مــطـالــب جـنبـی ســفــر
310 بازدیدمطالب جنبی سفر[ *]
این سفر تقریباً کمتر از ۲۴ساعت طول کشید، یعنی از ساعت ۱۱ صبح روز ۱۳/۱۰/۱۳۶۷هـش. تا ساعت ۲ بعد از ظهر روز ۱۴/۱۰/۱۳۶۷ که از مسکو برگشتیم و مدت طیّ فاصلهٴ راه نیز چهار ساعت بود. در این سفر نه تنها دیدار با آقای گورباچف خیلی محترمانه بود، بلکه استقبال و بدرقه نیز این چنین بود و هیچ فرقی بین استقبال و بدرقه نبود. وقتی هواپیمای جمهوری اسلامی ایران در فرودگاه مسکو (که پوشیده از برف بود و تا شهر چهل کیلومتر فاصله داشت) به زمین نشست، نمایندهٴ آقای گورباچف، معاون وزیـر امور خارجه و امام جمعهٴ مسکو (منتها «امام حزبی»، یک وقت حضرت امام (قدّس سرّه) میفرماید «اسلام آمریکایی» و گاهی نیز سخن از «اسلام شوروی» است، «امام حزبی»، یک امامی است که حزب او را بپذیرد) به استقبال آمدند. از پای هواپیما تا پاویون که فاصلهٴ کمی نبود، نمایندهٴ مستقیم آقای گورباچف ما را همراهی میکرد، از پاویون تا شهر نیز معاون وزارت امور خارجه ما را همراهی کرد. بنای هیئت بر این بود که جز در مورد «مکتب» سخن نگوید، نه اینکه سئوال کند: مسکو چند درجه زیر صفر است؟ و یا چه موقع برف میآمد؟ و مانند آن. (آنها تلاش کرده و میگفتند: فردا ملاقات بسیار مهمّی دارید، رهبر ما کارها را کنار گذاشته و فردا کار حسّاسی دارید، خیلی استراحت کنید و خود را خسته نکنید و…) کار هیئت این بود که «رسالت» و «سفارت» خود را به گوش همه برساند. زلزلهٴ ارمنستان نیز در آن فاصله مطرح شد و ما اظهار تأسّف و همدردی کردیم. آنها نیز از جمهوری اسلامی ایران تقدیر کردند، که آنان را در این سانحهٴ سنگین یاری کرده است. آنگاه سئوال کردند: آیا در ایران نیز زلزله میآید؟ گفتیم: گاهی، امّا نه با این شدّت، ولی ما زلزلهٴ جنگ تحمیلی هشت ساله را تحمّل کردیم. مترجم گفت: ایشان میگوید: هشت سال قبل در ایران زلزله آمد، مجدّداً برای ایشان توضیح داده شد و ترجمه کردند. آنگاه گفتند که ۲۴روز بعد از این حادثه عدّهای از خردسالان و افراد غیر خردسال زنده از زیر آوار بیرون آمدهاند. آنگاه برای اینکه مبادا مسئلهٴ «ماورای طبیعت» و «جهان غیب» مطرح شود، بلافاصله گفتند: سیلوی گندم در کنار آنان بوده که خراب شد و این مصدومین از آنها تغذیه میکردند و برفها هم که آب میشد، آنها را سیراب میکرد. گفتیم: اگر سیلو ویران شود، خاک آن به گندم مهلت نمیدهد که آماده شود. همچنین برفهایی که آب میشود، خاک را گل میکند و بالاخره اینها به «خدا»یی معتقد بودند. چون در رفتن و برگشتن فراغت و فرصتی بود، نوع این مسایل مطرح میشد، گاهی مسایل فلسفی و گاهی نیز مسایل فطری. گفتیم: آیا این جهانی که پر از «نظم» است، یک «ناظمی» دارد یا خیر؟ گفت: مادّه ازلی بوده و برای همیشه نیز هست. گفتیم: آیا این نظم از مادّهٴ «بیشعور» برمیخیزد؟ آیا مادّه شعور دارد؟ گفت: مادّه در انسان، هم روح دارد و هم شعور. امّا سخن این بود که «مادّهٴ آغازین» چهکاره است، دیدیم مسایل فلسفی در آن حد برای آنها قابل درک نیست، لذا از آن راههایی که ائمّهٴ معصومین (علیهمالسلام) در روایات استفاده میکردند، یعنی از راه «فطرت» و «اضطرار» شروع کردیم. در روایات از حضرت امام حسن عسگری (علیهالسلام) نقل شده است که آن حضرت از وجود مبارک امام صادق (علیهالسلام) چنین نقل میکند که وقتی از ایشان دربارهٴ «خدا» سئوال میکردند، حضرت میفرمود: آیا هرگز سوار کشتی شده و مسافرت دریایی کردهاید؟ عرض کرد: آری. فرمود: آیا وقتی سوار کشتی شدید، این اتّفاق افتاده است که کشتی شکسته و دریا طوفانی شود و هیچ عامل نجاتی نباشد؟ گفت: آری. فرمود: در حال غرق شدن به چه کسی تکیه میکردی؟ آیا دل تو تعلّق گرفت به اینکه چیزی هست که قادر بر خلاص تو باشد؟ میگفت: آری، به قدرت ازلی که بتواند دریا مهار کند، فرمود: این همان «خدا»ی توست: «فذلک الشّىء هو الله القادر علی الإنجاء حیث لا منجى و علی الإغاثة حیث لا مغیث …» انسان مضطرّ محض، قادر مطلق را مشاهده نموده و به او میگرود. ما با این شخص، مشابه همین بیان را در فاصلهٴ فرودگاه و مسکو مطرح کردیم، گفتیم: اگر شما نیازمند باشید به کجا تکیه میکنید؟ او گفت: به سازمان حزبی. گفتیم: اگر بین آسمان و زمین باشید و دستتان به احدی نرسد، آنگاه چطور؟ او مقداری فکر کرد و گفت: مردم این منطقه مذهب ندارند. وقتی انسان اینها را میبیند، کاملاً احساس میکند که: ﴿صُمُّ بُکْمٌ عُمْیٌ فهم لا یعقلون﴾(۱)آنها کر و لال و نابینای باطنی هستند و لذا از عقل سهمی ندارند. در طیّ این هفتاد سال همهٴ مجاری ادراک آنها بسته شده و در واقع فطرت در اینها دفن شده است. ما در این سفر کوتاه با مردم برخورد نکردیم، زیرا نه مأموریّت ما این بود و نه فرصت و امکان آن را داشتیم، امّا یک مترجم داشتیم که بین ما و معاون وزیر خارجه در اتومبیل حاضر بود، ولی در کاخ، مترجم دیگری بود، ببینید اینها در چه حدّ از فشار هستند! این شخص حرفهایی را که بین ما و معاون وزیر خارجه ردّ و بدل میشد، ترجمه میکرد، وقتی که حرفها تمام شد، من از او سئوال کردم: چند روز است که برف میآید؟ او نیز همین مطلب را از معاون وزیر خارجه سئوال کرد. در برگشت نیز از او سئوال کردم: شما فارسی را در کجا یاد گرفتهاید؟ این را نیز از او سئوال کرد. اینها در این حدّ از فشار هستند. اینکه حضرت امام (قدّس سرّه) میفرمود: اگر امر دایر شود که ما نعمت «آزادی» را از دست بدهیم و «امکانات رفاهی» را بگیریم، ملّت ما هرگز راه اصلی را فراموش نخواهد کرد، بر اساس همین معیار است. اینکه ما خاک قبور علی و اولاد علی (علیهمالسلام) را میبوسیم، برای این است که آنها ما را هدایت کردند. این کشورها با داشتن همه صنایع که ابرقدرت شدهاند، چون «مذهب» نداشتهاند، به روز سیاه مبتلا شدهاند. ما که از نظر مذهب، وارثِ مراسم گبری نیاکانمان در این سرزمین هستیم و از نظر صنعت نیز جلوی ترقّی ما را گرفتند و فقط در معارف اسلامی به بلندای «توحید» رسیدهایم، به برکت اهل بیت (علیهمالسلام) است، اگر این بزرگواران نبودند ما چه میشدیم؟ اگر این فکر نبود، ما به کجا سقوط میکردیم؟. همهٴ برکاتی که از امام امّت (قدّس سرّه) به یاد داریم، در پرتو عنایات اولیای معصوم (علیهمالسلام) بود؛ لذا امام راحل (قدّس سرّه) دربارهٴ آن ذوات مقدّسه بدون تعارف میفرمود: «روحى و أرواح العالمین لمضجعه الشّریف الفداء» یا «لتراب مَقْدَمِهِ الفِداء»؛ زیرا آنکه «بیمنه رزق الوریٰ و بوجوده ثبتت الأرض و السّماء»(۲)حساب دیگری دارد که نمونهای از آن در امام راحل (قدّس سرّه) ظهور کرده است، او آینهدار جمال اهل بیت عصمت (علیهمالسلام) است. ایشان این مطلب را باور کرده و به آن معتقد بود که اگر انسان خاک پای اهل بیت (علیهمالسلام) شد، به جایی میرسد و دیگر هیچ، و آن بزرگواران نیز ایشان را به خوبی پذیرفتند. انسان تا این مسافرتها را از نزدیک نگذراند، به عزّت، عظمت، شکوه، سیادت و سعادت نظام جمهوری اسلامی پی نمیبرد. گرچه ممکن است بخشهای کوتاهی از این سفرنامه از یادمان رفته باشد، ولی آنچه گذشت، خطوط کلّی و اصلی این پیام بود.
پاورقی ها…………………………………………………………………………………
* بنیان مرصوص(فصل هفدهم) ص۳۱۰ تا ۳۱۴
۱/ سوره بقره، آیه ۱۷۱ ۲/ مفاتیح الجنان، دعای عدیله.
فرستاده شده در پیام به گرباچف |