دیدارهای ثمر بخش

257 بازدید

دیدارهای ثمربخش[*]

دبیر اجرایی نشست هزارهٴ ادیان و برخی از رهبران کلیمی، مسیحی و هندو با هیأت ایرانی دیدار کردند. رهبران کلیمی این نکته را مطرح کردند که دین ما دین رأفت و رحمت و صفا و مودّت است و خدای اَرحم الراحمین در چهرهٴ یهودیت و کلیمیّت ظهور کرده است. در جواب آن‏ها گفته شد که قهر خدا عین مهر اوست و جمالِ خدا عین جلالِ اوست و اگر شما در کلیمیت رحم و گذشت و مهر دارید، اسلام بالاتر از مهر یعنی «دلال» را دارد.
«دلال» مقام ناز کردن است؛ یعنی نه تنها خدا به ما اجازه می‏دهد با او مناجات کنیم و مثلاً بگوییم: تو ستّاری، تو غفّاری، تو بخشنده‏ای، تو مهربانی، ببخش! بلکه به ما اجازه می‏دهد که در آن دالان ورودی و راز او بار یابیم و با او از راه ناز حرف بزنیم.
دلال عربی، همان ناز فارسی است که در دعای شریف افتتاح در ماه مبارک رمضان می‏خوانیم: «مُدلاً علیک»؛ یعنی از راه دلال و ناز با تو حرف می‏زنم. ناز و دلال، این‏گونه است که ابتدا انسان می‏گوید: خدایا من گناه کردم، آن را نادیده بگیر! این امر، خدا را با کسوت ستّار و غفّار دیدن است. در مرحلهٴ بعد به ما اجازه داده‏اند که در دعاها بگوییم: خدایا! تو اگر در قیامت مرا بازخواست کردی که چرا بد کردی، من هم اعتراض می‏کنم که تو چرا نبخشیدی؛ «إن أخذتنى بجرمى، أخذتک بعفوک».
وقتی رهبران کلیمی این سخنان را شنیدند، دریافتند که قرآن سخن تازه‏ای دارد و آن‏جا که سخن از محبّت است، هیأت ایرانی، طبق قرآن، نهج البلاغه یا صحیفه سجادیه که حقیقت اسلام از آن‏هاست، مطلب بالاتری را مطرح می‏کند. از این رو، به خود آمدند؛ حتی موافقت کردند که هیأت ایرانی، افزون بر کمیسیون های فرعی، در اختتامیه نیز حضور داشته باشد؛ چون مراسم اختتامیه برای کسانی بود که در افتتاحیه شرکت نداشتند و من جز هیأت ایرانی به یاد ندارم که در آن نشست، کسی هم در افتتاح و هم در اختتام مراسم حضور فعال داشته باشد.
در بین این گروه‏ها خانم میانسالی بود که وقتی وارد اتاق شدم، با اشاره به روسری کنار میز از او خواستم تا موهای خود را بپوشاند. او نیز در کمال ادب مسیحیت، روسری را سر کرد و تا پایان جلسه نیز به سخنان من گوش داد.
نیز هیأت ایرانی با یکی از فلاسفهٴ کلیمی که از ابن میمون کلیمی سخن می‏گفت، دیداری داشت. او که با تعدادی اصطلاح فلسفی نیز آشنا بود، با شنیدن چند مسألهٴ فلسفی خوشحال شد و رفت.
برخی مسیحیان نیز می‏گفتند: ما تشنهٴ مکتب امام خمینی هستیم و در میان آن‏ها پیرمردی سالخورده به همراه همسر، دختر و دامادش آمده بودند. با این‏که هر دو خانم روسری و پیراهن بلند داشتند، اما می‏گفتند که آرزو می‏کردند که ای کاش ما هم مانند زنان ایرانی، دارای حجاب برتر یعنی چادر بودیم! این مسیحی‏ها می‏گفتند: ما ابتدا از آلمان به لندن آمدیم و چون نتوانستیم در آن‏جا خواسته‏های مسیح را درست اجرا کنیم؛ سپس به آمریکای جنوبی رفتیم؛ ولی در آن‏جا نیز مشکلات فراوانی داشتیم. فعلاً در آمریکای شمالی هستیم.
این مسیحیان از ما خواستند که به دیدار آن‏ها برویم می‏گفتند که در منطقه‏ای کوچک سکونت داریم و خرید و فروش نمی‏کنیم و هرچه داریم با هم استفاده می‏کنیم. این‏ها فقط توانسته بودند عیسای مسیح(علیه‏السلام) را در چهره خاص رهبانیت ببینند و از درک تعالیم ناب عیسوی محروم بودند.
آری، مهم‏ترین مشکل غرب در زمان حاضر، نبود رهبری است که بین مسیحیت آمریکایی و مسیحیت ناب عیسوی فرق بگذارد. اگر چنین رهبری پیدا شود، آن‏گاه معلوم می‏شود که مرزهای مشترک بین اسلام، یهود و مسیحیت بسیار است.
رهبران یهودی (خاخام‏ها) که برای گفت‏وگو می‏آمدند، نمی‏خواستند که بحث‏ها ضبط شود. برخی از آنان همان‏هایی بودند که هنگام ورود به ایران نشان ضد صهیونیسم داشتند. آن‏ها گاهی در اثنای گفت‏وگو، قصد داشتند آن را سیاسی کنند و زندانی شدن جاسوس‏ها را مطرح کنند که هیأت ایرانی، سخن را به مسائل مذهبی و علمی منتقل می‏کرد. سخن ما این بود که مسألهٴ جاسوسان، امری جداگانه است و در بین آن‏ها هم افراد یهودی و هم مسلمانان هستند و هرآنچه جمهوری اسلامی برای مسلمانان جاسوس در نظر بگیرد، دربارهٴ کلیمی‏های جاسوس هم اجرا می‏کند.
با مسلمانان منطقهٴ نیویورک و مدرسهٴ امام علی(علیه‏السلام) و مدرسه‏ای به نام امام خویی (رحمه‏الله) نیز دیداری داشتیم که این‏ها همگی برنامه‏های جنبی بود و به لطف الهی آثار پر خیر و برکتی نیز داشت.

* مهر استاد ص ۲۵۳تا۲۵۶


فرستاده شده در ادیان |

ارسال نظر