صدیقـه طاهره، همتای قرآن کریم



صدیقه طاهره (سلام‌الله‌علیها) همتای قرآن کریم[۱]

صدیقهٴ طاهره و اهل بیت عصمت (علیهم‌السلام) ریسمان آویختهٴ الهی

قرآن و اهل بیت (علیهم‌السلام) صراط مستقیم بسوی خدا

ـ جدایی ناپذیری قرآن و عترت3

عدم راهیابی غیر خدا به حرم امن مقربان الهی

ـ ضرورت توسل به عترت طاهره (علیهم‌السلام)

شبهه صاحب المنار در رد توسل و شفاعت

مراحل چهارگانه قرب خدای سبحان به بندگان

شبهه: ارتباط با خدای قریب، بی‌نیاز از توسل

ـ پاسخ شبهه صاحب المنار برتوسل و شفاعت

اهمیت خطبه فدکیه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)

خلاصه شبهه صاحب المنار

تفاوت قرب و بعد مادی و معنوی

تفاوت حجابهای مادی و معنوی

ضرورت توسل در بیان صدیقه کبرا فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)

توسل، متمم قابلیت قابل

نکته: ضرورت تطهیر مجاری قرآن

دو معنای شنوا بودن خداوند

نقش توسل در سمیع الدعا بودن خداوند

توسل در قرآن

ـ آثار دشمنی با اهل بیت (علیهم السلام)

ـ رشد فرهنگی از آثار حکومت حضرت ولی عصر (عجل‌الله‌تعالی فرجه الشریف)

اسارت دین بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم)

ـ دین فروشی معاویه

استیضاح حکومت توسط حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)

خلاصه بحث

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء والمرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیة الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّء الی الله

حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) همتای قرآن کریم
شهادت صدیقه کبرا فاطمه زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) را به پیشگاه بقیه الله (ارواح من سواه فداه) تعزیت عرض می‌کنیم. امیدواریم خدای سبحان این عرض ارادت همه شما را ذخیره دنیا و آخرت همگان قرار بدهد و توفیق بهره برداری از معارف آن حضرت را نصیب همه شما بفرماید. وجود مبارک صدیقه کبرا فاطمه زهرا (سلام الله علیها) سیره و سنتی دارد که معرف هویت اوست؛ چون این ذات پر برکت همانند سایر ذوات قدسی همتای قرآن کریم‌اند و قرآن کریم عباراتی دارد، اشاراتی دارد، لطایفی دارد، و حقایقی؛ چه اینکه از امام حسین (علیه السلام) و امام صادق (سلام الله علیه) رسیده است که قرآن به چهار بخش تقسیم می‌شود، چهار درجه دارد: یک درجه‌‌اش برای توده مردم است به نام عبارات قرآن؛ برتر از آن اشارات قرآن است و والاتر از آن لطایف قرآن است و قله قرآن حقایق قرآن است که مخصوص انبیاست .[۲] صدیقه کبرا هم که از ذوات قدسی عترت (علیهم الصلاة و علیهم السلام)اند، سیره و سنتی دارد که بخشی جزء عبارات آن سیره است، توده مردم از آن بهره می‌برند؛ بخشی مربوط به اشارات سیره آن حضرت است که خواص استفاده می‌کنند و بخشی مربوط به لطایف سیره و سنت آن حضرت است که أخص بهره می‌برند و بخشی مربوط به حقایق فاطمیه است که أنبیا استفاده می‌کنند و دیگران طرفی نمی‌بندند؛ بحث درباره آن حضرت در حقیقت همانند بحث درباره قرآن کریم است. (این مطلب اول).

صدیقه طاهره و اهل بیت عصمت (علیهم‌السلام) ریسمان آویختهٴ الهی
قرآن کریم که حبل خداست، طناب ناگسستنی الهی است[۳] ؛ این حبل و طناب را خدا نازل کرده است، لکن انزال قرآن همانند انزال باران نیست. این حبل را خدای سبحان نازل کرد یعنی آویخت؛ نه انداخت. آن طوری که قرآن نازل شده است باران نازل نمی‌شود و آن طوری که باران نازل می‌شود قرآن نازل نشده است. نازل کردن باران یعنی انداختن این قطره‌ها روی زمین. نازل کردن قرآن یعنی آویختن این طناب از بالا به زمین؛ چون قرآن حبل خداست و خدا این طناب را آویخت؛ نه انداخت، لذا از عبارات تا اشارات و لطایف و حقایق درجات این حبل است و هر کسی به اندازه علم و عملش می‌تواند در خدمت طناب الهی باشد. اهل بیت (علیهم السلام) و صدیقه کبرا (صلوات الله علیها) اینها حبل‌الله‌اند، حبل متین‌اند و حبل متین را خدا آویخت؛ نه انداخت؛ چون آویخت نه انداخت؛ رهبری قلوب اینها به دست خدای سبحان است اینها جزء اولیای الهی‌اند. به انسان کاملی می‌گویند «ولی الله» که در بخش علم و عمل بدون واسطه از ذات اقدس الهی فیض بگیرد. در ولی او باشد، در جِوار او باشد، موالات داشتن متوالی بودن یعنی فاصله برقرار نشدن. چنین انسانی می‌شود ولی خدا که از ولی و جِوار فیض الهی طرفی می‌بندد. در همان حدیث معروف ثقلین ذات اقدس الهی فرمود: این طناب «طرف بید الله تعالی» ؛[۴] یک طرف این طناب یعنی قرآن به دست خداست؛ طرف دیگرش در دست شماست. پس مطلب دوم این شد که این بانو مانند سایر ائمه معصوم (علیهم السلام) حبل متین خدایند و این طناب را خدا آویخت؛ نه انداخت و یک طرفش به دست خداست؛ طرف دیگرش به دست مردم است، در دسترس مردم است.

قرآن و اهل بیت (علیهم‌السلام) صراط مستقیم بسوی خدا
مطلب سوم آن است اگر کسی بخواهد به ذات اقدس الهی راه پیدا کند و از او فیض بگیرد، باید از مسیر قرآن و عترت بگذرد که همین صراط مستقیم است؛ بقیه کجراهه است و راه نیست و این قرآن و عترت تار و پود یک حبل متین‌اند؛ دو حبل نیست، دو طناب نیست تا کسی بگوید «حسبنا کتاب الله»[۵] یا کسی بگوید «حسبنا العترة» اینها تار و پود یک طناب‌اند.

ـ جدایی ناپذیری قرآن و عترت
اگر کسی قرآن را گرفت، هیچ راهی ندارد جز پذیرش ولایت عترت و اگر کسی عترت مدار و ولایت پذیر بود، هیچ راهی ندارد جز پذیرش معارف قرآن کریم و همان طوری که همه معارف قرآن را ذات اقدس الهی تدوین کرده است، تضمین کرده است، صدر و ساقه این کتاب کلام خداست، انسان کامل به نام عترت طاهرین صدر و ساقه اینها محبت خداست، معرفت خداست، در قلب اینها چیزی جز محبت الهی نیست.

عدم راهیابی غیر خدا به حرم امن مقربان الهی
آیات پر برکت سورهٴ «هل أتی» که قبلاً خوانده شد با این تحلیل روشن می‌شود که ضمیر ﴿حُبِّهِ﴾ به الله بر می‌گردد؛ نه به طعام: ﴿وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَیَتِیماً وَأَسِیراً﴾ ؛[۶] نه «علی حب الطعام». اینها جزء مقربان‌اند که فوق ابرارند؛ در حرم امن مقربان الهی غیر از محبوب حقیقی، موجودی راه ندارد. اگر قلب اینها به حب خدا متیّم شد و اگر طبق بیان نورانی امام سجاد (علیه السلام) در دعای ابوحمزه ثمالی، صدر و ذیل قلب اینها مملو از محبت الهی بود، هرگز اینها به خود علاقه ندارند؛ چه رسد به نان و گندم نیازمند و علاقه‌مند باشند تا ضمیر ﴿حُبِّهِ﴾ به طعام برگردد «و یطعمون الطعام علی حب الله» و اگر کلمه الله قبلاً مطرح نشد، چون روشن بود و بین‌الرشد است نیازی به یاد او ندارد. گاهی ضمیر در اول آیه قرار می‌گیرد و به خدای سبحان برمی‌گردد، آن ضمیر ضمیر شأن نیست، به خدا برمی‌گردد؛ خدا غایب نیست تا کسی بگوید که قبلاً نامی از او برده نشد.
بنابراین، این وجود مبارک مثل خود قرآن کریم، صدر و ساقه هویت و هستی اینها را محبت و معرفت الهی تضمین کرده است.

ـ ضرورت توسل به عترت طاهره (علیهم‌السلام)
اگر راه غیر از این نیست و سایر سالکان باید این راه را طی کنند، چاره‌ای جز شفاعت و وسیله و توسل نیست. خوب عنایت کنید تا روشن شود که التوسل ما هو؟ معنای توسل چیست و توسل امکان دارد، استحاله ندارد، واقع شده است و ضروری الوقوع هم است.

شبهه صاحب المنار در رد توسل و شفاعت
کسانی که مثل صاحب تفسیر المنار و مانند آن از معارف عترت طاهرین متأسفانه فاصله دارند با اینکه صاحب نظرند با اینکه عالم و اندیشورند، اما وقتی مکتب نبینند و استاد نبینند، درک این معارف نظری پیچیده برای آنها حاصل نخواهد شد. آنها درباره توسل مشکلاتی دارند؛ شبهه علمی دارند. خوب به این شبهه توجه کنید تا در شرح سخنان نورانی فاطمه زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) به این شبهه پاسخ داده شود. آنها می‌گویند شفاعت و توسل وجهی ندارد؛ زیرا توسل یعنی وسیله گرفتن. اگر یک سالکی از مقصدی دور بود، مقصدی از راه رونده دور بود، انسان نیاز به وسیله دارد تا با کمک وسیله خود را به آن مقصد دور برساند. اگر مقصد به ما نزدیک بود و ما در کنار مقصد قرار داشتیم، نیازی به وسیله نیست. الآن کسانی که در این حسینیه‌اند در کنار این دیوار یا منبر یا فرش یا جای دیگر آرمیده‌اند، وقتی نزدیک به این مکان‌اند احتیاجی به وسیله نقلیه ندارند؛ چون محبوب آنها، مقصود آنها در کنار آنهاست، توسل مربوط به جایی است که مقصود دور باشد و قاصد از او جدا باشد؛ این نیازمند به وسیله است و خدای سبحان خود را در قرآن کریم نزدیک معرفی کرده [است].

مراحل چهارگانه قرب خدای سبحان به بندگان
در چهار مرحله خدا پیام قرب داده. فرمود: من به شما نزدیکم ﴿وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ﴾[۷] این مرحله اول که پیام قرب است؛ یعنی من به شما که اهل دعا و مناجاتید نزدیکم. از این بالاتر در سورهٴ مبارکهٴ «واقعه» فرمود: ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنکُمْ وَلکِن لاَ تُبْصِرُونَ» ؛[۸] خدا از شما به این شخص محتضر نزدیک تر است. خدا به هر کدام از ما، از دیگران نزدیک‌تر است (این مرحله دوم) مرحله سوم را در سورهٴ «ق» بیان کرد ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الوَرِیدِ﴾ ؛[۹] من از رگ حیاتی انسان به انسان نزدیک‌ترم. مرحله چهارم که از همه اینها عمیق‌تر و عریق‌تر است در سورهٴ مبارکهٴ «انفال» بیان شده که ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ المَرْءِ وَقَلْبِهِ﴾ ؛[۱۰] بدانید خدا بین هر کس و قلب او و فؤاد او که همان هویت و اصالت اوست، فاصله است. این مرحله چهارم نیاز به توضیح بیشتری دارد چون عصاره این مرحله چهارم این است که خدا از هر کدام ما، به خود ما نزدیک‌تر است؛ یعنی خدا از من، به خود من نزدیک‌تر است. هویت ما، همان فواد ماست و قلب ماست، دلمایه ماست، جانمایه ماست این قرب چهارم البته یک بحث جدایی می‌طلبد.

شبهه: ارتباط با خدای قریب، بی‌نیاز از توسل
به هر تقدیر طبق این طوایف چهارگانهٴ قرآن کریم «خدا به ما از هر موجودی نزدیک‌تر است» او هم سمیع/ هم بصیر، هم علیم [و] هم قدیر است. اگر خدای ما به ما از هر موجودی نزدیک‌تر است و اگر سمیع و بصیر و علیم و قدیر است و اگر همه خواسته‌های ما را می‌شنود و می‌فهمد و می‌تواند، پس فاصله‌ای نیست [و] وقتی فاصله نبود نیازی به توسل نیست؛ چه حاجت که ما وسیله بگیریم این شبهه افرادی مثل صاحب المنار و همفکران او [است].

ـ پاسخ شبهه صاحب المنار برتوسل و شفاعت
اهمیت خطبه فدکیه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)
اما وجود مبارک فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در آن خطبه فدکیه تحلیلی دارد که به این شبهات پاسخ داده می‌شود. این خطبه فدکیه را حوزهٴ علمیه باید درس بدهد؛ طلاب باید [آن را به صورت] درس بخوانند. همان طوری که عده‌ای حافظ قرآن‌اند، حافظ نهج‌البلاغه‌اند، عده‌ای هم بکوشند این خطبه را حفظ کنند و [به صورت] درس بخوانند، البته درس این خطبه نظیر دروس دیگر آسان نیست. شما اگر در خدمت این خطبه باشید می‌بینید آن معارف عمیق نهج‌البلاغه که جزء مشکلات نهج‌البلاغه است و جزء غرر خطبه‌های توحیدی نهج‌البلاغه است که وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در دوران خلافتشان یعنی ۲۵ سال بعد از شهادت این بانو ایراد کردند، آن غرر و خلاصه و متن و عصاره آن خطبه‌های عمیق نهج‌البلاغه در خطبه نورانی وجود مبارک فاطمه (علیها آلاف التحیة و الثناء) آمده است. حضرت در جریان استرداد فدک یک خطبه‌ای دارند و یک خطابه‌ای؛ در آن خطابه مسئله استرداد فدک و مسائل سیاسی و مسائل اجتماعی و مسئلهٴ ظلمی که بر آن حضرت رفته است مطرح است، اما در آن خطبه که قبل از خطابه ایراد کردند حمد خداست، تشریح اسمای حسنای خداست، ازلیت خداست، ابدیت خداست، سرمدیت خداست و کم کم می‌رسد به اینکه این خاندان وسیلهٴ الهی‌اند؛ آن خطبه محتوایش فقط بحثهای فلسفی و کلامی و عرفانی است و دیگر هیچ. خطبهٴ حضرت مسائلی دارد [و] خطابه حضرت احکامی. مسائل سیاسی را در آن خطابه بیان کرد [و] مسائل حکمی و کلامی را در آن خطبه تشریح کرد. با تشریح آن خطبه‌ها گوشه‌هایی از آن خطبه روشن می‌شود که این شبهه صاحب المنار و سایر متفکران وهابی یا احیاناً کسانی که در توسل و استشفا و شفیع گرفتن شبهه‌ای دارند همه اینها برطرف خواهد شد.

خلاصه شبههٴ صاحب المنار
پس خلاصه شبهه این شد که وسیله نقلیه (خواه نقل مکان، خواه نقل مکانت) در صورت بعد و فاصله است. اگر خدا به ما نزدیک است و از هر موجود دیگری به ما نزدیک‌تر است، دوری در کار نیست تا ما از وسیله کمک بگیریم.

تفاوت قرب و بعد مادی و معنوی
بیان نورانی آن حضرت در تحلیل پاسخ این است که شما هرگز الهی حرف نزنید و مادی فکر نکنید. شما می‌گویید خدا به ما نزدیک است؛ این سخن درست است و گاهی هم به عنوان مثال گفته می‌شود اگر کسی مثلاً از دیوار شرقی این حسینیه پنج متر فاصله داشت، آن دیوار هم از این پنج متر فاصله دارد. اگر کسی به دیوار شرقی یا غربی یا شمالی یا جنوبی حسینیه نزدیک بود، آن دیوار هم به او نزدیک است. آیا خدا به ما نزدیک است آن طوری [است] که دیوار به ما نزدیک است تا این اضافه با اصطلاح متوافقة الاطراف باشد، طرفینی باشد؟ اگر ما به دیوار نزدیک بودیم، دیوار هم به ما نزدیک است. آیا خدا به ما نزدیک است، ما هم به خدا نزدیکیم؟ یا این بحثها اصلاً طرز تفکر مادی ندارد؛ یک طرف قرب است و طرف دیگر بعد. خدا به همه ما نزدیک است؛ از هر موجودی به ما نزدیک‌تر است، اما ما از او دوریم: ﴿أُولئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ﴾ .[۱۱] در قربهای معنوی این‌چنین است، گاهی ممکن است یکی نزدیک باشد و طرف دیگر دور، گاهی طرفین نزدیک هم باشند، ولی در قرب مکان و مادی البته اگر یکی نزدیک بود، دیگری هم نزدیک است. اگر خدای سبحان به ما قرب مادی می‌داشت؛ قرب مکانی می‌داشت قرب زمانی می‌داشت، این اضافه با حفظ نسبت همسان بود؛ مثلاً اگر ساعت ده با ساعت یازده، یک ساعت فاصله دارد. ساعت یازده از ساعت ده همان یک ساعت را فاصله دارد. در متزمّنها این‌چنین است، در متمکنها این‌چنین است، در موجود زمانی و مکانی و وضع و محاذاتی این‌چنین است، اما در امور معنوی هرگز این‌چنین نیست؛ ممکن است «الف» به «باء» نزدیک باشد و «باء» از «الف» فرسنگها دور باشد. خدا فرمود: من به همه نزدیکم، اما یک عده از من خیلی دورند: ﴿أُولئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ﴾. شما گفتید خدا بصیر، سمیع و علیم است، صحیح است، اما اگر همین علیم بصیر سمیع در کنار یک جاهل اصم اعما قرار بگیرد، آن جاهل اصم اعما هم این‌چنین است؟ یک مثلی که بتواند مقداری این مطلب را نزدیک کند بازگو کنیم تا روشن شود که در این گونه از مسائل قرب از یک طرف، بعد از طرف دیگر است. اگر کسی نابینا بود و دوستی داشت یا برادری داشت که این در دفاع مقدس هشت سال، آزاده شد [و] به اسارت رفت و بیست سال در اسارت بعثیهای مرتد بود. بعد از بیست سال آزاد شد و آمد کنار او نشست. این برادر آزاده او سمیع است، علیم است، بصیر است او این برادر نابینای خود را می‌بیند. می‌شناسد و در کنار او حرفهای او را می‌شنود، اما این دور است؛ این نابینا بی‌خبر است؛ این ناشنوا بی‌خبر است؛ این جاهل بی‌خبر است با اینکه اینها در کنار هم‌اند مع‌ذلک از او هیچ اطلاعی ندارد. خدای سبحان می‌فرماید: بعضیها نابینایند، بعضیها ناشنوایند، بعضیها جاهل‌اند، من به آنها نزدیکم، اما ﴿أُولئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ﴾ .[۱۲] این مثل که قابل درک همه ماست، اما آن معنایی که درکش برای همه آسان نیست.

تفاوت حجابهای مادی و معنوی
سخنان نورانی ابی ابراهیم امام کاظم (سلام الله علیه) است که مرحوم ابن بابویه قمی نقل کرد، دیگر بزرگان اهل حدیث هم در جوامع رواییشان نقل کرده‌اند. وجود مبارک ابی‌ابراهیم فرمود: فاصله بین خدا و خلق غیر از خلق چیز دیگری نیست: «لیس بینه سبحانه و تعالی و بین خلقه حجاب غیر خلقه، احتجب بغیر حجاب محجوب و استتر بغیر ستر مستور» ؛[۱۳] فرمود: در حجابهای مادی سه امر لازم است: یکی محجوب عنه، یکی محجوب و یکی هم حاجب. کسانی که پشت دیوارند (پشت پرده‌اند) در اینجا حجاب با این اضلاع سه گانه ترسیم می‌شودک آن شخصی که پشت دیوار است؛ محجوب عنه است؛ این دیوار حاجب است [و] ما محجوب. دیوار نمی‌گذارد ما او را ببینیم؛ چه اینکه نمی‌گذارد او ما را ببیند؛ پرده این‌چنین است، گذشت تاریخ این‌چنین است و مانند آن. در حجابهای مادی چاره جز تثلیث نیست؛ یعنی یک محجوب عنه و یک محجوب و یک حاجب، ولی در حجابهای معنوی جزء تثنیه چیز دیگری در کار نیست؛ وجود مبارک امام کاظم فرمود: بین شما و بین خدای شما، فاصله و حاجبی غیر از خود شما چیز دیگر نیست؛ تا خود را می‌بینی خدا را نمی‌بینی؛ تا خود را ندیدی خدا را می‌بینی، این‌چنین نیست که بین زید و خدای زید، یک شیء ثالثی فاصله باشد: «لیس بینه سبحانه و تعالی و بین خلقه حجاب غیر خلقه، احتجب بغیر حجاب محجوب و استتر بغیر ستر مستور» ؛[۱۴] پس بین زید نابینا و برادر بینای او، خود زید فاصله است. نابینا از بینا جداست؛ نه بینا از نابینا دور باشد. خدا که علیم است از ما غفلت ندارد؛ سمیع و بصیر است از ما فاصله ندارد؛ نامتناهی است [و] محیط به کل شیء است از ما فاصله ندارد، ولی ما که او را نشناختیم، صدای او را نمی‌شنویم [و] فیض او را نمی‌بینیم، ﴿صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَیَرْجِعُونَ﴾[۱۵] او ﴿لاَ یَعْقِلُونَ﴾[۱۶] خدای ناکرده قرار بگیریم، از او فاصله داریم.
بنابراین در حجابهای معنوی با تثنیه مسئله حل است؛ ثنوی است. در حجابهای مادی سخن از تثلیث است.

ضرورت توسل در بیان صدیقه کبرا فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)
بیان نورانی صدیقه کبرا (سلام الله علیها) این است که ما چون طناب آویخته الهی هستیم؛ نه انداخته. ما با دیگران فرق داریم، اگر باران نازل شد، شما هم آن‌چنان نازل شدید ﴿وَإِن مِّن شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ﴾ ؛[۱۷] افراد عادی از مخزن غیب به نحو باران نازل شدند؛ گرچه تجلی است نه تجافی، ولی این حبل متین نیست که یک طرفش مستقیماً به دست ذات اقدس الهی باشد. دست بی‌دستی او همه جا حضور دارد، اما این موجود آن لیاقت را ندارد که لدی اللهی باشد. اگر فاصله است، از این طرف است؛ اگر بعد است، از این طرف است؛ اگر نابینایی است، از این طرف است. نابینا در عین حال که در کنار برادر آزادهٴ بینایش قرار دارد نیازمند به ترجمان است؛ باید کسی به او بگوید برادر آزاده‌ات از سفر برگشت، هر چه می‌خواهی بپرس/ نشانش این است؛ علامتش این است؛ حرفش این است؛ پیامش این است؛ بنابراین اگر یک کوری کنار بینایی قرار بگیرد، نیازمند ترجمان است اگر یک کری در کنار ناطق بنشیند، محتاج ترجمان است. اگر جاهلی در کنار عالم بنشیند، نیازمند ترجمان است. وجود مبارک آن بانوی قدسی که حبل الله است؛ طناب آویخته است و نه انداخته؛ مثل قرآن کریم نازل شده است نه مثل باران، فرمود: «وَ أحمدوا الله الذی لعظمته و نوره یبتغی من فی السموات والأرض إلیه الوسیلة و نحن وسیلته … و نحن حجته فی غیبة ونحن ورثة أنبیائه» ؛[۱۸] فرمود: خدا را حمد کنید که به حمد خدا به عظمت خدا به نور خدا تمام موجودات آسمان و زمین به طرف او وسیله خواستند و ما وسیله‌ایم. این معنای توسل مخصوص ما زمینیها نیست، بلکه موجودات سپهری هم به این بانو متوسل‌اند؛ فرشتگان الهی هم به اینها متوسل‌اند؛ هر موجودی که نتواند لدی‌اللهی باشد از موجود لدی‌اللهی کمک می‌گیرد؛ هر موجودی که صادر اول و یا ظاهر اول نباشد از صادر اول یا ظاهر اول استضائه می‌کند، فرمود: «وَ أحمدوا الله الذی لعظمته و نوره یبتغی من فی السموات والأرض إلیه الوسیلة و نحن وسیلته»؛ غیر از ما هر موجودی چه در آسمان چه در زمین، اینها از خدا فاصله دارند؛ گرچه خدا با هیچ کسی فاصله ندارد. اینها آن درجه را ندارند که بلاواسطه از خدا فیض بگیرند. آن اولین صادر نور این خاندان است؛ آن اولین ظاهر ولای این خاندان است. بنابراین اگر خدا نزدیک است و اگر اقرب است إلینا من حبل الورید یا ﴿یَحُولُ بَیْنَ المَرْءِ وَقَلْبِهِ﴾ ،[۱۹] از این طرف این قلب آلوده ما که ﴿فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً﴾ .[۲۰] این قلب آلوده از ذات اقدس الهی دور است [و] نیازمند ترجمان است، نیازمند وسیله‌ای است که ما را به آن مکانت برساند.

توسل، متمم قابلیت قابل

این توسل برای آن نیست که متمم فاعلیت فاعل باشد؛ توسل برای تتمیم قابلیت قابل است بحث در این است که خدا بی‌نیاز است و وسیله نمی‌خواهد؛ بحث در این است که ما محتاجیم و وسیله می‌طلبیم. بی‌نیازی خدا که مشکل ما را حل نمی‌کند؛ ما باید بتوانیم از او بخواهیم تا به ما بدهد. اگر ما دور بودیم دهان آلوده بود و با دهان آلوده نتوانستیم بگوییم «یا الله» یک طیب و طاهری می‌طلبد که حرف ما را برساند.

نکته: ضرورت تطهیر مجاری قرآن
وجود مبارک رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) به ما فرمود: «طهّروا أفواهکم فإنها طرق القرآن» ؛[۲۱] فرمود دهانها را پاک کنید غذای خوب و حلال در این دهان وارد بشود. حرف طیب و طاهر از این دهان خارج شود؛ نه تهمت و غیبت و استهزا و دروغ خارج شود، نه غذای شبهه‌ناک. سخن از تطهیر دندان نیست که با مسواک حل بشود؛ سخن از تطهیر دهان است فرمود: دهانها را پاک کنید چون قرآن می‌خواهد از اینجا عبور کند. خب، اگر دهان آلوده بود کسی نماز خواند، قرآن خواند، آیات را از کانال آلوده عبور داد این اثر ندارد.
بنابراین وجود مبارک حضرت فرمود: بین ما و ذات اقدس الهی هیچ فاصله‌ای نیست آنها که دورند و جدایند نیازمندند که حرفشان را ما به خدا برسانیم.

دو معنای شنوا بودن خداوند
خدا می‌شنود، اما این نمی‌تواند حرف بزند. خدا می‌خواهید ﴿سمیع ‌الدعاء﴾[۲۲] باشد یا خدا «بکل شیء بصیر و سمیع» را می‌خواهید. خوب عنایت کنید که ذات اقدس الهی دوتا شنوایی دارد: خدای سبحان «بکل شیء سمیع» است؛ غیبت را می‌شنود، دروغ و تهمت را هم می‌شنود، دعا‌ها و ناله‌ها و ضجه‌ها را هم می‌شنود. این سمع کلامی است؛ یعنی هر چیزی را که انسان بگوید خدا می‌شنود. ما چنین سمعی را که در دعاها لازم نداریم، ما وقتی می‌گوییم خدا سمیع‌الدعاست برابر این آیه یعنی به حرف ما گوش می‌دهد؛ نه می‌شنود. ما هم در فرهنگ عادی خود دوتا سمع داریم؛ یک وقت می‌گوییم فلان شخص سامعه‌‌اش سالم است، گوش می‌دهد حرفها را می‌شنود؛ یک وقت می‌گوییم فلان شخص گوش شنوا دارد حرفهای ما را گوش می‌دهد حرف ما را می‌پذیرد یا آن می‌گوید فلان کس حرف ما را گوش نمی‌دهد، ما پیش او مقرب نیستیم. آنچه در دعا‌ها مؤثر است «الله بکل شیء سمیع» نیست، آن سمیع الدعا بودن است؛ یعنی قبول کردن، گوش شنوا داشتن [و] ترتیب اثر دادن. این کار مهم است.

نقش توسل در سمیع الدعا بودن خداوند
خدا ناله همه را می‌شنود، اما به بعضی ترتیب اثر می‌دهد، به بعضی ترتیب اثر نمی‌دهد. آن که توسل کرد به وسیله دهان پاک حرف خود را به خدا رساند، خدا حرف او را ترتیب اثر می‌دهد [و] مشکل را حل می‌کند. کسی توسل نکرد دعا کرد، خدا «بکل شیء سمیع» است حرف او و دعای او را شنید، اما سمیع الدعا نیست، ترتیب اثر نمی‌دهد. صاحب المنار و امثال المنار نه در آن بخش بین حجاب مادی و معنوی فرق گذاشتند، نه در این بخش بین «الله بکل شیء سمیع» با «الله سمیع الدعاء» فرق گذاشتند. این بانوی قدسی (سلام الله علیها) می‌فرماید: بین ما و خدای ما فاصله‌ای نیست؛ این‌چنین نیست که خدا اول چیزهایی را خلق کرده باشد بعد ما را خلق کرده باشد. ما مالک چیزی هم نیستیم؛ تمام این صحنه را او اداره می‌کند: ﴿إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً﴾ .[۲۳]

توسل در قرآن
در قرآن کریم ما را به اصل توسل دعوت کرده‌اند، فرمود: ﴿وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الوَسِیلَةَ﴾ ؛[۲۴] یعنی برای اینکه به خدا نزدیک شوید توسل بجویید. این یک عام و یا مطلقی است که نسبت به مصادیق خود حجت است و چون هیچ عام یا مطلقی مصداق خود را ثابت نمی‌کند؛ هرگز نمی‌شود به این عموم یا اطلاق تمسک کرد و گفت پس توسل به آن ذوات قدسی محبوب است. توسل را باید قبلاً ثابت کرد که چه چیز وسیله است، بعد گفت این شیء وسیله است و خدا در قرآن فرمود: ابتغای وسیله کنید، وسیله بگیرید پس ما به این توسل می‌جوییم. هر چه را که خدا امر کرده است یا به عنوان محبوب خود اعلام کرده است به صورت خبر یا انشا معلوم می‌شود وسیله تقرب الهی است نماز وسیله است؛ روزه وسیله است؛ قرائت قرآن وسیله است، تمام کارهای خیر وسیله است؛ چون خدای سبحان اینها را وسائل قرب قرار داده است.
ولایت را امضا کرده است: ﴿ إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ﴾[۲۵] فرمود، تطهیر را، عصمت را امضا کرده است؛ مباهله را امضا کرده است ﴿وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ﴾[۲۶] را امضاکرده است. ﴿وَصَالِحُ المُؤْمِنِینَ﴾[۲۷] را امضا کرده است .[۲۸]
دهها فضیلتی که در قرآن برای این دوده طه و یس مقرر کرد، امضا کرده است. ما یا به صورت خبر یا به صورت انشا مطلوبیت اینها درک می‌کنیم و می‌گوییم اینها وسیله‌اند و این بانوی قدسی تصریح کرده است، فرمود: «و نحن وسیلته … و نحن حجته فی غیبة ونحن ورثة أنبیائه» ؛[۲۹] خب، پس صفرا با این مشخص می‌شود؛ کبرا با آن مشخص می‌شود؛ اصل توسل هم امکان دارد، بلکه ضروری است برای کسی که بخواهد به ذات اقدس الهی نزدیک بشود. در این مناجات شعبانیه می‌خوانیم که اقرار و اعتراف به گناه پیش خدای سبحان چون مطلوب است، وسیله است: «الهی … إن کان قد دنا أجلی ولم یدننی منک عملی فقد جعلت الإقرار بالذنب إلیک وسیلتی»؛ خدایا! من اقرار به گناه را وسیله قرار دارم؛ من توسل جستم به اقرار و در پیشگاه تو اقرار می‌کنم که فردا مرا به محکمه نخوانی که من مجبور نشدم اقرار کنم تا ﴿فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقاً لأَصْحَابِ السَّعِیرِ﴾[۳۰] دامنگیر من بشود خود ائمه (علیهم الصلاة و علیهم السلام) اسمای حسنای الهی را آن وقت وسیله قرار می‌دهند: «یتوسل إلیک بربوبیتک»[۳۱] آنها به جایی می‌رسند که ربوبیت خدا را وسیله قرار می‌دهند غیر از کسانی‌اند که می‌گویند: «وجعلت الإقرار بالذنب إلیک وسیلتی» این ذوات مقدس ما را اگر نابیناییم، بینا می‌کنند؛ جاهلیم، عالم می‌کنند؛ ناشنواییم، سمیع می‌کنند. معنای توسل تتمیم قابلیت قابل است، این فیضها را به ما می‌رساند تا آن فاعل تام این فیضها را به ما عطا کند.

ـ آثار دشمنی با اهل بیت (علیهم السلام)
بیگانه‌ها چون دربارهٴ این معارف طرفی نبسته بودند جزء به سیاست مشئوم دنیا و ماده فکر نمی‌کردند.کسانی که با این بانوا و همسرش (علیهما آلاف التحیة والثناء) بدرفتاری کردند، قبلاً با پدر بزرگوارش بد عهدی کردند. صنادید قریش تا می‌توانستند نگذاشتند وجود مبارک رسول گرامی رشد کند، بعد از رشد آن حضرت در رفع مقام او کوتاهی نکردند. اینها (مشرکان جاهلی) در حدوث و بقا کوشش کردند که وجود مبارک رسول گرامی رشد نکند و بعد از رشد چراغش را خاموش کنند که ﴿یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ﴾ ،[۳۲] در دفع و رفع کوتاهی نکردند. اینها مشرکان حجاز بودند. از همان تبار، از همان دوده کسانی بودند که نگذاشتند این بانو و همسرش رشد بکند بعد از رشد هم در خاموش کردن …
چراغ ولایت کوتاهی نکردند تا آنجا که ممکن بود بعد از جریان رحلت رسول گرامی با تشکل سقیفه بنی ساعده جلوی مقام حضرت را گرفتند. جریان فدک یک گوشه بود، جریان خانه نشین کردن حضرت امیر (سلام الله علیهما) گوشهٴ دیگر بود که نگذاشتند وجود مبارک حضرت به مقامی برسد. اگر آن حضرت به مقام امامت و خلافت می‌رسید، دیگر امویان و مروانیان نمی‌بودند، دیگر عباسیان نمی‌بود، دیگر سلسله دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی با خلافت اموی و مروانی و عباسی مسموم شکل نمی‌گرفت دیگر ما این روز سیاه را نمی‌داشتیم، دیگر این خطرات در کار نبود. اگر آن بود مردم روشن‌تر می‌شدند بیدار می‌شدند اداره مردم با فرهنگ خیلی آسان است.

ـ رشد فرهنگی از آثار حکومت حضرت ولی عصر (عجل‌الله‌تعالی فرجه الشریف)
وقتی وجود مبارک ولی عصر (ارواحنا فداه) ظهور می‌کند به برکت آن حضرت سطح فهم، ایمان، درک، عقیده و خلق مردم بالا می‌رود.اداره یک ملت متدین خیلی آسان است.آن وجود مبارک سیصد و اندی شاگرد دارد، اصحاب خاص دارد که همه آنها مانند امام راحل (رضوان الله علیه) هستند.این یک شاگرد بود توانست اقلیم وسیعی را احیا کند. اگر آن حضرت با ۳۱۳ شاگردی مثل امام ظهور کند،چه خواهد کرد!مردم روشن می‌شوند بیدار می‌شوند می‌فهمند گناه مسموم است؛ می‌فهمند ربا و عشوه و رشوه سم است؛می‌فهمند خدمت کردن به مردم نهضت خدمت رسانی به مردم نور است؛ می‌فهمند که ماییم و ابدیت ما؛ ابدیت ما در خدمت کردن به مردم است این گونه به حیاتمان خاتمه نخواهیم داد؛مردم مخصوصاً نسل جوان می‌فهمند عمر سرمایه است؛ نه درآمد. نمی‌شود با این عمر بازی کرد آن را هزینه کرد.تا یک نسلی بفهمد تا جوانها بفهمند که عمر قابل هزینه نیست؛ عمر درآمد یک کاسب نیست؛ عمر میراث ورثه نیست؛ عمر غنیمت نیست؛عمر هدیه و کادو و چشم روشنایی نیست که به کسی داده باشند. عمر سرمایه است و سرمایه را نمی‌شود تاراج کرد و هزینه کرد. اگر کسی یک ساعت جایی بنشیند و چیزی یاد نگیرد طبق بیان رسول گرامی به همان اندازه از خدا دور شده است. اداره کردن ملتی که سطح درکش پایین است بسیار مشکل است.اداره جامعه‌ای که خوش فهم، خوش درک، خوش باور، خوش عقیده، خوش اخلاق، خوش عمل است، سیره و سنت او سیره و سنت قرآن و عترت است، اداره چنین جمعیتی سخت نیست.آن روز وجود مبارک ولی عصر روشن می‌کند بسیاری از اذهان را، افکار را، قلوب را نورانی می‌کند، آن گاه اداره کردن مردم آسان خواهد بود.
غرض آن است که وجود مبارک امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا (سلام الله علیهما) همان آسیبی را از مردم حجاز دیدند که وجود مبارک رسول گرامی دید. مشرکان در دفع کوشیدند، در رفع دریغ نکردند تا توانستند نگذاشتند پیغمبر به مقامی برسد بعد از اینکه حضرت رسید، جنگهایی را علیه او تحمیل کردند. آن بدرش، آن خندقش، آن احزابش، آن جنگهای دیگر. تبار همانها نگذاشتند علی بن ابی‌طالب [علیه السلام] به مقامی برسد.سالیان متمادی او را منزوی کردند، بعد از اینکه حضرت به مقامی رسید جمل و نهروان و صفین را علیه او تحمیل کردند و اگر آنها تلاش و کوششان به جایی می‌رسید، بقیه اسلام را هم محو می‌کردند.

اسارت دین بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم)
الآن در خودم احساس ضعف و خستگی می‌کنم.ولی در پایان این جمله را به عرضتان برسانم که اینها در همان طلیعه دین و رحلت رسول گرامی اینها [صلّی الله علیه وآله وسلّم] آمدند دین را مصادره کردند؛ یعنی قرآن را مصادره کردند، عترت را مصادره کردند. از یک طرف گفتند: «حسبنا کتاب الله»[۳۳] عترت را خانه نشین کردند و این قرآن را هم مصادره کردند. شما در این عهد نامه مالک که به تدوین و تقریر وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) تنظیم شد بنگرید؛ حضرت در آن عهد نامه معروف مالک اشتر فرمود: مالک! ما در یک شرایط استثنایی به سر می‌بریم،شما می‌دانید وارث چه حکومتی هستید: «فإن هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا» ؛[۳۴] فرمود: سخن از فدک و امثال فدک نبود؛ سخن از علی و امثال علی نبود؛ سخن از اصل دین بود. اینها خواستند دین را مصادره کنند و به اسارت دربیاورند و اسیر کردند. مالک! این دین سالیان متمادی در اسارت بود. مالک! «فإن هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا» نماز، حج، زکات و روزه بود، اما نماز اسیر، حج اسیر، زکات اسیرشما می‌بینید الآن در حجاز هست در بسیاری از کشورهای عربی و اسلامی صوری نماز هست، اما نماز اسیر؛ حج هست، اما حج اسیر؛ روزه هست، اما روزه اسیر. آن نمازی که فریاد ندارد، حجی که قیام ندارد، روزه‌ای که رهبری ندارد، روزه اسیر است: «فإن هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا» من آمدم این خلافت را پذیرفتم زنجیر را از دست و پای دین آزاد کردم تا مردم بدانند نماز یعنی چه، روزه یعنی چه، حج یعنی چه، زکات یعنی چه، اینها وسیله‌ای است که مردم را به خالق اینها نزدیک می‌کند مالک! بدان، اینها هوا را به حساب دین صرف می‌کردند، به نام دین هوا را پیاده می‌کردند و مانند آن. طبق این اصل نورانی نامه نهج‌البلاغه وقتی دین در اسارت امویان قرار گرفت، مستحضرید که اسیر را آن امیر در چنگال خود دارد یا او را اعدام می‌کند یا او را آزاد می‌کند یا او را به عنوان برده می‌گیرد و می‌فروشد. اموی که دین را به اسارت گرفته است هرگز به مصلحتشان نبود دین را آزاد بگذارد [تا] مردم معنای واقعی نماز و روزه و حج و زکات را بفهمند؛ پس دین را اینها در اسارت نگه داشتند [و] آزاد نکردند. ماند دو امر یا دین را اعدام کند یا دین را به عنوان برده بفروشد دیدند اعدام دین فعلاً زود است، الآن نمی‌توانند بگویید.
لَعِبَت هاشم بالمُلک فلا ٭٭٭ خبرُ جاءَ وَلا وَحیُ نزل[۳۵]
یک چند سالی باید بگذرد، مردم کم کم از معارف الهی فاصله بگیرند، حسین‌بن‌علی [علیه السلام] در خونش بغلطد تا حاکم شام بگوید:
لَعِبَت هاشم بالمُلک فلا ٭٭٭ خبرُ جاءَ وَلا وَحیُ نزل
که همین حرف را که اعدام دین بود در سال ۶۱ هجری از حلقوم همین اموی ناپاک برفراز کرسی زرین شام آن روز شنیده شد.

ـ دین فروشی معاویه
شام آن روز مرکز قدرت خاورمیانه بود. هرگز فکر نکنید اسلام در زمان اموی؛ یعنی حکومت شام یا حجاز آن روز دو قدرت قوی در خاورمیانه حضور داشت یکی امپراطوری روم بود در غرب حجاز، یکی امپراطوری شاهنشاهی بود در شرق حجاز/ بعد از آن فتوحات هم ایران اسلام را قبول کرد هم روم اسلام را قبول کرد، در خاورمیانه که الآن پنجاه کشور یا پنجاه دولت اسلامی حضور و ظهور دارد، آن روز همه تابع قدرت مرکزی شام بود. سخن از حجاز و عراق و دمشق و یمن نبود، سخن از خاور میانه بود، سخن از ایران و روم بود، از آن طرف وجود مبارک امیرالمؤمنین [علیه السلام] برای منطقه دور آفریقا یعنی مصر و امثال مصر والی می‌فرستد؛ از این طرف برای آذربایجان و اهواز والی اعزام کرد. فرمود: هر چه تلاش و کوشش دارید بکنید، قسم به خدا این نام ماندنی است؛ این وحی ماندنی است؛ این سیرت و سنت ماندنی است؛ این قرآن و عترت پایدار است، مظهر هو الباقی است. «کد کیدک واجهد جهدک و اسعَ سعیک … ولا تمحو ذِکرنا ولا تمیت وَحینا»[۳۶] خواستند دین را اعدام کنند دیدند زود است، شروع کردند به دین فروشی؛ این سخن را هم ابوریحان بیرونی نقل کرده، هم ابوالحسن عامری نقل کرده، اینها از حکمای بزرگ قبل از هزار سال‌اند. ابوریحان بیرونی در جریان تحقیق ما للهند نقل می‌کند: سلاطین بت پرست هند از معاویه بت خواستند. معاویه دید وقتی سربازان اسلامی کشورهای بت پرست را فتح کردند بتهای فراوانی هم در اختیارشان به عنوان غنیمت گرفته شد، این بتها را همین معاویه (علیه من الرحمن ما یستحق) مرصّع کرد، مزیّن کرد به وسیله کشتی فرستاد به هند و با فروختن بت یعنی با ترویج بت‌پرستی پولهایی را دریافت کرد .[۳۷] معنای دین فروشی مگر غیر از این است؟ بت فروشی از آن معاصی بزرگ اسلام است؛ بت تراشی، بت سازی مثل بت پرستی محرّم است. این حاکم اسلامی که خود را خلیفه مسلمانها می‌داند به جای پیغمبر نشسته است. از راه بت فروشی دارد سرمایه تحصیل می‌کند. این دین را به بردگی گرفتن است؛ این دین فروشی کردن است. آن که قرآن را می‌فروشد که دین فروش نیست؛ آن که بت را می‌فروشد دین فروش است.

استیضاح حکومت توسط حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)
بنابراین این بیان نورانی امیرالمؤمنین که فرمود: «فإن هذا الدین قد کان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا»[۳۸] یک چیز روشنی بود که اینها در جریان سقیفه دین را به اسارت گرفتند و این بانوی قدسی سعی کرده است دین را زنده نگه بدارد تا روزی از دست اینها آزاد بشود وگرنه همان اوایل اینها این دین را اعدام می‌کردند. سخن از فدک نیست؛ آن وقتی هم که فدک در اختیار اینها بود که اینها نان جو می‌خوردند. آن جریان دستاس کردن و خون آلود شدن دست مطهر زهرا (سلام الله علیها) با داشتن حوائط سبعه[۳۹] و فدک بود. به هر تقدیر وجود مبارک صدیقه کبرا این جمله قرآنی را با تعبیر غیبت به خطاب، حکومت را استیضاح کرد، فرمود: «أَفَحُکمَ الجَاهِلِیَّةِ تبغُونَ وَمَنْ أحسَنُ مِنَ اللهِ حُکماً لِقَومٍ یُوقِنُونَ»[۴۰] فرمود شما حکومت جاهلی تشکیل دادید، سخن از من و همسر و امثال اینها نیست. وقتی قرآن و دین به عنوان اصول ارزشی حجت نباشد حکومت حکومت جاهلی است «أَفَحُکمَ الجَاهِلِیَّةِ تبغُونَ وَمَنْ أحسَنُ مِنَ اللهِ حُکماً لِقَومٍ یُوقِنُونَ» .[۴۱]
خلاصه بحث
خلاصه عرضم این است که مسئله توسل برای تتمیم قابلیت قابل است؛ نه فاعلیت فاعل؛ و سمیع بودن خدا هم به دو معناست که شفاعت و توسل درباره یکی از این دو است و این ذات قدسی مثل قرآن کریم حبل متین است و این حبل از آسمان نازل شده است به نحو آویختن؛ نه انداختن، آن طوری که قرآن نازل شده است، آن طور باران نازل نشده [و] آن طوری هم که باران نازل می‌شود قرآن نازل نشده [است] اینها نازل شده‌اند به صورت آویختن. موجودات دیگر نازل شده‌اند به منزله انداختن این موجود انداخته نیازمند است به آن موجود آویخته دستاویز شود، به او متوسل شود تا فیض را بتواند از ذات اقدس الهی دریافت کند. تتمیم قابلیت قابل را این ذوات مقدّس به عهده دارند وگرنه از طرف ذات اقدس الهی هیچ نیازی نیست.
مجدّداً حضور همه شما را ارج می‌نهیم؛ علما، فضلا، دانشگاهیان بازاریان طلاب حوزویان اقشار مختلف مردم بزرگوار مشهد، برادران و خواهران عزادار، مقام همه شما را ارج می‌نهیم. بعد از این سخنرانی کاملاً می‌نشینید از فیض عزاداری این شب عزا و سوگ و مأتم بهره‌ها می‌بریم در همین اشکها و ناله‌ها و ماتم زدگیها دعاهایتان _ان‌شاء‌الله_ مستجاب شود. فرج ولی عصر را از خدا مسئلت کنید. سلامتی مقام معظم رهبری، حفظ نظام را، موفقیت دولت و ملت و مملکت را از ذات اقدس الهی درخواست کنید و قبولی طاعات را از خدای سبحان مسئلت کنید، وضع مجلس را همان طوری که هست حفظ کنید تا در مراسم سوگ و ماتم همگان شرکت کنیم.
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

پاورقی:ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- سخنرانی حضرت آیت الله جوادی آملی در سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
۲ ـ بحارالانوار، ج۷۵، ص۲۷۸ ؛ قال الصادق (علیه‌السلام): «کتاب الله عزّوجلّ علی أربعة أشیاء علی العبارة والإشارة واللطائف والحقائق؛ فالعبارة للعوام والإشارة للخواص واللطائف للأولیاء والحقائق للأنبیاء». این روایت از امام حسین (علیه‌السلام) نیز وارد شده است. ر.ک: جامع الأخبار، ص۴۱/
۳ ـ ارشاد القلوب، ج۲، ص۳۰۵ ؛ قال رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم): «… کتاب الله الثقل الأکبر حبل ممدود من السماء الی الارض سبب بأیدیکم وسبب بید الله عزّوجل».
۴ ـ بحارالانوار، ج۲۳، ص۱۰۹/
۵ ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۷۳ ؛ «البخاری و مسلم فی خبر أنه قال عمر: النبی قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله…».
۶ ـ سورهٴ انسان، آیهٴ ۸/
۷ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۸۶/
۸ ـ سورهٴ واقعه، آیهٴ ۸۵/
۹ ـ سورهٴ ق، آیهٴ ۱۶/
۱۰ ـ سورهٴ انفال، آیهٴ ۲۴/
۱۱ ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۴۴/
۱۲ ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۴۴/
۱۳ ـ التوحید، ص۱۷۹/
۱۴ ـ التوحید، ص۱۷۹/
۱۵ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۸/
۱۶ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۷۱/
۱۷ ـ سورهٴ حجر، آیهٴ ۲۱/
۱۸ ـ دلائل الإمامة، ص۳۳/
۱۹ ـ سورهٴ انفال، آیهٴ ۲۴/
۲۰ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۰/
۲۱ ـ مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۶۸/
۲۲ ـ سورهٴ آل‌عمران، آیهٴ ۳۸/
۲۳ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۲۴ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۳۵/
۲۵ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۵/
۲۶ ـ سورهٴ انسان، آیهٴ ۸/
۲۷ ـ سورهٴ تحریم، آیهٴ ۴/
۲۸ ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۳۲؛ عن سدیر الصیرفی عن أبی جعفر: (علیه‌السلام) قال: لقد عرّف رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) علیّاً (علیه‌السلام) أصحابه مرتین؛ أما مرة فحیث قال: «من کنت مولاه فعلی مولاه» وأما الثانیة فحیث نزلت هذه الآیة ﴿فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاَهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ المُؤْمِنِینَ﴾ الآیة؛ أخذ رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بید علیٍّ (علیه‌السلام) فقال: «یا أیها الناس هذا صالح المؤمنین».
۲۹ ـ شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۱/
۳۰ ـ سورهٴ ملک، آیهٴ ۱۱/
۳۱ ـ مفاتیح الجنان، دعای کمیل.
۳۲ ـ سورهٴ صف، آیهٴ ۸/
۳۳ ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۷۳/
۳۴ ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ ۵۳/
۳۵ ـ احتجاج، ج۲، ص۳۰۷؛ روی شیخ صدوق من مشایخ بنی‌هاشم و غیره من الناس انه لما دخل علی بن الحسین (علیه السلام) و حرمه علی یزید وجیء برأس الحسین (علیه السلام) و وضع بین یدیه فی طشت فجعل یضرب ثنایاه بمخصرة کانت فی یده وهو یقول:
لَعِبَـت هاشم بالمُـلک فلا ٭٭٭ خبـرُ جـاءَ وَلا وَحـیُ نـزل
لیت أشیاخی ببدر شهدوا ٭٭٭ جزع الخزرج من وقع الأسل
۳۶ ـ اللهوف، ص۱۸۳/
۳۷ ـ تحقیق ما للهند، ص۹۶/
۳۸ ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ ۵۳/
۳۹ ـ مناقب، ج۱، ص۱۶۹؛ کان مخرنبق احد بنی النضیر حبراً عالماً أسلم و قاتل مع رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) وأوصی بماله لرسول الله وهو سبع حوائط وهی المینب والصائفه والحسینی ویرقد والعواف والکلاء ومشربة ام ابراهیم..
۴۰ ـ احتجاج، ج۱، ص۱۰۲/
۴۱ ـ احتجاج، ج۱، ص۱۰۲/


حضرت زهـرا، اسوه بشـریت



حضرت فاطمهٴ زهرا(سلام الله علیها) اسوهٴ بشریت [۱]

دلیل قرآنی بر اسوه بودن زنان با فضیلت بر مردم

انبیا مربی جانِ منزه از ذکورت و انوثتx1mxs11

ضرورت معرفت و تأسی به سنت و سیرت حضرت زهرا(سلام الله علیها)

نزول ملائکه، ثمرهٴ بینش و گرایش توحیدی

عوامل مؤثر در کیفیت ارتباط با عالم غیب

ـ شاهد بر سرآمد بودن بینش توحیدی حضرت زهرا(سلام الله علیها)

حضرت علی(علیه السلام) همتای زهرای بتول(سلام الله علیها)

ـ شاهد بر سرآمد بودن گرایش الهی حضرت زهرا(سلام الله علیها)

ـ نزول مستمر جبرئیل بر حضرت زهرا(سلام الله علیها)

ختم وحی تشریعی و باقی بدون وحی تسدیدی

مصحف حضرت فاطمهٴ زهرا(سلام الله علیها)

ـ فاطمه زهرا(سلام الله علیها) حجت خدا بر حجج الهی

ـ استمداد از وحی عملی فرشتگان

وحی علمی و وحی عملی

ـ جوشش چشمه‌های حکمت از دل در پرتو چهل روز اخلاص

مبدأ قابلی و مبدأ فاعلی جوشش چشمه حکمت

ـ ضرورت تأسی به بینش و گرایش الهی زهرای مرضیه(سلام الله علیها)

همت بلند ارتباط با فرشتگان

ـ بازگشت به بحث: فاطمهٴ زهرا(سلام الله علیها) حجت خدا بر حجج الهی

ناچیز بودن گذشتن از دنیا از نگاه اهل‌بیت(علیهم السلام)

ـ فاطمهٴ زهرا سیدهٴ زنان عالم در دنیا و آخرت

ـ محجوب بودن اغیار از مشاهدهٴ تصرفات ملکوتی اهل‌بیت(علیهم السلام)

ـ سرور زنان عالم بین در و دیوار

ـ صیانت از دین پیغمبر، ستور رهبران الهی

ـ حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در بستر شهادت

ـ وصیت حضرت فاطمهٴ زهرا(سلام الله علیها)

ـ ذکر مصیبت

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم نتبریء الی الله

سالروز شهادت سیدهٴ نساء عالمیان فاطمهٴ زهرا(سلام الله علیها) را به ساحت قدس بقیة الله(ارواح من سواه فداه) تسلیت عرض می‌کنیم [و] از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم درک مآثر این خاندان را به همهٴ ما عطا کند و نظام جمهوری اسلامی ایران را در سایهٴ ولایت اهل‌بیت(علیهم السلام) تا ظهور ذخیرهٴ عالم حفظ کند.
بحثِ دربارهٴ شخصیت صدیقهٴٴ نساء عالمیان[سلام الله علیها] از این جهت مهم است که آن حضرت مانند انبیا و اولیای دیگر(علیهم السلام) اسوهٴ جوامع بشری‌اند؛ همان‌طوری که پیغمبر و امام اسوه هست برای تمام افراد جامعه (اعم از زن و مرد) زنان با فضیلت عالم هم اسوه‌اند برای همه افراد ملّت (اعم از زن و مرد) [و] همان‌طوری که امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) اسوه است و امام است هم برای زنها هم برای مردها، فاطمهٴ زهرا(سلام الله علیها) هم ولیّ خدا است (هم برای زنها و هم برای مردها) آن حضرت انسان نمونه است و اسوهٴ انسانها، نه مخصوص زنها؛ چه اینکه امیرالمؤمنین(علیه السلام) که انسان نمونه است و مقتدای همهٴ انسانها است [و] مخصوص مردها نیست. (این مطلب اوّل).

ـ دلیل قرآنی بر اسوه بودن زنان با فضیلت بر مردم
دلیل قرآنی این مطلب آن است که ذات اقدس الهیی وقتی می‌خواهد نمونهٴٴ مردم با فضیلت را ذکر بکند، مریم[سلام الله علیها] را یادآور می‌شود، می‌فرماید: نمونهٴٴ مردم خوب مریم است، نمونهٴٴ مردم خوب آسیه است: ﴿وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِندَکَ بَیْتاً فِى الْجَنَّةِ﴾[۲] ، ﴿وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ﴾[۳] ؛ نمونهٴٴ مردم خوب مریم است. نفرمود «ضرب الله مثلا للاتی آمن مریم»؛ نفرمود نمونهٴٴ زنان خوب مریم است، فرمود: نمونهٴٴ مردم خوب مریم است.

مطلب سوّم آن است که در فرهنگ محاوره مردم غیر از مردان‌اند. وقتی شما می‌خواهید از ملّت مسلمان ایران سخن بگویید، می‌گویید: مردم انقلاب کردند، مردم تظاهرات کردند، مردم در انتخابات شرکت کردند. مردم اعم از مردان و زنان‌اند، مردم غیر از مردان‌اند؛ مردان در برابر زنان‌اند ولی مردم، یعنی افراد یک ملّت. تعبیر قرآن کریم هم همین است، نمی‌گوید رجال در برابر نساء بلکه می‌گوید «مردم»، ﴿الَّذِینَ آمَنُوا﴾[۴] ، نمونهٴٴ مردم خوب (اعم از زن و مرد) مریم[سلام الله علیها] است؛ چه اینکه نمونهٴٴ مردم خوب (اعم از زن و مرد) علی‌بن‌ابی‌طالب[علیه السلام] است.

ـ انبیا مربی جانِ منزه از ذکورت و انوثت
خصوصیتهای اجرایی هر کسی برابر با بدن خود تکلیفی دارد؛ تکلیف زنها جدا، تکلیف مردها [هم] جدا، اما تربیت و علم این برای انسانیّت است و انسانیّتِ انسان به جان او است و جان انسان نه مذکر است نه مؤنّث؛ این بدن است که یا مذکر است یا مؤنّث؛ وگرنه جان انسان که روح ملکوتی است از آن جهت که مجرّد است، نه مذکر است و نه مؤنّث و انبیا برای تربیت جان مردم آمدند، لذا فرقی بین زن و مرد در علوم و معارف و اخلاق نیست. از این جهت که قرآن کریم نمونهٴ مردم خوب را آسیه و مریم[سلام الله علیهما] می‌داند و نمونهٴ مردم بد را زن نوح و لوط می‌شمارد، معلوم می‌شود اگر مرد خوب بود، نمونهٴ مردان و زنان خوب است و اگر زن وارسته بود، نمونهٴ مردان و زنان است.

ضرورت معرفت و تأسی به سنت و سیرت حضرت زهرا(سلام الله علیها)
گرامیداشت سالگشت شهادت سیدهٴ نساء عالمیان(سلام الله علیها) برای آن است که به آن حضرت تأسی کنیم، آن‌گاه در ماتم آن حضرت هم اشک بریزیم و ثواب ببریم.
عمده آن است که به سیرت و سنّت آن حضرت آشنا بشویم و عمل کنیم. سیرت و سنت آن بانو در توحید او و در استقامت او است یعنی او موّحد کامل بود و پایدار تام؛ هم در مسئلهٴ دینی خود مشکل علمی نداشت، هم در مسئلهٴ منش و گرایش و عمل مشکل عملی نداشت. انسان یک بخشی به نام اندیشهٴ دارد، یک بخشی هم به عنوان انگیزه؛ نه بیش از این دو بخش برای بشر هست و نه کمتر از این. اگر اندیشهٴ یک ملّتی سائد بود و انگیزهٴ یک ملّتی صالح بود، این ملّت باتقواست. در قرآن کریم به همین دو بخش یعنی اندیشهٴ خوب وانگیزهٴ خوب اشاره کرد، فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ﴾، یک ﴿ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾[۵] دو؛ آن توحید و اندیشهٴ به علم و معرفت برمی‌گردد [و] این استقامت و پایداری به انگیزه و عمل برمی‌گردد.

نزول ملائکه، ثمرهٴ بینش و گرایش توحیدی
اگر ملّتی خوب بفهمد و خوب عمل بکند، ملّت باتقواست [و] بر چنین مردمی فرشتگان نازل می‌شوند. تنها سخن از نجات از جهنّم نیست، تنها سخن از ورود به بهشت نیست؛ این فضایل برای ضعاف یا اوساط از مردان با ایمان است آنها که مقداری برتر می‌اندیشند می‌گویند «هنر در این نیست که کسی جهنّم نرود»، وجود مبارک امام سجاد[علیه السلام] فرمود: با این همه رحمت الهی اگر کسی جهنّم برود تعجّب است[۶] . خدایی که یک گناه را یک کیفر می‌دهد و یک ثواب را ده برابر پاداش می‌دهد، اگر کسی یکی‌های او بر ده‌تاهای او غالب بشود تعجب دارد[۷] .
بنابراین جهنّم رفتن تعجّب دارد، نه نجات پیدا کردن. مردان الهی به این فکر نیستند که جهنم نروند، این یک همّت نازل است و از وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة والثناء) رسیده است که خداوند همتهای بلند را دوست دارد: «ان الله [سبحانه و تعالی] یحب معالی الامور و یکره سفسافها»[۸]�
پس همّت این باشد که با فرشتگان در ارتباط باشیم، ملائکه بر ما نازل بشوند و ما حرف ملائکه را بشنویم، پیام ملائکه را تحمل کنیم و دریابیم و خدا این وعده را داد، فرمود: اگر کسی از نظر معرفت کامل بود و از نظر عمل ثابت قدم بود ملائکه بر او نازل می‌شوند: ﴿إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاَئِکَةُ﴾[۹]

عوامل مؤثر در کیفیت ارتباط با عالم غیب
منتها هم معرفت درجاتی دارد، هم استقامت مراتبی دارد، هم ملائکه اصناف متعدد دارند، هم تنزل آنها درجاتی دارد، هم تجلی آنها یکسان نیست. گاهی انسان در عین حال که اهل معرفت و پایداری است، فرشته بر او نازل می‌شود، مطلبی را به او می‌فهماند، ولی او نمی‌فهمد که مهمان کدام و این مطلب را چه کسی در دل او القا کرده است گاهی ممکن است خیال کند خودش مطالعه کرده، گاهی خیال کند به وسیلهٴ رفیق یا استاد فهمیده در حالی که آن معلم غیبی مطلبی را در قلب او القا کرده است. گاهی هم انسان آن فرشتهٴ غیب را می‌شناسد، پس اگر کسی اهل معرفت و پایداری بود، فرشتگان عالم بر او نازل می‌شوند با این تفاوتهای پنج‌گانه‌ای که اشاره شد.

ـ شاهد بر سرآمد بودن بینش توحیدی حضرت زهرا(سلام الله علیها)
سیدهٴ نساء عالمیان فاطمهٴ زهرا(صلوات الله وسلامه علیها) هم در مسئلهٴ معرفت ممتاز بود، هم در مسئلهٴ پایداری [و] هم در اندیشهٴ توحیدی سرآمد بود هم در انگیزهٴ استقامت و پایداری کسانی که با خطبه‌های نهج البلاغه آشنا هستند مستحضرند که همهٴ خطبه‌های نهج‌البلاغه در یک حدّ نیست؛ بعضی از خطبه‌ها که دربارهٴ توحید گفته شد بسیار بلند است، ولی بلندترین و مهم‌ترین خطبه‌های توحیدی نهج البلاغه را کسی مطالعه کند، می‌بیند که تقریباً ۲۵ سال قبل از اینکه علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) این خطبه‌ها را ایراد کند، سیدهٴ نساء عالمیان فاطمهٴ زهرا(سلام الله علیها) در جریان استرداد خلافت، حمایت از ولایت [و] استرداد فدک آن خطبهٴ توحیدی را ایراد کرده است که آن خطبه غیر از خطابه است. یک حرفی با مردم دارد مردم باید بفهمند [و] یک حرفی با خدای خود دارند آنها که الهی هستند باید بفهمند. خطبه‌های ائمه غیر از خطابه‌های آنهاست. سخنرانی برای تودهٴ مردم است [و] آن خطبه‌ها رابطهٴ ملکوتی عبد و مولا است، اگر کسی آن سویی شد، از خطبه‌ها مدد می‌گیرد و اگر این سویی بود، از خطابه‌ها استمداد می‌کند. اگر کسی خطبه‌ها را و نه خطابه، خطبه‌ها را ارزیابی کند می‌بیند بسیاری از معارف خطبه‌های نهج البلاغه علی(سلام الله علیه) ۲۵ سال قبل به بیانات گهربار فاطمهٴ زهرا(سلام الله علیه) انشا شده است[۱۰] .

حضرت علی(علیه السلام) همتای زهرای بتول(سلام الله علیها)
این بانو در بخش اندیشهٴ و معرفت ممتاز بود؛ آن قدر ممتاز بود که از آدم[علیه السلام] تا علی‌بن‌ابی‌طالب[علیه السلام] کسی همتای او نبود. آن روایتی که وجود مبارک امام صادق[سلام الله علیه] می‌فرماید: اگر علی‌بن‌ابی‌طالب[علیه السلام] نبود از آدم تا انقراض عالم، هیچ کس همسر فاطمه[سلام الله علیها] نمی‌شد ، این دو پیام دارد: یکی اینکه هیچ کدام از انبیای گذشته هم همتای زهرا(سلام الله علیهم اجمعین) نبودند و یکی اینکه هیچ کدام از انبیای گذشته هم همتای علی‌بن‌ابی‌طالب نبودند؛ به هر تقدیر اگر اندیشه‌اش در تمام اوج است؛ پس از نظر اندیشه و علم کمبودی ندارد.

ـ شاهد بر سر آمد بودن گرایش الهی حضرت زهرا(سلام الله علیها)
از نظر انگیزه و استقامت و پایداری هم مادون خدا هر چه بود و هر چه هست برای این بانو حقیر و قلیل بود [و] چیزی برای او جاذبه نداشت. اگر وجود مبارک پیغمبر به احترام او برمی‌خاست و می‌بوسید و او را به جای خود می‌نشاند و این کار را مکرّر انجام می‌داد که عایشه می‌گفت «هر وقت فاطمه(سلام الله علیها) وارد می‌شد پیغمبر به احترام او برمی‌خاست، دستش را می‌گرفت و می‌بوسید و او را به جای خود می‌نشاند» برای همان انگیزه‌های ‌استوار [و] برجسته این بانو است «کانت اذا دخلت علیه»[۱۲] ، یعنی بر پیغمبر وارد می‌شد «أخذ بیدها فقبلها و أجلسها فی مجلسه»[۱۳] ، پیغمبر وقتی وارد می‌شد فاطمه(سلام الله علیهما) از جا برمی‌خاست «فقبلته و أخذت بیده فأجلسته فی مکانها»[۱۴] ، به هر تقدیر، وقتی چنین انگیزه‌ای باشد که مادون خدا برای او کوچک باشد این می‌شود ﴿اسْتَقَامُوا﴾، مصداقِ کامل ﴿إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ﴾[۱۵] ، در بخش معرفت ﴿ثُمَّ اسْتَقَامُوا﴾[۱۶] ، در بخش عمل، این بانو و سایر اهل بیت‌اند، آن‌گاه ﴿تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاَئِکَةُ﴾[۱۷] ، چون معرفت اینها در اوج است، استقامت اینها در اوج است [و] فرشتگان هم مراتبی دارند، بالاترین آنها جبرئیل(سلام الله علیه) است او می‌آید. علوم هم مراتبی دارد. بالاترین علم، علم غیب آینده و گذشته است، آن را می‌آورد.

ـ نزول مستمر جبرئیل بر حضرت زهرا(سلام الله علیها)
لذا مرحوم کلینی(رضوان الله تعالی علیه) نقل می‌کند: بعد از رحلت پیغمبر(علیه وعلی آله آلاف التحیة والثناء) «کان جبرئیل(ع) یأتیها»[۱۸] ؛ این هم نشانهٴ استمرار است یعنی مکرّر جبرئیل(سلام الله علیه) نازل می‌شد و وجود مبارک این بانو کلمات جبرئیل(سلام الله علیهما) را می‌شنید [و] به علی‌بن‌ابی‌طالب می‌گفت: وقتی جبرئیل آمده کلماتی دارد و علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیهما) حاضر می‌شد و کلماتی که جبرئیل می‌گفت و فاطمهٴ زهرا[سلام الله علیهما] می‌شنید، علی‌بن‌ابی‌طالب[سلام الله علیه] می‌نوشت که «یکتب کلَّ ما سمع»[۱۹] نه «کلّما سمع»، اینکه در کافی به این وضع ضبط شده است ناصواب است «کلَّما» نه [بلکه] «کلَّ ما سمع»، هر چه را که علی‌بن‌ابی‌طالب[سلام الله علیه] از این صحنه [نزول و تکلم جبرئیل با حضرت فاطمه(سلام الله علیها)] می‌شنید یادداشت می‌کرد خب، مستحضرید جبرئیل(سلام الله علیه) برای هر پیغمبری نازل نمی‌شد؛ چه اینکه عزرائیل(سلام الله علیه) هم برای قبض روح هر کسی نازل نمی‌شود. برای قبض روح مؤمنین متوسط آن مأموران زیر دست عزرائیل(سلام الله علیهم أجمعین) نازل می‌شود که ﴿تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا..﴾ ،[۲۰] برای انبیای بزرگ عزرائیل(سلام الله علیه) نازل می‌شود برای بسیاری از انسانهای کامل باید جبرئیل نازل بشود، وگرنه برای دیگران این چنین نیست. خب، جبرئیل[سلام الله علیه] برای این بانو(صلوات الله وسلامه علیها) نازل می‌شد و اخبار غیبی را گزارش می‌داد و علی‌بن‌ابی‌طالب می‌نوشت.

ختم وحی تشریعی و باقی وحی تسدیدی
آن وحیی که با رحلت پیغمبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] قطع شد آن وحی تشریعی است؛ یعنی دین تا زمان پیغمبر به مرحلهٴ کمال رسید، اکثری بود نه اقلّی [و] به حدّ کمال خودش هم بار یافت که ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾[۲۱] این وحی تشریعی است؛ اما وحی تسدیدی، وحی انبایی، انحاء وحی، اقسام دیگر وحی «الی یوم القیامه» برای معصومین هست که حکم خاص خودش را دارد.

مصحف حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
اخبار غیبی به وسیلهٴ جبرئیل(سلام الله علیه) بر بانوی مُلْک و مَلکوت نازل می‌شد و این از این فروغ غیبی که مربوط به جریان مُصحف فاطمه[سلام الله علیها] است با خبر بود و علی‌بن‌ابی‌طالب[سلام الله علیه] علم غیب را می‌نوشت. مرحوم کلینی و دیگران نقل کردند که وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) منابع علمی خودشان را که می‌شمردند، گذشته از قرآن گذشته از جفر و جامعه مصحفِ فاطمه[سلام الله علیها] است[۲۲] این مصحف فاطمه به منزلهٴ قرآن که تفسیر باطن قرآن است، تعبیر قرآن است، اسرار عالم در او است، این منبع علمی ائمه بعدی است؛ یعنی ائمهٴ بعدی همان طوری که از قرآن مدد می‌گیرند از ظاهر قرآن، از باطن قرآن، از تنزیل قرآن، از تأویل قرآن استمداد می‌کنند، از ظاهر مصحف فاطمه، از باطن مصحف فاطمه، از تنزیل مصحف فاطمه، از تأویل مصحف فاطمه استمداد می‌کنند.

ـ فاطمهٴ زهرا(سلام الله علیها) حجت خدا بر حجج الهی
اگر چنانچه وجود مبارک معصوم می‌فرمایند که ما حجّت بر مردم هستیم و بانوی دو عالم حجّت خدا است بر ما؛ چون او واسطهٴ فیض است. این علومی که در مُصحف فاطمه[سلام الله علیها] است به وسیلهٴ آن سیدهٴ نساء عالمیان به ائمهٴ بعدی رسیده است. اگر معلم مجرای فیض تعلیمی خداست و اگر معلم غیبی، حجّت است و اگر مجرای فیض است و اگر «حجة الله علی المتعلّم» است، وجود مبارک امام صادق[علیه السلام] می‌فرماید: وجود مبارک سیدهٴ نساء عالمیان حجّت خدا است بر ما.
جود مبارک علی‌بن‌ابی‌طالب[سلام الله علیه] در بعضی از مسائل فقهی و حقوقی به گفتار فاطمه[سلام الله علیها] استدلال می‌کند: فاطمه چنین گفته است[۲۴] . اگر مطلبی از فاطمهٴ زهرا(سلام الله علیها) برسد، این «حجّت الله» است [و] در حجیت عصمت شرط است و نه امامت.
[بنابراین] اگر کسی امام نبود، ولی معصوم بود حرف او هم در اصول حجّت است، هم در فروع حجّت است، هم در فقه حجّت است، هم در حقوق حجّت است. خیلی مقام است برای این بانو که علی‌بن‌ابی‌طالب[سلام الله علیه] به سخن او استناد کند و استدلال کند، بگوید «فاطمه چنین فرموده است» خب، این می‌شود «حجة الله».

ـ استمداد از وحی عملی فرشتگان
چنین مقامی برای هر انسانِ عادل هست، منتها آنها در اوج، انسانهای عادل در حضیض. دامنه این قله را باید شناخت و طی کرد؛ گرچه دسترسی به آن قلل عالیه میسور افراد عادی نیست. فرشته‌ها نازل بشوند، اخبار غیبیه را بگویند مخصوص آن بانو است، اما با فرشته‌ها انسان مأنوس باشد، علوم ظاهری را یاد بگیرد و گاهی نیّتهای سالم و خالص پیدا کند این مقدور است، بلکه مأموریم.

وحی علمی و وحی عملی
ما اگر از وحیِ علمی نتوانیم مدد بگیریم، بکوشیم که لااقل از وحی عملی استمداد کنیم. همهٴ وحیها علمی نیست، همهٴ الهامها معرفتی نیست، گاهی به جزم علمی برمی‌گردد، گاهی به عزم عملی برمی‌گردد. آنجا که جای نیّت است، آنجا که جای تصمیم است، آنجا که جای اراده است، آنجا که جای عزم است، آنجا که جای اخلاص است ما مشکلات فراوان داریم. در بسیاری از مسائل ما مشکل علمی نداریم [و] می‌دانیم چه حلال است [و] چه حرام؛ چه بد است [و] چه خوب؛ در بسیاری از موارد مشکلات ما، مشکلات جزمی است، مشکلات عزم است. مشکلات معرفتی نداریم [بلکه] مشکلات تصمیم و عزم و نیت و اخلاص داریم.
اگر مشکل ما، مشکل عزم است در بسیاری از موارد، آن عزم را اگر فرشتگان به ما عطا بکنند برای ما برکت است. مگر این زنبور عسل را فرشتگان معرفت می‌دهند یا راه نشان می‌دهند؛ مگر مادر موسی را ذات اقدس الهیی معرفت داد یا راه تصمیم گیری نشان داد؛ وگرنه دریا دریا، بود [و] تصمیم اینکه انسان این کار را بکند نیاز به الهام دارد: ﴿وَأَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّ مُوسَی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ﴾[۲۵] ، اینها به معرفت برنمی‌گردد، اینها به جزم علمی برنمی‌گردد [بلکه] اینها به نیّت، تصمیم، عزم و اراده برمی‌گردد پایگاه این بخش از وحی و الهام عقل عملی است و نه عقل نظری، انگیزه است و نه اندیشه.

ـ جوشش چشمه‌های حکمت از دل در پرتو چهل روز اخلاص
اگر ما چهل روز با اخلاص عمل کنیم، مخصوصاً کسانی که در حوزه یا دانشگاه به کارهای علمی مشغول هستند یا مسئولین دولت که به کارهای اجرایی کلان سرگرم‌اند، اگر چهل شبانه روز آنچه را که انجام می‌دهند فقط برای رضای خدا باشد، آن‌گاه می‌بینید چشمه‌های حکمت از درون دلها می‌جوشد. فرشتگان معدن شناس‌اند، کندوکاو می‌کنند، این «دفائن العقول» را اثاره می‌کنند، چشمه‌ها را اینها می‌جوشانند: «من أخلص لله أربعین صباحاً ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه»[۲۶] در بسیاری از موارد ما هیچ مشکل علمی نداریم. ما که نمی‌خواهیم به «ما کان» و «ما یکون» عالم بشویم. ما همین رسالهٴ عملیه که در دست ما است که حلال خدا مشخص، حرام خدا مشخص، صحیح مشخص، سقیم مشخص، حَسَن مشخص، قبیح مشخص، همه اینها معلوم است. اگر ما اینها را عمل بکنیم [و] پرهیز از ریا و سُمَعه[۲۷] داشته باشیم «و لله» باشد، آن‌گاه می‌بینید چشمه‌های حکمت می‌جوشد.

مبدأ قابلی و مبدأ فاعل جوشش چشمه حکمت
این جوشش چشمهٴ حکمت یک مبدأ فاعلی می‌طلبد. هیچ چشمه‌ای خود به خود نمی‌جوشد. این اخلاص ما، این تلاش و کوشش ما فقط ما را به نصاب قابلی می‌رساند؛ یعنی نصاب قبول کامل می‌شود. یک مُستعد کامل، هر چه نصاب قبولش به تمامیت رسیده باشد خود به ‌خود جوششی ندارد، یک مبدأ فاعلی لازم است [و] آن مبدأ فاعلی همین فرشتگان الهی‌اند [که] اینها مفجّر أنهارند، چشمه‌ها را می‌جوشانند، آن‌گاه انسان احساس نشاط می‌کند.

ـ ضرورت اقتدا به بینش گرایش الهی زهرای مرضیه(سلام الله علیها)
بنابراین اگر گفتند سالگشت شهادت این بانو را گرامی بدارید، تنها برای این سینه زدن و مرثیه خواندن و اشک ریختن نیست [بلکه] این در صف نعال وظیفه است؛ این جزء آن ده درصد است، آن نود درصد وظیفهٴ ما پیروی اندیشهٴ عالمانهٴ آن حضرت، پیروی انگیزه مخلصانهٴ آن حضرت است، آن ده درصدش گریه کردن است. با گریهٴ بی‌معرفت، با گریه بی پایداری ممکن است انسان بخشی از ثواب را ببرد، اما به جایی نمی‌رسد که فرشته بر او نازل بشود و ما می‌توانیم به جایی برسیم که ملائکه بر ما نازل بشوند، این وعده را خدا به ما داده است.

همت بلند ارتباط با فرشتگان
چرا با همّت کوتاه زندگی کنیم؟ اگر به ما دستور دادند همّتتان بلند باشد چرا ما بلند همّت نباشیم؛ نسوختن مال خیلیها است هیچ بچه‌ای نمی‌سوزد، هیچ دیوانه‌ای نمی‌سوزد، هیچ کافر مستضعفِ روستایی دوردست نشین نمی‌سوزد، مستضعفانِ فکری را که به دوزخ نمی‌برند، این پست‌ترین همّت است که کسی به این فکر باشد که جهنم نرود. همّت آن است که انسان به جایی برسد که ﴿تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاَئِکَةُ﴾[۲۸] سرّ نازل شدنِ فرشته هم کسی را امام و پیغمبر نمی‌کند. ملائکه: ﴿وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاَّ هُوَ﴾[۲۹] درجات آنها، علوم آنها، مقامات آنها، آن قدر زیاد است که احدی به بارگاه آن علوم ملکوتیان نمی‌رسد. ماها در کارگاه تکلیف هستیم، آنها در بارگاه تشریف‌اند کسانی که در کارگاه تکلیف‌اند باید بلند همّت باشند در همین محدوده؛

ـ فاطمه زهرا(سلام الله علیها) حجت خدا بر حجج الهی
بنابراین اینکه وجود مبارک حضرت می‌فرماید: فاطمه[سلام الله علیها] حجّت خدا است بر ما، برای اینکه او مجرای فیض خالقیّت است، معلم ما است [و] ما همان طوری که به قرآن مراجعه می‌کنیم برای دریافت علوم، به باطن قرآن، به علم تفسیر قرآن، به مصحف فاطمه مراجعه می‌کنیم برای دریافت همین. این سبقهٴ تعلیم دارد، این معلم است برای ما و وقتی چنین سمتی را داشت می‌شود حجّت خدا بر ما. ما هم می‌گوییم خدا این چنین گفت، برای اینکه مادرمان این چنین گفت [و] می‌گوییم مطلب این چنین است، برای اینکه مادرمان می‌گوید، می‌گوییم در قیامت چنین مطلب اتفاق می‌افتد، برای اینکه مادر ما گفته است، این می‌شود «حجّة الله». اگر وجود مبارک امام صادق[علیه السلام] از درجات بهشت خبر می‌دهد، از درکات دوزخ خبر می‌دهد، از صحنهٴ صاعقهٴ قیامت خبر می‌دهد، از این وجود مبارک سؤال می‌کنیم این‌ مطالب که در قرآن کریم نیست از کجا می‌گویید در قیامت چنین است و چنان؟ می‌گوید «مادرمان گفته است». این می‌شود «حجّة الله»، «نحن حجج الله علی الخلق و فاطمة» که مادر اینها است «حجة الله علینا» و ما دسترسی به مصحف نداریم مگر از راه ائمه(علیهم الصلاة و السلام) این مقام برای آن بانو به حدی است که دیگر بحثهای دیگری که حالا وجود مبارکش در شب زفاف آن پیراهن عروسی خود را به یک زن سالمند، به زن مستمند داد اینها اصلاً مقام به حساب نمی‌آید.

ناچیز بودن گذشتن از دنیا از نگاه اهل‌بیت(علیهم السلام)
کسی که کل دنیا برای او «عفطهٴ عنز» است از عفطهٴ عنز گذشتن هنر نیست. وقتی کسی به وجود مبارک امیرالمؤمنین[علیه السلام] عرض کرد: من بدهکارم، مستمندم حضرت به مأمور اموالش فرمود: «فأمر له بألف» هزار واحد به او بده. این شخص که مأمور مستغلات مالی حضرت [بود] عرض کرد: شما که فرمودید هزار واحد به او بدهید، هزار دینار یا هزار درهم؟ هزار مثقال طلا یا هزار مثقال نقره؟ فرمود: «کلاهما عندى حجران فأعطه الاعرابى أنفعهما له»[۳۰] فرمود: هر دو نزد من سنگ است؛ طلا سنگ زرد است. نقره سنگ سفید. این طور نیست که اینها یک موجود مجرد عقلی باشند. فرمود: برای من یکی سنگ زرد است، یکی سنگ سفید، هر چه به حال او نافع‌تر است بدهید. خب، این همسر چنین بانویی است. اگر کسی برای او حل شد که طلا سنگ زرد است و نقره هم سنگ سفید است، از بخشش طلا و نقره مباهات نمی‌کند [بلکه] از نزول فرشته مباهات می‌کند.

ـ فاطمهٴ زهرا سیدهٴ زنان عالم در دنیا و آخرت
اینکه ما می‌گوییم وجود مبارک فاطمهٴ زهرا[سلام الله علیها] سیدهٴ نساء عالمیان است «من الاولین والآخرین» ولی مریم(سلام الله علیها) سیدهٴ نساء عالمیان عصر خودش است، حجّت ما در این دعوا چیست؟ حجّت ما بیان اهل‌بیت(علیهم السلام) است، یک، [و] حجّت آنها همان است که مادرشان گفته است. فاطمه می‌فرمود: فرشتگان بر من نازل می‌شدند و سلام می‌کردند، می‌گفتند: «یافاطمة إن الله اصطفاکِ وطهرک و اصطفاک علی نساء العالمین»[۳۱] ، این جملات را برای من می‌خواندند. حضرت می‌فرمود: من به ملائکه می‌گفتم اینها وصف مریم[سلام الله علیها] است که خدا در قرآن فرمود: ﴿یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفَاکِ عَلَی نِسَاءِ الْعَالَمِینَ﴾[۳۲] ملائکه گفتند: درست است که اینها در قرآن به عنوان وصف مریم[سلام الله علیها] آمده است، اما مریم سیدهٴ نساء عالمیان عصر خودش است تو سیدهٴ نساء عالمیان هستی «من الأولین والآخرین»[۳۳] حتی تو سیدهٴ بر مریم هستی. خب، اینکه ما می‌گوییم فرق مریم و فاطمه(سلام الله علیهما) این است که او در یک تاریخ خاص سیدهٴ نساء عالم است، ولی فاطمه(سلام الله علیهما) در طول تاریخ تا قیامت سیدهٴ نساء عالمیان است، بلکه در قیامت هم همین طور؛ چون ائمه فرمودند [و] ائمه هم چون فاطمه فرمود: البته پیغمبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] هم فرمود، روایات از وجود مبارک پیغمبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] هم هست[۳۴] اما یک بخش قابل توجه‌اش همین است که خود فاطمه[سلام الله علیها] فرمود: فرشتگان بر من نازل می‌شدند و می‌گفتند: ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَی نِسَاءِ الْعَالَمِینَ﴾[۳۵] ، من از ملائکه سؤال می‌کردم اینها که وصف مریم است! آنها در جواب می‌گفتند: مریم[سلام الله علیها] در یک مقطع تاریخ، سیدهٴ نساء عالم بود، ولی تو در طول تاریخ [و] در دنیا و آخرت این چنین هستی[۳۶] ؛ بنابراین حشر این بانو با فرشتگان بود. بیش از آن مقداری که با مردم محشور باشد با فرشتگان محشور بود؛ لذا حاضر نبود بسیاری از مردم را ببیند، مخصوصاً آن اوّلی و دوّمی و دیگران را.

محجوب بودن اغیار از مشاهده تصرفات ملکوتی اهل‌بیت(علیهم السلام)
شما می‌بینید مقام فاطمه را امام بهتر از دیگران درک می‌کند، یک. سلمان بعد از امام بهتر از دیگران درک می‌کند، دو کارهایی که ائمه(علیهم السلام) داشتند یک سلسله کارهای عادی بود که همهٴ می‌فهمیدند [و] یک سلسله کارهای غیبی و ملکوتی بود که هر چه را آنها می‌خواستند [مردم] می‌فهمیدند؛ نه هر چه را مردم بخواهند. مگر جریان قرائت قرآن و قرآن خواندن وجود مبارک حسین‌بن‌علی(سلام الله علیهما) را همه شنیدند؟ هر که را خود حضرت می‌خواست شنید. آن بدن ظاهری حضرت را، آن سر مطهر حضرت را، خب، همه می‌دیدند؛ اما حالا این دهان، این بدن، این سر مطهر دارد قرآن می‌خواند مگر همه شنیدند، یا هر که را خود حضرت می‌خواست می‌شنیدند؟! هر که را خود حضرت می‌خواست یا برای تکلیف یا برای اتمام حجّت می‌شنیدند. در جریان فاطمه زهرا(سلام الله علیه) هم همین طور بود. شما جریان اینکه وجود مبارک فاطمه(سلام الله علیه) علی‌بن‌ابی‌طالب[سلام الله علیه] را با آن وضع دید گفت دست بردارید از پسر عموی من «خلوا عن ابن عمی … إن لم تخلوا عنه لأنثرن شعری … و لأصرخن الی الله تبارک و تعالی»[۳۷] ؛ دست بردارید از پسر عموی من وگرنه سرم را برهنه می‌کنم و نفرین می‌کنم، مگر همه دیدند ستون مسجد می‌لرزد؟ برخیها که خود حضرت می‌خواست دیدند. سلمان می‌گوید: وقتی این سخن را فاطمه(سلام الله علیها) گفت که دست بردارید از علی‌بن‌ابی‌طالب[علیه السلام] وگرنه سر برهنه می‌کنم، نفرین می‌کنم؛ به قبر پیغمبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] مراجعه می‌کنم. تا این را گفت، من دیدم ستونهای مسجد برخاست گرد و خاکی بلند شد که حتی به خشون ما آمد [و] این قدر این ستون بلند شد که اگر کسی می‌خواست زیر ستون عبور کند می‌توانست[۳۸] . مگر همه دیدند؟ اگر همه می‌دیدند که برمی‌گشتند. تازه این دید سلمان بود؛ آنچه را که وجود مبارک علی‌بن‌ابی‌طالب دید سلمان ندید. وقتی فاطمه[سلام الله علیها] فرمود: دست بردارید از پسر عموی من علی‌بن‌ابی‌طالب[علیه السلام] دیگر نگفت از شوهرم. ادب را در همه موارد رعایت می‌کرد. فرمود: «خلوا عن ابن عمی … إن لم تخلوا عنه لانثرن شعری … و لأصرخن الی الله تبارک و تعالی»، وجود مبارک علی‌بن‌ابی‌طالب به سلمان(رضوان الله تعالی علیه) فرمود: سلمان «أدرک إبنة محمّد»[۳۹] ؛ برو دریاب فاطمه را؛ برای اینکه او اگر چنانچه: «فإنّى أری جنبتی المدینة تکفئان و الله إن نشرت شعرها و شقت جیبها و أتت قبر أبیها و صاحت إلى ربّها لا یناظر بالمدینة أن یخسف بها و بمن فیها..» ؛[۴۰] فرمود: سلمان من می‌بینم دو طرف مدینه دارد می‌لرزد، سخن از ستون نیست [و] این علی[علیه السلام را] می‌خواهد. فرمود: سلمان شما نمی‌دانید الان دو طرف مدینه دارد می‌لرزد. این اگر سربرهنه کند، مدینه فرو می‌رود. خب، این همه بودند مگر [آنها] دیدند؟ آنها که اطراف مدینه بودند مگر زمین لرزه حس می‌کردند؟! تا چه کسی بخواهد [و] تا چه کسی را بخواهند. حضرت فرمود: «والله» علی‌بن‌ابی‌طالب[علیه السلام] در همان حال سوگند یاد کرد) فرمود: سلمان! قسم به خدا، اگر فاطمه[سلام الله علیها] این تصمیمی که دارد عمل بکند مدینه فرو می‌رود و خسف می‌شود: «فانی أری جنبتى المدینة تکفئان» ،[۴۱] من دیدم دو طرف مدینه دارد می‌لرزد، این مقام است. خب، پس آن طوری که علی‌بن‌ابی‌طالب فاطمه را می‌شناسد(سلام الله علیهما) حتی سلمان هم نمی‌شناسد؛ ولو آن چشم ملکوتی [دارد]، دیگران [هم] نمی‌شناسد.

ـ سرور زنان عالم بین در و دیوار
حالا با این مقام بیایند درب به پهلو بزنند، آتش بیاورند [و] بگویند «بیایید بیرون» وگرنه خانه را آتش می‌زنیم [و] این بین در و دیوار باشد. صاحب این مقام. فرمود: من فکر نمی‌کردم اینها بدون اجازه وارد منزل بشوند (عدهّ‌ای با آتش) گفتند «خانه و اهلش را ما می‌سوزانیم» دستور داده بود به قنفذ(علیه لعائن الله و الملائکة و الناس أجمعین) او «وضرب بالسوط ظهرها و وجنبیها»[۴۲] آن با تازیانه (آن عرب خشن) هم به پشت حضرت، هم به پهلوی راست هم به پهلوی چپ می‌زد. فاصلهٴ منزل علی[علیه السلام] تا مسجد خیلی کم بود، این بی‌بی وقتی به حال آمد [و] دید علی‌بن‌ابی‌طالب[علیه السلام] را کشان کشان بردند. آمد به مسجد سخنرانی کند، در بین راه تنفس کرد، حالتش اجازه نمی‌داد که مستقیماً این راه کوتاه را طی کند با این وضع، و همه تصمیم گرفتند که فاطمه[سلام الله علیها] را بکوبند.

ـ صیانت از دین پیغمبر، دستور رهبران الهی
شما ببینید وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در دفن فاطمه(سلام الله علیها) چه می‌گوید (حالا آن را عرض می‌کنم) فرمود: آن حنوطی که جبرئیل برای پدرت آورد آن حنوط را بیاورید. قبلاً رفتند شستشو کردند که بدن مطهر آن حضرت تمیز [و] نظیف شده باشد. خیلی به یاد پیغمبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] بود، اما برای دین پیغمبر، مسیر پیغمبر، قرآن پیغمبر تلاش و کوشش زیاد داشت. آن لحظات آخری که فاطمه رفته بود نزد پیغمبر(علیهما الصلاة و علیهما السلام) و خواست آن شعر ابی‌طالب را بخواند، پیغمبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] فرمود: دخترم آن شعر را نخوان [بلکه] این آیه را بخوان که پیغمبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] یک بشری است بالأخره می‌میرد؛ اگر چه او مثل انبیای دیگر ﴿أَ فَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ﴾[۴۳] او یک رسولی است مانند انبیای دیگر، اگر او بمیرد یا شهید بشود خط او، مسیر او، راه او را عوض نکنید[۴۴] . امروز که سالگشت شهادت بی‌بی است، وصیّت آن بی‌بی نسبت به همه ما همان است که پیغمبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] می‌گفت. پیغمبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] فرمود: من که رحلت کردم، راه من [و] مسیر مرا حفظ کنید [وصیت] فاطمه[علیها السلام] هم همین است که رحلت کرد، راه او، مسیر او حفظ بشود راه او و مسیر او به وسیلهٴ فرزند او امام راحل در این مملکت ترسیم شده است. خدا فرمود: اگر پیغمبر مُرد یا شهید شد، مبادا راهش را عوض کنید [و] این دستور رهبران الهی است. وجود مبارک فاطمه[سلام الله علیها] نام آن حضرت را حفظ می‌کرد.

ـ حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در بستر شهادت
به علی‌بن‌ابی‌طالب فرمود: آن پیراهنی که پدرم پیغمبر را در آن شستید به من نشان بده. امیرالمؤمنین[علیه السلام] می‌گوید: من آن قمیص پیغمبر[صلوات الله علیه] را به او نشان دادم، او بو کرد و حالش عوض می‌شد. من از آن به بعد آن پیراهن را پنهان کردم [و] دیگر نشانش ندادم .[۴۴] در اواخر (همین لحظات آخر) فرشتگانی که یکی پس از دیگری نازل می‌شدند؛ جبرئیل(سلام الله علیه) نازل می‌شد، میکائیل(سلام الله علیه) نازل می‌شد، به او سلام می‌کردند و وجود مبارک بی‌بی می‌فرمود: این جبرئیل است که نازل شده، این حرفها را به من گفت. بعد می‌فرماید: این میکائیل است که نازل شده، سلام کرده، این حرفها را گفت. کم‌کم آن لحظات آخر گفت: این عزرائیل است که آمده، سلام کرده و این آخرین لحظه است. به خدمتگزارش فرمود: من جامه خودم را تمیز کردم، شستم، جامه‌ای در بر کردم در اتاق مخصوص خودم هستم، لحظاتی بعد اگر صدا زدی و من جواب ندادم بدان که من به کوی دوست و به لقای دوست رفتم. همین طور هم شد. حسن و حسین[علیهما السلام] رسیدند [و] یکی دست مادر را می‌بوسد. یکی پای مادر را می‌بوسد. نقل کردند: دستان فاطمه از زیر لباسش به در آمده «الی صدرها»[۴۵] حسن و حسین را روی سینه خودش چسباند. فرشتگان به علی‌بن‌ابی‌طالب گفتند: «یا ابا الحسن ارفعهما عنها فلقد أبکیا والله ملائکه السماوات» ،[۴۶] حَسَنَیْن[علیهما السلام] را از روی سینهٴ مادر بردار [که] اینها فرشتگان عالم را متأثر کردند، اینها ملائکه را به گریه درآوردند.

ـ وصیت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
وجود مبارک علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) آمد [و] دید فاطمهٴ زهرا(سلام الله علیها) رحلت کرده است. زیر بالینش را بلند کرد دید وصیتنامه‌ای است در آنجا نوشته شده، بعد از اینکه آن توصیه‌ها را شفاهاً بیان کردند، این هم وصیتنامهٴ کتبی است که از آن حضرت مانده؛ اوّل شهادت به وحدانیّت حقّ، به اصول الهی، به مبدأ، معاد، وحی، نبوت، رسالت همه انبیا و رسالت خاتم انبیاء(علیهم الصلاة وعلیهم السلام) این را گفته، بعد به جریان مرگ و قیامت و اینها شهادت داده؛ آن‌گاه در ذیل نوشته شده بود ای علی! تو که وصی من هستی، شب مرا غسل بده، شب کفن کن، شب دفن کن .[۴۷] مکرر فرمود: آنها که مرا آزار کرده‌اند، راضی نیستم در مراسم من شرکت کنند. قبرش برای همه مجهول است [و] فقط برای معصومین است که معلوم است. هیچ کس، هیچ عالمی، هیچ محققی[نمی‌دانند]، خیلیها تلاش و کوشش تحقیقی و تاریخی کردند که بفهمند قبر این بانو کجاست، بالأخره نفهمیدند و معلوم نشد، تا صاحب اصلی‌اش بیاید و قبر مادرش را مشخص کند.

ذکر مصیبت
امیرالمؤمنین[علیه السلام] طبق وصیت فاطمه(سلام الله علیها) مراسم تجهیز و تغسیل را به تأخیر انداخت، تا شب شخصاً این کارها را کرد. در هنگام غسل دادن دستش به برآمدگی پهلو یا بازو رسید و گریه کرد؛ من محرم‌ترین افراد به فاطمه[علیها السلام] بودم، تا حال به من نگفته است [که] این قسمت از بدن او آماس دارد؛ لذا بعد از دفن رو به قبر مطهر پیغمبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] کرد [و] عرض کرد: این به تو ملحق شده است. این مقام شامخ زهرا از بیان علی(علیهما الصلاة وعلیهما السلام) است. «وَ ستنبئکَ إبنَتُکَ» ؛[۴۸] مگر هر کسی مهمان پیغمبر[صلّی الله علیه و آله و سلّم] می‌شود، مگر هر کسی با پیغمبر محشور می‌شود، این مقام برای فاطمه و اهل‌بیت[علیهم السلام] است. عرض کرد. یا رسول الله! فاطمه می‌آید و جریان را یکی پس از دیگری به عرض شما می‌رساند که ما هر مصیبتی را برای حفظ دین تحمل کرده‌ایم و چیزی را فروگذار نکرده‌ایم. همه جمع شدند که فاطمه را بکوبند «وَ ستنبئکَ إبنَتُکَ» بعد می‌گوید: «فاحفها السؤال و استخبرها الحال» به تو می‌گوید «بتضافر امتک علی هضمها» ؛[۴۹] همه جمع شدند که او را بکوبند؛ چون می‌د‌انستند مقام فاطمهٴ[سلام الله علیها] مقامی است که اگر محفوظ بماند، ولایت محفوظ می‌ماند، امامت محفوظ می‌ماند. او را در هم کوبیدند تا ولایت و امامت را زیر سؤال ببرند. همه این مطالب را دخترت با تو در میان می‌گذارد؛ آن‌گاه عرض کرد: اگر من اینجا بنشینم، نه برای آن است که در برابر قضای الهی عاجزم و صابر نیستم و اگر برخیزم [و] بروم، نه برای آن است که قدرت صبر ندارم «هاجَ به الحزنُ» ،[۵۰] از کنار قبر فاطمه‌ای که فقط خود اهل بیت(علیهم السلام) می‌دانند، خداحافظی کرد و از کنار قبر با یک اندوهی برگشت و بچه‌ها را هم با تجلیل از کنار قبرِ مادر به دور برد و به همراه خود به منزل برد. اما «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله»[۵۱] بچه را در کمال مهربانی از کنار نعش پدر و مادر، از کنار قبر پدر و مادر باید دور برد؛ اما دختر ابی‌عبدالله[سلام الله علیه] در کنار نعش پدر می‌گفت: من همین جا می‌مانم، «فإجتمعت عدة من الاعراب حتى جرّوها عنه» ؛[۵۲] عدّه‌ای از سربازان عمر سعد کشان کشان دختر ابی‌عبدالله را از کنار نعش پدرش …
«السلام علیکم یا اهل بیت النبوة ومعدن الرسالة ومختلف الملائکة ومهبط الوحى ومعدن الرحمة ورحمة الله وبرکاته»

نسئلک اللهم و ندعوک بإسمک العظیم الأعظم الأعز الأجل الأکرم یا الله …
پروردگارا! تو را به اسمای حسنایت قسم، تو را به صُحف آسمانی‌ات قسم، تو را به انبیا و اولیایت قسم، تو را به قرآن و عترتت قسم، توفیق درک معارف الهی و عمل صالح و حُسن عاقبت را به همهٴ ما مرحمت بفرما!
امر فرج ولی‌ات را تسریع بفرما!
نظام اسلامی، مقام معظم رهبری، مراجع تقلید، حوزه‌های فقهی [و] فرهنگی ـ دانشگاهی همه را در سایهٴ امام زمان حفظ بفرما!
دولت ما، ملّت ما، مملکت ما، امیّت ارضی ما، جوانهای ما، همه را در سایهٴ امام زمان حفظ بفرما!
مشکل اشتغال، تورم، اقتصاد، مسکن، ازدواج، برای همه حل بفرما!
بین ما و قرآن و عترت جدایی نینداز!
ارواح مؤمنین، مخصوصاً امام راحل و شهدا را با انبیا محشور بفرما!
خطر بیگانگان مخصوصاً استکبار جهانی و صهیونیست را به خود آنها برگردان!
نهضتهای آزادی‌بخش جهان اسلام، مخصوصاً انتفاضهٴ مسلمانهای فلسطین را به پیروزی نهایی برسان!
پایان امور همه را ختم به خیر بفرما!
«بالنبی و آله و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان»

پاورقی: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱/ سخنرانی حضرت آیت الله جوادی آملی در سالروز شهادت ام ابیها حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
 ۲  ـ سورهٴ تحریم، آیهٴ ۱۱/
 ۳  ـ سورهٴ تحریم، آیهٴ ۱۲/
 ۴  ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۴/
 ۵  ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۳۰/
 ۶ ـ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۵۳؛ «… فقال(علیه السلام): أنا اقول: لیس العجب ممّن نجا کیف نجا و أما العجب ممن هلک کیف هلک مع سعة رحمة الله».
 ۷ ـ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۳۹؛ تحف العقول، ص ۲۸۱؛ «یا سوأتاه لمن غلبت إحداثه عشراته یرید أن السیئة بواحدة و الحسنة بعشرة».
 ۸ ـ وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۷۳؛ عوالی اللآلی ج ۱، ص ۶۷/
 ۹  ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۳۰/
 ۱۰ ـ ر . ک: اصول کافی، ج ۱، ص ۳۴؛ بحار، ج ۲۹، ص ۲۲۰/
 ۱۱ ـ کافی، ج۱، ص ۴۱۶؛ «لو لا أنّ الله تبارک و تعالی خلق امیرالمؤمنین(علیه السلام) ما کان لها کفو علی ظهر الأرض من آدم و من دونه».
 ۱۲  ـ بحار الأنوار، ج۴۳، ص۲۵/
 ۱۳  ـ کشف الغمه، ج ۱، ص ۴۵۳//
 ۱۴ ـ کشف الغمه، ج ۱، ص ۴۵۳/
 ۱۵  ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۳۰/
 ۱۶  ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۳۰/
 ۱۷  ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۳۰/
 ۱۸  ـ کافی، ج۱، ص۲۴۱/
 ۱۹ ـ کافی، ج ۱، ص ۲۴۰/
 ۲۰  ـ سورهٴ انعام، آیهٴ ۶۱/
 ۲۱  ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۳/
 ۲۲ ـ ر . ک: اصول کافی، ج ۱، ص ۲۳۸؛ بابٌ فیه ذکر الصحیفة و الجفر و الجامعة و مصحف فاطمه(ع).
  ۲۳ ـ حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) در حدیث اربعمائه، بعد از سفارش به گفتار خوب در مراسم تجهیز مردگان، چنین فرموده است: «فإنّ فاطمة بنت محمّد ـ(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ـ لما قُبض أبوها ساعدتها جمیع بنات بنی‌هاشم؛ فقالت: دعوا التعداد و علیکم بالدعا» (الخصال، ج۲، ص ۶۱۸)؛ یعنی حضرت زهرا(علیها السلام) بعد از ارتحال رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به زنان بنی‌هاشم که او را در ماتم یاری می‌کردند و زینتها را رها کرده و لباس سوگ در پر نموده، مرثیه می‌خواندند، فرمود: این حالت را رها کنید و بر شماست دعا و نیایش.
  ۲۴ ـ سورهٴ قصص، آیهٴ ۷/
  ۲۵ ـ جامع الأخبار، ص۹۴/
  ۲۶ـ شنوائیدن عمل خیر خود را به مردم؛ فرهنگ دهخدا.
  ۲۷ ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۳۰/
  ۲۸ ـ سورهٴ مدثر، آیهٴ ۳۱/
  ۲۹ـ مناقب ابن‌شهرآشوب، ج ۲، ص ۱۱۸؛ بحار، ج ۴۱، ص ۳۲/
  ۳۰ ـ بحار الأنوار، ج۱۴ن ص۲۰۶/
  ۳۱ ـ سورهٴ آل‌عمران، آیهٴ ۴۲/
  ۳۲ـ بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۲۰۶/
  ۳۳ـ بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۷۲؛ امالی شیخ صدوق، ص ۱۱۲، مجلس ۲۴؛ «و أما ابنتی فاطمة فانها سیدة نساء العالمین من الأولین و الآخرین …».
  ۳۴ ـ سورهٴ آل‌عمران، آیهٴ ۴۲/
  ۳۵ـ بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۲۰۶/
  ۳۶ـ احتجاج، ج ۱، ص ۸۶؛ بحار الانوار، ج ۲۸، ص ۲۰۶/
  ۳۷ـ احتجاج، ج ۱، ص ۸۶؛ بحار الانوار، ج ۲۸، ص ۲۰۶/
  ۳۸ـ بحار الانوار، ج ۲۸، ص ۲۲۸/
  ۳۹ـ بحار الانوار، ج ۲۸، ص ۲۲۸/
  ۴۰ـ بحار الانوار، ج ۲۸، ص ۲۲۸/
  ۴۱ـ ر.ک: بحار الانوار، ج ۲۸، ص۲۷۰
  ۴۲ ـ سورهٴ آل‌عمران، آیهٴ ۱۴۴/
  ۴۳ـ بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۴۷۰/
  ۴۴ـ بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۷/
  ۴۵ ـ بحار الأنوار، ج۴۳، ص۱۷۹/
  ۴۶ ـ بحار الأنوار، ج۴۳، ص۱۷۹/
  ۴۷ـ بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۱۴/
  ۴۸ـ نهج‌البلاغه، خطبهٴ ۲۰۲/
  ۴۹ـ نهج‌البلاغه، خطبهٴ ۲۰۲/
  ۵۰ ـ بحار الأنوار، ج۴۳، ص ۲۱۱/
  ۵۱ ـ بحار الأنوار، ج۴۵، ص ۲۱۸/
  ۵۲ ـ لهوف، ص۱۳۴/


ابـعـــاد عـلـمـــی و عـمـلـــی شخصیت حضرت فاطمه



ابعاد علمی و عملی شخصیت حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)[*]

فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) همتای قرآن در مقام حدوث و بقاء

طلیعه آسمانی پیدایش حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)یا فاطمه الزهراء

همراهی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) با قرآن در نشئه دنیا

همتایی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) با قرآن در زوال ناپذیری

سوره «کوثر» گواه بر زوال ناپذیری حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)

پیامهای سورهٴ «کوثر»

عصمت، محور حجیّت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)

سرّ حجیت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) بر ائمه

انقطاع وحی تشریعی و باقی بودن وحی تسدیدی

ضرورت تأسی به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)

والاترین مصلحت، محصول خالصانه‌ترین عبادت

ذکر مصیبت حضرت زهراء(سلام الله علیها)

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیة الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّء الی الله.

شهادت صدیقهٴ کبرا فاطمه زهرا (صلوات الله علیها) را به پیشگاه بقیة الله (ارواح من سواه فداه) تعزیت عرض می‌کنیم و از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم تولّی عموم علاقه‌مندان به قرآن و عترت، مخصوصاً ولایتمداری شما برادران و خواهران بزرگوار را ذخیره دنیا و آخرت همه قرار بدهد و همگان را مشمول عنایت ولی عصر (ارواحنا فداه) قرار بدهد.
درباره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از دو محور باید سخن گفت: یک محور، مربوط به تحقیقات علمی است که برای ما ثمره علمی دارد و نتیجه اعتقادی دارد و پشتوانه مسائل اخلاقی، فقهی، حقوقی ما، هم هست. محور دوم، آن بخشی است که مستقیماً به ما مربوط است، ما باید تأسی کنیم، او را اسوه قرار بدهیم، الگو بدانیم، پیروی کنیم و مانند آن.
آن بخشی که مربوط به مسائل اعتقادی است و ثمره علمی دارد بررسی مقام منیع آن بانو (سلام الله علیها) است که او همتای قرآن کریم است، همتای نبوت است، همتای رسالت است، همتای ولایت است؛ چیزی از ولی الله مطلق کم ندارد، اینها یک نورند و مانند آن. این گونه از مباحث به هر نتیجه‌ای که منتهی بشود برای ما ثمره اعتقادی دارد، ثمره علمی دارد، اما نتیجه عملی ندارد؛ زیرا ما نه آن توان را داریم که آن حضرت را در ولایت مطلقه [و] همتایی قرآن، الگو قرار بدهیم؛ نه چنین مأموریتی داریم. بخش دوم مربوط به سیره و سنت آن حضرت است که ما هم موظفیم بررسی کنیم و هم مأموریم پیروی کنیم.

فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) همتای قرآن در مقام حدوث و بقاء
آن بخش اول به طور اجمال اینجا مطرح می‌شود؛ نه به طور تفصیل برای اینکه پشتوانه علمی بخش دوم خواهد بود، سرّ اینکه این بانو (سلام الله علیها) حجت بر ائمه (علیهم السلام) است و اگر علی‌بن‌ابی‌طالب (سلام الله علیه) نبود، احدی همتای آن حضرت نبود «آدم و من دونه»[۱] این است که او [فاطمه] مثل خود قرآن کریم در مقام حدوث و بقاء شکل گرفت؛ قرآن از زمین برنخاست (از فکر کسی تدوین نشد، هیچ عالم بشری این قرآن را تدوین و تنظیم نکرد. سورش، آیاتش، معارفش [و] مفاهیمش را بررسی و انشا نکرد) مستقیماً از جهان غیب نازل شد و در طی ۲۳ سال ماند و برای ابد جای خود را تثبیت کرد، این سه کار را قرآن کرد یعنی از زمین برنخاست [بلکه] از آسمان نازل شد اولاً و نزولش هم ۲۳ سال طول کشید، ثانیاً و ماند که برای ابد بماند، ثالثاً. این طور نیست که _معاذ‌الله_ قابل زوال باشد، از بین رفتنی باشد: ﴿لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ﴾[۲] . انسان کامل مخصوصاً فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هم، وقتی هویت آن حضرت را ارزیابی می‌کنیم می‌بینیم در همین مثلث خلاصه می‌شود: او از زمین برنخاست [بلکه] از آسمان نازل شد و تقریباً همسفر قرآن کریم بود تا قرآن آیاتش سورش نازل می‌شد، او هم روزانه متکامل می‌شد ترقی می‌کرد و تا قرآن به پایان رسید، عمر این بی‌بی هم به پایان رسید و برای ابد ماند؛ گرچه ﴿إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَیِّتُونَ﴾[۳] شامل همه انسانها هست. آن مثلث درباره قرآن روشن است؛ همه ما می‌دانیم که این کتابی است از ذات اقدس الهی نشئت گرفته [و] هیچ فکری او را تدوین نکرده [است] از آسمان غیب نازل شده، ۲۳ سال به تدریج این کتاب نازل شده؛ بعد از اینکه ﴿الیَوْمَ أَکْمَلْتُ﴾[۴] و سایر آیات نازل شد این کتاب؛ نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد «الی یوم القیامة» ماندنی است. پس از آسمان نازل شد، از غیب نازل شد، اولاً در طی ۲۳ سال به تدریج متکامل شد، ثانیاً. تا به ﴿الیَوْمَ أَکْمَلْتُ﴾ و مانند آن رسید و ماند برای ابد، ثالثاً. جریان فاطمه زهرا (صلوات الله و سلامه علیها) هم همین طور است.

طلیعه آسمانی پیدایش حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)
وقتی وجود مبارک پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) به مقام شامخ نبوت بار یافتند [و] به معراج رسیدند، در معراج غذایی میل کردند وقتی از معراج نازل شدند به زمین آمدند دیگر تماسی نداشتند، مگر اینکه آن غذا به صورت نطفه در بیاید، آن میوه آسمانی و غیبی و بهشتی. آن میوه غیبی و بهشتی وقتی در صلب مطهر رسول اکرم [صلّی الله علیه وآله وسلّم] به صورت نطفهٴ فاطمه (سلام الله علیها) درآمد در قرار مکین خدیجه (سلام الله علیها) مستقر شد؛ پس وجود مبارک این بانو نظیر افراد دیگر (نظیر مردها یا زنهای عادی نیست) که نطفه آنها محصول آب و غذا و میوهٴ زمین باشد [و] از زمین برخاسته باشد. همان طوری که قرآن نظیر کتابهای بشری نیست که محصول فکر بشر باشد، نطفه وجود مبارک فاطمه (سلام الله علیها) هم محصول آن میوهٴ غیب است (میوه بهشت است) از زمین برنخاست، منتها این چند سالی که طول کشید تا این نطفه مستقر بشود، این مقدمه انعقاد نطفه است. باید وحی نازل بشود، باید پیامبر به آن مقام وحی‌یابی برسد، باید آن انقطاع وحی به عنوان آزمون فرا برسد، باید نوبت معراج فرا برسد، باید پیغمبر به معراج برود، باید در معراج آن میوهٴ بهشتی را میل کند بعد آن نطفه بشود تا بشود فاطمه. وقتی هم که از معراج آمدند یک سال یا کم‌تر طول کشید تا وجود مبارک فاطمه (سلام الله علیها) متکونه بشود، این طلیعه پیدایش و تجلی آن بانو در عالم طبیعت است.

همراهی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) با قرآن در نشئه دنیا
ضلع دوم این مثلث آن است که حالا چون ۲۳ سال این قرآن به تدریج نازل شد؛ این پنج سال اول تقریباً مقدمه بود برای پیدایش چنین معراجی و چنان میوه‌ای و چنین نطفه‌ای. همراه با نزول آیات و سور و معارف قرآن کریم این بانو ترقی می‌کرد. اگر دو ساله بود در شعب ابی‌طالب، با آن آیات و مشکلاتی که نازل می‌شد ترقی می‌کرد و اگر چند سال در مکه تشریف داشتند، با آیات مکی مترقی می‌شدند و اگر چند سال در مدینه تشریف داشتند، با آیات مدنی مترقی می‌شدند.

راههای ارتباط حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) با قرآن
وجود مبارک فاطمه (سلام الله علیها) از چندین راه با قرآن رابطه داشت (گاهی مستقیم، گاهی غیر مستقیم) مستقیمش هم دو نحو بود یک نحو مستقیمش این بود که از وجود مبارک پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء)، آیات را، تلاوت آیات را، تعلیم کتاب و حکمت را، تزکیه را (این چهار کار را) که وظیفه رسمی پیغمبر بود فرا می‌گرفت ﴿یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهَ﴾[۵] ، ﴿یُعَلِّمُهُمُ الکِتَابَ وَالحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِم﴾[۶] ؛ این چهار برنامه را مستقیماً از مشهد و مکتب و محضر پدر بزرگوارش استفاده می‌کرد و هر روز این دو شاگرد را به پیشگاه رسول گرامی می‌فرستاد یعنی حسن و حسین [علیهما السلام] سفیران فاطمه بوده‌اند. اینکه در آن قصه هست وجود مبارک امام حسن [علیه السلام] گزارش می‌داد بعد عرض کرد مادر امروز گویا یک بزرگواری مرا می‌بیند «قَلّ بیانی و کلّ لسانی لعل سیداً یرعانی»[۷] این قضیة فی واقعه نبود که یک روز گزارش داده باشد، هر روز گزارش می‌دادند، منتها آن روز وجود مبارک علی‌بن‌ابی‌طالب (سلام الله علیه) از پشت در یا پرده، ناظر صحنه بود. هر روز وجود مبارک فاطمه (سلام الله علیها) حسنین [علیهما السلام] را به مشهد و به محضر و به مکتب پیغمبر می‌فرستاد، بعد از آنها استنطاق می‌کرد که امروز چه آیه‌ای نازل شد؟ پیغمبر چه فرمود؟ آیه را چنین معنا کرد، چنان معنا کرد این آیه را با آن آیه چگونه هماهنگ کرد؟ اینها هم را گزارش می‌دادند. در تکمیل گزارش با پدر بزرگوارش هم مذاکره می‌کرد. سفیر سومی که وجود مبارک فاطمه (سلام الله علیها) داشت علی‌بن‌ابی‌طالب بود که باب مدینه علم بود[۸] . آن هم مرتب گزارش می‌داد؛ امروز این آیه نازل شد [و] پیغمبر این‌چنین معنا کرد، این‌چنین تفسیر کرد و مانند آن. این سه راه را که یکی مستقیم و دوتا غیر مستقیم وجود مبارک بی‌بی (سلام الله علیها) داشت. راه دیگری که غیر مستقیم است و هر کسی می‌تواند آن را داشته باشد، منتها گرچه در نظام تکوین هر فیضی که به انسان عادی می‌رسد به وسیله آن انسان کامل است که «بیمنه رزق الوری وَبوجوده ثبتت الارض وَالسماء»[۹] ، ولی به حسب ظاهر انسان یک راه مستقیمی هم با ذات اقدس الهی دارد. آن راه را هم خدا وعده داد که ﴿اتَّقُوا اللّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللّهُ﴾[۱۰] . در سوره «انفال» بالاتر از این را وعده داد ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقانًا﴾[۱۱] ؛ شما را به فرقان نائل و متبرک می‌کند که بالاتر از علم است. خب اینکه فرمود: تقوا پیشه کنید از یک سو، خداوند معلم شما می‌شود از سوی دیگر ﴿اتَّقُوا اللّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللّهُ﴾. این بی‌بی (سلام الله علیها) در اثر آن تقوای کامل شاگرد مستقیم ذات اقدس الهی بود معارفی را از آنجا فرا می‌گرفت و از اینکه در سوره «انفال» خدا وعده داد: ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً﴾ این بی‌بی (سلام الله علیها) مثل أعلای تقوا بود، ذات اقدس الهی فرقان بین حق و باطل را به او عطا کرده است.
این مجموعه این‌قدر ادامه داشت تا قرآن به پایان برسد. همین که در اواخر عمر مبارک پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) قرآن به پایان رسید و دیگر آیه‌ای نازل نشد طولی هم نکشید که این پدر و آن دختر هر دو رحلت کردند. بی‌بی (سلام الله علیها) بیش از ۷۵ روز یا ۹۵ روز بعد از رحلت رسول گرامی (سلام الله علیهما) نماند. تقریباً وقتی نازل شدن قرآن تمام شد، عمر این بی‌بی هم تمام شد. او با قرآن نفس می‌کشید، با قرآن کامل می‌شد، با قرآن مترقی بود، با قرآن مأنوس بود، منتها قرآن آمد که بماند این بی‌بی هم آمد که بماند، بدنش البته رحلت کرده است و اما جان او همچنان زنده است. این بخش اول که پشتوانه مسائل بخش دوم است.

همتایی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) با قرآن در زوال ناپذیری
اما آنچه که ما موظفیم به این بانو اقتدا کنیم و وظیفه داریم، مأمور هستیم و راهش هم ممکن است آن است که این بانو (سلام الله علیها) هم در اعتقادات، هم در اخلاق، هم در حقوق، هم در فقه مطالب فراوانی را فرمودند و عمل کردند و تعلیم دادند و دستور عمل کردن را هم به ما دادند.
سرّ اینکه در پایان بخش اول به این نتیجه رسیدیم که وجود مبارک فاطمه آمد که بماند؛ نه آمد که برود؛ نظیر افراد دیگر نیست که می‌آیند و می‌روند بلکه او آمد که بماند و اگر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) درباره عالمان دین فرمود: «العلماء باقون ما بقی الدهر»[۱۲] مصداق کامل و بالذات این علما خود معصومین‌اند و چون فرمود: «نحن العلماء وَشیعتنا المتعلمون وَسائر الناس غثاء»[۱۳] و اگر علما شامل غیر معصوم بشود بالعرض و بالتبع است. آن عالمی که ارتباطش به اهل بیت کامل است آن می‌ماند؛ آن عالمی که بهره ولایی‌اش کم است کم می‌ماند؛ آن که بی‌ولایت است «ذلک میت الاحیاء»[۱۴] مانند دیگران از بین می‌رود و از یاد می‌رود.

سوره «کوثر» گواه بر زوال ناپذیری حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)
اما اینکه زهرا (سلام الله علیها) آمد که بماند تحلیل بخش پایانی سوره «کوثر» می‌تواند سند این بحث باشد. در جریان سوره «کوثر» یعنی ﴿إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَکَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾[۱۵] ، مستحضرید که غالب مفسران شیعه و سنی گفتند که عده‌ای از صنادید قریش، مشرکان، بدخواهان [و] معاندان براساس همان سنتهای باطلی جاهلیت گفتند: پیغمبر بعد از مردن نام او و مکتب او و یاد او از بین می‌رود؛ برای اینکه او که پسر ندارد[۱۶] . درباره دختر باورشان این بود که.

بنونا بنو أبنائنا و بناتنا ٭٭٭ بنوهن أبناء الرجال الأباعد[۱۷] ؛

این شعر شعار رسمی جاهلیت بود می‌گفتند که پسران ما و نوه‌های پسری ما اینها فرزندان ما هستند، اما نوه‌های دختری ما فرزند ما نیستند؛ اینها فرزند مردان دیگرند «… و بناتنا ٭٭٭ بنوهن أبناء الرجال الأباعد» اینها برای زن حرمتی قائل نبودند؛ برای فرزندهای دختر حرمتی قائل نبودند می‌گفتند به ما مربوط نیست و می‌گفتند: چون پیغمبر پسرش قبلاً مُرد و اکنون پسری ندارد و در اواخر عمر به سر می‌برد و جز دختر چیزی از او نمانده است، با مردن او مکتب او و نام او و دین او سپری می‌‌شود و از بین می‌رود. آنها چنین شنائتی و چنین سرزنشی داشتند.
ذات اقدس الهی فرمود به اینکه تو برای همیشه می‌مانی برای اینکه من به تو چیزی دادم که هیچ کسی نمی‌تواند آن را از بین ببرد و به تو فرزندی دادم که حافظ و مجری آن چیز است. آن چیزی که به تو دادم قرآن است و آن کسی هم که حافظ قرآن، مفسر قرآن، مبیّن قرآن، معلم قرآن، مجری احکام و حدود قرآن است فرزندان همین دخترند، فرمود: ﴿إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ﴾؛ این کوثر مصادیق فراوانی دارد دین است قرآن است و ولایت است ﴿إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَکَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾[۱۸] ؛ یعنی آنهایی که تو را شماتت می‌کردند بدی تو را می‌خواستند، انقطاع نسل تو را می‌خواستند، ابتر بودن تو را در نظر داشتند، آنها ابترند؛ نه تو ابتری. این ابتر این وصف چون در مقام تحدید است مفهوم دارد. اگر بگویند فلان شخص ابتر است، معنایش این نیست که دیگری ابتر نیست؛ چون مفهوم ندارد، ولی اگر در لسان تحدید باشد (در ارزیابی حد گزاری باشد) در مرزبندی باشد در تفکیک باشد، این مفهوم دارد. ﴿إِنَّ شانِئَکَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾؛ یعنی تو ابتر نیستی، آنها أبترند. آنها منقطع النسل‌اند تو منقطع النسل نیستی نام او و نام آنها و یاد آنها از بین می‌رود و نام تو و یاد تو همیشه می‌ماند.

پیامهای سورهٴ «کوثر»
خب، تحلیل ذیل این سورهٴ مبارکهٴ «کوثر» نشأنهٴ آن است چون در مقام تحدید است دوتا پیام دارد: یکی اینکه دشمنان تو منقطع می‌شوند و از بین می‌روند؛ یکی اینکه تو از بین نمی‌روی تو ابتر نیستی تو متصل و پیوسته‌ای. اگر وجود مبارک پیغمبر دختر می‌داشت و لا غیر، بر اساس گمان باطلی و ظن جاهلی جاهلیت آن را ابتر می‌پنداشتند، یک. و اگر پسر می‌داشت پسرش نظیر پسر نوح بود باز او ابتر بود، دو. چون این پسر نه تنها سبب دوام دین پدر نمی‌شد، بلکه مایه انقراض دین پدر بود، سه. اگر فرزند می‌داشت فرزند بی‌تفاوت، کاری به دین نداشت، نه معاند بود، نه مخالف بود، نه مؤالف، باز هم این شخص ابتر بود. قرآن کریم فرمود: این‌چنین نیست که تو فرزند طالح داشته باشی یا بی‌تفاوت داشته باشی، فرزند صالح داری و مصلح داری و اهل قرآن داری و همتای قرآن داری و از بین نمی‌رود و از همین دختر هم هست. هم به دختر بها می‌دهد هم او را حافظ قرآن می‌داند و از نسل او مجریان و مفسران قرآن به بار می‌آورد که باعث دوام نبوت و بقای وحی و مکتب و رسالت باشد که تو ابتر نیستی تو مستدام و مستمری [و] آنها ابترند: ﴿إِنَّ شانِئَکَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾.
بنابراین این بانو توانست حافظ قرآن باشد چون خودش هم همتای با قرآن از غیب به زمین آمد اولاً. تا قرآن ادامه داشت او هم تدریجاً متکامل بود ثانیاً، وقتی قرآن منقطع شد او هم رحلت کرد ثالثاً، قرآن آمد که برای ابد بماند این بانو هم نازل شد که برای ابد بماند رابعاً ماندنش هم به همین است.

عصمت، محور حجیّت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)
اینکه گاهی گفته می‌شود این بانو حجت بر ائمه (علیهم السلام) است؛ برای این جهت است که در حجیت، نبوّت یا رسالت یا امامت لازم نیست؛ آنچه که محور حجیت است. عصمت است اگر یک انسانی معصوم بود. ما یقین داریم حرف او فعل او تقریر او سکوت او و قیام او و قعود او حجت خداست. اینکه در زیارت «آل‌یس» به پیشگاه ولی عصر (ارواحنا فداه) سلام عرض می‌کنیم، به تک تک حالات او سلام عرض می‌کنیم؛ برای اینکه تک تک حالات او معصومانه است «السلام علیک حین تقوم، السلام علیکم حین تقعد، السلام علیک حین تقرأ وَتبین، حین ترکع وَتسجد»؛ آن وقتی که برمی‌خیزی، آن وقتی که می‌نشینی، آن وقتی که سخن می‌گویی، آن وقتی که تقریر می‌کنی، آن وقتی که رکوع داری، آن وقتی که سجود داری. جامع همه اینها همان است که در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» آمده است که ﴿قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی﴾[۱۹] خب اگر کسی معصوم بود، حیات و مماتش این است، شئون حیات و ممات این است [و] ما به تک تک این شئون معصومانهٴ معصوم عرض ادب می‌کنیم.
معیار حجیت عصمت است؛ نه نبوت و نه رسالت و نه امامت و چون این بانو (سلام الله علیها) معصومه است، حجت خداست.

سرّ حجیت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) بر ائمه
اینکه گاهی علی‌بن‌ابی‌طالب (سلام الله علیه) به سخنان بی‌بی استشهاد می‌کند که فاطمه چنین گفته است این استدلال به قول حجت‌الله است[۲۰] ؛ اما سر اینکه او حجت بر معصوم هم هست، این است که ائمه (علیهم السلام) عالم غیب‌اند «بما کان وبما یکون وَبما هو کائن الی یوم القیامة»؛ اما منابع علمی اینها گاهی از رسول اکرم (صلّی‌ الله علیه وآله وسلّم) شنیده‌اند، گاهی از باطن قرآن کمک می‌گیرند و گاهی از مصحف فاطمه [است] وقتی امام معصوم (سلام الله علیه) دارد خبر غیب می‌دهد؛ از او سؤال می‌کنند که این خبر غیب را از کجا گرفته‌ای. می‌گوید: در مصحف مادرمان [است] خب، این مصحف فاطمه چیست؟ همان است که جبرئیل (سلام الله علیه) نازل می‌شد و این معارف را می‌فرمود و وجود مبارک فاطمه (سلام الله علیها) تلقی می‌کرد؛ بعد به امیرالمؤمنین می‌فرمود [و] امیرالمؤمنین املای او را نوشته و کتابت می‌کرد (کاتب این بخش از وحی هم بود)، شده مصحف فاطمه. آن وحی تشریعی بود که با انقطاع عمر مبارک رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) به پایان رسید.

انقطاع وحی تشریعی و باقی بودن وحی تسدیدی
اگر در نهج‌البلاغه آمده است که وجود مبارک امیرالمؤمنین درباره رحلت پیغمبر (سلام الله علیهما) فرمود: «لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوّة والانباء من أخبار السماء»[۲۱] آن ناظر به وحی تشریعی است، وگرنه وحی تسدیدی، تعریفی، انبائی (انحا و اقسام وحی) که «الی یوم القیامة» مخصوصاً در شبهای قدر نازل می‌شود، این دوام دارد. این گونه از وحیها در شبهای جمعه در لیالی قدر بر ائمه (علیهم السلام) نازل می‌شد و وجود مبارک ولی عصر (ارواحنا فداه) هم نازل می‌شود. این وحی قطع نشده است؛ این‌گونه از معارف غیبی به وسیله جبرئیل (سلام الله علیه) نازل می‌شد، فاطمه (سلام الله علیها) تلقی می‌کرد و اینها را حفظ می‌کرد و برای امیرالمؤمنین املا می‌فرمود، وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) اینها را می‌نوشت، شده مصحف فاطمه و این مصحف الآن در نزد وجود مبارک ولی عصر (ارواحنا فداه) هست. این از منابع علم غیب ائمه (علیهم السلام) است که وقتی از یک امام معصومی سؤال می‌کردند یا گاهی خود آنها بلا واسطه و قبل از سؤال و مستقیم می‌فرمودند: در مصحف جده ما (در مصحف فاطمه) چنین آمده است. این می‌‌شود حجت خدا بر خلق اجمعین، مخصوصاً در معارف غیبی نسبت به ائمه اطهار (سلام الله علیهم اجمعین).

ضرورت تأسی به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)
حالا این بانو که برای همه ما اسوه است در این بخش ما موظفیم مثل آن حضرت حرکت کنیم منتها او در حد آفتاب [و] ما در حد شمع او فضای کل جهان را روشن می‌کند منتها ما در زندگی خاص خودمان مثل شمع نور می‌دهیم و فضای زندگی خود را روشن کنیم.

والاترین مصلحت، محصول خالصانه‌ترین عبادت
این است که فرمود: «من أصعد الی الله خالص عبادته أهبط الله عزّوجلّ إلیه أفضل مصلحته»[۲۲] ؛ فرمود: اگر کسی عمل خالص بکند و این قدرت را داشته باشد که عمل خالص را به پیشگاه ذات اقدس الهی ببرد، ذات اقدس الهی بهترین و والاترین مصلحت او را به او عطا می‌کند و نازل می‌کند. یک وقت انسان کار خوب انجام می‌دهد و دیگر به این فکر نیست که من این کار خوب را حفظ بکنم. این مثل یک باغبانی است که یک نهالی را غرس کرده است و دیگر به فکر آبیاری او نیست. ممکن است او دیم یعنی آنچه که به وسیله باران در بیابانها رشد می‌کند، مستدام هم هست. اینها را می‌گویند دیم و واژه عربی هم هست. اگر کسی دیمی کار کرد گاهی محصول می‌گیرد، گاهی نمی‌گیرد و مانند آن. ما مأموریم که مثل یک باغبانی که در کنار منزلش یک گلی یا نهالی را غرس کرده؛ مثل فرزند از او نگهداری کنیم. دائماً مواظب او باشیم حدوثاً و بقائاً. پس یک وقتی کسی کار خیر انجام می‌دهد به این فکر نیست که آن را حفظ بکند؛ گاهی آن [کارخیر] را می‌گوید، گاهی آن را با منت ذکر می‌کند گاهی مثلاً خوشش می‌آید که دیگران بازگو کنند یا از آن بهره‌برداری کنند (بهره‌برداری تبلیغی و سیاسی) این شخص کار خوب کرده است و اما آن کار خوب زمینی است همین جا ماند. برخیها کار خوب انجام می‌دهند برای ضبط و نگهداری او هم تلاش و کوشش می‌کنند اما تا یک مدت محدودی. برخیها تلاش و کوشششان زیاد هست اما آن قدرت را ندارند که بالا ببرند. وجود مبارک بی‌بی (سلام الله علیها) نفرمود اگر کسی کار خوب بکند، خدا بهترین مصلحت را به او می‌دهد فرمود: کار خوب بکن، این را نگه بدار، این را هدیه بکن، برو و ببر. تا انسان بالا نرود که نمی‌تواند یک هدیه‌ای را به پیشگاه ذات اقدس الهی اهدا بکند، فرمود: «من أصعد الی الله خالص عبادته أهبط الله عزّوجلّ إلیه أفضل مصلحته»[۲۳] اگر یک کسی کار خوب کرد و این کار را حدوثاً و بقائاً طاهر نگه داشت (آلوده نکرد) و همراه کار خوب رفت؛ چون ﴿إِلَیْهِ یَصْعَدُ الکَلِمُ الطَّیِّبُ﴾[۲۴] ، بالا رفتن کار هر کسی نیست؛ بالا برود و این بار را هم به همراه داشته باشد تا به «لدی الله» برسد و به خدا تقدیم بکند. اگر کسی به جایی رسید که خودش کار خیر خود را به خدا تقدیم کرد خودش بالا برد؛ نه ملائکه بالا ببرند؛ کار خیر را ملائکه می‌برند گزارش می‌دهند بالأخره جواب را هم آنها می‌آورند؛ آن بردن و آوردن هر دو مع الواسطه است، بهره‌اش هم کم است، ولی اگر کسی خودش آن هنر را داشته باشد که همراه ملائکه بالا برود و این کار خیر خود را به پیشگاه ذات اقدس الهی تقدیم بکند؛ خودش اصعاد کند، خودش به همراه عمل برود، آن‌گاه فاضل‌ترین مصلحت او را ذات اقدس الهی نازل می‌کند؛ خود خدا؛ نه به فرشته‌ها بگوید: «أهبط الله عزّوجلّ إلیه أفضل مصلحته» خب، این دستوری است که وجود مبارک بی‌بی به ما داده است فرمود این کار شدنی است [و] این کار را انجام بدهید و مانند آن. …

ذکر مصیبت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)
… حالا که به اینجا رسیدیم من مصیبتم را با همین شعر تلفیق می‌کنم که ما نرویم در خانه فاطمه چون خودش به سراغ ما می‌آید «مرو ‌‌ای گدای مسکین تو در سرای زهرا» ما همین که آمدیم اینجا [و] گفتیم: «صلّی الله علیکِ یا بنت رسول الله السلام علیک وَ علی أبیک و علی بعلک و بنیک و علی السرّ المستودع فیک» همین که آمدیم، عرض حاجت کردیم. وجود مبارک امیرالمؤمنین در مراسم تجهیز زهرا اشک ریخت عرض کرد: یا رسول الله! برای من بسیار گران و سخت و تلخ است که این مصیبت را تحمل کنم. «قلّ یارسول الله عن صفیتک صبری» «ستنبئک ابنتک»[۲۵] ؛ یا رسول الله! این دخترت که زود به شما ملحق شدند، تمام جریان سقیفه و غیر سقیفه را به عرض شما می‌رساند که من هیچ کوتاهی نکردم. هر چه دستور دادی عمل کردم «فأحفها السؤال و استخبرها الحال»[۲۶] ؛ شما هم جریان را یکی پس از دیگری از این بانو سؤال بکنید. انسان که دردمند است دردش را بگوید یک مقداری سبک می‌شود، بعد عرض کرد: یا رسول الله، برای کوبیدن فاطمه (سلام الله علیها) تنها هیئت حاکم قیام نکرد، اینها مردم را هم شوراندند؛ همه جمع شدند اجماع کردند تا زهرا را منزوی کنند. آن گزارشی که دخترت به عرض شما می‌رساند این است که «بتظافر أمتک علی هضمها»[۲۷] ؛ تنها از دولت برنمی‌آمد که زهرا را منزوی کند تنها از ملت ساخته نبود که زهرا را منزوی کند؛ این دولت با آن ملت، این ملت با آن دولت دست نشانده، اجماع کردند که زهرا را منزوی کنند. می‌بینید سخن از فدک نبود. شخصیت فاطمه کسی بود که تا همه جمع نمی‌شدند نمی‌توانستند او را منزوی کنند؛ گرچه نتوانستند، ولی بالأخره برای انزوای او همه زحمت کشیدند؛ یکی گفت «آتش بیاور»؛ یکی گفت «آتش بزن»؛ یکی گفت «غلاف شمشیر بیاور»؛ یکی گفت «غلاف شمشیر بزن»؛ یکی گفت «فدک را بگیر» همه جمع شدند، همه جمع شدند: «بتظافر أمتک علی هضمها» اینکه به حضرت امیر (سلام الله علیه) پیشنهاد دادند که [فاطمه] یا شب گریه کند یا روز؛ این نه برای آن بود که مثلاً گریه وجود مبارک حضرت زهرا (سلام الله علیها) نمی‌گذاشت کسی بخوابد [و] باعث اذیت بود؛ اینها نبود. اینها چون مکرر از پیغمبر شنیدند که رضای زهرا، رضای خداست؛ غضب زهرا، غضب خداست؛ رضا و غضب فاطمه (سلام الله علیها) رضا و غضب پیغمبر است؛ رضا و غضب پیغمبر رضای خداست .[۲۸] اینها می‌گفتند: این همه گریه آن حضرت، نشانه آن است که از ما ناراضی است؛ برای اینکه زنهای مهاجر و انصار بعد از جریان سقیفه وقتی رفتند خطبه دوم را حضرت خواند. این خطبه دوم خیلی فولادین است؛ یعنی برای هر کلمه‌اش باید به لغت مراجع کنیم. این زنهای مهاجر و انصار آمدند به مردهایشان گفتند، آنها دوباره برگشتند که جبران کنند، فرمود: گذشت. این خطبه دوم و خطبه اول که خطبه اول در مسجد، خطبه دوم در منزل آنها را بیدار کرد، فهمیدند که حضرت از آنها ناراضی است. گفتند: یک قدری نارضایتی‌شان را کم بکنند، سخن از گریه نبود؛ می‌دانستند مقام این بی‌بی چیست. مرحوم شیخ مفید است ظاهراً ایشان نقل می‌کند وقتی بی‌بی (سلام الله علیها) آمده علی‌بن‌ابی‌طالب را آن وضع با سر برهنه زیر منبر بالای سرش شمشیر دید فرمود: «لئن لم تکن عنه لأنشرن شعری ولأشقن جیبی ولآتین قبر أبی ولأصیحن إلی ربی» ؛[۲۹] فرمود: دست از پسر عموی من بردارید وگرنه سرم را برای نفرین کردن برهنه می‌کنم سخن از لرزش ستون مسجد نبود. مرحوم شیخ مفید نقل می‌کند که وجود مبارک علی‌بن‌ابی‌طالب [علیه السلام] به سلمان فرمود: «یا سلمان إنی أری جنبتی المدینة تکفئان» ؛[۳۰] فرمود سلمان! همین که زهرا تصمیم نفرین گرفت من می‌بینم دو طرف این مدینه دارد می‌لرزد؛ اگر این عذاب بیاید چه کنیم: «إنّی أری جنبتی المدینة تکفئان»؛ دو طرف این شهر دارد می‌لرزد؛ نه ستون مسجد. اگر این شهر زیر و رو بشود چه کنیم؟ این فاطمه است. حالا شما خطبه زینب کبرا (سلام الله علیها) را در کوفه قرائت کنید؛ می‌بینید بسیاری از جمله‌های بلند آن خطبه از مادرش گرفته شده [است] بسیاری از جمله‌های بلند خطبه زینب کبرا (سلام الله علیها) در بازار کوفه از خطبه نورانی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) گرفته شده [است] اگر مرحوم صدرالمتألّهین (رضوان الله علیه) در آن رساله شریفش می‌گوید حسین‌بن‌علی را در سقیفه بنی‌ساعده شهید کردند، همین است: «قُتل الحسین ابن علی فی السقیفة». این می‌گوید: اگر نبود آن آتش زدن یا آتش آوردن در خانه فاطمه هرگز خیمه‌های بچه‌های ابی‌عبد‌الله را آتش نمی‌زدند، هرگز آن مرغهای بی‌پر را…
«السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و یا معدن الرسالة و یا مهبط الوحی و رحمة الله و برکاته»
نسئلک اللهم و ندعوک بإسمک العظیم الأعظم الأعز الأجل الأکرم یا الله … یا الله !
پروردگارا ! تو را به ارواح ائمه هداة مهدیین انبیا و مرسلین دلهای ما را ظرف معارف قرآن کریم و عترت طاهرین قرار بده!
این عرض ارادتها را از همه به احسن وجه قبول بفرما !
خدمات صادقانه این عزاداران را ذخیره دنیا و آخرت آنها قرار بده !
بین ما و قرآن و عترت جدایی نینداز !
پروردگارا تو را به اسمای حسنایت قسم، تو را به صحف آسمانی‌ات قسم، تو را به انبیا و مرسلین قسم، امر فرج ولیّ‌ات را تسریع بفرما !
نظام اسلامی، مقام معظم رهبری، مراجع بزرگوار تقلید، حوزه‌های فقهی، فرهنگی و دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما !
دولت، ملت، مملکت، تمامیت ارضی، جوانها و نوجوانهای ما، همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما !
مشکلات معیشت و اقتصاد و مسکن و ازدواج جوانها را در سایه امام زمان حل بفرما !
بین ما و قرآن و عترت جدایی نینداز !
ارواح مؤمنان عالم (احیا و امواتشان) معلمان ما پدران و مادران ما، علامه طباطبایی، امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ، شهدای این جمع را با اولیا و انبیا محشور بفرما !
پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما !
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

پاورقی:ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*- خلاصه ای از سخنان حضرت آیت الله جوادی آملی در سالروز شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها
۱ ـ اصول کافی، ج۱، ص۴۶۱؛ عن یونس بن ظبیان عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال: سمعته یقول: «لولا أنّ الله تبارک و تعالی خلق أمیرالمؤمنین (علیه‌السلام) لفاطمة ما کان لها کفؤ علی ظهر الأرض من آدم و من دونه».
۲ ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۴۲/
۳ ـ سورهٴ زمر، آیهٴ ۳۰/
۴ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۳/
۵ ـ سورهٴ آل‌عمران، آیهٴ ۱۶۴/
۶ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۲۹/
۷ ـ بحارالانوار، ج۴۳ن ص۳۳۸؛ أبو السعادات فی الفضائل؛ أنه أملی الشیخ أبوالفتوح فی مدرسة الناجیة؛ «أن الحسن بن علی (ع) کان یحضر مجلس رسول الله (ص) وهو ابن سبع سنین فیسمع الوحی فیحفظه فیأتی أمه فیلقی إلیها ما حفظه کلما دخل علی (ع) وجد عندها علماً بالتنزیل فیسألها عن ذلک فقالت: من ولدک الحسن فتخفی یوماً فی الدار وقد دخل الحسن وقد سمع الوحی فأراد أن یلقیه إلیها فارتج علیه فعجبت أمه من ذلک فقال لا تعجبین یا أماه فإن کبیراً یسمعنی فاستماعه قد أوقفنی فخرج علی (ع) فقبّله» وفی روایة «یا أماه قل بیانی و کل لسانی لعل سیداً یرعانی».
۸ ـ وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۳۴؛ وعن النبی (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) أنّه قال: «أنا مدینة العلم وعلیٌّ بابها».
۹ ـ مفاتیح الجنان، دعای عدیله.
۱۰ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۸۲/
۱۱ ـ سورهٴ انفال، آیهٴ ۲۹/
۱۲ ـ نهج‌البلاغه، حکمت ۱۴۷/
۱۳ ـ اعلام الوری، ص۲۸۴/
۱۴ ـ نهج‌البلاغه، خطبهٴ ۸۷/
۱۵ ـ سورهٴ کوثر.
۱۶ ـ بحارالانوار، ج۱۷، ص۲۰۳/
۱۷ ـ شرح نهج‌البلاغه، ج۱۱، ص۲۸/
۱۸ ـ سورهٴ کوثر.
۱۹ ـ سورهٴ انعام، آیهٴ ۱۶۲/
۲۰ ـ الخصال، ج۲، ص۶۱۸ ؛ حضرت امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) در حدیث اربعمائه، بعد از سفارش به گفتار خوب در مراسم تجهیز مردگان، چنین فرموده است: «فأنّ فاطمة بنت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) لما قبض ابوها ساعدتها جمیع بنات بنی‌هاشم؛ فقالت: دعوا التعداد و علیکم بالدعاء»؛ یعنی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بعد از ارتحال رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به زنان بنی‌هاشم که او را در ماتم یاری می‌کردند و زینتها را رها کرده و لباس سوگ در برنموده، مرثیه می‌خواندند، فرمود: این حالت را رها کنید و بر شماست دعا ونیایش.
۲۱ ـ نهج‌البلاغه، خطبهٴ ۲۳۵/
۲۲ ـ بحارالانوار، ج۶۷، ص۲۴۹ و ۲۵۰/
۲۳ ـ بحارالانوار، ج۶۷، ص۲۴۹ و ۲۵۰//
۲۴ ـ سورهٴ فاطر، آیهٴ ۱۰/
۲۵ ـ نهج‌البلاغه، خطبهٴ ۲۰۲/
۲۶ ـ نهج‌البلاغه، خطبهٴ ۲۰۲/
۲۷ ـ کافی، ج۱، ص۴۵۹/
۲۸ ـ بحارالانوار، ج۲۷، ص۱۱۶ ؛ عن سلمان الفارسی قال: قال رسول الله: (صلّی الله علیه وآله وسلّم) یا سلمان؛ من أحب فاطمة ابنتی فهو فی الجنّة معی و من أبغضها فهو فی النار. یاسلمان؛ حب فاطمة ینفع فی مائة موطن أیسر تلک المواطن الموت والقبر والمیزان والمحشر والصراط والمحاسبة. فمن رضیت عنه ابنتی فاطمة رضیت عنه ومن رضیت عنه رضی الله عنه، ومن غضبت علیه فاطمة غضبت علیه ومن غضبت علیه غضب الله علیه، یاسلمان ویل لمن یظلمها ویظلم ذریتها وشیعتها.
۲۹ ـ بحارالانوار، ج۲۸، ص۲۲۸؛ اختصاص شیخ مفید، ص۱۸۶
۳۰ ـ همان.


ولایـت، منشـأ عظمت فاطمه زهرا علیها السلام



ولایـت، منشـأ عظمت فاطمه زهرا علیها السلام[۱]

تبیین عظمت شخصیت حضرت زهرا (سلام‌‌الله‌علیها)
ـ همراهی زن با مرد در سفرهای چهارگانه سلوکیا فاطمه الزهراء
همتایی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) با امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) در مراتب علمی
ـ بیان میرداماد، و در پاسخ شبهه مادی گرایان با استمداد ازخطبهٴ توحیدی امیر مؤمنان علی (علیه‌السلام)
تبیین منابع و مبانی حقوق بشر
ـ هادی بالذات، منبع موثق رسیدن به حق
ـ خدا مصداق و اهل بیت (علیهم‌السلام) مظاهر ﴿مَن یَهْدِی إِلَی الحَقِّ﴾
ـ مظاهر و مصادیق ﴿لاَ یَهِدِّی إِلاَّ أَن یُهْدَی﴾
ـ معصوم، شاگرد مکتب خدای سبحان
ـ خدای سبحان، تنها مرجع مطلق منازعات
ـ خدای سبحان حق محض و حضرت علی (علیه‌السلام) بر مدار حق
استکبار، عمده مشکل بشریت
ـ وجوب حرمت نهادن به عهد و پیمان
ـ حرمت خیانت در امانت
ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه در باز سازی علوم انسانی
اخلاق پشتوانه مسائل حقوقی و فقهی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بیته الأطیبین الأنجبین بهم نتولی و من أعدائهم نتبرّء الی الله.

تبیین عظمت شخصیت حضرت زهرا (سلام‌‌الله‌علیها)
سومین گردهمایی وحدت حوزه و دانشگاه که با هماهنگی و همکاری این دو قشر عظیم تشکیل شد گرامی و محترم خواهد بود و مقدم عزیزانی که از دانشگاه به حوزه مشرف شده‌اند را گرامی می‌داریم.
کار دولت اسلامی که گرامیداشت ام الائمه را به دیگران آموخت تقدیس می‌کنیم؛ تعطیل کردن یک روز به نام این بانو لازم بود و چون در دوره بازسازی علوم انسانی هستیم و بحث هفته‌های قبل درباره تبدیل منابع و مبانی حقوق بشر بود، این سخن را با گفتار حکیمانه بانوی جهانیان صدیقه کبرا (سلام الله علیها) تبیین می‌کنیم. اینکه درباره حضرتش آمده است: اگر علی بن‌ابی‌طالب (علیه السلام) نمی‌بود، فاطمه همتا نمی‌داشت «آدم و من دونه»[۲] ؛ برای آن نیست که او مادر یازده امام است؛ چون فاطمهٴ بنت‌أسد که مادر دوازده امام است این سمت را ندارد و نه برای مبارزه علیه طغیان عصر است؛ چون آن حد مبارزه از ابوذرها [نیز] ساخته است و نه در سایه ﴿وَیُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکینًا وَ‌یَتیمًا وَأَسیرًا﴾[۳] که از فضه هم [شرکت در این ایثار] نقل شده است ؛[۴] آن پایگاهی که فاطمه (علیها سلام) دارد و دیگران نداشتند در همان سیر ولایی این بانوست.

ـ همراهی زن با مرد در سفرهای چهارگانه سلوک
گاهی گفته می‌شود زن همسفر مرد هست، اما در دو مقطع و نه در چهار مقطع؛ یعنی زن می‌تواند «سیر من الخلق الی الحق» از کثرت به وحدت را پشت سر بگذارد. زن توان آن را دارد که «سیر من الحق الی الحق» حرکت در وحدت و از وحدت به سوی وحدت را هم سیر کند، اما توان آن را ندارد که از وحدت به کثرت، از حق به خلق بیاید؛ چون نمی‌تواند پیغمبر شود؛ چون زن سمت رسالت ندارد قهراً این مقطع سوم سفر میسور زن نیست که از وحدت به کثرت پیام بیاورد، از حق برای خلق سخن منتقل کند و مانند آن و قهراً سیر چهارم هم میسور زن نخواهد بود. اگر زن در توانش نبود که «من الحق الی الخلق» سفر کند، آن سفر چهارم هم که «من الخلق الی الخلق بالحق» است مقدور او نیست و اگر کسی سفر چهارم را طی نکرد، به مقصد نمی‌رسد؛ چون نیل به معاد، پی بردن به معاد، حشر با معاد قبل از مرگ و شهود آثار معاد قبل از مرگ، کمال آدمی است آن که گفت:

خود هنر آن دان که دید آتش عیان ٭٭٭ نی گپ دل علی النار دخان[۵]

همین سخن است. دیگران به جناب مولوی آموختند، او می‌گوید حکیم گپ می‌زند که می‌گوید نشانه‌ای از قیامت هست؛ پس قیامت هست. کار حکیم گپ زدن است که از نشانه پی به صاحب نشان ببرد؛ هنر آن است که انسان قبل از مرگ هم اکنون جهنم را ببیند «هم و النار کمن قد رآها»[۶] . هنر آن است که انسان قیامت را قبل از مرگ بنگرد؛ نه با برهان ثابت کند. آن گپ است. اگر کسی اهل سیر بود ولی سفرش در مقطع دوم پایان پذیرفت، او اگر دربارهٴ معاد حرفی دارد. گپی بیش نیست. آیا زن در سیر سوم و چهارم محروم است یا آن اسفار اربعه کاری به این مسائل ندارند؟ آنها که این راه را رفته‌اند و چون رفته‌اند مقاطع چهارگانه را تبیین کرده‌اند گفته‌اند ره‌توشه و رهآورد این راه ولایت است؛ نه رسالت و نه نبوّت. نبوّت و رسالت یک بخش اجرایی است؛ آنچه محور این اسفار چهارگانه است مسئله عظیم «ولایت» است که پشتوانه رسالت است. گرچه هر نبی و رسولی ولی هست، ولی هر ولیی لازم نیست که نبی و رسول باشد. آنچه محور کمال است «ولاء» است و در او میزی بین زن و مرد نیست و آنچه زن و مرد در آن ممتازند کار اجرایی‌اند که به بخش تکلیف برمی‌گردد، لذا انوار خمسه طیّبه در آن جهان یکی است این‌چنین نیست که اگر زن رسول نشد. سفر سوم و چهارم را ندارد و اساس آن سفر به نبوت انبائی برمی‌گردد؛ نه نبوت تشریعی. آن که سفر سوم را طی کرد خبرهای نو آورد آن که به علی بن‌ابی‌طالب (سلام الله علیه) می‌گوید: «بنگار که جبرئیل چنین گفته است» ،[۷] نبوت تعریفی دارد. اینها زاد راه سفر سوم و چهارم است. اگر در سخنان امام (رضوان الله علیه) شنیده‌اید [که] کمتر مردی غیر از اولواالعزم و معصومین ممتاز به پایگاه رفیع این بانو باریافتند، سرّش آن است که این سفر سوم و چهارم را این زن بیش از دیگران و پیش از دیگران پیمود.

همتایی حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) با امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) در مراتب علمی
خطبه‌ای در نهج‌البلاغه علی (سلام الله علیه) بخشی‌ از آن آمده که آن خطبه را مرحوم کلینی در کتاب قیم کافی نقل کرده است کافی یک کتاب حدیث است و سخن کلینی در کافی بسیار کم است؛ گاهی یک سخنی از خودش در خلال حدیث دارد بعد از اینکه آن خطبه بلند علوی (سلام الله علیه) را در هنگام بسیج نیرو علیه [معاویه در جنگ صفین]، در هنگام اعزام خطبه‌ای ایراد کرد. آن خطبه اول در کافی کلینی آمده بعد در جوامع روایی دیگر. مرحوم کلینی بعد از نقل فرازهای بلند این خطبه می‌گوید: «فلو اجتمعت ألسنة الجن والإنس و لیس فیها لسانُ نبی» ؛[۸] اگر همه متفکران جن و انس جمع بشوند و در جمع آنها پیامبر و وصی پیامبر نباشد که از وحی مدد بگیرد، کسی بخواهد مانند این خطبهٴ علی سخنی بگوید مقدورش نیست [علی أن یبیّنُوا التوحید بمثل ما أتی به بأبی و أُمّی ما قَدَرا علیه]؛ چون برخی از خطبه‌های نهج‌البلاغه عدیل و بدیل دارد، اما این از آن خطبه‌هایی نیست که کسی بتواند مانند او سخن بگوید. نوبت به شارحان اصول کافی که رسید اول صدرالمتألّهین (رضوان الله علیه) این مطلب را ارائه کرد، بعد دیگران هم تبعیت کردند، فرمود: یک قیدی در کلام جناب کلینی لازم است؛ باید می‌گفت اگر همه جن و انس جمع بشوند و در جمع آنها انسانی که از انبیای اولواالعزم است نباشد؛ نه انسانی که پیغمبر یا وصی پیغمبر است ؛[۹] چون این سخن علی از انبیای غیر اولواالعزم هم نقل نشد که این‌طور سخن بگوید. خب، حضرت در آن خطبه چه چیزی گفت؟ شما آن مقاطع مهم خطبه حضرت را که در هنگام اعزام نیرو در جریان صفین ایراد کرد وقتی مطالعه می‌کنید می‌بینید بخشهای مهم و کلیدی آن خطبه در طلیعه خطبه فاطمه زهرا (صلوات الله علیها) آمده است؛ با تفاوت یک ربع قرن؛ یعنی ۲۵ سال قبل از اینکه علی آن خطبه را ایراد کند، همین محتوای بلند را فاطمه (علیها سلام) ایراد کرد، لذا نقل شد اگر علی نبود فاطمه (علیهما السلام) همتا نداشت. گوشه‌هایی از آن خطبه را که زهرا (علیها سلام) در طلیعه احتجاجش آورده است بنگرید که چطور شارحان اصول کافی را به اعجاب واداشت.

ـ بیان میرداماد، و در پاسخ شبهه مادی گرایان با استمداد ازخطبهٴ توحیدی امیر مؤمنان علی (علیه‌السلام)
یکی از شارحان، استاد صدرالمتألّهین مرحوم میرداماد است. مرحوم میرداماد در تعلیقه‌شان بر شرح اصول کافی وقتی به این جمله می‌رسند می‌گویند: علی بن‌ابی‌طالب (علیه السلام) به یک شبهه‌ای که در دیر زمان ذهن مادیین را به خود متوجه کرد پاسخ عمیق داد. آن شبهه‌ای که از مادیین به ارث رسیده است این است آیا خدای سبحان عالم را از شیئی خلق کرد یا نه؟ از چیزی جهان را آفرید یا نه؟ اگر جهان خدا و خالقی دارد این خالق، جهان را یا «من شیء» آفرید یا «من لا شیء» (یا از شیئی یا از نقیضش). اگر «من شیء» آفریده باشد، پس ازلیت ماده و قدم ماده به اینکه ماده مخلوق حق نیست لازم می‌آید؛ چون خدا عالم را از یک شیئی آفرید. اگر «من لا شیء» بیافریند «لا شیء» که مبدأ قابلی نخواهد بود که ذاتاً مستحیل است. فرض سومی هم که ندارد چون نفی «من شیء» به «من لا شیء» نفی نقیضین است؛ این هم که مستحیل است؛ پس «من شیء» محال «من لا شیء» محال فرض سوم هم که نیست. اما در خطبه این بانو (سلام الله علیها) اولاً و در خطبه علی بن‌ابی‌طالب (سلام الله علیه) ثانیاً این‌چنین آمده که «الحمد لله الذی لا من شیء کان وَلا من شیء خلق ما کان» ؛[۱۰] نه خدا از چیزی است؛ نه کارش را از چیزی آغاز کرد: چون نقیض «من شیء» «من لا شیء» نیست، «لا من شیء» است و رفع نقیضین هم نشد. مرحوم محقق داماد می‌گوید: این خطبه مُبدع بودن کار خدا را تثبیت می‌کند که گرچه آسمان و زمین ماده دارند، ولی اصل فیض که ﴿وَما أَمْرُنا إِلاّ واحِدَةٌ﴾ ؛[۱۱] نه «من شیء» است نه «من لا شیء» است، بلکه «لا من شیء»[۱۲] است این گونه از مقطعهای عظیمی که در آغاز خطبه علی (سلام الله علیه) است با تفاوت ۲۵ سال در خطبه زهرا (علیها سلام) آمده بود.

تبیین منابع و مبانی حقوق بشر
ـ هادی بالذات، منبع موثق رسیدن به حق
و اما آنچه که به بحث ما برمی‌گردد؛ یعنی تبیین منابع و مبانی حقوق بشر و در بازسازی علوم انسانی سهمی دارد، سخن دیگر این بانوست. در نوبتهای قبل ملاحظه فرمودید که مواد حقوقی نظیر مواد احکام فقهی مسبوق به استنباط مبانی است اولاً، آن مبانی را از منابع استخراج می‌کنند ثانیاً، آن منابع را با جهان‌شناسی تدوین و تعلیل می‌کنند ثالثاً تا نوبت به یک ماده حقوقی برسد؛ همان کاری که یک فقیه با گذراندن سه اصل در کرسی فقاهت می‌نشیند، یک حقوقدان اسلامی هم با پشت سر گذاشتن سه اصل در کرسی تنظیم و تدوین حقوق می‌آرمد. در خلال سخنان این بانو در حال بیماری این‌چنین استدلال می‌کند ،[۱۳] می‌گوید. حرف را باید از کسی گرفت که مصون از هرگونه بطلان و سهو و نسیان است که در آن حالت بیماری به این کریمه استدلال می‌کند ﴿أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدّی إِلاّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ﴾ ؛[۱۴] در این کریمه که در سورهٴ «هود» به عنوان یک بحث توحیدی اقامه شده است این است که خدا نفرمود آنچه حق می‌گوید با آن که باطل می‌گوید یکسان است؛ نظیر ﴿أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمینَ کَالْمُجْرِمینَ﴾[۱۵] آن چون روشن است یا نظیر ﴿هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذینَ لا یَعْلَمُونَ﴾[۱۶] که روشن است. عدلین این آیه این نیست: یکی به حق دعوت کند، یکی به باطل. ضلعین این کریمه این است که هر دو به حق دعوت می‌کنند (هر دو داعیهٴ حق دارند) منتها یکی حق بالذات است، دیگری حق بالغیر نفرمود «أ فمن یهدی الی الحق احق ان یتبع أمن لا یهدی الی الحق»؛ چون آن روشن است فرمود: ﴿أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدّی إِلاّ أَنْ یُهْدی﴾؛ یعنی دیگری هم داعیه حق دارد، ولی قبل از دعوت به حق باید مهتدی بشود تا هادی بگردد. آن که بدون اهتدا هادی است مقدم است یا آن که بعد از اهتدا هادی است؟ آن که تا هدایتش نکنی به حق دعوت نمی‌کند سزاوار است یا آن که خودبه‌خود حق است؟ ﴿أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ﴾[۱۷] این افعل تفضیل تعیینی است نه تفضیل مصطلح.

ـ خدا مصداق و اهل بیت (علیهم‌السلام) مظاهر ﴿مَن یَهْدِی إِلَی الحَقِّ﴾
﴿أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدّی إِلاّ أَنْ یُهْدی﴾ فرمود: علی مظهر صدر کریمه است [و] دیگران مصداق ذیل آیه‌اند. علی همان نگاری است که بدون اهتدا هادی مردم است؛ بدون اینکه از کسی چیزی بیاموزد و فرا بگیرد توان رهبری دارد. ما این‌چنین هستیم. دیگران تا از ما یاد نگیرند، توان هدایت ندارند. ما مظهر صدر آیه‌ایم [و] دیگران مظهر ذیل آیه‌اند. آیه‌ای که در سورهٴ «هود» است ناظر به مسئله خلافت و حکومت و ولایت و غصب فدک و غصب ولا نیست آیه درباره توحید و شرک است. خدا در سورهٴ «هود» فرمود: آیا الله مقدم است یا بتان؟ این چوبها که البته معبود راستین بت‌پرستان نبود؛ معبودشان یا قدیسین بشر بود یا فرشتگان بودند و مانند آن. این چوبها را کم کم عوامها محترم شمردند وگرنه اینها چوب‌پرست نبودند، بعدها استدلالات قرآنی آمده ﴿أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِها﴾[۱۸] وگرنه این پیکرها را به عنوان اینکه نمونه و نمودار آن قدیسین از موجودات آسمانی است، ساختند. در این زمینه سخن خدا این است آیا خدا که حق بالذات است مقدم است یا فرشتگان و قدیسین بشر و مانند آن از معبودهای شما که تا مهتدی نشوند هادی نخواهند شد؟! در مقام تطبیق خارجی بت‌پرستها به بتهایی سر می‌سپردند که محتاج بودند بعد الاهتدا هادی باشند. اگر هم کاری از این بتان ساخته است، بعد از اینکه از غیب دریافت کرده‌اند ساخته است. این همان بالعرض است که باید به بالذات منتهی بشود. وقتی به لسان علمی ارائه می‌شود که این دومی باید به اولی برگردد؛ چون بالعرض به بالذات برمی‌گردد؛ بالتبع به بالاصل برمی‌گردد. در اصل نظام ذات اقدس الهی مصداق صدر آیه است و بتها مصداق ذیل آیه. وقتی این بانو این صدر و ساقه آیه را بر خود و دیگران تطبیق می‌کند؛ یعنی ما مظهر صدر آیه‌ایم و نه مصداق و شما مظهر همان ذیل آیه‌اید.

ـ مظاهر و مصادیق ﴿لاَ یَهِدِّی إِلاَّ أَن یُهْدَی﴾
اگر دیدید در بعضی از روایات جبت و طاغوت بر آن دو نفر تطبیق شده است[۱۹] از همین رقم است که اینها مهتدی بالذات نیستند؛ تا ما هدایتشان نکنیم، اینها مهتدی نخواهند بود؛ و چون اینها با جریان غصب ما را منزوی کردند، آن استثنا را به دست نیاوردند؛ یعنی ﴿إِلاّ أَنْ یُهْدی﴾[۲۰] نصیبشان نشد؛ وقتی استثنا را به دست نیاوردند مهتدی هم نخواهند بود، وقتی مهتدی نشدند حکمشان حکم جاهلیت است، لذا بالصراحه در آن خطبه معروف در مسجد مدینه فرمود: ﴿أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْمًا لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾[۲۱] ؛ فرمود: ممکن است داعیه حق در سر بپرورانید ولی حرف، حرف حق است [و] فکر، فکر جاهلیت است ﴿أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْمًا لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾.
اینکه عرض شد معصوم مظهر صدر آیه است و نه مصداق [و] دیگران می‌توانند هم مظهر ذیل باشند [و] هم مصداق؛ برای اینکه صدر آیه یک مصداق بیش ندارد و آن ذات اقدس الهی است.

ـ معصوم، شاگرد مکتب خدای سبحان
و ذات اقدس الهی گرچه به معصومین بها می‌دهد، اما در بخشهای دیگر می‌گوید اینکه ما می‌گوییم معصومین نگاران به مکتب نرفته‌اند؛ یعنی از مکتب بشری استمداد نکرده‌اند وگرنه ما چیزی یادشان دادیم که اینها از هیچ جا نمی‌توانستند فرا بگیرند (یک)، و از خود هم نداشتند (دو)، صریحاً به نبی‌اش فرمود: ﴿وَعَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ﴾ ؛[۲۲] نه «ما لم تعلم» یا «ما لا تعلم»، ﴿وَعَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ﴾؛ یعنی خدا چیزی به یاد توی پیغمبر آورد و چیزی یادت داد که تو آن نبودی که یاد بگیری، با همه نبوغی که به تو دادم [و] با همه هوشی که به تو دادم تو آن نیستی که اگر من نگویم تو بفهمی.

ـ خدای سبحان، تنها مرجع مطلق منازعات
چنین چیزهایی را وحی دارد و برای اینکه قداست توحید محفوظ بماند در بخشی از آیات سخن از تثلیث است، بعد سخن از تثنیه است [و] سرانجام آن تثلیث و آن تثنیه را جمع‌بندی می‌کند توحید را اعلام می‌کند. همین آیهٴ معروف سورهٴ «نساء» به این سه بخش تقسیم می‌شود: صدرش تثلیث است وسطش تثنیه است [و] ذیلش توحید ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ﴾ این تثلیث است، ﴿فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ﴾ اما به دو مرجع ﴿إِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ﴾ دیگر سخن از اولوا الامر نیست؛ چون گاهی صلاحیت ﴿أُولِی اْلأَمْرِ﴾ محل نزاع است؛ او متنازع فیه است نه مرجع حل نزاع/ گاهی در رسالت رسول اختلاف است که رسالت او متنازع فیه است؛ نه مرجع نزاع، لذا این تثنیه را به توحید تمام می‌کند در ذیلش فرمود ﴿إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ اْلآخِرِ﴾[۲۳] دیگر سخن از پیغمبر نیست؛ یعنی اگر به پیامبر و ائمه (علیهم السلام) تکریم می‌شود در سایه ایمان به خداست چون خدا فرمود: ﴿ما آتاکُمُ الرَّسُولُ﴾[۲۴] و چون رسول فرمود «من کنت مولاه فعلی مولاه» ،[۲۵] آمنّا و صدّقنا و این طی مراسم سه‌گانه در سورهٴ «نساء» به یک صورت جمع‌بندی شده در سورهٴ «شوری» در آمده فرمود ﴿وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فیهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللّهِ﴾ نه تنها چون رسول «اولوا الأمر» را ندارد نشانه توحید است؛ چون در مقام وحدت است دال بر توحید است ﴿وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فیهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَحُکْمُهُ إِلَی اللّهِ ذلِکُمُ اللّهُ رَبّی عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنیبُ﴾ ،[۲۶] لذا این بانو این سخن را فرمود [و] شما بعدها در احتجاج امام باقرالعلوم این سخن را می‌یابید، در احتجاجات امام پنجم استدلال به این کریمه‌ای که مادرش سالیان متمادی قبل به این کریمه استدلال کرد می‌یابید که امام پنجم برای تثبیت امامت به همین صدر استدلال کرد ﴿أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدّی إِلاّ أَنْ یُهْدی﴾ ،[۲۷] آن‌گاه همین بانو برای اینکه ثابت کند حق از خداست، شما به آن ﴿ذلِکَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ﴾[۲۸] این حق در دسترس احدی از شما نیست: «لا یدرکه بعد الهمم ولا یناله غوص الفطن» ،[۲۹] اما آن حقی که فیض اوست که «الحق من ربک» نه «مع ربک» با آن حق منابع و مبانی علومتان را تنظیم کنید.

ـ خدای سبحان حق محض و حضرت علی (علیه‌السلام) بر مدار حق
هر گونه حقی که هست از خداست؛ خدا حق‌محض است، حق محور نیست که دور حق بگردد، آن علی است که «یدور مع الحق حیث دار» ؛[۳۰] نه الله. الله حق محض است، عدیل و کفو ندارد که در محور او بگردد یا حق در محور او دور بزند. مع شیئی در آن حرم و امن نیست، ولی فیضش و کارش حق است که همه قوانین از آن انتزاع می‌شود و بر این تطبیق می‌شود، قهراً مسئله تدوین حقوق بشر باید با این حق هماهنگ باشد؛ یعنی آن قواعد عامه حقوقی را از منبع الهی که قرآن و عترت است استخراج کنیم، بعد مواد ریز را از این منابع استنباط کنیم.

استکبار، عمده مشکل بشریت
در نوبتهای قبل ملاحظه فرمودید آنچه مشکل بشر است بی‌قانونی نیست؛ چه اینکه آنچه مشکل بشر است کفر جهانی نیست؛ همان استکبار جهانی است و نه کفر. کفر بالأخره کیفر تلخی به نام جهنم در پیش دارد، اما ذات اقدس الهی نبرد با استکبار جهانی را مستند نمی‌کند که چون اینها کافرند می‌گوید: ﴿فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ﴾ ،[۳۱] نه «لا ایمان لهم». آنچه ممکن است خدای ناکرده خلیل را به آتش بکشد کفر آمریکا نیست «لاایمان لهم» نیست؛ می‌شود با کافر کنار آمد؛ ﴿لا أَیْمانَ لَهُمْ﴾ است.

ـ وجوب حرمت نهادن به عهد و پیمان
لذا ذات اقدس الهی این مسئله حرمت نهادن به سوگندنامه، به قطع‌نامه، به عهدنامه، به دیگر مواثیق و قراردادهای بین الملل را یک اصل جهان شمول دین می‌شمارد. فرمود کافر را می‌شود بالأخره سرکوب کرد، اما با عهدشکن چه می‌کنید: ﴿فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ﴾ به ما گفتند: اگر با کسی عهد بستی نقض عهد حرام است ولو طرف عهدت مشرک باشد؛ اینها جزء قوانین بین المللی اسلام است.

ـ حرمت خیانت در امانت
از آن طرف رهبران الهی به ما آموختند، خیانت در امانت حرام است ولو آن کسی که مؤتمن هست و به شما امانت سپرد ابن ملجم باشد که با شمشیرش علی را کشت، همان شمشیر را اگر به شما امانت داد خیانت در آن امانت حرام است .[۳۲] این روایات حرمت خیانت چند طایفه است: بخشی مربوط به جریان ابن‌ملجم است؛ بخشی مربوط به جریان سالار شهیدان (صلوات الله علیه) است[۳۳] می‌گوید اگر قاتل حسین بن علی همان شمشیر را، دیگری می‌گوید اگر قاتل علی بن‌ابی‌طالب (علیه السلام) همان شمشیر را [امانت بدهد هر آینه‌ادای امانت می‌کنم] این در روایات ما در چند طایفه تدوین شد وقتی شما به تفکر اسرائیلی از نظر قرآن کریم می‌نگرید می‌بینید ﴿وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدینارٍ لا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاّ ما دُمْتَ عَلَیْهِ قائِمًا﴾ که دعوت به قیام و هشیار کردن است چرا؟ ﴿ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَیْسَ عَلَیْنا فِی اْلأُمِّیِّینَ سَبیلٌ﴾[۳۴] این تفکر است می‌گوید: ما صهیونیست، ارجمندیم خیانت در امانت غیر اسرائیلی حرجی ندارد، وقتی خیانت روا شد تهاجم ابتدایی به طریق اولی است. خب، با آن منطق؛ نه تدوین قانون بشر میسر است و نه اجرای او. الآن مدیر عامل این کشور چند میلیاردی و هیئت مدیره‌اش همینها هستند.

ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه در باز سازی علوم انسانی
در این شرایط وحدت همهٴ مسلمانها لازم است و اگر خدای ناکرده این دو قشر عظیم یعنی حوزه و دانشگاه به آن ضرورت وحدت نیندیشند و با بازسازی راستین علوم اسلامی بهتر فکر نکنند پیش الله مسئول‌اند. ماییم و این خلیج فارس ماییم و همان صدام پلید؛ مبادا خدای ناکرده چیزهایی که نه ثمر آخرت دارد نه بهره دنیا ما را به جان هم بیندازد.

اخلاق پشتوانه مسائل حقوقی و فقهی
در این بیان بانوی دو جهان این‌چنین استدلال کرد فرمود: فقط باید از یک کانال مدد گرفت که مصون از گزند سهو و نسیان و امثال ذلک است و ذات اقدس الهی همه مسائل حقوقی را که تدوین می‌کند، پشتوانه‌اش را اخلاق می‌داند، اما مسئله سازمان ملل، حقوق بشر اعلامیه حقوق بشر اینها اخلاق را اصلاً حرمتی برای آن قائل نیستند و ما هم اگر در حوزه یا دانشگاه کمبودی داریم نه برای اینکه علم نیست و بازسازی نشد، لااقل در طی این ده سال ما هر آسیبی که خوردیم در اثر فقد آن فضیلت اخلاقی است. قرآن که خود را به نور معرفی می‌کند برای اینکه بین فلسفه و اخلاق، بین فقه و اخلاق، بین حقوق و اخلاق، بین سیاست و اخلاق، بین جنگ و اخلاق گره زد. ما آمدیم آن بخشهای سیاسی منهای اخلاق را مدون کردیم، بخشهای فلسفی منهای اخلاق را تدوین کردیم، بخشهای فقهی و حقوقی و اقتصادی منهای اخلاق را تدوین کردیم، مشکلمان حل نشد. آن که می‌گوید اقتصاد زیر بنای فقه و اخلاق و حقوق است، طرز دیگر می‌اندیشد. بنگرید قرآن چگونه گره زد این کلمه ﴿أَوْفُوا بِالعُقُودِ﴾[۳۵] محور بحث فقیهانهٴ فقهای ماست، اما منهای ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا﴾[۳۶] که در صدر آمده ﴿وَلَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ﴾[۳۷] بحث فقهی فقیهان ماست در بخش قصاص، اما منهای ﴿یا أُولِی اْلأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ﴾[۳۸] این قصاص را با تقوا گره زد ﴿وَلَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الألباب﴾ هم در قصاص فردی بین این حکم و فضیلت اخلاقی گره زد [و] هم در آن قصاص جمعی به نام جنگ. این کریمه سوره «انفال» همتای همین کریمه است، منتها در کشتار جمعی به نام جنگ آن ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ﴾[۳۹] برای جنگ است دیگر؛ یعنی آن بخش از آیات «انفال» درباره جنگ و دفاع است، بعد فرمود: مبادا مسئله جنگ و دفاع به صورت آدم‌کشی تبیین بشود، این برای احیای انسانیت انسانهاست؛ بجنگید کشته بشوید و بکشید تا زنده بشوید، منتها این درباره مرگ جمعی [و] آن درباره مرگ فردی. هر دو لسانش لسان احیاست؛ گرچه همه دستورات الهی عامل حیات است؛ نماز حیات‌بخش است و دیگر احکام و حکم، اما این آیه درباره جنگ آمده [است] خصیصه‌ای برای مورد نیست ولی در مورد نصّ است ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ﴾ ،[۴۰] آن‌گاه ﴿اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ﴾[۴۱] مسائل اقتصادی را با اخلاق گره زد، فرمود: ﴿وَلْیُمْلِلِ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ﴾ ،[۴۲] اما ﴿وَلْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ﴾[۴۳] حرمت امانت را حفظ کردن را با اخلاق گره زد: ﴿فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَلْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ﴾ ،[۴۴] مسائل پرهیز از گران فروشی و کم فروشی و تطفیف را با اخلاق گره زد: ﴿أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَالْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَلا تَبْخَسُوا النّاسَ أَشْیاءَهُمْ﴾ ،[۴۵] ﴿وَلا تُفْسِدُوا فِی اْلأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ﴾[۴۶] این‌چنین نیست که بخشی از مسائل قصاص را یا رعایت عهد را یا رعایت امانت را یا مسائل اقتصاد را یا وفای به عهد را یا حرمت تطفیف و کم دادن را منهای اخلاق ارائه داده باشد و این‌چنین نیست که اخلاق ضامن اجرا نداشته باشد؛ قانون منهای اخلاق قابل اجرا نیست؛ نه از اراده دولت نشئت می‌گیرد نه از عرف و عادت مدد می‌گیرد و نه از دیگر علل و عوامل. همه آنها به عنوان مبدأ قابلی تدوین قانون و حقوق بشرند؛ نه مبدأ فاعلی. اینها عصاره‌ای از سخنان این بانوست (سلام الله و صلواته علیها)، لذا خودش هم در آن احتجاج و هم در حالتی که زنان مهاجر و انصار به حضورش مشرف شدند این سخنان را بازگو کرد، فرمود: «فرغما لمعاطس قوم یحسبون انهم یحسنون صنعاً الاّ انهم هم المفسدون ولکن لا یشعرون» ؛[۴۷] من دماغ اینها را خاکمال کردم. «معاطس» همین عنوف است؛ جای عطسه است. گاهی می‌گوید من راغمه‌ام ؛ من با حرفهایم دماغ اینها را خاکمال کردم: «فرغماً لمعاطس قوم» که «یحسبون انهم یحسنون صنعاً الاّذ انهم هم المفسدون ولکن لا یشعرون».
دیگر خسته شدم اجازه بدهید که هم از حضور آیات، مشاعل هدایت، دانشمندان حوزه و دانشگاه، دانش پژوهان و محققان و نویسندگان و گویندگان تقدیر و تشکر کنم و از برگزار کنندگان این سمینار تقدیر کنیم و مجدداً از دولت اسلامی تشکر کنیم که روزی را به عظمت این بانو اختصاص دادند و از سخنرانان گرانقدری که با بیاناتشان همه را مستفیض کردند تشکر کنیم و از ذکر سوگ و ماتمی که همه ما را بهره‌مند کردند و فضا را معنوی کردند و عظمت و شرف به این محفل دادند هم تشکر بکنیم و چند جمله دعا بکنیم که عند الزوال دعا مستجاب است .[۴۸]
از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم که دلهای همه را ظرف معارف قرآن کریم و سخنان انبیا و اولیا (علیهم الصلاة و علیهم السلام) قرار بدهد!
پروردگارا ! وحدت الهی اسلامی را بین مسلمین عالم عموماً ، حوزه و دانشگاه و محققان این دو قشر عظیم خصوصاً به عنوان بهترین موهبت نسبت به همه ما ارزانی بدار !
نظام جمهوری اسلامی را در سایه ولیّ‌ات (ارواحنا فداه) تا ظهور آن حضرت حفظ بفرما !
ارواح مؤمنین عالم عموماً، علما و مؤلفان علوم الهی اساتید و ذوی الحقوق و شهدای اسلام خصوصاً روح مطهر امام امت بالأخص و شهدایی که عامل تشکیل این روزها شدند (شهید مفتح، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید مطهری (قدس الله ارواحهم الزکیه) را با انبیا و اولیایت محشور بفرما !
بین ما و قرآن و عترت لحظه‌ای جدایی نینداز !
مقام معظم رهبری را در سایه عنایتهای ولیّ‌ات (ارواحنا فداه) تأیید بفرما !
مراکز علمی، حوزه و دانشگاه، مراجع تقلید، محققان اسلامی را در سایه عنایتهای ولیّ‌ات (ارواحنا فداه) تأیید بفرما !
لحظه‌ای ما را به حال خودمان وامگذار !
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

پاورقی:ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱-سخنرانی حضرت آیت الله جوادی آملی در سالروز ولادت حضرت فاطمه سلام الله علیها
۲ ـ کافی، ج۱، ص۴۶۱ ؛ عن یونس بن ظبیان عن ابی عبدالله (علیه‌السلام) قال: سمعته یقول: «لولا أنّ الله تبارک و تعالی خلق امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) لفاطمة ماکان لها کفؤ علی ظهر الأرض من آدم ومن دونه».
۳ ـ سورهٴ انسان، آیهٴ ۸/
۴ ـ العمدة، ص۳۴۵ ؛ ﴿وَیُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکینًا وَ‌یَتیمًا وَأَسیرًا﴾ … نزلت فی علی بن ابی‌طالب و فاطمة (ص) و فی جاریتهما فضة وقال وکانت الفضة فیه.
۵ ـ مثنوی معنوی، دفتر ششم، ص۹۹۸، بیت ۲۵۰۵//
۶ ـ نهج‌البلاغه، خطبهٴ ۱۹۳ (خطبهٴ متقین).
۷ ـ ر . ک: کافی، ج۱، ص۲۴۱ ؛ «إن فاطمة مکثت بعد رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) خمسة و سبعین یوماً و کان دخلها حزن شدید علی أبیها وکان جبرئیل (علیه‌السلام) یأتیها فیحسن عزاءها علی أبیها و یطیّب نفسها و یخبرها عن أبیها ومکانه و یخبرها بما یکون بعدها فی ذرّیتها وکان علی (علیه‌السلام) یکتب ذلک فهذا مصحف فاطمة (علیها‌السلام)..
۸ ـ کافی، ج۱، ص۱۳۶/
۹ ـ شرح اصول کافی ملاصدرا، ج۵/
۱۰ ـ کافی، ج۱، ص۱۳۴ ؛ آنچه در خطبهٴ حضرت صدیقه کبرا فاطمه زهرا (صلوات‌الله‌علیها) آمده این است: «.. ابتدع الاشیاء لا من شیء کان قبلها و انشأها بلا احتذاء امثلة امتثلها …» (بحارالانوار، ج۲۹، ص۲۲۱ ؛ احتجاج، ج۱، ص۹۸).
۱۱ ـ سورهٴ قمر، آیهٴ ۵۰/
۱۲ ـ قبسات، ص۱۳۳/
۱۳ ـ ر . ک: بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۵۸/
۱۴ ـ سورهٴ یونس، آیهٴ ۳۵/
۱۵ ـ سورهٴ قلم، آیهٴ ۳۵/
۱۶ ـ سورهٴ زمر، آیهٴ ۹/
۱۷ ـ سورهٴ یونس، آیهٴ ۳۵/
۱۸ ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ ۱۹۵/
۱۹ ـ ر . ک: بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۸۹؛ ج۳۰، ص۱۸۷ ؛ بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص۱۹۳/
۲۰ ـ سورهٴ یونس، آیهٴ ۳۵/
۲۱ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰ ؛ حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با برگرداندن آیه از غیبت به خطاب در آن خطبه فرمودند: «أفحکم الجاهلیة تبغون ومن أحسن من الله حکماً لقوم یوقنون». (احتجاج، ج۱، ص۱۰۲).
۲۲ ـ سورهٴ نسا، آیهٴ ۱۱۳/
۲۳ ـ سورهٴ نساء، آیهٴ ۵۹/
۲۴ ـ سورهٴ حشر، آیهٴ ۷/
۲۵ ـ کافی، ج۱، ص۲۸۷/
۲۶ ـ سورهٴ شوری، آیهٴ ۱۰/
۲۷ ـ سورهٴ یونس، آیهٴ ۳۵ ؛ عن أبی جعفر (علیه‌ السلام) فی قوله ﴿أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ﴾ الآیة فأما من یهدی الی الحق فهو محمد من بعده و أما من لا یهدی إلا أن یهدی فهو من خالف من قریش و غیرهم أهل بیته من بعده (بحارالانوار، ج۹، ص۲۱۳)
۲۸ ـ سورهٴ حج، آیهٴ ۶۲/
۲۹ ـ نهج‌البلاغه، خطبهٴ ۱/
۳۰ ـ احتجاج، ج۱، ص۱۵۷ ؛ بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۹۳/
۳۱ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۳۲ ـ ر . ک: مستدرک الوسائل، ج۱۴، ص۱۰/
۳۳ ـ وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۷۶ ؛ ابی‌حمزه الثمالی قال سمعت سید العابدین علی بن‌الحسین بن‌علی بن‌ابی‌طالب (علیهم السلام) یقول لشیعته: «علیکم بأداء الأمانة فوالّذی بعث محمداً(ص) بالحق نبیاً لو أنّ قاتل أبی الحسین بن علی (علیهم ‌السلام) ائتمننی علی السیف الذی قتله به لأدّیتُهُ إلیه». مسترک الوسائل، ج۱۴، ص۱۱؛ قال الصادق (علیه السلام): «أدّوا الأمانة ولو الی قاتل الحسین بن علی (علیه‌السلام)».
۳۴ ـ سورهٴ آل‌عمران، آیهٴ ۷۵/
۳۵ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۱/
۳۶ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۱/
۳۷ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۷۹/
۳۸ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۷۹/
۳۹ ـ سورهٴ انفال، آیهٴ ۲۴/
۴۰ ـ سورهٴ انفال، آیهٴ ۲۴/
۴۱ ـ سورهٴ انفال، آیهٴ ۲۴/
۴۲ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۸۲/
۴۳ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۸۲/
۴۴ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۸۳/
۴۵ ـ سورهٴ هود، آیهٴ ۸۵/
۴۶ ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ ۸۵/
۴۷ ـ احتجاج، ج۱، ص۱۰۹/
۴۸ ـ ر . ک: کافی، ج۲، ص۴۷۶ ؛ باب الأوقات والحالات التی ترجی فیها الإجابة.


مقایسه نهج البلاغه با خطبه حضرت زهرا



مقایسه نهج البلاغه با خطبه حضرت زهرا علیها السلام[۱]

 

 حدیث معروفی در عظمت زهرا - سلام‏اللَّه علیها - وارد شده که اگر علی بن ابیطالب - سلام‏اللَّه علیه - نبود، زهرا کفو و همسری نمی‏داشت. کتاب زن در آیینه جلال و جمال

برای روشن شدن این حدیث خوب است توجهی به سخنان حضرت امیر - سلام‏اللَّه علیه - در نهج البلاغه و سخنان فاطمه زهرا - سلام‏اللَّه علیها - نمود، تا همتایی آنها را مشاهده کرد.
 عترت طاهره چون قرآن ناطقند، و در هیچ مرحله از مراحل علمی از قرآن جدا نیستند، یعنی مطلبی در قرآن نیست که اینها ندانند، چه این که کمالی را اینها ندارند که قرآن نگفته باشد - والّا محذور انفکاک قرآن از عترت یا انفکاک عترت از قرآن لازم می‏آید - ، لذا هر وصفی که در قرآن کریم است، قابل انطباق بر عترت طاهره هم هست. از سوی دیگر همه آیات قرآن کریم یکدست نیست، گرچه تمام سور، معجزه و فوق‏العاده است اما اعجاز هم مراحلی دارد. مثلاً معراج نبی اکرم صلی الله علیه وآله معجزه است اما خود عروج درجاتی دارد، در بخشی از درجات، فرشته‏ها عموماً و جبرئیل - سلام‏اللَّه علیه - خصوصاً حضرت را همراهی می‏کنند، در بخشی دیگر که به دریای نور می‏رسد، آنجا فرشته‏ها در ساحل می‏مانند و وجود مبارک نبی اکرم از دریای نور می‏گذرد. یا آنجا که سخن از:
 ﴿ثمّ دنی فتدلّی فکان قاب قوسین أو أدنی﴾[۲]
 سپس نزدیک آمد و نزدیک‏تر شد تا آنجا که فاصله‏اش به قدر دو سر کمان یا نزدیک‏تر شد.
 است، آنجا سخن از فلک و ملک نیست. با این که همه سیر و عروج معجزه است.
 قرآن کریم نیز، همانند معراج رسول اکرم معجزه است، اما هرگز ﴿تبّت یدا أبی لهب﴾[۳]  همتای ﴿قل هواللَّه أحد﴾[۴]  نیست. هرگزآیات دیگرقرآن همسان ﴿شهد اللَّه﴾[۵]  نخواهد شد. لذا اصرار حدیث و سنّت بر این است که ما ﴿قل هو اللَّه أحد﴾ را در نماز بخوانیم و ﴿شهد اللَّه﴾ را در تعقیبات بخوانیم و برای ﴿تبّت یدا﴾ چنان ثوابی ذکر نشده است.
 از نظر ادبی نیز، هرگز ﴿تبّت یدا﴾ همانند:
 ﴿یا أرض ابلعی مائک ویا سماء اقلعی وغیض الماء وقضی الأمر واستوت علی الجودی﴾[۶]
 ای زمین آبت را فرو کش و ای آسمان خودداری کن، و آب کاسته شد و فرمان - حق - اجرا شد و کشتی بر جودی قرار گرفت.
 نخواهد شد. نه از نظر اعجاز ادبی و فصاحت و بلاغت ﴿تبّت یدا﴾ همتای ﴿یا أرض ابلعی﴾ است و نه از نظر محتوا همتای ﴿قل هو اللَّه أحد﴾ است. و حال این که همه آیات، اعجاز الهی است. لذا در حدیث معروفی که هم مرحوم کلینی در کافی و هم مرحوم صدوق - در کتاب توحید - نقل نموده‏اند، امام سجاد علیه السلام فرمود: «چون ذات اقدس اله می‏دانست در آخرالزمان اقوام متعمقی می‏آیند، سوره مبارکه ﴿قل هو اللَّه أحد﴾ و اوائل سوره حدید تا ﴿واللَّه علیم بذات الصّدور﴾ را نازل کرده است:
 «فمن رام وراء ذلک فقد هلک»[۷]
 پس هر که مطلبی جز آن - محتوای سوره توحید و حدید - را قصد کند نابود می‏شود.
 این ارشاد به نفی موضوع است، یعنی از آن به بعد نروید، راهی نیست، که هلاک می‏شوید، نه این که راهی هست و شما تعمق نکنید - همچنانکه برخی پنداشته‏اند - .
 پس آیات قرآن در عین معجزه بودن، همتای هم نیستند. نهج‏البلاغه هم این چنین است. اگرچه گفته می‏شود که: کلام امام، امام کلام‏ها است، کلام امام ملوک کلام‏ها و فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق است، امّا همه خطبه‏ها و کلمات قصار و نامه‏های نهج‏البلاغه یکدست نیست. گرچه از سطح فصاحت متعارف برتر است، اما برخی اوج دارد و بعضی اوج بیشتر. آنجا که اوج‏گیری سخن حضرت علی علیه السلام است و خطبه او در میان سایر خطب، جزو غرر خطب به شمار می‏آید و انسان باید چندین بار نهج‏البلاغه را بخواند تا بفهمد، آیا این خطبه معادل دارد یا نه؟ آنجا می‏بینیم قبل از آن که حضرت علی علیه السلام چنین خطبه‏ای بخواند، حضرت زهرا علیها السلام خوانده است.
 خطبه‏های خطابه‏ای حضرت امیر - سلام‏اللَّه علیه - ، آن چنان نیست که کسی نتواند مثل او سخن بگوید - البته فوق حد متعارف است - و لذا ابوحیّان در کتاب «الأمتاع والمؤانسة» محاوره‏ای نقل می‏کند که در آن، حضرت امیر - سلام‏اللَّه علیه - با خلیفه ثانی درباره مسأله خلافت و حکومت محاجّه و استدلال می‏نماید، حضرت براهین و استدلالهایی آورده و استدلالهایی نیز خلیفه می‏آورد، تا آنجا که ابوحیان می‏نویسد، حضرت امیر محکوم شد - البته همه این مطالب کذب و جعلی است و عده‏ای چون ابن ابی‏الحدید و دیگران راز و رمز این قصه‏پردازی را یافته و از این توطئه پرده برداشته و گفته‏اند همه این نامه‏ها را ابوحیان توحیدی به نام علی علیه السلام و عمر جعل نموده است - انسان اگر این نامه‏های مجعول را بنگرد خواهد دید، در حد خطبه‏های فولادین است و تنه به تنه بسیاری از خطب از نظر فصاحت - نه محتوا - می‏زند، و نظیر سخنهای معمولی نیست گرچه از نظر محتوا دروغ است و ابن ابی‏الحدید می‏گوید: همه را ابوحیان خود جعل کرده و این صحنه را ساخته، زیرا نویسنده ماهری بوده است. امّا توجه به این موضوع نیز، هنر کارشناسان فصاحت و بلاغت، نظیر ابن ابی‏الحدید است. ولی در معارف بلند الهی، آنجا که سخن از وحدت اطلاقیه ذات است، یا سخن از ازلیّت حق است، هرگز فهمیدن آن خطبه‏ها مقدور ابوحیان‏ها نیست، تا چه رسد به این که بخواهند مشابه آنها را بسازند.
 در این زمینه وقتی حضرت امیر - صلوات اللَّه علیه - سپاه و ستاد خود را برای حمله مجدّد علیه معاویه تجهیز می‏نمود، خطبه‏ای دارد که آن را مرحوم کلینی قبل از سید رضی قدس سره نقل نموده است.
 مرحوم کلینی گرچه کتاب خود را به عنوان جامع حدیث تألیف کرده، لیکن در بعضی از موارد از خود سخنی دارد نظیر آنچه در ذیل روایات صفات ذات و صفات فعل گفته است - چون مرحوم کلینی تنها محدث نبود، فقیه، حکیم، متکلم، اصولی نیز بود و در معارف حکمی دست توانایی داشت - در ذیل این خطبه نیز ضمن اشاره به این جمله بلند:
 «لا من شی‏ء کان ولا من شی‏ء خلق ما کان»[۸]
 خود از «لا من شی‏ء» بود و پدیده‏ها را از «لا من شی‏ء» آفرید.
 می‏گوید: اگر تمام جن و انس جمع شوند و در بین آنها پیامبر و وصی و ولی نباشد، هرگز نمی‏توانند خطبه‏ای مانند خطبه علی علیه السلام ایراد کنند. این جمله مرحوم کلینی مشابه تحدّی سوره اسراء است که خدا درباره قرآن می‏فرماید:
 ﴿قل لئن اجتمعت الانس والجنّ علی أن یأتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیراً﴾[۹]
 بگو: اگر جن و انس گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد، هرچند برخی از آنها پشتیبان بعضی دیگر باشند.
 مرحوم صدرالمتألهین در شرح این بخش از اصول کافی می‏گوید: این سخن کلینی به اطلاق مقبول نیست، ایشان باید می‏فرمود: اگر همه دانشمندان روی زمین جمع شوند و در بین آنها پیامبری از اولوالعزم نباشد نمی‏توانند چنین جمله‏ای بگویند، یعنی پیامبران غیر اولوالعزم هم نمی‏توانند چون علی بن ابیطالب علیه السلام سخن بگویند.
 مرحوم محقق داماد، در تعلیقاتش بر شرح اصول کافی می‏فرماید، بلندای این خطبه در آن است که بسیاری از شبهات را جواب داده است. چون یک متفکر ملحد مادی می‏گوید: ذات اقدس اله، عالم را یا «من شی‏ء» خلق نموده یا «من لا شی‏ء» به عبارت دیگر: یا از چیزی خلق کرده یا از هیچ - چون شی‏ء و لاشی‏ء نقیض هم هستند و همان گونه که جمع نقیضین محال است رفع نقیضین هم مستحیل است - و بنابراین اگر بگویید عالم را از شی‏ء آفریده پس آن شی‏ء، ماده است و ازلی است و مخلوق خدا نیست. و اگر از لاشی‏ء خلق نموده، لاشی‏ء که عدم است و عدم نمی‏تواند مبدأ و ماده شی‏ء شود.
 مرحوم محقق داماد قدس سره در تعلیقه خود می‏فرماید: این خطبه علوی، این توهّم را جواب داده و می‏فرماید: نقیض «من شی‏ء»، «من لا شی‏ء» نیست بلکه نقیض «من شی‏ء»، «لا من شی‏ء» است. اگر خدای سبحان عالم را «من شی‏ء» خلق کند، همان محذور است. «من لا شی‏ء» محذور دیگری دارد، اما چون نقیض هر چیزی رفع اوست پس نقیض «من شی‏ء»، «لا من شی‏ء» است نه «من لا شی‏ء»، چون «من لا شی‏ء» عدم و ملکه است، و عدم و ملکه هرگز سلب و ایجاب نیست و در خطبه نورانی علوی - صلوات اللَّه علیه - آمده است که:
 «الحمد للَّه الواحد الأحد الصّمد المتفرّد الّذی لا من شی‏ء کان ولا من شی‏ء خلق ما کان»[۱۰]
 سپاس خداوند یکتای یگانه بی‏نیاز تنها را سزاست که از «لا من شی‏ء» بود و از «لا من شی‏ء» موجودات را پدید آورد.
 وقتی میر داماد قدس سره در برابر این خطبه خضوع می‏نماید، کلینی قدس سره آن سخن را دارد و صدرالمتألهین قدس سره آن تعبیر را به کار می‏برد، این نشانه آن است که این خطبه از غرر خطب امیرالمؤمنین علیه السلام می‏باشد. لکن حتی در این خطبه هم کلمه‏ها و جمله‏ها یکدست نیست، چه این که سوره مبارکه حدید همه آیاتش یکدست نیست. یعنی آن شش آیه اول با آیات دیگر خیلی فرق دارد.
 پس از توضیح این مطلب، اگر سری به خطبه مبارکه حضرت زهرا علیها السلام بزنید، می‏بینید دقیقاً همین تعبیر بلند، در آن خطبه هست. در حالی که حضرت زهرا - سلام‏اللَّه علیها - این خطبه را چندین سال قبل از علی علیه السلام خوانده است. خطبه حضرت امیر علیه السلام پس از جنگ صفین و نهروان و در اواخر دوران حکومت آن حضرت، و بعد از بیست و پنج سال خانه نشستن، با فاصله بیش از یک ربع قرن ایراد شده است، ولی فاطمه زهرا - صلوات اللَّه علیها - حدود سی سال قبل، این خطبه را خوانده و این جمله‏ها را بیان فرموده است.
 اکنون و پس از این تفصیل، معلوم می‏شود که چرا اگر حضرت علی علیه السلام نبود، حضرت زهرا علیها السلام همسر و هم‏کفو نداشت.[۱۱]
 نتیجه بحث
 بنابراین، چون اولاً: فاطمه زهرا - سلام‏اللَّه علیها - معصومه است. ثانیاً: معصوم مطلقاً - چه پیامبر و چه غیر پیامبر - قول و فعل و تقریر او، - سخن و سکوت و رفتار و برخورد - سنت اسلامی محسوب می‏شود. ثالثاً: سنت، حجت است، لذا قول حضرت زهرا و فعل و برخورد او حجت است و فرقی در حجیت سنت بین زهرا و علی و حسن و حسین و دیگر ائمه معصومین - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - نیست. اگر سخنان علی بن ابیطالب و یازده فرزندش - سلام‏اللَّه علیهم - به دلیل عصمت آنان حجت است، این حجّیت و عصمت از آن زهرا علیها السلام نیز هست، و سنت به این معنای وسیع، منبع فقه اسلامی است. و فقه اسلامی مبنای خود را از این منابع دریافت می‏کند، و معیار منبع بودن هم عصمت است و در نتیجه حضرت زهرا - سلام‏اللَّه علیها - یکی از منابع فقه اسلامی است.
 بنابراین اگر سخن از کراهت باشد آن کراهت به «أقلّ ثواباً» برمی‏گردد. علاوه بر این که وقتی محور بحث، محور علوم اسلامی باشد، هم شرکت کننده‏ها با حضور و خلوص می‏آیند، و هم درس دهنده‏ها با عفاف و خلوصند. قهراً فضا، فضای عصمت و طهارت خواهد بود.

پاورقی: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 ۱  ـ اشاره به خطبه حضرت زهرا علیها السلام و تفصیل این بحث، به مناسبت تقارن درس با شهادت سرور بانوان عالم صدیقه طاهره مظلومه حضرت فاطمه زهرا - سلام‏اللَّه علیها - بوده است.(منبع: کتاب زن در آیینه جلال و جمال چاپ قدیم، ص ۴۰۵-۴۱۲)
 ۲  ـ نجم، ۸-۹/
 ۳  ـ سوره لهب.
 ۴  ـ سوره توحید.
 ۵  ـ آل عمران، ۱۸/
 ۶  ـ هود، ۴۴/
 ۷  ـ اصول کافی، ج۱، ص۹۱/
 ۸  ـ اصول کافی، ج۱، ص۱۳۶/
 ۹  ـ اسراء، ۸۸/
 ۱۰  ـ اصول کافی، ج۱، ص۱۳۶/
 ۱۱  ـ روایت در اکثر کتب روائی و با تعبیرات مختلف ذکر شده است، در اینجا روایت را به نقل از اصول کافی، ج۱، ص۴۶۱ ذکر می‏نماییم: «… عن یونس بن طبیان عن أبی عبد اللَّه علیه السلام قال: سمعته یقول: لولا انّ اللَّه تبارک وتعالی خلق أمیرالمؤمنین علیه السلام لفاطمة، ما کان لها کفوٌ علی ظهر الأرض، من آدم و من دونه.».


فـاطمــه ، مـظــهـر رضـایـت و غضب الهی



فاطمه مظهر رضایت و غضب الهی [۱]

یا فاطمه الزهرا

 حضرت فاطمه علیها السلام، الگوی زنان و مردان

فاطمه سلام الله علیها، مظهر رضایت و غضب الهی

شیوه برخورد با تهاجم فرهنگی بیگانگان

رسالت زنان در جامعه اسلامی

گستره تاثیر زن با فضیلت

 

 

متن پپام حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) به مناسبت گردهمایی میلاد حضرت فاطمه(سلام‏الله‏علیها)

بسم اللّه الرحمن الرحیم و ایّاه نستعین
خجسته زاد روز بانوی مُلک و مَلکوت حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را به ساحت قدس خاتم اوصیاء حضرت بقیّة اللّه (ارواح مَن سِواه فِداه) تهنیت عرض نموده و هفته زن را گرامی می داریم و به همه علاقمندان به مآثر اسلام که در مِرآتِ قرآن و عترت تجلی نمود، تبریک و شادباش می گوییم و مَقدم شما حاضران گرانقدر را محترم می شماریم.

حضرت فاطمه علیها السلام، الگوی زنان و مردان
بحثی که طرح آن در خور این محفل وزین است، تبیین شمّه ای از فضائل حضرت زهرا (علیهاالسلام) و لزوم اقتدا به آن انسان کامل است و در اُسوه قرار دادن آن بانو فرقی بین زن و مرد نیست؛ یعنی مردانِ سالکِ کوی وَلا موظف‏اند به آن حضرت (علیهاالسلام) اقتدا نمایند چنان‏که زنان سالک کوی صفا مکلف اند به حضرت امیر المؤمنین(علیه‏السلام) تأسّی نمایند زیرا بسیاری از وظایف دینی مشترک بین زن و مرد است که مهم ترین آن ها را عقائد، علوم، فضایل نفسانی تشکیل می دهد و در وظایف اختصاصی نیز هر کدام از آن دو معصوم، همتایِ هم دستورهای لازم داده اند.

فاطمه سلام الله علیها، مظهر رضایت و غضب الهی
دربارهٴ حضرت زهرا (علیهاالسلام) سخن گفتن سَهل و ممتنع است، سُهولتش برای فراوانی فضیلت است و امتناع و صعوبت آن برای عمق و ژرفای غیر قابل غوص و شنای آن می باشد به هر تقدیر، به گوشه ای از آن اشاره می شود تا وظیفهٴ همگان، مخصوصاً زنان فرزانه روشن گردد.
در جوامع اسلامی آمده است که محبوب ترین زنان نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه (علیهاالسلام) و محبوب ترین مردان نزد آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم)، امیر المؤمنین(علیه‏السلام) بود.[۲] البته معلوم است پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) که خود حبیب خداست، دوستی آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) میزان تعیین کنندهٴ محبوبیت انسان ها نزد خداست و در حدیث دیگر چنین آمد: … و کانَتْ إذا دَخَلَتْ علی النبی(صلی الله علیه و آله و سلم) قامَ إِلیها فَقَبَّلها وَ أَجلَسَها فى مَجلسِهِ[۳] ؛ یعنی هر وقتی فاطمه (علیهاالسلام) وارد می شد، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از جای خود برمی‏خواست و به سوی حضرت زهرا(علیهاالسلام) می رفت و او را می بوسید و به جای خود می‏نشاند. نکتهٴ مهمّ آن است که درحدیث مزبور نیامد قامَ لَها بلکه چنین می‏گوید: «قام اِلیها»، میان این دو تعبیر فرق عمیقی است.
آری، چنین انسان کامل مظهر مِهر و قهر خداوند می شود که رضای او بمنزلهٴ رضای پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) و در نتیجه به مثابهٴ رضای خداوند است و غضب او به منزلهٴ غضب رسول مکرّم (صلی الله علیه و آله و سلم) و در نتیجه به مثابه خشم خدای سبحان خواهد بود.

شیوه برخورد با تهاجم فرهنگی بیگانگان
چون محور بحث این سمینار مظاهر تهاجم فرهنگی در قشر بانوان و راه‏های مبارزه با آن اعلام شد، باید حدیثی در این باره از حضرت فاطمه (علیهاالسلام) نقل شود و چارهٴ تهاجم را از سیرهٴ فرزند آن حضرت یعنی امام صادق(علیه‏السلام) فرا گیریم.
امام ششم(علیه‏السلام) فرمود: مُلحِدان و زنادِقه در سال ۱۲۸ هجری ظهور می‏کنند. چون در مصحَفِ فاطمه(علیهاالسلام) چنین آمده است. حَماد بن عُثمان که راوی این حدیث است، پرسید: مُصحَفِ فاطمه(علیهاالسلام) چیست؟ امام صادق(علیه‏السلام) فرمود: بعد از ارتحال رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بر فاطمه(علیهاالسلام) اندوهی وارد شد که غیر از خدا کسی نمی‏داند و خداوند فرشته‏ای را به سوی او فرستاد تا آن حضرت را تسلیت داده، با وی سخن گوید…. سخنان آن مَلَک را فاطمه(علیهاالسلام) می‏شنید و برای حضرت علیّ (علیه‏السلام) املا می‏کرد و امیر المؤمنین(علیه‏السلام) آن ها را می‏نوشت، البته مطالب آن مُصحَف راجع به حلال و حرام نبود، بلکه پیشگویی از حوادث آینده بود.[۴]
امام صادق(علیه‏السلام) که بیست سال قبل از پیدایش افکار الحاد آمیز زنادِقه، برابر مُصحَفِ فاطمه(علیهاالسلام) از تهاجم فرهنگی بیگانگان آگاه شد، به فکر تأسیس حوزهٴ علمیه افتاد و شاگردان هوشمندی در رشته های متعدد علوم اسلامی تربیت کرد تا جامعهٴ خویش را از مزایای معارف دینی آگاه کند و آنان را از گزند افکار آلوده حفظ کند.

رسالت زنان در جامعه اسلامی
رسالت زنان گرانقدر جامعهٴ برین آن است که هم علوم اسلامی را فراگیرند و هم در نشر آن کوشا باشند تا اصالت مادری را همتای اصول دیگر پاسداری کنند و عواطف پاک را که از بهترین ودایع الاهی نسبت به زن است، از هوسمداری سالم نگه دارند و نیازهای مربوط به خویش را با دست توانمند خود برطرف کنند، تا تماس با نامحرم و ارتباط با بیگانه لازم نیاید.
حضور زنان در انقلاب و دفاع مقدس، سند گویای شایستگی زن برای شرکت در مجامع مذهبی، سیاسی، اجتماعی است. شاید به همین مناسبت امام صادق(علیه‏السلام) فرموده اند: اَکثرُ الخیر فی النساء ؛[۵] یعنی بیشترین خیرها در زنان است. پرهیز از تجمّل‏گرایی و اشتیاق به ساده‏زیستن، ایثار مستمندان و محرومان فضیلت اخلاقی زنانِ وارسته است که نه تنها آن ها را از لَوث هجوم فرهنگِ مبتذل پاک نگه می دارد، بلکه مردان را هم از آلودگی می رهاند.

گستره تاثیر زن با فضیلت
تأثیر زنِ آگاهِ با فضلیت در محدودهٴ خانواده یا محل کار خلاصه نمی‏شود، بلکه در تمام شئون جامعه جلوه می کند؛ انتظار می رود زنان هوشمند مسلمان در فراگیری علوم اسلامی قصور نکنند و از تهذیب روح غفلت نورزند و در تربیت فرزندان صالح ساعی باشند و در همسر داری ساده‏زیستن را رعایت کنند و در تمام صحنه‏های لازم سیاسی و اجتماعی که مایهٴ تقویت نظام اسلامی است، در کمال عفاف و حجاب حاضر باشند، تا به خاندان عصمت و طهارت(علیهم‏السلام) اقتدا کرده و به اسوهٴ همهٴ انسان های صالح یعنی حضرت فاطمه (علیهاالسلام) و زینب (علیهاالسلام) تأسّی کرده باشند.
پروردگارا، نظام اسلامی را تا ظهور ولی عصر(علیه‏السلام) حفظ فرما. مقام معظم رهبری را تأیید فرما. حوزه های علمی، مراجع تقلید را حفظ فرما .ارواح مؤمنان، علمای دین، شهدای اسلام، امام راحل (قدّس‌سرّه) را با انبیا (علیهم‏السلام) محشور فرما.

غفر اللّه لنا و لکم
قم ۲۰/۹/۱۳۷۱
عبداللّه جوادی آملی

پاورقی: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- پیام حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) به مناسبت گردهمایی میلاد حضرت فاطمه(سلام‏الله‏علیها) ، سروش هدایت، ج۱، ص ۲۲۶
۲ ـ جامع الاصول، ج ۹، ص ۱۲۵/
۳ ـ همان، ص ۱۳۱؛ بحار الانوار، ج ۳۷، ص ۷۱، روایت ۳۸/
۴ ـ اصول کافی، ج ۱، باب ذکر الصحیفة و الجفر و الجامعة، ص ۲۴۰/
۵ ـ من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۸۵/


جایگاه زن در اندیشه حضرت فاطمه



زن در اندیشه حضرت زهرا علیها السلام[۱]

یا فاطمه الزهراء

اندیشه علمی و انگیزه عملی حضرت فاطمه علیها السلام
تقارن عمر حضرت زهرا علیها السلام با نزول قرآن کریم
عصمت فاطمی، ملاک حجیت دینی
امکان ارتقای زنان به مقام علمی و عملی
تکریم مقام منیع مادر و نقش او در پرورش نسل آتی
اندیشه فاطمی علیها السلام و سیره او در تحکیم خانواده

 

 پیام حضرت آیت الله جوادی آملی به کنگره «زن در اندیشه حضرت زهرا»

بسم الله الرحمن الرحیم و إیّاه نستعین
حمد خدای را سزاست که هرگونه اِنعام از او است و سپاس او را رواست که هرگونه الهام از او است.[۲] تحیّت و درود پیامبران الهی، به ویژه حضرت ختمی مرتبت را رواست که سفیران حیات بخش خداوندند، و جانشینان واقعی آنان، مخصوصاً اهل‏بیت عصمت و طهارت، و بالاخص حضرت بقیة اللّه(ارواح‏مَن‏سواه‏فَداه) را بجاست که حافظان راستین وحی و مفسّرانِ حقیقی معارف آن و مجریان معصومانه آن‏اند؛ به این ذوات قُدْسی تَولّی داریم و از دشمنان آنان تبرّی می‏نماییم.
میلاد همتای قرآن حکیم و زاد روز اُمّ أبیها حضرت فاطمه زهراٍّ را به ساحت ملکوتی ذخیره جهان، خاتم اوصیا، وجود مبارک مهدی موجود موعود و به عموم مشتاقان قرآن و عترت، به ویژه شما خواهران بزرگوار تهنیت عرض می‏کنیم و قِران سالروز میلاد بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام راحل(قدس‌سرّه) با زاد روز مادر گرامی‏اش را مایه نَشْطِ مؤمنان و پایه بَطْشِ منافقان می‏دانیم.
چون عنصر محوری این همایش که با مساعی مشکور خواهران جمعیت مؤتلفه اسلامی تشکیل شد، عنوانِ «زن در اندیشه حضرت زهرا(علیها‌السلام)» است، برخی از معارف موروث از آن حضرت در این باره ارائه می‏شود و از آن جهت که ساحت قُدْسی اُمّ ابیها زن را چونان مرد، با منظر انسان شناسی ارزیابی می‏فرماید و احکام ویژه‏ای برای هرکدام از این دو صنف، طبق ساختار بدنی آنان قائل است و حِکَم مخصوصی را برای جان بشری که مشترک بین این دو گروه است، معرّفی می‏فرماید، لذا عصاره‏ای از آن که در این پیام می‏گنجد، در طی چند اصل ارائه می‏شود.

اندیشه علمی و انگیزه عملی حضرت فاطمه علیها السلام
اصل یکم. اندیشه علمی و انگیزه عملی حضرت فاطمهٍّ با سیره و سنّت معصومانه او کشف می‏شود؛ چه اینکه سریره و گوهر نهادینه شده هویت ملکوتی آن حضرت مصدر چنان جَزْم علمی و عَزم عملی شده است.
کسی که به مکتب رفته باشد، اندیشه‏های علمی خویش را از حوزه یا دانشگاه فرا می‏گیرد و طعم طبیعی و بوی بشری چنین دانش مُکتَسَبی به ذائقه و شامه کارشناسان علوم عادی می‏رسد، ولی انسان معصومی که نگار مکتب‏نرفته باشد و غیر از وحی پدر بزرگوارش کتاب و کتیبه و استادی ندیده باشد و معجزه‏آسا صاحب مُصْحَفِ فاطمی گردد و از ملاهم و اخبار غیبی مطلع شود، دانش شهودی وی لدنّی، و طعم طیّبِ فراطبیعی و رائحه دل‏انگیز الهی چنان علمی، به کام و مشام ولی‏شناسانی که از این ولایت هجرت نکردند، آشنا است.
لذا قبل از آنکه معلوم گردد، منزلت زن در اندیشه فاطمی چیست، باید روشن گردد که عروج اوجِ اندیشه وَلَوی آن حضرت تا کجا است و منبع دانش وی چیست، تا آشکار شود که چگونه حضرت جبرئیل(علیه‌السلام) که جز بر گروهی از انبیا و اولیای بزرگ نازل نمی‏شود، مأمور اعلام و ابلاغ معارف نهانی غابر و مآثِر غیبی قادم به آن حضرت می‏شود، تاعلوم منزّه از زمان و مبرّای از مکان برای وی معلوم شود و آن حضرت از اموری خبر دهد که نه متزمّن است و نه متمکّن؛ چنان‏که قرآن حکیم که معادل عترت طاهرین(علیهم‌السلام) می‏باشد، این‏چنین است. بجا است که فرهیختگان علوم دینی بسرایند:
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین ٭٭٭٭ نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد[۳]

تقارن عمر حضرت زهرا علیها السلام با نزول قرآن کریم
اصل دوم. میلاد حضرت فاطمهٍّ مقارن اوائل بعثت رسول گرامی‏صلی الله علیه و آله و سلم و نزول قرآن مجید بود. شهادت آن حضرت مقارن ارتحال حضرت ختمی مرتبت‏صلی الله علیه و آله و سلم و انقطاع وحی بود؛ یعنی عمر شریف حضرت فاطمهٍّ تقریباً با نزول قرآن کریم شروع شد و با ختم قرآن پایان پذیرفت، زیرا چند سال اوّل بعثت آیات فراوانی نازل نشد.
بنابراین، مهمّ‏ترین عنصر معاصر برای آن بانوی ملکوت و جبروت همانا کلام خداست. لذا نام و یاد آن حضرت در بسیاری از مواضع حسّاس قرآن حکیم مطرح شد؛ به عنوان نمونه می‏توان آیه مباهله، آیه تطهیر، آیات سوره دهر(هل‏أتی)، سوره کوثر و آیه اَجْر رسالت: ﴿قُل لا أسئلکم علیه أجراً إلاّ المودّة فی القربی﴾[۴] را نام برد، و اگر چند صباحی تولّد آن حضرت بعد از نزول قرآن مجید رخ داد، برای آن است که هم‏زمان بعثت و طلیعه تنزّل وحی، جریان معراج پدید آمد و زمینه تکّون آن بانو در معراج فراهم شد و پاسی از زمان نزول قرآن مقارن پیدایش و پرورش وی در صلب طاهر و شامخ و رحم طاهره سپری شد.
بنابراین، تاریخ آغاز و انجام حیات ظاهری آن حضرت در بستر وحی خدا رقم خورد و چونان قرآن مجید «مُلکی الحدوث و ملکوتیّ البقا» است و همسان قرآن کریم «تَجری مجری الشمسِ و القمرِ»، و هماره بدون آنکه افیون یا افسون یا افسانه گردد، حیات‏بخش جامعه بشری است.

عصمت فاطمی، ملاک حجیت دینی
اصل سوم. چون مدار مباحث این همایش علمی تبیین مقام والای زن در اندیشه حضرت کوثر است و مقدار اعتماد علمی به اندیشه ارائه شده به مقدار اعتقاد به اعتبار آن است، و نیز سهم اجرای عملی به انگیزه بیان شده به اندازه گرایش به صاحب آن است، باید عنایت نمود که اوج اندیشه حضرت زهراٍّ در اثر عصمت و طهارت آن بانو همانا حجّیّت الهی است، زیرا ملاکِ حجّیت دینی عصمت صاحب رأی است، نه عنوان امامت، لذا حضرت فاطمهٍّ هرچند امام نیست، لیکن در پرتو عصمت از آسیب سهو و نسیان و خطا معصوم و در ظلّ طهارت از گزند گزافه‏گویی مصون است؛ چه‏اینکه امام باقر(علیه‌السلام) درباره آن حضرتٍّ فرمود: «واللّهِ لَقَد فَطَمَها اللّهُ بالعلم».[۵]
و نیز باید توجه داشت که امّت اسلامی وامدار محبّت اهل‏بیت عصمت(علیهم‌السلام) است که آن حضرت از مصادیق بارز آن ذوات مقدّس است، و سَندِ لزوم وِداد و تحکیم مودّت آنان آیه‏ای است که در اصل دوم یاد شد. وقتی حجیّت علمی و مودّت قلبی هماهنگ شد، هم اعتماد فرهنگی به گفتار حضرت فاطمهٍّ قطعی می‏شود و هم گرایش اجرایی و اهتمام عملی به دستور آن حضرت حتمی می‏گردد.
مسئولان این همایش وزین و مهمانان این‏گردهمایی عریق، هم حجیّت رهنمود فاطمی را باور دارند، و هم محبّت قلبی آن حضرت را دلمایه خویش می‏دانند و به آموختن آن و اندوختن این همّت می‏گمارند، زیرا کسانی شایسته ولایتمداری و اجرای منویات اولیای الهی‏اند که از اندیشه سرشار و انگیزه مناسب برخوردار باشند، لذا حضرت ختمی مرتبت‏صلی الله علیه و آله و سلم برای تأمین نیروی متخصص و متعهّد و کادر کارآمد حکومت اسلامی مسجدی تأسیس کرد که درباره آن این آیه نازل شد: ﴿فیهِ رجالٌ یُحبّونَ أن یتطهّروا﴾.[۶]
آری مردمی که علاقه به طهارت از گناه دارند، توان تأسیس، نگهداری و بهره‏وری از حکومت دینی را دارند. همچنین زنانی می‏تواند نگهبانان ولایت فاطمی باشد که به استناد ﴿…إلاّ المودّة فی القربی﴾، بر محور دوستی اهل‏بیت عصمت(علیهم‌السلام)، مشتاق اجرای احکام آنان باشند.

امکان ارتقای زنان به مقام علمی و عملی
اصل چهارم. اکنون که تا حدودی مبادی بحث معلوم شد، می‏توان حدس زد که بسیاری از مسائل وابسته به جامعه محترم زنان از منظر حضرت فاطمهٍّ روشن شد، زیرا نیل آن حضرت به مقام منیع ولایت و صعود وی به قلّه رفیع خلافت الهی که هدف اصیل آفرینش انسان همان است، دلیل قاطع است بر امکان ارتقای زن به مقام برین علمی و عملی؛ البته کُنْهِ مقام آن حضرت مستور، ولی مقدار اُسوه بودن آن مشهور و قابل تجلیل و دسترسی است، مثلاً حضرت فاطمهٍّ با استدلال عقلی و نقلی، امامت دودمان خود را سبب وفاق ملّی و دینی دانست و با تبیین مصالح احکام الهی، رعایت آنها را بر همگان لازم اعلام نمود و با بیان ضرورت عدل جمعی، اعتدال در معیشت را سودمند معرفی کرد و در تحلیل مسائل قرآنی ارث برای استرداد فدک، تفسیر دقیقی از آیات الاحکام ارائه نمود و حکومتی که حامی عدل و داد نباشد و بر موازین قرآن و عترت اداره نگردد، آن را حکومت جاهلی دانست و با برداشت از قرآن حکیم چنین فرمود: وَ زعمتم أن لا ارث لنا، ﴿أفحکم الجاهلیةِ تبغون و مَن أحسنُ مِن اللّهِ حکماً لقومٍ یُوقنون﴾؟[۷]
آنچه درباره اهتمام آن حضرت به تعلیم احکام به زنان نقل شد، نشان لزوم فراگیری دانش برای زن و گسترش آن در بین زنان دیگر است. برای آنکه نیمی از جمعیت جامعه را زنان تشکیل می‏دهند و همه آنها از حقوق بهره‏وری علم و ادب و هرچه در تأمین زندگی سعادتمندانه مؤثر است، برخوردارند.
به منظور پرهیز از اختلاط نامحرم و جلوگیری از دخالت مردان در کار زنان، باید گروه متکاملی عهده‏دار رفع نیازهای متنوع هم صنف خود باشند تا هیچ زنی محکوم به انزوا نگردد و از پیشرفت علمی و عملی محروم نشود یا برای استیفای حق خود ناچار به اختلاط نباشد. اگر از حضرت فاطمهٍّ نقل شد، کمال زن و سعادت آن در این است که نامحرمی را نبیند و نامحرمی او را نبیند، چنین موقعیتِ مناسب، وقتی به دست می‏آید که صنف زن تمام نیازهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خود را با استقلال در این فنون و استغنای از نامحرمان تأمین کند.
نمونه دیگری از سنّت و سیرت فاطمی که حاکی از سریره نقی و زکی آن حضرت بوده و برنامه زندگی زن، بلکه جامعه انسانی را می‏تواند ترسیم کند، این است که سلمان فارسی که به عنوان «سلمان بن اسلام» مفتخر شد می‏گوید: وقتی با اذن قبلی وارد منزل حضرت علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) شدم، دیدم حضرت فاطمهٍّ مشغول آرد کردن جَوْ می‏باشد و دسته آسیاب دستی خون‏آلود، و از طرف دیگر حضرت حسن‏بن‏علی(علیهما‌السلام) خردسالی است که از گرسنگی ناله می‏کند و کف‏های دست حضرت زهرا زخمی و خون‏آلود است، و از طرف دیگر فضّه خدمتگزار آن حضرت ایستاده است. گفتم: ای دخت رسول خدا! چرا خدمت را به فضّه واگذار نمی‏فرمایید؟ گفت: «حبیبم رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم مرا سفارش کرد، کار منزل یک روز به عهده فضّه و یک روز به عهده تو، دیروز نوبت فضّه بود و امروز نوبت من است… ».[۸] چنین سنّت عدل پرور و احسان‏گستر وظیفه زنان، بلکه مردان را به خوبی تبیین می‏کند.

تکریم مقام منیع مادر و نقش او در پرورش نسل آتی
اصل پنجم. زاد روز حضرت فاطمهٍّ گذشته از آنکه تجلیل مقام شامخ زن را به همراه دارد، تکریم مقام منیع مادر را در بر دارد. کرامت مادر صبغه‏ای دیگر از جلالت زن است، زیرا انسان مانند فرشته نیست که از گزند مرگ معهود مصون باشد و اگر جریان فرزند پروری نباشد، نوع بشر منقرض می‏شود و سهم مؤثر پیدایش و پرورش نسل آتی به عهده مادر است. چنین کاری هرگز منافی شأن متعالی زن نبوده، بلکه مکمّل منزلت او است و هر اندازه زن اهل طهارت روح و تذکیه عقل و تزکیه نفس باشد، تأسّی او به حضرت زهراٍّ بیشتر بوده و توفیق وی در تربیت فرزند صالح کامل‏تر خواهد بود.
تزریق عاطفه در جامعه و گسترش جاذبه در اجتماع مرهون لطف مادرانه صاحبان فرزند عطوف و رئوف است؛ چه اینکه مهمّ‏ترین عامل سکینت و طمأنینه در خانواده همانا زن است و در فرهنگ قرآن کریم که معادل عترت طاهرین(علیهم‌السلام) است، زن به عنوان پایه سکون و آرامش معرفی شد و دو عنصر محوری تشکیل خانواده اصیل، مودّت عاقلانه و رحمت عطوفانه قرار داده شد؛ ﴿خلقَ لکم مِن أنفسکُمْ أزواجاً لِتسکنوا إلیها و جعلَ بینکم مودّةً و رحمةً﴾.[۹]

اندیشه فاطمی علیها السلام و سیره او در تحکیم خانواده
آنچه از اندیشه حضرت فاطمهٍّ و سیره عملی آن ذات قدسی استنباط می‏شود این است:
۱/ اصالت خانواده و سعی در صیانت آن و پرهیز از هر کاری که سبب تزلزل آن می‏گردد.
۲/ اعتدال در زندگی و کوشش در اجتناب از افراط و تفریط، زیرا هرکدام از این دو رذیلتِ خُلقی مایه فروریختن بنیان خانواده می‏شود.
۳/ تکریم متقابل و متعامل همسرها، به‏طوری که کرامت هر دو طرف محفوظ بماند.
۴/ تربیت فرزند متأدّب به آداب دینی که مقبول عصر و نسل حاضر باشد؛ البته آنچه را که حضرت فاطمهٍّ پروراند، نه مسبوق بود و نه ملحوق واقع شد. مقام والای امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) و امام حسین سید الشهداء(علیه‌السلام) برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم مردم عادی است؛ درباره دخت گرامی آن حضرت، یعنی زینب کبرا چنین سروده شد:
در حریم آن خاتون، ره نیابد افلاطون ٭٭٭٭ اسم اعظم مکنون، رسم آن مسمّی شد[۱۰]
۵/معاهده‏هایی که با کرامت و عفاف زن هماهنگ است و موجب تحکیم بنیان مرصوص خانواده می‏گردد، و لذا بنابر این اصل، پرهیز از الحاق به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان که ملت مسلمان و غیور، نیرنگ ننگ‏آور آن را تحمل نخواهد کرد، ضروری خواهد بود.
مجدداً مقدم شما خواهران بزرگوار را گرامی می‏داریم و از برگزارکنندگان این همایش علمی سپاس‏گذاری می‏نماییم.
پروردگارا! نظام اسلامی، مقام معظم رهبری، مراجع بزرگ تقلید، دولت، ملّت، مملکت و جوانان را در ظلّ ولی عصر)عجل اللّه تعالی فرجه الشریف( حفظ فرما!
ارواح مؤمنان، امام راحل، شهدا، به ویژه شهدای مؤتلفه را با اولیا محشور فرما!

غفر اللّه لنا و لکم
جوادی آملی
مرداد ۱۳۸۲ جمادی الثانیة ۱۴۲۴

پاورقی : ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱/ پیام حضرت آیت الله جوادی آملی به کنگره «زن در اندیشه حضرت زهرا» ، منبع: کتاب سروش هدایت ، ج۲، ص۱۴۳
۲ ـ الاحتجاج، ج ۱، ص ۹۷؛ از خطبه فدکیّه حضرت فاطمهٍّ.
۳ ـ دیوان حافظ.
۴ ـ سوره شوری، آیه ۲۳/
۵ ـ الکافی، ج ۱، ص ۴۶۰/
۶ ـ سوره توبه، آیه ۱۰۸/
۷ ـ سوره مائده، آیه ۵۰؛ دلائل الإمامه، ص ۳۴/
۸ ـ دلائل الإمامه، ص ۴۹ ـ ۴۸/
۹ ـ سوره روم، آیه ۲۱/
۱۰ ـ دیوان آیة اللّه حاج شیخ محمد حسین اصفهانی غروی(قدس‌سرّه).


نـظام حقوقـی زن در اسـلام



نظام حقوقی زن در اسلام[۱]

دو عنصر محوری در ترسیم حقوق زن

حق کجاست و ارزش در چیست؟کتاب زن در آیینه جلال و جمال

اصالت و استقلال زن

ازدواج، یک هویت دینی

مهریه، ارزش قدسی

نمودهایی از فضیلت

علم و عدالت‏سالاری یا مدیریت اسلامی

زن و سهام ارث

مرجعیت زنان

دیه متفاوت و کفاره متساوی

کارشناسی تخصصی یا شهادت حسّی

زن و شأن اجرا

 

دو عنصر محوری در ترسیم حقوق زن
منابع غنی و قوی اصول و مبانی حقوق در اسلام، چیزی را حق می‏داند که از ثبات تکوینی سهمی برده باشد و نیز مطابق با واقعیت نظام هستی باشد و چیزی که نه خود از ثباتِ تکوینی سهم بسزایی دارد و نه پشتوانه تکوینی دارد، بلکه برخاسته از خواسته‏های نفسانی است، حق نخواهد بود بلکه باطلی است شبیه حق و ظلمی است در کسوت عدل.
برای ترسیم حقوق زن بررسی دو عنصر محوری لازم می‏باشد؛ یکی شناخت اصل انسانیت که حقیقتِ مشترکِ بین زن و مرد است و دیگر هویت صنفی زن که واقعیت مختص به اوست. و هیچ مبدأی برای تشخیص صحیح آن حقیقتِ مشترک و این هویتِ مختص، صالح‏تر از خداوند که آفریدگار عالم و آدم است نمی‏باشد. و خداوند نظر صائب و رأی ثاقب خویش را در چهره وحی آسمانی به خوبی روشن نمود و شرح آن را به عهده صدور مشروح اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام سپرد.
آنچه در تشریح خطوطِ کلّی حقّ مشترک و حقّ مختص زن و مرد استنباط می‏شود آن است که چیزی حق مشترک است که در تعالی روح وارتقای انسانیتِ مشترک بین زن و مرد مؤثّر باشد و همچنین چیزی حقّ مختص می‏باشد که در پرورش هویتِ مختص زن یا مرد سهم بسزایی داشته باشد. مثلاً علوم و معارف که در بخش حکمت نظری پایه کمال انسانیت است، فراگیری آنها حق مسلّم زن می‏باشد چه این که تعلّم آنها نیز حق قطعی مرد است و همچنین فضائل اخلاقی که در بخش حکمت عملی مایه کمال بشریّت می‏باشد تخلّق به آنها حق مسلّم هر دو صنفِ یاد شده است.

حق کجاست و ارزش در چیست؟
ممکن است کسی تحلیل یاد شده را ذهن‏گرایی دانسته و حقوق انسانی را در پست‏ها و میز و صندلی‏ها و اموال پدید آمده از نواحی جنوب مقام و شمالِ جاه و شرق قدرت و غرب ثروت جستجو کند و چنین پندارِ عاطل را عین واقعیت بداند لیکن چنان خیال باطل را امیر موحّدان جهان و عصاره حقوق‏دانان بشریت از یک سو، و محصول ولایت اولیای الهی از سوی دیگر یعنی حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام عَفْطه عنز و آب بینی بز می‏داند وآنها را همچون استخوانِ خوک در دستِ بیمارِ مبتلا به جذام می‏شناسد و چنین چهره‏ای را با عصبانیت از خود می‏راند و آن را سه طلاقه می‏کند و خود را از فریب او می‏رهاند و فریب خوردن از آن را به دنیامداران هواپرست و هوامداران زر و زیور دوست احالت می‏فرماید همانطوری که قرآن کریم سخن اندیشوران الهی را که در علم صحیح و ایمان ناب بهره‏مند بوده، در برابر فریب‏خوردگان اموال قارونی که می‏گفتند:
﴿یا لیت لنا مثل ما أُوتی قارون انّه لذو حظّ عظیم﴾[۲]
ای کاش برای ما بود آنچه برای قارون است، قارون از آن بهره فراوانی دارد.
چنین نقض می‏فرماید:
﴿وقال الّذین أُوتوا العلم وَیْلکم ثواب اللَّه خیرٌ لمن آمن وعمل صالحاً ولا یلقّیها الّا الصابرون﴾[۳]
وای بر شما ثواب خداوند برای مؤمنی که دارای عمل صالح باشد بهتر است، و این حقیقت را جز صابران کسی دریافت نمی‏کند.
لازم به توجه است که اگر کسی حق انسانیت را در قدرت مادّی جستجو کند آن را کمال واقعی بداند و از محدوده وظیفه برتر تلقی نماید، بینش صائبی ندارد، و با چنین دید ناصوابی در تحلیل حقوق مشترک یا مختص زن و مرد کامیاب نخواهد بود.

اصالت و استقلال زن
انسان - خواه زن، خواه مرد - ابزار فراوانی برای تکامل در اختیار خود دارد، و هرگز خودش ابزاری برای کالاهای دنیا و متاع زودگذر آن نخواهد بود، چه این که وظایفی که برای انسان‏ها تعیین شده هرگز او را به صورت ماشین کار و ابزار رفع نیاز در نمی‏آورد و در این جهت هیچ امتیازی بین زن و مرد نیست تا گفته شود: نگرش اسلام به زن نگرش ابزارگونه است و زن به عنوان موجود وابسته، تلقی می‏شود مثلاً همیشه می‏گویند: زنِ نمونه یک همسر خوب، یک مادر خوب و… است، گویا برای خود او اصالتی نیست و همواره او را با ارزشهای مردانه می‏سنجند. البته این گونه تعبیرها برای مرد نیز وجود دارد و هرگز منظور از این تعابیر حذف استقلال هویتِ انسانی زن یا مرد نبوده و مقصود آن نیست که زن چون همزه وصل است که بین مردها سقوط کند، یا ابزار خانواده یا جامعه گردد تا دیگران به کمال برسند و او هماره در حدّ ابزار بماند، چون انسان متکامل، دارای شؤون گوناگون است و نشانه کمال او در چهره وظایف محوّله ظهور می‏نماید و خوبی زن در سیمای سِمَت‏های یاد شده متبلور است چه این که خوبی مرد در چهره وظایفِ خاصِ خویش جلوه‏گر می‏باشد، غرض آن که هرگز زن موجودِ وابسته نیست تا حقوقِ وابستگی دریافت نماید و هیچگاه هویّتِ ابزاری ندارد تا از استقلالِ ذاتی محروم باشد.
نشانه مسؤولیت متقابل زن و شوهر در حریم خانوادگی را می‏توان از بیان رسول اکرم صلی الله علیه وآله استنباط کرد که آن حضرت چنین فرمود: «الرجل راعٍ علی أهل بیته وکلّ راعٍ مسؤول عن رعیّته، والمرأة راعیة علی مال زوجها، ومسؤولة عنه»[۴]
یعنی مرد مسؤول تأمین نیاز و نگهداری اهل خانه است و زن مسؤول حفظ و نگهداری مال شوهر می‏باشد و هر مسؤولی در قبال مسؤولیتی که دارد متعهد می‏باشد.

ازدواج، یک هویت دینی
ارزش زن به عنوان هویت دینی وقتی روشن می‏شود که گوشه‏ای از اسرار نکاح و رموز ازدواج از زبانِ صاحبِ وحی بازگو شود تا معلوم گردد که زن نه تنها ملعبه مرد نیست و نه تنها وابسته نمی‏باشد و نه تنها ابزار نیست بلکه چون بنیان مرصوصی است که مرد را از پرتگاه دوزخ می‏رهاند و از انحراف نجات می‏دهد و باهم از خطر تیرگی و تاریکی آسوده می‏شوند و هماهنگِ هم راهِ فلاح و صلاح و نجاح را طی می‏کنند و از طلاح و تباه و تبار می‏رهند.
رسول اکرم حضرت محمد بن عبداللَّه صلی الله علیه وآله چنین می‏فرماید:
«مَنْ تزوّج أحرز نصف دینه»[۵]
یعنی مردی که با زن ازدواج نماید و زنی که با مرد عقدِ زناشویی ببندد هرکدام نصف دین خود را حفظ نموده‏اند. یعنی هویّتِ مرد برای زن در نکاح ونیز هویتِ زن برای مرد در ازدواج یک هویت دینی است نه غریزی و آمیزش حیوانی که در هر نر و ماده‏ای یافت می‏شود، و باز پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله می‏فرماید:
«ما من شابٍّ تزوّج فی حداثة سنّه الّا عجّ شیطانه، یا ویله عَصَمَ منّی ثُلْثَی دینه فلیتّقِ اللَّهَ العبدُ فی الثلث الآخر»[۶] یعنی هیچ جوانی نیست که در عنفوانِ جوانی ازدواج نماید مگر آن که شیطانِ مراقب وی ناله بر می‏آورد که «او دو سوم دین خود را از من حفظ نموده است»، بنده خدا بعد از ازدواج باید درباره یک سومِ دیگرِ دین خود پرهیزکار باشد. در اینحال مرد یا زن جوان که پیوند زندگی مشترک را می‏بندند با این عمل بخشِ مهمّ دینِ خود را حفظ می‏نمایند. چنین نگرش ملکوتی به زن و نگاه الهی به ازدواج و بینش آسمانی به تشکیل کانونِ مشترک زناشویی هرگز مرد را وابسته یا آزاد نمی‏بیند و زن را نیز از نگاه وابستگی و ابزاری مصون می‏داند.

مهریه، ارزش قدسی
برای این که هویتِ انسانی زن و مرد بهتر روشن گردد لازم است برخی از دستورهای آسمانی که درباره تعیین صداق و تبیین کابین و مَهْر از صاحبِ وحی الهی رسیده است مورد دقّت قرار گیرد، زیرا نه تنها اوّلین کابینی که برای مبدأ نسل کنونی بشر یعنی نکاح آدم و حوا علیهما السلام معین شد آموزش احکام و حِکَم الهی بود چنانکه طبق حدیثِ زراره، خداوند به حضرت آدم علیه السلام فرمود:
«رضای أن تعلّمها معالمَ دینی، فقال علیه السلام: ذلک لک یا رب»[۷]
رضای من آن است که معارف دین مرا به او بیاموزی، آدم گفت: قبول کردم.
بلکه گاهی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله صَداق برخی از اصحاب صدر اول اسلام را تعلیم سوره‏ای از قرآن قرار می‏داد، چنانکه طبق نقلِ حضرتِ امامِ باقر علیه السلام استفاده می‏شود.[۸] و اگر مهرالسنّه پانصد درهم قرار گرفت که یک کالای مادّی است ریشه اصلی آن یک امر قُدْسی و منزّهِ از مادّه و مدّت می‏باشد، زیرا مرحوم ابن بابویه (صدوق) در کتابِ مُقْنع چنین آورده است که خداوند سبحان وعده داده و از این جهت بر خود لازم کرده است که اگر هر مؤمنی، یکصد بار تکبیر و یکصد بار تسبیح و یکصد بار تحمید و یکصد مرتبه تهلیل و یکصد بار صلوات بر پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت او بفرستد، آنگاه بگوید: «اللّهمّ زوّجنی من الحور العین»، او را تزویج حورالعین نماید.[۹] از اینجا روشن می‏شود، منشأ این گونه از امور مادّی همانا حقیقت‏های ملکوتی است و جریان نکاح زن و مرد صبغه ازدواج بهشتیان با حورالعین را دارد.

نمودهایی از فضیلت
چون معیار ارزش انسان همان فضائل علمی و عملی او است و در این جهت خصوصیّت صنفی زن و مرد تأثیری ندارد لذا وقتی، مردی که صاحب دختر شده و حضرت امام صادق علیه السلام او را ناراضی و غضبناک دید به او فرمود: اگر خداوند به تو الهام و ابلاغ می‏فرمود که من برای تو (فرزند) انتخاب کنم یا تو برای خودت (فرزند) انتخاب می‏کنی، تو در جواب چه می‏گفتی؟ آن مرد گفت: می‏گفتم: پروردگارا تو برای من (فرزند) اختیار و انتخاب فرما، آنگاه حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند برای تو «دختر» را انتخاب و اختیار نمود، سپس فرمود: آن پسری که عالِمِ همراه با موسی کلیم - حضرت خضر - او را کشت بَدَل و عوضی را که خداوند به پدر و مادرِ او عطا فرمود، دختر بود که منشأ پیدایش چندین پیامبر شد، یعنی گاهی پسر از بین می‏رود تا زمینه پدید آمدن دختر شود، زیرا آن دختر واجد معیار ارزش بوده و از پسر برتر بوده است، در چنین موقعی خضر راه فرامی‏رسد و در صحابت موسی کلیم کار شگفت‏انگیز می‏کند تا ارج چنین دختری روشن گردد.
در این مقام لازم است به آنچه درباره فضیلت حَمْل و بارداری و اجر وضع حَمْل و دوران نِفاس زن وارد شده[۱۰] و نشانه اعتلای شؤون ویژه زنان است توجه شود، گرچه ممکن است برای ناباوران امور معنوی چندان جلوه نکند.
در متون دینی گرامیداشت مَقْدمِ مادران مایه ورود بهشت است چه این که خط مَشی و کیفیت رفتار مادر در تربیت فرزندِ وارسته اهل بهشت نقش تعیین کننده‏ای دارد و از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله در این باره دو مطلب رسیده است یکی آن که:
«الجنّة تحت أقدام الأُمّهات»[۱۱]
و دیگر آن که:
«اذا کنت فی صلاةِ التطوّع فاِن دعاک والدک فلا تقطعها واِن دَعَتْک والدتک فاقطعها»[۱۲]
یعنی اگر مشغول نماز مستحبی هستی، پدرت تو را خواند نماز را قطع نکن و اگر مادرت تو را خواند نماز را قطع نما، البته قطع نافله حرام نیست لیکن در حالت جواز قطع یا رجحان آن یکسان نیست. و از این جهت نیکی نسبت به مادر افضل از احسان نسبت به پدر است چنانکه از رسول گرامی اسلام رسیده است[۱۳] و سرّ ترجیح آن هم در تحمل رنجهای فراوان مادر تعبیر شده است[۱۴] ونیز گرامیداشت خاله (خواهر مادر) در نبود و فقدان مادر به منزله تکریم مادر تلقی شده است.[۱۵]

علم و عدالت‏سالاری یا مدیریت اسلامی
معنای قیّم بودن شوهر نسبت به زن یک امر حقوقی تخلّف یا اختلاف ناپذیر نیست، زیرا در صورتی که زن استقلال اقتصادی داشته باشد و صلاحیت اداره و تدبیر و نگهبانی و نگهداری حیثیت خویش را واجد باشد، می‏تواند در متن عقد نکاح مثلاً محدوده آن قیمومیّت را با توافق طرفین تعیین نموده که به هیچ وجه به استقلال و کیان وجودی او آسیبی نرسد، البته تمکین غریزی غیر از قیمومیّت خانگی است، زیرا آن یک حقِ دیگری است که می‏تواند با تعهّد متقابل و تراضی طرفین قلمرو آن مشخص شود، و تحدید بعضی از انحاء یا مراتب یا مراحل آن نه با کتاب و سنّت معصومین مخالف است و نه با مقتضای عقد نکاح مباین، چون تقیید اطلاقِ مقتضای برخی از عقود با توافق طرفینِ عقد، محذوری را به همراه ندارد.
از رهگذر فوق لازم است توجه شود که عنوان سالار به معنای فرمانروا و حکمران و فوق قانون و غیر مسؤول، برای هیچ کسی نسبت به دیگری روا نیست خواه در حریم خانه به عنوان مردسالاری و خواه در متن جامعه به عنوان رئیس‏سالاری یا فقیه‏سالاری یا عناوین دیگر، زیرا مهم‏ترین شرط صلاحیت سرپرست خانواده یا جامعه همانا دو عنصر محوری علم و عدل است، یعنی: در جریان تشخیص اصول مدیریت، آگاه و مطّلع و در اجرای اصول و موادّ مدیریت، عادل و معتدل باشد، زیرا بازگشت چنین مسؤولیت‏ها در نظام اسلام به علم و عدالت‏سالاری است که همه فرهیختگان بشری خواهان چنین حکمرانی و فرمانروایی هستند که هرگز جهل به جای علم ننشیند و جور به جای عدل حکم نراند. نمونه آن را می‏توان از سیرت و سنّت حضرت علی علیه السلام استفاده کرد، چنانچه حضرت امام محمد باقر علیه السلام نقل می‏کند که امیرالمؤمنین علیه السلام در روز گرمی از محل کار به خانه خود برمی‏گشت، زنی را ایستاده دید که می‏گوید: شوهرم به من ستم نمود و مرا ترساند و بر من تعدّی کرد و سوگند یاد نموده که مرا بزند، حضرت علی علیه السلام فرمود: صبر کن که روز خنک شود آنگاه با تو می‏آیم، زن گفت: خشم شوهرم بر من شدیدتر می‏شود، حضرت علی علیه السلام فرمود: خانه‏ات کجاست؟ آنگاه به طرف خانه آن زن حرکت کرد و به اهل خانه سلام نمود، جوانی بیرون آمد، حضرت علی علیه السلام به او فرمود: ای بنده خدا از خدا بپرهیز… آن جوان گفت: به تو چه، من او را می‏سوزانم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: من تو را امر به معروف و نهی از منکر می‏کنم، تو با منکر با من روبرو می‏شوی و معروف را انکار می‏کنی؟ مردم از راه رسیدند و حضرت علی علیه السلام را شناختند و به او می‏گفتند: سلام علیکم یا امیرالمؤمنین، آن جوان حضرت را شناخت و به دست و پای حضرت علی علیه السلام افتاد و عذرخواهی کرد.
آنگاه امیرالمؤمنین علیه السلام به آن زن فرمود: داخل خانه‏ات برو و شوهرت را به چنین کاری وادار نکن.[۱۶]

زن و سهام ارث
درباره ارث زن می‏توان گفت گرچه کمبود برخی از موارد سهام را اموری مانند تحمیل هزینه زندگی او بر شوهر و نیز تحمیل مهر بر همسر و اختصاص تحمیل دیه بر عاقله مرد نه زن (یعنی زن هرگز مسؤول دیه خطایی برادر و برادرزاده و مانند آن نخواهد بود) به عهده می‏گیرد، لیکن توضیح کوتاهی پیرامون اصل ارثِ زن و برخی از اقسام آن در این مبحث سودمند می‏باشد، اولاً معلوم باشد که زن مانند شوهر همراه با تمام طبقاتِ ارث، حضور حقوقی دارد و در تمامی مراتب طبقه‏بندی شده ارث زنِ شوهر متوفی مانند شوهر زن متوفاة حضور دارد. ثانیاً سهم زن گاهی مساوی سهم مرد است و گاهی کمتر از آن و زمانی نیز بیشتر از سهم مرد قرار دارد. اینچنین نیست که در تمام انحاء ارث سهم زن کمتر از سهم مرد باشد.
مواردی که زن همتای مرد ارث می‏برد و نه کمتر از آن، عبارت است از:
۱ - پدر و مادر میّت: در صورتی که میّت فرزند داشته باشد که هر کدام از ابوین سُدْس = ۱۶ می‏برند و سهم پدر در خصوص فرض مزبور از مال فرزند، بیشتر از سهم مادر نیست.
۲ - کلاله مادری یعنی برادر و خواهرِ مادری میّت که به اندازه مساوی ارث می‏برند نه با تفاوت، به طوری که خواهر مادری میّت معادل سهم برادر مادری میّت ارث می‏برد نه کمتر از آن و آیه ۱۱-۱۲ سوره نساء دلیل این دو حکم است چنانکه وسائل‏الشیعه باب ۳ و باب ۸ از ابواب میراث‏الاخوه والاجداد حکم کلاله را تعرض نموده است.
و اما مواردی که زن کمتر از مرد ارث می‏برد، مانند: دختر که کمتر از پسر ارث می‏برد و مانند کلاله پدری و مادری یعنی برادر و خواهر پدری و مادری میّت که در این صورت نیز زن یعنی خواهر میت نصف سهم مرد یعنی برادر میت ارث می‏برد و آیه ۱۱ سوره نساء عهده‏دار بیان تفاوت ارث پدر و مادر میت که دارای فرزند نباشند و نیز تفاوت ارث دختر و پسر و آیه ۱۷۶ که پایان سوره نساء است عهده‏دار بیان تفاوت ارث کلاله پدر و مادری یا پدری میّت می‏باشد.[۱۷] البته گاهی نقص ارث متوجّه سهم کلاله پدری می‏شود در این مورد سهم زن همچنان محفوظ است و سهم مرد محذوف و محجوب می‏باشد. لیکن هیچگاه نقص سهم متوجه کلاله امی نمی‏شود.[۱۸]
اما مواردی که سهم زن بیش از سهم مرد می‏باشد، مانند: موردی که میّت غیر از پدر و دختر وارث دیگر نداشته باشد که در اینجا پدر سُدس = ۱۶ می‏برد و دختر بیش از آن. و مانند: موردی که میّت دارای نوه باشد و فرزندهای او در زمان حیات وی مرده باشد که در اینجا نوه پسری سهم پسر را می‏برد و نوه دختری سهم دختر را (نصیب مَن یَتَقرّب بالمیّت) یعنی اگر نوه پسری دختر باشد و نوه دختری پسر باشد در اینحال آن دختر دو برابر این پسر می‏برد، گرچه منشأ این تفاوت همان تفاوت ارث دختر و پسر می‏باشد، لیکن آنچه فعلاً در تقسیم خارجی صورت می‏پذیرد این است که زن دو برابر مرد ارث برده است، و در برخی از احادیث معصومین چنین آمده است: «بِنْتُ الْاِبنِ اَقرب من ابن البنتِ»،[۱۹] یعنی دختر پسر از پسر دختر به میّت و مورّث خود نزدیک‏تر است.
نکته قابل توجه آن که گرچه خداوند تمام قوانین حقوقی را برابر حقوق فطری تنظیم و تدوین فرموده است تا زمینه اثاره دفائن فطری و شکوفایی گنجینه‏های درونی جامعه بشری فراهم گردد، لیکن در پایان آیه ارث، دو اسم از اسمای حسنای الهی را یادآور می‏شود که هماهنگی نظام تشریع و تکوین را در خاطره‏ها احیا نماید و آن این است که در پایان آیه ۱۱ سوره نساء که عهده‏دار برخی از ارث‏های متفاوت می‏باشد، چنین فرموده است: ﴿… انّ اللَّه کان علیماً حکیماً﴾ یعنی شما از علم و حکمت کافی برخوردار نیستید تا راز تفاوت را که در هسته مرکزی عدل نهفته در آن جستجو کنید، لیکن خداوند آگاه و حکیم است همه علل تساوی و عوامل تفاوت را جمع‏بندی نموده و بر مدار حکمت آنها را به صورت موادّ معتدل حقوقی روانه می‏فرماید، تا مسائل در سنت و مانند آن از تفریط جاهلیت کهن و از افراط جاهلیت جدید و مُدِرن مصون بماند.
قرآن کریم برای اهتمام به حق زن، هنگام تعیین سهام ارث، اول ارث زن را اصل و مبنا قرار داده و آن را مسلّم دانسته و معیار ارث معرفی می‏نماید، آنگاه می‏فرماید: ﴿للذّکر مثل حظّ الاُنثیین﴾، یعنی در موقع بیان سهم برادر، چنین نمی‏فرماید که خواهر نصف سهم برادر می‏برد که پارامتر اصلی، سهم برادر باشد، بلکه معیار و اصلِ مفروض و مسلّم را ارث خواهر که دختر میّت است قرار می‏دهد و سهم برادر که پسر متوفا می‏باشد دو برابر سهم خواهر می‏داند تا اصل ارث زن قطعی و مفروغ‏عنه باشد.

مرجعیت زنان
به یاد دارم که یکی از مراجع گذشته قدس سره شفاهاً چنین گفت: مرجعیت زن مایه هتک این مقام منیع است، گفتار مزبور ناشی از نشناختن هویّت انسانی زن از یکسو، و معرّفی ظالمانه نظام طغیان و تعدّی، از زن به عنوان کالای غریزه و اقتصاد از سوی دیگر، و محروم نگه داشتن این قشر عظیم بزرگوار از ورود در معارف والا و منیع عقلی و نقلی از سوی سوم، و ناباوری خود، برای خودِ زنان از جهت چهارم و نیز برخی از علل و عوامل مستور و مشهور دیگر بوده و می‏باشد.
سرگذشت اجماع درباره اشتراط مرد بودن مرجع تقلید همتای سرگذشت دعوی اجماع بر اعتبار ذکورت در قاضی است.
لازم است توجه شود که جنبه عاطفی بودن زن ذاتاً مانع تعدیل قوای عقلی و فکری او نخواهد بود و تمام بحث در صورتی است که زن چون مرد در اعتدال عقل نظری برخوردار بوده و جنبه خردورزی و فرزانگی معتبر در قضا و مرجعیت مقهور عاطفه و احساس نگردد، زیرا گاهی خردورزی برخی از مردان، مقهور بعضی از شؤون نفسانی او شده و جنبه فرزانگی آنها تحت پوشش دیگر جنبه‏های نفسانی قرار می‏گیرد، که در این حال چنین مردی واجد شرایط قضا یا مرجعیت نمی‏باشد.
ممکن است لزوم ارتیاض و تمرین زنان برای تعدیل عواطف بیشتر از مردان باشد، لیکن اگر در پرتو تمرین، شرایط مساوی پدید آید دلیلی بر محرومیت زنان از سمت‏های یاد شده به ویژه نسبت به جامعه زنان وجود ندارد.
مطلب مهمّی که حرمت آن بیش از هر گونه حقوق و مزایای اجتماعی است آن است که زن در عین فراگیری علوم و فنون سودمند اسلامی، پرورش نسل آینده یعنی انسان‏های واقعی و امت اسلامی را به عهده دارد. به عبارت دیگر جامعه آینده بر زنان کنونی حق انسانی و الهی دارند، مبادا ارزش‏های مادّی و عادی، مقام والا و منیع مادری را به دست نسیان بسپارند و آن را کمتر از سمت‏های دیگر وانمود کند، و خانه‏داری و مدیریت داخلی خانواده که رکن اصیل جامعه اسلامی است کم‏رنگ گردد، یعنی نه اعضای خانواده مجازند مقام شامخ مادری را تنزّل دهند و نه افراد جامعه مأذونند، منزلت رفیع مدیریّت داخلی خانه را سبک تلقی کنند، و نه نظام حکومتی و سیستم اداره جامعه حق دارد از بهای لازم آن غفلت یا تغافل کند و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنین جایگاه رفیعی جاهل بوده یا تجاهل نمایند. نمونه سموّ منزلت مادر و علوّ مرتبت زن در اصل انقلاب اسلامی و دفاع مقدس هشت ساله و دوران سازندگی پس از آن همچنان مبرهن و مشهود می‏باشد.

دیه متفاوت و کفاره متساوی
دیه در اسلام بر معیار ارزش معنوی انسان مقتول نیست، بلکه یک دستور خاصی است که ناظر به مرتبه بدن انسان کشته شده می‏باشد، نشانه آن این است که اسلام بسیاری از افراد اعم از زن و مرد را که دارای اختلاف علمی یا عملی‏اند متفاوت می‏بیند و تساوی آنها را نفی می‏کند، و در عین حال دیه آنها را مساوی می‏داند، مثلاً درباره تفاوت عالم و جاهل می‏گوید:
﴿… هل یستوی الّذین یعلمون والّذین لا یعلمون﴾[۲۰]
آیا کسانی که می‏دانند با کسانی که نمی‏دانند مساویند؟
و درباره تفاوت مجاهد قائم و غیر مجاهد قاعد چنین می‏فرماید:
﴿لا یستوی القاعدون من المؤمنین غیر أُولی الضرر والمجاهدون فی سبیل اللَّه﴾[۲۱]
مؤمنان خانه‏نشین که زیان دیده نیستند با آن مجاهدانی که با مال خود در راه خدا جهاد می‏کنند یکسان نمی‏باشند.
و درباره اختلاف کسی که قبل از فتح مکه و پیروزی چشمگیر اسلام درباره آن جهاد و کمک مالی می‏کرد و در راه خدا مبارزه و انفاق می‏نمود با کسی که بعد از فتح مکه در جهاد شرکت می‏کرد و در راه کمک مالی می‏نمود چنین می‏فرماید:
﴿… لا یستوی منکم من أنفق من قبل الفتح وقاتل أُولئک أعظم درجة من الّذین أنفقوا من بعد وقاتلوا وکلّاً وعد اللَّه الحسنی واللَّه بما تعملون خبیر﴾[۲۲]
کسانی از شما که پیش از فتح مکه انفاق و جهاد کرده‏اند با دیگران یکسان نیستند، آنان از حیث درجه بزرگتر از کسانی‏اند که بعداً به انفاق و جهاد پرداخته‏اند.
غرض آن که قرآن کریم با تصریح به عدم تساوی ارزش‏های الهی افراد یاد شده و با اصرار بر تفاوت معنوی آنان تصریح به تساوی آنان در قصاص و دیه دارد و در این باره راجع به تساوی همگان چنین می‏فرماید:
﴿وکتبنا علیهم فیها انّ النفس بالنفس والعین بالعین والأنف بالأنف والأُذن بالأُذن والسنّ بالسنّ والجروح قصاصٌ فمن تصدّق به فهو کفّارة له﴾[۲۳]
و مقرّر کردیم برایشان که جان در مقابل جان و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان می‏باشد و زخم‏ها به همان‏ترتیب قصاص دارند وهر که آن را ببخشد پس کفاره (گناهان) اوخواهد بود.
یعنی هر انسانی اعم از زن و مرد در قبال انسان دیگر خواه زن و مرد قصاص می‏شود چه این که قصاص اجزا و اطراف و قصاص جراحت‏ها نیز مساوی است، لیکن همین عموم یا اطلاق در آیه دیگر تقیید و تخصیص می‏پذیرد زیرا خداوند در آیه دیگر چنین فرمود: ﴿یا أیّها الّذین آمنوا کُتب علیکم القصاص فی القتلی الحرّ بالحرّ والعبد بالعبد والأُنثی بالأُنثی﴾[۲۴]
ای کسانی که ایمان آورده‏اید درباره کُشتگان، بر شما قصاص مقرّر شده: آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن.
با این آیه، عموم یا اطلاق آیه قبلی تخصیص یا تقیید می‏پذیرد، یعنی زن در قبال زن قصاص می‏شود نه مرد، و حکم دیه هم در اسلام با تفاوت بین زن و مرد تدوین شد. امّا از جهت ارزش‏های معنوی ممکن است زنی بیش از مرد مقرّب نزد خدا باشد، بنابراین تساوی دیه عالم و جاهل نه از ارج و منزلت عالِم می‏کاهد و نه بر مقام جاهل می‏افزاید و نیز تفاوت دیه مرد و زن نه بر منزلت مرد می‏افزاید و نه از مقام زن می‏کاهد، زیرا برخی از تفاوت‏های مادی و مالی هیچگونه ارتباطی به مقام‏های معنوی ندارد، و هیچ تلازم عقلی یا نقلی بین دیه و کمال معنوی وجود ندارد تا هر اندازه دیه بیشتر شود، قداست روح مقتول و تقرّب وی نزد خدا افزون‏تر باشد چون حکم کلامی قتل ناظر به ارزش معنوی انسان مقتول است لذا قتل عمدی مرد یا زنِ مؤمن از جهت بحث‏های کلامی یکسان است یعنی اگر قتل عمدی مؤمن عذاب اَبَد یا دراز مدّت را به دنبال دارد هرگز فرقی بین آن که مؤمن مقتولِ عمدی زن باشد یا مرد وجود ندارد، چه این که از جهت لزوم کفاره هیچ فرقی بین قتل زن و مرد نیست یعنی در قتل عمدی کفاره جمع بین آزاد کردن برده و روزه شصت روز و اطعام شصت مسکین واجب است و در قتل غیر عمد کفاره به نحو ترتیب نه به نحو جمع و نه به طور تخییر، واجب می‏شود و از این لحاظ فقهی نیز فرقی بین قتل زن و مرد نیست.

کارشناسی تخصصی یا شهادت حسّی
شهادت زن گرچه طبق برخی از نصوص محدود است، لیکن کارشناسی زن و اهل خبره شدن وی در تمام رشته‏های تجربی و اقتصادی و مانند آن روا و صحیح است و از این جهت هیچ تفاوتی بین مرد و زن وجود ندارد، زیرا معیار شهادت، گزارش از حسّ است و معیار کارشناسی در رأی اهل خبره، حدس فکری و علمی است، و ارزش حدس علمی و گزارش کارشناسی کاملاً معلوم است، غرض آن که اگر محدودیتی برای زن در برخی از امور حسّی در اثر عدم حضور وی در صحنه اجتماع، برنامه‏ریزی شد، هرگز محرومیتی برای وی در امور فکری و حدسی و کارشناسی نخواهد بود، البته ارزش اجتهاد فکری بیش از گزارش حسّی است، و چون حجّیت قول اهل خبر از باب شهادت نیست، حکم شهادت در آن جاری نمی‏باشد.

زن و شأن اجرا
تصدی امور اجرایی برای زن نه تنها در کارهای کلان نمایندگی و وکالت محذوری ندارد، بلکه تصدّی امور خاص به عنوان وصایت که نوعی از ولایت بر موصی‏به می‏باشد رواست زیرا برای وصایت هیچگونه اشتراط ذکورت مطرح نیست، چه این که جعل ولایت بر ایتام و صغار برای زن محذوری ندارد، یعنی حکومت اسلامی در صورت نبودن ولی شرعی می‏تواند مادر را قیّم و سرپرست صغار قرار دهد، چه این که می‏تواند زن را متولی رقبات وقف قرار داده و او را صاحب تولیت کلان نماید، چون پذیرش تولیت بر وقف مشروط به مرد بودن متولی یا ممنوع به زن بودن وی نیست. اگر سیستم اداره جامعه بر موازین ستر و عفاف و طهارت روح استوار باشد، هیچگونه منع شرعی برای حضور زن، در وکالت، وِصایت، ولایت بر محجورین و ولایت بر رقبات وقف و نظائر آن نخواهد بود، و هرگز حق زن در مواردی محدود مانند حق‏الحضانه خلاصه نمی‏شود، نموداری از حق مزبور در جوامع روائی آمده است که مادر برای نگهداری فرزند خردسال اولی و سزاوارتر است،[۲۵] لیکن هرگز دلیلی بر حصر حق زن (در قبال شوهر) در حق‏الحضانه نیست چه این که دلیلی بر حصر حق زن (در قبال مرد) و بر امور معیّن وجود ندارد. تحقق حقوق زن در خانه و اجتماع لازم است توجه شود که برای تحقق عینی حقوق زن در خانواده و در جامعه، اجتماع چند عنصر محوری، ضروری می‏باشد.
اول: اثبات اصل حق و شؤون آن با دلیل عقلی یا نقلی معتبر که هر کدام طبق تحقیق اصول فقه حجّت خواهد بود، و تدوین آن به صورت مواد و تبصره‏های حقوقی و تصویب آن در محافل رسمی قانونگذاری.
دوم: در صورتی که عمل به آن حقوقِ ثابت شده مزاحم حق شوهر است با توافق طرفین در متن عقدِ نکاح یا عقدِ مشروعِ لازمِ دیگر و یا طی یک تعهد ابتدایی و مستقل بنا بر لزوم وفا به شروط ابتدایی و عدم احتیاج طرح آن در ضمن عقد لازم دیگر، و نیز با رعایت اهمّ و مهمّ از لحاظ صلاح جامعه یا خانواده، محدوده آنها به طور واضح تبیین شود.
سوم: ضمانت اجرای حقوقِ مشترک و مختصِ زن و مرد بدون تضییع، تثبیت شود، چون حقوقی که ضامن اجرا ندارد، رفته رفته از دیوان خاطره‏ها رخت برمی‏بندد و همان عادت جامعه و فرهنگ مردم، منبع تدوین حقوق تلقی می‏شود، لذا جریان اجرای حقوق که عامل احیای عینی آن در متن زندگی است نباید مورد غفلت قرار گیرد، زیرا احیای علمی حقوق زن در کتاب‏های دینی و حقوقی و نیز تعلیم آنها در حوزه‏های درسی، ثمری جز حیات لفظی یا ذهنی آنها نخواهد داشت، و چنین روش نکوهیده‏ای مرضی خداوند که اصلی‏ترین تعیین‏کننده حقوق بندگان خویش است نخواهد بود. از این جهت چاره‏ای جز هماهنگی قوه مقنّنه و قوه مجریه از یک سو و نظارت و قضا و داوری صحیح و به موقع قوه قضائیّه از سوی دیگر نمی‏باشد، وگرنه تئوری محض، جامعه را ایده‏آل نمی‏کند.
چهارم: چون اساس خانواده طبق رهنمود خداوند سبحان، مودّت و رحمت است[۲۶] و این دو فضیلت از عناصر اصلی اخلاق محسوب می‏شوند، تا وِداد عقلی به جای دوستی غریزی و جوانی ننشیند و علاقه طبیعی از جای برنخیزد و اشتیاق فراطبیعی را بجای خود ننشاند و مِهْر عقلی به جای گرایش مادّی قرار نگیرد و جاذبه جنسی در حریم خاص خود نماند و هرگز به مسند قضا ننشیند و زن و شوهر فطرت مشترک هم‏دیگر را از یک سو و ویژگی صنف خاص یکدیگر را از سوی دیگر به طور صحیح ادراک نکنند و خصوصیت‏های صنفی را مکمّل هم ندانند، آن بنیان مرصوص که خواسته اسلام است بنا نمی‏شود، لذا نصاب اخلاق در خانواده و نیز جامعه کمتر از نصاب حقوق نخواهد بود. در پیوند اخلاق و حقوق می‏توان گفت اگر در موردی قانون از جهت مادّه یا تبصره، در اثر اجمال، فقدان، تعارض موادّ و مانند آن مبهم بود، اخلاق، جبران نقص‏های یاد شده را به عهده می‏گیرد، چه این که متقابلاً اگر در جامعه یا خانواده اصول اخلاقی و فضائل نفسانی حاکم نباشد هر کسی قانون را به رأی و هوای خویش تفسیر و تحریف می‏نماید و برای هر فردی در هر جایی نصب یک پلیس میسور نیست، گذشته از آن که پلیسِ فاقدِ اخلاق، هرگز ضامن اجرای حقوق نخواهد بود، زیرا کسی توان حفظ گوهر دین خود را از دستبرد هوس و تاراج هوا وسرقت شهوت و غضب ندارد، و قلب خود را از تهاجم اهریمنان درون نگهداری نمی‏کند، هرگز توان حفظ حقوق دیگران را ندارد. و چون رعایت اصول اخلاقی مهم‏ترین عامل تضمین کننده حقوق افراد است، اسلام به زن و شوهر توصیه متعادل و برابر اخلاقی دارد نه آن که در توصیه اخلاقی جانب مرد را بیش از جانب زن رعایت کرده باشد، لیکن باید در تحلیل سفارش‏های اخلاقی ویژگی هر صنفی از زن و مرد ملحوظ گردد، تا چنین توهّم نشود که ا سلام زن را خاکسار مرد قرار داد و همان رسم فرسوده جاهلی را در کسوت اخلاق بر زن تحمیل نمود، تفاوت صنفی زن و مرد مانند تفاوت اصناف دیگر از مردها با یکدیگر و نیز زن‏ها با همدیگر برای برقراری نظام احسن بر اساس تسخیر عادلانه متقابل است نه تسخیر ظالمانه، یا جاهلانه اولاً و نه تسخیر یک جانبه ثانیاً و این معنا را می‏توان از آیه ۳۲ سوره زخرف استظهار کرد:
﴿أهم یقسمون رحمت ربّک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاة الدنیا ورفعنا بعضهم فوق بعضٍ درجات لیتّخذ بعضهم بعضاً سُخریّاً ورحمتُ ربّک خیر ممّا یجمعون﴾
آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می‏کنند؟ ما معاش آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده‏ایم، و برخی از آنان را از نظر درجات، بالاتر از بعضی قرار داده‏ایم تا بعضی از آنها بعضی را در خدمت گیرند، و رحمت پروردگارت از آنچه آنان می‏اندوزند بهتر است.
این آیه معیار ارزش را پیشرفت مادّی نمی‏داند و آن را نفی می‏نماید.

پاورقی: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- کتاب زن در ایینه جلال و جمال، ص ۳۳۳-۳۶۴
۲ ـ قصص، ۷۹/
۳ ـ قصص، ۸۰/
۴ ـ جامع احادیث الشیعه، ج۲۰، ص۲۵۵/
۵ ـ جامع احادیث الشیعه، ج۲۰، ص۸/
۶ ـ همان مأخذ، ص۹/
۷ ـ جامع احادیث الشیعه، ج۲۱، ص۲۰۶/
۸ ـ همان مأخذ، ص۱۹۳ و۱۹۴/
۹ ـ جامع احادیث الشیعه، ص۱۹۶ و۲۰۰/
۱۰ ـ جامع احادیث الشیعه، ج۲۰، ص۱۱/
۱۱ ـ همان مأخذ، ج۲۱، ص۴۲۸-۴۲۹/
۱۲ ـ همان.
۱۳ ـ همان مأخذ، ص۴۳۳-۴۳۵/
۱۴ ـ همان.
۱۵ ـ همان.
۱۶ ـ جامع احادیث الشیعه، ج۲۰، ص۲۵۵ با ترجمه آزاد.
۱۷ ـ وسائل الشیعه، کتاب ارث، باب ۳ از ابواب میراث الاخوه والاجداد.
۱۸ ـ همان.
۱۹ ـ وسائل الشیعه، کتاب الارث، باب ۷ از ابواب میراث الابوین والاولاد.
۲۰ ـ زمر، ۹/
۲۱ ـ نساء، ۹۵/
۲۲ ـ حدید، ۱۰/
۲۳ ـ مائده، ۴۵/
۲۴ ـ بقره، ۱۷۸/
۲۵ ـ جامع احادیث الشیعه، ج۲۱، ص۴۰۱-۴۰۳/
۲۶ ـ وجعل بینکم مودّةً ورحمةً »، روم، ۲۱/


هـویت و شخـصیت انسـانـی



هویّت و شخصیت انسانی[۱]

عدم تأثیر ذکورت و انوثت در فعلیت انسانکتاب زن در آیینه جلال و جمال

یگانگی علل درونی و بیرونی زن و مرد

ضرورت تفاوت

سرّ تفاوت زن و مرد

نتیجه بحث

 

از نظر عقلی تفاوتی میان زن و مرد در اصل کمال نیست. دلیل این عدم تفاوت، بنابر مطالب کتابهای عقلی، مانند مطلب مرحوم بوعلی در شفا[۲] و شاگرد گران‏قدرش بهمنیار در تحصیل،[۳] این است که در این کتابها هنگام طرح مباحث حدّ و رسم و جنس و فصل، فصل انسان را «ناطق» می‏دانند،[۴] اما مذکّر و مؤنّث بودن را مصنّف می‏دانند؛ نه مقوّم؛ ازاین‏رو در تقسیم فصول به فصل قریب و اقرب، بعید و ابعد، سخن از مذکر و مؤنث بودن نیست، ولی سخن از ناطق و صاهل و خائر و… است که حیوانات را تنویع می‏کند.
بنابراین، وقتی ذات، یعنی انسانیت انسان، تمام شد و به نصاب خود رسید، مسئله ذکورت و انوثت طرح می‏شود. تشخیص ذاتی و عرضی و نشانه‏های آن دو نیز از همین راه صورت می‏گیرد. این بخش از بحث را کتابهای عقلی عهده‏دار است.

عدم تأثیر ذکورت و انوثت در فعلیت انسان
در کتب عقلی آمده است که ذکورت و انوثت مربوط به ماده است؛ نه صورت و چون شیئیت هر چیزی را صورت آن تشکیل می‏دهد، مذکر و مؤنث بودن اشیا در فعلیت و شیئیت آنها دخیل نیست.
توضیح؛ اگر خواستیم موجودی را با فعلیتی بشناسیم، صورت او نمایانگر فعلیت و حقیقت آن است، اما ماده آن، چون مشترک است و می‏تواند به صورتهای دیگر نیز درآید، نشانه حقیقت آن نیست؛ مثلاً خاک، ماده‏ای برای صورتهای گوناگون است و می‏تواند به شکل درخت، معدن، میوه‏های گوناگون، حبه‏ها و حصه‏های مختلف و صورت انسان یا حیوانهای متفاوت و… درآید، اما تا خاک به صورت خاصی درنیامده‏است، فعلیت خاص پیدا نمی‏کند. منظور از صورت، اندام و قیافه نیست؛ چون شکل و قیافه، عرضی است؛ بلکه فعلیت جوهری مراد است که حقیقت شی‏ء را تأمین می‏کند و از یک جهت به نحوه هستی آن برمی‏گردد.
بزرگان اهل حکمت، مذکر و مؤنث بودن را از شئون ماده شی‏ء می‏دانند؛ نه از شئون صورت آن؛ یعنی ذکورت و انوثت در بخش صورت و فعلیت، بی‏اثر است و تنها در بخش ماده نقش دارد؛ ازاین‏رو در مقام بیان فرق صورت و ماده می‏گویند که ماده اصنافی دارد که بعضی از آن اصناف، مذکر و بعضی مؤنث است.
نشانه اینکه مرد و زن بودن، مربوط به ماده است و نه صورت، این است که این دو صنف، اختصاص به انسان ندارد و در حیوان و گیاهان هم هست و براساس قیاسی استثنایی، هر چیزی که متعلق به مراتب پایین‏تر از انسان است، مربوط به «صورت» انسانی نیست؛ چون اگر به صورت انسان برمی‏گشت، هرگز پایین‏تر از انسان، واجد آن نمی‏شد.
حیوانات نیز اگر کمالاتی داشته باشند، مربوط به ذکورت و انوثت آنها نیست؛ بلکه هر حیوان برای خود فعلیت و صورتی دارد که کمالات وی به آن مربوط می‏شود. نر یا ماده بودنِ حیوان، شاید در قدرتهای بدنی اثر داشته باشد، اما این قدرتهای بدنی، کمالات حیوانی نیست؛ بلکه کمالات حیوانی در اوصاف و خلقیّات خاص خود حیوان است.
نر و ماده بودن از آن جهت که به ماده برمی‏گردد، در پایین‏تر از حیوان، یعنی در مرتبه گیاهان هم موجود است. قرآن می‏فرماید: ﴿ومن کلّ شی‏ء خلقنا زوجین لعلّکم تذکّرون﴾[۵] .
این، دو نمونه از مسائل عقلی بود و چون قرآن کریم ریشه معارف است، باید اینها را امضا کند؛ وگرنه اعتباری ندارد. قرآن کریم هنگام ستودن و معرفی روح، آن را از عالم قدس دانسته، به خدا اسناد می‏دهد و چیزی که اضافه تشریفی به خدا دارد و از عالم حق است و از عالم خلق جدا و از یک نشئه دیگر است، منزّه از ذکورت و انوثت است. قرآن کریم می‏گوید: انسانی که می‏میرد، ذات اقدس الهی همه روح او را توفّی می‏کند[۶] و اگر بدن انسان از دست برود، باز همه حقیقت او محفوظ است و این نشان می‏دهد که بدن، عین ذات یا جزو ذات یا لازمِ ذات نیست؛ بلکه ابزار ذات است.
انسان در عالم دنیا، برزخ و قیامت، بدنی مناسب با آن عالَم دارد، اما بدن در هر یک از این عوالم ابزار کار است. دلیل این سخن آیات شهادت است که در آنها می‏فرماید: گمان نکنید که شهیدان بدن از دست داده مرده‏اند؛ بلکه اینها حقیقتاً زنده‏اند؛ ﴿ولا تحسبنّ الّذین قتلوا فی سبیل الله أمواتاً بل أحیاء﴾[۷] . این اَحیاء، همان شهیدانی هستند که بدنشان در میدان جنگ افتاده است؛ پس او بدون بدنِ دنیایی زنده است و بدن ابزاری بیش نبوده است؛ ازاین‏رو اگر این بدن سودی نداشت، بدن دیگری را برمی‏گزیند و به هر حال، او زنده است.
البته قرآن کریم با اشاره به بدن انسان به او می‏فرماید: شما را از خاک آفریدیم و دوباره به خاک برمی‏گردانیم و سپس از خاک بیرونتان می‏آوریم؛ ﴿منها خلقناکم وفیها نعیدکم ومنها نخرجکم تارة أُخری﴾[۸] ، لیکن این خطابی است که به علاقه «ماکان» یا به علاقه «اَوْل» به انسان اسناد داده می‏شود؛ وگرنه به گواهی آیات شهادت و امثال آن، همه حقیقت انسان، جان اوست.

یگانگی علل درونی و بیرونی زن و مرد
برپایه برهان عقلی، امتیاز دو شی‏ء متفاوت و متمایز، به حسب علل بیرونی یا از نظر عوامل درونی است و اگر از نظر علل بیرونی و عوامل درونی، هیچ تمایزی میان آنها نباشد، دو صنف از یک نوع یا دو فرد از یک صنف‏اند و هرگز دو نوعِ از یک جنس نیستند؛ چون در این صورت، تفاوت جوهری پیدا می‏کنند.
انسانها از زن و مرد، در علل و عوامل برونی تفاوتی ندارند؛ مبدأ فاعلی و مبدأ غایی آنان یکی است و دینی واحد هم برای تربیت هر دو صنف آمده است و پاداش نیز که نتیجه عمل است، برای هر دو مساوی است. این نفی تمایزِ خارجی، در مواضع بسیاری، مورد استشهاد معصومین‏سلام الله علیهم قرار گرفته است؛ برای نمونه، پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم می‏فرماید: «إنّ الرّب واحد والأب واحد وإنّ الدّین واحد؛ لیست العربیة لأحدکم بأبٍ وأُم واِنّما هی اللّسان»[۹] ؛ یعنی نژاد و قومیت، زمان و زبان، زمینه امتیاز را فراهم نمی‏کند.
در این روایت یا در روایت صاحب الغارات از امیرمؤمنان(علیه‌السلام) درباره بنی‏اسحاق و بنی‏اسماعیل[۱۰] ، به تساوی علل و عوامل خارجی استشهاد شده است که چون پروردگار یکی است و بازگشت همه به سوی همان مرجع واحد است و پاداش همگان در برابر عمل است، پس اقوام و ملل تفاوتی ندارند.
اما در مورد علل و عوامل درونی، ممکن است بین زن و مرد تفاوتهای مختصری باشد یا کسانی چنین تفاوتی را ادعا کنند، اما این تفاوتها سبب نمی‏شود که در خصوصیات اساسی و تقسیم فضائل، یکی بر دیگری برتری داشته باشد؛ هرچند شاید مقدمات و ابزار لازم برای بعضی از اوصاف نفسانی در مغز مرد باشد و ابزار ضروری برای برخی از کمالات انسانی در قلب زن یافت شود.
بنابراین، اگر کسی رابطه همه فضائل نفسانی با ذرّات ماده را بررسی نمود و کاملاً برای او روشن شد که برای رسیدن به هر فضیلت خاص به چه قسمتی از بخشهای مغزی نیاز است و نیز برتریهای مؤثری در مغز مرد یافت و آن ویژگیها را در زن نیافت، می‏تواند ادّعا کند که چون دستگاه مغز زن با مرد متفاوت است، مقام زن از مقام مرد نازل‏تر است؛ در حالی که اقامه این دلیل، دشوار است و این ادّعا بدون دلیل پذیرفتنی نیست. چون زن و مرد از نظر علل و عوامل بیرونی تفاوتی ندارند و راهی هم برای حکم به تفاوت در علل و عوامل درونی وجود ندارد یا دست‏کم حکم به تفاوت، مشکل است، نمی‏توان گفت که مرد بر زن فضیلتی دارد.
به هر روی، بحث در مدار روح و جان است؛ نه جسم و عوامل بیرونی و کسانی که برای اثبات تساوی مادی میان زن و مرد شواهدی اقامه کرده‏اند یا خواسته‏اند مسائل را در حدّ اختلاف و تفاوت مطرح کنند و از شواهد مادی مدد بگیرند، به خطا رفته‏اند؛ زیرا بحث در محور ماده و بدن نیست؛ بلکه در مدار روح است و روح نیز از ذکورت و انوثت منزّه است و در این جهت، مبنای افلاطونی‏ها و مبنای پیروان ارسطو و حکمت متعالیه فرقی ندارد.

ضرورت تفاوت
اگر فرض شود که همه جامعه انسانی مرد باشند، از تصور چنین فرضی، عدم آن لازم می‏آید؛ زیرا دیگر همه‏ای در کار نخواهد بود؛ چون با نبود زن، مردی متولد نمی‏شود و اگر مرد نباشد، زن به تنهایی نمی‏تواند مبدأ پیدایش نسل باشد؛ بنابراین از یک سو جامعه نیاز به زن و مرد دارد و هر دو، رکن این نظام انسانی هستند و از طرف دیگر، اگر مَردها زن می‏شدند یا برعکس، باز این مشکل و سؤال مطرح بود که چرا یکی زن آفریده شده است و آن دیگری مرد؟
برپایه منطق قرآن کریم خدای سبحان به هیچ کس ستم نکرده و نمی‏کند: ﴿ولایظلم ربّک أحداً﴾[۱۱] ، ﴿وماربّک بظلّام للعبید﴾[۱۲] . نه تنها ستم نمی‏کند بلکه قائم به قسط است و به همین جهت، مردم را به قسط و عدل دعوت می‏کند و معیار قسط و عدل را هم به آنان ارائه می‏دهد.
قرآن در تبیین قائم به قسط بودن خداوند می‏فرماید: ﴿شهد الله أنّه لاإله‏إلّاهو والملائکة وأُولوا العلم قائماً بالقسط﴾[۱۳] ؛ یعنی خداوند چون قائم به قسط است، کارش شهادت می‏دهد که شریک ندارد و وجود قسط و عدل و هماهنگی در جهان، نشانه وجود مبدأ واحد برای عالم است؛ زیرا در صورت تعدّد مبدأ برای عالم، قسط و عدلی در جهان به عنوان هماهنگی خلقت یافت نمی‏شد؛ ﴿شهد الله أنّه لاإله‏إلّاهو والملائکة وأُولوا العلم قائماً بالقسط﴾.
در زمینه دعوت مردم به قسط و عدل نیز می‏فرماید: ﴿قل أمر ربّی بالقسط﴾[۱۴] و پیرامون فرستادن معیار تشخیص قسط و عدل به همراه انبیا می‏فرماید: ﴿لقد أرسلنا رسلنا بالبیّنات وأنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم النّاس بالقسط﴾[۱۵] .
از عقل و نقل برمی‏آید که در نظام آفرینش، ستم نیست؛ بنابراین هیچ زن یا مردی نمی‏تواند بگوید که به او ظلم شده یا بپندارد که در نظام هستی به او برتری داده شده است.

سرّ تفاوت زن و مرد
مردم با استعدادهای مختلف و شرایط گوناگون آفریده شده‏اند و اگر همه در یک سطح از استعداد و قدرت بودند، نظام هستی متلاشی می‏شد؛ چون کارها گوناگون است و آنها را باید استعدادهای گوناگون به عهده گیرد؛ ازاین‏رو باید تفاوت باشد و اگر بالاترها به جای پایین‏ترها قرار گیرند یا برعکس، باز این سؤال محفوظ است که چرا تفاوت هست؟ قهراً نمی‏شود اصل تفاوت را انکار کرد و اگر مهره‏ها هم تبدیل شود، سؤال عوض نخواهد شد؛ چون تا شئون متفاوت وجود دارد، قهراً استعدادهای گوناگون لازم است و لازمه آن وجود افراد متفاوت است.
رهنمود قرآن کریم درباره تفاوت موجودات چنین است: ۱/ باید زندگی به بهترین وجه اداره شود. ۲/تسخیر متقابل موجودات و هماهنگی میان آحاد و طبقات متفاوت، موجب اداره نظام به بهترین وجه است.
قرآن می‏فرماید: آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می‏کنند؟! ما معاش آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده‏ایم و برخی از آنها را از نظر درجات، بالاتر از بعضی قرار داده‏ایم تا بعضی از آنها بعض دیگر را به خدمت گیرند و رحمت پروردگارت از آنچه آنان می‏اندوزند، بهتر است؛ ﴿أ هم یقسمون رحمت ربّک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاة الدّنیا ورفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتّخذ بعضهم بعضاً سخریّاً ورحمت ربّک خیر ممّا یجمعون﴾[۱۶] .
همان‏طور که اختلاف طبقات، استعدادها، گرایشها، جذبها و دفعها، هیچ‏یک معیار فضیلت نیست و ابزار لازم برای تحقق تسخیر متقابل و دوجانبه است؛ ﴿لیتّخذ بعضهم بعضاً سُخریّاً﴾، اختلاف زن و مرد هم چنین است؛ یعنی استعداد برتر انسانها نشانه فضیلت معنوی و تقرّب به خدا نیست. هرکس بتواند از این استعداد برتر فایده‏ای بهتر ببرد و خالصانه‏تر کار کند، به مرتبه بالاتری از تقوا می‏رسد و از این جهت، به کمال محض نزدیک‏تر خواهد شد؛ وگرنه چه بسا این استعدادِ زاید برای او وبال باشد؛ پس استعدادها فضیلتی ظاهری است، امّا نشانه تقرّب به خدا نیست.
بنابراین، تفاوتها برای تسخیر متقابل و دوجانبه و بهره‏مندی از یک‏دیگر است و هیچ کس حق ندارد به سبب داشتن قدرت و امکانات استعدادی یا غیر استعدادی، از دیگران تسخیر یک‏جانبه طلب کند؛ بلکه باید تسخیر متقابل و خدمت متقابل باشد تا نظام به بهترین وجه اداره شود و عدم تسخیر، استهزا و منافع دیگران را رایگان به سود خود بردن است که قرآن آن را نهی کرده و ستم نامیده است.

نتیجه بحث
محور اصلی تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه و تهذیب که برنامه رسمی پیام‏آوران الهی است، گوهر ذات انسان است که موجودی مجرّد است و از این جهت، نه مذکر است و نه مؤنث. فرق میان زن و مرد، گذشته از ساختار بدن که ابزار روح مجرّد انسانی است، در برخی از شئون نفس مجرد است. براین اساس، روحِ مجرّد مرد، بعضی اوصاف و بینشها و گرایشهای خاص دارد که با تجرّد نفس او سازگار است و روح مجرّد زن نیز برخی اوصاف مخصوص دارد که آن هم با تجرّد نفس انسانی منافات ندارد.
بررسی وظایف مشترک زن و مرد نشان خواهد داد که خطوط جامعِ تعلیم و تزکیه که مهم‏ترین رسالت انبیا(علیهم‌السلام) است، در آنها حضور دارد و نیز بررسی وظایف خاص هریک از دو صنف مزبور نشان خواهد داد که وظایف اختصاصی هر یک، به منزله شرح همان متن جامع و مشترک است و هرگز مباین با آن نیست؛ پس اگر برخی از اوصاف، مانند عاطفه در زن جلوه بیشتری دارد، نه مباین با تجرّد روح او، نه منافی با هدف مشترک و نه موجب کاهش جنبه عقلی و علمی اوست.
از اینجا روشن می‏شود که اگر مدار اصلی زندگی خانوادگی و پیوند نکاح بررسی شود، روشن خواهد شد که هم زن درصدد جذب وِداد و گرایش دل مرد است و هم مرد در تلاش برای جذب قلب زن است و هرگز این رابطه جذبه و کوشش نابرابر نیست تا زن درصدد شکار قلب مرد باشد، ولی مرد در پی شکار جسم زن برآید؛ مگر پیوندهای ناروا که خارج از قلمرو بحث کنونی و بیرون از ساحتِ مقدس زنی است که تجرّد روح او چون مرد، مدار بحث است.

پاورقی: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- کتاب زن در آیینه جلال و جمال(شومیز)، ص ۲۰۱-۲۰۸
۲ ـ الهیات شفاء، مقاله ۵، فصل ۴/ ضمناً بعضی از مطالبی که در مقاله دهم، فصل چهارم آمده است، قابل توجیه است.
۳ ـ التحصیل، مقاله ۴، فصل ۴/
۴ ـ مقصود فصل منطقی و لازمه فصل نیست؛ چنان‏که منظور از ناطق، نه نطق ظاهری است و نه نطق باطنی؛ بلکه مقصود نفس ناطقه است و چون این نطق از «نفس ناطق» مشتق می‏شود، ناطق را فصل و مقوّم انسان می‏دانند.
۵ ـ و از هر چیزی جفت آفریدیم تا شاید شما عبرت گیرید (سوره ذاریات، آیه ۴۹).
۶ ـ سوره زمر، آیه ۴۲/
۷ ـ سوره آل‏عمران، آیه ۱۶۹/
۸ ـ سوره طه، آیه ۵۵/
۹ ـ معالم الحکومة، ص۴۰۴/
۱۰ ـ الغارات، ص ۴۶/
۱۱ ـ سوره کهف، آیه ۴۹/
۱۲ ـ سوره فصّلت، آیه ۴۶/
۱۳ ـ سوره آل‏عمران، آیه ۱۸/
۱۴ ـ سوره اعراف، آیه ۲۹/
۱۵ ـ سوره حدید، آیه ۲۵/
۱۶ ـ سوره زخرف، آیه ۳۲/


حضور زن در عرصه سیاست



حضور زن در عرصه سیاست و اجتماع[۱]

زن و تصدّی امور اجرایی

ارزش انسانی یا مسئولیت اجراییکتاب زن در آیینه جلال و جمال

الف. زن و احراز مسئولیت

ب. قضاوت زن

ج. مرجعیت زن

د. تعلیم و تدریس زنان

زن و فراگیری علم

هـ. عدم الزام زن به برخی تکالیف

سؤال نماینده زنان از پیامبر

 

تبیین این بحث، نیازمند ذکر مقدمه کوتاهی است و آن اینکه دین، بشر را با دید جمعی می‏نگرد و صرف‏نظر از وجود یا عدم وجود جامعه حقیقی، برای انسان یک هویت جمعی معتقد است؛ ازاین‏رو وظایفی را به نام مسائل اجتماعی مطرح می‏کند و مسلمانان را به انجام آنها فرا می‏خواند.
آنها که از نبوغ برخوردار نیستند یا تک‏اندیشند و فقط به خود می‏اندیشند یا خطوط کلی اجتماعی را درک نمی‏کنند یا در صورت درک آن توان نثار و ایثار ندارند؛ ازاین‏رو در صحنه اجتماع قدم نمی‏نهند. اهل قیام و اقدام، هم هویت اجتماعی بشر و هم لزوم فداکاری برای گرامیداشت هویت جمعی را به خوبی درک کرده‏اند.
قرآن کریم مؤمنان راستین را چنین می‏شناساند: ﴿إنّما المؤمنون الّذین امنوا بالله ورسوله وإذا کانوا معه علی أمرٍ جامعٍ لم یذهبوا حتی یستأذنوه﴾[۲] ؛ یعنی مؤمنان راستین کسانی‏اند که هم از نظر عقیده به خدا و پیامبرش معتقدند و هم از نظر درک مسائل اجتماعی و هوش جمعی، جامعه را خوب می‏شناسند و در مسائل جمعی همواره حضور دارند و منزوی نیستند. مراد از امر جامع در آیه، همان مسائل جمعی نظام است؛ مانند نماز جمعه، تظاهرات ضدّطغیان و استکبار، حضور در انتخابات، تأیید رهبری و مسئولان اسلامی، تأیید خدمتگزاران راستین، امر به معروف عمومی و نهی از منکر جمعی و….
اطلاق و سیاق آیه و تنقیح مناط آن، زن و مرد را یک‏جا شامل می‏شود و این حکم را برای هر دو لازم می‏شمرد. خداوند می‏فرماید که مؤمنان راستین در هیچ امری جامع، رهبرشان را تنها نمی‏گذارند و بی‏اجازه او صحنه را ترک نمی‏کنند؛ چنان‏که ذیل همین بخش از آیات، قصه حنظله غسیل‏الملائکه آمده است که به اجازه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم موقتاً صحنه جنگ را ترک کرد.
برپایه آیات قرآن، از ویژگیهای مؤمنان، حضور آنها در مسائل جمعی جامعه کنار رهبر و ترک نکردن صحنه بی‏عذر موجّه و بدون اطلاع است؛ حتی مؤمنان بیماراعلام می‏کنند که به سبب بیماری نمی‏توانند همراه جمع باشند تا راه بهانه‏گیری دیگران باز نشود؛ ﴿فإذا استأذنوک لبعض شأنهم فأذن لمن شئت منهم واستغفر لهم الله انّ الله غفور رحیم﴾[۳] . طبق این آیه، معذوران نیز که به اذن مقام رهبری صحنه را ترک می‏کنند، فضیلتی را از دست می‏دهند؛ ازاین‏رو ذات اقدس الهی به رسولش صلی الله علیه و آله و سلم دستور می‏دهد که برای آنان استغفار کند؛ بنابراین اگر کسی موفق نشد در مسئله‏ای اجتماعی حضور یابد، از فیضی بی‏بهره مانده است که باید با استغفار رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم ترمیم شود.
همان‏طور که زن در بعضی از ایام ماه از توفیق نماز محروم است، ولی با داشتن وضو و نشستن روبه قبله در مصلای خود و گفتن ذکر به اندازه وقت نماز، امید ترمیم آن ثواب برای او هست یا برای مسافری که از خواندن نماز چهاررکعتی محروم است، اتمام دو رکعت و پس از آن گفتن سی یا چهل بار تسبیحات اربع موجب ترمیم آن ثواب است، برای مؤمنان معذور و مأذون غایب از صحنه نیز رهبران الهی مأمورند طلب مغفرت کنند؛ چون طلب مغفرت رهبران الهی مایه آرامش و طمأنینه قلب مؤمنان می‏شود.
این نموداری از وظیفه جمعی افراد جامعه است که قرآن آن را ترسیم می‏کند و در این بخش، فرقی بین زن و مرد نیست. سخنان رهبران الهی، نه مخصوص مرد است و نه پذیرش آن ویژه اوست و نه در صدر اسلام چنین بود که مردها در امور سیاسی و اجتماعی پیشگام باشند؛ چنان‏که در انقلاب اسلامی نیز حضور در صحنه سیاسی و اجتماعی وظیفه مشترک زن و مرد است و حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و دیگر مسئولان نظام بر این حضور مشترک تأکید داشته و دارند.

زن و تصدّی امور اجرایی
اما در پاسخ به شبهه ممنوعیت تصدی امور اجرایی برای زنان دو راه حل وجود دارد: یک راه برای معتقدان به دین است و راهی برای دیگران. در مرحله اول، باید برای خود ما حلّ شود که سؤالاتی مانند اینکه چرا زن نمی‏تواند متصدّی بسیاری از امور اجرایی شود، طرح کردنی نیست. توضیح این مطلب مستلزم دو نکته است: ۱/ بسیاری از کارهای اجرایی شرعاً برای زن جایز و رواست. ۲/امور اجرایی مقام نیست؛ زیرا اگر امور اجرایی ارزش بودند و واجب بود که انسان این کار اجرایی را به عنوان یک کمال و نه برای حفظ نظام بپذیرد، علمای بزرگوار ما از آن چشم نمی‏پوشیدند؛ بلکه برای کسب آن تلاش می‏کردند.

ارزش انسانی یا مسئولیت اجرایی
برخی افراد تقسیم کارهای اجرایی را مانع دستیابی زنها به فضائل می‏پندارند، لیکن این توهّم بر اثر عدم توجه به نظام ارزشی اسلام است. نظام ارزشی اسلام با معیارهای مکاتب دیگر متفاوت است. در اسلام آنچه مایه تقرب می‏شود، تعبّد است و هر کس بنده‏تر باشد، مقرب‏تر است. بندگی خدا نیز در عمل مطابق آرا و پیشنهادهای خود نیست؛ بلکه بندگی، رفتار براساس دستور خداست.
معیار تکامل و فضیلت را باید وحی الهی تضمین کند و وحی الهی هم برنامه‏ها را تقسیم و توزیع نموده است. براین اساس، زن هرگز نباید بگوید: چون من از بخشی از وظایف مرد محروم هستم، از فضائل آن وظایف نیز محرومم؛ چون هر کار اجرایی پاداشی دارد که به مقدار اخلاص عامل آن وابسته است و زن نیز مانند مرد از کارهای اجرایی مشخص با ثوابهای معیّن برخوردار است.
نگاهی به سیره علمای دین روشن می‏نماید که بسیاری از بزرگان فقاهت، به زحمت مرجعیت را قبول می‏نمودند و در عین حال، شبانه‏روز در راه فقاهت تلاش می‏کردند و در مسیر اجتهاد جدّیت داشتند؛ از طرفی می‏کوشیدند تا مجتهد شوند و از سویی تلاش داشتند که مرجع نشوند و این نشانه آن است که فضیلت در چیز دیگری است و مقامهای اجرایی صرفاً وظیفه‏ای است که اگر کسی قیام کرد، باید او را تأیید و کمک نمود.
بنابراین، اگرپذیرفتن مسئولیتهای اجرایی، واجب عبادی یا مستحب تعبدی می‏بود که باید برای دسترسی به آن تلاش و کوشش کرد، حتماً بزرگانی نظیر شیخ انصاری نیز تلاش می‏کردند که به این بارگاه بار یابند، لیکن فقیه زاهدتر و وارسته‏تر می‏کوشد مرجعیت و مسائل مالی را نپذیرد یا کمتر قبول کند، مگر بر او واجب عینی شود؛ زیرا این امور وظیفه است و نه مقام؛ برعکس اجتهاد و فقاهت، وارث علوم انبیا شدن و فهم کتاب و سنت مقام است و همو که با تلاش از مسائل مالی گریزان است، با کوشش به مسائل علمی گرایش دارد. این پرهیز و گریز از مال و کشش به طرف فقاهت، دو کار است؛ نه یک کار؛ زیرا یکی تبرّی و دیگری تولّی است.
ازاین‏رو، طبق سخنان اولیای الهی(علیهم‌السلام) درجات بهشت به عدد آیات قرآن و به اندازه فهم و اعتقاد و ظاهر و باطن قرآن، دسته‏بندی شده است؛ نه بر معیارهای اجرایی تا گفته شود که به زن سهم کمتری می‏دهند؛ بلکه تقسیم، براساس معنویات و اصول ارزشی است و هر که اعلم یا افقه یا اتقا است، مقامات را به ترتیب سیر می‏کند.
امیر مؤمنان، علی بن ابی‏طالب‏علیه افضل صلوات المصلین کارهای اجرایی را وظیفه می‏داند و می‏فرماید: این امانتی به دست شماست و هرگز امین، مالک نیست[۴] . فرق مقام و پُست، این است که مقامات معنوی، ملک آدمی است، ولی پُست امانت است و امانت، مایه فخر نیست؛ خلاف ملک که مایه فخر است.
اگر به شخصی بگویند که این فرش به امانت پیش شماست، او موظف به نگهداری است و حق بهره‏برداری ندارد و اگر این فرش ارزشی داشته باشد، متعلق به صاحب فرش است؛ نه امین، اما چنانچه به شخص بگویند که این فرش مِلک شماست، او حق بهره‏برداری دارد و آن فرش برای او زینت است.
در مسائل معنوی، علوم و معارف به انسان متعلق است، یعنی زینت اوست لیکن سِمَت، وظیفه و امانت است؛ نه مقام. بر این اساس، مرجعیت امانت است، ولی فقاهت ملک است؛ چنان‏که وزارت امانت است و تقوا ملک. در آنچه تعلق به جان دارد و کمال روح است، زن و مرد یک‏سان‏اند، اما در محدوده امانتها و وظیفه‏ها که جدای از جان است، کارها تقسیم شده است.
باید این مسائل برای معتقدان به مبانی ارزشی اسلام حل شود و نقد آنها از صحنه ذهن و فکرشان پاک گردد تا جای این پرسش نماند که چرا زن برخلاف مرد نمی‏تواند کار اجرایی قبول کند. ما باید آن زیربنای نظام ارزشی را در انسانیّت خودمان جست‏وجو کنیم؛ نه در ذکورت یا انوثت.

الف. زن و احراز مسئولیت
در مقام پاسخ به دیگران و کسانی که به این مسائل عمیق راه نیافته‏اند، باید از طریق عادی سیر کرد و با زبان خود آنان توضیح داد که تصدّی امور اجرایی برای زن، نه تنها در کارهای کلان نمایندگی و وکالت محذوری ندارد، بلکه تصدّی امور خاص نیز به شکل وصایت نوعی از ولایت بر «موصیبه» است رواست؛ زیرا وصایت مشروط به ذکورت نیست؛ چنان‏که جعل ولایت بر اَیتام و صغار برای زن محذوری ندارد و حکومت اسلامی در صورت نبودن ولی شرعی، می‏تواند مادر را قیّم و سرپرست صغار کند و نیز می‏تواند زن را متولی رقبات وقف قرار داده، او را صاحب تولیت کلان نماید؛ چون پذیرش تولیت بر وقف، مشروط به مرد بودن متولّی یا ممنوع به زن بودن وی نیست.
اگر سیستم اداره جامعه بر موازین ستر و عفاف و طهارت روح استوار باشد، هیچ‏گونه منع شرعی برای حضور زن در وکالت، وِصایت، ولایت بر محجوران و ولایت بر رقبات وقف و نظایر آن نیست و هرگز حق زن در مواردی محدود مانند حق‏الحضانه خلاصه نمی‏شود.
نموداری از حق مزبور در جوامع روایی آمده است که مادر برای نگهداری فرزند خردسال سزاوارتر است،[۵] لیکن هرگز دلیلی بر حصر حق زن (در قبال شوهر) در حق‏الحضانه نیست؛ چنان‏که دلیلی بر حصر حق زن (در قبال مرد) بر امور معیّن وجود ندارد.
بسیاری از کارهای اجرایی برای زن جایز است و کارهای اجرایی مخصوص بخش زنان، نه تنها برای آنان ممنوع نیست، بلکه اولی است. نیز زنی که به مقام فقاهت بار یابد، راه حضور در مسائل مشورتی، نظیر شورای نگهبان و مجلس شورای اسلامی برای او باز است و اگر احیاناً برای شورای نگهبان شش فقیه از مردان قرار داده شده‏اند، برای آن است که آنها دشواریهای برخورد را بهتر می‏توانند تحمل کنند؛ وگرنه چنانچه حضور زنان و حشر آنان با مردان بی‏محذور باشد، بعید نیست که فقهایی از زنان نیز فتوا دهند و مورد مشورت واقع شوند.
اگر مسئولیت اجرایی دانشگاههای مخصوص زنان به عهده زن باشد، قطعاً بهتر است، مگر زنی شرایط مدیریت را نداشته باشد و این شرایط، تحصیلی است و نه حصولی؛ یعنی باید زنانی باشند که امور ویژه زنان و دختران را اداره کنند تا لازم نباشد نامحرم متصدی اداره آن امور شود.
البته ولی مسلمانان باید مرد باشد؛ زیرا ولایت، تتمه همان امامت است. ولی مسلمانان دستور جنگ و صلح می‏دهد و دیدار فراوان با مردم و کار بدنی دشوارتری دارد و حشر بیشتری می‏طلبد و… و لازمه این امور، مرد بودن است؛ چنان‏که سطوح دیگر مدیریت، بخشهایی دارد که مخصوص زن است و مرد حق دخالت ندارد، مگر ضرورت ایجاب کند.
پس می‏توان گفت: از حدیث شریف حضرت زهراسلام الله علیها که می‏فرماید: نامحرمی را نبینند و نامحرمی هم آنان را نبیند؛ «أن لا یرین الرّجال ولایراهنّ الرّجال»[۶] استفاده می‏شود که زنان باید امور ویژه خود را بیاموزند تا از مراجعه به مردان بی‏نیاز باشند.
شاید کسی بگوید: به هر روی، اگر رهبر مرد باشد، زن هم باید با او در تماس باشد و این مشکل دوجانبه است، لیکن روشن است که رهبر هر روز با همه جامعه در ارتباط است، ولی زن گاهی با رهبری، قاضی یا فرمانده جنگ و فرمانده قوا که مرد است در ارتباط قرار می‏گیرد و این ارتباط، کارِ روزانه او نیست. البته اگر زن، غیر از مقام ولایت عام، عهده‏دار مسئولیتهای مهم کلیدی دیگر باشد، باز هم محذور برخورد روزانه با صدها مرد متقاضی، متشاکی و مانند آن وجود دارد.
به همین جهت، کارهای اجرایی را تقسیم نموده‏اند و کسی نمی‏تواند مدعی شود که ثواب و پاداش آن زنی که در دامن خود یا در کلاس درس، انسانهایی قاضی و مجتهد و ولی پرورش می‏دهد، کمتر از فردی است که بر اثر تربیت صحیح آن زن، به مقام قضاوت نشسته است و به امور جاری مردم می‏پردازد.

ب. قضاوت زن
درباره تصدّی مقام قضا و داوری، برخی از فقیهان نام‏آور امامیه، نه تصریح به شرطیّت ذکورت نموده‏اند تا زنْ فاقد شرط قضا باشد، نه تصریح به مانعیّت انوثت کرده‏اند تا زنْ واجد مانع داوری باشد؛ مانند شیخ مفید(قدس‌سرّه) در مقنعه که به اشتراط عقل، کمال، علم به کتاب الهی که سنّت معصومان (علیهم‌السلام) را به همراه دارد، اکتفا نموده است و نظیر شیخ طوسی(قدس‌سرّه) در نهایه که افزون بر مقنعه مفید چیزی جز حِرص بر تقوا را نیفزوده و نامی از اشتراط مرد بودن یا امتناع زن بودن نبرده است و مانند ابن‏ادریس در سرائر که گذشته از شرایط مذکور، تورّع از محارم الهی را یادآور شده و سخن از مرد و زن بودن قاضی به میان نیاورده است و چون غُنْیةالنزوع حمزة بن علی بن زهره که تصریح به اشتراط ذکورت نکرده است. نیز کتاب جامع‏الشرایع ابن سعید فاقد اشتراط ذکورت بوده و تصریح به مانعیت انوثت برای قضا ننموده است؛ هرچند عنوان وی، اختصاص قضا به مرد را نشان می‏دهد؛ زیرا چنین فرموده است: «إذا کان الرجل عاقلاً … ».
البته گروهی از فقهای بزرگ شیعه به اشتراط ذکورت تصریح نموده‏اند؛ مانند قاضی ابن البرّاج در المهذّب و محقق در شرایع‏الإسلام و در المختصرالنافع و علامه(قدس‌سرّه) در قواعدالأحکام و در ارشادالأذهان و شهید اول(قدس‌سرّه) در اللمعة الدمشقیة و نظام‏الدین ابی‏الحسن سلمان بن الحسن بن سلیمان صهرشتی در کتاب اِصباح‏الشیعة بمصباح الشریعة. نیز عدّه‏ای از بزرگان متأخر مانند صاحب جواهر و شیخ انصاری و آقاضیاءالدین عراقی‏رضوان الله تعالی علیهم اجمعین به اشتراط ذکورت تصریح کرده‏اند.
فقهایی که به شکل مشروح و مستدلّ در این باره بحث نموده‏اند، برهان قطعی برای اشتراط مرد بودن ارائه نکرده‏اند؛[۷] گاهی به اجماع تمسک می‏کنند که بر فرض وجود اتفاقِ واقعی همه فقیهان دین، احتمال استناد آنان به یک یا چند وجه دیگر که در مسئله مطرح است، مظنون و چنین اجماعی فاقد شرط حجّیت و اعتبار است.
زمانی به حدیث نبوی ضعیف استدلال می‏کنند که خصوصِ ولایت به معنای حکومت زن را مانع فلاح جامعه می‏داند، لیکن اگر زنِ واجدِ شرایطِ قضا از طرف ولی مسلمانان منصوب گردد، مشمول چنان حدیثِ ضعیف نمی‏شود. گاهی از این خبرِ ضعیف کمک گرفته می‏شود که زن سِمَت قضا را نپذیرد و متولّی آن نشود، ولی احتمال استناد اصحاب فقاهت به خصوص خبر مزبور، تا جابر ضعف آن گردد، نیازمند به دلیل دیگر است.
زمانی نیز به نقل ابن بابویه قمی (صدوق) (قدس‌سرّه) در پایان من‏لایحضره‏الفقیه پیرامون وصایای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی(علیه‌السلام) اعتماد می‏شود که اصل حدیث (بخش مخصوص به قضاء زن) در وسائل چنین است: محمد بن علی بن الحسین بإسناده عن حماد بن عمرو و أنس بن محمد عن أبیه عن جعفر بن محمد عن آبائه فی وصیّة النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم لعلیّ(علیه‌السلام) قال: «یا علی! لیس علی المرأة جمعة»، إلی أن قال: «و لا تولّی القضاء»[۸] .
مرحوم مجلسی اول، مولانا محمدتقی (۱۰۷۰ ـ ۱۰۰۳) در روضة المتّقین در عین احتمال قوّت سند، ضعف برخی از رجال آن را محتمل می‏داند، ولی چنین می‏گوید: «مصنّف (صدوق) (قدس‌سرّه) حکم به صحت آن کرده است و این حکم به صحت، یا برای آن است که تواتر حدیثِ وصیّت نزد او ثابت شده است یا مضمون آن متواتر است؛ زیرا بیشتر مسائل آن در اَخبار متواتر یا مستفیض یا صحیح، از صادقان(علیهم‌السلام) رسیده است»[۹] .
نکته اساسی متن حدیث مزبور، این است که برخی از احکام مندرج در آن مستحب یا مکروه است و هرگز حرام یا واجب نیست که حکم لزومی‏اند و ظهور سیاق واحد، شاید مانع استنباط حکم لزومی از چنین حدیثِ مرکّب و ملفّق و مختلط باشد. وانگهی طبق حدیث مزبور، تکلیف شاق و صعبِ قضا از زن برداشته شده است؛ نه آنکه او را از حق قضا محروم نموده باشد.
توضیح؛ برخی از کارهای دشوار مانند وجوب حضور در نماز جمعه، هرچند از فاصله دو فرسخ باشد، تکلیف و وظیفه مرد است و چنین تکلیف عَسیری بر زن نیست و همچنین پذیرفتن مسئولیت سختِ قضا بر مرد واجب است (گاهی عینی و گاه کفایی)، لیکن بر زن واجب نیست و از حدیث وصیّت فقط سلب تکلیف استظهار می‏شود است؛ نه نفی حق؛ زیرا در حدیث مزبور چنین آمده است: «لیس علی المرأة جمعة… ولا تولّی القضاء»؛ یعنی بر زن تشکیل نماز جمعه و نیز پذیرش سِمَت قضا واجب نیست. بلی، اگر حدیث چنین بود: «لیس للمرأة جمعة… ولا تولّی القضاء»، از آن سلب حق استفاده می‏شد.
بنابراین، زن حق شرکت در نماز جمعه را دارد و مانند مردان، اگر نماز جمعه را به امامت امام جمعه مرد خواند، لازم نیست نماز ظهر را اعاده کند و همان‏طور که به نظر ما اعاده نماز ظهر و جمع آن با نماز جمعه برای مرد لازم نیست و احتیاط وجوبی هم ندارد، نماز جمعه برای زن هم کافی است؛ حتی احتیاط وجوبی هم در جمع نماز جمعه و نماز چهار رکعتِ معهود ظهر نیست؛ هرچند میدان استحباب اعاده و جمع، وسیع است. غرض آنکه پیام وصیّت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به امیر مؤمنان(علیه‌السلام) سلب تکلیف است برای سهولت کارهای زن و سلب حق نیست و این دو مطلب، فرق عمیقی دارند.
از اینجا روشن می‏شود که دفاع صاحب مفتاح‏الکرامه در شرح قواعد علامه،[۱۰] به نصاب تمام نخواهد رسید؛ زیرا نه شهرت قطعی به وصف جابر بودنِ روایت ضعیفِ جابر از امام باقر(علیه‌السلام) ثابت شده است و نه نقصان عقل و دین او دلیل معتبری دارد که گوهر ذات زن را هر چند از علوم و معارف حوزه و دانشگاه و نیز از فضائل قسط و عدل بهره‏مند باشد، از صلاحیت قضا و داوری محروم نماید.
محقّق قمی(قدس‌سرّه) (۱۲۳۱ ـ ۱۱۵۱) در جامع الشتات بعد از نقل اشتراط ذکورت و دعوی اجماع بر آن، چنین می‏گوید: «گاهی در اشتراط ذکورت و… اشکال می‏شود؛ زیرا علّتی که برای آن ذکر می‏شود[۱۱] مطّرد و شایع نبوده، در همه موارد چنین علّتی موجود نیست؛ پس نمی‏توان به نحو مطلق، حکم به عدم جواز قضاء زن نمود، مگر اجماعِ مطلق منعقد شده باشد».
آنگاه می‏افزاید: «شاید اجماع مزبور، ناظر به اختیار ولایت و مَنصب عمومی باشد و اما در حکومتهای خاص و مقطعی، چنین اجماعی از ناقل آن معلوم نیست؛ گرچه برخی از عبارتها آن را تحمّل می‏نماید»[۱۲] .
بنابرآنچه گذشت، نقد صاحب مفتاح‏الکرامه و مانند وی به کلام محقق اردبیلی(قدس‌سرّه) (متوفای ۹۹۳) ناتمام است. عبارت مقدس اردبیلی چنین است: «وأما اشتراط الذّکورة فذلک ظاهر فیما لم یجز للمرأة فیه أمر وأما فی غیر ذلک فلا نعلم له دلیلاً واضحاً. نعم ذلک هو المشهور. فلو کان إجماعاً فلا بحث وإلّافالمنع بالکلیّة محلّ بحث.إذ لامحذور فی حکمها بشهادة النّساء، مع سماع شهادتهنّ بین المرأتین مثلاً بشی‏ءٍ مع اتّصافها بشرائط الحکم»[۱۳] .
خلاصه؛ در برخی از امور حضور زن نارواست و امر او در آن نافذ نیست؛ نظیر مواردی که مستلزم تماس نامحرمانه با نامحرم و مانند آن باشد که این‏گونه امور سهم مختص مرد است و داوری زن در آن صحیح نیست، اما در مواردی که مخصوص زنان یا مشترک زن و مرد یا مخصوص مردان است، لیکن مستلزم هیچ محذوری از قبیل تماس با نامحرم نیست، دلیل روشنی بر اشتراط ذکورت یافت نمی‏شود؛ هرچند مشهور بین فقهاُ همان اشتراط مزبور است.
پس اگر اجماع مسلّم یافت شود، بحثی در آن نیست؛ وگرنه منع زن از قضا به نحو کلی، مورد بحث و نقد است؛ زیرا هیچ محذوری در قضاء زن مشروط بر آنکه واجد همه شرایط قضا از جهت علم و عدل و مانند آن باشد، درباره زنان با شهادت زن وجود ندارد.
بنابراین، اگر زن به مقام شامخ اجتهاد برسد و دارای ملکه عدالت باشد و واجد شرایط دیگری گردد که در قضا و اوصاف قاضی معتبر است و تصدّی قضای زنان را عهده‏دار شود با نصب از طرف فقیه جامع الشرایط که ولایت امر مسلمانان و رهبری جامعه اسلامی را به عهده دارد، از نظر بزرگانی چون مقدس اردبیلی مانعی ندارد. بلی، اگر کسی اجماع قطعی بر منع را (که احتمالِ استناد به برخی از روایات ضعیف یا وجوه اعتباری قابل خدشه در آن راه نیابد) احراز کند، تصدّی مزبور ممنوع است؛ چنان‏که اگر از تصدّی زن محذور اجتماعی یا مفسده اخلاقی لازم آید، آن تصدی جایز نیست.
به دیگر سخن، چون مسئله قضا با اجرای حدود همراه است، گفته‏اند که زنان در همه مسائل حقوقی اسلام می‏توانند به فقاهت بپردازند و قاضی تربیت کنند، اما خود، در مقام فصل دعوا و خصومت ننشیند و به اجرای حدود فرمان ندهد؛ وگرنه همه ادلّه اشتراط ذکورت در قضا خدشه‏پذیر است.

ج. مرجعیت زن
با تحلیل کوتاه و گذرایی که درباره قضای زن به عمل آمد، تحلیل مرجعیّت وی آسان‏تر است؛ زیرا برای محذورهای جنبی، علاجهای جانبی نیز وجود دارد. البته اگر محذور شرعی بدون چاره در مرجعیت زن باشد، مرجعیت مزبور ممنوع است.
به یاد دارم یکی از مراجع گذشته شفاهاً چنین گفت: مرجعیت زن، مایه هتک این مقام منیع است، لیکن گفتار مزبور ناشی از نشناختن هویّت انسانی زن و نیز معرّفی ظالمانه نظام طغیان و تعدّی از او به عنوان کالای غریزه و اقتصاد و همچنین محروم نگه‏داشتن این قشر عظیم بزرگوار از ورود در معارف والا و منیع عقلی و نقلی و نیز ناباوری خود، برای خودِ زنان و نیز برخی از علل و عوامل مستور و مشهور دیگر بوده و هست. به هر روی، سرگذشت اجماع درباره اشتراط مرد بودن مرجع تقلید، همتای سرگذشت دعوی اجماع بر اعتبار ذکورت در قاضی است.
جنبه عاطفی بودن زن، ذاتاً مانع تعدیل قوای عقلی و فکری او نیست و تمام بحث در صورتی است که زن چون مرد از اعتدال عقل نظری برخوردار باشد و جنبه خردورزی و فرزانگی معتبر در قضا و مرجعیت، مقهور عاطفه و احساس نگردد؛ زیرا گاهی خردورزی برخی از مردان، مقهور بعضی از شئون نفسانی آنان می‏شود و جنبه فرزانگی آنها تحت پوشش دیگر جنبه‏های نفسانی قرار می‏گیرد؛ که در این حال، چنین مردانی نیز واجد شرایط قضا یا مرجعیت نیستند.
ممکن است لزوم ارتیاض و تمرین زنان برای تعدیل عواطف، بیشتر از مردان باشد، لیکن اگر در پرتو تمرین، شرایط مساوی پدید آید، دلیلی بر محرومیت زنان از سمتهای یاد شده وجود ندارد. به ویژه که مرجعیت سمت اجرایی است، اما پشتوانه مرجعیت و ریشه و بهای آن به فقاهت و اجتهاد و عدالت است و در این امور، ذکورت و انوثت شرط نیست. شاید زنی در اوج فقاهت و عدالت قرار گیرد و همچون مرحوم صاحب جواهر و شیخ انصاری تحول عظیم فقهی ایجاد نموده، بتواند شاگردانی تربیت کند که آنها مرجع تقلید شوند و این هیچ محذوری ندارد، اما خودش به سبب محذور حشر و نشر با نامحرم مقام مرجعیت نداشته، کار اجرایی نپذیرد؛ گرچه در این مورد نیز اگر محذور جانبی وجود نداشته باشد، اصالتاً منعی نیست و به ویژه اگر در محدوده جامعه زنان باشد یا مرجعیت زنان را به عهده بگیرد؛ همان‏طور که می‏تواند امام جماعت زنان باشد.

د. تعلیم و تدریس زنان
سؤال: تدریس به مردها نیز کاری اجرایی است و اگر زن نمی‏تواند با مردها تماس بگیرد، چگونه می‏تواند با تدریس در مجامع علمی، قاضی، مجتهد، مرجع تقلید، والی و فرمانده لشگر تربیت کند؟! وانگهی اثبات وجوب تعلیم و آموزش مردان توسط زن، کار آسانی نیست و در صورت عدم وجوب، با توجه به کراهت شنیدن صدای زن برای مرد، تدریس او نه تنها زمینه کمال و ارزش نیست، بلکه منقصت و ضعفی برای اوست.
پاسخ: باید دانست که اولاً اگر زنانی بتوانند به مقام شامخ فقاهت برسند و به نکات دقیقی از مطالب اسلامی آگاهی یابند که مردها به آن توجه نکرده‏اند، تدریس و تعلیم بر زن واجب عینی می‏شود؛ چنان‏که اگر علومی را هم زن و هم مرد بداند، بر هر دو نفر تعلیم و تدریس واجب کفایی است؛ پس اثبات وجوب تعلیم جاهلان بر زن کار مشکلی نیست.
ثانیاً اگر زنی به چنان مقام علمی برسد که بتواند در سطح عالی حوزه‏ها و مراکز علمی و دانشگاهها تدریس کند، دو صورت دارد: ۱/چنانچه جزو سالمندان باشد: ﴿القواعد من النّساء﴾[۱۴] ، سنّ سالمندی ایجاب می‏کند که در مسئله حجاب از تخفیفی برخوردار باشد البته در صورتی که تظاهر به زینت نداشته باشد چه رسد به صدای او. نیز صوت زن در صورتی که سخن معروف بگوید، عورت نیست.
۲/اگر سالمند نباشد، چون تعلیم، یا واجب عینی یا کفایی است، با حفظ عفاف محذوری ندارد و شنیدن صدای زن نیز گرچه احتمال دارد برای مرد مکروه باشد، ولی مکروه بودن اسماع صدا برای زن بعید است، مگر به دلیل خاص؛ زیرا این‏گونه حکمها ملازم هم نیستند؛ نظیر اینکه گفته‏اند: پوشاندن مقداری از صورت و دست بر زن واجب نیست، اما آیا مرد می‏تواند نگاه کند یا نه، حکمی جدا دارد و این‏طور نیست که واجب نبودن پوشاندن بر زن، ملازم جواز نگاه مرد باشد.
وانگهی، اگر ثابت شود که اسماع صدا مکروه است، نظیر کراهت در عبادات است که به معنای «أقلّ ثواباً» (ثواب کمتر) است؛ زیرا این‏گونه امور از باب اهم و مهم هستند که در صورت تزاحمِ دو حکم، مفهوم کراهت به «أقلّ ثواباً» برمی‏گردد. افزون بر اینکه وقتی محور بحث علوم اسلامی باشد، هم شرکت‏کننده‏ها با نزاکت و خلوص می‏آیند و هم درس‏دهنده‏ها با عفاف و خلوص‏اند و قهراً فضای آموزشی نیز فضای عصمت و طهارت است.
بنابراین، زنی که این مجاهدت را تحمّل و برای رضای خدا تدریس می‏کند و تعلیم می‏دهد، چه به صورت نوار یا از پس حجاب یا به صورت حضوری، کارش کراهت ندارد و اگر کراهت داشته باشد، نظیر کراهت در باب عبادات است.
برای نمونه، خطبه‏ای که در باب احتجاجات معصومان(علیهم‌السلام) از حضرت فاطمه‏زهرا(علیهاالسلام) نقل شده است، مربوط به مسئله تعلیم است؛ زیرا بر آن حضرت واجب نبود که برای استرداد فدک یا استحقاق خلافت همسرش، آن خطبه مفصّل توحیدی را مطرح کند. این خطبه تقریباً یک جزء قرآن کریم است و انگیزه قیام و اقدام آن حضرت(علیهاالسلام)، تعلیم و تدریس و مناظره سیاسی و شرکت و حضور در صحنه جهت استرداد خلافت و فدک بود. اتفاقاً یکی از حافظان و ناقلان این خطبه نورانی، وجود مبارک حضرت زینب‏صلوات الله علیها است که در دوران خردسالی آن خطبه را آموخت و فهمید و نقل کرد، ولی چون متأسفانه شناخت ما از اولیای دین در حدّ مجالس سوگ و ماتم است، از معارف بلندِ عقلی آنان بی‏خبریم.
بنابراین، چون فاطمه زهراسلام‏الله علیها معصوم است و قول، فعل و تقریر معصوم، پیامبر یا غیر پیامبر، سنّت اسلامی محسوب می‏شود و سنت نیز حجت است، قول حضرت زهرا و فعل و برخورد او حجت است و فرقی در حجّیت سنّت، میان حضرت زهرا و حضرت علی و امام حسن و امام حسین و دیگر ائمه معصومان‏صلوات الله علیهم اجمعین نیست. اگر سخنان علی بن ابی‏طالب و یازده فرزندش سلام‏الله علیهم به دلیل عصمت آنان حجت است، این حجّیت و عصمت از آنِ حضرت زهرا(علیهاالسلام) نیز هست.
سنت به این معنای وسیع، منبع فقه اسلامی است و فقه اسلامی مبنای خود را از این منابع دریافت می‏کند و معیار منبع بودن هم عصمت است و در نتیجه، حضرت زهراسلام‏الله علیها یکی از منابع فقه اسلامی است؛ بنابراین اگر سخن از کراهت اسماع صدا باشد، آن کراهت به «أقلّ ثواباً» برمی‏گردد.

زن و فراگیری علم
گاهی گفته می‏شود: اگر زن و مرد در مسائل علمی و کمالات عملی امتیازی ندارند، چرا زن برای فراگیری علم باید از مرد اجازه بگیرد و در صورت عدم اجازه شوهر به ناچار از کسب علم محروم می‏شود؟
در جواب باید گفت که اولاً علم بر دو قسم است: ۱/ دانشی که فراگیری آن از واجبات عینی است و مرد حق منع از فراگیری این دسته از علوم را ندارد و اگر جلوگیری نمود، موافقتش واجب نیست.
۲/ دانشی که فراگیری آن واجب کفایی است و اگر در فراگیری این بخش از علوم دیگران به حدّ کفایت اقدام نکردند، فراگیری این قسم از علوم نیز بر زن واجب عینی می‏شود و باز مرد حقّ منع ندارد.
وانگهی در مواردی هم که مرد حق منع دارد، زن می‏تواند شرط کند و بگوید: با این شرط کارهای منزل را انجام می‏دهم که این مقدار از وقت را برای خودم یا برای فراگیری علوم اختصاص بدهم و این در اختیار خود اوست؛ چنان‏که هنگام ازدواج حضرت زینب‏سلام الله علیها در حین عقد، این موضوع شرط شد. اگر این مسائل در جامعه مطرح شود و فرهنگ مردم نیز رشد کند، دیگر جامعه هرگز زنها را کالا نخواهد دانست.
بر این اساس، آنچه به تعلیم و تربیت مربوط است، زن و مرد در آن مقام، مورد خطاب مشترک قرار گرفته‏اند. قرآن در امور حکومتی همانند امور معرفتی، زن و مرد را یک‏سان مورد خطاب قرار داده، می‏فرماید: ﴿ما کان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضی الله ورسوله أمراً أن یکون لهم الخیرة من أمرهم﴾[۱۵] ؛ یعنی اگر نظام اسلامی، قضا و حکمی را ارائه داد و پیامبر حکمی کرد و از طرف خدای سبحان دستوری را ابلاغ نمود، هیچ مرد یا زن باایمان، حق تصمیم‏گیری مخالف در برابر قضا و داوری خدا و پیامبر را ندارد. نه تنها در مسائل تشریعی بلکه در مسائل حکومتی نیز آنجا که سخن از قضا و حکم است، خواه قضای باب قضاوت، خواه قضای حکومت، مرد یا زن مؤمن حق اعتراض ندارد.
در مسائل اخلاقی نیز در قرآن کریم آمده است: ﴿یا أیّها الّذین امنوا لایسخرقوم من قوم عسی أن یکونوا خیراً منهم ولا نساء من نساء عسی أن یکنّ خیراًمنهنّ﴾[۱۶] ؛ یعنی هیچ مرد یا زنی حق ندارد که دیگری را مسخره یا تحقیر نماید؛زیرا خیر بودن از مدرکات بصری نیست که به چشم بیاید؛ خیر مربوط به‏جان است و جان نیز مستور است و چه بسا کسی که مورد تحقیر قرار می‏گیرد،بهتر از کسی باشد که تحقیر می‏کند؛ بنابراین نه مرد حق تمسخر دارد و نه‏زن.
در روایت آمده است که چند چیز در میان چند چیز مستور است: یکی شب قدر که در بین شبها مستور است و دیگری اولیای خدا که در بین افراد عادی گمنام و مستورند و چه بسا کسی که مورد تحقیر قرار گرفته، از اولیای الهی باشد.
تحقیر کردن به چهار صورت محتمل است: ۱/مردی، مردی دیگر را تحقیر کند. ۲/مردی زنی را تحقیر نماید. ۳/زنی، زن دیگری را تحقیر کند. ۴/زنی مردی را مورد تحقیر قرار دهد. این چهار صورت مفروض است، ولی دو صورت آن را قرآن با صراحت بیان می‏فرماید و اصل کلی را چنین یادآور می‏شود: چه بسا کسی که مورد تحقیر قرار می‏گیرد، بهتر از تحقیر کننده باشد.

هـ. عدم الزام زن به برخی تکالیف
ریحانه بودن زن، سبب شده که الزام و وجوب بعضی از کارهای دشوار از دوش او برداشته شود؛ البته در حد رخصت و نه عزیمت. عزیمت یعنی اگر بر چیزی نهی وارد شد، کسی حق انجام آن را ندارد و اگر به چیزی امر شد، چاره‏ای جز انجام آن نیست؛ مانند نهی از روزه یا اتمام نمازهای چهار رکعتی برای مسافر و نیز مانند دستور شرکت در جهاد؛ پس اصطلاحاً به این بایدها و نبایدها «عزیمت» می‏گویند.
اما «رخصت» برداشته شدن وجوب از عملی است بدون تحریم آن؛ مثلاً اینکه نماز جمعه بر زن نیست، یعنی بر او واجب نیست که حتماً حضور پیدا کند؛ نه اینکه حضورش مقبول یا صحیح نیست یا فضیلت ندارد.
براین اساس، محرومیت زن از شرکت در بعضی مراسم مذهبی مانند نمازجمعه، نماز جماعت، تشییع جنازه، گفتن اذان و اقامه و…، چنان‏که در وصیت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم به امیرمؤمنان(علیه‌السلام) آمده است: «یا علی! لیس علی النّساءِ جمعة ولاجماعة ولاأذان ولاإقامة»[۱۷] ، در حد رخصت است و نه عزیمت؛ یعنی زن به برخی امور دشوار ملزم نیست؛ نه اینکه حق شرکت در این امور را ندارد.
برای نمونه، از احکام نماز جمعه این است که در صورت تعیّنِ وجوب نمازجمعه، بر مکلفان واجب است تا شعاع دو فرسخی در نماز جمعه حاضر شوند و نیز تا شعاع یک فرسخی، تشکیل نماز جمعه‏ای دیگر مجاز نیست؛ یعنی فاصله دو نماز نباید کمتر از یک فرسخ باشد. پیداست که حضور در چنین مراسم عبادی برای زن دشوار است. از این‏جهت، تنها الزام و عزیمت از زن سلب شده است؛ نه اینکه زن حق شرکت ندارد و اگر مثلاً با تحمل رنج در نماز جمعه حضور یافت، نمازش مقبول نباشد یا کفایت از نماز ظهر نکند و یا فاقد فضیلت نماز جمعه باشد.
نمونه دوم، حضور در نماز جماعت است. جماعت به قدری در اسلام معتبر و مهم است که از رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم برای جلوگیری از نفاق منافقان در صدر اسلام دستور رسید: «کسانی که در نماز جماعت شرکت نمی‏کنند و تدریجاً قصد توطئه و تضعیف اسلام را دارند و نیز آنها که دسترسی به نماز جماعت دارند، ولی نماز جماعت را گرامی نمی‏شمارند و در آن شرکت نمی‏کنند، خانه‏هایشان به آتش کشیده شود»[۱۸] .
بر این اساس، شرکت در نماز جماعت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در صورت نبود عذر، لازم بود و عدم حضور، ممنوع/ اطاعت چنین دستوری، چون توأم با دشواری بود، بر زنها لازم نشد؛ نه اینکه نماز جماعت زن مقبول نیست.
نمونه دیگر، موضوع جهاد است؛ زن می‏تواند در بخش مهمی از امور مربوط به جهاد حضور یابد؛ زیرا جهاد، تنها در سنگر بودن و تیراندازی کردن نیست؛ بلکه افزون بر کمکهای تدارکاتی پشت جبهه و متن جبهه، نقشه کشیدن و راهنمایی کردن نیز بخشهای مهمّی از جهاد به شمار می‏آید و زنها فقط امور تنگاتنگ نظامی را که کار شاقّ و دشواری است، به عهده نمی‏گیرند؛ نه اینکه از فیض جهاد محروم باشند؛ پس در هیچ‏یک از این مسائل، زن را محروم ننموده‏اند؛ بلکه در بیشتر دشواریها و باربرداری و امانتداریها و در بسیاری از مصائب و مشکلات، زن همتای مرد است.
وانگهی، سلب جنگ و جهاد و مبارزه از زن در جهاد ابتدایی است که به امام معصوم‏سلام الله علیه مربوط است تنها بعضی از فقهای مارضوان الله علیهم فرموده‏اند که اختصاصی به امام معصوم ندارد اما در جنگهای دفاعی و ردّ کید اجانب، اگر زن فرمانده لشکر زنان بشود، نه تنها جایز بلکه گاهی واجب است؛ چون دفاع اختصاصی به زن یا مرد ندارد.
هجرت نیز که در مبارزه بار سنگینی است، بر زن و مرد واجب است و همواره هجرت با جهاد همراه بوده است. در صدر اسلام، هم مرد و هم زن مهاجر بوده است و اکنون هم مهاجرت مخصوص مرد نیست؛ بلکه به هنگام ضرورت بر هر دو گروه واجب است.

سؤال نماینده زنان از پیامبر
موضوع حضور زن در سمتهای فرهنگی، اجتماعی، اجرایی و… را با حدیثی از پیامبر گرامی اسلام پایان می‏بریم. درّالمنثور از بیهقی نقل می‏کند: روزی رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم در جمع یاران و اصحابش نشسته بود که اَسماء بنت یزید انصاریه (از زنان انصار) به حضور پیامبرصلوات الله وسلامه علیه رسید و عرض کرد: من نماینده همه زنان به سوی شما هستم و این سؤال، تنها پرسش زنان انصار و زنان مدینه نیست؛ بلکه سؤال همه زنهاست و هیچ زنی در مشرق یا در مغرب نیست، مگر وقتی سخن مرا بشنود، آن را می‏پذیرد؛ پس من در حقیقت نماینده همه زنان عالم هستم؛ زیرا شما پیامبر همه جوامع بشری اعم از زن و مرد هستید و این پرسش عموم زنان از شماست.
او ابتدا در کمال ادب گفت: «بأبی أنت وأُمّی» و سپس افزود: «نفسی لک الفداء»؛ یعنی من و پدرم و مادرم فدای تو! پس از ایراد خطبه به نمایندگی زنان جهان عرض کرد: «إنّ الله عزّوجلّ بعثک إلی الرّجال والنّساء فآمنا بک وبإلهک»؛ یعنی خدای سبحان تو را به پیامبری بشر مبعوث کرد؛ چه برای رجال و چه برای نساء؛ پس ما به تو و معبودت ایمان آوردیم.[۱۹]
سپس افزود: «وإنّا معشر النّساء محصورات مقصورات قواعد بیوتکم ومقضی شهواتکم وحاملات أولادکم وانّکم معاشر الرّجال فضّلتم علینا بالجمع والجماعات وعیادة المرضی وشهود الجنائز والحجّ بعد الحجّ وأفضل من ذلک الجهاد فی سبیل الله»؛ یعنی ما زنها خانه‏نشین و محصور و حامل فرزندان شما مردان هستیم[۲۰] و شما مردها بر ما فضیلت دارید؛ زیرا در نماز جمعه و جماعت، در عیادت بیمار و تشییع جنازه شرکت می‏کنید و مکرّر می‏توانید به حج بروید و بالاتر از همه، در راه خدا جهاد کنید و ما از آن محرومیم.
آنگاه چنین ادامه داد: «وإنّ أحدکم إذا خرج حاجّاً أو معتمراً أو مجاهداً حفظنا لکم أموالکم وغزلنا أثوابکم وربّینا لکم أولادکم فما نشارککم فی هذا الأجر والخیر»؛ یعنی شما اگر به عنوان حج یا جهاد حرکت کردید، ما باید در خانه‏ها بنشینیم و اموالتان را حفظ کنیم و لباسهایتان را ببافیم و فرزندان شما را تربیت کنیم؛ پس ما زنها با شما مردها در هیچ یک از فضیلتها شریک نیستیم.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم با تمام صورت رو به اصحاب کرد و فرمود: «هل سمعتم مسألة امرأة قط أحسن من مسألتها فی أمر دینها من هذه؟»؛ یعنی تاکنون زنی به این فضیلت دیده‏اید که در مسائل دینی چنین سؤال کند؟ معلوم می‏شود شنیدن صدای زن در این گونه از مسائل دینی برای معصوم هم رواست و زن می‏تواند در مجامع عمومی درباره مسائل دین سخن بگوید و مردها هم می‏توانند سخن زن را درباره مسائل دینی بشنوند یا گوش دهند. اگر چنین سؤال و جواب و سخنرانی در اوائل اسلام و در مکه رخ می‏داد، ممکن بود کسی بگوید که آن روز هنوز دستور حجاب نبوده و…، اما این ماجرا در مدینه و در جمع انصار و در زمانی واقع شده که بسیاری از مسائل حجاب و فضائل دینی و دستورات عفاف نازل شده است.
به هر روی، اصحاب گفتند: ما فکر نمی‏کردیم زن به این مقام برسد؛ «فقالوا یا رسول الله! ما ظننّا أنّ المرأة تهتدی إلی مثل هذا»؛ زیرا زمینه‏ای نبود تا زن را این‏گونه بپروراند، جز تفکّر جاهلی که توان تربیت چنین زنهایی را نداشت. آنگاه پیامبر رو به این زن فرمود: «افهمی أیّتها المرأة واعلمی من خلفک من النّساء إنّ حُسن تبعّل المرأة لزوجها وطلبها مرضاته واتّباعها موافقته یعدل ذلک کلّه فانصرفت وهی تهلل حتّی وصلت إلی نساء قومها»[۲۱] ؛ یعنی ای زن! خود بفهم و به همه زنهایی که تو نماینده آنهایی اعلام کن که مسئولیت تربیت فرزندان و شوهرداری خوب که چشم شوهر در بیرون به گناه گشوده نشود و گوشش در بیرون منزل به گناه و آهنگ باطل و دستش به خیانت باز نشود، معادل همه آن فضائل است که برشمردی.
اگر زنان خواهان ثواب و تقرب الهی‏اند و اگر فروع دین تعبّدی است و ذات اقدس الهی مصالح ما را بهتر از ما می‏شناسد، آن خدایی که زنان را شش سال زودتر از مردان مکلف کرد و به حضور پذیرفت، چنین دستور داده است که خانواده اصل است. آنها که خانه را منحل کرده، در حدّ یک خوابگاه به آن می‏نگرند، جان و روح زن را از خانه بیرون‏آوردند و به مراکز فساد کشاندند و نمونه بارز انحطاط را در کشورهای پیشرفته دیده‏اید و می‏بینید.
مرحوم علامه طباطبایی ذیل همین حدیث شریف در بحثی مبسوط می‏فرمایند که آنها زن را به نام آزادی بازیچه قرار دادند، اما دین زن را گل و نه ابزار بازی می‏داند که نباید او را ضایع کرد و کارهای سنگین به وی ارائه نمود و نباید گذاشت او با نامحرم یا نامحرم با او تماس بگیرد؛ زیرا این گل پژمرده می‏شود. این فقط باید در بوستان منزل باشد؛ آنگاه می‏تواند پیغمبر تربیت کند.
اگر زنان، کانون خانه را متلاشی نکنند و آن را با حسن برخورد، اداره صحیح شئون منزل، قناعت، تربیت دقیق فرزندان، رفتار مؤدبانه و حفظ عفاف و لباس حتی در برابر اولاد و در نتیجه با تربیت فرزندانی وزین و عفیف گرم‏نگه دارند، می‏توانند نقص آن فضائل را جبران کنند؛ زیرا اینها معادل همه فضائلی است که برای مردها وارد شده است.

پاورقی: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱/ کتاب زن در آیینه جلال و جمال، ص ۲۳۹ -۲۴۲ و ۲۹۴-۳۱۷
۲ ـ سوره نور، آیه ۶۲/
۳ ـ سوره نور، آیه ۶۲/
۴ ـ نهج‏البلاغه، نامه ۵/
۵ ـ جامع‏احادیث الشیعه، ج۲۱، ص۴۰۳ـ۴۰۱/
۶ ـ بحارالأنوار، ج۱۰۳، ص۲۳۸/
۷ ـ جواهرالکلام، ج۴۰، ص۱۴/
۸ ـ وسائل‏الشیعه، ج۲۷، ص۱۶/
۹ ـ روضةالمتقین، ج۱۲، ص۴ ـ ۳/
۱۰ ـ مفتاح‏الکرامه، ج۱۰، ص۹/
۱۱ ـ علت یاد شده این است که زنها غالباً توان قضا ندارند؛ چون داوری بین متخاصمان، نیازمند به بروز در جامعه و حضور در مردم است تا تشخیص متخاصمان و تشخیص شاهدان آنها ممکن باشد.
۱۲ ـ جامع‏الشتات، ج۲، ص۶۸۰، شرایط قاضی.
۱۳ ـ مجمع‏الفائدة والبرهان، ج۱۲، ص۱۵/
۱۴ ـ سوره نور، آیه ۶۰/
۱۵ ـ سوره احزاب، آیه ۳۶/
۱۶ ـ سوره حجرات، آیه ۱۱/
۱۷ ـ بحارالأنوار، ج۸۱، ص۱۱۵/
۱۸ ـ وسائل‏الشیعه، ج۵، ص۳۷۶/
۱۹ ـ سخن این زن در حقیقت بیانگر اصول سه‏گانه‏دین (مبدأ، معاد و وحی) بود. در قرآن کریم نیز گاهی سه اصل مبدأو معاد و وحی در کنار هم ذکر می‏شود و زمانی فقط دو اصل مبدأ و وحی؛ چون بازگشت معاد به همان مبدأ است و اگر کسی به خدا ایمان آورد، به معاد هم ایمان آورده است.
۲۰ ـ تفکر رایج در آن روز، تفکر جاهلی بود. این زن که هم نماینده زنان جهان و هم نماینده زنان مسلمان بود، در متن سؤالش تفکر جاهلی را مطرح می‏کند و می‏گوید که زن، حاملِ فرزندِ شوهر است؛ غافل از اینکه زن، حامل فرزندی است که به پدر و مادر به صورت مشترک منسوب است.
۲۱ ـ أسد الغابه، ج۵، ص ۳۹۹/