پاسخ به شبهات
پرسمان
۱/ آیا امام حسین علیه السلام، هنگام عزیمت به کوفه، میدانست سفر وی در کربلا ختم میشود و در نهایت، به شهادت میرسد؟
مراجعه به وصیت نامه امامحسین(علیهالسلام) هنگام خارج شدن از مدینه، سخنان آن حضرت در بین راه و در ملاقاتها نشان میدهد که آن حضرت(علیهالسلام) از سرانجام سفر خویش آگاه بود. سهم ملکوتی و قطعی بودن این آگاهی، به اِخبار جبرئیل، رسولاکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)، امیرمؤمنان، فاطمه زهرا و امام حسن مجتبی(علیهمالسلام) و … مستند بود، لیکن سهم ملکی و علم عادی آن، مرهون تحلیل اوضاع عصر آن حضرت بوده است و همگی از شهادت آن حضرت حکایت میکرد. حتی افراد عادی، مانند عبداللهبنعمر، محمد حنفیه، ابنعباس، فرزدق شاعر و… نیز بدون آنکه از علم غیب برخوردار باشند، از سرنوشت حرکت آن حضرت به سوی عراق، در حدّ حدس و گمان (نه علم قطعی بدا ناپذیر) آگاه بودند. بنابراین، انکار آگاهی آن حضرت از فرجام قیام بر ضدّ دستگاه ستم پیشه اموی، انکار ضرورت تاریخ است.
ادب فنای مقربان، ج۲، ص۲۳۱/
۲/ اگر امام حسین علم به شهادت خود داشتند، چرا به کربلا رفتند؟ و اگر علم نداشتند، پس روایاتی که دلالت بر علم ائمه دارد را چگونه باید توجیه کرد؟
الف. گاهی شرایط به گونهای است که آدمی، بناچار برای رسیدن به مقصد و مقصود خویش، هر کاری انجام میدهد؛ حتی اگر بداند به مرگ او میانجامد. رزمندگان اسلام که در دوران دفاع مقدس، برای عبور از میدان مین، بر هم سبقت میگرفتند، میدانستند سرانجام داوطلب شدن و سبقت گرفتن برای رفتن به میدان مین، شهادت آنان است، لیکن چون میدانستند برای دفاع از نظام اسلامی، چارهای جز این نیست، پا در این میدان بیبازگشت میگذاشتند.
حرکت امامحسین(علیهالسلام) به سوی کربلا نیز از این قبیل بود؛ زیرا انحراف در حکومت اسلامی به جایی رسیده بود که اگر قیام عارفانه آن حضرت و یاران باوفایش نبود، اسلام به پایان رسیده بود: «و علی الإسلام السّلام إذ قد بلیت الأمّة براع مثل یزید» و این انحراف، جز با شهادت امامحسین(علیهالسلام) قابل اصلاح نبود.
ب. پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و ائمه اطهار(علیهمالسلام) از دو علم برخوردارند: علومی که از راههای عادی به دست میآید و علومی که از راههای غیر عادی و غیر متعارف به دست میآید. با توجه به اینکه دنیا نشئه تکلیف است و آن پیشوایان نور نیز همانند سایر مردم، مکلّف به تکالیف الهی بودند، مکلّف به استفاده از علوم غیر عادی نبودند و تنها باید طبق علم عادی رفتار میکردند. البته در مواردی که خداوند به آنها اجازه میداد، از علوم غیر عادی برای اعجاز و اثبات حق بودن دعوت یا دعوا استفاده میکردند. پس استفاده از علوم غیر عادی به اذن خاص الهی بستگی داشت، نه به اراده خودشان. چون آن ذوات نورانی در تمام ابعاد علمی و عملی، معصوم و مصون بودند و اراده آنان تابع اراده الهی بود، هرگز در استفاده از علوم غیر عادی، از امر خداوند سرپیچی نمیکردند. حتی در قضا نیز مأمور بودند که به علم عادی عمل کنند. به همین سبب، پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
هرگز به قضای من مغرور نشوید و نگویید چون پیغمبر در این نزاع به نفع ما داوری کرد، پس حق با ماست؛ زیرا من نیز در بین شما با شهادت و قسم حکم میکنم؛ درحالیکه برخی از شما در اقامه دلیلِ مَحکمهپسند، قویتر و خوشبیانتر از طرف مقابل خود است. پس هر کسی که من به نفع او حکم کردم، ولی حق با طرف مقابل بود، بداند که قضای من چیزی را تغییر نمیدهد، بلکه او قطعهای آتش را به خانه خود خواهد برد: «إنما أقضیبینکم بالبیّنات و الأیمان و بعضکم ألحن بحجته من بعض، فأیّما رجل قطعتُ له من مال أخیه شیئاً فإنما قطعتُ له به قطعة من النار».[۲]
بنابراین، آگاهی ائمه(علیهمالسلام) از سرنوشت غیبی خودشان تکلیف آور نبود. از این جهت از آن علم استفاده نمیکردند؛ مگر در مواردی خاص که از سوی خداوند متعال مأمور استفاده از آن میشدند؛ وگرنه معیار تکلیف، علم عادی بود، نه علم غیر عادی. از اینرو، اگر از راههای عادی، به نقشه دشمن پی میبردند و شرایطشان همانند شرایط امامحسین(علیهالسلام) نمیبود، حتماً برای خنثی کردن آن، اقدام میکردند.[۳]
ج. ابو بصیر از امام(صلّی الله علیه وآله وسلّم)ادق(علیهالسلام) نقل کرده است:
هر امامی که نداند به چه مصیبتی گرفتار خواهد شد و چه بر سر او خواهد آمد، چنین کسی، اساساً حجّت خدا بر خلق او نیست: «أیّ إمام لا یعلم ما یصیبه و إلی ما یصیر فلیس ذلک بحجة لله علی خلقه».[۴]
در برخی روایات آمده است:
اماممعصوم(علیهالسلام) به جزئیات آنچه بر سر او خواهد آمد، آگاهی دارد و این آگاهی را از صحیفهای که در اختیار او قرار میگیرد، کسب میکند و آنگاه که مأموریتهای ذکر شده در آن صحیفه به پایان میرسد، میفهمد که عمر او نیز به پایان رسیده است: «… إن لکلّ واحدٍ منّا صحیفة فیها ما یحتاج إلیه أن یعمل به فیمدّته فإذا انقضی مافیها ممّا أُمر به عرف أنّ أجله قد حضر… ».[۵]
از امام(صلّی الله علیه وآله وسلّم)ادق(علیهالسلام) رسیده است:
قبل از وفات رسولاکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) خدای عزّ و جلّ کتابی را که با مهرهایی از طلا مهر شده بود، بر آن حضرت نازل کرد و گفت: ای محمد! این وصیّت تو به نجبای از اهلبیت توست. پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) از جبرئیل پرسید: نجبای من چه کسانی هستند؟ جبرئیل گفت: علیبنبیطالب و فرزندان او(علیهمالسلام). پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) آن کتاب را به امیرمؤمنان(علیهالسلام) داد و به او فرمود یک مهر آن را باز کند و به آنچه در آن است، عمل کند. امیرمؤمنان(علیهالسلام) چنین کرد و سپس آن را به فرزند خود، امامحسن(علیهالسلام) داد. او نیز با گشودن مُهری به محتوای آنچه در آن بود، عمل کرد. آنگاه آن را به امامحسین(علیهالسلام) داد. او نیز با گشودن مهر مربوط به خود، دید که در آن آمده است: همراه با گروه خود، برای شهید شدن خارج شو که بدون تو شهادت نصیب آنان نخواهد شد و جانت را به خدا بفروش. او نیز چنین کرد و آنگاه کتاب را به علیبنالحسین(علیهماالسلام) داد. آن حضرت باگشودن مهر مربوط به خود، دید که در آن نوشته شده: سکوت اختیار کن، در منزل خود بنشین و به عبادت پروردگارت بپرداز تا مرگت فرا رسد. او نیز چنین کرد و آنگاه کتاب را به فرزند خود محمدبنعلی(علیهماالسلام) سپرد. آن حضرت با گشودن مهر مربوط به خود، این گونه مأموریت پیدا کرد: به مردم حدیث بگو و فتوا بده و از کسی جز خدای عزّوجلّ نترس؛ زیرا کسی توان آسیب رساندن به تو را ندارد. او نیز چنین کرد و سرانجام کار خود را به فرزندش جعفر بن محمّد(علیهماالسلام) سپرد. او نیز با گشودن مهر مربوط به خود، اینگونه مأمور شد: به مردم حدیث بگو، فتوا بده و علوم اهلبیت(علیهمالسلام) را منتشر کن. پدران صالح خود را تصدیق کن و از کسی جز خدای عزّ و جلّ هراسان مباش؛ زیرا تو در پناه و امان هستی. او نیز چنین کرد و آن را به فرزند خود، موسی بن جعفر(علیهماالسلام) سپرد. در اینجا امام(علیهالسلام) بدون اینکه به شرح وظایف امامکاظم و ائمه بعدی(علیهمالسلام) که هنوز زمان امامتشان فرا نرسیده بود اشاره کند، فرمود: موسی بن جعفر(علیهماالسلام) آن را به امام بعد از خود میسپارد و او نیز… تا آنکه حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کند.[۶]
ادب فنای مقربان، ج۲، ص۲۳۱/
۳/ آیا حضرت سید الشهداء هنگام مواجهه با دشمن، نمیتوانستند با تصرّف تکوینی، دشمن خود را نابود کنند؟ اگر میتوانستند، چرا از آن قدرت خود استفاده نکردند و با فریاد «هل من ناصر ینصرنی» و امثال آن، از مردم یاری میخواستند؟ و اگر نمیتوانستند، روایاتی که دلالت بر قدرت تکوینی ائمه می کند، چه توجیهی دارد؟
الف. بیتردید، ائمه اطهار(علیهمالسلام) که واسطه فیض الهی هستند، قدرت تصرّف در تکوین و نابود کردن دشمن را با یک اراده دارا بودند؛ زیرا استمرار حیات دشمنانشان، حرکت دست و پا، بینایی چشم و… حتی تیزی و برّندگی سلاح آنان که همگی فیض الهی است به برکت اذن تکوینی ائمه(علیهمالسلام) و وساطت آنها در فیض است، لیکن چنین قدرتی تکلیفآور نیست؛ یعنی پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و ائمه اطهار(علیهمالسلام) برای تبلیغ دین، پیشبرد اهداف دینی، دفاع از خویشتن و… از چنین قدرتی استفاده نمیکنند. البته، اختیار استفاده از این قدرت غیر عادی به اراده الهی وابسته است و هر گاه خداوند متعال اراده کند، آنها از آن استفاده خواهند کرد.
سرّش آن است که دنیا نشئه تکلیف است و بر مدار علم عادی و تکلیف معمول اداره میشود. اگر خداوند میخواست، خود از دشمنانش انتقام میگرفت، لیکن اراده کرد تا برخی از مردم را با برخی دیگر بیازماید: ﴿و لو یشاء الله لانتصر منهم و لکن لیبلوا بعضکم ببعض﴾.[۷] از اینرو ائمه(علیهمالسلام) نیز مانند دیگران، مکلّف هستند برای تبلیغ و پیشرفت دین، با استفاده از اسباب و عوامل عادی تلاش کنند. اگر بنا باشد آنان برای پیشبرد اهدافشان از قدرت غیر عادی استفاده کنند و دشمنان خود را با یک اراده از بین ببرند و … اساس تکلیف از هم میپاشد؛ زیرا نه خودشان امتحان خواهند شد و نه هواداران صادق آنها.
یکی از خوارج با دیگری نزاع داشت. به امیرمؤمنان(علیهالسلام) مراجعه کردند و آن حضرت بر اساس حکم الهی، بین آنها داوری کرد. خارجی در اعتراض به آن حضرت گفت: عدالت نورزیدی! حضرت علی(علیهالسلام) گفت: دورشو ای سگ! ناگهان دیدند آن مرد خارجی به شکل سگ درآمد، لباسهایش به هوا پرید و همانند سگ، دم میجنباند و اشک از چشمانش جاری شده است. امیرمؤمنان(علیهالسلام) در حقّ وی رقّت کرد و با دعا به درگاه الهی، او را به حالت انسانی برگرداند. ناگهان دیدند لباس وی نیز به سوی او برگشت. آنگاه امیرمؤمنان(علیهالسلام) فرمود: آصف که خداوند در باره او فرمود: ﴿قال الذی عنده علم من الکتاب… ﴾ وصّی سلیمان بود. به نظر شما مقام سلیمان نزد خدا بالاتر است یا مقام پیامبر شما؟[۸] در اینجا شخصی پرسید: با این همه قدرتی که شما دارید، در جنگ با معاویه، چه نیازی به یاری انصار دارید؟ حضرتعلی(علیهالسلام) فرمود: من، تنها برای اتمام حجّت، آنها را به یاری میطلبم؛ وگرنه اگر اذن دعا به من داده شود و مجاز به استفاده از قدرت غیر عادی خود باشم، بین اجابت دعای من و فرا رسیدن اجل معاویه، تأخیر نخواهد افتاد و بدون درنگ نابود خواهد شد: فقیل: ما حاجتک إلی قتال معاویة إلی الأنصار؟ قال(علیهالسلام): «إنّما أدعوا علی هؤلاء بثبوت الحجة و کمال المحنة و لو أذن لی فی الدعاء لما تأخر».[۹]
بنابراین، فریاد «هل من ناصر ینصرنی» امامحسین(علیهالسلام) برای اتمام حجّت بوده است.
ب. امام(علیهالسلام) الگوی دیگران در تبلیغ و ترویج دین است. اگر قرار باشد او در مواجهه با مشکلات، از قدرت غیرعادی استفاده کند و موانع را از سر راه بردارد. دیگر نمیتواند الگوی دیگران باشد و نمیتواند به دیگران بگوید: برای حفظ اسلام، از مرگ، تشنگی، زندان، گرسنگی، شکنجه، اسارت و … نترسید؛ زیرا امّت خواهند گفت: چرا خودت ترسیدی و با قدرت غیر عادی، این موانع را از راه خود برداشتی؟
ج. مقامهای بلندی که پروردگار متعال برای ائمه(علیهمالسلام) مقدّر کرده بود، با تحمّل شهادت، شکنجه و… فعلیت پیدا میکند. نه تنها حضرت ابوالفضل(علیهالسلام) با تحمّل شهادت، تشنگی و… مغبوط شهدا شد: «إنّ للعباس عندالله عزّوجلّ منزلةً یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة»[۱۰]، بلکه جایگاه رفیع امامحسین(علیهالسلام) در میان سایر ائمه(علیهمالسلام) نیز ناشی از تحمّل مصائب کربلاست که موجب به فعلیت رسیدن مقامهای مقدّر الهی برای آن حضرت شد.
ادب فنای مقربان، ج۲، ص۲۲۸-۲۳۱/
۴/ گریه بر شخصی که ۱۴۰۰ سال پیش به شهادت رسیده است چه نفعی دارد؟
اشک ریختن بر مصیبت امام حسین علیه السلام، آثار فراوانی دارد ، از جمله این که محبت اهل بیت (علیهمالسلام) در قلب شیعیان حضور پیدا میکند؛ آنگاه دوست امامان معصوم (علیهمالسلام) هرگز فکر و راه و روش آنان را رها نمیکند؛ زیرا رهبری جوارح به دست جانحه و دل است و زمامداری قلب را محبت به عهده میگیرد و دلِ دوستان حسین بنعلی (علیهالسلام) جوارح را به صَوْب صراط مستقیم رهنمود میشود.
خود آن بزرگوار نیز به این اصل کلی سفارش کردند که هر حادثهٴ تلخی پیش آمد کرد، آن را بهانه کنید و برای من اشک بریزید: «أو سمعتم بغریب أو شهید فاندبونى»[۱۱]؛ «هرگاه داستان غریب یا شهیدی را شنیدید، برای مظلومیت من گریه کنید»؛ زیرا اگر امام حسین (علیهالسلام) به خلافت میرسید، دیگر غریب یا شهیدی وجود نداشت.
بنابراین، اصل کلی این است که هر حادثهٴ تلخ و ناگواری را باید بهانه کرد و برای سالار شهیدان اشک ریخت؛ نه آنکه افراد داغدیده برای تسکین عواطف و احساسات خود آن حضرت (علیهالسلام) را بهانه کنند و برای التیام زخم خویش اشک بریزند و ندبه نمایند و بین این دو گونه عزا داری فرق وافر است؛ زیرا محصول یکی تعزیت برای حضرت امام حسین (علیهالسلام) است و نتیجهٴ دیگری تسلیت برای خود؛ هر چند ممکن است بهانه قرار دادن واقعهٴ جانسوز کربلا هم بیاثر نباشد.
شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص۲۳۳
۵/ چرا امام حسین(علیه السلام) در زمان معاویه قیام نکرد؟
معاویه، پس از نبرد با دودمان عصمت و طهارت (علیهمالسلام)، خلافت را به غنیمت گرفت و آن را غصب کرد. او در ابتدا خود را امیرمؤمنان و جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میخواند؛ لیکن اندک اندک، خلافت را به سلطنت و پادشاهی مبدّل کرد.
سالار شهیدان، بیست سال، شاهد اسارت دین الهی در دست امویان بود؛ ولی مجالی برای قیام نمییافت. معاویه، سیاستمداری زیرک و حیلهگر بود و اگر امام حسین (علیهالسلام) در برابر او به پا میخاست، معاویه او را مانند حضرت امام علی و امام حسن (علیهماالسلام) در شهر خودش به شهادت میرساند؛ آنگاه خود با پوشیدن جامهٴ ماتم، مردم را میفریفت و مانع ثمربخشی این قیام و اثر این خون میشد. هدف سالار شهیدان، برپایی نهضتی عظیم بود که تأثیرش به زمان خاص و مکان مخصوص، محدود نماند و در همهٴ جهان طنیناندازد. از اینرو، در دوران زمامداری معاویه قیام نکرد تا خونش به هدر نرود.
فریبکاری معاویه به حدّی بود که در نامههایش به امام علی (علیهالسلام) چونان پدری پرهیزگار و زاهد که پسر تبهکارش را اندرز میدهد، چنین مینوشت: «این نامهای است از معاویه پسر ابو سفیان، جانشین پیامبر خدا، به علی بن أبی طالب. ای علی! بدان که خدا و قیامت و سؤال قبر و بهشت و دوزخ حقیقت دارد. از آتش دوزخ بترس و دست از ستمکاری بدار و پارسایی پیشه کن». آنگاه این گونه نامهها را در شام منتشر میکرد و با تبلیغ سوء، به شست و شوی مغزی مردم میپرداخت.
امام حسین (علیهالسلام) در این دوران، مانند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که در سیزده سال مکه فرصت را برای قیام مناسب ندیدند و نیز مانند امیرمؤمنان (علیهالسلام) که مدتها منزوی بودند و زمان را برای قیام مناسب نمیدانستند، در ده سال پس از رحلت امام حسن (علیهالسلام) تا حادثهٴ کربلا، سعی کرد افکار مردم را کم و بیش روشن کند تا معاویه، این متولی دروغین دین الهی دفن شود و زمینه برای تفکر جدید اسلامی آماده گردد؛ آنگاه قیامی به قصد احیای تفکر الهی و قرآنی آغاز کند.
پس از مرگ معاویه، یزید بر تخت سلطنت نشست. او جوانی خام، سبک سر و همواره در پی خوشگذرانی و میگساری بود. او هر چند خوی جاهلی و طغوای اموی را از پدر به یادگار داشت، ولی زیرکی و بینش سیاسی را از وی به ارث نبرده بود. بیپروایی او در زیر پا نهادن احکام اسلام و آشکار ساختن مفاسد، مردم را از ریا کاری و بیدینی امویان اندکی آگاه کرد و بهترین زمان برای قیام دینی فرا رسید.
سالار شهیدان تصمیم گرفتند که مردم بخشهای مهم خاورمیانه را (حجاز و یمن و عراق و شام) با نهضتی خونین آگاه کنند. بدین منظور با پای خویش به مکّه که ام القرای حجاز بود، رفتند و در راه بارها با مردم سخن گفتند و به اطراف حجاز، پیام و پیک فرستادند.
شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۱۸۲-۱۸۵
۶/ هدف امام حسین علیه السلام از سفر به کربلا و قیام ایشان چه چیزی بود؟
سالار شهیدان در نامهها و سخنرانیهای رسمی خود فرمودند: من بدین علّت تصمیم به قیام گرفتهام که از جدّم رسول الله شنیدم: وقتی حاکمی ستمکار زمام امور جامعه را به دست گرفت و حلال خدا را حرام و حرام او را حلال کرد و سنّت خدا و پیامبر او را به بازی گرفت، باید با زبان و قلم و سلاح در برابر او ایستاد و هر کسی با چنین زمامداری مبارزه نکند، خدای سبحان او را همتای آن ستمگر کیفر میدهد؛ «من رأی سلطاناً جائراً مستحلا ً لحرم الله، ناکثاً لعهد الله، مخالفاً لسنّة رسول الله، یعمل فى عباد الله بالإثم والعدوان، ثمّ لم یغیّر بقول ولا فعل، کان حقیقاً علی الله أن یدخله مدخله»[۱۲].
سالار شهیدان که وارث پیامبران اولواالعزم و جزو امامان اولواالعزم به معنایی که ارائه شد است، برای براندازی نظام سلطهگر اموی مصمّم گشتند و دشواریها و خطرهایی چون تبعید، مهاجرت، شهادت و اسارت خانواده و فرزندان را پذیرا شدند. حتّی به ایشان تهمت خارجی بودن زدند و آن حضرت (علیهالسلام) را آشوبگر و خرابکار خواندند. آن حضرت (علیهالسلام) در پاسخ به این بهتانهای ناجوانمردانه، در وصیتنامهٴ رسمی خویش اعلام کردند: «إنى لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنّما خرجت لطلب الإصلاح فى أُمّة جدّى (صلی الله علیه و آله و سلم)، أُرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیرة جدّى و أبى على بن أبى طالب»[۱۳]؛ یعنی من از همهٴ تهمتهای یاد شده منزّهام و از آنها تبرّی میجویم. هدف سامی من، همان مقصود راقی پیامبران خداست و راه من نیز همان صراط مستقیم سلف صالحِ نبوّت و ولایت و امامت است.
این بود که امام حسین (علیهالسلام) در موسم حج که همهٴ زائران عازم عرفات بودند، آهنگ مناسک حج نکردند و به سراغ آنها نرفتند، بلکه با یارانش به سوی عراق رهسپار شد تا توجّه همگان را در اعتمار موقع حج جلب کند.
شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۱۸۵ و ۱۹۹
۷/ انگیزة اصلی امام حسین از قیام بر ضد بنی امیه چه بود ؟
سالار شهیدان (علیهالسلام) هرگز در اندیشهٴ کشتار و خونریزی نبود. هدف اصلی آن حضرت (علیهالسلام) آگاهی بخشیدن به مردم بود. به همین دلیل، بارها با سپاهیان «عمر سعد» به اتمام حجّت پرداخت. گاه قرآن به دست، بیسلاح و جامهٴ نبرد به میان آنان رفته، میفرمودند: آیا مرا میشناسید؟ من حسین بن علی بن ابی طالب هستم؛ یگانه فرزند دختر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بر روی زمین. به چه انگیزهای قصد کشتن مرا دارید؟! جرم من چیست؟! آیا بدعتی در دین نهادهام که خون مرا حلال میدانید؟! آیا جرم سیاسی مرتکب شدهام؟! آیا آشوب کردهام یا کسی را کشتهام؟! «ابن زیاد» که اکنون بر طبل جنگ میکوبد، چندی پیش در منزل «هانی بن عروه» زیر شمشیر نمایندهام مسلم بن عقیل بود. اگر هدف ما آدمکشی و آشوبگری یا ترور بود، «مُسْلِم» همان جا او را از پای در میآورد.
آنگاه آن حضرت (علیهالسلام) پرسیدند: آیا از ما پولی طلب دارید؟ (مسلم بن عقیل، وجوه شرعی بسیاری در اختیار داشت؛ ولی از آن استفاده نکرد و برای گذران امور خویش، اندکی پول از مردم کوفه قرض گرفت و هنگام شهادت وصیّت کرد که زره و ابزار جنگی او را بفروشند و قرضش را بپردازند). سپس فرمودند: بنابراین، نه از ما طلبکارید و نه خونی ریختهایم و نه شورش کردهایم و نه در دین بدعت نهادهایم؛ یعنی هیچ مجوّزی برای مبارزه با ما و قیام برای کشتن ما وجود ندارد. پس، به چه دلیل خونمان را حلال کرده و کمر به قتل ما بستهاید؛ «فبم تستحلّون دمى؟!»[۱۴].
گفتنی است: سالار شهیدان (علیهالسلام) در سخنانی دشمنان خویش را در ردیف مشرکان و ملحدان برشمرده، فرمودند: خداوند بر چهار گروه بسیار خشم گرفت: ۱/ یهودیان که عُزیر را پسر خدا میدانستند؛ ﴿قالت الیهود عزیر ابن الله﴾[۱۵] ۲/ ترسایان که میگفتند: خدا، روح القدس، عیسی؛ ﴿إنّ الله ثالث ثلثة﴾[۱۶] ۳/ مجوسیان که آفتاب و ماه را میپرستیدند. ۴/ گروهی که تصمیم به کشتن من گرفتهاند[۱۷].
بدینسان آن حضرت (علیهالسلام) عمر سعد و سپاهیانش را همتای یهودیان، ترسایان و مجوسیان، شایستهٴ شدیدترین کیفر الهی دانستند؛ زیرا آنان میخواستند چراغ امامت را خاموش کنند و بساط دین را از اساس برچینند؛ یعنی همانطوری که در جهت مُثْبَتْ، ولایت اولیای الهی حصن حصین امّت است؛ «ولایة علی بن أبى طالب حصنى» و در ظلّ توحید که حصنِ حصینِ بالذات است واقع میباشد، در جهت منفی نیز انکار آن و قیام برای از بین بردن آن، شبیه انکار توحید و قیام برای اثبات تثنیهٴ یهود یا تثلیت ترسایان یا پرستش ثنوی گبریان کهن است.
شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۱۹۰
۸/ در طول تاریخ فجایع بسیار وحشتناکتر از واقعه عاشورا رخ داده است و هیچکدام مانند عاشورا زنده نیست، علتش چیست؟
با اینکه در بستر تاریخ کشتار بیرحمانهٴ زیادی رخ داده است و همهٴ آن جنگها و جنایتها در لا به لای کتابهای تاریخ دفن شده است و محققان باید نبش تاریخ کنند تا زوایای تاریک آنها روشن و دانسته شود که در قرنهای گذشته بر این مرز و بوم چه گذشته است. اما صرف مظلوم بودن افراد مقتول، موجب ماندن آنان در حافظهٴ روز گار نمیشود. بسیاری از مظلومان و ستمدیدگان تاریخ فراموش شدهاند و اکنون نامی از آنان برجای نمانده است؛ کسی که برای کشورگشایی و هدفهای غیر خدایی میجنگد، در تاریخ مدفون میشود.
تنها واقعهای که چونان نگینی بر انگشتری تاریخ میدرخشد و قدر اول آسمان جهاد و اجتهاد و قیام و اقدام است، همانا واقعهٴ عاشوراست؛ زیرا سالار شهیدان برای احیای دین خدا قیام کرد و از آنجا که دین الهی «حیّ لایموت» است، احیاگر دین نیز هرگز نمیمیرد و نامش برای همیشه بر جریدهٴ عالم ثبت است.
پس از واقعهٴ کربلا و شهادت امام حسین (علیهالسلام) و یارانش، امویان چنین میپنداشتند که اسلام نابود شده است و دیگر نشانی از آن برجای نخواهد ماند. یزید سرْخوش از این پندار خام، طبل نابودی دین بر کوفت و چنین سرود:
لعبت هاشم بالملک فلا ٭٭٭٭ خبر جاء و لا وحى نزل
یعنی دین و حکومت از بازیچههای بنیهاشم بود و اکنون جز افسانهای از آن بر جای نمانده است. نه وحیی نازل شده و نه خبری آمده است؛ ولی پس از سخنان گهربار و حماسی امام سجّاد (علیهالسلام) و زینب (علیهاالسلام) یاوههای امویان باطل شد و دین، زندگی جاوید یافت.
خلاصه آنکه: ۱/ آنچه در قلمرو تاریخ طبیعی است، محکوم دگرگونی و زوال است. ۲/ آنچه صبغهٴ فراطبیعی دارد، مصون از فناست. ۳/ سند این دو قضیّه در متن آنها نهفته است؛ زیرا منطقهٴ طبیعتْ صحنهٴ جهش، حرکت، برخورد و سرانجام، زوال است و ساحت فراطبیعتْ میدان ثبات، تجرّد، دوام و خلود است؛ ﴿ما عندکم ینفد و ما عند الله باقٍ﴾[۱۸]. چیزی که برای وجه خداست از آسیب سیلان و حرکت مصون است؛ ﴿کلّ شیءٍ هالک إلاّ وجهَه﴾[۱۹].
شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۲۲۳-۲۲۷
۹/ چرا امام حسین با آن که می توانست با یک حرکت آب از زمین جاری کند نکرد و آنقدر بی آبی کشید؟
چون امام(علیهالسلام) الگوی دیگران در تبلیغ و ترویج دین است. اگر قرار باشد او در مواجهه با مشکلات، از قدرت غیرعادی استفاده کند و موانع را از سر راه بردارد. دیگر نمیتواند الگوی دیگران باشد و نمیتواند به دیگران بگوید: برای حفظ اسلام، از مرگ، تشنگی، زندان، گرسنگی، شکنجه، اسارت و … نترسید؛ زیرا امّت خواهند گفت: چرا خودت ترسیدی و با قدرت غیر عادی، این موانع را از راه خود برداشتی؟
ادب فنای مقربان، ج۲، ص۲۳۰
۱۰/ میزان علم معصوم(علیهالسلام) به غیب چقدر است؟ آیا در مسائل دنیوی نیز از این علم بهره میگیرد؟ در صورت بهرهگیری از علم غیب در مسائل دنیوی، چرا امام حسین (علیهالسلام)، اهل و عیال خود را به کربلا برد ؟
معصوم به اذن خدا از غیب با خبر است و از همه آنچه در مصالح امّت اسلامی دخالت دارد، آگاه است. با این همه باید به چند نکته توجه داشت:
یکم. علم غیب تکلیفآور نیست؛ یعنی اگر انسان از راه شرایط حجیّت و مانند آن، تحصیل علم کند، در برابر آن تکلیف دارد؛ ولی علمی که از ناحیه غیب به دست آمده، تکلیف نمیآورد.
دوم. سنّت خداوند چنین اقتضا میکند که معصومان(علیهمالسلام) هم، مانند انسانهای دیگر، آزموده شوند و آسیب ببینند، بنابراین نباید از این علم استفاده کنند یا به استفاده از آن مأمور نبودهاند؛ البته گاه برای یاری دین از غیب کمک میگرفتند؛ ولی اصل بر این بود که در جریان امور عادی از علم غیب استفاده نکنند.
نسیم اندیشه ، ص ۸۵
۱۱/ آیا امام حسین(علیهالسلام) فرزندانی به نام «علی اصغر» و «عبداللّه» داشته است؟
معروف است امام حسین(علیهالسلام) فرزندی به نام «عبداللّه رضیع» داشت که به «علی اصغر» شهرت یافت.
نسیم اندیشه، ص۹۸
۱۲/ چرا بعضی از مواقع وقتی برای شفای مریض به ائمه متوسل می شویم ، دعا ما تأثیر نمی کند و گاهی آن بیمار فوت می کند؟
انسانها از مصالح خود آگاهی ندارند. خداوند جهان را بر اساس حق آفرید و در آن تصرّف میکند و ائمه (علیهم السلام) هم بر اساس مصلحت الهی، وسیله شفای بیماران قرار میگیرد.
نسیم اندیشه، ص۹۸
۱۳/ من عاشق امام حسین علیه السلام هستم، اما در ایام محرم حوصله مسجد رفتن را ندارم، چرا که فایده ای در آن نمی بینم، آیا شرکت کردن در این مجالس نفعی هم به حال ما دارد یا خیر؟
شرکت در مراسم مذهبی و عزاداری سالار شهیدان، فواید و منافع بسیار دارد؛ چنانکه امام حسین (علیهالسلام) فرمودند: کسی که به سوی ما بیاید یعنی در مجالس مذهبی حضور یابد کتابهای مربوط به ما را بخواند و سنّت و سیرت ما را بیاموزد، از چهار فایده که قبلا ً به آنها اشاره شد، بهرهمند میشود:
۱/ با آیات محکم الهی و جهان بینی و معارف توحیدی آشنا میشود.
۲/ اگر ادراک عمیق معارف دینی میسور او نبود، داستانهای عدالتآموز و تعدیل امور و قوا را میآموزد.
۳/ اگر ادراک او در مرحلهٴ پایینتری بود، هماهنگی اجتماعی و آداب برادری و دوستی و آیین داد و ستد را فرا میگیرد.
۴/ اگر به هیچ یک از اینها دست نیافت، دست کم از همنشینی با عالمان برخوردار میشود و مشکلاتش را در حضور آنان رفع میکند یا گرفتار مشکلات تازه نمیشود. البته کمال استفاده در جمع بین فواید چهارگانه است؛ وگرنه به مقدار توان باید بین آنها جمع نماید؛ «من أتانا لمیَعدَم خصلةً من أربع: آیةً محکمةً و قضیّةً عادلةً و أخاً مستفاداً و مجالسةَ العلماء»[۲۰].
بنابراین رهنمود، برنامههای تبلیغات اسلامی و محافلی که به نام امام حسین (علیهالسلام) گرم و روشن است، باید دربارهٴ معارف بلند توحید، نبوت، معاد و دیگر اصول اعتقادی یا در زمینهٴ شناساندن احکام شرع یا پیرامون سنن و آداب اخلاقی و اجتماعی از دیدگاه اسلام باشد یا در کنار این مسائل علمی و مجالس علمی، برادری و اتحاد و محبّت نصیب افراد شرکت کننده یا خوانندهٴ کتابهای مربوط شود و نیز بر اثر دیدار با عالمان و مجالست با آنان، ادب علمی و اجتماعی فراگرفته شود؛ وگرنه بهرهٴ این تبلیغات و محافل، از لحاظ پیوند با سالار شهیدان منتفی یا اندک خواهد بود.
فایدهٴ دیگر حضور در مراکز مذهبی، اثر شگرف آن در تطهیر جان و تهذیب نفس است. قرآن کریم دربارهٴ این مراکز میفرماید: در آنجا مردمانی هستند که تطهیر ضمیر و صفای دل را دوست میدارند؛ ﴿فیه رجال یحبّون أن یتطهّروا و الله یحبّ المطّهّرین﴾[۲۱]. تفاوت میان مسجد و مدرسه این است که مدرسه مکان دانش آموختن است؛ ولی در مسجد، افزون بر تعلیم و تعلّم، روح نیز پرورش مییابد و از آلودگیها و تیرگیها پاک میشود.
چون قرآن و عترت همتای همند، هر جا که از معارف قرآن یا مآثر عترت سخن به میان میآید و مردان وارستهای به علم و عمل آنها مبادرت میکنند، بارزترین مصداق کلام خدای سبحان است که فرمود: ﴿فی بیوتٍ أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه یسبّح له فیها بالغدوّ و الآصال ٭ رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و إقام الصلوة و إیتاء الزکوة یخافون یوماً تتقلّب فیه القلوب و الأبصار﴾[۲۲].
حسینیه، کانون صرف اشک و آه و مویه بدون معرفت نیست، بلکه جایگاه شناخت و آموزش است. اشکی که از روی اندیشه و خرد جاری شود، چونان چشمهٴ زلال زمزم به انسان، شجاعت و شهامت و صفای باطن میبخشد.
شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۲۴۳-۲۵۰
پاورقی
[۱] ـ بحار، ج۴۴، ص۳۲۶؛ مقتل خوارزمی، ج۱، ص۱۸۵/
[۲] ـ تهذیبالأحکام، ج۶، ص۲۲۹، ح۵۵۲/
[۳] ـ همچنین در این باره ر.ک: ج۱ همین کتاب، ص۱۷۶/
[۴] ـ کافی، ج۱، ص۲۵۸/
[۵] ـ کافی، ج۱، ص۲۸۳، باب أن الأئمة(علیهمالسلام) لم یفعلوا شیئاً و لا یفعلون إلاّ بعهد من الله عزّوجلّ و أمر منه لا یتجاوزونه.
[۶] ـ کافی، ج۱، ص۲۸۳/
[۷] ـ سوره محمّدص، آیه ۴/
[۸] ـ در حقیقت، با این جمله فهماند که چون مقام پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) از مقام سلیمان بالاتر است، مقام وصّی او نیز باید بالاتر از مقام وصی سلیمان باشد.
[۹] ـ نورالثقلین، ج۴، ص۹۱، ح۷۸، ذیل آیه۴۰ سوره نمل، هرچند که اثبات همه جزئیات اینگونه روایات با خبر واحد، دشوار است، لیکن اثبات خطوط کلّی آن، که همان اثبات قدرت آن ذوات مقدس بر تکوین است، به کمک آیات و روایات قطعی، بسیار آسان است.
[۱۰] ـ بحار، ج۴۴، ص۲۹۸؛ سفینة البحار، ج۶، ص۱۳۳/
[۱۱] ـ مستدرک الوسائل، ج ۱۷، ص ۲۶/
[۱۲] ـ بحار الأنوار، ج۴۴، ص۳۸۱/
[۱۳] ـ بحار الأنوار، ج۴۴، ص۳۲۹/
[۱۴] ـ بحار الأنوار، ج۴۴، ص۳۱۸/
[۱۵] ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۳۰/
[۱۶] ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۷۳/
[۱۷] ـ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۱۲/
[۱۸] ـ سورهٴ نحل، آیهٴ ۹۶/
[۱۹] ـ سورهٴ قصص، آیهٴ ۸۸/
[۲۰] ـ بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۹۵/
[۲۱] ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۰۸/
[۲۲] ـ سورهٴ نور، آیات ۳۶ ـ ۳۷/
مناسبت های قمری ماه محرم و صفر
|
محرم در گذر تاریخ |
|
|
۱ محرم |
یورش ابرهه به مکه معظمه برای نابودی کعبه - ۵۳ سال پیش از هجرت |
|
۱ محرم |
محاصره شدن پیامبر(صلی الله علیه و آله) و بنی هاشم در شعب ابی طالب – سال هفتم بعثت |
|
۱ محرم |
سریه ابوسلمه بن عبد الأسد - سال چهارم هجری قمری |
|
۱ محرم |
فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای دریافت زکات - سال نهم هجری قمری |
|
۱ محرم |
واقعه {مرج صُفَّر} در شام - سال ۱۴ هجری قمری |
|
۱ محرم |
وفات محمد حنفیه، فرزند امیر مومنان(علیه السلام) - سال ۸۱ هجری قمری |
|
۲ محرم |
ورود امام حسین(علیه السلام) به کربلا - سال ۶۱ هجری قمری |
|
۳ محرم |
ورود عمر بن سعد به کربلا جهت جنگ با امام حسین(علیه السلام) - سال ۶۱ هجری قمری |
|
۳ محرم |
برکناری مستعین عباسی از خلافت - سال ۲۵۲ هجری قمری |
|
۵ محرم |
آغاز سریه عبدالله بن اُنیس - سال ششم هجری قمری |
|
۷ محرم |
نامه عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد مبنی بر سختگیری بر امام حسین(علیه السلام) - سال ۶۱ هجری قمری |
|
۷ محرم |
نبرد سرنوشت ساز هواداران بنی عباس با سپاهیان اموی - سال ۱۳۲ هجری قمری |
|
۸ محرم |
دیدار امام حسین(علیه السلام) با عمر بن سعد، سال ۶۱ هجری قمری |
|
۹ محرم |
ورود شمر بن ذی الجوشن به کربلا - سال ۶۱ هجری قمری |
|
۹ محرم |
امتناع حضرت عباس(علیه السلام) و برادرانش از پذیرش امان نامه دشمن - سال ۶۱ هجری قمری |
|
۹ محرم |
فرمان حمله عمومی به خیام امام حسین(علیه السلام) از سوی عمر بن سعد - سال ۶۱ هجری قمری |
|
۱۰ محرم |
آغاز غزوه ذات الرّقاع، سال پنجم هجری قمری |
|
۱۰ محرم |
وقوع سریه قُرطاء - سال ششم هجری قمری |
|
۱۰ محرم |
واقعه جانگداز کربلا و به شهادت رسیدن حضرت اباعبدالله- سال۶۱هجری قمری |
|
۱۰ محرم |
جنایات سپاه عمر بن سعد، در عصر عاشورا - سال ۶۱ هجری قمری |
|
۱۰ محرم |
قتل عبیدالله بن زیاد به دست سپاهیان مختار ثقفی - سال ۶۷ هجری قمری |
|
۱۰ محرم |
وفات بشر حافی ، سال ۲۲۶ هجری قمری |
|
۱۱ محرم |
اسارت بازماندگان شهدای کربلا - سال ۶۱ هجری قمری |
|
۱۲ محرم |
شهادت امام چهارم شیعیان، حضرت سجّاد(علیه السلام) - سال ۹۵ هجری قمری |
|
۱۳ محرم |
شهادت عبدالله بن عفیف ازدی - سال ۶۱ هجری قمری |
|
۱۳ محرم |
تدفین پیکرهای مقدس شهیدان کربلا - سال ۶۱ هجری قمری |
|
۱۵ محرم |
آغاز غزوه کُدر - سال ۶۱ هجری قمری |
|
۱۵ محرم |
وقوع غزوه خیبر - سال هفتم هجری قمری |
|
۱۵ محرم |
ورود نمایندگان طایفه {نخع} به مدینه و پذیرش دین اسلام - سال ۱۱ هجری قمری |
|
۱۶ محرم |
هجوم مسلمانان به دمشق - سال ۱۴ هجری قمری |
|
۱۶ محرم |
تدوین تاریخ اسلامی - سال ۱۶ هجری قمری |
|
۲۲ محرم |
ورود امام علی بن ابی طالب(علیه السلام) به صفین، جهت نبرد با سپاه معاویه - سال ۳۷ هجری قمری |
|
۲۳ محرم |
مرگ مهدی عباسی - سال ۱۶۹ هجری قمری |
|
۲۵ محرم |
کشته شدن امین به دست سپاهیان برادرش مامون عباسی - سال ۱۹۸ هجری قمری |
|
۲۶ محرم |
محاصره و سنگ باران مکه معظمه از سوی سپاهیان یزید - سال ۶۴ هجری قمری |
|
۲۶ محرم |
شهادت علی بن حسن مثلّث در زندان منصور دوانقی - سال ۱۴۶ هجری قمری |
|
۲۷ محرم |
لشکر کشی مامون عباسی به سرزمین روم - سال ۲۱۵ هجری قمری |
|
۲۸محرم |
ورود امام محمد تقی(علیه السلام) به بغداد، بنا به درخواست معتصم عباسی - سال ۲۲۰ هجری قمری |
|
۳۰ محرم |
قتل جعفر بن یحیی برمکی به دستور هارون الرشید، سال ۱۸۹ هجری قمری |
|
صفر در گذر تاریخ |
|
|
۱ صفر |
مسلمان شدن سه تن از بزرگان مشرکین مکه - سال هشتم هجرى قمرى |
|
۱ صفر |
وقوع جنگ صفین - سال ۳۷ هجرى قمرى |
|
۱ صفر |
ورود اسیران واقعه کربلا به شام - سال ۶۱ هجرى قمرى |
|
۱ صفر |
شورش اهالى بغداد بر ضد حکومت وقت - سال ۲۴۹ هجرى قمرى |
|
۱ صفر |
کشته شدن صاحبالزّنج و پایان یافتن فتنه زنگیان - سال ۲۷۰ هجرى قمرى |
|
۳ صفر |
میلاد مسعود امام محمدباقر(علیه السلام) - سال ۵۷ هجرى قمرى |
|
۳ صفر |
شهادت زید بن على(ع) - سال ۱۲۰ هجرى قمرى |
|
۵ صفر |
شهادت حضرت رقیه (سلام الله علیها) در شام - سال ۶۱ هجرى قمرى |
|
۷ صفر |
میلاد مسعود امام موسىکاظم (علیه السلام) - سال ۱۲۸ هجرى قمرى |
|
۸ صفر |
درگذشت سلمان فارسى - سال ۳۵ هجرى قمرى |
|
۸ صفر |
شکنجه وآزار ابنزیّات، به دستور متوکل عباسى - سال ۲۳۳ هجری قمری |
|
۹ صفر |
شهادت عمّار یاسر در جنگ صفین - سال ۳۷ هجرى قمرى |
|
۹ صفر |
وقوع جنگ نهروان - سال ۳۸ هجرى قمرى |
|
۱۰ صفر |
درگذشت سلیمان بن عبدالملک اموى - سال ۹۹ هجرى قمرى |
|
۱۰ صفر |
خلافت عمر بن عبدالعزیز اموى - سال ۹۹ هجرى قمرى |
|
۱۴ صفر |
خلع ابراهیم بن ولید از خلافت - سال ۱۲۷ هجرى قمرى |
|
۱۵ صفر |
جنگ یزید بن مهلب با سپاهیان یزید بن عبدالملک - سال ۱۰۲ هجرى قمرى |
|
۱۵ صفر |
خلافت مروان حمار، آخرین خلیفه اموى - سال ۱۲۷ هجرى قمرى |
|
۲۰ صفر |
فاجعه بئر معونه و کشته شدن مبلغان اسلامی - سال سوم هجرى قمرى |
|
۲۰ صفر |
اربعین امام حسین (ع) و زیارت قبر آن حضرت از سوى جابر بن عبدالله انصارى - سال ۶۱ هجرى قمرى |
|
۲۲ صفر |
درگذشت موفّق عباسى - سال ۲۷۸ هجرى قمرى |
|
۲۷ صفر |
کشته شدن اسود عنسى، به تدبیر فرماندار یمن - سال ۱۱ هجرى قمرى |
|
۲۷ صفر |
مأموریت «اسامة بن زید» براى تجهیز سپاه اسلام جهت نبرد با رومیان - سال ۱۱ هجرى قمرى |
|
۲۸ صفر |
رحلت جانگداز پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) - سال ۱۱ هجرى قمرى |
|
۲۸ صفر |
شهادت امام حسنمجتبی (علیه السلام ) - سال ۵۰ هجرى قمرى |
|
۲۸ صفر |
درگذشت موسى بن بغا - سال ۲۶۴ هجرى قمرى |
|
۳۰ صفر |
توطئه سران قریش براى کشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) - آخرین روز ماه صفر سال اول هجرى قمرى |
|
۳۰ صفر |
شهادت ثامن الائمه حضرت امام رضا (علیه السلام) - آخرین روز ماه صفر سال ۲۰۳ هجرى قمرى |
معرفی محصولات
کتاب «شکوفایی عقل درپرتو نهضت حسینی».
کتاب «حماسه و عرفان».
کتاب «گنجور عشق، مدایح و مراثی اهل بیت(علیهم السلام)».
کتاب «مراثی اهل بیت(علیهم السلام)».
لوح فشرده «شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی» MP3.
لوح فشرده«لسان الصدق» (سلسله مباحث موضوعی عدالت اجتماعی در پرتو نهضت حسینی)
لوح فشرده «لسان الصدق» (سلسله مباحث موضوعی مبانی قرآنی در نهضت حسینی)
لوح فشرده «لسان الصدق» (سلسله مباحث موضوعی رسالت جامعه اسلامی در ساحت نهضت حسینی) DVD
لوح فشرده «لسان صدق» سلسله مباحث موضوعی (شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی ) DVD
کتاب «شکوفایی عقل درپرتو نهضت حسینی»
اندیشه بلند سالار شهیدان حضرت حسین بن علی (علیه السلام) که در قیام با شکوهش متبلور گشت، نمادها و ظهورات مختلفی دارد. از چهره های باطن نهضت حسینی تفکر عقلی و عقلانیت نهفته در آن است. استاد معظم حضرت آت الله جوادی آملی از این منظر، نهضت حسینی را مورد تحلیل و بررسی قرار داده اند تا چهره باطنی نهضت که عقل و عقلانیت اصیل و مستحکم و تثبیت شده با مصباح وحی است، وضوح بیشتری یابد.
این کتاب مشتمل بر دو بخش است:
بخش اول: کلیات، که در فصل نخست به تبیین سیره امام حسین علیه السلام اشاره شده است و در فصل دوم به پیام نهضت آن حضرت پرداخته شده است.
بخش دوم : اثر نهضت حسینی که از شش فصل، شکوفایی عقل، رهبران الهی شکوفاگران عقل، اقدامات مخالفان شکوفایی عقل، قیام حسینی برای شکوفایی عقل، اثر قیام حسینی در شکوفایی عقل و تداوم اثر قیام حسینی برای شکوفایی عقل تشکیل شده است.
این کتاب در قطع وزیری و ۲۹۲ صفحه توسط مرکز نشر اسراء به زیور طبع آراسته گردیده است.
کتاب «حماسه و عرفان»
دو مقوله عرفان و حماسه همواره در طول تاریخ از یکدیگر جدا نگاه داشته شده تا یک دست صدا نداشته باشد؛ زیرا معرفتی که با حماسه و خروش همراه نباشد و به جای آن خمودی و افسردگی جانشین صولت و نفوذ شده باشد هرگز راه به جایی نخواهد برد و سالک مسلک عرفان در سرای انزوا یا در تار تنیده افکار خود می ماند.
در این کتاب اصول و بنیانهایی از این دو فضیلت انسانی شناسایی شده تا با تبیین جایگاه هر یک، زنگارهای باطلی که موجب دور نگهداشتن یکی از دیگری است زدوده شده و اتحاد و ائتلاف این و و اینکه هر یک مکمل دیگری است با بیان سیره علمی و عملی شاخصه های معصوم عالم اسلام یعنی امامان بزرگوار (علیهم السلام) ترسیم شده است.
این کتاب مشتمل بر یک مقدمه و سه بخش می باشد:
بخش اول: هماهنگی آیین اسلام با فطرت که در فصل اول آن نکاتی پیرامون آیه میثاق نگاشته شده و در فصل دوم توحید و زوایای آن مورد بررسی قرار گرفته است.
بخش دوم: فضیلت حماسه و عرفان که در این فصل علاوه بر آشنایی با معانی حماسه و عرفان، به خصال و ویژگی های عارفان نیز پرداخته شده است.
بخش سوم: عارفان حماسه ساز و حماسه سازان عارف، این بخش که مهمتری بخش این کتاب نیز می باشد دارای ۵فصل می باشد که در فصل اول آن به عرفان در کلام و رفتار مولا امیرالمومنین علی علیه السلام اشاره شده و زوایای مختلفی از زندگی آن حضرت مورد بررسی قرار گرفته است.
فصل دوم که بانام «سید مظلومان و پیشاهنگ آزادگان» است زندگانی امام حسین علیه السلام مورد مداقه قرار گرفته است. مظاهر عرفان در عاشورا ، جلوه های حماسی عاشورا و سید ساجدان و زینت عابدان، از دیگر فصل های این کتاب می باشد.
این کتاب در قطع وزیری و ۴۲۲ صفحه توسط مرکز نشر اسراء به زیور طبع آراسته گردیده است.
لازم به تذکر است که ترجمه عربی این کتاب نیز با نام «الحماسة و العرفان» توسط مرکز نشر اسراء ارائه گردیده است.
کتاب «گنجور عشق، مدایح و مراثی اهل بیت(علیهم السلام)»
یکی از ارزنده ترین مصادیق بینش معرفتی، بیان درست مدایح و مراثی اهل بیت عصمت و طهارت است که در راستای آن، هم عظمت و بزرگواری و سیرت علمی و عملی آنان مشخص می شود و هم تولی و پذیرش ولایت و رهبری آنان در دل ها استوارتر می گردد.
این کتاب که از سروده های «ملا محمد سلطان خضرایی دلارستاقی» متخلص به «مذنب» است، از دل مایه های فراوان ادبی و جان مایه های عرفانی بهره گرفته است و با مقدمه ای از حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) و به همت نشر اسراء در قطع وزیری که شامل ۳۲۰ صفحه می باشد، به زیور طبع آراسته گردیده است.
کتاب «مراثی اهل بیت(علیهم السلام)»
بدون شک، یکی از سنگین ترین ره آوردهای رسالت، حقیقت اهل بیت (علیهم السلام) است که عدل قرآن کریم بوده و هر یک در تبیین حقیقت دیگری نقش موثر ، بلکه ضروری دارد. حرکت عظیم اهل بیت (علیهم السلام) که از ابتدای شکل یابی تا کنون، همواره مورد تعدی و ظلم ستمگران بوده است، تنها از طریق شیعیان و محبان آنان استمرار یافته و حقانیت و مظلومیت آنها تکرار شده است.
در این کتاب افزون بر مقدمه ارزشمند حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) ، مراثی اهل بیت از شعرای مختلف مازندران گردآوری شده است.
این کتاب در قطع وزیری و ۶۴۸ صفحه توسط مرکز نشر اسراء به زیور طبع آراسته گردیده است.
لوح فشرده «شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی» mp3
در این لوح فشرده که نرم افزاری است با قابلیت پخش به صورت mp3، استاد معظم حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) نهضت حسینی را مورد تحلیل و بررسی قرار داده اند تا چهره باطنی این نهضت که عقل و عقلانیت اصیل و مستحکم و تثبیت شده با مصباح وحی است، وضوح بیشتری یابد.
محتویات این نرم افزار عبارتند از :
۱/ مجموعه سخنرانی های حضرت آیت الله جوادی آملی در موضوعات :
الف) شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی(۱۱جلسه)
ب) تحلیل پیام نهضت عاشورا (۸جلسه)
ج) تحلیل قیام سالار شهیدان (۱۰جلسه)
۲/ زندگینامه حضرت آیت الله جوادی آملی
۳/ گزیده فیلم
۴/ گزیده تصاویر
۵/ معرفی مرکز تحقیقات و نشر اسراء
لوح فشرده«لسان الصدق» (سلسله مباحث موضوعی عدالت اجتماعی در پرتو نهضت حسینی)
به یقین تبیین ابعاد مختلف قیام سالار شهیدان کاری دشوار است و فردی از عهده چنین کاری بر می آید که خود جامع معقول و منقول بوده و بر مبانی و چهارچوب جامع دین قیم احاطه داشته باشد.
آنچه در این حلقه از مجموعه لساق الصدق به عرصه فرهنگ دینی و علمی عرضه می شود، یازده جلسه سخنرانی حضرت آیت الله جوادی آملی(دام ظله) است که در محرم سال ۱۴۲۷ هـ.ق در حسینیه هدایت شهرستان آمل بیان گردیده و توسط مرکز اسراء به صورت vcd تهیه و تدوین و به سالکان صراط سعادت تقدیم می گردد.
لوح فشرده «لسان الصدق» (سلسله مباحث موضوعی مبانی قرآنی در نهضت حسینی)
نهضت حضرت سید الشهداء (علیه السلام) بر مبنای این اصول قرآنی سامان یافته و قرآن کریم ما را به الگو و اسوه قرار دادن قیام سالار شهیدان دعوت می کند.
مبانی قرآنی نهضت حسینی جلوه دیگری از حیات پربار سالار شهیدان است که از نگاه نافذ متفسر فرزانه عصر، حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) مورد بررسی قرار گرفته است.
این مجموعه در محرم سال ۱۴۲۸هـ.ق طی یازده جلسه سخنرانی در حسینیه ارشاد شهرستان آمل ارائه شده که با تلاش و همت همکاران در موسسه فرهنگی و تحقیقاتی اسراء این جلسات به صورت vcd تنظیم و تدوین شده و به دوستداران معارف مکتب حسینی تقدیم می شود.
لوح فشرده «لسان الصدق» (سلسله مباحث موضوعی رسالت جامعه اسلامی در ساحت نهضت حسینی) DVD
موضوع سخن، رسالت جامعه اسلامی از نهضت حسینی (علیه السلام) است که محور آن، رسالت است نه وصایت، زیرا وصایت بوی مرگ موصی را می دهد، اما رسالت رایحه دل انگیز حیات را می فهماند و چون قرآن کریم شهیدان را زنده میداند، سالار شهیدان نیز دارای حیات حقیقی بوده و نمایندگان و سفیران او رسولان آن حضرت خواهند بود.
رسول که فرستاده خدا یا خلیفه خداست ، می بایست مرسل خود را به خوبی بشناسد و پیام او را به درستی دریافت کند و آن را به جهان انسانیت ابلاغ نماید و در این ابلاغ از خداوند شرح صدر و قدرت بیان طلب کند.
پیامی که در آن آمده است: نظام آفرینش به حق آفریده شده و باطل در آن هیچ جایگاهی ندارد و رسول باید هماهنگ با جهان آفرینش، به حق گرایش پیدا کند و با ظلم و باطل به ستیز در آید و جامعه را از جهالت و حیرت ضلالت به علم و عقل و اخلاق، رهنمون نماید.
آنچه در این حلقه از مجموعه لسان صدق به رسولان نهضت حسینی تقدیم می شود، مجموعه ای از سخنرانی های حضرت آیت الله جوادی آملی (مد ظله) است که به مناسبت ماه محرم در شهرستان آمل ایراد شده و توسط موسسه فرهنگی تحقیقاتی اسراء تهیه و تدوین شده است.
لوح فشرده «لسان صدق» سلسله مباحث موضوعی (شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی ) DVD
عقل راهنمای اندیشه و راهبر انگیزه آدمی است. خاموشی و استثمار آن توسط وهم، غضب و شهوت انسان ره به باطل و گمراهی می کشاند. با رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) اشرار و منافقان به تباه کردن عقل مردم و اسارت دین دست یازیدند و در سایه آن به تحکیم پایه های قدرت و تامین منافع انسانی خود پرداختند . امام حسین (علیه السلام) که کمال عقل را در تبعیت از حق می دانست و موعظه و سخنرانی را بی تاثیر می دید، برای بیداری و شکوفایی عقل انسانها دست به قیام خونین زد و پذیرای شهادت خود و اسارت خاندانش شد.
آنچه در این حلقه از مجموعه لسان صدق به جویندگان حقیقت تقدیم می شود، مجموعه ای از سخنرانی های حضرت آیت الله جوادی آملی (مد ظله) است که به مناسبت ایام بزرگداشت قیام عاشورا در محرم سال ۱۴۲۲ ایراد شده و توسط موسسه فرهنگی تحقیقاتی اسراء تهیه و تدوین شده است.
عناوین آن عبارتند از :
نهضت حسینی و بیداری انسانها
نهضت حسینی و کمال عقل
نهضت حسینی و بیداری فطرت
امام حسین و هدف آفرینش
نهضت حسینی، ادامه رسالت انبیاء
نهضت حسینی، دعوت به لقای الهی
نهضت حسینی و آزادی دین
نهضت حسینی و تطهیر انسانها
نهضت حسینی و مبارزه با شبهه و شهوت
مجالس حسینی و طهارت انسان
شعر عاشورا
مراثی اهل بیت
سفیر امام حسین(علیه السلام) [مسلم بن عقیل]
طفلان مسلم (علیهم السلام)
حبیببنمظاهر(رحمة الله علیه)
فاتح جهاد اکبر[حربن یزید ریاحی]
ماه تابان[ حضرت علی اکبر(علیه السلام]
عندلیب باغ حسین[ حضرت علی اکبر(علیهما السلام)]
وفای قاسم(علیه السلام)
سقای لب تشنگان[حضرت ابوالفضل علیه السلام]
مظهر وفا [حضرت ابوالفضل علیه السلام]
طفل شیرخوار[حضرت علی اصغر علیه السلام]
میوهٴ قلب حسین[ حضرت علی اصغر علیهما السلام]
شب عاشورا
شب حُزن عالم
شهید آل طاها[سینه زنی شب عاشورا]
شب هجران[نوحه شب عاشورا]
صبح عاشورا
روز سرفرازان[سینه زنی صبح عاشورا]
رضای حق [سینه زنی روز عاشورا]
تل زینبیه
شام غریبان
تنور خولی
حضرت رقیه
چوب خیزران
خطابهای پُر شور
روز اربعین
سفیر امام حسین(علیه السلام)[مسلم بن عقیل]
غریب و خوار و گرفتار مسلم ای مسلم٭٭٭٭به کوفه بیکس و بییار مسلم ای مسلم
نخست بیعت او کردهاند قوم شرار٭٭٭٭رسیده عُمدهٴ مجموع بر ده و ده هزار
ولی در آن شب دَیْجُور آن قرین مِحَن٭٭٭٭نداشت یک نفر از شهر کوفه جز دشمن
تمام مرد و زن کوفه بود دشمن او٭٭٭٭عموم خلق میان بسته بهر کشتن او
نه مادرش به سرش بود تا کند زاری٭٭٭٭نه خواهری که برایش کند هواداری
به هر طرف که همی رفت اشکریزان بود٭٭٭٭ز جستجوی اعادیّ دین هراسان بود
که تا رسید به درب سرای پیرزنی٭٭٭٭میان خیل مُحبّان چون مرغ در چمنی
شنید صوت کسی را به ذکر حیّ مشغول٭٭٭٭گهی به حمد خدا و گهی به نعت رسول
طلب نمود از او قطرهای ز آب روان٭٭٭٭فشاند اشک به تقدیم آب میمنه جان
نمود رفع عطش مسلم و ز جای نشست٭٭٭٭لسان طوعه عنان سخن بر او بر بست
که شهر کوفه پُر از دشمن است و بخیز ز جا٭٭٭٭از این مکان به مکان دگر گزین ماوا
پس آن غریب ستمدیده با دل مضطر٭٭٭٭به طوعه گفت که ای مادر خجسته سِیَر
سینه زنی
طوعه گرفتار لیعنان منم٭٭٭٭ مسلم سرگشته و حیران منم
نایب سلطان شهیدان منم٭٭٭٭مظهر آیینه یزدان منم
طوعه گرفتار لعینان منم٭٭٭٭ مسلم سرگشته و حیران منم
طوعه منم بن عم٭٭٭٭زاده فخر بشر
غریب و دور از وطنن٭٭٭٭مسلم خونین جگر
کوفه پر از دشمن و ٭٭٭٭من حزین یک نفر
بی کس و دلخسته و نالان منم
طوعه گرفتار لعینان منم٭٭٭٭مسلم سرگشته و حیران منم
آه چه گویم فلک٭٭٭٭تاج من از سر فکند
با تبر ظلم و کین٭٭٭٭بیخ و بنم بر فکند
در دل این بینوا٭٭٭٭شعله آذر فکند
نخله برکنده زبستان منم
طوعه گرفتار لعینان منم٭٭٭٭مسلم سرگشته و حیران منم
به قتلم از هر طرف٭٭٭٭ علم برافراشتند
غبار محنت مرا٭٭٭٭به سینه انباشتند
به سینه تخم فساد٭٭٭٭زکشتنم کاشتند
مظطرب از گردش دوران منم
طوعه گرفتار لعینان منم٭٭٭٭مسلم سرگشته و حیران منم
زکوفی بی وفا٭٭٭٭امان امان داد داد
حضور این بینوا٭٭٭٭نموده اند اتحاد
زبیعتم اتفاق٭٭٭٭دلم نمودند شاد
آن که بر ایشان شده مهمان منم
طوعه گرفتار لعینان منم٭٭٭٭مسلم سرگشته و حیران منم
آه فسوس و دریغ٭٭٭٭ که این گروه عنید
به پیش ابن زیاد٭٭٭٭ به وعده های یزید
شدند از دین بدر٭٭٭٭ کنندم آخر شهید
کشته بی ناصر و اعوان منم
طوعه گرفتار لعینان منم٭٭٭٭مسلم سرگشته و حیران منم
نه منزلی باشدم٭٭٭٭ ایا خجسته مآل
نه خانه ای تاروم٭٭٭٭ به نزد اهل عیال
نه یاوری بر سرم٭٭٭٭ به جز حق لایزال
آن که شده بی سر و سامان منم
طوعه گرفتار لعینان منم٭٭٭٭مسلم سرگشته و حیران منم
نه مادری تا کند ٭٭٭٭به پا عزای مرا
نه خواهری تا کشد٭٭٭٭ به قبله پای مرا
نه کس که بر هم نهد٭٭٭٭ دو چشم های مرا
سوخته در آتش حرمان منم
طوعه گرفتار لعینان منم٭٭٭٭مسلم سرگشته و حیران منم
تمام خویشان من٭٭٭٭ به دیده اشکبار
برای من در وطن٭٭٭٭ به حالت انتظار
دو طفل من بی پدر٭٭٭٭ شدند و بی غمگسار
آن که شده سر به گریبان منم
طوعه گرفتار لعینان منم٭٭٭٭مسلم سرگشته و حیران منم
زتشنگی سوختم٭٭٭٭ شدم کباب العطش
فتاده مرغ دلم٭٭٭٭ به التهاب العطش
اگر توانی بیار٭٭٭٭ دمی تو آب العطش
از عطش آن که شده بی جان منم
طوعه گرفتار لعینان منم٭٭٭٭مسلم سرگشته و حیران منم
نمانده راه گریز٭٭٭٭ که تا نمایم فرار
پناهگاهی که نیست٭٭٭٭ در آن بگیرم قرار
به پیش چشمم جهان٭٭٭٭ شده است چون شام تار
یوسف محبوس به زندان منم
طوعه گرفتار لعینان منم٭٭٭٭مسلم سرگشته و حیران منم
اگر دهی منزلم٭٭٭٭ یک امشبی از وفا
به حشر مسکن دهد٭٭٭٭ ترا رسول خدا
با علی بن ولی٭٭٭٭ رسی به بیت الصفا
شفیع تو در همه عصیان منم
طوعه گرفتار لعینان منم٭٭٭٭مسلم سرگشته و حیران منم
طفلان مسلم(علیهم السلام)
دو طفل مسلم چون شدند خارج از زندان٭٭٭٭ز کوفهٴ ویران
چو مرغ بیلانه روان شدند در هامون
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
بر اثر قافله آن دو طفل غم پرور
به سوی آن معبر٭٭٭٭آن دو شدند رهبر
پیاده رفتند ره آن دو طفل سرگردان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
از سر شب تا به سحر پیاده در صحرا
به ناله و غوغا٭٭٭٭به بانک وانفسا
صبح به جنب کوفه در گوشهٴ نخلستان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
جاریهای ز زوجهٴ حارث بیپروا
در پی آب آنجا٭٭٭٭دید در آن صحرا
دو مَه وَشان را که شدند به شاخهها پنهان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
دید دو بلبل به سر شاخه مکان دارند
اشک روان دارند٭٭٭٭آه و فغان دارند
سؤال بنمود از آن دو قُمری نالان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
مگر شماها مَلکید و ز آسمان آیید
یا که پریزایید٭٭٭٭به نخله مأوایید
بیان نمایید کایید ای مه تابان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
جواب گفتند که ما دو بیپرستاریم
ییتم و بییاریم٭٭٭٭اسیر اشراریم
ز مسلم از نسل عقیل و کُشتهٴ عدوان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
داد پس آن جاریه اگهی به خاتونش
ز بخت وارونش٭٭٭٭ز آه شب خونش
به دعوتش کرده قیام با دل پُر خون
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
قَدَر ز بیمهری خود کار قضا را ساخت
به شیوهاش پرداخت٭٭٭٭کوس اَلَم بنواخت
دو صید را کرده بَرِ گرگ اجل پنهان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
گذشته پاسی ز شب و حارث بد گوهر
با دل پُر آذر٭٭٭٭ز گردش اختر
رسید با قهر و غضب آن سگ بیایمان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
به زوجهٴ خویش نمود درد دل آغاز
ز مرکب شهباز٭٭٭٭بس که زده پرواز
مرا به مقصد نرساند ماند از جولان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
در پی طفلان یتیم مسلم بییار
شدم به هر کوهسار٭٭٭٭فتادم از رفتار
نیافتم آن دو و از جسم من شد جان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
بودند در خواب دو شهزاده در آن خانه
بلند شد ناله٭٭٭٭از آن دو فرزانه
که این شب آخر عمر است برادر جان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
ز سوز دل ناله نمودند غریبانه
به گوشهٴ خانه٭٭٭٭ز سوزش ناله
خبر شدی حارث و گفت چیست این افغان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
شد پی تفتیش به شب دو بَدر اکبر دید
دو ماه خاور دید٭٭٭٭از نسبش پرسید
چو گشت مستحضر حال آن دو مظلومان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
نکرد آزرم ز حق شقی بدخو
تپانچه زد بر رو٭٭٭٭به بستشان گیسو
کشید از خانه برون به زجر بیپایان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
ز دیدن قاتل خود به خویش پیچیدند
چو بید لرزیدند٭٭٭٭دو پایش بوسیدند
که ما دو طفلیم و یتیم و بیسر و سامان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
نه ز اولاد رسول و اهل قرآنیم
نه بر تو مهمانیم٭٭٭٭هر دو یتیمانیم
شدیم در ظِلّ پناه تو در این سامان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
ز بیم جان بوسه همی زدند به دستانش
گرفتند دامانش٭٭٭٭شدند قربانش
که رحم بر خُردی ما نما تو از احسان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
ز قتل ما بگذرد و کن حلقه تو ما را گوش
به سیم و زر بفروش٭٭٭٭میار خونم جوش
ز خون ما رنگ مکن تیغ و کف و دامان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
مادر ما برای ما دیده به ره باشد
حال تبه باشد٭٭٭٭بخت سیه باشد
بتر از آه دل و نوای مظلومان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
ما دو یتیم از اَلَمِ بیپدری خواریم
بیکس و بییاریم٭٭٭٭به غم گرفتاریم
نیست به ما دادرسی جز حضرت سبحان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
بر دل سنگش ننموده اثر افغانشان
نکرد احسانشان٭٭٭٭به چشم گریانشان
کرده مثال برَهای بَسْمَلهشان قربان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
دو عندلیب چمن مسلم غرور پرور
به بحر خون یکسر٭٭٭٭کرده مکان بیسر
نموده خونْ قلب همه در عالم امکان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
بس است دُرّاج از این بیان جانسوزت
آهِ شب افروزت٭٭٭٭نطق غم اندوزت
شرر زدی به خرمن عالم انس و جان
جنّ و بشر گریان٭٭٭٭ز حالت ایشان
حبیببنمظاهر(رحمة الله علیه)
حبیب ما به کربلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
سرِ سعادت و صفا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیب ما به کربلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
به روز امتحان شدی٭٭٭٭حبیبْ خالص از محک
در آمدی ز قید تن٭٭٭٭شدی فراتر از مَلَک
دهد بشارتت مَلَک٭٭٭٭که یا حبیب خَیرُ لک
شدی مُعین اوصیا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیب ما به کربلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
در انتهای زندگی٭٭٭٭حبیبْ کامران شدی
ز پیری و شکستگی٭٭٭٭در آمدی جوان شدی
خلیل ختم انبیا٭٭٭٭به فرقهٴ خَسان شدی
برای مَرضیْ خدا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیب ما به کربلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
عجب به روز بیکسی٭٭٭٭شدی حبیب و یار ما
به روزگار درد و غم٭٭٭٭شدی تو غمگسار ما
به دشت کربلا شدی٭٭٭٭ز خیل جان نثار ما
به عرصه گاهِ ابتلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیب ما به کربلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیب اندرین زمین٭٭٭٭کسی نشد نصیر من
کسی نشد معین من٭٭٭٭کسی نشد مُجیر من
خوشا به روزگارت ای٭٭٭٭حبیب بینظیر من
که گشتهای تو یار ما٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیب ما به کربلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
خوشا که روز پیریات٭٭٭٭چنین شباب میشود
به راه عشق لحیهات٭٭٭٭ز خون خضاب میشود
تنت غریق بحر خون٭٭٭٭در آفتاب میشود
سرت رود به نیزهها٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیب ما به کربلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
به مَقْتَل آمدی عجب٭٭٭٭به پای خویش ای حبیب
به بوتهٴ محک زدی٭٭٭٭صفای خویش ای حبیب
زدی به کوی عاشقان٭٭٭٭صَلای خویش ای حبیب
ز دوستیت مرحبا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیب ما به کربلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیبْ کوفیان همه٭٭٭٭شکستهاند عهدها
دروغ گشته نامهها٭٭٭٭خلاف گشته وعدهها
کسی نشد مرا معین٭٭٭٭در این زمین کربلا
به وعده کردهای وفا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیب ما به کربلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیبْ اهل کوفه را٭٭٭٭ببین به قصد جان من
ببسته راهِ آب و نان٭٭٭٭به روی کودکان من
گرفته تیغ و تیر و نِی٭٭٭٭ به قتل نو خَطان من
شدم غریب و بینوا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیب ما به کربلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
به پای دوستی عجب٭٭٭٭موفّق و مؤیّدی
به راه و رسم عاشقی٭٭٭٭ز ماسِوا مُجرّدی
به وعده خویش صادقی٭٭٭٭به قول خویش سرمدی
به وعدهگاه کبریا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیب ما به کربلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
خوشا حبیب آمدی٭٭٭٭که جان و سر فدا کنی
به وعدهگاه عاشقان٭٭٭٭به عهد خود وفا کنی
پی حیات سرمدی٭٭٭٭مکان به کربلا کنی
شوی مزار اصفیا٭٭٭٭ ٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیب ما به کربلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
خوشا حبیب بعد از این٭٭٭٭حبیب اهل عالَمی
به جان نثار خدا٭٭٭٭مُکرّمی معظّمی
دو صد هزار غافلت٭٭٭٭ندا کنند هر دَمی
در این سلامت جهان٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
حبیب ما به کربلا٭٭٭٭خوش آمدی عجب عجب
فاتح جهاد اکبر[حربن یزید ریاحی]
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود٭٭٭٭خود پشیمان بود از آن ساعت که سدّ راه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
گرچه مرکب از پی سدّ سبیل الله تاخت٭٭٭٭لیک از اول مجاهد فی سبیل الله بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
بود سردار سپه با رتبهٴ اسپهبدی٭٭٭٭نیکبختی بین که خود بیزار از آن اِسپاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
حر مواجه با حسین شد یا مهی خورشید را٭٭٭٭کانعکاس نور این خورشید در آن ماه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
در نخستین گام خود هر چند دشمن جلوه کرد٭٭٭٭لیک عندالامتحان مشمول مَن والاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
او در این ره با جهاد نفس آمد روبرو٭٭٭٭کاندر آنجا زانوی گردان نامی تاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
با هوای نفس جنگیدن جهاد اکبر است٭٭٭٭مرد این میدان همان حرّ عالی جاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
آن امیر لشکر و فرماندهٴ فرماندهان٭٭٭٭از مقام ارجمند خویش در اکراه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
حرّ کجا و منصب فرماندهی اشقیا٭٭٭٭این لباسی بود بر اندام وی کوتاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
او که بر مردان نامی اختیار تام داشت٭٭٭٭در چنان موقع مراقب راه را از چاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
وی از آن ساعت که نوشید آب از دست حسین٭٭٭٭بندهای از بندگان درگه آن شاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
ای خوش آن عطشان که زان دست مبارک نوشد آب٭٭٭٭ای خوش آن مهمان که نایل بر چنین دلخواه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
آری آری از می عشق حسین گردید مست٭٭٭٭آنچنان مستی که کوهش در نظر چون کاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
عشق حُرّ پیوستن جان بود با جان حسین٭٭٭٭عشق مجنون نیست کاندر اَلْسُن و اَفواه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
کیست در مردانگی مانند حرّ تا در جهان٭٭٭٭گردش ایّام و روز و شام و سال و ماه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
ناگهان فسخ عزیمت نقض همّت کرد و گفت٭٭٭٭خود پشیمان بود از قلبم خدا آگاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
پس به فرزند و برادر گفت ما شرمندهایم٭٭٭٭رهنمای ما در این ره رهزن و گمراه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
او غلام خود ز قید بندگی آزاد ساخت٭٭٭٭چون غلام درگه هذا علی مولاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
جان به کف التَوبه گویان بر سر و سینه زنان٭٭٭٭در کمال عجز ابراهیم سان اَوّاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
شرمسار افتان و خیزان لرزه بر اندام داشت٭٭٭٭روسیاه و مضطرب در بانگ وا غوثاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
دیده بر بست از ندامت خویش را نادیده دید٭٭٭٭فرط شرمش آشکار از نالهٴ جانکاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
آستان بوسید و استدعا و استرحام کرد٭٭٭٭مُنفعِل سر در گریبان با دلی پُر آه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
توبه کرد و لکهٴ بد نامی از دانم زدود٭٭٭٭دست بر دامان شاه و دل به قربانگاه بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
ای علیبنولی دانی سعادتمند کیست٭٭٭٭حرّ نامآور که مأمور از عبیدالله بود
حرّ نامآور که مأمور از عبید الله بود
ماه تابان[ حضرت علی اکبر(علیه السلام]
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
با قَد رعنا طلعت زیبا٭٭٭٭کرده عالم را اختر افشانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
شد منوّر صفحهٴ آفاق از رویش٭٭٭٭بسته ره بر آب حیوان خال هندویش
محور امکان به بند تار گیسویش٭٭٭٭از رخش پیدا نور سبحانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
کرده از نصرٌ مِن الله جوشن اندر بر٭٭٭٭ز آیهٴ إنّا فتحنایش بسر افسر
اشبهُ النّاس به پیغمبر ز پا تا سر٭٭٭٭بر کمر تیغ جوهر افشانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
آیهٴ والشّمس از رخسار زیبایش٭٭٭٭سورهٴ واللیل از جَعْد سَمَنسایش
شاخهٴ طوبیٰ قدِ سرو دل آرایش٭٭٭٭لعل شکر قندِ عِقْد رُمّانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
پس به زیبای کفن قدّ رسا آراست٭٭٭٭بهر جنگ اشقیا از جایگه برخاست
بوسه زد بر پای باب و اذن میدان خواست٭٭٭٭کی پدر تا کی این گران جانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
شاه بگرفتش به بر زد بوسه بر چشمان٭٭٭٭بس نوازشها نمود از لطف و از احسان
گفت ای جان جهان هستی به جسمم جان٭٭٭٭کِی رود از تن جان به آسانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
کربلا صحرای مصر و فرقهٴ خونخوار٭٭٭٭کرده تیز دندان را چون وحشِ آدمخوار
یوسفا بر پیریِ بابای خود رحم آر٭٭٭٭چون تو یوسف من پیر کنعانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
میشد چون طالب دیدار پیغمبر٭٭٭٭مینمودم من نظر بر این رُخ انور
غرقه خون خواهد شدن یک لحظهٴ دیگر٭٭٭٭این قد رعنا روی نورانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
بَست عِمامه به فرق فَرْقَد انسایش٭٭٭٭کرده شمشیری حمایل حیدر آسایش
هم به کوی اِسترضا داد اذن مأوایش٭٭٭٭بر کشید از دل آه توفانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
گفت یا رب این جوان بر جسم من جان است٭٭٭٭من چو ابراهیم او ذبیح جانان است
نقد جان بر کف کنون عازم به میدان است٭٭٭٭در مِنای عشق بهر قربانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
کرده پس شهزاده رو بر جانب میدان٭٭٭٭خواند بابش إن یَکاد از بهر حفظ جان
روبرو شد با گروه فرقهٴ عدوان٭٭٭٭لعل لب بگشود در رَجَزخوانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
جلوهگر شد بر عدو فرّ فریدُاللهی٭٭٭٭شد عیان بر خلق وجه آیتاللهی
در تحیّر فرقهای زان صولت شاهی٭٭٭٭کاین بُوَد احمد گشته میدانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
گفت بِن سعد لعین کِی فرقهٴ گمراه٭٭٭٭باشد این رعنا جوان شِبه رسول الله
کو که دستی کافکندش تن به خاک راه٭٭٭٭گردد این مشکل حل به آسانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
حمله ور گشتند بهر خَستن جانش٭٭٭٭پس نمودند از ره کین سنگبارانش
میچکد زین غصّه غافل خون ز مژگانش٭٭٭٭اشک چشمانش گشته طولانی
از حرم سرزد ماه تابانی٭٭٭٭اکبر آمد چون حیدر ثانی
عندلیب باغ حسین[ حضرت علی اکبر(علیهما السلام)]
آه اندر جوانی٭٭٭٭در خون تپید اکبر
از باغ زندگانی٭٭٭٭کامی ندید اکبر
جانها بسوخت از غم٭٭٭٭دلها به غصّه توأم
با دیدگان پر نم٭٭٭٭تا شد شهید اکبر
از حسرت عزیزان٭٭٭٭آب فرات دردا
از تاب تشنگیها٭٭٭٭خاتم مکید اکبر
از حسرت عزیزان٭٭٭٭از فُرْقَت رفیقان
چون نی ز سینه افغان٭٭٭٭بی خود کشید اکبر
اندم که سوی میدان٭٭٭٭رفتی به رزم عدوان
شستی دو دست از جان٭٭٭٭شد نا امید اکبر
میگفت ای عزیزان٭٭٭٭جان سوزدم ز هجران
از دیده های یاران٭٭٭٭شد ناپدید اکبر
فرما حلال مادر٭٭٭٭شیرت به حق داور
اکنون ز تیر و خنجر٭٭٭٭گردد شهید اکبر
مادر ز غم سرودی٭٭٭٭از نوحه لب گشودی
کارام من تو بودی٭٭٭٭روحم پرید اکبر
ای قوّت روانم٭٭٭٭چون بیتو زنده مانم
از نالهٴ تو جانم٭٭٭٭بر لب رسید اکبر
میمیرم از فراقت٭٭٭٭از من برفت طاقت
از بار اشتیاقت٭٭٭٭قدّم خمید اکبر
در حجله گاه داماد٭٭٭٭چشمم ندیدهات شاد
جانم ز تن برون باد٭٭٭٭رویم سفید اکبر
از پشت زینت ای جان٭٭٭٭بینم چگونه غلطان
در خاک و خون به میدان٭٭٭٭جور یزید اکبر
زین قوم بیمروّت٭٭٭٭گیرد صف قیامت
داد دلم ز خصمت٭٭٭٭ربّ مجید اکبر
چون عندلیب نالان٭٭٭٭مجنون بر آور افغان
فریاد تو ز عصیان٭٭٭٭خواهد رسید اکبر
وفای قاسم(علیه السلام)
خون شد دل ملایک٭٭٭٭اندر عزای قاسم
تا روز حشر نالد٭٭٭٭گردون برای قاسم
سنگ از تَف فراقش٭٭٭٭سر تا به پا شد آتش
دوران بسوخت جانش٭٭٭٭شور و نوای قاسم
آندم که عزم میدان٭٭٭٭کردی به آه و افغان
چون دجلهها بیابان٭٭٭٭شد از بُکای قاسم
بارید خون ز چشمان٭٭٭٭آتش فتاده بر جان
وقت وداع یاران٭٭٭٭از نالههای قاسم
هنگامهٴ قیامت٭٭٭٭شور غم و مصیبت
پیدا به دشت محنت٭٭٭٭از گریههای قاسم
از دیدههای نمناک٭٭٭٭چونین گلستان شد چاک
در کوههای افلاک٭٭٭٭پیچان صدای قاسم
ذکر فسوس گفتی٭٭٭٭خوناب دیده سُفْتی
هر دم چو گرد خفتی٭٭٭٭مادر به پای قاسم
با سوز دل دمادم٭٭٭٭گفتی عروس از غم
دردا که سوخت جانم٭٭٭٭بهر لقای قاسم
حیف از قد نکویش٭٭٭٭از شهد گفتگویش
جان دادمی به کویش٭٭٭٭کاش از وفای قاسم
بی بهره در جوانی٭٭٭٭از نخل زندگانی
از کین آسمانی٭٭٭٭خون شد حنای قاسم
زین باغ گل نچیدم٭٭٭٭یکدم رخش ندیدم
ناکام و نا امیدم٭٭٭٭جانم فدای قاسم
کارم فغان و آه است٭٭٭٭روزم چو شب سیاه است
جانم ز غم تباه است٭٭٭٭از دردهای قاسم
خون دل عزیزان٭٭٭٭از دیده گشت ریزان
چون سرنگون به میدان٭٭٭٭گشته نوای قاسم
او بود چو سرو آزاد٭٭٭٭بشکست قدّ شمشاد
از تیشه تا بیفتاد٭٭٭٭نخل رسای قاسم
از درد بنالید٭٭٭٭از دیده خون ببارید
از مهر جان سپارید٭٭٭٭در خاک پای قاسم
مجنون ز خامه کن سر٭٭٭٭شور و فغان بیمَر
یابی به روز محشر٭٭٭٭مزد از خدای قاسم
سقای لب تشنگان[حضرت ابوالفضل علیه السلام]
شیر نیستان غضب شاه فلک افسر
شخص صفا را سر٭٭٭٭شهر وفا را در
ثُعْبان کُهسار یَلی میر غضنفر فر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
مصباح مِشکات هُدا رنگ رُخ ایمان
در جسم ایمان جان٭٭٭٭بر لعل ایمان کان
مفتاح ابواب شرف شاخ شرف را بر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
دارای اوصاف نبی دارای مُلک و دین
دین را از او آیین٭٭٭٭دل را از او تسکین
دارای اسرار خفی دانای هر گوهر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
شورنده بحر قهر حق شوریده عشق حق
حق را از او رونق٭٭٭٭در بحر حق زَوْرَق
سوزنده برق خرمن کُفر از کف خنجر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
ماه بنیهاشم لقب گُرد عدو افکن
در وصف او اَلکَن٭٭٭٭از واصفین اَلسَن
سردار سربازان کوی حضرت داور
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
در روز عاشورا چو بییاریِ شه را دید
از سوز دل نالید٭٭٭٭بر خویشتن بالید
پس رانده یکران سوی آن شاه مَلک لشگر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
پُر آب چشمان کرد و گفت ای شاه مظلومان
بر لب رسیده جان٭٭٭٭فرما به من احسان
اذنم بده تا داد خود گیرم از این عسکر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
شه در بَرش بگرفت و اشک از دیدگان افشاند
گوهر ز کان افشاند٭٭٭٭از جسم جان افشاند
فرمود کی جان میروی چون جان مرا از بَر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
سقّای من بر کام طفلانم رسان آبی
اصغر ز بیتابی٭٭٭٭نالد ز بیآبی
بگرفت مَشک خشک و رُخ از آب چشمان تر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
با قلب ناشاد و قد شمشاد و روی ماه
با خیل اشک و آه٭٭٭٭زد بر صف گمراه
بر قلب شکر تاخت همچون حیدر صفدر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
از حملهای بِدْرید خصم و زد فَرَس بر آب
پیکر ز خون عُنّاب٭٭٭٭دل از عطش بیتاب
پس خواست نوشد آب پور ساقی کوثر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
آمد به یادش کام خشک شاه مظلومان
وان نالهٴ نِسْوان٭٭٭٭وان شیون طفلان
پس ریخت آب از کف چون اشک از چشم آن سرور
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
بر دوش مَشک و کام خشک و دیده اشک آلود
رو سوی شه بنمود٭٭٭٭با خویشتن فرمود
جَهدی نما شاید بری آبی بَرِ اصغر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
لشگر بجنبیدند و بگرفتند دور او
شد راست از نیرو٭٭٭٭از شانهٴ شه مو
طومارشان پیچید صف چون قاتل عَنتر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
ناگاه تیغ از ظالمی از ظلم و کین برخاست
افکنده دست راست٭٭٭٭اجنش ازین غم کاست
بر دست چپ بگرفت تیغ افتاد در لشگر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
تیغی به بازوی چپش برخورد از دشمن
گشته جدا از تن٭٭٭٭آن دست خصم افکن
بیدست شد بر روی زین چون طایر بیپَر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
تیری به چشمش آمد و سر پشت سر در کرد
نور از بصر در کرد٭٭٭٭خون از جگر در کرد
تیری به مَشکش آمد و آبش گذشت از سر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
از صدر زین بر روی خاک آن جسم پاک افتاد
بنمود پس فریاد کای شهریار امداد
یکدم به بالینم بیا و حالتم بنگر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
شه صَقْرسان آمد به بالین و به خاکش دید
آن جسم پاکش٭٭٭٭قُرب هلاکش دید
گفت اِنْکَسَر الآن ظَهری فیکَ یا مضطر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
ای زُمرهٴ سینهزنان اجر از خدا خواهید
نیکو جزا یابید٭٭٭٭از حق سزا یابید
خشنود گردد از شما در خُلد پیغمبر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
با گردن کج بر زبان رانید این گفتار
با نالههای زار٭٭٭٭با دیدهٴ خونبار
با لیتَنا کُنّا مَعَک یا شافع محشر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
شاها تو را غافل غلام حلقه در گوش است
چون بحر در جوش است٭٭٭٭بهرت سیهپوش است
اندر عزایت میزند بر سینه و بر سر
نوباوهٴ حیدر٭٭٭٭عباس نامآور
مظهر وفا [حضرت ابوالفضل علیه السلام]
حضرت عباس در دین جَهد بیپایان نمود
دیدهها گریان نمود
روز محنت یاری سلطان مظلومان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
آنچنان یاری که او اندر زمین کربلا
کرده با آن ابتلا
من چه گویم وصف آن جز حق کسی نتوان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
کربلا شد از شمال و از جنوب و شرق و غرب
سر به سر اندوه و کرب
او ز خود بگذشت و جان قربانی جانان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
قلب خود را خالی از آلایش و اغیار کرد
لطف حق را یار کرد
دعوی رخصت به نصرت از شه خوبان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
شاه دینش دید عازم گفت مَهلاً یا أخا
أنتَ لى صاحب لوا
وز غمش سیلاب محنت جاری از مژگان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
گفت چون دیدم ترا تنها میان مشرکین
بیکس و یار و معین
این جهانم در نظر تاریک چون زندان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
دست در گردن شدندی آن دو همچون مِهر و ماه
با دلی پُر سوز و آه
مصطفی بیحد فان از نالهٴ ایشان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
ناگهان شد ز اهل بیت پادشاه ارجمند
از عطش بانگی بلند
کز اَلَم مجروحْ قلب و سینه ایشان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
پس اجازت داد بر وی با دو چشم پُر ز اشک
کای برادر گیر مَشک
مَشک را بگرفت رو بر آن صف عدوان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
شه بفرمودش برادر نیست با قوم ضلال
مر ترا اذن جدال
امر شه را او چو دُرّ آویز گوش جان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
شیرسان آمد پلنگ افکن نهنگآسا عَبوس
مهر چرخ اَبنُوس
از یَد سرّ خامُشی گویا به انگشتان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
صوت او مخفی شد و چون دوخت با چرخ هراس
بهر آن لشکر لباس
همچو عزرائیل از کفّار قبض جان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
قوم اَعدا را بیاید نفخ صور اندر نظر
بسکه از تن ریخت سر
در شجاعت شیر حق یک بود و او اِثنان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
روزگاری تیره شد بر چشم اَبطال عرب
زان یَلِ عالی نسب
دَعْوِی هَل مِن بَطل از مجمع گُردان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
ساخت جمعی زان لعینان را به دوزخ منزوی
چون عصای موسوی
در مقام آزمایش خوشی را ثُعبان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
گشت فاتح بس که شد از قوم اعدا قلع و قمع
دسته دسته جمع جمع
زان سپس رو در فرات او با لب عطشان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
بهر رفع تشنگی برداشت مقداری ز آب
در کفش با صد شتاب
خواست نوشد یاد آه و نالهٴ طفلان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
ریخت از کف آب و جاری از بصر خوناب کرد
مَشک را پر آب کرد
با مشقّت خویش را پنهان به نخلستان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
از ندای ابن سعد آن لشکر بیحد و مر
گشت یکجا حملهور
همّت بسیار او بر دفع این و آن نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
آن و واویلا دو دست او ز پیکر شد جدا
از جفای اشقیا
مدّتی را حمل مَشک آب با دندان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
پس به سوی مَشک آمد تیری از ظلم عدو
ریخت از وی آبرو
بر زمین افتاد از خون خاک را مرجان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
چون برادر را صدا زد یا اخا أدْرِک أخاک
یا حسین أرجُو لِقاک
مرغ روحش آشیان در گلشن رضوان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
گر تو شافع بر علی بن ولی روز معاد
باشی ای باب المراد
دَعْوِی بخشش توانم با حسین عِصیان نمود
رو سوی میدان نمود٭٭٭٭دیدهها گریان نمود
طفل شیرخوار[حضرت علی اصغر علیه السلام]
مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام٭٭٭٭که رِضاعش نرسیده است به سر حد فِطام
بوی خون از همه یاران چو رسیدش به مشام٭٭٭٭داده با گریه پدر را ز پی اذن پیام
طفل شش ماهه نگر جان به کف از بهر امام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
هان چه طفلی که بُدی فاطمه را نور دو عین٭٭٭٭نام نامیاش علی اصغر و دلبند حسین
یک شکر خنده از او مایهٴ عفو ثَقَلَیْن٭٭٭٭شیرخوار از پدر و مام نجیب الطرفین
داشت از مهد شرف چون دگر طفل مقام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
اصغرش نام ولی شأن وی از وصف أجل٭٭٭٭بر سپهر پسر فاطمه تابنده زُحَل
لؤلؤیی از صدف مظهر حقْ عزّ و جلّ٭٭٭٭اکبر از جمله بزرگان و سلاطین مِلَل
اعظم از جمله امیران و مشاهیر عِظام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
دید گسترده به هر سو شده از مرگ بساط٭٭٭٭تنگ بر روح وی از عشق شد آن کهنه رِباط
گفت این یوم وصال است و بُوَد روز نشاط٭٭٭٭شد ز خود بیخود و بگسست ز هم بند قِماط
یعنی آزادی ام از مَحْبَس گیتی است مرام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
دید در عالم معنا شده گاه نصرت٭٭٭٭پدر او شده مُستغرِق بحر وحدت
به گلستانش وزیده است نسیم عبرت٭٭٭٭داد نام غم آوازهٴ هَل مِن رخصت
گفت ای باب دگر زندگیام گشت حرام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیغی به خیام
شیون افتاد از این واقعه در اهل حرم٭٭٭٭که حسین را به کجا کار رسانیده ستم
شیرخواری زده از گریه به یاریاش عَلم٭٭٭٭همچو دُرّی شده غلطان و خروشان ز اَلَم
ناقهٴ صبر گرفت از کف این طفل زمام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
شه مظلوم در این حال ز میدان آمد٭٭٭٭از گلستان نبی سرو خَرامان آمد
با قدی خم شده از داغ جوانان آمد٭٭٭٭خشک لب از عطش و با دل بِریان آمد
بر دَرِ خیمه کشید از فَرَس خویش لِجام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
گفت آرید بَرَم زینت دامان مرا٭٭٭٭نور چشمان رباب آن مه ایوان مرا
علی اصغرم آن شمع شبستان مرا٭٭٭٭یادگار از علی اکبر گل بُستان مرا
تا به آغوش وداعش کشم اینک ز نیام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
مادر محنت و غم زینت محزونهٴ زار٭٭٭٭داد قنداقهٴ شهزاده به سلطان کُبار
گفت از مادر او شد ز عطش تاب و قرار٭٭٭٭شیر خشکیده به پستانش و طفلش شیرخوار
تلخ از نالهٴ وی اهل حرم را شده کام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
گر بری جانب میدانش ایا فخر زَمن٭٭٭٭شرح حال وی و مامش بسرایی به عَلَن
رقّتی بلکه به حالش شود از اهل فِتَن٭٭٭٭شاه جا داد چون جان اصغر خود را به بدن
چون درخشنده مهی در فلک مینا فام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
پس روان گشت رد این معرکه با ناله و آه٭٭٭٭مثل آن کس که بَرَد تحفه به تقدیمی شاه
جلوهگر ساخت به دست آیت کبرای اِله٭٭٭٭گفت من مُذنِبم از طفل رضیعم چه گناه
یَتَلَظّیٰ عَطَشا فَانْظُرُوا ای قوم لِئام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
اذن پاسخ به حسین داد عُمَر حرمله را٭٭٭٭وی ببوسید زمین گفت عطا کن صله را
به پدر یا به پسر طی کنم این مرحله را٭٭٭٭گفت بر هر دو که نگذاری جای گله را
بعد از این طفل دگر عمر حسین است تمام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
الغرض حرمله آن تیر بِدَر کرد ز شست٭٭٭٭آمده جانی شهزاده به حلقوم نشست
گوش تا گوش بدرّید وِرا نای بخَست٭٭٭٭مست صَهبای وفا گشت به موعود اَلَست
روز روشن سیه او را به نظر گشت چو شام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
پشس بپیچید به خود طفلک شش ماهه چنان٭٭٭٭که یکی را بگزد مار و کِشد دست ز جان
چشم گرداند سوی باب ولی خنده کنان٭٭٭٭وین تبسّم به خداحافظیاش ساخت عیان
زان که در ظاهر انظار ندانست کلام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
پس بپاشید حسین خون علی را به فلک٭٭٭٭ریخت کزو سوخت یقین سطح زمین تا به سَمَک
سرخ روی گشت از آن خون به سما خیل مَلک٭٭٭٭حُمره مشرقی از آن شده ظاهر نه به شک
هست پیوسته پدیدار إلی یوم قیام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
بار الها به حق دیدهٴ گریان حسین٭٭٭٭حرمت شاخهٴ نورستهٴ بستان حسین
حقّ قنداقهٴ خونین سر دامان حسین٭٭٭٭در گذر از گنه تعزیهداران حسین
جای بخشا به علی بن ولی دار سلام٭٭٭٭مانده بود از شه دین طفل رضیعی به خیام
میوهٴ قلب حسین[ حضرت علی اصغر علیهما السلام]
میوهٴ قلب من و خرّمی دختر من٭٭٭٭ای علی اصغر من
ز چه رو گشتهای خاموش گل احمر من٭٭٭٭ای علی اصغر من
بُردمت بلکه ز سوز عطش آزاد شوی٭٭٭٭خوشدل و شاد شوی
عکس گشتی هدف تیر مه انور من٭٭٭٭ای علی اصغر من
گل بستان پدر حال که پژمرده شدی٭٭٭٭ز اَلَم رسته شدی
وای بر مادر تو هم دل پُر اخگر من٭٭٭٭ای علی اصغر من
تیر بر حلق تو آمد اگر از جور و ستم٭٭٭٭کرد سوراخ دلم
حجّت اکبری در محکمهٴ داور من٭٭٭٭ای علی اصغر من
در حرم منتظرت بود اُمّ تو رباب٭٭٭٭اشک ریزد چو سحاب
بُدی تسکین دلم بعد علی اکبر من٭٭٭٭ای علی اصغر من
غم تو آتشی افکنده روان و جگرم٭٭٭٭شیر خواره پسرم
یادگار بودی همی بعد علی اکبر من٭٭٭٭ای علی اصغر من
کرده مقتول تو را حرملهٴ نامه سیاه٭٭٭٭آه بی جرم و گناه
مضطرب بهر تو جدّ و پدر و مادر من٭٭٭٭ای علی اصغر من
هیچ مذهب گنه و جرم ز شش ماه نمود٭٭٭٭آخر ای قوم عنود
نگذشتند ز اکبر و چون از اصغر من٭٭٭٭ای علی اصغر من
نونهالان اثر داست جفایند نگون٭٭٭٭جمله در لُجّهٴ خون
کُشتید از اکبر و اصغر همهٴ یاور من٭٭٭٭ای علی اصغر من
شه دین حقّ همین باب حوائج کن عطا٭٭٭٭بر اَسَد در دو سرا
لطف فرما دم نَزْع زیر لحد محشر من٭٭٭٭ای علی اصغر من
شب عاشورا
هنگام افغان است فردا٭٭٭٭به گردون ناله پیچان است فردا
دلا طلب مخالف کوس دشمن٭٭٭٭در آ صحرا خروشان است فردا
دلا آن دشت کین دریای از خون٭٭٭٭ز قتل نوجوانان است فردا
عزیز ساقی کوثر به میدان٭٭٭٭برای دوست قربان است فردا
چو ماهی غوطه در شمشیر و خنجر٭٭٭٭به بحر خون شاهان است فردا
بنال ای دل که زهرا آن بیابان٭٭٭٭ز نای سینه نالان است فردا
شناور اندر آن دریای پُر خون٭٭٭٭جسدهای سواران است فردا
روان تا بارگاه قدس زان دشت٭٭٭٭سَهام آه طفلان است فردا
به شادی سینهٴ مستان آن شاه٭٭٭٭ز راحِ مرگ جوشان است فردا
هویدا در جهان هنگامهٴ حشر٭٭٭٭ز شور آه و افغان است فردا
تپان در دجلهٴ خون روی هامان٭٭٭٭تن شاه شهیدان است فردا
علی اکبر نوگجن از پشت توسَن٭٭٭٭به روی خاک غلطان است فردا
سپهر اندر عزای آن وفادار٭٭٭٭سرشک از دیده ریزان است فردا
برای قطرهٴ آبی سکینه٭٭٭٭به دشت کینه گریان است فردا
رباب از تشنگی چون کهربا آه٭٭٭٭رُخِ گلگون طفلان است فردا
دل غم پرور زینت دمادم٭٭٭٭ز برق کینه سوزان است فردا
اسیری میرود اهل طهارت٭٭٭٭به روی خاک اَبدان است فردا
حزین مجنون روان از دیدهاش خون٭٭٭٭برای قتل شاهان است فردا
شب حُزن عالم
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب حزین جهان است٭٭٭٭گریان سماست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب چکد دمادم٭٭٭٭خون در دل ملایک
در آسمان ز افغان٭٭٭٭محشر بپاست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب ز دردْ نالان٭٭٭٭در باغ خُلدْ حوران
جنّت ز شور گریه٭٭٭٭ماتم سراست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب ز غم خروشد٭٭٭٭خیرالبشر ز سینه
چون ابر نوبهاران٭٭٭٭شیر خداست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب ز دردِ ماتم٭٭٭٭چون نی حسن بنالد
ژولیده مو به رضوان٭٭٭٭خیرالنّساست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب جهان سیهپوش٭٭٭٭در ماتم شه دین
چون شام تیرهٴ غم٭٭٭٭محنت فزاست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب ز بهر شاهان٭٭٭٭جنّ و مَلَک عزادار
لب ریز دیدهٴ دهر٭٭٭٭ز اشک عزاست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب ز دردْ گریان٭٭٭٭تا صبح چشم انْجُم
خور با سر برهنه٭٭٭٭اندر سماست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب ز غصّه محزون٭٭٭٭دریا و کوه و هامون
نوحه کنان ز اندوه٭٭٭٭مرغ هواست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب همهٴ یاران٭٭٭٭گردِ شه شهیدان
شورِ نشور پیدا٭٭٭٭در خیمههاست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب یقین اصغر٭٭٭٭گلگونهاش خراشد
از تشنگی عُذارش٭٭٭٭چون کهرباست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب بر آن عزیزان٭٭٭٭رو کرده درد عالم
در خیمه شور ماتم٭٭٭٭از کینههاست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
در هر کجا و هر سو٭٭٭٭افتاده آتش غم
چون لاله سنگ خارا٭٭٭٭سر تا به پاست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب پی شهادت٭٭٭٭یاران کمر ببستند
بی سر به روی هامون٭٭٭٭بس خیمههاست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب صَلای ماتم٭٭٭٭دادند اهل دین را
خوانِ غم و مصیبت٭٭٭٭در کربلاست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب بلند گردید٭٭٭٭آواز کوس رحلت
از الفَراقْ آفاق٭٭٭٭پُر از صداست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب ز غمْ برادر٭٭٭٭کردی وداع خواهر
از داغ طفلْ مادر٭٭٭٭در نالههاست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب ندایی از غیب٭٭٭٭آمد به آن سواران
مردانه جان سپارید٭٭٭٭وقت وفاست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب سپهر دوران٭٭٭٭طرح عروسی افکند
بر دست و پای قاسم٭٭٭٭از خون حناست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب به خواب رفته٭٭٭٭بخت عروس دردا
داماد را ز کینه٭٭٭٭گلگون قباست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب به دور خیمه٭٭٭٭گشتی بناله زهرا
بر سر زنان به میدان٭٭٭٭در کربلاست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب به ناله و آه٭٭٭٭بودی به طاعت آن شاه
از روی زین به هامون٭٭٭٭بهر خداست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب ز شوق حوران٭٭٭٭در وجد و نغمه یاران
سرها ز کین عُدوان٭٭٭٭بر نیزههاست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
امشب بنال مجنون٭٭٭٭از دیدگان چکان خون
کان نونهال موزون٭٭٭٭خشک از جفاست فردا
امشب شب فغان است٭٭٭٭روز عزاست فردا
شهید آل طاها[سینه زنی شب عاشورا]
شب قتل شه بطحاست امشب٭٭٭٭شب افغان و واویلاست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
سیهپوش از غم گلگون قبایان٭٭٭٭سراپا گنبد میناست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
زمین ماریه از شور گریه٭٭٭٭همه ساله یکی دریاست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
رسول الله سر بر زانوی غم٭٭٭٭نهاده اندران مأواست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
عمامه واژگون بدریده جامه٭٭٭٭امیرالمؤمنین آنجاست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
خروشان سینه زن گیسو پریشان٭٭٭٭به دشت کربلا زهراست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
حسن در مات سلطانْ برادر٭٭٭٭خروشان اندران صحراست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
ز شور نالهٴ آن شهریاران٭٭٭٭قیامت در جهان برپاست امشب
به دشت و کوه و هامون شور ناله٭٭٭٭روان تا ساحت خضراست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
به دور بُقعهٴ سلطان بطحا٭٭٭٭نوای جنّیان پیداست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
به آهنگ حزین طوبیٰ نشینان٭٭٭٭همه فردوش پُر آواست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
سیهپوش و عزادار و پریشان٭٭٭٭صفوف عالم بالاست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
به اشک دیدگان صحرا همه آب٭٭٭٭چو آتش صخرهٴ صَمّاست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
بجوشد از زمین خون شهیدان٭٭٭٭از آن گلگون رُخ شِعْراست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
همه پیغمبران را در مقامات٭٭٭٭دمادم دیده خون پالاست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
خمیده برگ ریزان بی طراوت٭٭٭٭درخت سدرهٴ طوبیٰ است امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
سراسر زلزله دریا و هامون٭٭٭٭چو سیمایی همه غَبْر است امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
به سوی مهر روی شاه بطحا٭٭٭٭سراپا نیلگون بیضاست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
عزاخانه ز افغان ملایک٭٭٭٭همه آفاق آن پیداست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
زبانهای همه مرغان عالم٭٭٭٭به این افسانهها گویاست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
بگیرد غم همه روی جهان را٭٭٭٭عزای شه جهان آراست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
بسوزد آتش محنت روانها٭٭٭٭پُر از خون شیشهٴ دلهاست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
مَلک اندر فلک نالان وگریان٭٭٭٭به ذکر آن شه والاست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
شب قتل شهید آل طاها٭٭٭٭حسین آن شافع فرداست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
شب آن روزِ خون ریز ستمگر٭٭٭٭شب آن روز عاشوراست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
بنالید و بگریید ای عزیزان٭٭٭٭که گاه شیون و غوغاست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
بخوانید و بگویید و بسوزید٭٭٭٭که گاه نالهٴ جانهاست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
خروشید ای مُحبّان تا دم صبح٭٭٭٭که محشر طارم اعلا است امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
به کُنجی ای وحید از غصّه بنشین٭٭٭٭که شاه تشنه لب تنهاست امشب
شب قتل شه بطحاست امشب
شب هجران[نوحه شب عاشورا]
خواهر نشستن ما٭٭٭٭یک امشب است امشب
دیدار و دیدن ما٭٭٭٭ ٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا میانهٴ ما٭٭٭٭افتد جدایی اینجا
جانا بَرِ تو جانا٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا مرا کفن پوش٭٭٭٭بنگر به ناله بخروش
لعل لب تو خاموش٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا بساط ما را٭٭٭٭بر هم زنند اعدا
این بزم راحت ما٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا به ماتم ما٭٭٭٭خواهی ز غم نشستن
این گفتن و شنیدن٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا سرم ز خنجر٭٭٭٭گردد جدا ز پیکر
وصل تو با برادر٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا به خاک ذلّت٭٭٭٭گردی اسیر محنت
آشفتگی به راحت٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا ز دست کفّار٭٭٭٭خواهر شوم گرفتار
بهر من و تو دیدار٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا در این بیابان٭٭٭٭غمها شود نمایان
خوشحالیت به دوران٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا به تیر طعنه٭٭٭٭گردد تنم نشانه
عیش تو در زمانه٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا زنان و طفلان٭٭٭٭گردند اسیر و نالان
آسایش اسیران٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا بسی ستمها٭٭٭٭خواهد کشیدن اینجا
این بزم دیدن ما٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا ز غم جوانان٭٭٭٭سازند ترا پریشان
راز تو با غریبان٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا فضای گلزار٭٭٭٭از داغ لاله غمبار
گلهای تو به گلزار٭٭٭٭ ٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا تن شهیدان٭٭٭٭گردد به خاک غلطان
از خیمه راحتشان٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا علیّ اکبر٭٭٭٭گردد به خون شناور
خوابش بسان تب گیر٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا شود سکینه٭٭٭٭از کین اسیر کینه
رأس مرا به سینه٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا ز اکش حسرت٭٭٭٭گلگون شود در و دشت
بهر تو خواب راحت٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا تمام عالم٭٭٭٭گریان برایت از غم
این محنت دمادم٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا به خیمهٴ ما٭٭٭٭آتش زنند اعدا
این خیمهب ر سر ما٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا رود به غارت٭٭٭٭اسباب اهل عصمت
خواهر شب فراغت٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا به ضرب سیلی٭٭٭٭رخسارهاست نیلی
بر بسته دست خولی٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا رود به تاراج٭٭٭٭خلخال و زیور و تاج
افسرده بحر موّاج٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا شود پریشان٭٭٭٭گیسوی غم نصیبان
پوشیده گیسویشان٭٭٭٭یک امشب است امشب
فردا ز آب مژگان٭٭٭٭عاجز بناله یاران
روز عزای شاهان٭٭٭٭یک امشب است امشب
صبح عاشورا
صبح عاشورا چو شد بر تَوْسَن نیلی سوار٭٭٭٭شهسوار خاوری مردانه بهر کارزار
کوفتندی طبل جنگ آن بیوفایان هر طرف٭٭٭٭شد بلند آواز کوس دشمنان از هر کنار
بر سر زین بهر کین آن نابکاران فوج فوج٭٭٭٭با سنان و نیزه و خنجر گرفتندی قرار
صف زدندی هزاران لشکر بیبیم و باک٭٭٭٭پیش روی شاه بطحا شافع روز شمار
جانفزا آوازی از بُطنان عرش آندم رسید٭٭٭٭روح پرور مژده خواندنی بر ایشان کردگار
کی وفادارن کمر بندید از بهر جهاد٭٭٭٭وقت آن گردیده جان سازید بهر ما نثار
اندرین میخانهٴ پُر شور ای مستان من٭٭٭٭یاد من نوشید زین ساغر شراب خوشگوار
جرعهای زین مَیْ بَرَد هوش از سر روحانیان٭٭٭٭جرعهای زین مِی کند کرّوبیان را بیقرار
کیست تا بندد به فِتراک رضایم صید جان٭٭٭٭کیست تا دل را نماید بهر صیّادم شکار
روز دیدار آمده ای طالبان روی من٭٭٭٭جان بیفشانید در پایم کنون بیاختیار
أبشِروا بالفُوز و الرضوان وفاداران من٭٭٭٭أبشِروا بالرّوْحِ و الریحان جُنود جان سپار
نوبت نار و نیاز ای خیل مشتاقان رسید٭٭٭٭گاه دلجویی و زاری عاشقان شد آشکار
هر که نوشد از خُم شمشیر مَیْ زان میکده٭٭٭٭میشود از راحِ کوثر مست در دارالقرار
هر که از خون سرخ رو گردید در دشت نبرد٭٭٭٭رو سفید آنجاستی هنگام نشر و گیر و دار
هر که جان نسپرد امروز از پی رضوان من٭٭٭٭هست فردا در حضور سرفرازان شرمسار
ای خوشا آن کس که پیش روی من از جان و دل٭٭٭٭در میان خاک و خون غلطان شود نَخْجِیروار
اولین و آخرین کس را نه این بخت بلند٭٭٭٭زآدم و جنّ و مَلک کس را چنین رتبت نه یار
العجل ای خیل مشتاقان شتاب ای عاشقان٭٭٭٭مغتنم دانید این دلکش دم و فرّخ بهار
عاشقان را دل همین بهر نثار دلبر است٭٭٭٭دوستان را جان همی از بهر قربانیّ یار
چون شنیدند این پیام آن با وفایان از حسب٭٭٭٭کرد چون بر گوششان این مژدهٴ دلجو گذر
زین نواهای فرح افزا به وجد افتادهاند٭٭٭٭زین بشارتهای جان پرور شدندی بیقرار
پای تا سر در سلاح حرب غرقه گشتهاند٭٭٭٭بر مراکب جمله راکب از وفا بی اختیار
نور و ظلم کفر و ایمان روبرو گردیدهاند٭٭٭٭صد تُف ای چرخ نواران شرمی آخر زین مدار
نعره زن در بیشهٴ هَیْجای آن شیران حق٭٭٭٭غوطهور یکسر نهنگان خدا اندر بحار
گاه درّان صف دشمن را ز تیغ بیدریغ٭٭٭٭گاه سوزان خرمن اعدا ز رُمح نار بار
گاه خندان زان همایون طالع و فرخنده بخت٭٭٭٭گاه گریان از غم آن شاه تنها زار زار
ساکنین عالم بالا به حیرت زین نبرد٭٭٭٭قائمان عرش والا در عجب زین کارزار
اینچنین بودند گرم رزم آن اهل جحود٭٭٭٭تا نشسته شاه اختر بر سر نصف النهار
آه بدریدند آن دم پردهٴ ناموس را٭٭٭٭آن گروه بیوفا آن لشگر بیاعتبار
اسب تازان یکسره با نیزه و شمشیر و تیر٭٭٭٭رو به سوی خیمههای بانوان دل فگار
دادِ مردی دادهاند آندم سواران خدا٭٭٭٭ساختند از خون دشمن روی هامون لاله زار
آن زمان آن شیر یزدان نیز با ابطال کفر٭٭٭٭رزم چو ضِرغام دین کردی همی با ذوالفقار
گفتی از یاران در آندم آمده وقت نماز٭٭٭٭زین سخن بگریست زار آن بیکس و دور از دیار
گفت آوردی به یاد من نیاز ذوالجلال٭٭٭٭بشمرد فردا ترا از اهل طاعت کردگار
پس ستاده اندران هنگامهٴ پُر گیر و دار٭٭٭٭با گروهی بهر طاعت آن امام با وقار
پیش رویش جمعی از یاران پی پاسش سپر٭٭٭٭سینه کردندی شدندی دور آن قریه حصار
میخریدندی به جان شمشیر و تیر کوفیان٭٭٭٭همچون گُل اَبدانشان از زخمهای بیشمار
زان وفاداری فتادند ملایک در شگفت٭٭٭٭گشت زان مردانگی حیران و واله روزگار
آفرین خواندی برایشان حضرت جان آفرین٭٭٭٭مرحبا اهلاً بلند آندم ز احجار و مدار
کاش میبودی وحید آندم نمودی نقد جان٭٭٭٭چون هواداران برای آن شه والا تبار
روز سرفرازان[سینه زنی صبح عاشورا]
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
محشر ز ناله برپا٭٭٭٭در کربلاست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز سر فرازان٭٭٭٭جان میکنند قربان
سرهای شهسواران٭٭٭٭بر نیزههاست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز صَرْصَرِ کین٭٭٭٭آید به گلشن دین
گلهای آل یاسین٭٭٭٭اندر هواست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز از ره کین٭٭٭٭افتد نهال شاهان
کوکوزنان به جنّت٭٭٭٭خیرالنّساست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز اکبر زار٭٭٭٭از زین شود نگون سار
صد پاره پاره جسمش٭٭٭٭از تیغ هاست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز قاسم از خون٭٭٭٭پوشد قبای گلگون
در ماتمش زمانه٭٭٭٭ماتم سراست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز دست عبّاس٭٭٭٭از تن جدا نمایند
پشت شهیدان خم از٭٭٭٭تیر جفاست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز مهر خاور٭٭٭٭تشتی شود پُر از خون
شود قیامت ای وای٭٭٭٭اندر سماست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز زار و گریان٭٭٭٭ابر از غم شهیدان
از سینه رعد نالان٭٭٭٭از دردهاست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز مهر ملّت٭٭٭٭گردد نهان به مغرب
عالم تمام از غم٭٭٭٭ظلم سراست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز خون شاهان٭٭٭٭سازد جهان گلستان
بر روی ریگ هامان٭٭٭٭بس خیمههاست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز سَرو قدّان٭٭٭٭از پا فتند دردا
هر دم نگون به میدان٭٭٭٭بس نخلهاست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز لشگر شاه٭٭٭٭یک یک ز زین نگون آه
ترکش ز تیر اعدا٭٭٭٭بس سینههاست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز شربت مرگ٭٭٭٭نوشند آل طاها
لبها ز تشنگی خشک٭٭٭٭ز آل عباست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز کوس رحلت٭٭٭٭ در کربلا خروشد
بانگ وداع یاران٭٭٭٭بر گوشهاست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز جان پاکان٭٭٭٭گردد نثار آن شاه
سرهای با وفایان٭٭٭٭یکسر فداست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز خانه پاکان٭٭٭٭گردد خراب از کین
ویران ز سیل کینه٭٭٭٭شرع خداست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز آید از غیب٭٭٭٭هر دم بشارت خُلد
بی خود ز شوق رضوان٭٭٭٭لب تشنههاست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز آل عصمت٭٭٭٭گردند اسیر اعدا
از نالهٴ غریبان٭٭٭٭محشر بپاست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز زینب از کین٭٭٭٭گلگونهاش خراشد
در ماتم برادر٭٭٭٭نوحه سراست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز سوی کوفه٭٭٭٭ای وا رود سکینه
افغان آن صغیره٭٭٭٭اندر سماست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
ای صبح شوم روشن٭٭٭٭گردی چرا در عالم
امروز کشته از کین٭٭٭٭مولای ماست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
ای صبح تا قیامت٭٭٭٭طالع مشو که امروز
در باغ خُلد نالان٭٭٭٭شیر خداست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز بهر فرزند٭٭٭٭در دشت و کوه و هامان
بر سر زنان و نالان٭٭٭٭خیر النّساست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
امروز زار و مجنون٭٭٭٭گرید ز دیدگان خون
در ماتم شهیدان٭٭٭٭اندر نواست ای صبح
امروز شاه بطحا٭٭٭٭گلگون قباست ای صبح
رضای حق [سینه زنی روز عاشورا]
روز عاشورا چو شد گفتا به زینب شاه دین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
من شوم امروز کشته تو اسیر قوم کین٭٭٭٭شد رضای حق چنین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
خواهرا بر بند امروز از پی محنت کمر٭٭٭٭کفش غم بر پا نما و مِعْجر ذلّت به سر
شو مهیّای اسیری خواهر خونین جگر٭٭٭٭شد زمان عزّت و ناز این زمانِ واپسین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
یاورانم چون شوند سرمست از صَهبای مرگ٭٭٭٭سرو شمشادم شود از تیغ کین بیشاخ و برگ
چون ببارد ابر کین بر بوستان من تگرگ٭٭٭٭نوبت جانبازی اصحاب من گردد یقین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
یک به یک بر خاک میخوابند اولاد عقیل٭٭٭٭هر یک از اولاد جعفر میشوند از کین قتیل
خفته اندر خاک هر یک نوجوانان بیبدیل٭٭٭٭سوخته از تشنگی مانند مرغ آتشین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
میشود امروز عباسم دو ست از تن جدا٭٭٭٭تیر بر چشمش خورَد بیرون کند سر از قفا
میفِتد از پشت زین بر خاک گرم کربلا٭٭٭٭عون و عبدالله و جعفر سر دجا خونین جبین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
قاسم بیباب من امروز گردد کدخدا٭٭٭٭دست و پا از خون نگارین می کند جای حنا
احمد زارم رود امروز جنگ اشقیا٭٭٭٭میشوند هر دو برادر واژگون از پشت زین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
اکبر شمشاد قدّم با رُخ چون آفتاب٭٭٭٭یوسف مصر شهادت یادگار بوتراب
پَر در آرد چون عُقاب از تیر بر پشت عُقاب٭٭٭٭پاره گردد جبههاش چون جَبههٴ حبل المتین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
اصغر بیشیرم از پیکان خورَد امروز شیر٭٭٭٭تیر بر حلقش خورد پاره شود حلق ز تیر
جان دهد بر روی بازوی من آن طفل صغیر٭٭٭٭شهربانو از فراقش میشود زار و حزین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
بعدِ یاران و جوانانم برای کارزار٭٭٭٭میشوم بر ذوالجناح عرش پیمایم سوار
تنگ بر تو چون دل تنگ تو گردد روزگار٭٭٭٭میرود فریاد طفلانم به چرخ هفتمین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
رو کنم آنگه به دشمن چشم حسرت در قفا٭٭٭٭پشت سر فریاد طفلان پیش رو تیغ جفاسینه
از عطش یاقوت لبهاشان شود چون کهربا٭٭٭٭کوبان سر زنان مانند مرغ آتشین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
پس نمایم جنگ با اعدا بسان بوتراب٭٭٭٭دل ز بی آبی کباب و چشم مالامال آب
چیره گردندی به من ای خواهر این اهل عذاب٭٭٭٭تیر کین بوالحُنُوقم افکند از پشت زین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
مینمایم جا به خاک کربلا با حال زار٭٭٭٭پیش چشمت جسم زارم را نمایند پاره پار
شمر با خنجر به روی سینهام گیرد قرار٭٭٭٭سر جدایم میکند از تیغ آن پَست لعین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
از پس قتلم به سوی خیمهها آرند رو٭٭٭٭از پی یغمای طفلانم سپاه زشت خو
دستبند از دست گیرند و گلوبند از گلو٭٭٭٭بر کَشند آنگه بساط از زیر پای عابدین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
از پس غارت بیندازند آتش در خیام٭٭٭٭زندگی گردد در آندم خواهرا بر تو حرام
غافلا بس کن سخن کوته نما اینجا کلام٭٭٭٭زین کلامت لرزه افتاده است بر عرش بَرین
شد رضای حق چنین٭٭٭٭خواهر ای محنت قرین
تل زینبیه
چون به خیمه زینب دید٭٭٭٭های و هوی لشکر را
تا بسوی تل آمد٭٭٭٭دیده چون برادر را
چون به خیمه زینب دید٭٭٭٭های و هوی لشکر را
دست هر یکی دیده٭٭٭٭تیغ و نیزه و خنجر
جامه را درید از غم٭٭٭٭پاره کرده مِعْجر را
چون به خیمه زینب دید٭٭٭٭های و هوی لشکر را
زینب ستمدیده٭٭٭٭بسکه در تعب باشد
رو به ابن سعد آورد٭٭٭٭گفت این عجب باشد
کشتن حسین آخر٭٭٭٭غیرت عرب باشد
ای خدا چه گویم من٭٭٭٭این گروه لشکر را
چون به خیمه زینب دید٭٭٭٭های و هوی لشکر را
این گروه بی دینان٭٭٭٭صف زدند در این هامان
بهر قتل شاه شهان٭٭٭٭بستهاند کمر به میان
گو تو شمر را نکُشد٭٭٭٭زادهٴ پیمبر را
چون به خیمه زینب دید٭٭٭٭های و هوی لشکر را
جسم انورش در خاک٭٭٭٭نیست یک مددکاری
می:ُشد حسینم را٭٭٭٭تو بر او نظر داری
آخر ای جفا گستر٭٭٭٭یاد آر محشر را
چون به خیمه زینب دید٭٭٭٭های و هوی لشکر را
شاد و خوشدلی امروز٭٭٭٭روبرو پسر داری
وای بر دل زینب٭٭٭٭از کجا خبر داری
دادهای چرا بر باد٭٭٭٭حرمت پیمبر را
چون به خیمه زینب دید٭٭٭٭های و هوی لشکر را
این حسین پناه ما٭٭٭٭بی کس و غریبان است
شرمی کن تو ای ظالم٭٭٭٭این حسین مسلمان است
بدعتی ز دین بگذاشت٭٭٭٭امر و نهی داور را
چون به خیمه زینب دید٭٭٭٭های و هوی لشکر را
تازه از حجاز آمد٭٭٭٭حال بر تو مهمان است
میکُشی تو مهمان را٭٭٭٭این چه دین و ایمان است
رحم کن تو ای ظالم٭٭٭٭نور چشم حیدر را
چون به خیمه زینب دید٭٭٭٭های و هوی لشکر را
گو تو شمر ملعون را٭٭٭٭یک دمی کنار آید
چون حسین سپارد جان٭٭٭٭خواهرش نظار آید
مونسی به سر نبْوَد٭٭٭٭این غریب مضطر را
چون به خیمه زینب دید٭٭٭٭های و هوی لشکر را
زینب ستمدیده٭٭٭٭ای خدا چه چار آید
چارهای ندارد جز٭٭٭٭جامه پاره پار آید
از چه بی جهت ببرید٭٭٭٭گو تو یک حکایت را
چون به خیمه زینب دید٭٭٭٭های و هوی لشکر را
ره نموده زینب گفت٭٭٭٭یا اخا ز من برگو
یا حسین دم آخر٭٭٭٭گفتِ یک سخن برگو
حقّ مادرت زهرا٭٭٭٭گو تو یک حکایت را
چون به خیمه زینب دید٭٭٭٭های و هوی لشکر را
ای که کردهای ما را٭٭٭٭دور از وطن برگو
از جفای این اعدا٭٭٭٭با غم و مِحَن برگو
یک زنم چه سازم من٭٭٭٭این گروه لشگر را
چون به خیمه زینب دید٭٭٭٭های و هوی لشکر را
شام غریبان
امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است٭٭٭٭شام غریبان است
امشب نوای کودکان بر بام کیوان است٭٭٭٭شام غریبان است
امشب به دشت کربلا نالان غریبانند٭٭٭٭تا صبح گریانند
امشب به روی کشتهها در ناله مرغانند٭٭٭٭چون نی در افغانند
بر خاک بی غسل و کفن رعنا جوانانند٭٭٭٭خوابیده عریانند
بر غربت اجسادشان عالم پریشان است٭٭٭٭شام غریبان است
امشب عیال مصطفی در گوشهٴ صحرا٭٭٭٭بی منزل و مأوا
اموالشان تاراج کین از فرقهٴ اعدا٭٭٭٭ای آه و وا ویلا
خون میرود امشب ز چشم دختر زهرا٭٭٭٭اُف بر تو ای دنیا
آل علی ویران نشین اندر بیابان است٭٭٭٭شام غریبان است
امشب سلیمان جهان در گوشهٴ هامون٭٭٭٭غلطان به بحر خون
اندر هوای خاتم او بَجْدل ملعون٭٭٭٭ای چرخ شو وارون
سازد جدا انگشت او آن بیحیای دون٭٭٭٭ای چرخ شو وارون
کی خاتم محبوب حق در خورد دیوان است٭٭٭٭شام غریبان است
امشب به بالین حسین زینب عزادار است٭٭٭٭از غم گرفتار است
امشب سکینه بر سر نعش پدر زار است٭٭٭٭شام غریبان است
امشب مَلک گریان به حال آل اطهار است٭٭٭٭ از دیده خونبار است
زهرا به دور کشتهها با خیل حوران است٭٭٭٭شام غریبان است
امشب تن پاک حسین در قتلگه بیسر٭٭٭٭در بحر خون اندر
خوابیده بی غسل و کفن با اکبر و اصغر٭٭٭٭با یاوران یکسر
آثار ظلم خولی مردود سگ کمتر٭٭٭٭در کُنج خاکستر
در کوفه رأسش در تنور گرم مهمان است٭٭٭٭شام غریبان است
امشب جناب فاطمه تا صبح در زاری٭٭٭٭اشک غمین جاری
گاهی به حال دختران اندر پرستاری٭٭٭٭از راه غم خواری
گاهی کند در مطبخ خولی عزاداری٭٭٭٭آن عصمت باری
از ماتمش خائف نواخوان است و گریان است٭٭٭٭شام غریبان است
تنور خولی
چو شاه تشنه لبان در زمین کرب و بلا٭٭٭٭شهید گشته ز جور مخالفان خدا
بگفت زادهٴ سعد لعین کج بنیاد٭٭٭٭یکی رود سوی کوفه به نزد ابن زیاد
دهد بشارتش از فتح ما ز قتل حسین٭٭٭٭که غم ز دل بزداید امیر در دارین
روایت است که خولی شوم بد اختر٭٭٭٭در این مقدمه سبقت گرفت از لشگر
سری که زینت عرش خدای اکبر شد٭٭٭٭میان توبره آرامگاه آن سر شد
سر حسین چو در خَوْف توبره کرد نهان٭٭٭٭گرفت آن سر ببریده شد به کوفه روان
روان گشت به کوفه به جدّ و جهد و تعب٭٭٭٭ورود او به کناسه گذشته بود از شب
بدید بسته درِ شهر کوفهٴ ویران٭٭٭٭به سوی خانهٴ ویران خویش گشته روان
به جنب خانهٴ وی مطبخی که بود عیان٭٭٭٭سر عزیز خدا را در او نموده نهان
چگونه عرض کنم آن شقیّ زشتْ غیور٭٭٭٭سر عزیز خدا را بداد جا به تنور
گذشته پاسی از شب که زوجهٴ خولی٭٭٭٭پی ادای نوافل به رسم معمولی
فرو به بحر تفکّر که ای حق دانا٭٭٭٭میان مطبخ خولی کجا و نور کجا
روانه شد سوی مطبخ همان زن مضطر٭٭٭٭بدید یک سر ببریده روی خاکستر
کشیده آه و بزد دست خویشتن بر سر٭٭٭٭خطاب کرد بیان کن که کیستی ای سر
حضرت رقیه
بر رقیه گشت جا٭٭٭٭چون به ویرانی
کرد با رأس پدر٭٭٭٭این نواخوانی
کای سر دور از بدن٭٭٭٭من تو را قربان
آمدی اندر برم٭٭٭٭از ره احسان
حیف که جایم بُوَد٭٭٭٭تخت سلطانی
بر رقیه گشت جا٭٭٭٭چون به ویرانی
کرد با رأس پدر٭٭٭٭این نواخوانی
ای پدر در شام شوم٭٭٭٭رسم احسان نیست
یا میان شامیان٭٭٭٭یک مسلمان نیست
یا به جز ویرانه جا٭٭٭٭بر یتیمان نیست
بر یتیمان تو شد٭٭٭٭جا به ویرانی
بر رقیه گشت جا٭٭٭٭چون به ویرانی
کرد با رأس پدر٭٭٭٭این نواخوانی
گاه میبینم تنت٭٭٭٭در بیابان است
بی کفن در خاک و خون٭٭٭٭مانده عریان است
گاه در زیر سُم٭٭٭٭اسب خصمان است
سر به روی نیزه چون٭٭٭٭بدر تابانی
بر رقیه گشت جا٭٭٭٭چون به ویرانی
کرد با رأس پدر٭٭٭٭این نواخوانی
از جفای دشمنان٭٭٭٭من ز جان سیرم
من به این طفلی چرا٭٭٭٭پا به زنجیرم
مُردم از سوز عطش٭٭٭٭چیست تقصیرم
کس ندادندی به ما٭٭٭٭آبی و نانی
بر رقیه گشت جا٭٭٭٭چون به ویرانی
کرد با رأس پدر٭٭٭٭این نواخوانی
چون اسیر روم و چین٭٭٭٭بسته بازوها
پرده پوش روی ها٭٭٭٭گشته گیسوها
شد ز سیلی خسان٭٭٭٭نیلگون روی ها
نی به دل تابی بماند٭٭٭٭نی به تن جانی
بر رقیه گشت جا٭٭٭٭چون به ویرانی
کرد با رأس پدر٭٭٭٭این نواخوانی
آمدی تنها چرا٭٭٭٭ای شه خاور
کو علیّ اکبرم٭٭٭٭کو علی اصغرم
عمّ من عبّاس کو٭٭٭٭آن مه انور
کو پسر عم قاسم آن٭٭٭٭یوسف ثانی
بر رقیه گشت جا٭٭٭٭چون به ویرانی
کرد با رأس پدر٭٭٭٭این نواخوانی
قامتم را چون کمان٭٭٭٭مرگ یاران کرد
طعنهٴ خصمان مرا٭٭٭٭هر دم پریشان کرد
خندهٴ دشمن مرا٭٭٭٭سیر از جان کرد
روز باشد در برم٭٭٭٭شام ظلمانی
بر رقیه گشت جا٭٭٭٭چون به ویرانی
کرد با رأس پدر٭٭٭٭این نواخوانی
ریسمان بر دست و پا٭٭٭٭گشته تزیینم
خشتی اندر زیر سر٭٭٭٭گشته بالینم
وقت شد کز تن رود٭٭٭٭جان شیرینم
وا رهم از فتنهٴ٭٭٭٭آل سفیانی
بر رقیه گشت جا٭٭٭٭چون به ویرانی
کرد با رأس پدر٭٭٭٭این نواخوانی
این سخن ها گفت شد٭٭٭٭از الم بی هوش
شد هَزارِ باغ دین٭٭٭٭از نوا خاموش
بس بُوَد درّاج غم٭٭٭٭بیش از این مخروش
که فتاده لرزه در٭٭٭٭عرش یزدانی
بر رقیه گشت جا٭٭٭٭چون به ویرانی
کرد با رأس پدر٭٭٭٭این نواخوانی
چوب خیزران
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید٭٭٭٭اندکی اندیشه از روز جزا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
انبیا گفتند پا شُد پایهٴ دنیا بر آب٭٭٭٭یک نظر در گفتههای انبیا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
در صف قالوا بلی بودی تو در روز اَلست٭٭٭٭یاد آن روز و مراعات بَلیٰ کن ای یزید
تا به کی نفس از تو دارد سرکشی آخر تو هم٭٭٭٭سرکشی از خواهش نفس و هوا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
از ستمکاران ایّام سَلف عبرت بگیر٭٭٭٭بازگشت از کردههای ما مَضی کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
کاخ هر بیدادگر با خاک یکسان میشود٭٭٭٭اندکی هم فکر ایّام فنا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
دستهایت بشکند چون دستهای بولهب٭٭٭٭دقّتی در سورهٴ تبّت یدا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
در میان تشت زر بین وجه حق را بی نقاب٭٭٭٭سیر نور طور زین تشت طلا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
سر مگو والشمس بر خوان چون درخشید آفتاب٭٭٭٭رُخ م گو تفسیر و بحث از والضحی کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
صورتش کالبدر فی اللیل التمام و الکمال٭٭٭٭چشم دل را مُستَنیر از این ضیا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
از سر بی تن لب خندان کِه دید ای نابکار٭٭٭٭این تبسّم ها نگر زین لب حیا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
صوت قرآن از دهان این سر بی تن شنو٭٭٭٭ساکت و آرام گوش هوش وا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
صاحب این سر یکی از پنج تن آل کِسا است٭٭٭٭ ترک این افعال شوم نابجا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
آب کابین بتول است ای ستمگر که گفت٭٭٭٭با لب خشک این سر از پیکر جدا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
این لب و دندان یزیدا بوسهگاه مصطفی است٭٭٭٭خیزران بگذار و بیم از مصطفی کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
میزنی چوب و نمیگویی که فرزند علی است٭٭٭٭خشیَت از خشم علیّ مرتضی کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
ای لعین از خاطر آزردهٴ زهرا بترس٭٭٭٭کوته از این سر بی دست جفا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
میزنی چوب و امام چهارمین دارد حضور٭٭٭٭رقّت از بیماری زینالعبا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
بر دل مجروح زینب از چه میپاشی نمک٭٭٭٭تاکنون بر آنچه کردی اکتفا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
این اسیران آل طاها خاندان عصمتند٭٭٭٭احترام اَنْفُس و أبنائنا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
این اسیران مَهبَط الهام و تنزیلند و وحی٭٭٭٭فهم این معنا تو از قُل إنّما کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
این اسیران را خدا نیکوترین مردم شناخت٭٭٭٭درک این مفهوم را از هل اتی کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
گردن مغول و خونین دست آل الله را٭٭٭٭از غُل و زنجیر و بند کین رها کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
دعوی اسلام دارد بر ثبوت مدّعا٭٭٭٭پس رعایت حرمت خیرالوری کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
خانهٴ اسلام شد با تشیهٴ ظلمت خراب٭٭٭٭توبه از اعمال زشت ناروا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
شرط اسلام است و ایمان اجتناب از شُرب خمر٭٭٭٭مست بنشستی حذر زین ماجرا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
گر علی بن ولی از لعن تو غافل شود٭٭٭٭از تو حقّی فوت گردد ادّعا کن ای یزید
شرم کن آزرم کن خوف از خدا کن ای یزید
خطابهای پُر شور
عابدین در شام جا بر عرشهٴ مَنبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
گوییا در کوفه منبر حیدر صفدر گرفت٭٭٭٭جای پیغمبر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
شد ز بعد بَسْمَله بر حمد حق رطب اللسان٭٭٭٭آن امام انس و جان
پس ز نَعت مصطفی و آل شرحی سر گرفت٭٭٭٭مطلع دیگر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
خطبه خواندی مثل حیدر وعظ کردی چون رسول٭٭٭٭با دل زار و ملول
کز مضامینش قلوب حاضرین آذر گرفت٭٭٭٭سینهها اخگر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
گفت هر کس میشناسد میشناسد مَر مرا٭٭٭٭ور نه گویم بر ملا
پور آن شاهم که جا از عرش بالاتر گرفت٭٭٭٭عرش را معبر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
ایّها النّاسُ أنَا ابنُ مکّة وابنُ مِنا٭٭٭٭واَبنُ زمزم و الصّفا
هم شعاریّت ز جدّم مروه و مشعر گرفت٭٭٭٭مسجد و منبر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
اِبن اسریٰ ابن أوحی ابنِ قد صلّیٰ منم٭٭٭٭ابن أو أدنی منم
ابن پیغمبر منم کو منصب از داور گرفت٭٭٭٭از سران افسر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
جدّ من باشد علی کگو در ره دین خدا٭٭٭٭کرده بس سرها جدا
تا که دین در جا مَقَر چون سدّ اسکندر گرفت٭٭٭٭فُلک دین لنگر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
آن که بایَع بیعَتَین و آن که هاجر هِجرتین٭٭٭٭آن که صلّیٰ قبلتَیْن
جدّ من باشد که سر از عَمْرو و از عنتر گرفت٭٭٭٭قلعهٴ خیبر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
آن که پا بر دوش پیغمبر نهاد از افتخار٭٭٭٭بُت ز بیت افکنده خوار
جدّ من باشد علی کَز مصطفی دختر گرفت٭٭٭٭زُهرهٴ اطهر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
جدّهام خیر النسا أن بَضْعَهٴ خیر الأنام٭٭٭٭بانویی پُر احتشام
آن که از زنهای عالم رتبه بالاتر گرفت٭٭٭٭شوی چون حیدر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
عصمت اللّهی که عقدش بسته شد اندر سما٭٭٭٭هم به فرمان خدا
هم صِداق خویش از حق طوبی و کوثر گرفت٭٭٭٭چون علی همسر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
ای مسلمانان بُوَد بابم حسینِ ممتَحن٭٭٭٭آن که شد دور از وطن
آن که بی جُرم و گُنه شمر از تن وی سر گرفت٭٭٭٭از دم خنجر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
هم گرفت از او سر و هم افسر و هم جاه و مال٭٭٭٭هم پریشان کرد زو اهل و عیال
هم که عبدالله و عون و قاسم و جعفر گرفت٭٭٭٭اکبر و اصغر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
تشنه لب کُشتند و بی غسلش به خاک انداختند٭٭٭٭اسب بر وی تاختند
نعل تازه پوستش از سینه و پیکر گرفت٭٭٭٭همچنان نِشتَر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
سر گهی در توبره گه نیزه گه زیر تَغار٭٭٭٭گه به دَیر و گه به دار
گاه جا اندر تنور و زیر خاکستر گرفت٭٭٭٭گه به تشت زر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
عمّههای من اسیر و خواهران من حقیر٭٭٭٭خود علیل و دستگیر
خصم زیشان گوشواره و چادر و مِعجَر گرفت٭٭٭٭زینت و زیور گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
بر برهنه اشتران کردند ما را چون سوار٭٭٭٭چون اسیران تَتار
سنگ بر سرهای ما از کوچه و معبر گرفت٭٭٭٭بر سر هر در گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
شد بلند در آن زمان شور و فغان اهل شام٭٭٭٭از کلام آن امام
شورشی از مردم و زن چون شورش محشر گرفت٭٭٭٭اندر آن محضر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
خوف شورش کرد زان شورش پس آن گبر عَنود٭٭٭٭گفت اذان گویید زود
پس مؤذّن امتثال امر آن اَبتر گرفت٭٭٭٭هم اذان را سر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
گفت چون الله اکبر شاه دین گفتا نَعَم٭٭٭٭اکبر است آن ذوالکرم
اکبر است و کبریایی را رِدا در بر گرفت٭٭٭٭ذات خود اکبر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
اشهدُ أن لا اله غیره هم گفته شد٭٭٭٭دُرّ وحدت شفته شد
پس مؤذّن اشهد أنّ محمّد سر گرفت٭٭٭٭شورش محشر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
گفت سجاد ای یزید ای مِهتر اهل ضَلال٭٭٭٭این محمّد کَز جلال
نام پاکش از شرافت صدر هر دفتر گرفت٭٭٭٭دفترش مَسْطَر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
در حقیقت جدّ تو باشد بگویا جدّ من٭٭٭٭نیست جدّت بی سخن
جدّ من باشد که حقّش بر سران سرور گرفت٭٭٭٭اوّلین مصدر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
تو چرا کردی چنین ما را حقیرِ هر نظر٭٭٭٭هر اسیر و در به در
ظلم تو سنگدل ما را چنین مظطر گرفت٭٭٭٭خوار هر منظر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
ای مسلمانان بگویید ای یزید بی ادب٭٭٭٭از چه کُشتی تشنه لب
آن حسینی را که جا بر دوش پیغمبر گرفت٭٭٭٭فُطرس از وی پَر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
غافلا چون ختم شد اینجا کلامِ آن امام٭٭٭٭قطع کن اینجا کلام
کَز کلامش آتش اندر بحر و اندر بر گرفت٭٭٭٭هر چه خشک و تر گرفت
جای پیغمبر گرفت٭٭٭٭منبر از وی فر گرفت
روز اربعین
امروز یاران روز اربعین است٭٭٭٭امروز اربعین شاه دین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز مصطفی رسول احمد٭٭٭٭در ماتم حسین نازنین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز مرتضی ولیّ داور٭٭٭٭بهر پسر در سوگ و غم گُزین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز مجتبی امام ثانی٭٭٭٭بهر برادر با اَلَم قرین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز آدم نوح و شیث و ادریس٭٭٭٭با هود و ابراهیم دل غمین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز موسی با شعیب و هارون٭٭٭٭هم ناله با افواج مرسلین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز عیسی با لباس نیلی٭٭٭٭بر سر زنان در چرخ چارمین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز زهرا مریم و خدیجه٭٭٭٭با یوسف و الیاس در حَنین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز اسحاق و ذبیح و یعقوب٭٭٭٭ناله کنان با جمع حور عین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز زینب خسته آمد از شام٭٭٭٭پَر سوخته چون مرغ آتشین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز کلثوم حزین به افغان٭٭٭٭بر قبر عباس قمر جبین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز لیلا بر مزار اکبر٭٭٭٭کوکوزنان چون قُمری غمین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز در حجله سیاه قاسم٭٭٭٭نالان عروس و مادرش حزین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز بر خاک پدر در افغان٭٭٭٭مجروح گردن زین العابدین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز رروی گاهوارهٴ گور٭٭٭٭نالان برای اصغرش سَکین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز جابر در حریم حائر٭٭٭٭اندر طواف کعبهٴ یقین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز پوشیده لباس احرام٭٭٭٭لبیک گویان جمع طائفین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز خاک کربلا عزیزان٭٭٭٭از اشک چشم زایران عَجین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز بر سینه زنان ملایک٭٭٭٭از آسمان هر یک سوی زمین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز سوز شور شیعیان است٭٭٭٭امروز روز سوگ مؤمنین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز بر سر خاکِ غم بریزید٭٭٭٭زان رو که رسم دوستی چنین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز بر سینه زنید بگریید٭٭٭٭فردا جزاتان جنّت برین است
امروز اربعین شاه دین است
امروز غافل گریَد و بگوید٭٭٭٭ای شیعیان بنالید زیرا که اربعین است
امروز اربعین شاه دین است
زیارت عاشورا
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ اَمیِر المُؤمِنِیَن وَ ابْنَ سَیِدِ الوَصیّیَن اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَا بْنَ فاطِمَةَ سَیِدَةِ نِساءِ العْالَمِینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ وَ عَلی الَأرواحِ الَّتِی حَلَتْ بِفِنآئِکَ عَلَیکُمْ مِنْی جَمِیعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَیتُ وَ بَقِیَ الَّلیلِ وَ النَّهارُ یا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصیبَةُ بِکَ عَلَینْا وَ عَلی جَمیِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَت مُصیبَتکَ فی السَّمواتِ عَلی جَمیع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَیکُمْ اَهْلِ البَیتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتی رَتَبِکُمُ اللهُ فیها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتکُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِینَ لَهُمْ بِالتَمکیِن مِنْ قِتالِکُمْ بَرِئتُ اِلَی اللهِ وَ اِلَیکُمْ مِنهُمْ وَ مِن اَشیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلیائهِمْ یا اَبا عَبدِ الله اِنی سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَکُم اِلی یُومِ القِیمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِیادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِی اُمَیةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ بِاَبی اَنتَ وَ اُمّی لَقَدْ عَظُمَ مُصابی بِکَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذی اَکرَمَ مَقامَکَ وَ اَکْرَمَنی اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلی اللهُ عَلَیهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلنی عِندکَ وَجیهًا با الحُسَینِ عَلیهِ السَّلامُ فیِ الدُنیا وَ الأخِرَةِ یا اَبا عَبْدِ اللهِ اِنی اَتَقرَّبُ اِلیَ اللهِ وَ اِلَی رَسُولِهِ وَ اِلَی اَمیر الُمؤمِنینَ وَ اِلی فاطِمَةَ وَ ِالی الْحَسَنِ وَ اِلَیکَ ِبمُوالاتِکَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ اساس ذلِکَ وَ بَنی عَلیهِ بُنیانَهُ وَ جَری فی ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَیْکُمْ وَ عَلی اَشیاعِکُمَ بَرِئتُ اِلیَ اللهِ وَ اِلیکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَی اللِه ثمَّ اِلَیکُمْ بِموالاتِکُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیکُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِکُمْ وَ النّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشیاعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنیّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ و ولٌّی لِمَن والاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداکٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذی اَکرَمَنی بِمَعرفَتِکُمْ وَ مَعرفَةِ اَولیائِکُمْ وَرَزَقنِی اَلبرائَةَ مِن اَعدائِکُمْ اَنْ یَجعَلنِی مَعَکُمْ فی الدُّنیا وَ الاخرةِ وَ اَن یُثَبِّتَ لی عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فی الدُّنیا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن یُبَلغَنیَ المَقامَ الَمحمودَ لَکُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری مَعَ اِمامٍ هُدی ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْکُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِکُمْ وَ بِالشَانِ اَلذیِ لَکُمْ عِندهُ اَنْ یَعطنِی بِمصابی بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعطی مُصاباً بِمُصیبته مصیبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَیِتها ِفی اِلاسلامِ وَ فی جَمیعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلنی فی مَقامی هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنکَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحیایَ مَحیا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتی مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرکَتْ به بنوامَیَةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الأَکبادِ الَّلعینُ ابنُ اللعینِ عَلی لِسانِک وَ لِسانِ نَبِیکَ صلیَّ الله علیهِ وَآلِهِ فی کُلِ مَوْطِنٍ وَ مَوقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبیکَ صلی الله علیهِ واله اللهمَّ الَعن اَبا سُفیانَ وَ معاویةَ وَ یزیدَ بْنَ مُعاویةَ عَلیهِمْ مِنکَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدینَ وَ هَذا یَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِیادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِهمْ اَلحسُیَن صَلواتُ اللهِ عَلیهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَلیهمُ اللعنَ منکَ وَالعذابِ الأَلیمَ اللهمَّ انی اتقربُ الیکَ فی هذا الیومِ وَفی مَوقفی هذا وَ اَیام حَیوتی بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَلیهَم وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَآلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ
پس صد مرتبه می گویی:
اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التی جاهدتِ الُحسین وَشایعتْ و بایِعتْ و تابِعتْ علی قِتله اللهمَّ العنهم جمیعاً
سپس صد مرتبه می گویی:
السلام علیکَ یا ابا عَبداللهِ وَ علی الاَرواح الَّتی حَلت بفنآئِکَ علیکَ مِنی سلامُ الله ابداً ما بَقیتُ وَ بقیَ اللیلُ وَ النهارَ وَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِ منی لزیارتکم اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَعَلی عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَعَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
پس می گویی
اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن منی وَابدَء به اولاً ثمَّ الثانی وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ یزید خامساً و العن عبیدَ اللهِ بن زیادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابی سفیانَ وَال زیاد و ال مروان الی یوم القیامَة
به سجده می روی و میگویی
اللهمَّ لکَ الحَمد حمدَ الشاکرینَ لَکَ علی مصابهم الحمدُ للهِ علی عَظیمِ رَزیتی اللهمَّ ارزقنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِکَ مَعَ الحُسَینِ وَ اَصْحابِ الحُسَینِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهجَهم دُوْنَ الحُسَینِ عَلَیه السَّلام.