شـب اول مــــحـــرم الحـرام سال ۱۴۲۸
تبیین مبانی قرآنی نهضت امام حسین(علیه السلام)
رسالت رهبران الهی در تبیین هدف آفرینش انسان و جهان
شناخت انسان هدف اساسی ادیان الهی
انسان، میهمان ضیافت الهی
پرواز ملکوتی انسان از طبیعت به فراطبیعت
نقش اشک در جهاد اکبر و قرب به ولایت
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم نتبرء الی الله.
موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی(علیه السلام) است یعنی تبیین این مطلب که قیام جهانی سالار شهیدان حسین بن علی بن ابی طالب به چه دلیل قرآنی محقّق شد، کدام بخشی از آیات قرآن است که به چنین قیامی امر میکند و چنین نهضتی را امضا میکند و ما را وادار میکند که از این نهضت استقبال کنیم و او را اسوه قرار بدهیم.
این بحث نه برای آن است که ما کارِ معصوم را بخواهیم به وسیله قرآن مقبول قرار بدهیم چون کاری را که معصوم(علیه السلام) میکند حجت خداست، اگر خدای سبحان مطلبی را در قرآن بیان کرد برای همه ما حجت است و اگر خدای سبحان به معصومش دستور داد که کاری انجام بدهد برای ما حجت است، فعل معصوم، قول معصوم، تقریر معصوم مثل آیات قرآن کریم معصوم است، مصون از اشتباه است، یقیناً حجت است اینکه گفته شد شما روایات اهلبیت را بر قرآن عرضه کنید خواه آن روایات معارض داشته باشد یا نداشته باشد برای این نیست که ما سند روایات را با این عرضه به دست بیاوریم اگر چیزی واقعاً قول امام بود، کار امام بود، امضای امام بود، چون امام معصوم است آن کار یقیناً حجت است و یقیناً حُکم خداست.
سرّ اینکه گفتند شما روایات را بر قرآن کریم عرضه کنید تا روشن شود که مخالف قرآن نیست برای آن است که معلوم بشود آیا این کار، کار امام بود یا نبود، آیا این سخن، سخن امام بود یا نبود، آیا این تقریر و امضا، امضای امام بود یا نبود، یعنی برای اصل مطلب ما باید به قرآن مراجعه کنیم وگرنه اگر کسی در خدمت امام باشد و ببیند امام چنین سخنی را گفت یقیناً حجت است و نیازی به عرضه به قرآن کریم ندارد، پس سنجیدن روایات به وسیله قرآن کریم برای اصل اعتبار قول معصوم نیست، بلکه برای این است که برای ما ثابت بشود آیا این فرمایش امام هست یا نیست، آیا این کار امام هست یا نیست.
آنچه در این بحث مطرح میشود این نیست که این کار حجت است یا نه، چون قیام سیدالشهدا یک امر قطعی بود، همه ما میدانیم که حسین بن علی مبارزه را شروع کرد، اول از راه امر به معروف و نهی از منکر، اول با تعلیم کتاب و حکمت، اول با تزکیه نفوس، اول با اتمام حجت، بعد وقتی حمله کردند او دفاع کرد.
بحث برای آن است که قرآن کریم سخنی دارد که ثابت کند انسان برای حفظ مکتب تا آخرین لحظه باید اهل نثار و ایثار باشد یا نه، آیا قرآن کریم جامعه را به این سمت و سوی دعوت میکند یا نه، آیا وظیفه مردم این است که برای حفظ دین تا آخرین مرحله کوشا باشند یا نه، آیا مکتب آن قدر میارزد که انسان عزیزترین افراد خانوادهاش را فدای مکتب بکند یا نه، مکتب چیست که بشر این قدر باید فداکاری بکند، دین چقدر مهم است که انسان برای حفظ او باید از عزیزترین افراد بگذرد، محور بحث در این قسمت است که تبیین قرآنی نهضت ارائه شود نه برای بیان اینکه فعل معصوم آیا حجت است یا حجت نیست.
بسیاری از ماها مشکل اصلی ما این است که ما خود را نشناختیم نه از آغازمان باخبریم، نه از انجاممان باخبریم، لذا خوابمان بُرده و ما خوابآلود زندگی میکنیم جامعهای که خوابآلود باشد از آغازش بیخبر باشد، از انجامش بیخبر باشد، خود را هم نشناسد، در خواب باشد، حرف او حرف خوابآلوده است قیام و قعود او خوابآلوده است شما اگر از جامعه یک مقدار فاصله بگیرید مردم را تماشا کنید میبینید بسیاری از اینها کارشان کارهای خوابآلود است نه میدانند کجا بودند، نه میدانند کجا میروند، نه میدانند چه میگویند، چه میکنند و چه میخرند و چه میخورند از اینها سؤال بکنید از کجا آمدی؟ میگوید نمیدانم، به کجا میروی؟ نمیدانم، او فقط یک گوری میبیند و قبرستانی میبیند و این بدن را دارند خاک میسپارند میبیند و دیگر هیچ اما انسان یعنی چه؟ روح یعنی چه؟ برزخ یعنی چه؟ ما مسافریم یعنی چه؟ به کجا میرویم یعنی چه؟ با دست خالی رفتن سخت است یعنی چه؟ اینها را اصلاً نمیداند.
قهراً کار این افراد کار آدمی است که در خواب دارد حرف میزند گاهی که انسان در یکجا نشسته است میبیند افراد دارند حرف میزنند کاملاً مثل آن حالت است که انسان در کنار چند نفر خوابیده باشد و برخیها در خواب حرف میزنند که خوابشان این قدر سنگین است که سخن میگویند آن سخنهای خوابآلود عالمانه نیست، محققانه نیست، مبدأ برهانی ندارد، منشأ قرآنی ندارد اکثری مردم ایناند.
وجود مبارک نبی اکرم(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) مثل سایر انبیا آمدند انسان را معرفی کردند که انسان چه کسی است، جهان را معرفی کردند که جهان چه چیزی است، پیوند انسان و جهان را تبیین کردند که این رابطه چگونه باید باشد، بعد به انسان گفتند انسانا این مثلث اصلاش تویی آن ضلع مهم تویی، جهان را میبینی برای توست، جهان به تو مرتبط است نه تو با جهان، این پیوند انسان و جهان به این نیست که انسان بخواهد به جهان تکیه کند، بلکه جهان به انسان دارد تکیه میکند و اگر انسان نبود خدا جهانی را نمیآفرید این مثلث ضلع اصلیاش بشریت است یعنی این ضلع اصلی مثلث انسان، عالم و آدم و پیوند بین این دو این ضلع اصلی انسان است، جهان برای انسان است و جهان را انسان میگرداند نظم جهان، خوبی جهان، بدی جهان به وسیله خوبی و بدی انسان است و روزی کل این جهان عوض میشود برای اینکه انسان رخت بربست و سفر کرد، اگر انسانیت، جامعه انسانی، کل بشریت وارد صحنه قیامت شد دیگر این خانه کلنگی را خدا ویران میکند نه شمس و قمری میماند، نه راه شیری میماند، نه کهکشانها میمانند، نه ستارههای ثابت و سیّار میمانند، این خانه یک خانه کلنگی است برای انسان ساختند روزی که صاحبخانه رفت این خانه را ویران میکنند این معارف را انبیا به ما آموختند، این معارف را وجود مبارک رسول گرامی به ما آموخت این معارف در این مکتب آمده در جاهلیت با این مکتب مبارزه کردند انبیا عموماً در جاهلیتهای کهن و وجود مبارک رسول گرامی(علیهم آلاف التحیة و الثناء) خصوصاً قیام کردند و بالأخره موفق شدند دوباره کار به همان جاهلیت کهن برگشت، حسین بن علی بن ابی طالب(سلام الله علیه) قیام کرد و این مکتب را زنده کرد، اصل مکتب برای آن است که به ما بفهماند بشریت برای همیشه زنده است.
در بسیاری از آیات قرآن کریم ذات اقدس الهی وقتی کفر کافران را نقل میکند، نفاق منافقان را نقل میکند، دسیسه بداندیشان نفاقی را ذکر میکند میگوید اینها خودشان را نشناختند با یک بیان دلسوزانه میفرماید اینها خودشان را نشناختند نمیدانند چه چیزی هستند در همان اوایل سورهٴ مبارکهٴ «بقره» وقتی میفرماید اینها دارند نیرنگ بازی میکنند، خُدعه میکنند، با انبیا خدعه میکنند، با اولیا خدعه میکنند فرمود اینها ﴿یُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا﴾ اما ﴿وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ مَا یَشْعُرُونَ﴾[۱]۱ اینها دارند با خودشان نیرنگبازی میکنند منتها نمیدانند.
این را شما به هر روانشناسی عرضه کنی اگر از علوم اسلامی بهرهای نبرده باشد آگاه نیست پیام قرآن کریم این است که انسان هر خلافی که دارد میکند به آن هستی و هویت خودش دارد خیانت میکند یک روزی همه این خیانتها ظهور میکند و به انسان میفهماند که شما هرگز از بین نمیروید و تمام تلاش و کوششت آن است که به خودت داری آسیب میرسانی.
این معنا بخش دیگر هم همین طور است فرمود وقتی شما به منافقات میگویید افساد نکنید، جامعه را فاسد نکنید، آلوده نکنید میگویند ما مصلحایم قرآن کریم میفرماید: ﴿أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لاَ یَشْعُرُونَ﴾[۲]۲ اینها دارند فساد میکنند ولی نمیدانند چکار میکنند، چرا نمیدانند چکار میکنند؟ برای اینکه انسان خوابآلوده اگر لگد زده چراغ را خاموش کرده یا لگد زده ظرفی را شکسته یا لگد زده به کسی آسیب رسانده این اهل درک نیست کارش خوابآلود است «الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا»[۳]۳ بسیاری از مردم خواباند و انبیا آمدند اینها را دارند بیدار میکنند که این حرف تو علیه خود توست داری به آتش نزدیک میشوی با آتش بازی نکن.
در سورهٴ مبارکهٴ «نساء» فرمود اینها که حرام میخورند نمیدانند چه چیزی دارند میخورند ﴿الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً﴾[۴]۴ فرمود اینها که دارند مال حرام میخورند در حقیقت آتش میخورند منتها چون خوابآلود هستند دست به آتش میزنند یک وقتی که سوختند بیدار میشوند، یک وقتی هم بیدار میشوند میبینند دارند میسوزند.
این حرفها برای بسیاری از افراد شناختهشده نبود و نیست سالار شهیدان حسین بن علی بن ابی طالب دید مردم در جاهلیت گرفتار انحرافات فکری بودند، انحرافات اخلاقی داشتند، انحرافات اقتصادی داشتند، انحرافات سیاسی و اجتماعی داشتند آلوده بودند و آن آلودگیهایی که همهتان میدانید اسلام آمد این آلودگیها را برطرف کرد، افراد را روشن کرد، عدل اجتماعی را تا حدودی اقامه کرد، احیا کرد با تلاش و کوشش با رحلت رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) دوباره اینها برگشتند به همان جاهلیت کُهن، به همان اوضاع عرب قبل از اسلام.
وجود مبارک ابی عبدالله بیست سال این صحنه را تحمل کرد یعنی ده سال در زمان امامت امام مجتبی(سلام الله علیه) تحمل کرد، ده سال هم بعد از امام حسن تمام این صحنهها را تحمل کرد، گاهی موعظه کرد، گاهی نامه مینوشت، گاهی سخنرانی میکرد البته نه به طور فعال شدید چون اموی به وسیله معاویه نمیگذاشتند به این وضع وجود مبارک حسین بن علی فعال باشد، بعد دید هیچ چاره ندارد معاویه که مستقر شد کاملاً جوامع آن روز را به سَمت جاهلیت قبلی بر گردادند، لذا حضرت وقتی که دارد قیام میکند فرمود من قیام کردم تا امر به معروف کنم، نهی از منکر کنم، مردم را صالح کنم، به سیره پیغمبر برگردند، به سیره علی بن ابی طالب برگردند، خودم به همین سیرهها عمل میکنم.
بنابراین اصل این مکتب را سالار شهیدان تشریح کرد فرمود این ﴿وَ لکِنْ لاَ یَشْعُرُونَ﴾[۵]۵ ﴿لاَ یَشْعُرُونَ﴾ را برای مردم شرح داد در همین سورهٴ مبارکهٴ «بقره» چند جا که دارد اینها نمیدانند چکار بکنند، گاهی در آن بخش پایانی فرمود: ﴿لاَ یَعْلَمُونَ﴾ گاهی دارد ﴿لاَ یَشْعُرُونَ﴾ گاهی دارد ﴿لاَ یَفْقَهُونَ﴾[۶]۶ فرمود ﴿أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَ لکِن لاَ یَعْلَمُونَ﴾[۷]۷ اینها سفیهاند، ولی نمیدانند که سفیهانه حرف میزنند، خب.
در درون ما چه کسی هست، چه چیزی هست که ما از او بیخبریم به ما گفتند در درون شما یک هویت اصلی هست که هویت اصلی شما همان است، یک روکشی دارید که ابزار کار شماست، یعنی شما یک بدنی دارید که همهتان احساس میکنید، یک نیروی نباتی در آن هست، یک نیروی حیوانی در آن هست که غذا میخورید، میآشامید، لذت میبرید، میخوابید، سخن میگویید، کار میکنید اینها حیات حیوانی شماست این حیات را حیوانات هم دارند شما میبینید در این بازیها این سیرکها تمام این بازیها را به یاد حیوانات هم میدهند این کارها که یک عده زیادی خود را برای او سرگرم کردند، برای او جانفشانی میکنند، میبینید به حیوانات هم قابل تعلیم است، قابل انتقال است.
اینها فرمود روکش شماست، اینها شما نیستید اینها ابزار کار شماست خدای سبحان این حیات گیاهی را به شما داد، این حیات حیوانی را به شما داد تا تلاش و کوشش کنید تغذیهتان را تأمین کنید، تولید مثل کنید و مانند آن، آن شناسنامه اصلی شما آن است که در درونِ درون شماست، شما او را باید کند و کاو کنید شناسنامهتان در دستتان نیست در درونِ جان شماست، انبیا آمدند کند و کاو کردند برابر این خطبه نهجالبلاغه «و یثیروا لهم دفائن العقول»[۸]۸ این دفینهها، این گنجینهها را باز کردند هویت اصلی انسان را به انسان نشان دادند، گفتند شما این هستید مثل یک زمینشناس ماهر که این گنجها که در درون زمین نهفته است آن را زمینشناسی میکند، کند و کاو میکند گنجها را استخراج میکند میگوید این کارهای گرانبهای شما، نفتشناسها این طورند، گازشناسها این طورند، آن کسی که معدنشناس است کند و کاو میکند آن گوهر گرانبها را ارائه میکند.
انبیا معدنشناسهای اصلی مایند، کند و کاو کردند درون ما را به ما نشان دادند گفتند اینکه ابدی است این است، اینکه برای همیشه میماند این است، اینکه خدای سبحان فرمود من آسمان و زمین را مسخّر شما قرار دادم این است، میبینید الآن در نظام خلقت ما بهتر از شمس و قمر چیزی نداریم، از ماه بهتر از آفتاب روشنتر دیگر چیزی نیست خدای سبحان میفرماید این شمس و قمر، این آفتاب و این ماه قبلاً یک مُشت دود بیشتر نبود ما یک مُشت دخان را یک مشت دود را به صورت راه شیری در آوردیم شمس و قمر کردیم بعد هم اینها را به صورت دود در میآوریم و از بین میبریم این طور نیست که ماه و آفتاب را از پرنیان و بلور ساخته باشند که فرمود: ﴿ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخَانٌ﴾[۹]۹ فرمود وقتی بساط زمین روشن شد خدای سبحان پرداخت به آفرینش و پردازش آسمان، خب قبلاً آسمان چه چیزی بود، آسمان را به چه صورت درآورد، بعد به چه صورت؟ فرمود: ﴿ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخَانٌ﴾ به آفرینش آسمان پرداخت در حالی که یک مُشت دخان و دود و گاز بیشتر نبود ﴿ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ﴾[۱۰]۱۰ بعد فرمود: ﴿وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ﴾[۱۱]۱۱ ما این یک مُشت دود را به صورت آسمانهای هفتگانه درآوردیم از او ماه ساختیم، از آن آفتاب ساختیم، از آن راه شیری ساختیم ﴿وَزَیَّنَّا﴾ این آسمان را ﴿بِمَصَابِیحَ﴾ این یک مُشت دود به این صورت درآمده برای شما این کار را کردیم در آینده نزدیک یا دور هم ﴿إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ٭ إِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ﴾[۱۲]۱۲ هست ما کل این صحنه را بر میداریم ما برای شما فعلاً یک چراغی روشن کردیم وقتی شما رفتید این چراغ را خاموش میکنیم.
اینچنین نیست که این شمس و قمر را از طلا ساخته باشند که یا از پرنیان و بلور ساخته باشند که آن خدایی که یک مُشت دود را آفتاب درست کرد فرمود چراغ زندگی شما این شمس و قمر است، این ماه و آفتاب است شما که از اینجا رفتید ما این چراغ را خاموش میکنیم وقتی شما بخواهید بروید ﴿إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ﴾ هست ﴿إِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ﴾ هست، خب حیف نیست انسان خود را به مجموعه آسمان و زمین بفروشد، اگر به کسی بگویند کلّ این مجموعه آسمانهای هفتگانه را ما به شما بدهیم، شما بشو برده شیطان، این اگر این کار را بکند ضرر کرده کل این مجموعه، چون کل این مجموعه را برای انسان آفریدند شما اگر یک مهمان داشته باشید بالأخره یک چراغ روشن میکنید که مهمان پذیرایی بشود، وقتی رفت خاموش میکنید فرمود این ماه را من روشن کردم، این آفتاب را من روشن کردم برای این مهمان عزیز، وقتی این از دنیا رحلت کرد به برزخ رسید آنجا هم من بهشت را آماده کردم برای این، قبل از اینکه به این دنیا بیاید این دنیا را مزیّن کردم، زمین را فرش کردم، آسمان را مزیّن کردم، مهمانم را دعوت کردم یعنی انسان را، وقتی انسان از این نشئه سفر میکند وارد برزخ و قیامت میشود آنجا را هم من مزیّن میکنم، فرش میکنم، بهشت است ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾[۱۳]۱۳ است برای مهمانم.
انسان میشود مهمان خدا منتها در مراحل مهمانی فرق میکند یک وقتی مهمانی خیلی رسمی است، یک وقتی مهمانی عادی است فرمود ماه مبارک رمضان ماه «ضیافة الرحمن» است کسانی که به حج موفق میشوند به حج مشرّف میشوند اینها جزء ضیوفالرحماناند در حال عادی هم بالأخره حالت مهمانی است فرمود شما مهمانان من هستید و من کل این صحنه را هر جا شما حضور داشته باشید آن را فرش میکنم، مزیّن میکنم فرمود این فرشی که شما در عالم میبینید بهترین فرش شما، فرش ابریشمی است و پرنیانی من در بهشت برای شما فرشی پهن میکنم که نمونهای از آن در عالم اصلاً نیست شما میبینید فرش یک آستری دارد و یک ابره تمام نقش فرش برای آن ابره است، تمام قیمت و هنر و ارزش فرش به آن ابره است، آستر که طرف زمین است آن قدر هنرنمایی و زیبایی در آن نیست، وقتی فرش را میخواهند ببینند و بخرند قسمت مهم به آن ابرهاش نگاه میکنند به آن قسمتی که روی آن مینشینند اما پشت فرش در عین حال که محکم است آن لطافت و آثار هنری ابره را ندارد، بهترین فرش هم فرش پرنیانی و ابریشمی است.
فرمود من در بهشت فرشهایی پهن کردم که آسترش ابریشم است، ابرهاش چیست خدا میداند، فرمود: ﴿مُتَّکِئِینَ عَلَی فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ﴾[۱۴]۱۴ بطائن آن آستر را میگویند «الزهار ابره دانه البطانه آستر» آسترش ابریشم است، ابرهاش چیست خدا میداند غالب لذتها این طور است میوههایش این طور است، فرشهایش این طور است، کوثرهایش این طور است، فرمود وقتی به دنیا آمدید من زمین را برای شما مهیّا کردم، وارد آخرت میخواهید بشوید آنجا را هم برای شما پهن میکنم برای اینکه شما انسانید، اگر کسی انسانیت خودش را حفظ کرد ذات اقدس الهی این قدر برای او حرمت قائل است این را انبیا به ما تفهیم کردند شما میبینید کشورهای آفریقایی اینها فقیرانه زندگی میکنند اما روی گنج زندگی میکنند معدن طلا دارند، ولی نمیگذارند کسی بفهمد آن طلاها را استخراج کند، روی گاز و نفت زندگی میکنند ولی کسی به اینها اجازه نمیدهد استخراج بکنند، فقیرند اما دارای معدن طلایاند، گاهی انسان فقیرانه زندگی میکند در درونش هویت و معدن فرشتهخویی است این اغراض و غرایض رفته روی آن هویت اصلی دارد ما را گرفته ما از فرشته اگر بالاتر نباشیم یقیناً کمتر نیستیم.
میبینید مرحوم کلینی نقل کرده، بزرگان دیگر نقل کردند، در کتابهای مقدماتی حوزههای علمیه هست که فرشتهها جایی که طلاب علوم مینشینند پرها را پهن میکنند تا طالبان علوم روی این پرها و بالهای فرشته بنشینند «ان الملائکة لتضع اجنحتها لطالب العلم»[۱۵]۱۵ این روایت را مرحوم کلینی نقل کرده، دیگران هم نقل کردند گرچه این را در حوزههای علمیه تدریس میکنند، ولی در حسینیهها در مراکز در مؤسسات تحقیقاتی جایی که طالبان علم و دانش شرکت میکنند آنجا هم هست این روایت اختصاصی به حوزههای علمیه ندارد هر جا مطالب علمی طرح میشود شنوندهها برای فراگیری مطالب علمی شرکت میکنند با اخلاص طرح میشود مستعمان و مخاطبان هم با اخلاص میشوند آنجا هم مجلس علم است برای هر مجلس علمی فرشتههای خاص هستند، فرشتهها بالها را پهن میکنند تا طالبان علوم روی بال ملائکه بنشینند، چرا ملائکه این قدر خاضعانه در مجالس علمی حضور دارند بال پهن میکند تا طالبان علم و دانش روی بال ملائکه بنشینند برای اینکه ملائکه بال دارد با آن بال پرواز میکند این یک، در مجالس علمی اینها حضور پیدا میکنند تا به ما یاد بدهند که ما هم بال و پر دربیاوریم دو، بعد وقتی که بال و پر درآوردیم پرواز میکنیم این سه، اما مثل این مرغهایی که به طمع طعمه از غرب به شرق یا شرق به غرب به طمع طعمه در این تالابها حرکت میکنند اینچنین نباشد چهار، ما پرواز بکنیم از طبیعت به فراطبیعت نه از شرق به غرب، نه از شمال به جنوب آنکه از شمال به جنوب پرواز میکند یا به عکس، آنکه از شرق به غرب پرواز میکند یا به عکس این مرغ مُلکی است که دارای بال و پر است، اما «مرغ باغ ملکوتم نِیَم از عالم خاک» او از طبیعت به فراطبیعت پرواز میکند نه به طمع طعمه از شرق به غرب.
دو تا پرواز داریم یک پرواز مرغ مُلکی است که این به طمع طعمه دارد حرکت میکند از یک مکانی به مکان دیگر، یک مرغ ملکوتی است که در سورهٴ مبارکهٴ «فاطر» فرمود: ﴿أَجْنِحَةٍ مَّثْنَی وَ ثُلاَثَ وَ رُبَاعَ﴾[۱۶]۱۶ اینها بال دارند، بال و پَر متعدد دارند اینها اهل پروازند اما پرواز از مُلک به ملکوت نه از شرق به غرب خاصیت رفتن به مراکز علمی این است که آدم پر در بیاورد یک، آیین پرواز را یاد بگیرد دو، جهتیابی بکند سه، از جهت به بیجهت حرکت کند، از طبیعت به فراطبیعت حرکت کند چهار، میشود مرغ انسانی آن وقت نه بیراهه میرود نه راه کسی را میبندد آن وقت آزادانه اگر گفتند بفرما او مشتاقانه به طرف قیامت میرود چون مسافری است زاد راهش را تهیه کرده، آماده پرواز است نگرانی ندارد.
این مکتب را انبیا آوردند، اولیا آوردند، وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) آورده بسیاری از مردم فهمیدند بعد از رحلت آن حضرت دوباره افراد را خواستند برگردانند به آن جاهلیت حسین بن علی قیام کرد و قیامش موفقیتآمیز بود از وجود مبارک امام سجاد(سلام الله علیه) سؤال کردند در این جریان و نهضت و قیام و مقاومت چه کسی پیروز شد؟ فرمود ما، با اینکه حضرت را با زنجیر وارد شام کردند، فرمود ما پیروز شدیم ما رفتیم مکتب را زنده کردیم، انسانیت انسان را به او نشان دادیم، آن هویت اصلی را به آنها نشان دادیم، کند و کاو کردیم این معدن را ارائه کردیم خیلیها فهمیدند و دین زنده شد و اگر میخواهید بفهمید که ما پیروز شدیم یا نه، هنگام نماز اذان و اقامه بگو، ببین نام چه کسی را میبری ما رفتیم این نام را زنده کردیم و برگشتیم.
وجود مبارک پیامبر نامش در اذان است و در اقامه است فرمود ما رفتیم «اذا أردت أن تعلم من غلب و دخل وقت الصلاة فأذن ثم أقم»[۱۷]۱۷ اذان و اقامه بگو ببین در اذان و اقامه نام چه کسی را میبری، ما رفتیم این نام را زنده کردیم و برگشتیم بنیامیه خواستند این نام را از بین ببرند.
بنابراین تمام هویّت ما به وسیله حسین بن علی(سلام الله علیه) بعد از آن جریان رحلت رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) روشن شد، اگر ما در بازار جهان خود را به آفتاب بفروشیم ضرر کردیم، خود را به ماه بفروشیم ضرر کردیم، خود را به این راه شیری بفروشیم ضرر کردیم، از ما گرانتر احدی نیست، چون ابدیت برای ماست و ذات اقدس الهی آن بهشت را برای ما فراهم کرده است هر چه انسان بخواهد در آن بهشت هست.
هفته امر به معروف و نهی از منکر هم هست و وجود مبارک حسینبنعلیبنابیطالب به عنوان امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد که یکی از آیات قرآن کریم هم همین بخش است که انشاءالله در فرصتهایی که در پیش داریم یکی پس از دیگری این آیات عرضه میشود و سند قیام سالار شهیدان برای ما تبیین خواهد شد در حقیقت ثقلین یعنی قرآن و عترت هر دو ما را به امر واحد دعوت میکنند کار معصوم خودش حجت است ولی برای فهمیدن ما آیات قرآنی را با کار حسین بن علی(سلام الله علیه) که ارزیابی میکنیم، میبینیم آنچه را خدا در قرآن کریم فرمود حسین بن علی عمل کرد، آنچه را حسین بن علی(سلام الله علیه) عمل کرد ذات اقدس الهی در قرآن کریم فرمود.
از مصائب بیبی دو عالم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) سخنی به میان آمده ایام متعلّق به این خاندان است و عرض ادب کردن به اینها برای خود ما فضیلت است چون گریه کردن ما را مسلّح میکند شما در دعای کمیل میخوانید که گریه سلاح مؤمن است، اسلحه مؤمن است اگر کسی اهل جهاد بود خواست مبارزه کند با دست خالی که نمیتواند بجنگد، اگر خواست با دشمن بیرون بجنگد آهن سلاح اوست، تفنگ است، گلوله است اینها سلاح و اسلحه جنگ با دشمن بیرون است، اگر خواست با غرور و منیّت و خودخواهی و نفس امّاره و نفس مسوّله بجنگد این در دعای کمیل آمده است «و سلاحه البکاء»[۱۸]۱۸ این گریهٴ خالصانه به درگاه خدای سبحان آدم را مسلّح میکند یعنی آدم را از غرور نجات میدهد، از تعدّی نجات میدهد، از ظلم نجات میدهد، از خودبینی نجات میدهد، از ﴿أَحْسَنُ أَثَاثاً وَ رِءْیاً﴾[۱۹]۱۹ نجات میدهد، از طمع نجات میدهد در نبرد با دشمن درون گریه میخواهد «و سلاحه البکاء» یعنی اسلحه مرد با ایمان در نبرد با دشمن درون قلبش شکسته است.
گریه خاضعانه در عبادت و غیر عبادت یک اثر دارد، گریه برای سالار شهیدان یک اثر دارد این گریه ما را به ولایت نزدیک میکند، به امامت نزدیک میکند، به علاقه به آنها نزدیک میکند وقتی به آنها علاقمند شدیم سخنان آنها را میشنویم، میپذیریم و عمل میکنیم این است که ما را وادار کردند که اگر اهل نماز شب هستید در نمازهایتان گریه کنید انسانِ اهل گریه رقیقالقلب است قصیالقب نیست شما بارها به عرضتان رسید این هفت، هشت میلیون پروندهای که در دستگاه قضایی سالها میگردد هشتاد درصدش یا نود درصدش بر اساس همان خشونتهاست، گذشت در آن نیست، عفو در آن نیست، اغماض در آن نیست، به من برخورد، چرا این حرف را زد، چرا حرف من را عمل نکرد این است. بودجه مملکت صرف آن میشود، وقت نیروها صرف آن میشود، پُر بودن زندانها صرف آن میشود.
اگر همین حسینیهها به رسالتاش عمل بکند مردم اهل نمازجماعت باشند، اهل حسینیه باشند، اهل عزاداری باشند نه بیراهه میروند، نه کسی راه آنها را میبندد، نه آنها راه دیگری را میبندند اینکه گفتند به مجالس حسین بن علی شرکت کنید برای اینکه جامعه بهترین راه زندگیاش همین است آنهایی که با این معارف رابطهای ندارند بالأخره همیشه در زحمتاند این گریه هم آدم را رقیقالقلب میکند، هم علاقمند به انسان کامل میکند، وقتی مشتاق به آنها شدیم حرفهای آنها را میشنویم، درباره خودِ سیدالشهدا حسین بن علی بن ابی طالب(سلام الله علیه) گفتند انبیای الهی گریه کردند، وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گریه کرد، فاطمه زهرا و علی بن ابی طالب(علیهما آلاف التحیة و الثناء) گریه کردند، اما چون از فضیلت بیبی دو عالم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) سخنی به میان آمده من هم این یک جمله آخر را به عرضتان برسانم.
خود وجود مبارک فاطمه زهرا(سلام الله علیها) هم برای حمایت از مکتب این تلاش و کوشش را انجام داد شما میبینید اینها برای حفظ مکتب، برای حفظ دین از هیچ مشکلی نگذشتند و از هر فرصتی هم حداکثر بهره را بردند، شما آن باغ فدک را میبینید وجود مبارک زهرا برای حفظ اسلام تا در اختیارشان بود مصرف میکردند، بعد هم که از اینها گرفتند برای اینکه اختلاف داخلی نشود صرفنظر کردند، وقتی وجود مبارک حضرت امیر را خواستند به آن وضع به مسجد ببرند فاطمه زهرا(سلام الله علیها) حضور پیدا کرده، عدهای آمدند بین در و دیوار اهانت کردند به ذات مقدس فاطمه زهرا(سلام الله علیه) آن وضعی که برای بیبی(سلام الله علیها) پیش آمد وجود مبارک فاطمه به حضرت امیر(سلام الله علیهما) نگفت ای علی من را بگیر، فرمود: «یا فضّه الیک فخُذینی» به علی بن ابی طالب چیزی عرض نکرد، فرمود ای فضّه من را بگیر، چون حضرت باردار بودند فرمود: «یا فضّه الیک فخُذینی فقد و الله قتل ما فی أحشائی من حمل»[۲۰]۲۰ این بچه هم به این وضع از من گرفته شد، بعد با آن حال وقتی دید علی بن ابی طالب(سلام الله علیه) را به آن وضع به مسجد بردند زنان برجسته انصار و مهاجر در خدمت حضرت بودند با اینکه فاصله بین منزل و مسجد زیاد نبود وجود مبارک بیبی(سلام الله علیها) در بین راه یکی، دو جا نقل کردند نشست نفسی تازه کرد، خستگیاش برطرف بشود با اینکه خب جوان است فاصله مسجد و بیت هم بسیار کم بود، وقتی آمد وجود مبارک حضرت امیر را با سر برهنه در کنار منبر دید، فرمود: «خل بن عمّی أو لأکشفنّ رأس بالدعا» نفرمود شوهرم را آزاد کنید، نهایت ادب را رعایت کرد فرمود دست از پسر عموی من بردارید یا سرم را برای نفرین برهنه میکنم.
مرحوم شیخ مفید(رضوان الله تعالی علیه) نقل کرد که وجود مبارک امیرالمؤمنین ظاهراً به سلمان(رضوان الله علیه) فرمود سلمان برو به دختر پیغمبر بگو تو دختر رحمة للعالمینی من میبینیم «فانی أری جنبتی المدینة تکفئانی»[۲۱]۲۱ تنها ستون مسجد نبود که میلرزید وجود مبارک امیرالمؤمنین فرمود سلمان برو به دختر رحمة للعالمین بگو من میبینم عذاب از دو طرف مدینه دارد وارد میشود دو طرف این شهر مدینه دارد میلرزد «إنّی أریٰ جنبتی المدینة تکفئان» که وجود مبارک امیرالمؤمنین این پیام را که داد زهرا(سلام الله علیها) از آن صحنه فاصله گرفت، اما خب زینب کبرا(سلام الله علیها) مراحل سختتری را در کربلا دید و این بچهها دیدند که وجود مبارک زینب کبرا(سلام الله علیها) دست بُرده زیر این بدن گاهی به آسمان نگاه میکند حرف میزند، گاهی به پیغمبر بیانی دارد، گاهی به علی بن ابی طالب، گاهی به مادرش فاطمه زهرا به خدای سبحان عرض کرد «اللهم تقبّل منا هذا القربان»[۲۲]۲۲ خدایا این قربانی را از ما قبول کن، گاهی به رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) خطاب میکند، عرض میکند اینکه شما فرمودید حسین مصباح الهداست و سفینه نجات است حسین کشتی نجات است، کشتی شکست خورده طوفان کربلا در خاک و خون تپیده میدان کربلا جدّا این کشتی با طوفان خون شکست و غرق طوفان خون شد.
السلام علیکم یا أهل بیت النبوة و یا معدن الرسالة و یا مهبط الوحی و یا مختلف الملائکة.
نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الأعظم الاعزّ الأجل الأکرم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله.
پروردگارا! تو را به انبیای الهی، تو را به صُحف آسمانی و اسمای حسنایت قسم دلهای ما را ظرف معارف الهی قرار بده.
توفیق ادراک معارف الهی، تخلّق به اخلاق الهی، عمل صالح را به همه ما مرحمت بفرما.
امر فرج ولیات را تسریع بفرما.
نظام ما، رهبر ما، مراجع بزرگ و بزرگوار ما، حوزههای علمی، فقهی، فرهنگی، دانشگاهی ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما، جوانها و نوجوانهای ما همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
حوایج مشروعه همه را در سایه لطف امام زمان برآورده بفرما.
مرضای مسلمانها را در سایه لطف امام زمان درمان بفرما.
مشکلات دولت و ملت، مشکلات مسکن، مشکلات ازدواج جوانها را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما.
امنیت مناطق مسلماننشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه لطف امام زمان برقرار بفرما.
خطر بیگانگان مخصوصاً استکبار و صهیونیسم را به خود آنها برگردان.
فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهلبیت عصمت و طهارت قرار بده.
این عرض ادب را از همه به احسن وجه بپذیر.
ثوابی از این عرض توسلها به ارواح معلمان، بنیانگذاران مراکز مذهب، ذویالحقوق ما، کسانی که کتابهای علمی نوشتند و ما از آن استفاده میکنیم به بهترین وجه اهدا بفرما.
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
پاورقی ها……………………………………………………………………………………………………………….
۱ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۹/
۲ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۲/
۳ ـ بحارالانوار، ج۴، ص۴۳/
۴ ـ سورهٴ نساء، آیهٴ ۱۰/
۵ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۲/
۶ ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ ۱۷۹/
۷ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۳/
۸ ـ نهجالبلاغه، خطبهٴ ۱/
۹ ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۱۱/
۱۰ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۹/
۱۱ ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۱۲/
۱۲ ـ سورهٴ تکویر، آیات ۱ ـ ۲/
۱۳ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۵/
۴۱ ـ سورهٴ الرحمن، آیهٴ ۵۴/
۱۵ ـ کافی، ج۱، ص۳۴/
۶۱ ـ سورهٴ فاطر، آیهٴ ۱/
۷۱ ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۷۷/
۸۱ ـ مفاتیحالجنان، دعای کمیل.
۱۹ ـ سورهٴ مریم، آیهٴ ۷۴/
۲۰ ـ بحارالانوار، ج۳۰، ص۲۹۴/
۲۱ ـ بیتالاحزان، ص۱۱۱/
۲۲ ـ حیات الامام الحسین(ع)، ج۲، ص۳۰۱/
شـب دوم مـــحـــرم الحـرام سال ۱۴۲۸
شب دوم محرم الحرام سال ۱۴۲۸
انسان رکن اصلی جهان خلقت
دلیل برتری و شرافت انسان مؤمن بر کعبه
روش قرآنی مبارزات امام حسین(علیه السلام)
توصیه امام حسین(علیه السلام) به آزادگی و پایبند بودن به پیمان
مبنای قرآنی قیام کربلا در مبارزه با سران کفر
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم نتبرء الی الله.
موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی(علیه السلام) است یعنی نهضت سالار شهیدان(سلام الله علیه) بر مبنای چه اصلی از اصول قرآن کریم سامان پذیرفت. در طیّ بحث گذشته اشاره شد که محور بحث این نیست که ما دلیل قرآنی برای کار حسینبنعلی(سلام الله علیه) جستجو کنیم، زیرا کار معصوم، قول معصوم، تقریر معصوم یعنی سنّت معصوم(علیه السلام) معادل قرآن کریم است همان طوری که آیات قرآن حجت است کار معصوم، حرف معصوم، امضای معصوم هم حجت است اینکه گفتند شما روایات را بر قرآن کریم عرضه کنید ببینید درست است یا نه، منظور این است که آنچه از ائمه(علیهم السلام) نقل شد و شما نمیدانید که این گفته امام است یا نه. بر قرآن کریم عرضه کنید اگر مخالف قرآن نبود معلوم میشود گفته امام است، یعنی سنجیدن سنّت معصوم با قرآن کریم برای این نیست که سنّت حجیتش ثابت شود، بلکه برای آن است که ما بفهمیم آیا این گفته معصوم است یا نه، اگر ثابت شد گفته معصوم است یا فعل معصوم است نیازی بر عرضه بر قرآن کریم نیست یقیناً حجت است.
اما محور بحث این است که چون قرآن با عترت طاهرین هماهنگاند اگر آیهای در قرآن یافتیم از سنّت جستجو میکنیم ببینیم مشابه این در سنّت هست یا نه، و اگر در سنّت معصومان(علیهم السلام) چیزی را یافتیم به قرآن مراجعه میکنیم ببینیم معادل این و هماهنگ این در قرآن هست یا نه.
ما نهضت سالار شهیدان را کاملاً به یاد داریم این سامانه خاص آیا در قرآن کریم تبیین شد یا نه؟ آیا مسئله دفاع و نثار و ایثار تا این حد، در قرآن کریم آمده است یا نه؟ آیا برای حفظ مکتب انسان میتواند از همه آنچه در اختیار اوست بگذرد یا نه؟ پس محور بحث دومی است و نه اولی.
باز روشن شد که در قرآن کریم اول انسان را معرّفی میکند، بعد جهان را معرفی میکند، بعد پیوند انسان و جهان را. مکتب برای ما وقتی محترم است که انسان را بشناسیم چون مکتبشناسی جزء علوم انسانی است و نه تجربی، عنصر محوری علوم انسانی، شناختن انسان است تا ما خودمان را نشناسیم ارزش مکتب برای ما روشن نیست. قرآن کریم این مثلث را کاملاً ترسیم میکند، میگوید جهان هست، انسان هست، پیوند انسان و جهان هم هست، آسمان و زمین و راه شیری و شمس و قمر و ثابت و سیّار هست، زمین و سلسله جبال و معادن هست، دریا و آبزیستان هستند از یک طرف، انسان هست از طرف دوم، بین انسان و جهان پیوند است از طرف سوم، این مثلث پربرکت را که قرآن تشریح میکند میگوید گرچه این مثلث سه ضلع دارد ولی ضلع اصلیاش انسان است یعنی اگر خدای سبحان آسمانها را آفرید، شمس و قمر را آفرید، راه شیری را آفرید برای انسان آفرید و اگر انسان و جهان با هم رابطه دارند خط رهبری، دستور رهبری، پیوند و پیمان انسان و عالَم به دست انسان است آن که انسان است رُکن اصلی این عالم را تشکیل میدهد.
پس اگر کسی خود را به شمس و قمر بفروشد یا به راه شیری بفروشد ضرر کرده است، اگر به انسان بگویند این ملیونها ستارههای ثابت و سیّار را به تو میدهیم تو هویّت خود را در اختیار ما قرار بده، چنین انسانی ضرر کرده است. اینکه وجود مبارک پیامبر اعظم(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرمود اگر شما آفتاب را در دست راست من قرار بدهید، ماه را در دست چپ من قرار بدهید، یعنی بتوانید نظام سپهری را در اختیار من قرار بدهید من تسلیم نمیشوم[۱]۱ سرّش این است، خب چرا انسان این قدر میارزد؛ گرانتر از ماه است، گرانتر از آفتاب است، گرانتر از راه شیری است؟ برای اینکه در تبیین خلقت راه شیری به شمس و قمر در جلسه قبل به عرضتان رسید که خدای سبحان ماده اصلی اینها را معیّن کرد فرمود من آفتاب و ماه را از یک مُشت دود خلق کردم، اما انسان را از روح خودم خلق کردم، انسان کجا، ماه کجا! انسان کجا، شمس کجا! فرمود: ﴿ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخَانٌ﴾[۲]۲ یعنی برای پرورش و پیدایش نظام سپهری یک مُشت دود و دخان و گاز بود، آنگاه ﴿فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ﴾[۳]۳ ما این یک مُشت دود و گاز را به صورت آسمانهای هفتگانه درآوردیم ﴿وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ﴾[۴]۴ راه شیری درست کردیم، ستارههای ثابت و سیار درست کردیم اینچنین نیست که اینها از ملکوت آمده باشند، قبلاً یک مُشت دخان گازی خفهکننده بود که ما به این صورت درآوردیم بعداً هم به صورت یک تلّ ویرانه در میآید ﴿إِذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ﴾[۵]۵ میشود ﴿إِذَا النُّجُومُ انکدَرَتْ﴾[۶]۶ میشود کلّ این سپهر عوض میشود، شمس بساطش جمع میشود، قمر بساطش جمع میشود، راه شیری در هم کوبیده میشود یک جهانزلزلهای میآید ﴿إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ﴾[۷]۷ نه زمینلرزه، جهانلرزه است وقتی میخواهد قیامت قیام بکند یک جهانلرزه است. وقتی زمینلرزه شد این ساختمانها فرو میریزد اما وقتی عالملرزه شد، جهانلرزه شد، ﴿إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ﴾، [آنگاه] شمس و قمر میریزند، ستارههای ثابت و سیار میریزند در هم کوبیده میشوند به حالت اولی بر میگردند، اما انسان همچنان با عظمت و جلال و شکوه دارد به لقای خدا میرود.
سرّ اینکه انسان اینچنین است فرمود انسان یک تَنی دارد خاکی ﴿فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی﴾[۸]۸ از روح خودم به او عطا میکنم، از ملکوت خودم به او عطا میکنم او حقیقتی دارد که در آسمانها و زمین نمونه ندارد، او جانشین من است، خلیفه من است، کسی است که کار مستخلفعنه را انجام میدهد، انسان از بین رفتنی نیست، انسان نابودشدنی نیست، انسان مسافر ابد است که همواره این راه را دارد طی میکند، خب آدم یک موجود ابدی را به یک موجود گذرا تبدیل بکند یقیناً ضرر کرده. قرآن اول این را تبیین کرد، بعد فرمود در این مثلث عنصر اصلی انسان است، انسان یک ضلع اصلی، کلّ جهان طبیعت ضلع دیگر، پیوند انسان و جهان هم ضلع سوم که عالم و این پیوند هر دو به دست انسان است.
وقتی انسان با این جلال و شکوه شد میتواند خلیفه خدای سبحان باشد. اگر جناب حکیم سنایی که بزرگان بعدی از ایشان با جلال و شکوه یاد میکنند درباره کعبه گفت: کعبه از آن جهت محترم است که یای ﴿بَیْتِی﴾ آن را مزیّن کرده، کعبه را به تعبیر حکیم سنایی گفتند شما پرنیانپوشی نکنید، پوشش گرانبها به کعبه ندهید، کعبه احتیاجی به تزیین ندارد، جمال کعبه به جامه نیاز ندارد، زیرا جمال کعبه را آن یای ﴿بَیْتِی﴾ بس است به تعبیر سنایی، چون ذات اقدس الهی از کعبه به عنوان ﴿بَیْتِی﴾ یاد کرده است فرمود: ﴿أَن طَهِّرَا بَیْتِیَ﴾[۹]۹ این خانه، خانهٴ من است این «یاء» متکلّم که کعبه به این «یاء» اضافه شده: ﴿بَیْتِیَ﴾ یعنی خانه من، سنایی میگوید این «یاء» تمام زیور و زینت کعبه است او احتیاجی به پرده و پوشاک و پرنیانی ندارد، خب اگر خدای سبحان کعبه را با یک «یاء» مزیّن کرده است همین «یاء» را چندین جا درباره انسان کریم اضافه کرد، فرمود: ﴿وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی﴾ از روح خودم به انسان دادم درباره کعبه که نفرمود روح خودم را به کعبه دادم، لذا مؤمن از کعبه هم بالاتر است.
مرحوم ابنبابویه قمی در کتاب قیّم من لا یحضره الفقیه نقل میکند وقتی حسینبنعلیبنابیطالب(سلام الله علیه) قیام کرد ابنزبیر امام زمانش یعنی حسینبنعلی را یاری نکرد، بعد از شهادت امام حسین، امام زمان، امام سجاد بود، زینالعابدین بود، باز ابنزبیر امام زمان خود را یاری نکرد، مأموران اموی او را تعقیب کردند ابنزبیر در مکه بود، درون کعبه رفت آنجا متحصّن شد امویان بالای کوه ابوقبیس ـ که الآن برداشتند ـ منجنیق گذاشتند، سنگباران کردند، کعبه را ویران کردند، ابنزبیر را گرفتند و اعدام کردند. حرف ابنبابویه این است کعبه را خدای سبحان محترم میشمارد؛ اما برای حرمت امام کسی که با امام زمانش مخالفت کند اگر به درون کعبه هم پناهنده شود خدا او را پناه نمیدهد این عظمت ایمان است که بر کعبه مقدّم است، کعبه سنگ و گِل است دوباره آن را میسازند، چندین بار کعبه خراب شد به وسیله سیلی که آمده کعبه خراب شد، به وسیله زلزلهای که در حجاز آمده کعبه خراب شد، بر اثر گذشت زمان و مروز زمان کعبه خراب شد، شاید از عصر حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) تا الآن نزدیک بیست بار کعبه را ساختند، کعبه خانهای است که سنگ است و گِل است بعد از مدتی ویران میشود سیل آن را ویران میکند، زلزله آن را ویران میکند؛ اما انسانیت انسان اینچنین نیست آدمیّت آدم اینچنین نیست بالاتر از کعبه است، بالاتر از آسمانها و زمین است.
اگر معنای انسان را ذات اقدس الهی به خوبی تبیین کرد آنگاه روشن میشود برای حفظ این مکتبی که انسانیت را میسازد، این مکتبی که انسان را خلیفه خدا قرار میدهد، این مکتبی که حرمت انسان را بالاتر از کعبه میکند، این مکتبی که حرمت انسان را، قیمت و ارزش انسان را بالاتر از شمس و قمر میکند برای حفظ این مکتب اگر کسی نثار کند، ایثار کند، خودش را و فرزندانش را قربانی کند ضرر نکرده است، سود برد اینها برای حفظ این مکتب این همه تلاش و کوشش را تحمل کردند، این هم یک مطلب.
مطلب بعدی آن است که روش قرآن کریم در مبارزات، اول مبارزههای فرهنگی است، اول تعلیم است، تدریس است، فرمود دو راه دارد، انبیا با دو راه با مردم سخن میگفتند هم راه عمومی داشتند، هم راه خصوصی داشتند نه عمومی را بر خصوصی ترجیح میدادند، نه خصوصی را بر عمومی رهبران الهی اینچنین بودند، ائمه(علیهم السلام) هم اینچنیناند، علما هم اینچنیناند فرمود انبیا آمدند با مردم سخن گفتند، ﴿کافَّةً لِّلنَّاسِ﴾[۱۰]۱۰ بودند ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ﴾[۱۱]۱۱ را زیاد میگفتند، مردمی فکر میکردند، مردمی سخن میگفتند، مردمی کتاب مینوشتند، مردمی ابلاغ میکردند با توده مردم، یک حوزههای علمی خصوصی هم داشتند اصحاب خاص را میپروراندند برای اینها درس میگفتند ولی آن اولی تعلیم بود.
این دو عنوان را ذات اقدس الهی برای رهبران الهی مشخص کرده است: یکی تعلیم است و یکی تدریس/ تعلیم با سخنرانی حاصل میشود، با نوشتن مقاله حاصل میشود، با پیام حاصل میشود، با ارشادهای محفلی حاصل میشود اینها تعلیم است چه اینکه با کتاب هم حاصل میشود؛ اما تدریس یک حوزه خاص دارد، یک کتاب مخصوص دارد این را میگویند تدریس/
در سورهٴ مبارکهٴ «آلعمران» فرمود رهبران الهی دو کار میکردند به مردم از راه تعلیم و به خواص از راه تدریس: ﴿بِمَا کنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکتَابَ وَ بِمَا کنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾[۱۲]۱۲ اینها هم معلم بودند، هم مدرّس بودند. در تدریس کتابی هست و یک اصطلاحی هست و یک نشست و برخاست خاص است که برای خواص از اصحاب بود این دو راه را انبیا داشتند. حسینبنعلیبنابیطالب(سلام الله علیه) همین دو راه را داشت با خواص خود از راه تدریس قرآن، با توده مردم از راه تعلیم قرآن، گاهی نامه مینوشت، گاهی پیام میدادم، گاهی گفتمان داشت، گفتگو داشت، مناظره داشت دعوت به حکمت بود، دعوت به موعظه بود، دعوت به جدال احسن بود، راههای فراوانی را انبیا داشتند روش قرآنی بود، حسینبنعلی(سلام الله علیه) هم این روش را داشت یعنی هم عناصر محوری قیام سالار شهیدان قرآنی است، هم روش نهضت حسینی قرآنی است، هم مطالبش قرآنی است، هم روش تبیین اینها قرآنی است.
وجود مبارک ابیعبدالله در مناظرههای قرآنی به خود آیات تمسّک میکرد امروز دوم محرّم است هنوز سالار شهیدان به کربلا نرسیده، قبل از اینکه به کربلا برسد پشت کوفه خیمهای دید، فرمود این خیمه برای چه کسی است؟ عرض کردند برای عبیداللهبنحرّ جعفی است، حضرت، حجّاج بن مسروق را فرستاد فرمود پیام مرا به صاحب خیمه برسان، بگو حسینبنعلی عازم است شما کوفیها از او دعوت کردید الآن موقع نصرت حسینبنعلی است بیا او را یاری کن. حجاجبنمسروق این پیام سالار شهیدان را به صاحب خیمه رساند، او گفت من یک مرد محافظهکاریام کوفه هم در آستانه تحول تاریخی است من برای اعلام بیطرفی از کوفه بیرون آمدم اینجا خیمه زدم حسینبنعلیبنابیطالب شخصاً حرکت کرد تا این شخص را یعنی عبیدالله حرّ جعفی را نجات بدهد ـ خوب عنایت کنید که در تمام این گفتگوهای حضرت آثار قرآنی میدرخشد ـ عبیدالله گفت من در خیمهام نشسته بودم دیدم وجود مبارک سالار شهیدان با بچهها و اصحاب طرف خیمه من آمده به استقبال حضرت رفت، حضرت را بالا نشاند به حضرت عرض کرد این محاسن شما خیلی مشکی است این رنگ طبیعی محاسن شماست یا رنگ کردید، وجود مبارک سیدالشهداء در این گفتگوی کوتاه فرمود من رنگ کردم من زود پیر شدم «عجّل لی الشیب»۱۳ اینکه میبینید محاسنم مشکی است من رنگ کردم برای اینکه یک مبارز، یک مجاهد آثار پیری در او نباشد مستحب است که رنگ بکند تا دشمن او را پیر و ضعیف و ناتوان تلقّی نکند. حضرت فرمود پیری زودرس به سراغ من آمده نفرمود پیر شدم فرمود: «عجّل لی الشیب» این صحنه گذشت حضرت جوابی را که عبیداللهبنحرّ جعفی داده بود را رد کرد فرمود شما جزء مردم کوفه هستید، مردم کوفه هم از من دعوت کردند برای یاری من الآن در جریان مسلم شنیدید که مسلم را کشتند بر شما واجب است که مرا یاری کنید.
عبیداللهبنحرّ جعفی همین حرف را زد همان حرفی که به حجّاجبن مسروق گفت، گفت من یک آدم محافظهکاریام بخواهم با شما بجنگم دین من در خطر است، با آنها بجنگم دنیای من در خطر است من برای اعلام بیطرفی از کوفه به در آمدم که نه با شما باشم، نه با آنها؛ ولی من حاضرم کمک مالی بکنم این شمشیر تیز را به شما میدهم، این اسب را به شما میدهم، این مصالح جنگی را به شما میدهم.
وجود مبارک ابیعبدالله این آیه را در جواب او خواند رد کرد فرمود: ﴿وَ مَا کنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً﴾[۱۳]۱۴ فرمود من از آدم گمراه کمک نمیخواهم من آمدم تو را نجات بدهم اسب تو و شمشیر تو و سپر و سایر مصالح جنگی تو کارآمد نیست من خواستم تو را درمان کنم تو یادت هست سوابق سوئی در جوانی داشتی بیا الآن همه اینها را شستشو کن، الآن وقت توبه است الآن وقت نجات پیدا کردن است من از آدم گمراه کمک نمیگیرم این آیه را حضرت خواند و برخاست۱۵ ﴿وَ مَا کنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً﴾.
سرّ اینکه کمک او را نخواست برای آن است این نهضت صدر و ساقهاش طیّب و طاهر است خونهای پاک باید ریخته بشود، مال پاک باید در این راه صرف بشود، مال آلوده در این راه به مقصد نمیرسد، نیّت آلوده در این راه به هدف نمیرسد، آن بیان نورانی قرآن کریم که در سخنان امام حسین تابید این است که ما از گمراهان برای روشن شدن راه دین کمک نمیگیریم ما کسی نیستیم که بگوییم هدف وسیله را توجیه میکند، ما نمیگوییم از هر راهی میتوان به مقصد رسید این بیان را در بخشهای دیگر فرمودند «من حاول امراً بمعصیة الله کان افوت لما یرجو و اسرع لمجیء ما یحذر»[۱۴]۱۶ یعنی اگر کسی بخواهد از راه گناه به مقصد برسد زودتر از دیگران سقوط میکند، گناه وسیله نیست برای رسیدن به رفاه نمیشود با مال حرام پل بست، مال حرام وسیله رسیدن به رفاه نیست، کار حرام وسیله نیل به مقصد نیست، ابزار محرم وسیله صعود به قله شرف نیست «من حاول امراً بمعصیة الله کان افوت لما یرجو و اسرع لمجیء ما یحذر» اگر کسی بخواهد از راه گناه به مقصد برسد زودتر از دیگران افول و غروب دارد این را سالار شهیدان در بخش دیگر فرمود.
منظور آن است که در ردّ پیشنهاد عبیداللهبن حرّ جعفی آن آیه را خواند تا روشن شود هم مبانی نهضت حسینی آیات قرآن کریم است، هم روشش، روش این است اول دعوت کرده با حکمت، با موعظه، با جدال احسن، با نامه نوشتن، با مناظره، با گفتمان، با گفتگو، با پرسمان مکرّر در این راه، در این رفت و آمد این کارها را کرده یعنی فاصله مدینه تا مکه این هشتاد، نود فرسخ را با همین این عناوین گذرانده. در مکه با عده زیادی مناظره کرده، محاجه کرده، سؤال و جواب داشت، مباحثه کرده از همین راه.
هنگامی که همگان عازم عرفات بودند در روز ترویه سخنرانی کرده فرمود من عازم عراقم از همان اول هم حضرت قصد عمره مفرده کرده بود؛ نه قصد عمره تمتّع و حج تمتّع تا احتیاج باشد به تبدیل حجّ تمتّع به عمره مفرده، چون وجود مبارک حضرت برابر علم امام به علم غیب میدانست که باید چه موقع حرکت کند از همان اول به قصد عمره مفرده مُحْرم شد، وارد سرزمین مکه شد آن سخنرانی تاریخی را ایراد کرد، در برگشت از مکه به کوفه این سیصد فرسخ را با همین مناظرهها، با نامه نوشتنها، با احتجاج به آیات قرآن کریم حل کرد بعد فرمود مردم شما الآن گرفتار حکومتی هستید که این حکومت نه الهی است و نه انسانی، اگر حکومتی الهی بود حقوق انسانیت را هم رعایت میکند، لااقل انسانی بود او حقوق انسانی را رعایت میکند اینکه در روز عاشورا فرمود: «إن لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم»[۱۵]۱۷ همین است.
ما در روی زمین مردانی که با آنها رابطه داریم دو گروهاند یک عده مسماناند، موحدند، الهی میاندیشند یک عده الهی نیستند، مسلمان نیستند، موحد نیستند ولی اصول انسانی را قبول دارند اما کسانی که نه الهیاند و نه انسانی قرآن کریم فرمود با آنها مبارزه کنید آنها هرگز اهل صلح و صفا نیستند، همین بیان را ذات اقدس الهی در قرآن کریم فرمود و حسینبنعلی هم در عاشورا فرمود شما نه صبغهٴ الهی دارید، نه صبغهٴ انسانی؛ نه از خدا و قیامت میهراسید، نه اصول انسانی و آزادی را رعایت میکنید برای اینکه من با شما در نبردم، شما با من در جنگید [با] زن و بچه من چه کار دارید؟ «فکونوا احراراً فی دنیاکم».
مبنای قرآنی این جمله سالار شهیدان همان است که خدای سبحان فرمود با گروهی که اهل رعایت قطعنامه و پیمان و صلحنامه و کنوانسیون و اینها نیستند مبارزه کنید فرمود: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ﴾[۱۶]۱۸ فرمود شما با رهبران کفر صلح نکنید با آنها مبارزه کنید نه برای اینکه کافرند، کفار فراوان در زمین زندگی میکنند با شما زندگی مسالمتآمیز دارند کاری هم با شما ندارند، شما هم کاری با آنها ندارید میشود با کافر کنار آمد، رفت و آمد تجاری داشت، رفت و آمد سیاسی داشت، رفت و آمد اجتماعی داشت، رفت و آمد درمانی داشت، رفت و آمد اقتصادی سالم داشت با کافر میشود کنار آمد ولی با مستکبر نمیشود کنار آمد، فرمود: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ﴾ چرا؟ چون ﴿إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ﴾[۱۷]۱۹ نه «لا ایمان لهم» نفرمود چون اینها ایمان ندارند بجنگید، فرمود اینها ایمان ندارند یعنی یمین، سوگند، قطعنامه، تفاهمنامه را محترم نمیشمارند.
آنچه که فعلاً استکبار جهانی و صهیونیسم با جهان اسلام سر و کار دارد همین است ﴿إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ﴾ یعنی اینها به هیچ قطعنامهای عمل نمیکنند، اینها به هیچ تفاهمنامهای عمل نمیکنند، اینها با هیچ قراردادی هم کنار نمیآیند.
وجود مبارک حسینبنعلی همین معنا را در عاشورا فرمود، فرمود آخر نه شما اهل ایمانید، نه اهل اَیمان، نه اهل دینید، نه اهل شرف و مردانگی، ذات مقدس حسینبنعلی برابر همان آیه فرمود: «فکونوا احراراً فی دنیاکم»[۱۸]۲۰ یک انسان آزاده بالأخره به قطعنامهاش حرمت مینهد ولو اهل دین و ایمان نیست اما اهل اَیمان هست، در بخش دیگر از قرآن کریم فرمود اینها ﴿لاَیَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً﴾[۱۹]۲۱ «إلّ» یعنی پیمان، یعنی رَقبه، یعنی تعهّد، یعنی قطعنامه فرمود اینها درباره مؤمنین هیچکدام از این پیمانها و قطعنامهها و توافقنامهها و صلحنامهها را رعایت نمیکنند ﴿لاَیَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً﴾.
بارها شما دیدید قطعنامه صادر شد و عمل نکردند، تفاهمنامه شد و عمل نکردند، پیمان بسته شد یکجانبه نقض کردند اینها مبنای قرآنی دارد وجود مبارک حسینبنعلیبنابیطالب فرمود امویان با برادرم صلح کردند طولی نکشید که همه این صلحنامهها را زیر پا گذاشتند علیه علیبنابیطالب سخنها گفتند ـ معاذ الله ـ حضرت را بد گفتند، اختلاف داخلی ایجاد کردند و مانند آن.
اموی نه اهل ایمان بود، نه اهل اَیمان بود، نه الهی فکر میکردند، نه انسانی میاندیشیدند حسینبنعلی اینها را برای مردم مکه در بازگشت از مکه به کوفه یعنی در این سیصد فرسخ تشریح کرد، تبیین کرد، مبارزههای جَمل و نهروان و صفین را بازگو کرد، صلحنامه بین امام مجتبی(سلام الله علیه) و امویان را مطرح میکرد، قطعنامهها را که آنها زیر گذاشتند مطرح میکرد فرمود ما در شرایطی زندگی میکنیم که رهبر این کشور، رهبر مسلمانها نه مسلمان است و نه انسان باید مبارزه را شروع کرد از یک جا هم باید این مبارزه شروع بشود، بعد هم عدهای از مشاوران نزدیک حضرت پیشنهاد یمن دادند، منطقههای دیگر دادند فرمود من کلّ زمین را یکجا میبینم سوگند یاد کرد فرمود: «لو لم یکن ملجأ و لا مأویٰ لما بایعت یزید بن معاویه»[۲۰]۲۲ اگر در تمام روی زمین جایی برای منِ حسینبنعلی نباشد من مبارزهام را ادامه میدهم، چرا؟ برای آنکه آن هدفی که انسان دارد که حفظ انسانیت انسان باشد و این مکتب هم انسان را خلیفه خدا میکند، انسانیت انسان را به او عطا میکند به او میگوید تو بالاتر از ستارهها و ثوابت و سیّاری بالاتر از زمینی این مکتب آن قدر ارزش دارد که انسان برای آن این تن را فدا کند اینکه گفته میشود جانبازی، جانبازی این در حقیقت تنبازی است نه جانبازی تنی را میدهد، تن برتر و بهتر را میگیرد.
در نامهای که علیبنابیطالب(سلام الله علیه) برای دربار اموی نوشت این نامه در نهجالبلاغه هست فرمود عده زیادی به جبهههای جنگ میروند، اعضا و جوارح خود را از دست میدهند به اصطلاح میشوند جانباز اما از خاندان ما کسی دستش را در راه خدا بدهد خدای سبحان به او دو بال عطا میکند که با فرشتهها همپرواز میشود، میشود جعفر طیّار این جعفر طیّار که برادر علیبنابیطالب است بعد از شهادت این لقب پرافتخار را گرفت این دو دستش را که در راه خدا داد، دو بال گرفت آن که چشمش را در راه خدا میدهد چشم ملکوتی دریافت کرده است این ضرر نکرده کسی که دستی را میدهد، پایی را میدهد، عضوی را در راه ذات اقدس الهی میدهد عضو فرشتگی میگیرد که با فرشتهها همپرواز است که «یطیر بهما مع الملائکة فی الجنة»[۲۱]۲۳ فرمود آنها که ماندند جعفر طرّار بودند ما که رفتیم و شهید دادیم جعفر طیاریم شما میخواهید طرّارانه زندگی کنید ما هم میخواهیم طیّارانه به سر ببریم بین این دو دید خیلی فرق است ما اهل نثاریم جان میدهیم تا بشویم طیّار، شما میمانید تا بشوید طرّار (اینها خیلی فرق است).
این بیانات نورانی را که قبلاً علیبنابیطالب(سلام الله علیه) فرمود حسینبنعلی در کربلا تشریح کرد فرمود چون اینها اهل ایمان نیستند از یک سو، اهل اَیمان نیستند از سوی دیگر، هیچ پیمانی، قطعنامهای [و] امضایی را محترم نمیشمارند باید با این فکر مبارزه کرد، با این فکر مبارزه کرد و موفق شد و پیروز شد و الآن هم هر کسی در روی کره زمین سخن از حُرمت شرف و قطعنامه میزند محصول کربلاست.
بسیاری از این مکتبها به غرب رفته، به شرق رفته این حرفها را دیدند، بسیاری از انقلابها از کربلا الگو گرفتند؛ منتها جنبه انسانیتش، نه جنبه الهیتش، الهیتش را فقط موّحدان عالم الگو قرار دادند فرمود ما نمیتوانیم با کسانی زندگی کنیم که نه اصول الهی را رعایت میکنند [و] نه اصول انسانی را در صدر اسلام هم جاهلیت همین وضع را داشت ذات اقدس الهی که فرمود: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ﴾ نفرمود «فقاتل مع الکفار» کفار اگر حمله کردند شما مبارزه کنید، اما ائمه کفر، رهبران کفر که مستکبرانه زندگی میکنند و نه تنها کافرانه فرمود: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ﴾[۲۲]۲۴ شما بالأخره با اینها زندگی میکنید، روابطی با اینها دارید، طرفین امضا میکنید او زیر امضا میزند، خب اینکه نزدیک سیصد مسافر را بین آسمان و زمین میسوزاند این هواپیمای مسافربری را به این صورت مشتعل میکند این کدام اصل را رعایت میکند؟ آنچه را که در کشورهای دیگر انجام شده و انجام میشود از همین قبیل است فرمود: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ﴾ درباره خصوص صهیونیستها فرمود اینها خودشان را قیّم و قیّوم شما میدانند اگر دستشان به مال شما برسد یا مال شما به عنوان امانت نزد آنها باشد هرگز مال شما را بر نمیگردانند ﴿إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَائِمَاً﴾[۲۳]۲۵ اگر اهل قیام بودید، اهل مبارزه بودید میتوانید پولتان را بگیرید، الآن میلیونها پول این مردم بلوکه شده در آمریکاست، مگر پول ایران نبود؟ مگر امانت نبود؟ در قرآن کریم فرمود مال خودتان را به آنها امانت بدهید نمیتوانید بگیرید ﴿إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَائِمَاً﴾ مادامی که اهل قیام باشید، مبارزه باشید، حرفی برای گفتن داشته باشید پول شما را به شما میدهند؛ وگرنه نه.
حسینبنعلی فرمود با این مردم که نمیشود زندگی کرد نه تنها ما، هیچ کسی هم با اینها نمیتواند زندگی کند باید ریشه این فتنه را کند و رفت و کند، لذا در شام وقتی از امام سجاد(سلام الله علیه) سؤال میکنند در این صحنه چه کسی پیروز شد؟ فرمود ما، فرمود: «إذا أردت أن تعلم من غلب و دخل وقت الصلاة فأذن ثم أقم»[۲۴]۲۶ موقع نماز اذان و اقامه بگو، ببین در اذان و اقامه نام چه کسی را میبری، اینها رفتند این نام را فراموشی بدهند، ما رفتیم این را زنده کردیم و برگشتیم، اینها از این به بعد دیگر ناچارند مخفیانه ستم بکنند وگرنه زیر بار اصول اولی نروند مردم حاضر نیستند طولی نکشید که مختار قیام کرد، کوفه انقلاب شد این امویان ریشهشان منقرض شد، مروانیان منقرض شد، اگر عباسیان روی کار آمدند به حرمت خون بنیهاشم آمدند اینها به عنوان پاسداری از دماء هاشمی به اینجا رسیدند اینها برای اینکه محفوظ بمانند امام هشتم را از مدینه به مرو میآورند تا در سایه ولایت امام هشتم حکومت عباسیان سامان بپذیرد اینها به نام بنیهاشم زندگی کردند اینها در کنار سفره حسینبنعلی چند قرن ادامه حیات سیاسی دادند، آن فکر رخت بربست که کسی بتواند بر اساس ﴿لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ﴾[۲۵]۲۷ زندگی کند.
بنابراین هم عناصر محوری قیام سالار شهیدان مبنای قرآنی دارد [و] هم روش حضرت، روش قرآنی بود یعنی اول از راه حکمت و موعظه و جدال احسن، نصیحت، انذار به عذاب الهی، تهدید به عذاب الهی، بعد اتمام حجت کردن، بعد فاصله گرفتن، آنها که حمله را شروع کردند حضرت دفاع کرد، حضرت از این طرف حمله شروع نکرد، دفاع کرد.
امروز هم که دوم محرم است وجود مبارک ابیعبدالله وارد این سرزمین شد مستحضرید جدولی از آن دجله در شمال شرقی کربلا میریزد این آبش چون آب گواراست به آن میگویند فرات، آب گوارا را میگویند آب فرات الآن این نهری که به نام فرات از کربلا میریزد منشعبشده از دجلهٴ بغداد است که در شمال شرقی کربلا میریزد دستور مرکزی این بود شما میبینید وقتی ابنسعد را که یک چهره مذهبی است این را فرستادند کربلا ابنزیاد که فرزند زیادبن ابیه است و گمنام است و شناسنامه نسبی هم ندارد و یک آدم تیره و تباهی است این را در دارالاماره کوفه مستقر کردند، اتاق جنگ را در شام تشکیل دادند که سرجون مسیحی آنجا حضور داشت این مسیحیهای رومی در شام آنجا مستقر بودند در اتاق جنگ فرمان آتش میدادند ابنزیاد دستور را میگرفت به ابن سعد که صبغهٴ مذهبی داشت و نماز پنج وقت را هم به جماعت میخواند و لشکریان اموی هم به او اقتدا میکردند به این راه آمدند این مطلب در پرانتز باشد.
الآن شما میبینید آنچه که در آمریکا میگذرد و این صهیونیستها و این انگلیس پلید این سه عنصر پلید این مثلث مشئوم به این فکر افتادند که شیعه و سنی را به جان هم بیندازند، شیعهها و سنّیها برادران مسلماناند که سالیان متمادی در این کشور زندگی میکردند در عراق زندگی میکردند نه مسلمانکشی بود نه شیعهکشی بود نه سنّیکشی بود جنگ داخلی نبود جنگ مذهب نبود در ترکمن در سیستان در بلوچستان در سایر مناطق شیعهها و سنیها برادران مسلمان ایرانیاند کنار هم زندگی میکنند سالیان متمادی در عراق شیعهها و سنیها با هم زندگی میکردند الآن اینها آمدند جنگ مذهبی راه انداختند این علیه او بد بگوید، او علیه این بد بگوید، فتوا به قتل بدهند تا جنگ داخلی در عراق مستقر بشود تا اشغالگرها بگویند ما باید باشیم چون هنوز این کشور آرام نشده اینها هماناند.
وجود مبارک سالار شهیدان به این گروه فرمود به اینکه این اختلافهایی که شما انداختید یک عده را به این سَمت، یک عده را به آن سَمت کشاندید همه در اثر سوء نیّت شما بود در داخله این کربلا سه، چهار روستا بود در کنار این نهر فرات روستاهای فراوانی بود آباد بود، آبادی بود، مزرعه داشت، مرتع داشت، دامداری بود، کشاورزی. این سرجون مسیحی در اتاق جنگ شام نشسته بود به ابنزیاد دستور میداد، ابن زیاد به حُر دستور داد که هنوز حضرت به کربلا نرسید گفت «جعجع بالحسین»[۲۶]۲۸ آن قدر فشار بیاور که هیچ کمک مردمی به او نرسد، هیچ کمک طبیعی هم به او نرسد، لذا حسینبنعلی خواست به کوفه برود، نگذاشت؛ خواست به این روستاهای مجاور سر بزند، نگذاشت؛ در وسط بیابان که نه تلّی است نه تپّهای است نه درختی است نه آبی است گفت الا و لابد اینجا چادر بزنید، دستت به آب نرسد، دستت به مردم نرسد، مردم هم مشتاق حسینبنعلی بودند این سرزمین را معرفی کردند، اصرار حُر این بود که به من گفتند جایی باید باشی که نه دستت به آثار و مواهب طبیعی برسد، نه دستت به مردم وگرنه یک مسافر کنار آن نهر روان، خب کنار نهر خیمه میزند نه در بیابان، الا و لابد حضرت را مجبور کرده در وسط آفتاب سوزان با فاصلههای قابل توجه از فرات فاصله بگیرد و چادر بزند. این اصرار حُر نبود، حُر مأمور بود اجرا کند دستور ابنزیاد بود، فرمان اتاق جنگ شام که مسیحیها آنجا حضور داشتند الآن هم همان طور است. خب، این نهضت حسینی را زنده کردن حرف روز است، حرف تمام آزادیخواهان عالم است، حرف هر انسان آزادهای است که با کسی که «لا اَیْمان له» نمیشود زندگی کرد و کنار آمد.
وجود مبارک ابیعبدالله گفت اینجا کجاست، اسامی این سرزمین را گفتند، نینوا و غاضریه و امثال ذلک را گفتند بعد گفتند کربلاست که حضرت فرمود اینجا باید بارانداز کنیم «هاهنا مناخ رکابنا و محط رحالنا و مقتل رجالنا»[۲۷]۲۹ اینجاست بچههایمان را ذبح میکنند، مردانمان را میکشند، فرزندان ما را به اسارت میبرند همینجاست.
این را وجود مبارک ابیعبدالله از امیرالمؤمنین و از آبای کرامش شنیده بود. بیست سال قبل از جریان کربلا امیرالمؤمنین وقتی از جنگ صفین برمیگشت به این سرزمین آمد از اسب پیاده شد، خاک را گرفت، بو کرد، دو رکعت نماز خواند بعد فرمود: همین جاست، همین جاست «مصارع عُشّاق»[۲۸]۳۰ اینجا عاشقان میآرمند بیست سال قبل از جریان کربلا یعنی در جریان مبارزه جنگ صفین آنها که نمیدانستند که این عُشّاق چه کسانی هستند و چرا علیبنابیطالب این خاک را میگیرد و بو میکند و دو رکعت نماز میخواند.
حسینبنعلی هم که دوم محرم وارد شد فرمود: «ههنا»[۲۹]۳۱ همین جاست، اینجا شهید میشوند، اینجا ذبح میشوند، اینجا سر میبُرند، اینجا اسیر میگیرند فرمود پیاده بشوید، پیاده شدند. وقتی خواستند خیمهها را علم بکنند دستور داد خیام زن و بچه در وسط باشد، خیام بنیهاشم که محرماند اطراف خیمه زن و بچه باشند، خیام اصحاب که به منزله پاسدار و نگهبانان اینها هستند اطراف خیام بنیهاشم باشد که با نامحرمها هیچ رابطهای نداشته باشند در روز دوم محرم این صحنه اتفاق افتاد شب عاشورا که شد، عصر تاسوعا فرمود همین نقشه و همین سامانه باشد منتها اینها را جمعتر کنید این طنابها را به هم محکم گِره بزنید خیام بچهها در وسط، خیام بنیهاشم اطراف، خیام اصحاب اطراف اما فاصله کمتر این طنابها به هم گِره بخورد که در این تاخت و تازها این خیمهها نیفتد اطراف این خیام را شما گودال بکنید چون جایی که نهر روان دائمی است اطرافش نِی روییده میشود، فرمود این نِیها را بیاورید در این گودالها بریزید، آتش بزنید که فردا از پشت خیام کسی حمله نکند این دستور را در شب عاشورا داد، فقط یک طرف جلوی خیام باز بود که این رزمندهها به میدان میرفتند و اجسادشان را هم از همین راه به خیمه دارالحرب میآوردند بقیه راهها بسته بود یعنی پشتش گودال آتش بود.
این بود که وقتی عصر عاشورا به خیام حمله کردند به زینالعابدین(سلام الله علیه) گفتند اینها دارند میآیند بچهها چه کنند، فرمود فرار کند کسی در خیمه نباشد، عرض کرد راه نیست اینها از چه راه فرار کنند؟! تنها راهی که این خیام با میدان دارد همین راه روبهروست اطرافش گودالی بود که آتش زدند که مبادا دشمنها از پشت سر حمله کنند.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و یا معدن الرسالة و یا مختلف الملائکة و رحمة الله و برکاته
نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الأعظم الاعزّ الأجل الأکرم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله.
پروردگارا! توفیق ادراک معارف الهی، اعتقاد به آنها، تخلّق به احکام الهی را به ما مرحمت بفرما.
پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما.
پروردگارا تو را به اسمای حسنایت قسم امر فرج امام زمان را تعجیل بفرما.
نظام ما، رهبر ما، مراجع بزرگوار ما، حوزههای فقهی، فرهنگی، دانشگاهی ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما، جوانها و نوجوانهای ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
حوایج مشروعهٴ ما را در سایه لطف امام زمان برآورده بفرما.
مرضای مسلمانها را در سایه لطف ولیات درمان بفرما.
مشکلات معیشت و مسکن و ازدواج جوانها را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما.
خطر استکبار و صهیونیسم را به خود آنها برگردان.
امنیت مناطق مسلماننشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه امام زمان برقرار بفرما.
بین ما و قرآن و عترت در دنیا و برزخ و قیامت جدایی نینداز/
ارواح مؤمنان عالم، معلمان ما، ذویالحقوق ما، بنیانگذاران مراکز مذهب، امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ، همه را در سایه رحمت بیانتهایت با انبیا و اولیا(علیهم السلام) محشور بفرما.
این عرض ادبها را از همه عزاداران قبول بفرما.
ثوابی از این عرض ارادتها به ارواح مؤمنان عالم و ذویالحقوق ما اهدا بفرما.
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
پاورقی ها …………………………………………………………………………………………………………………….
۱ ـ بحارالانوار، ج۹، ص۱۴۴/
۲ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۱۱/
۳ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۹/
۴ ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۱۲/
۵ ـ سورهٴ تکویر، آیهٴ ۱/
۶ ـ سورهٴ تکویر، آیهٴ ۲/
۷ ـ سورهٴ حج، آیهٴ ۱/
۸ ـ سورهٴ حجر، آیهٴ ۲۹/
۹ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۲۵/
۱۰ ـ سورهٴ سبأ، آیهٴ ۲۸/
۱۱ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۱/
۱۲ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۷۹/
۱۳ ـ سورهٴ کهف، آیهٴ ۵۱/
۱۴ ـ کافی، ج۲، ص۳۷۳/
۱۵ ـ لهوف، ص۱۲۰/
۱۶ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۱۷ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۱۸ ـ لهوف، ص۱۲۰/
۱۹ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۰/
۲۰ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۹/
۲۱ ـ بحارالانوار، ج۶، ص۲۰۹/
۲۲ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۲۳ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۷۵/
۲۴ ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۷۷/
۲۵ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۲۶ ـ مثیرالاحزان، ص۴۸/
۲۷ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۳/
۲۸ ـ بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۹۵/
۲۹ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۳/
۱ ـ بحارالانوار، ج۹، ص۱۴۴/
۲ ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۱۱/
۳ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۹/
۴ ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۱۲/
۵ ـ سورهٴ تکویر، آیهٴ ۱/
۶ ـ سورهٴ تکویر، آیهٴ ۲/
۷ ـ سورهٴ حج، آیهٴ ۱/
۸ ـ سورهٴ حجر، آیهٴ ۲۹/
۹ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۲۵/
۱۰ ـ سورهٴ سبأ، آیهٴ ۲۸/
۱۱ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۱/
۱۲ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۷۹/
۱۳ ـ ؟؟؟
۱۴ ـ سورهٴ کهف، آیهٴ ۵۱/
۱۵ ـ ؟؟؟
۱۶ ـ کافی، ج۲، ص۳۷۳/
۱۷ ـ لهوف، ص۱۲۰/
۱۸ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۱۹ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۲۰ ـ لهوف، ص۱۲۰/
۲۱ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۰/
۲۲ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۹/
۲۳ ـ بحارالانوار، ج۶، ص۲۰۹/
۲۴ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۲۵ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۷۵/
۲۶ ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۷۷/
۲۷ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۲۸ ـ مثیرالاحزان، ص۴۸/
۲۹ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۳/
۳۰ ـ بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۹۵/
۳۱ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۳/
—————
————————————————————
—————
————————————————————
شـب ســوم مـحــرم الحرام سال ۱۴۲۸
شب سوم محرم الحرام سال ۱۴۲۸
زنده شدن انسان عصر جاهلیت در پرتو تعالیم قرآن
پویایی نهضت حسینی همانند قرآن کریم
شعار جدایی دین از سیاست، توسط دستگاه بنیامیّه
تبلیغ تفکر باطل جبری در مقابل تفکر اصلی قضا و قدر
امر به معروف و نهی از منکر، رگ حیاتی دین
سه هدف مهم در قیام امام حسین(علیه السلام)
تفاوت امر به معروف و نهی از منکر با تعلیم، تدریس و تذکّر
نقش نهضت حسینی در پیروزی قیامهای الهی
امر به معروف و نهی از منکر رسالت رهبران الهی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم نتبرّء الی الله.
موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی(علیه السلام) بود این موضوع در دو جلسه گذشته توضیح داده شد که مقصود این نیست که کار حسینبنعلی(سلام الله علیه) را با دلیل قرآنی استدلال کنیم زیرا انسانِ کاملِ معصوم همسطح قرآن کریم است هر چه در قرآن است حجت خداست و هرچه انسان کامل معصوم مثل پیامبر اعظم و ائمه(علیهم السلام) انجام دادهاند حجت خداست و اگر در دین به ما دستور دادهاند که روایات را بر قرآن کریم عرضه کنید و با میزان قرآن بسنجید نه برای آن است که حرف امام به وسیله قرآن حجت بشود، بلکه برای آن است که روشن بشود آیا این گفته امام هست یا نه، کارِ امام هست یا نه، امضای امام هست یا نه، ولی اگر بدانیم که این سخن کلام امام است و برای حکم واقعی بیان شده، نیازی به عرضه بر قرآن کریم نیست، لکن چون حدیث ثقلین هماهنگی قرآن و عترت را به ما آموخت و معنای این حدیث نورانی «انی تارک فیکم الثقلین»[۱]۱ این است که این دو هماهنگاند، هر چه اینها انجام میدهند در قرآن کریم هست و هر چه قرآن کریم میگوید اینها انجام میدهند این موضوع برای تبیین هماهنگی قرآن و عترت طرح شده است.
و بیان شد که در جاهلیت مردم هم مشکل جهل علمی داشتند، هم گرفتار جهلت عملی، یعنی هم از نظر فرهنگی، فکری محروم بودند، هم از نظر فضایل خُلقی، هم سواد در جاهلیت کم بود و هم اخلاق مفقود بود اسلام آمد اینها را زنده کرد و بیدار کرد و درمان کرد و متحرکشان ساخت راهیشان کرد و به هدف رساند اینها مُردگان فکری بودند به وسیله قرآن زنده شدند، خوابیدههای فرهنگی بودند به وسیله قرآن بیدار شدند، بیماران علمی بودند به وسیله قرآن شفا یافتند، ایستا و ساکن و بیحرکت بودند به وسیله قرآن پویا شدند و طولی نکشید که حجاز زنده شد، دو همسایه قوی و قَدر حجاز یکی در شرق حجاز به نام امپراطوری ایران او هم مسلمان شد، یکی هم در غرب حجاز به نام امپراطوری روم آن هم مسلمان شد، طولی نکشید که خاورمیانه هم زنده شد، هم بیدار شد و هم سالم شد و هم پویا این کار رسول اکرم(علیه و علی آله آلاف التحیة و الکرم) بود.
اما با رحلت آن حضرت دوباره همان جاهلیت به رنگ دیگر برگشت، جاهلیتی که پیغمبر با او میجنگید یک جاهلیت شناخته شده بود یعنی آن طرف مرز کافرها و مشرکها بودند این طرف مرز موحّدان و مسلمانان اما بعد از رحلت رسول اکرم مزدوران داخلی و دشمنان خارجی چندین نیرنگ باختند بسیاری از مردم مسلمان را دوباره به خواب بردند، بسیاری از افراد سالم را بیمار کردند، بسیاری از افراد زنده را کُشتند، بدترین کاری که دشمنان داخل و خارج کردند این بود که اسلام را خواباندند، اسلامی که عامل بیداری ، عامل درمان، عالم پویایی بود، این اسلام را خواباندند، بیمارش کردند، ایستا کردند، چنین اسلامی در دست برخی از خلفا بود و نمیتوانست آن رسالت اصلی خود را ایفا کند، این مطلب را شما در پرانتز عنایت کنید که جریان کربلا، جریان روز است مثل جریان قرآن کریم.
وقتی از امام صادق(علیه السلام) میپرسند چرا قرآن کُهنه نمیشود ما هر چه این کتاب را میخوانیم برای ما تازگی دارد اگر دوست ما یک نامهای را برای ما بنویسد دو بار یا سه بار که این نامه را خواندیم کُهنه میشود، اما قرآن را پنجاه سال، شصت سال مرتب میخوانیم همواره تازه است سرّ تازگی مستمرّ قرآن چیست، فرمود قرآن مثل شمس و قمر است «کما یجری الشمس والقمر»[۲]۲ مگر کسی پنجاه سال با شمس و قمر رابطه داشت او هرگز از آفتاب خسته میشود، او هرگز از ماه خسته میشود، او هرگز میگوید الآن پنجاه سال است که من آفتاب را میبینم و از او خستهام این خستگی ندارد چون نوربخش است، مطابق با فطرت است نیاز ما را رفع میکند.
همین کاری که برای قرآن مطرح است برای جریان حسینبنعلی مطرح است این کهنه نمیشود چون جریان مبارزه با جهل علمی از یک سو، جنگ با جهالت عملی از سوی دیگر نبرد علیه مرگ، خواب، بیماری، از سوی دیگر این حرف روز است هرگز کهنه نمیشود الآن برخی از علمای اهل سنت فتوا دادند که کشتن شیعهها جایز است و باعث بهشت رفتن، این فتوا را اشغالگران عراق از آنها گرفتند تا جنگ داخلی شیعه و سنّی را در عراق راهاندازی کنند به کُشتار یکدیگر بپردازند این اشغالگران بهانه بگیرند بگویند عراق ناامن را ما باید امن بکنیم، عراق امنیت ندارد، وگرنه سالیان متمادی است که شیعهها و سنیها عراق کنار هم برادرانه زندگی میکنند، قرنهای متمادی است که در ایران ما با برادران اهل سنّت دوستانه زندگی میکنیم نه ما ایرانیها جنگ داخلی شیعه و سنّی داشته و داریم، نه عراقیها جنگ داخلی شیعه و سنّی داشتند این حرف از کجا درآمده که کُشتن شیعه ثواب دارد و جایز است تا جنگ داخلی راهاندازی بشود و خونریزی بشود و آمریکا در منطقه بماند این پرانتز بسته.
جریان حسینبنعلی، احیای عاشورا برای این است که جامعه را روشن کند، بیدار کند ببینیم چرا حسینبنعلی اینچنین نثار و ایثار کرد، خطر چه بود که حسینبنعلی این طور به استقبال همه خطرها رفت و کودکش را داد، جانش را داد، اسارت فرزندانش را خرید، حسینبنعلی خطری که احساس کرد این بود که تنها دشمن خود را از صف اسلام جدا نکرد، بلکه چندین کار را درباره اسلام و مسلمانها کرد اولاً آمد اسلام را خواباند این دین زنده پویا که عامل بیداری مردم خاورمیانه بود این را خواباند، خب اگر عامل بیداری بخوابد او بیدارکننده نیست، چگونه اسلام را خوابند؟ گفت دین از سیاست جداست، خب اگر دین را از سیاست جدا کردی دین کاری با حُکّام ندارد، کاری با ظالمان ندارد، کاری با دولتمردان طاغی و یاغی ندارد، کاری به راهاندازی نهضت ندارد، کاری به تظاهرات ندارد این فقط در مسجدها خلاصه میشود به صورت نماز و روزه و مانند آن.
این اولین خطری بود که حسینبنعلی(سلام الله علیه) احساس کرد که اینها دارند دین را میخوابانند آنکه عامل حرکت است وقتی بخوابد حرکت رخت بر میبندد.
کار دیگری که امویان کردند این است که قضا و قدر که از مطالب عمیق کلام اسلامی است آن را با جبر آلوده کردند گفتند انسان در کارها مجبور است یا جبر تاریخ است، یا جبر الهی است انسان اختیاری ندارد میدانید اگر سخن از جبر به میان بیاید و تفکّر جبری در جامعه جا بیفتد، جامعه میگویند ما مجبوریم، حکومت مجبور است، این جبر تاریخی است چیزی از دست ما بر نمیآید. اموی، درباریان معاویه مکتب صد در صد باطل جبر را به جای قضا و قدر الهی نشاندند، ذات اقدس الهی جامعه را برابر با اراده و اختیار آنها اداره میکند «کج روی کج آیدت جف القلم» این طور نیست که انسان مجبور باشد در انتخاب راه آزاد است، در درک راه آزاد است، در انتخاب همراه آزاد است، در انتخاب مقصد آزاد است، در انتخاب مقصود آزاد است هیچ کسی در هیچ بخشی مجبور نیست قضا و قدر الهی برابر با انتخاب مردم، اختیار مردم، اراده مردم، آزادی مردم سامان پذیرفت اموی قضا و قدر را پس زدند، جبر را به جای قضا و قدر نشاندند.
دینی که با جبر هماهنگ است دینِ خوابیده است، دینی که از سیاست جداست دین خوابیده است همان کاری که در جاهلیت میکردند کم و بیش همان کار را رنگ دین دادند و در بین مسلمانها منتشر کردند، در جاهلیت قربانی بود چون جریان حج، مناسک حج، مراسم حج به وسیله ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) سازمان یافت، کمکم این مراسم پویا و زنده با آداب و سنن جاهلی جاهلان آلوده شد، قربانی میکردند، برای قبولی قربانی گوشت را به دیوار کعبه میخکوب میکردند، مقداری خون قربانی را به دیوار کعبه که مسجد است، تنجیس او حرام است میمالیدند که خدا قبول کند.
قرآن کریم آمد این جاهلیت را لغو کرد، ابطال کرد فرمود: ﴿لَن یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَ لاَ دِمَاؤُهَا وَ لکِن یَنَالُهُ التَّقْوَی مِنکُمْ﴾[۳]۳ شما گوسفند حلال تهیه کنید به قصد قربت قربانی کنید گوشت را به اهلش برسانید خدا میپذیرد، گوشت را به مسجد آویزان نکنید مسجد را هم با این خون آلوده نکنید قرآن جلوی این جاهلیت را گرفت، طولی نکشید که این دخیل بستنهای ضریحهای امامزاده جای او را گرفته شما به هر کسی بگوید این دخیل بستن برای چیست، چه کسی گفته دخیل ببند، چه کسی گفته ثواب دارد، توسل به ائمه(علیهم السلام)، دعای توسل، توسل به قرآن، شفاعت خواستن از اینها، اینها دستورات دینی است اما این کُهنه را به این ضریح بستن مدرک قرآنی دارد، مدرک روایی دارد، کسی گوش نمیکند.
این عَلَم و این آهن سرد را که میبینید عده زیای بلند میکنند هر چه شما فریاد بزنید کسی گوش نمیکند، چه کسی گفته این کار را بکنید، کدام آیه است، کدام روایت است، به چه دلیل این کار را میکنیم، همان آثار جاهلی را رنگ مذهب دادند و به خورد عدهای هر چه شما میخواهید مبارزه کنید میبینید مقدورتان نیست.
حسینبنعلیبن ابیطالب(سلام الله علیه) آمده گفت من تا اسلام را به آن حالت اولی برنگردانم دست از این مبارزه بر نمیدارم اینها اسلام را خواباندند دینی که در آن دخیل است، دینی که در آن عَلَم است، دینی که در آن آلوده کردن مسجد است آن دین عامل پویایی نیست دینی که از سیاست جداست کاری به سیاست ندارد با تساهل و تسامح همراه است آن دین عامل پویایی نیست، اینکه لبنان را امروزه به راه انداخت دین راستین است، اینکه انقلاب اسلامی را سامان داد دین راستین است، اینکه در تمام جهان سخن از حریّت و آزادی است دین راستین است.
ابیعبدالله دید اینها آمدند دین را با لالایی خواباندند وقتی دین بخوابد چگونه میتواند عامل پویایی و بیداری مردم بشود این خطری بود که حسینبنعلی احساس کرد این خطر، خطر روز است خطر روز است که شما میبینید عدهای از علمای اهل سنت فتوا میدهند که کُشتن شیعهها باعث بهشت رفتن است تا این شیعه و سنی که برادران هماند به جان هم بیفتند و اشغالگران عراق بگویند عراق امن نیست ما باید بمانیم.
حرف حسینبنعلی، حرف روز است دید هیچ چارهای نیست با گفتمان و گفتگو و نامه نوشتن و پیام دادن مسئله حل نمیشود ناچار شد که دست به آن قیام ابدی بزند این سرِ مطهّر که حرف میزند برای ضرورت است، وگرنه سرِ علیابنابیطالب که کمتر از سرِ حسینبنعلی نبود، سرِ وجود مبارک امام مجتبی کمتر از سرِ حسینبنعلی نبود این معجزه وقتی ظهور میکند که ضرورت ایجاب بکند بدن مطهّر علیبنابیطالب را از ترس شبانه دفن کردند، بدن مطهر فاطمه(سلام الله علیها) را از ترس شبانه دفن کردند، بدن مطهر حسنبنعلی را در هنگام دفن تیرباران کردند این بدن میتوانست قرآن بخواند، آن بدنها هم میتوانستند قرآن بخوانند اما آن خطری که حسینبنعلی با آن خطر روبهرو بود باید با سلاحهای کامل مجهّز بشود تا در برابر آن خطر مبارزه کند این در دوران حسینبنعلیبنابیطالب بود.
در قرآن کریم آمد شما دشمنهایتان را بشناسید مادامی که سخن از دین نیست، دشمنان شما، دشمنان آب و خاکاند یک مبارازت ملی است که طرفین دارید و داشتید، اما وقتی سخن از دین مطرح شد دشمن اولین کاری که میکند تلاش و کوشش را مصرف میکند که شما را خلع سلاح کند «لا یزال لم یزال» اینها ﴿یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ﴾[۴]۴ فرمود تمام تلاش و کوشش آنها این است که تا دین را از شما بگیرند فرق نمیکند یک وقت کسی مُرتد میشود، یک وقت کسی دین خوابیده را قبول میکند بعد از رحلت رسول گرامی عدهای مُرتد شدند «ارتد الناس الا ثلاثة»[۵]۵ بعضی دین بیمار را قبول کردند که هم میگویند به من چه، هم میگویند به تو چه.
این هفته امر به معروف و نهی از منکر است به مناسبت قیام سالار شهیدان شما میبینید امر به معروف و نهی از منکر رگ حیاتی دین است این رگ را قطع کردند غالب مسلمانها میگویند به من چه، میگویند به تو چه، تو سر جایت بنشین به من چه، این به من چه حرف اسلام نیست این به تو چه حرف اسلام نیست، اسلام میگوید «کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعیّته»[۶]۶ این حرف رسول اکرم است هم به من چه، هم به تو چه، هم من باید اعتراض کنم که چرا کج میروی، هم تو باید اعتراض کنی که چرا کج میگویی.
این امر به معروف را از بین بردند، سر بریدند به چه بهانه؟ به بهانه اینکه مخالف آزادی است اینها نمیدانند حریّت با بیبند و باری فرق میکند، انسان، انسان است بیبند و بار نیست آزادی یعنی آزاد بودن از شهوت، آزاد بودن از حرص، آزاد بودن از آز، وجود مبارک امیرالمؤمین آزادی را معنا کرد فرمود میدانید آزادی یعنی چه، آزادمردان چه کسانیاند «ألا حرٌّ یدع هذه اللماظة»[۷]۷ این بیان نورانی حضرت است در نهجالبلاغه فرمود آیا یک ملت آزاد و آزاده پیدا میشود که از لماظه صرفنظر کند، لماظه آن غذای ماندهٴ لای دندان و دهن است اگر کسی غذایی را تناول کرد مقداری در دهنش یا لای دندانش ماند بعد آن را با خلال بیرون انداخت به آن میگویند لماظه، فرمود یک انسان آزادهای پیدا میشود که از این لماظه صرفنظر کند فرمود آنچه را که شما الآن تلاش و کوشش میکنید این مانده لای دندان نسل قبلی است آنها خوردند، بهره بردند به شما رسیده تازه که این خانه پیدا نشده، این فرش که تازه به دنیا نیامده، این زمین که تازه به دنیا نیامده، این لماظهٴ نسل قبلی است، نسل قبلی در این زمین، روی این فرش، در این خانه، با این اتومبیل زندگی کردند و لای دندانش ماند با مرگ خلال شده، تُف کردند به جامعه رسید، عدهای تهاجم کردند که این لماظه را بگیرند.
فرمود: «ألا حرٌّ یدع هذه اللماظة» یک انسان آزادی پیدا میشود که به دنبال هر نانی حرکت نکند؟ این را میگویند آزادی برای اینکه آزادی بسیار مقدّس است، از قداست او سوء استفاده کنند میگویند امر به معروف و نهی از منکر مخالف آزادی است.
سالار شهیدان این برنامهها را کاملاً ارزیابی کرد یعنی این پنج، شش امر را دیدی اسلام زنده بود، سالم بود، بیدار بود، پویا بود، عامل حیات و بیداری و سلامت و پویایی مردم بود کلاً خوابید عدهای از مسلمانها مُرتد شدند، عدهای همان اسلام را با رنگ نفاق عرضه کردند، خود اسلام را هم که منافق کردند یعنی اسلام پویا را ایستا کردند ارباً اربا [پاره پاره] کردند، رنگ حیاتش را از آن قطع کردند، سیاست را از او گرفتند، امر به معروف و نهی از منکر را گرفتند یک قالب و کالبد بیروح گذاشتند این شده اسلام، آن شده مسلمانها هیچ چارهای نداشت حسینبنعلی مگر اینکه قیام بکند فرمود دین به وسیله قتل من زنده میشود و این کار را خواهم کرد.
سخنرانی رسمی سالار شهیدان این بود، فرمود مردم مگر نمیبینید «ألا ترو أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لا یتناهی عنه»[۸]۸ مگر نمیبینید که جامعه حقمحور نیست، مگر نمیبینید که از عدالت خبری نیست، مگر نمیبینید که از ظلم پرهیز نمیکنند، «ألا ترو أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لا یتناهی عنه» فرمود: «لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا» در این جا اگر کسی مشتاق لقای الهی است برای بیداری اسلام و مسلمانها قیام کند، بعد فرمود من این سه اصل را در وصیتنامه رسمیاش نوشت فرمود من برای امر به معروف و نهی از منکر یک، برای اصلاح امت اسلامی و مسلمانها دو، برای احیای سیره و سنّت جدم و پدرم سه.
«اُرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر» این یک، «لطلب الاصلاح فی أمة جدّی» دو، «و اسیر بسیرة جدّی و أبی»[۹]۹ سه، سیرهٴ من، سیره جدّ و پدرم با امر به معروف و نهی از منکر به قصد اصلاح جامعه میبینید این حرف، حرف روز است حرفی است که شما در هر عصری این حرف را مطرح کنید نظیر جری قرآنی که «کما یجری الشمس والقمر»[۱۰]۱۰ زنده است.
آیات قرآن کریم درباره امر به معروف و نهی از منکر زیاد است در تورات و انجیل وقتی ذات اقدس الهی پیامبر خاتم را به آن امتها معرفی میکند میفرماید پیامبر خاتم کسی است که ﴿یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ﴾[۱۱]۱۱ ویژگی رسمی پیامبر اعظم این است که جامعه را امر به معروف بکند، نهی از منکر بکند، امر به معروف و نهی از منکر باعث حیات جامعه است، اگر دولتمردان اشتباهی کردند جامعه آنها را امر به معروف و نهی از منکر کند که این میشود انتقاذ سازنده، اگر ملّت غفلت کرد او هم جامعه را و ملت را امر به معروف و نهی از منکر کند.
امر به معروف نهی و از منکر یک نظارت مردمی است امر به معروف با ارشاد فرق دارد، امر به معروف با تعلیم فرق دارد، امر به معروف با تذکّر فرق دارد، امر به معروف با یادآوری فرق دارد، امر به معروف، امر به معروف است تعلیم و ارشاد و هدایت حرف دیگر است یک وقت کسی مسئله را نمیداند، نمیداند این کار خلاف شرع است اگر کسی به او تذکّر داد از باب تعلیم جاهل است، ارشاد جاهل است کاری به امر به معروف ندارد، اگر کسی مطلبی را میدانست، ولی غفلت کرد کسی او را بخواهد متنبّه کند، آگاهش کند این تنبیه غافل است این کاری به امر به معروف ندارد، اگر یادش رفته در اثر سهو و نسیان دارد خلاف میکند این از باب تذکره ساهی و ناسی است این کاری به امر به معروف ندارد.
پس تعلیم مطلبی است، تذکّر مطلبی است، تنبیه غافل مطلبی است امر به معروف یعنی کسی که مطلب را میداند، هیچ عذری هم ندارد عالماً عامداً دارد خلاف میکند در اینجا شما باید امر بکنید نه یادآوری کنی، نه تذکّر بدهی، فرمان بدهی مگر استاد به شاگردش فرمان میدهد، تعلیم مطلبی است، مگر واعظ به متّعظ فرمان میدهد، وعظ مطلبی است آنجا که طرف یادش رفته مگر کسی که او را آگاه میکند فرمان میدهد، تنبیه غافل مطلبی است، ارشاد جاهل مطلبی است، تعلیم جاهل مطلبی است، امر به معروف فرمان است، اگر کسی حرف شما را گوش نداد دو تا معصیت کرد، یکی اینکه آن گناه را مرتکب شد، یکی اینکه به شما گفت به شما چه.
امر به معروف فرمان است بر ما واجب است امر بکنیم، بر او حرام است بگوید به تو چه، اگر گفت به تو چه دو تا معصیت کرده اگر کسی دارد بیحجاب حرکت میکند، شما امر به معروف کردید این گفت به تو چه، این دو بار عذاب میبیند یکی اینکه حجاب را رعایت نکرده، یکی اینکه به شما گفت به تو چه، شما مأمورید این کار را بکنید قرآن میگوید امر به معروف کنید ولی در جریان تعلیم، ارشاد، تنبیه، تذکره اینها هیچکدام معصیت نیست یک وقت است شما یک کسی را میخواهید یادآوری کنید میگوید به تو چه، خب بسیار خوب گوش نداد اینچنین نیست که معصیت کرده باشد اما امر به معروف مطلب دیگری است و این جزء برنامههای رسمی دین است و این را از دین کاملاً گرفتند و این دینِ خوابیده را در جامعه ما منتشر کردند.
حسینبنعلی فرمود من میخواهم امر به معروف کنم کسی نمیتواند به آن گوینده بگوید به تو چه، چه اینکه گوینده هم نمیتواند بگوید به من چه، اگر کسی دید گناهی میشود، گفت به من چه، اینکه گفت به من چه با آن گنهکار هر دو عذاب میبینند.
وجود مبارک سالار شهیدان در آن سفر که بر میگشت در یک منطقه عمومی گفت ایها الناس سخنان رسمیاش را شروع کرد فرمود ایها الناس من از جدم رسول گرامی شنیدم که جدّم فرمود: «من رأی سلطاناً جائراً» اگر کسی ببیند یک حاکم جائری، ظالمی، اهل جور و قصد و ستم است و دستِ او را نگرفت، مبارزه نکرد و او را سرِ جایش ننشاند «کان حقیقاً علی الله [سبحانه و تعالی] أن یدخله مدخله»[۱۲]۱۲ فرمود اگر کسی ببیند حاکمی ظالمانه دارد به ملت ستم میکند و این قیام نکند، مبارزه نکند ذات اقدس الهی این انسانهای بیتفاوت را با آن ظالم یکجا به جهنم میبرد برای اینکه این وظیفه خود را که امر به معروف و نهی از منکر است این را ترک کرده، خب الآن در جامعه ما اگر کسی امر به معروف بکند و نهی از منکر بکند میگویند به تو چه یا نمیگویند یا خیلی از ماها میگوییم به من چه، این به من چهای که گوینده میگوید آن به تو چهای که شنونده میگوید یعنی یک اسلام خوابیدهای را ما قبول داریم این اسلامی که به خواب برود که عالم پویای و بیداری نیست این در جاهلیت کهن بود به وسیله امویان بود، به وسیله مروانیان بود، به وسیله مزدوران داخلی بود، حسینبنعلی(سلام الله علیه) گفت هم به من چه، هم به تو چه، هم تو موظفی، هم من موظفم و قیام کرد و به مقصد رسید تا سالیان متمادی این بود الآن هم شما میبینید هر جا سخن از مبارزه با ستم است نام مبارک حسینبنعلیبنابیطالب است.
آنجا که به من چه و به تو چه آمده بیگانه مسلّط است در حدود پنجاه سال قبل شما باید کاملاً یادتان باشد آنها که سنّی ازشان گذشته است مصر بود، اردن بود، مراکش بود، الجزایر بود بسیاری از این کشورهای اسلامی بودند که صهیونیستها اسرائیل علیه اینها به مبارزه برخاست، شش روزه دستِ همه اینها بالا رفت هنوز هم هنوز است دست حسنی مبارکهای مصر بعد از پنجاه سال بالاست در برابر اسرائیل شش روزه همه اینها را خفه کرد با اینکه اینها ارتش مسلّح داشتند، مجهّز داشتند، نیروی هوایی داشتند، نیروی دریای داشتند، نیروی زمینی داشتند چندین کشور بودند این اسرائیل پلید شش روزه همه را تسلیم کرد آن قدر تسلیم کرد که الآن پسر اردنی هم جیرهخوار اوست حسنی مبارک هم جیرهخوار اوست بعد از پنجاه سال هنوز دستش پایین نیامده، اما همین اسرائیل قَدَر با ارتش بیشتر، با آزمایش بیشتر، با قدرت بیشتر به چند تا حزبالله حمله کرد ۳۳ روز عجزش درآمد اینها یا حسین یا حسین میگفتند نه ارتش مجهّز داشتند، نه نیروی هوایی داشتند، نه نیروی زمینی داشتند، نه بمبافکن داشتند، هیچی نداشتند این یاحسین یا حسین یعنی این.
مگر این ۳۳ روز خود آنها تشخیص ندادند، مگر آمریکا تشخیص نداد، مگر مسئول جنگ و ارتش اسرائیل استعفا نداد، مگر در خود آمریکا اثر نکرد اینها با یا حسین یا حسین پیروز شدند هم معنویت هست، هم مبارزه این حرف روز است، حرف حسینبنعلی حرف روز است حسینیه یعنی این، عاشورا یعنی این، دستهروی یعنی این که شرف به مملکت میدهد.
درباره ما ایرانیها الآن اگر کسی از ما سؤال کند این کشور هفتاد میلیونی سندش را چه کسی امضا کرده ما با ضرس قاطع میگوییم حسینبنعلی، اگر خدای ناکرده نبود جریان کربلا و مبارزه و اشتیاق به شهادت ارتش ما که رخت بر بسته بود، چون بدنه ارتش بدون رهبران ارتش کاری نمیکنند اُمرای ارتش یا آمریکایی بودند و فرار کردند یا اعدام شدند ارتش بیامیر که کاری از او ساخته نیست، نیروی مردمی هم که نبود، جنگ همهجانبه هم که علیه ما شروع شد چه چیزی عامل این کشور بود، حفظ کرد این کشور را شما در شبهای عملیات در خاکریز مقدم بودید یا نبودید آنجا سخن از ایران و مرز پُرگهر نبود آنجا یا حسین یا حسین بود کربلا کربلا بود، ایران که مرز پُرگهر است برای ما مثل نور چشم عزیز است در خط مقدم نبود در خطهای پنج و شش بود کشور را این حفظ کرد.
این جنگلیها که آمدند برای غارت کردن این شهر خب میدانید یک مُشت کمونیست از کردستان آمدند دموکرات بودند آمدند یک عده هم داخل، اینها اگر خدای ناکرده فاتح میشدند عِرضی میماند، مالی میماند، متمکّنی میماند، روحانی میماند، کسی میماند در همین شهر هر پانزده دقیقه، یک شهید، یک جوان به استقبال گلوله رفت ده ساعته آمل را حفظ کردند چه کسانی رفتند و چرا رفتند انگیزه این چهل جوانی که در جریان شش بهمن شربت شهادت نوشیدند، وقتی آن روز ما در شورای عال قضایی بودیم گزارش میدادند هر پانزده دقیقه یک جوان قربانی شد در همین شهر، عِرض ما را، ناموش ما را اینها حفظ کردند وگرنه آن کُرد دموکرات اگر میآمد آبرویی برای این شهر میگذاشت آن اتحادیه کمونیستی وقتی میآمد عرضی میگذاشت شهر غارتشده میشد اینها که سالیان متمادی بیگانهپرستی دین رسمیشان بود اینها به کسی رحم میکردند، خب چطور شد شب تا پاسی از روز گذشته در ظرف این ده ساعت چهل تا شهید به استقبال کربلا رفتند و این شهر را حفظ کردند.
این سرمایه است، خب این سرمایه عظیم را آدم بیاید با آن کمرفتاری کند، بیمهری کند، در حسینیهها شرکت نکند، یا خدای ناکرده عزاداری را با چیزهای سبک مخلوط کند، یا عزاداری را به آن معنای عظیمش متوجه نباشد که حسینبنعلی چه کسی بود، برای چه بود، این آمده دین را بیدار کرده اینها دین را خواباندند این دین وقتی بیدار بشود، خب یک عده را بیدار میکند دینی که در آن عَلم هست این کسی را بیدار نمیکند، دینی که در آن دخیل هست که کسی را بیدار نمیکند، دینی که در آن صبر و جخد است کسی را بیدار نمیکند، دینی که در آن نحس سیزده است که کسی را بیدار نمیکند.
این آمده پالایش کرده، تطهیر کرده، آزاد کرده، گفته این. آن دین قول جامعه است برای آدم ذات اقدس الهی وقتی پیامبر اعظمش را معرفی میکند در تورات و انجیل میفرماید او امر به معروف دارد، نهی از منکر دارد ﴿یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ﴾[۱۳]۱۳ کاری که پیغمبر میکند این است که این زنجیری که در دست و پای اینهاست دست و پا گیر است این را میگیرد دست و پایشان را آزاد میکند آن قیود دست و پا گیر را آزاد میکند آن غُل را از گردنشان بر میدارد فرمود پیامبر خاتم که آمده همین کار را میکند مسیحیها هم همین کار را کردند چون مسیحیها همین کار را کردند درباره اموی هم از او یاد گرفته مگر عیسای مسیح با مبارزات مخالف بود اینها آمدند صریحاً گفتند که ما دین صلح و دین محبتیم، دین جنگ نیستیم با اینکه جریان اسرائیل را از نزدیک میبینند.
وقتی در واتیکان به رئیس آن مجمع گفتند مگر نمیبینید، مگر شما در زیر گوشتان این همه جنایت نیست، گفت از ما کاری ساخته نیست، ما دین محبتیم، خب مگر عیسای مسیح دینِ بیمبارزه آورده، دینِ بیسیاست آورده، دینِ بیجنگ آورده یک سورهای در قرآن کریم است به نام سورهٴ «صف» که شایسته است آن سوره را به نام سورهٴ جنگ بناماند صدر آن سوره ﴿إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ﴾[۱۴]۱۴ این اول آن سوره است آخر سوره به ما میگوید مسلمانها مثل مسیحیها باشید مسیح وقتی احساس خطر کرد گفت ﴿مَنْ أَنصَارِی إِلَی اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآمَنَت طَائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ کَفَرَت طَائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَی عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ﴾[۱۵]۱۵ اول سوره جنگ، آخر سوره به ما میگوید مسلمانها مثل مسیحیها باشید بجنگید، وسط سوره ﴿هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ ٭ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ﴾[۱۶]۱۶ صدر و ساقه این سورهٴ «صف» جنگ است این مسیح(سلام الله علیه) وقتی آمد اولین حرفی که زد گفت موسای کلیم کار خوبی کرد ﴿مُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ﴾[۱۷]۱۷ با فرعون در افتاد کار خوبی کرد، فراعنه را غرق کرد، کار خوبی کرد؛ پابرهنههای بنیاسرائیل را نجات داد، کار خوبی کرد؛ مبارزه با تختیها کرد، کار خوبی کرد؛ مبارزه با کاخیها کرد، کار خوبی کرد؛ کوخیها را به جای کاخیها نشاند، کار خوبی کرد؛ همه را عیسای مسیح گفت، بعد کمکم این مسیحیت آمد دینِ ترسا را خواباند، الآن شما میبینید غرب مسیحی خوابیده است وقتی مسیحیّت بخوابد اینکه نمیتواند عامل بیداری باشد که.
حسینبنعلی دید همان کاری که مسیحیها کردند به وسیله دربار اموی این بلا را نسبت به اسلام آوردند که مردم همان آداب جاهلی را داشته باشند یک، بعضیها همان آداب جاهلی را به رنگ و لعاب اسلام دربیاورند دو، بعضی باطنشان کافر و ظاهرشان مسلمان به نام منافق سه، با این کشور ارباً اربا [پاره پاره] شده که نمیشود کاری کرد بلند شد روشن کرد خودش سخنرانی کرد با سرش سخنرانی کرد با حلقش سخنرانی کرد با بدنش سخنرانی کرد خواهرانش سخنرانی کردند، دخترانش سخنرانی کردند، قبرش که هنوز هم هنوز است دارد سخنرانی میکند به ما هم گفتند این زیارت جامعه را بخوانید به پیشگاه ائمه(علیهم السلام) عرض کنید «محقّق لما حقّقتم مبطل لما أبطلتم».
زیارت جامعه کبیر از بهترین و جامعترین زیارات ماست که به دستور امام دهم(سلام الله علیه) داریم میخوانیم در متن این زیارت آمده به ما گفتند وقتی کنار بارگاه باعظمت امام معصوم(سلام الله علیه) رفتی این جملهها را بگویید من آنچه را شما تحقیق کردی، تحقیق میکنم، آنچه را شما باطل کردی، ابطال میکنم «محقّق لما حقّقتم مبطل لما أبطلتم» زائر یعنی محقّق، زائر یعنی کسی که حرفی برای گفتن دارد این متن زیارت است، آن هم متن شهادت، این دین زنده است، این دین زنده جامعه را زنده میکند.
امیدواریم ذات اقدس الهی به همه ما توفیق بیشتری عطا کند که ائمهمان مخصوصاً سالار شهیدان حسینبنعلیبنابیطالب را بهتر بشناسیم و بهتر مراسم آنها را احیا کنیم.
از نام مبارک مسلمبنعقیل(سلام الله علیه) نگذریم چون از فضایل آن حضرت سخنی به میان آمد.
فاصله بین مکه تا کوفه سیصد فرسخ بود وجود مبارک ابیعبدالله مسلمبنعقیل را به عنوان نماینده رسمی خود از مکه به کوفه فرستاد مسلم در این مدّت کوتاهی که در کوفه بود عدهٴ زیادی وجوهات و سهم امام خدمت مسلم داده بودند که او بتواند تجهیزات نظامی را به دستور ابیعبدالله فراهم بکند میبینید عظمت مسلمبنعقیل در چیست، مسلمبنعقیل را با نیرنگ به دام انداختند همان کار جاهلی، با فریب او را دستگیر کردند، همان کار جاهلی وقتی به دارالاماره رفت به عمر سعد گفت پس وصایای من را گوش کنید این رو برگرداند، دوباره تکرار کرد که شما وصایای من را گوش کنید دیدند مسلمبنعقیل اشک میریزد گفتند یک سلحشور جنگجو یا میکُشد یا کُشته میشود اشک برای چه، گفت اشک برای خودم نیست شما به جای مهماننوازی خیانت کردید میبینید تمام این بدنم آسیبدیده است، لبان مطهرم آسیبدیده است در برابر این نامردیهای شما هیچ اشک نریختم این گریهام برای این است که من در یک نامه رسمی برای مولایم حسینبنعلیبنابیطالب نوشتم که این مردم بیعت کردند شما به طرف کوفه حرکت کنید، اگر حسینبنعلی به اعتماد نامه من به کوفه بیاید با زن و بچه بیاید گرفتار شما بشود من چه کنم؟
وصایایش را ارائه کرد فرمود به اینکه شما که در جنگ بر من مسلّط نشدید با فریب گرفتید این مصالح جنگی من مِلک من است من مقداری که در این شهر شما بودم قرض دارم برای تهیه زندگیام این مصالح جنگی من را بفروشید قرضم را ادا کنید، خب پول فراوانی در اختیار مسلمبنعقیل بود آن پول به عنوان وجوه شرعی، سهم امام در اختیارش بود که به ابیعبدالله تسلیم بکند در آن مال تصرّف نکرد، فرمود من در مصارف شخصیام مقروضم.
بنا شد سرِ مطهرش را از پیکر جدا کنند خواستند ببرند پشتبام دارالاماره دیدند اصلاً ترس در پیکر مطهر مسلمبنعقیل نیست لبانش به ذکر حق گویا بود بسم الله مثل اینکه به قربانگاه میرود، وقتی بالای دارالاماره بردند رو کرد به طرف مکّه چون مسلمبنعقیل را در همان ایامی که سالار شهیدان از مکه به طرف عراق میآمد همان ایام شهید کردند زیر شمشیرِ قاتل گفت «السلام علیک یا ابا عبدالله یا حسین» آن قاتل جسارتی کرد، مسلمبنعقیل(سلام الله علیه) زیر شمشیر قاتل است به قاتلش میگوید «أیها العبد» من آزادانه دارم شهید میشوم، ولی تو بردهٴ مقامی، تو بندهای و من آزاد.
طولی نکشید که سر به دست قاتل بود، پیکر مطهر بیسر مسلم را از پشتبام دارالاماره به کوچه پرت کردند تا تماشاچیها ببینند، عدهای بدن مطهر مسلم و هانی را در همان کوچهها گرداندند، اگر مسلمبنعقیل در آخرین لحظه زیر شمشیر قاتل گفت «یا حسین» سالار شهیدان هم در آخرین لحظاتش در کربلا فرمود: «یا مسلمبنعقیل یا هانیبنعروه… مالی انادیکم فلا تجیبونی»[۱۸]۱۸ «هل من ذاب یذبّ عن حرم رسول الله»[۱۹]۱۹/
«السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و یا معدن الرسالة و یا مختلف الملائکة و و یا مهبط الوحی».
پاورقی ها …………………………………………………………………………………………………………………………..
۱ ـ بحارالانوار، ج۲، ص۲۲۶/
۲ ـ بحارالانوار، ج۳۵، ص۴۰۴/
۳ ـ سورهٴ حج، آیهٴ ۳۷/
۴ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۱۷/
۵ ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۵۲/
۶ ـ بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۸/
۷ ـ نهجالبلاغه، حکمت ۴۵
۸ ـ بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۱۶/
۹ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۹/
۱۰ ـ بحارالانوار، ج۳۵، ص۴۰۴/
۱۱ ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ ۱۵۷/
۱۲ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۲/
۱۳ ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ ۱۵۷/
۱۴ ـ سورهٴ صف، آیهٴ ۴/
۱۵ ـ سورهٴ صف، آیهٴ ۱۴/
۱۶ ـ سورهٴ صف، آیات ۱۰ ـ ۱۱/
۱۷ ـ سورهٴ صف، آیهٴ ۶/
۱۸ ـ کلمات الامام الحسین(ع)، ص۴۸۴/
۱۹ ـ کلمات الامام الحسین(ع)، ص۴۷۶/
۱ ـ بحارالانوار، ج۲، ص۲۲۶/
۲ ـ بحارالانوار، ج۳۵، ص۴۰۴/
۳ ـ سورهٴ حج، آیهٴ ۳۷/
۴ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۱۷/
۵ ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۵۲/
۶ ـ بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۸/
۷ ـ نهجالبلاغه، حکمت ۴۵
۸ ـ بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۱۶/
۹ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۹/
۱۰ ـ بحارالانوار، ج۳۵، ص۴۰۴/
۱۱ ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ ۱۵۷/
۱۲ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۲/
۱۳ ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ ۱۵۷/
۱۴ ـ سورهٴ صف، آیهٴ ۴/
۱۵ ـ سورهٴ صف، آیهٴ ۱۴/
۱۶ ـ سورهٴ صف، آیات ۱۰ ـ ۱۱/
۱۷ ـ سورهٴ صف، آیهٴ ۶/
۱۸ ـ کلمات الامام الحسین(ع)، ص۴۸۴/
۱۹ ـ کلمات الامام الحسین(ع)، ص۴۷۶/
—————
————————————————————
—————
————————————————————
شـب چهارم مـحــرم الحرام سال ۱۴۲۸
شب چهارم الحرام سال ۱۴۲۸
�
تشریح وضعیت فکری و معیشتی عصر جاهلی در نهجالبلاغه
بازگشت جاهلیت محض در عصر حکومت اموی
پیشبینی ظهور جاهلیت مدرن در قرآن کریم
مهجوریّت انسان معصوم با پیدایش جاهلیت مدرن
تأثیر قیام امام حسین(علیه السلام) در احیای دین الهی و نابودی جاهلیت اموی
�
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم نتبرء الی الله.
موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی(علیه السلام) بود و این موضوع در جلسات قبل تفسیر شد مقصود آن است که دلیل قرآنی قیام سالار شهیدان چیست، طبق کدام آیه حسینبنعلیبنابیطالب(سلام الله علیه) دست به چنین نهضت جهانی زد.
امر به معروف مراتبی دارد، جهاد مراتبی دارد، دفاع مراتبی دارد آن خطری را که حسینبنعلیبنابیطالب(سلام الله علیه) احساس میکرد آن چه بود که چنین وظیفه سنگینی را به عهده آن حضرت گذاشت.
اشاره شد که رسول گرامی وقتی در حجاز ظهور کرد که بتپرستی رایج بود از یک سو، الحاد هم مطرح بود از سوی دیگر، غارتگری از سوی سوم، گناهان فراوان دیگر از سوی چهارم آن طوری که علیبنابیطالب(سلام الله علیه) جهان معاصر بعثت را تشریح میکند میفرماید اهل ارض دارای ملیتها و مکتبهای متنوّع بودند بعضی مشرک بودند، بعضی مُلحد بودند، بعضی مشبّه بودند این از نظر فکری، از نظر مسائل بهداشتی و مسائل رفاهی مسکن و اقتصاد در کمال ضعف بودند در دامنههای کوه زندگی میکردند، در سنگلاخها زندگی میکردند آب آشامیدنی سالم نداشتند و اوضاع دیگری که در دو بخش نهجالبلاغه یکی مسائل فکری جاهلیت را تشریح کرد، یکی هم مسائل رفاهی مردم عصر جاهلی را.
وقتی وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) ظهور کرد هم آن انحرافات فکری بر طرف شد، هم این مشکلات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی رخت بر بست، منتها خطری که جامعه اسلامی را تهدید میکرد این بود که بعد از رحلت رسول اکرم اینها بر گردند به همان تفکر جاهلی، رسوم جاهلیت، آداب و اعتقادات انحرافی عصر جاهلیت، این خطر در قرآن کریم کاملاً حس شده است آیاتی در قرآن کریم هست که مردم را از خطر ارتداد و بازگشت به جاهلیت برحذر میدارد، گاهی هم کسانی که تفکر جاهلی را خواستند رواج بدهند قرآن جلوی آنها را گرفته، بعد از رحلت رسول اکرم(علیه و علی آله آلاف التحیة و الکرم) با روی کار آمدن عدهای و منزوی کردن علیبنابیطالب(سلام الله علیه) از سویی کمکم عادات و آداب و سنن جاهلی ظهور کرد، رفته رفته در عصر سومی این عادات و آداب جاهلی به صورت شفاف خود را نشان داد.
وجود مبارک علیبنابیطالب احساس خطر کرد، همان خطری که در قرآن کریم آمده، بعد از رحلتش و شهادت امیرالمؤمنین و صلح تحمیلی امام مجتبی بعد مسموم کردن امام مجتبی این بیست و اند سالی که امویان حکومت میکردند کاملاً جاهلیت برگشت، همان عقاید، همان افکار، همان انحرافات، همان سیّئات، همان سوء رفتارها خودش را نشان داد.
سالار شهیدان حسینبنعلیبنابیطالب جامعه را بررسی کرد، وضع مسلمانها را بررسی کرد، دستگاه هیئت حاکمه را بررسی کرد، دربار امویان را بررسی کرد، عزل و نصبهای بنیامیه را بررسی کرد، جنگهای بنیامیه را بررسی کرد، کیفیت توزیع اموال بیتالمال را بررسی کرد، چپاول اموال مسلمین را بررسی کرد دید این راه، راه جاهلیت است. یک وقت است حکومت، حکومت اسلامی است ولی چند نفر گناه میکنند، یک وقت اصلاً حکومت، حکومت غیراسلامی است و حکومت، حکومت جاهلی است.
سالار شهیدان حسینبنعلیبنابیطالب کاملاً وقتی اوضاع را بررسی کرد دید دستگاه اموی، دستگاه جاهلیت محض است چند سال قبل در همین حسینیه پربرکت سخن ابوریحانی را به عرضتان رساندیم، ابوریحان بیرونی نقل میکند وقتی معاویه بر حکومت مسلّط شد بتهایی که از مغربزمین گرفته بودند آنها را مکلّل، مرصّع به وسیله کشتی برای بتپرستان هند میفرستاد تا با یک قیمت گرانتری این بتها را بفروشد، وظیفه خلیفه مسلمانها مبارزه با بتپرستی است کارش بتشکنی است و مانند آن، ولی خلیفه مسلمانها بتفروشی راه بیندازد، یعنی عصر، عصر جاهلیت است خلیفه به نام خلیفه مسلمانها بتها را مرصّع و مکلّل و مزیّن از راه کشتی جزء صادرات کشور اسلامی برای سلاطین بتپرست هند بفرستد این را ابوریحان بیرونی نقل کرده بود که چند سال قبل به عرضتان رسید.
کار معاویه نشر بتپرستی بود آن عزل و نصبهایش با جاهلیت کهن آمیخته بود حسینبنعلی دید کلّ حکومت، حکومت جاهلی شد اینکه حضرت فرمود من به قصد امر به معروف و نهی از منکر آمدم این مربوط به قلمرو خاصی از قیام حضرت است، اما اینکه میفرماید «أو لا ترون أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لا یتناهی عنه» این راجع به کل حکومت و دستگاه حکومتی و قوانین حکومتی و عزل و نصب حکومتی بود، اما برگردیم به تفصیل مطلب.
قرآن کریم در بخشی از آیات خطر بازگشت به جاهلیت را گوشزد کرد در سورهٴ مبارکهٴ «احزاب» به برخی از زنان پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیة و الکرم) فرمود: ﴿وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی﴾[۱]۱ فرمود شما خودنمایی نکنید آن طوری که در جاهلیت خودنمایی میشده است در سورهٴ مبارکهٴ «نور» همین دستور را میدهد به مردها دستور حفظ چشم میدهد، به زنها دستور حفظ چشم میدهد، به زنها دستور عفاف میدهد اینکه گفتند سورهٴ «نور» را به یاد زنها بدهید آنها را به سورهٴ «نور» آشنا کنید به تفسیر سورهٴ «نور» آشنا کنید، به ترجمه سورهٴ «نور» آشنا کنید، چون بسیاری از احکام و دستورهای حجاب در سورهٴ «نور» هست گفتند سورهٴ «نور» را به زنها کاملاً بفهمانید منتقل کنید در آنجا آیات حجاب هست ﴿وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ﴾[۲]۲ اینها فقط با مُحرمها میتوانند تماس داشته باشند، خود را به نامحرم نشان ندهند این احکام در سورهٴ مبارکهٴ «نور» آمده است.
اما سخن از جاهلیت نیست ولی وقتی در سورهٴ «احزاب» با بعضی از زنهای پیامبر سخن میگوید، میگوید آن طوری که در جاهلیت خودنمایی میشد شما خودنمایی نکنید تبرّج یعنی خودنمایی کردن به صورت برج درآمدن از بالای برج خود را به دیگران ارائه کردن.
فرمود: ﴿وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی﴾ این خطر جنگ جمل را پیشبینی میکرد یک زنی از مدینه راه بیفتد با همه نامحرمها تماس بگیرد از آن جهت که اُمالمؤمنین بود حُرمت نکاح دارد، نه محرمیت با همه نامحرمها تماس بگیرد، تبرّج جاهلی کند، خونریزی راهاندازی کند، جنگ داخلی و برادرکشی را تجویز کند، در برابر امام زمان به مبارزه برخیزد، این کار گناه عادی نیست این کار کفر است نه گناه عادی.
فرمود: ﴿وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی﴾[۳]۳ فرق بین این دو مطلب این است یک وقت زنی قبول دارد حجاب دستور اسلامی است ولی معصیت میکند این یک مسلمانی است که گناه میکند، ولی یک وقت ـ معاذ الله ـ میگوید این دستوری که خدا در قرآن داد من قبول ندارم این کفر است نه معصیت عادی فرق جاهلیت با کفر، با عصیان این است فرق آیات سورهٴ «نور» و آیات سورهٴ «احزاب» این است، در آیات سورهٴ «نور» فرمود با نامحرم تماس نگیرید نامحرم شما را نبیند این یک گناه است، اما در سورهٴ «احزاب» فرمود تبرّج جاهلی نکنید ﴿وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی﴾ معلوم میشود یک جاهلیت ثانیه، جاهلیت اُخریٰ یک جاهلیت مُدرن، یک جاهلیت جدیدی در قبال جاهلیت کهنه است، این یک نمونه.
بعد از اینکه در جریان جنگ اُحد عدهای شهرت دادند که رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) رحلت کرده است بعضی از فرصتطلبها خواستند از قلمرو اسلام فاصله بگیرند آیه نازل شد که پیامبر اسلام همانند انبیای دیگر است همان طوری که انبیای دیگر رحلت کردند این حضرت هم رحلت میکند، ولی شما بعد از رحلت او به جاهلیت بر نگردید ﴿أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ وَ مَن یَنْقَلِبْ عَلَی عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئاً﴾[۴]۴ شما فرصتطلبانه به سر نبرید که اگر پیامبر شهید شد یا رحلت کرد به جاهلیت برگردید این اعلان خطر بود که مبادا با رحلت آن حضرت جاهلیت عود کند، این دو نمونه.
بخش سوم این است در بخشهایی که احکام غیراسلامی را جاری میکردند آیه نازل شد ﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾[۵]۵ فرمود اینها حکم جاهلیت را میطلبند نه حکم خدا را نفرمود اینها معصیت میکند، گناه میکنند، غیبت میکنند، ربا میخورند اینها گناه است، اما قبول نداشتن آیات الهی کفر است فرمود: ﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ﴾[۶]۶ این هم نمونه دیگر.
پس قرآن کریم این خطر را گوشزد کرد که مبادا با رحلت پیامبر شما به جاهلیت برگردید، احکام جاهلیت را اجرا کنید، قوانین جاهلیت را اجرا کنید و قرآن را ـ معاذ الله ـ از صحنه دور کنید. وجود مبارک رسول گرامی هم این خطر را احساس کرد و این احساس خطر را خدا در قرآن کریم از زبان پیغمبر نقل کرد که پیغمبر عرض کرد ﴿یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً﴾ عرض کرد خدایا قوم من این قرآن را ترک کردند، مهجور بودن اگر از هَجر باشد یک معنا دارد، اگر از هُجر باشد یک پیامد دارد یک وقت است کسی مسلمان است ولی متأسفانه قرآن نمیخواند یا به قرآن عمل نمیکند ولی بالأخره مسلمان است، معتقد است، امید توبه هست گناه کرده است، ولی یک وقت قرآن را مهجور کرده از هُجر نه از هَجر، هُجر یعنی هذیان، یعنی این باطل است همان کسی که در هنگام ارتحال رسول گرامی گفت «ان الرجل لیهجر»[۷]۷ یعنی او دارد هزیان میگوید ـ معاذ الله ـ آنها که یک روزی میگفتند پیامبر ـ معاذ الله ـ هذیان میگوید همانها درباره قرآن روز دیگر آن را مهجور کردند یعنی گفتند ـ معاذ الله ـ این هذیان است و افسانه است و فسانه است و تاریخ مصرفش گذشت و مانند آن، این کفر است، نه معصیت عادی آنکه مهجوریتش از هَجر است این عصیان است، آنکه مهجوریتش از هُجر است این کفر است.
وجود مبارک رسول گرامی هر دو خطر را گوشزد کرده است، پس وقتی به آیات قرآن کریم بر میگردیم چه ﴿لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی﴾[۸]۸ یک، چه ﴿أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ﴾[۹]۹ دو، چه ﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾[۱۰]۱۰ سه، چه ﴿یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً﴾[۱۱]۱۱ چهار، همه این آیات بوی رجوع به جاهلیت را به شامّه اهل تفسیر میرساند که یک عده فرصتطلب منتظر آن بودند که رسول گرامی رحلت کند و اینها اوضاع را به وضع جاهلیت برگردانند که ﴿نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ﴾[۱۲]۱۲ منون یعنی مرگ، منیّه یعنی مُردن اینها منتظر مرگ پیامبر بودند تا اوضاع به اوضاع جاهلیت برگردد، این یک بخش از بحث.
وقتی رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) رحلت کرد فدک را از فاطمه(سلام الله علیها) گرفتند با تشکیل سقیفه و با طناب گذاشتن به گردن علیبنابیطالب اوضاع را به سود خود خاتمه دادند فاطمه زهرا(سلام الله علیها) وارد مسجد شد آن سخنرانی که تقریباً در حدّ یک جزء قرآن کریم است ایراد کرد آن سخنرانی فصیحانه، بلیغانه، حکیمانه، فقیهانه آن سخنرانی را ایراد کرد، بعد فرمود: ﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾[۱۳]۱۳ فرمود این حکم، حکم جاهلیت است علی را خانهنشین کردن، فدک را از ما گرفتن، ما را تهیدست کردن این حکم، حکم جاهلیت است یعنی شما حرف پیغمبر را قبول ندارید نه اینکه دارید معصیت میکنید یک وقت کسی باغ دیگری را میگیرد این یک گناه است، یک وقت میگوید کاری را که پیامبر کرده است من ـ معاذ الله ـ قبول ندارم این میشود حکم جاهلیت در سخنرانی رسمی فاطمه زهرا(سلام الله علیها) عنوان جاهلیت مطرح شد که از قرآن کریم گرفته است.
مستحضرید که وجود مبارک فاطمه زهرا(سلام الله علیها) گرچه پیغمبر نیست، گرچه امام نیست، ولی حجت خداست حرف او مثل حرف امام حجت است وقتی معصوم بود قول او سند فقهی است یعنی یک فقیه میتواند به استناد کلام نورانی فاطمه(سلام الله علیها) فتوا بدهد چون او عصمت خدا را دارد، حجت خدا را دارد، عصمت الله است، حجت الله است، معصوم است، سخن او منشأ فتوای فقیهان ماست. وجود مبارک آن حضرت فرمود: ﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾[۱۴]۱۴ این جریان فاطمه(سلام الله علیها).
بعد از ۲۵سال که وجود مبارک علیبنابیطالب منزوی بود حالا قیام مردمی، وجود ناصر، حضور حاضر زمینه قبول حکومت را برای وجود مبارک امیرالمؤمنین فراهم کرد علیبنابیطالب شده خلیفه مسلمانها بنگرید ببینید ناله علیبنابیطالب چیست؟
امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در آن عهدنامهای که برای مالک اشتر نوشت که همگان از آن نامه باخبرید مالک اشتر را به عنوان والی و استاندار رسمی منطقه مصر فرستاد دو تا نامه حضرت نوشت یکی به عنوان فرمان و دستور به مالک اشتر، یکی هم نامهای است که برای مردم مصر نوشت، نامهای که برای مردم مصر نوشت آنها را به بیداری و هوشیاری فراخواند آن نامه تقریباً یک صفحه است به مردم مصر فرمود نگویید امام زمان ما علیبنابیطالب است ما رهبری مثل علی داریم، رهبر اگر علیبنابیطالب هم باشد این پنجاه درصد نظام محفوظ است، پنجاه درصد نظام به مردم وابسته است ایمان مردم، استقامت مردم، مقاومت مردم، قیام مردمی، خواسته مردم اگر خدای ناکرده مردم در صحنه نباشند رهبر، علیبنابیطالب هم باشد این کشور سقوط میکند، چه اینکه کرد اموی گرفتند مبادا کسی بگوید ما رهبر خوب داریم، داشتن رهبر خوب پنجاه درصد قضیه است، پنجاه درصد هم به قیام مردمی، حضور مردمی، آگاهی مردمی وابسته است.
لذا وجود مبارک امیرالمؤمنین ضمن آن بخشنامه رسمی که به مالک داد یک نامه خاصی هم برای مردم مصر نوشت فرمود مردم «من نام لم یُنَم عنه»[۱۵]۱۵ اگر کسی بخوابد دشمن بیدار در بیداری حمله میکند، هرگز شما نخوابید که دشمنتان بیدار است این نامه را وجود مبارک علیبنابیطالب برای مردم مصر نوشت و در آنجا مرقوم فرمود: «من نام لم یُنَم عنه»[۱۶]۱۶ یعنی مبادا به خواب سیاسی فرو بروید وگرنه دشمن میتازد، اما آن نامه رسمی که برای مالک اشتر نوشت در متن آن نامه فرمود: مالک «ان هذا الدین قد کان اسیراً فی أیدی الاشرار یعمل فیه بالهویٰ و تطلب به الدنیا»[۱۷]۱۷ فرمود مالک ما قیام کردیم، حکومت را پذیرفتیم برای اینکه قرآن را آزاد کنیم، دین را آزاد کنیم قبلاً قرآن بود، نماز بود، دین بود ولی در اسارت هیئت حاکمه.
معلوم شد که اینها در طی این ۲۵ سال قرآن را به بردگی گرفتند، اسلام را به بردگی گرفتند، دین را به بردگی گرفتند این متن نامه امیرالمؤمنین است فرمود مالک وقتی مصر میروی دست و بال و پای قرآن را آزاد کن بگذار قرآن را همه بفهمند، پیام قرآن را همه بشنوند، دستور قرآن را همه بیابند و عمل بکنند اینها آمدند قرآن را به اسارت گرفتند، دین را به اسارت گرفتند، حج را به اسارت گرفتند «ان هذا الدین قد کان اسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهویٰ و تطلب به الدنیا» من آمدم یک چند صباحی این قرآن را، این دین را آزاد کنم و کرد در آن پنج سال، بعد از شهادت علیبنابیطالب وجود مبارک امام مجتبی قیام کرد، طولی نکشید که حضرتش را مسموم کردند بعد دوباره زنجیر گذاشتند روی دست و پای قرآن.
قرآن بود، ولی مهجور بود، قرآن بود فقط برای خواندن بود، نه برای عمل کردن آیات جهادش نبود، آیات دفاعش نبود، آیات حجابش نبود، آیات اقتصادش نبود، آیات تحریم مِیگساریاش نبود و این آیات اصلاً مطرح نبود اینکه ما در اوصاف ائمه(علیهم السلام) در عرض ادب و زیارت به آنها عرض میکنیم «أشهد أنّک قد أقمت الصلاة و آتیت الزکاة»[۱۸]۱۸ یعنی تو نماز اسیر را آزاد کردی، نه نماز خواندی.
مستحضرید که ذات اقدس الهی در قرآن کریم مکرّر از اقامه نماز سخن گفته است نفرمود نماز بخوانید فرمود نماز را اقامه کنید ﴿أَقِیمُوا الصَّلاَةَ﴾[۱۹]۱۹ ﴿أَقِمِ الصَّلاَةَ﴾[۲۰]۲۰ ﴿یُقِیمُونَ الصَّلاةَ﴾[۲۱]۲۱ ﴿مُقِیم الصَّلاَةَ﴾[۲۲]۲۲ سرّ اینکه درباره نماز سخن از اقامه مطرح است نه قرائت نماز برای اینکه اسلام نماز را به عنوان عمود دین مطرح کرد این یک، و در سورهٴ «یس» فرمود این کتاب، کتاب حکیم است ﴿وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ﴾[۲۳]۲۳ این دو، خب اگر این کتاب، کتاب حکیم است همه حرفهای او باید حکیمانه و هماهنگ باشد این سه، اگر نماز ستون دین است بعد بگوید نماز بخوان این دو تا حرف ناهماهنگ است، مگر ستون خواندنی است ستون را اقامه میکنند چون کتاب حکیم است، چون همه حرفهای او حکیمانه است باید هماهنگ باشد، اگر نماز ستون دین است او نباید بگوید نماز بخوان، چون ستون خواندنی نیست او باید بگوید نماز را اقامه کن، چون ستون را به پا میدارند تا خیمه سرپا باشد.
ما درباره ائمه(علیهم السلام) میگوییم این ستون دین به دست شما اقامه شد «أشهد أنّک قد أقمت الصلاة و آتیت الزکاة»[۲۴]۲۴ و وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به والی مکه، به استاندار مکه، به مسئول مکه رسماً دستور میدهد میفرماید: «فأقم للناس»[۲۵]۲۵ حج را اقامه کن شما میبینید الآن حرمین در اسارت دیگران است حج هست، عُمره هست اما پیام جهانی ندارد اگر کسی بخواهد در برابر آمریکا الموت لآمریکا بگوید همان گلولههای آمریکاست که با دلارهای نفتی تهیه شده به صورت سلاح به جان مسلمانها و شیعهها و ایرانیها و غیرایرانیها شکار کردند، این دین را به اسارت گرفتن است.
وجود مبارک امیر بیان(سلام الله علیه) فرمود: مالک «ان هذا الدین قد کان اسیراً فی أیدی الاشرار یعمل فیه بالهویٰ و تطلب به الدنیا»[۲۶]۲۶ این هم یک نمونه.
پس سورهٴ «احزاب» از یک جهت، آیه ﴿انْقَلَبْتُمْ﴾ از یک جهت، آیه ﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ﴾[۲۷]۲۷ از یک جهت، سخنرانی زهرا(سلام الله علیها) از یک جهت، عهدنامه مالک که به وسیله علیبنابیطالب تدوین شده است از جهت پنجم، همه اینها نشان میدهد که دین در خطر فروپاشی است و جاهلیت در خطر ظهور و طلوع است و حسینبنعلی دید که کاملاً جاهلیت برگشت، وقتی رسماً دربار اموی با حکومت یزید آن مِیگساری را به عنوان خلیفه مسلمانها اجرا میکند، آن قماربازی را، آن روابط نامحرمانه را با کفار به عنوان خلیفه مسلمانها اجرا میکند این همان به بند کشیدن قرآن است به اسارت در آوردن دین است این رجوع به جاهلیت اولیٰ است این خطرها را قرآن پیشبینی کرد فاطمه زهرا(سلام الله علیها) زنگ خطر زد، علیبنابیطالب این زنگ را به صدا درآورد، حسینبنعلی گوش داد دید این صدا، صدایی است که همان جاهلیت را دارد به خاطر میآورد و قیام کرد گفت اسلام آن قدر میارزد که خون خودم و عزیزانم را تقدیم کنم و دست و پای اسلام را باز کنم و دین را آزاد کنم و کرد، این میشود مبانی قرآنی نهضت حسینبنعلیبنابیطالب وگرنه سخن از چهار تا گناه نبود، سخن از صِرف امر به معروف و نهی از منکر نبود، سخن از سقوط حکومت اسلامی، کشورهای اسلامی را به بیگانگان سپردن و قرآن را از صحنه خارج کردن، در حدّ یک کتاب عربی درآوردن، گاهی ﴿إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً﴾ را به هَجر گرفتن و زمانی با هُجر و هذیان گرفتن و ﴿أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ﴾ و افسانهها گفتن همان عصر جاهلیت است.
در جاهلیت وقتی ذات اقدس الهی جریان انبیا(علیهم السلام) را مطرح میکرد، جریان نوح را، جریان ابراهیم را، جریان موسی را، جریان عیسیٰ(علیهم الصلاة و علیهم السلام) را مطرح میکرد همین بتپرستان جاهلی گاهی سری به روم میزدند به مغرب حجاز سری میزدند افسانههای غربی را میآوردند، گاهی هم به عنوان مستشرق کسی را به ایران میفرستادند داستان رستم و اسفندیار و اینها را از ایران به حجاز میبردند، در شبنشینیها میگفتند این کسی که ادعای نبوت میکند قصه نوح و ابراهیم و موسیٰ و عیسیٰ میگوید ما هم قصه و داستان رستم و اسفندیار را ﴿إِنْ هذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ﴾[۲۸]۲۸ اینها هم مستغرب داشتند هم مستشرق، هم مستغربان آنها به غرب میرفتند و داستانهای غربی را میآوردند، هم مستشرقان آنها به شرق حجاز به ایران میآمدند داستان رستم و اسفندیار را به مکه میبردند میگفتند او قصه ابراهیم و موسی و عیسی دارد ما هم رستم و اسفندیار داریم ﴿إِنْ هذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ﴾.
این تفکر جاهلی بود قرآن کریم انبیا را با عصمت و با نبوت و با وحی و با ارتباط با ملکوت معنا کرد با افراد عادی قابل قیاس ندانست کمکم اسلام را در دلهای افراد زنده کرد دوباره بنیامیه همان جاهلیت اولیٰ را به صورت جاهلیت مُدرن و جدید درآوردند و سالار شهیدان حسینبنعلیبنابیطالب با این خون توانست اسلام را به آن وضع اولی بر گرداند، ممکن بود دیگری هم همین فداکاری را بکند ولی آن قدرت را، آن تأثیر را که خون حسینبنعلی(سلام الله علیه) داشت خون دیگران نداشت.
در بین صحابه ابیعبدالله پیرمردانی بودند به حضرت عرض میکردند من جزء اصحاب جدّ تو پیامبرم، چون این قضیه در سال ۶۱ هجری بود یعنی ۵۱ سال، پنجاه سال بعد از رحلت پیامبر اصحاب پیامبر همه رخت بر بسته بودند آنها که جزء شاگردان پیامبر بودند، صحابه آن حضرت بودند در طی این پنجاه سال رحلت کردند گاهی بعضی از معمّرین در بعضی از شهرها و روستاها بودند میگفتند در فلان دیار پیرمردی است که پیامبر را ادراک کرده است اصحابی که در زمان کربلا حضور داشته باشند، زنده باشند بسیار کم بودند.
یکی از این پیرمردان صاحبدل به وجود مبارک ابیعبدالله عرض کرد من پیرمردم، قدرت نظامی ندارم، قدرت کشتن و دفاع کردن ندارم، ولی قدرت کشته شدن دارم، شهامت شهادت را دارم به من اجازه بدهید که بروم خون بدهم خون من بیاثر نیست برای اینکه من شاگرد جدّ تو بودم از اصحاب جدّ تو بودم، محضر پیغمبر را درک کردم این خون من با خونهای دیگر فرق میکند.
عدهای چهل سال با وضوی نماز عشا، نماز صبح خواندند چون بین نماز مغرب و نماز عشا فاصله هست، نماز مغرب را میخواندند، نافله را میخواندند بعد میرفتند غذا میل میکردند، مقداری استراحت میکردند، بعد برای نماز عشا بر میخاستند که میگویند نماز خُفتن که برخیها فضیلتش را هم همان وقت میدادند که افضل آن است که در آن وقت خوانده بشود اینها سعی میکردند بین نماز مغرب و نماز عشا که گاهی از آن به نماز خُفتن یاد میکنند که تقریباً چند ساعت از شب گذشته است آن وقت نماز عشا را بخوانند، بعد از اینکه نماز عشا را میخواندند دیگر نمیخوابیدند تا نماز شب و نماز صبح، بعد البته استراحت میکردند.
گفتند عده زیادی از اصحاب ابیعبدالله کسانی بودند که چهل سال کارشان این بود که با وضوی نماز عشا نماز صبح میخواندند این خونها در کنار خون سالار شهیدان(سلام الله علیه) آن اثر را کرد، آن پیرمرد از ابیعبدالله اجازه گرفت که من به میدان بروم دو تا پارچه خواست یک پارچه به عنوان دستمال اینها که سالمندند ابروهای آنها فروهشته است جلوی چشمشان را میگیرد با این پارچه این ابروها را به پیشانی بست که جلوی چشم و دیدش را نگیرد، یک پارچه دیگر هم به عنوان شال کمر بست با همین وضع رفت میدان و شربت شهادت نوشید.
این خونها در کنار خون سالار شهیدان توانست حکومت اموی را کاملاً منقرض کند، حکومت اموی یعنی حکومت خاورمیانه آن روز خاورمیانه دو امپراطوری قدر داشت یکی امپراطوری ایران بود، یکی هم امپراطوری روم حجاز یک حیاتخلوتی بود برای این دو امپراطوری کسی برای حجاز تره خُرد نمیکرد نه معدن طلا داشت، نه جای کشاورزی بود، نه صادرات خوبی داشت، نه واردات خوبی داشت، نه ایرانیها طمع میکردند این حیات خلوت را بگیرند، نه رومیها طمع داشتند که این حجاز را حمله کنند بگیرند این حجاز مثل همزه وصل بود به تعبیر ادیبان بین این دو امپراطوری قدر، اما همین دو تا امپراطوری مقهور حجاز شدند و خاورمیانه هم همین بخش بود، آن طرف آب یعنی چین که در دسترس نبود این طرفِ آب یعنی غرب هم که کشف نشده بود هنوز، بنابراین کل خاورمیانه همین منطقه بود و این منطقه در اختیار امویان بود استاندارها را اینها نصب میکردند برای آذربایجان همینها استاندار میفرستادند، برای اصفهان همینها استاندار میفرستادند، برای اهواز همینها استاندار میفرستادند چه اینکه استاندارهای این مناطق را آن طوری که در نهجالبلاغه هست وجود مبارک علیبنابیطالب میفرستاد دستورهایی که برای استاندار آذربایجان داد مشخص است، دستورهایی که برای استاندار بصره داد که اهواز و اینها هم زیرمجموعه همان بود در نهجالبلاغه مشخص است.
همه این قسمت ایران و آن بخش وسیع غرب در اختیار همین حکومت اموی بود وجود مبارک ابیعبدالله کل این خاورمیانه را احیا کرده است با آن خونها، خون طیّب و طاهر خودش و اصحاب و انصار خودش.
از فضایل و مناقب بابالحوائج الی الله موسیبنجعفر(سلام الله علیه) سخنی به میان آمده است ما هم به ذات مقدس آن حضرت متوسّل میشویم از همان امویان و مروانیان رگههای مشئوم و منحوسی در عباسیان هم ظهور کرده این بنیالعباس کمتر از بنیامیه نبودند.
گفتند: «یا لیت جور بنیمروان دام لنا *** ولیت عدل بنیالعباس فی النار» بسیاری از ائمه را همین بنیالعباس شهید کردند وجود مبارک امام باقر را، امام صادق را، امام کاظم را، امام رضا را، امام جواد را، امام تقی(سلام الله علیه) را، امام عسکری اینها همه را همین بنیالعباس مسموم کردند این جاهلیت که دین را به بردگی گرفته است ببینید در دستگاه هارون عباسی سندیبن شاهک چه کرده است.
امام زمان وجود مبارک موسیبنجعفر است آنها هم میدانند که موسیبنجعفر چه کسی است سندی حاضر شد امام زمان خود را شهید بکند، اما برای عوامفریبی وقتی که مسلّم شد زهر در وجود بابالحوائج الی الله اثر کرده است آمده در زندان به موسیبنجعفر عرض میکند که اجازه میدهید من یک کفْن خوبی دارم شما را در آن کفْن، کفَن کنم همین سندی، همین که امام زمان خود را شهید میکند میگوید من یک کفْن خوبی دارم اجازه میدهید شما را در آن کفْن کفَن کنم وجود مبارک بابالحوائج فهمید که این چه مقصودی دارد، فرمود خیر، «انا أهل بیت مهور نسائنا و حج صرورتنا و اکفان موتانا من طاهر أموالنا و عندی کفنی»[۲۹]۲۹ فرمود ما یک خاندانی هستیم که مکه میرویم از مال حلال خودمان، مهریه زنهایمان از مال حلال خودمان، ما مال حرام را مهریه قرار نمیدهیم اگر کسی خدای ناکرده مال حرام را مهریه زن قرار بدهد گرفتار ﴿وَ شَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلاَدِ﴾[۳۰]۳۰ است این خطر کم نیست.
در قرآن این آیه آمده است که بعضی از بچهها دو پدر دارند یکی پدر شناسنامهای و یکی شیطان این یعنی چه؟ شریک در ولد است یعنی چه؟ این ابنابلیس است این یعنی چه؟ ﴿وَ شَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلاَدِ﴾ شرکتِ در مال مشخص است که شیطان شریک است، خب آن کسی که مال حرام مصرف میکند، مال حرام کسب میکند یک مقدار تلاش و کوشش اوست یک مقدار هم گمراه کردن شیطان، اما شریک در فرزند یعنی چه؟ فرمود: ﴿وَ شَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلاَدِ﴾ گفتند اگر خدای ناکرده مهریه آلوده باشد این میشود شریک در وَلَد.
وجود مبارک بابالحوائج فرمود حج ما از مال حلال خود ماست، مهریه همسران ما از مال حلال خالص خود ماست، کفَن مُردههای ما از مال حلال خالص خود ماست من کفَن دارم یعنی وجود مبارک علیبن موسی امام رضا میآید و مرا در آن کفْن کفَن میکند و وجود مبارک امام هشتم هم این کار را کرد گرچه آنها به حَسَب ظاهر نمیدانستند که کفن را چه کسی به پیشگاه بابالحوائج تسلیم کرد اما در حقیقت وجود مبارک امام رضا(سلام الله علیه) حضور و ظهور پیدا کرد و کفَن کرد با همان کفن طیّب و طاهر و این بدن را از زندان آزاد کرد.
عدهای از شیعیان که از راه دور آمده بودند به زیارت بابالحوائج الی الله موسیبنجعفر گفتند حضرت فردا از زندان بیرون میآید این جنازه را در کمال خواری و ذلّت ظاهری ـ معاذ الله ـ حرکت دادند گفتند «هذا امام الرافضه»[۳۱]۳۱ بعد سلیمان جعفر، حالا این پدیده سیاسی بود یا عامل دیگر بود وقتی فهمیدند این بابالحوائج الی الله است جمعیت زیادی حرکت کردند از یک بازاری عبور دادند که آن بازار را عطرآگین کردند، معطّر کردند، گلها آوردند، عطرها آوردند که بعداً شده سوق الریاحین یا سوق الریاحین بود از همانجا عبور دادند که چون این بابالحوائج الی الله است اما با جلال و شکوه یک کفن قیمتی دیگر هم آوردند کنار آن کفن حضرت را با این جلال و شکوه کفن کردند، اما «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله»[۳۲]۳۲ گفتند «کفن به کربلا به غیر بوریا نبود***مگر حسین فاطمه عزیز مصطفی نبود».
وجود مبارک امام سجاد فرمود بروید یک مقدار حصیر تهیه کنید چون در کنار این نهر هر جا نهر روانی هست نِیها روییده میشود آنجا که نی فراوانی است روستاییهای مجاور آن نهر حصیر زیاد هم میبافند در آنجا حصیر کم نبود.
وجود مبارک امام سجاد فرمود اینجا نِی فراوان است، حصیر هست بروید حصیری بیاورید این بدن مطهر را ما با حصیر کفن کنیم چون شهید احتیاجی به کفن ندارد، احتیاج به غسل هم ندارد خون شهید غسل اوست و لباس شهید کفن اوست فقط بر شهید نماز میّت میخوانند و او را با همان لباسش دفن میکنند.
سالار شهیدان از آن جهت که شهید بود احتیاجی به غسل نداشت، اما احتیاج به کفن داشت چون لباسهای بدن مطهرش را به غارت بردند این بدن هم زیر سُم اسبها آن قدر آسیب دید که لباسی نماند لذا وجود مبارک امام سجاد فرمود حصیری حاضر کنید که بدن سالار شهیدان را در آن حصیر کفن کنم.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و یا معدن الرسالة و یا مهبط الوحی و یا مختلف الملائکة و رحمة الله و برکاته.
نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الأعظم الاعزّ الأجل الأکرم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله.
پروردگارا! تو را به اسمای حسنایت، تو را به صحف آسمانیات، تو را به انبیا و اولیایت دلهای ما را ظرف معارف الهی، عقاید حقه، تخلّق به اخلاق الهی.
آنچه خیر و صلاح و فلاح این ملت است مرحمت بفرما.
نظام ما، رهبر ما، مراجع بزرگوار ما، حوزههای فقهی، فرهنگی، دانشگاهی ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
دولت و ملت و مملکت و جوانها را در سایه لطف امام زمان هدایت و حمایت بفرما.
حوایج مشروعهٴ همه را در سایه لطف امام زمان برآورده بفرما.
مرضای مسلمانها را در سایه لطف امام زمان درمان بفرما.
مشکلات معیشت و اقتصاد و مسکن و ازدواج جوانها را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما.
ارواح مؤمنان عالم، معلمان ما، ذویالحقوق ما، پدران و مادران ما، بنیانگذاران مراکز مذهب، واقفان موقوفات، امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ، شهدای شش بهمن، همه را در سایه رحمت بیانتهایت با انبیا محشور بفرما.
امنیت مناطق مسلماننشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین، لبنان و سوریه را در سایه امام زمان تأمین بفرما.
حزبالله لبنان، مردم مسلمان لبنان، مقاومت لبنان، مقاومان لبنان همه را در سایه لطفت از خطر استکبار برهان.
بین ما و قرآن و عترت در دنیا و برزخ و قیامت جدایی نینداز/
این عرض ارادت و توسل را از همگان به احسن وجه بپذیر.
از بنیانگذاران، ذاکران، خدمتگذاران به احسن وجه قبول بفرما.
ثوابی از این عرض ارادت به ارواح مؤمنان و ذویالحقوق و پدران و مادران ما اهدا بفرما.
پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما.
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
�
پاورقی ها ………………………………………………………………………………………………………………………
۱ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۲ ـ سورهٴ نور، آیهٴ ۳۱/
۳ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۴ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۱۴۴/
۵ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۶ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۷ ـ بحارالانوار، ج۳۰، ص۵۳۵/
۸ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۹ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۱۴۴/
۱۰ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۱۱ ـ سورهٴ فرقان، آیهٴ ۳۰/
۱۲ ـ سورهٴ طور، آیهٴ ۳۰/
۱۳ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۱۴ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۱۵ ـ نهجالبلاغه، نامهٴ ۶۲/
۱۶ ـ نهجالبلاغه، نامهٴ ۶۲/
۱۷ ـ نهجالبلاغه، نامهٴ ۵۳/
۱۸ ـ مفاتیحالجنان، زیارت وارث.
۱۹ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۴۳/
۲۰ ـ سورهٴ اسراء، آیهٴ ۷۸/
۲۱ ـ سورهٴ ابراهیم، آیهٴ ۳۱/
۲۲ ـ سورهٴ ابراهیم، آیهٴ ۴۰/
۲۳ ـ سورهٴ یس، آیهٴ ۲/
۲۴ ـ مفاتیحالجنان، زیارت وارث.
۲۵ ـ نهجالبلاغه، نامهٴ ۶۷/
۲۶ ـ نهجالبلاغه، نامهٴ ۵۳/
۲۷ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۲۸ ـ سورهٴ انعام، آیهٴ ۲۵/
۲۹ ـ بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۳۰/
۳۰ ـ سورهٴ اسراء، آیهٴ ۶۴/
۳۱ ـ بحارالانوار، ج۴۸، ص۲۲۷/
۳۲ ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۱۸/
۱ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۲ ـ سورهٴ نور، آیهٴ ۳۱/
۳ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۴ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۱۴۴/
۵ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۶ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۷ ـ بحارالانوار، ج۳۰، ص۵۳۵/
۸ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۹ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۱۴۴/
۱۰ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۱۱ ـ سورهٴ فرقان، آیهٴ ۳۰/
۱۲ ـ سورهٴ طور، آیهٴ ۳۰/
۱۳ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۱۴ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۱۵ ـ نهجالبلاغه، نامهٴ ۶۲/
۱۶ ـ نهجالبلاغه، نامهٴ ۶۲/
۱۷ ـ نهجالبلاغه، نامهٴ ۵۳/
۱۸ ـ مفاتیحالجنان، زیارت وارث.
۱۹ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۴۳/
۲۰ ـ سورهٴ اسراء، آیهٴ ۷۸/
۲۱ ـ سورهٴ ابراهیم، آیهٴ ۳۱/
۲۲ ـ سورهٴ ابراهیم، آیهٴ ۴۰/
۲۳ ـ سورهٴ یس، آیهٴ ۲/
۲۴ ـ مفاتیحالجنان، زیارت وارث.
۲۵ ـ نهجالبلاغه، نامهٴ ۶۷/
۲۶ ـ نهجالبلاغه، نامهٴ ۵۳/
۲۷ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۲۸ ـ سورهٴ انعام، آیهٴ ۲۵/
۲۹ ـ بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۳۰/
۳۰ ـ سورهٴ اسراء، آیهٴ ۶۴/
۳۱ ـ بحارالانوار، ج۴۸، ص۲۲۷/
۳۲ ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۱۸/
—————
————————————————————
—————
————————————————————
شـب پـنـجـم مـحـرم الحرام سال ۱۴۲۸
شب پنجم محرم الحرام سال ۱۴۲۸
پیروی امام حسین(علیه السلام) از قرآن کریم در مبارزه با جاهلیت
اخبار غیبی قرآن از نیّت منافقان جهت برگشت نظام اسلامی به جاهلیت
آزادی دین از اسارت، هدف حضرت علی(علیه السلام) از پذیرش حکومت
حکومت یزید، نشانه حاکمیت جاهلیت بر جهان اسلام
اصلاح امّت رسول اعظم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هدف جهانی امام حسین(علیه السلام)
دستور قرآن کریم به مبارزه با سران کفر، الگوی نهضت حسینی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین والصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الأنجبین سیّما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم نتبرّء الی الله
موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی(علیه السلام) است یعنی در عین حال که نهضت آن حضرت مشروع و معقول و الهی است و نیازی به استدلال به قرآن ندارد زیرا عترت هماهنگ قرآن است و همتای قرآن است هر چه قرآن میگوید حجت است و هر چه انسان کامل معصوم انجام میدهد حجت است لکن برای تبیین گفتههای قرآن با سنت اهل بیت(علیهم السلام) و تبیین هماهنگی سنت اهل بیت(علیهم السلام) با آیات قرآن اینگونه مطالب مطرح میشود سالار شهیدان حسین ابن علیبنابیطالب بحثهای قرآنی را که پیگیری میکرد میدید آیات قرآن کریم اعلان خطر میکند که ممکن است این نظام به نظام جاهلی برگردد نه تنها عادات و آداب جاهلی برگردد بلکه عقاید جاهلی هم برگردد یعنی کفر به جای ایمان بنشیند از اعلام خطر قرآن اینها متوجه شدند عدهای در صدد برگشت به نظام جاهلیاند در سورهٴ مبارکهٴ «احزاب» ذات اقدس اله«» به برخی از زنان پیامبر هشدار داد فرمود ﴿وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ اْلأُولى﴾[۱]۱ تبرج یعنی خودنمایی کردن یک وقت زنی خود را از نامحرم نمیپوشاند این گناه بزرگ را مرتکب شده است ولی جای این در سورهٴ «نور» است که دستور حجاب میدهد یک وقت ـ معاذالله ـ این حکم حجاب را که حکم الهی است قبول ندارد و این حکم را حکم افسانه و تاریخ مصرف گذشته میپندارد این معصیت عادی نیست این کفر است و رجوع به جاهلیت یک وقت کسی ربا میخورد این مسلمانی است که معصیت میکند یک وقت ـ معاذالله ـ میگوید ربایی را که قرآن تحریم کرده من حکم قرآن را قبول ندارم ـ معاذالله ـ این معصیت عادی نیست این کفر است غیر از عصیان است در سورهٴ مبارکهٴ «نور» بسیاری از احکام حجاب را درباره زن و مرد بیان کردند گفتند سورهٴ مبارکهٴ «نور» را به یاد زنها بدهید زیرا در این سوره آمده است که خود را حفظ بکنند تا اساس خانواده حفظ بشود حرمت حفظ بشود غیرت حفظ بشود جوان محفوظ بماند زن محفوظ بماند به طلاق نکشد خانوادهها متلاشی نشود جوانها آلوده نشوند و هزارها فساد که در اثر بیحجابی رخنه میکند این بحثها را در سورهٴ مبارکهٴ «نور» بیان کرده ولی در سورهٴ «احزاب» دارد کار جاهلیت نکنید ﴿وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ اْلأُولى﴾ معلوم میشود یک جاهلیت ثانویه و مدرنی در برابر جاهلیت کهن قابل طرح و پیشبینی است این یک باز میدیدند ذات اقدس الهی به جامعه آن روز اعلام کرد فرمود مبادا بعد از رحلت پیامبر(علیه و علی آله آلاف التحیة والثناء) به جاهلیت و شرک و الحاد برگردید زیرا پیامبر همانند انبیای گذشته انسانی است که بالأخره میمیرد ﴿أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ﴾[۲]۲ اگر حضرت کشته شد یا رخت بربست مبادا به جاهلیت برگردید از این آیه هم اعلان خطر شنیده شد در بخشهای دیگر ذات اقدس الهی فرمود سنتهای جاهلی را احیا نکنید عدهای در بین مسلمانها زندگی میکردند اینها گرفتار مرض سیاسی بودند منتظر بودند نظام اسلامی خدای ناکرده آسیب ببیند مشرکان بیایند و شرک برگردد و نظام جاهلی تکرار شود این گروه در داخل مدینه به عنوان منافق به سرمیبردند ذات اقدس الهی به رسول گرامی فرمود در بین افرادی که با تو به سرمیبرند یک عده بیمار دل زندگی میکنند ﴿فَتَرَی الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشی أَنْ تُصیبَنا دائِرَةٌ فَعَسَی اللّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ﴾[۳]۳ فرمود رسول من یک عده که بیماری سیاسی دارند و قلب اینها مریض است اینها یک پیوندی با مشرکان و دشمنان نظام اسلامی دارند منتظرند که نظام اسلامی مبتلا به فروپاشی بشود و شرک برگردد و اینها با مشرکان همدستی کنند ﴿فَتَرَی الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ﴾[۴]۴ اینگونه از برنامهها را قرآن کریم مرض سیاسی میداند اگر خدا فرمود قرآن کتاب شفا است ﴿وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ﴾[۵]۵ بیماریها را مشخص کرد راه درمان را مشخص کرد درمان شدهها را معرفی کرد سالمانی که بیمار نشدند آنها را هم معرفی کرد از این جهت فرمود قرآن کتابی است شفا بخش مرض سیاسی را گفته مرض اجتماعی را گفته مرض اقتصادی را گفته فرمود این یک مرض است که اگر کسی دارای همسر هست مع ذلک به بیگانه و نامحرم طمع بکند این در فرهنگ قرآن مریض است این یک انسان سالمی نیست فرمود ﴿فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفًا﴾[۶]۶ به زنها دستور داد وقتی با مردها سخن میگویید مردانه حرف بزنید رقیق سخن نگویید سخنها را نازک ادا نکنید حرفهای تحریک کننده نزنید زیرا آن مردی که مریض است طمع میکند اگر کسی به نامحرم طمع کرد طبق بیان الهی مریض است و اگر درمان نکرد ﴿فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ﴾ بود ﴿فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا﴾ شد اینکه میبینید دفعتاً یک خانواده متلاشی میشود برای آن است که این بیماری در اوایل درمان نشده اینها مرضهای اخلاقی و اجتماعی است که قرآن ذکر کرده در سورهٴ «مائده» مرضهای سیاسی را ذکر کرده فرمود اینها که قلبشان مریض است میگویند شاید نظام اسلامی شکست بخورد شاید دشمنان اسلام بیایند چرا ما رابطه خود را با آنها قطع کنیم ﴿فَتَرَی الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشی أَنْ تُصیبَنا دائِرَةٌ﴾ میگویند شاید دوران روزگار بازگشت و برگشت روزگار علیه ما باشد چرا ما رابطه را با بیگانگان قطع کنیم وجود مبارک حسینبنعلی و سایر اهل بیت(علیهم الصلاة و علیهم السلام) از این آیات قرآنی احساس خطر کردند که مبادا یک عده منتظر برگشت نظام جاهلی باشند در بخش دیگر از قرآن کریم فرمود وقتی جریان جبهه و جنگ آغاز میشود عدهای از مدینه به میدان نبرد میروند یا پیامبر به همراه اینها هست و یا نیست این گروه به این فکرند که پیامبر زنده برنمیگردد و مسلمانها سالم برنمیگردند در صدد توطئهاند ﴿ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلی أَهْلیهِمْ﴾[۷]۷ این آیه نازل شد فرمود آنچه در کنار ذهنتان میگذرد خدا باخبر است یک، دیگران را باخبر میکند دو، راه درمان را ذکر میکند سه، اگر توبه نکردید شما را از صحنه جامعه جدا میکند چهار، فرمود ﴿ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلی أَهْلیهِمْ أَبَدًا﴾ شما گمانتان این بود که پیامبر زنده برنمیگردد رزمندهها زنده برنمیگردند به فکر بازگشت نظام جاهلی بودید این تعبیرات در قرآن کریم کم نیست وجود مبارک امیر بیان علیبنابیطالب(علیه آلاف التحیة و الثناء) همانطوری که در جلسه قبل به عرضتان رسید در آن نامه رسمی که برای مالک اشتر مرقوم فرمودند چنین نوشت که مالک من خلافت را قبول کردم حکومت را پذیرفتم تا قرآن را آزاد کنم دین را آزاد کنم در زمان دیگران این قرآن و دین و قرآن و عترت در اسارت آنها بود این بیان شفّاف علنی در نهجالبلاغه است فرمود مالک «ان هذا الدین قد کان اسیراً فی ایدی الاشرار یعمل فیه بالهوی و تطلب به الدنیا»[۸]۸ قرآن اسیر اینها بود هرطور میخواستند معنا میکردند نماز اسیر اینها بود روزه اسیر اینها بود حج و عمره اسیر اینها بود در حالیکه همه اینها فریاد میزنند هدایت میکنند شعار رسمیاند هیچ کدام از اینها نفسشان درنمیآمد سرش این بود که قرآن و عترت یعنی اسلام که در این دو صحنه جلوه میکند به اسارت رفته بود آنها با تشکیل سقیفه اول کاری که کردند دست قرآن و عترت را بستند بعد طناب به گردن علی انداختند اینچنین نبود که قرآن باز باشد آزاد باشد حقیقت ولایت آزاد باشد آنگاه اینها بتوانند علی را با طناب به مسجد ببرند اگر قرآن حاکم باشد اگر اسلام حاکم باشد جامعهای که تحت حکومت قرآن و عترت است اجازه نمیدهد که غدیر فراموش بشود و سقیفه به جای غدیر بنشیند اجازه نمیدهد آن علی که فاتح میدان بود آن علی که در سلحشوری نامآور بود آن علی که فتوحات به نام او بود آن علی که تالی تلو قرآن است آن را با طناب به مسجد ببرند اول قرآن را با زنجیر بستند و از صحنه جدا کردند ولایت را از صحنه جدا کردند بعد علیبنابیطالب را با طناب بستند و با طناب به مسجد بردند وقتی معاویه اعتراض میکند به امیرالمؤمنین دارد تحقیر میکند آن نامه معاویه نسبت به امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه نیست ولی پاسخ حضرت در نهجالبلاغه هست حضرت در جواب مرقوم میفرمایند تو نوشتی که مرا با طناب بردند من که انکار نکردم این فخر من است که ما اگر بخواهیم یک خلافی را امضا بکنیم ما را باید با طناب ببندند تا از ما امضا بگیرند ما که انکار نکردیم ولی تو رفتی تحقیر کنی این تحقیق شد این فخر من شد این شرف من است که مرا با طناب بردند این بیان در نهجالبلاغه هست وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به مالک فرمود آزاد کردن مردم مصر و آن قسمت آفریقا در درجه دوم اهمیت است عمده آن است که ما دین را آزاد کنیم مردم بفهمند قرآن چه میگوید معنای آزادی چیست معنای استقلال چیست معنای امنیت چیست معنای حکومت چیست معنای طبقه در جامعه چیست دنیا یعنی چه انسان یعنی چه مرگ یعنی چه انسانیت انسان به چیست آیا انسان حیوان ناطق است یا حی متألّه؟ انسان یک زندهای است که حرف میزند یا نه حیّ است که در الوهیت فرو رفته است و غوطهور شده است و مشتاق است و فانی است او حیّ متألّه است نه حیوان ناطق الآنسان ما هو را انسان آفرین باید بیان کند فرمود اگر قرآن آزاد باشد این معارف را به مردم القا میکنند پس طبق بیان نورانی علیبنابیطالب مردم این قرآن و عترت را به اسارت گرفتند در سخنان نورانی فاطمه زهرا(سلام الله علیها ) هم که در بحث دیروز گذشت در آن خطبه رسمی فاطمه(سلام الله علیها) فرمود «﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾»[۹]۹ از این شواهد سالار شهیدان کاملاً احساس خطر کرد که جاهلیت دارد برمیگردند مادامی که معاویه زنده بود این جاهلیت مستور بود وقتی یزید روی کار آمد این جاهلیت مستور شده مشهور آنگاه سخنان رسمی حسینبنعلی شروع شد که فرمود «و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براعٍ مثل یزید»[۱۰]۱۰ فرمود از این به بعد دیگر فاتحه اسلام خوانده است نفرمود فلان گناه رواج پیدا کرده نفرمود فلان خلاف رخنه کرده فرمود «و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براعٍ مثل یزید» وقتی حکومت به دست یزید افتاد که رسماً مخالف اسلام است معنایش بازگشت نظام جاهلی است و علیبنابیطالب(سلام الله علیه) در آن خطبه قاصعه فرمود نشان بازگشت نظام جاهلی این کینههای جاهلیت است که الآن در شما ظهور کرده «فاطفئوا ما کمن فی قلوبکم من نیران العصبیة و احقاد الجاهلیه»[۱۱]۱۱ فرمود گاهی شما با هم اختلاف دارید در یک باره سلسله مسائل مالی و مانند آن بعد از یک مدت کوتاه برطرف میشود اما گاهی اختلاف ریشهدار است و کینه است و در صدد براندازی یکدیگرید و ریشه کردن کردن یکدیگرید و قتل و غارت یکدیگرید این کینه کینه جاهلیت است کینه عادی نیست آنچه در دلهای شماست از کینههای جاهلیت این آتشها را خاموش کنید وجود مبارک امیرالمؤمنین دید آثار جاهلیت اختلاف دو دستگی پراکندگی متلاشی شدن این کم کم دارد خودش را نشان میدهد وقتی یزید روی کار آمد دیگر علنی شد آنگاه سالار شهیدان(سلام الله علیه) فرمود «و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براعٍ مثل یزید» این یک بخش است بخش دیگر اینکه یک وقت است انسان در حال عادی عقیده مردم محفوظ اخلاق مردم محفوظ ولی گاهی سیئاتی در جای جامعه مورد ارتکاب است در چنین فضایی کارهای فکری کارهای فرهنگی رهنمودهای تبلیغی اینها سودمند است اما یک وقت یک حادثه تلخی پدید آمد یک حادثه شومی مشئومی خودش را نشان داد در آن روزگار کارهای فرهنگی و فکری و سخنرانیها اثر ندارد در آن کار چاره جز انقلاب نیست یک وقت است یک کسی بیماری عادی دارد این با دارو و شربت و قرص و کپسول قابل حل است یک وقت است یک حادثه سنگینی رخنه کرده است که چاره جز جراحی و عمل کردن نیست ائمه دیگر فراغتی داشتند فرصتی داشتند که با کارهای فرهنگی و فکری آن مشکلات جامعه را حل کنند ولی سالار شهیدان(سلام الله علیه) دید با روی کار آمدن یزید با کار فکری و فرهنگی نمیشود جامعه را زنده کرد این یک، پس کار ابی عبدالله با کار ائمه دیگر فرق دارد یک وقت کارش جراحی است یک وقت کارش درمان بالینی است گذشته از آن ابیعبدالله کاری کرد که برای ابد این کار سودمند است کارهای فرهنگی کارهای فکری حوزه خاص دارد قلمرو مخصوص دارد اگر کسی کتابی نوشته، سخنرانی کرده جلسه تدریسی تشکیل داده این هم شعاعش مشخص است هم بردش معین اما حسینبنعلی نخواست یک قلمرو محدودی را روشن کند یک حوزه خاصی را شفاف کند یک منطقه مخصوصی را نور بدهد فرمود من قیام کردم تا امت پیغمبر را اصلاح کنم هر کس تا روز قیامت بیاید جزء امت پیغمبر است فرمود من میخواهم یک کاری بکنم که تا قیامت این کار بماند این کار که با تدریس و تألیف و سخنرانی و مرجعیت حل نمیشود در این کار خون میخواهد و بس نه خون هر کسی فرمود «لطلب الاصلاح فی امة جدی»[۱۲]۱۲ یک وقت کسی میخواهد یک شهری را اصلاح کند آن با سخنرانیها با جلسات با کتاب با پرورش شاگرد مقدور اوست اما اگر خواست جهانی را اصلاح کند به مردم عالم بگوید شما یا مسلمانید یا کافر من به هر دوی شما درس میدهم اگر مسلمانید فرهنگ شهادت را احیا کنید اگر کافرید مسئله شهادت را فرهنگ شهادت را بهشت را نشناختید «هیهات من الذله» را احیا کنید اگر کافرید ذلیل نباشید اگر مسلمانید شهید باشید این فکر که با تدریس حل نمیشود با کتاب نوشتن حل نمیشود این با خون بچه و خودش و اصحابش و انصارش ایثار کل میخواهد بنابراین نباید کار حسینبنعلی را با کار ائمه دیگر(علیهم الصلاة و علیهم السلام) سنجید البته اگر آن ذوات قدسی در این مقطع تاریخی بودند آنها هم همین کار را میکردند چون اینها همهشان جانشین پیغمبرند پیغمبر هم دو کار کرد یکی کار در حوزه اسلامی یکی کار در حوزه انسانی مگر همه مردم مسلمان میشوند در قرآن کریم فرمود بسیاری از مردماند که کافرند بررسی ایمان و کفر به قیامت وابسته است که ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٭ ثُمَّ الْجَحیمَ صَلُّوهُ﴾[۱۳]۱۳ آن روز همه درون بیرون میآید حقایق روشن میشود حق روشن میشود صدق روشن میشود باطل روشن میشود کذب روشن میشود داوری جهانی است یقیناً یک عده کافرند و ایمان نمیآورند اما پیغمبر، پیغمبر کافران هم هست باید برای آنها هم پیام بیاورد در بسیاری از آیات قرآن کریم فرمود اگر مسلمانی حکم این است اگر کافرید حکم آن است در سورهٴ مبارکهٴ «ممتحنه» آیهای است که در قانون اساسی جمهوری اسلامی همین آیه با این مضمون آمده که ما با سه گروه میتوانیم زندگی کنیم با مسلمانها در محل با غیر مسلمانها ولی موحدان مسیحی و کلیمی در منطقه با کفار در سطح بینالملل ما با کافران کاملاً میتوانیم زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم تجارت داشته باشیم اقتصاد داشته باشیم سیاست داشته باشیم رفت و آمد داشته باشیم اینها ممکن است برای اینکه نه آنها به ما آسیب میرسانند نه ما به آنها آسیب میرسانیم در سورهٴ مبارکهٴ «ممتحنه» این آیه به این مضمون آمده که ﴿لا یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ﴾[۱۴]۱۴ فرمود خدا نهی نمیکند نمیگوید با کفار راه و روابط نداشته باشید آنها به شما آسیب نمیرسانند شما به آنها آسیب نرساندید آنها که توطئه نکردند با دشمنان شما پشت پرده نساختند شما میتوانید با آنها زندگی مسالمت آمیز داشته باشید بلکه عادلانه رفتار کنید خدا عادل را دوست دارد این بیان شفاف سورهٴ مبارکهٴ «ممتحنه» است همین بیان در اصول قانون اساسی ما آمده لذا نظام جمهوری در سه مقطع رابطه دارد محلی منطقهای و بینالمللی اما به مستکبران هشدار داد که هیچ رابطهای ما با شما نداریم ﴿إِنَّنِی بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ﴾[۱۵]۱۵ این برائت از مشرکین را که شما میبینید در مکه طنینانداز است نسبت به همین مستکبران است وجود مبارک ابراهیم خلیل کارهای فراوانی را کرده اما خدای سبحان در قرآن به ما میفرماید شما فرزندان ابراهیم خلیل هستید در بخش پایانی سورهٴ «حج» فرمود شما راه پدرتان را بروید ﴿مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ هُوَ سَمّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ﴾[۱۶]۱۶ فرزند خلیل حق اهل مبارزه و بت شکنی است همانطوری که ابراهیم خلیل با مستکبران به آنها صریحاً گفت ﴿إِنَّنِی بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ﴾ شما هم صریحاً به مشرکان و مستکبران بگویید نحن براء منکم این برائت از مشرکین سالیانه در مکه به همین منظور اجرا میشود همواره تبرّی ما از مستکبران هست زیرا مستکبر همانطوری که در بحثهای پریروز به عرضتان رسید او هیچ پیمانی را نمیپذیرد و ذات اقدس الهی سخنش این است که با مستکبران نسازید نه برای اینکه اینها چون کافرند برای اینکه اینها اهل قطعنامه سوگندنامه کنوانسیون تفاهمنامه امضا نیستند ﴿فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ﴾[۱۷]۱۷ فرمود اینها اهل یمین نیستند نه لا ایمان لهم نفرمود چون اینها ایمان ندارند با اینها زندگی نکن خدا میداند عده زیادی روی زمین هستند که ایمان ندارند ولی ما با هم زندگی دوستانه داریم فرمود با مستکبران که چون ﴿لاَأَیْمَانَ لَهُمْ﴾ این ایمان جمع یمین است یعنی سوگند یعنی امضا یعنی قطعنامه یعنی تفاهم اینها هیچ تفاهمی هیچ قطعنامهای هیچ امضایی را به رسمیت نمیشناسند چندین قطعنامه به سود ایران در ایام جنگ بود به آن عمل نکردند این قطعنامهها اگر به زیان ایران بود که عمل میکنند اگر به سود ایران بود که عمل نمیکنند فرمود ﴿فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ﴾[۱۸]۱۸ نه لا ایمان لهم این بیان را ذات اقدس الهی درباره پیروی ما از سنت خلیل حق فرمود فرمود ﴿لَقَدْ کانَ لَکُمْ﴾[۱۹]۱۹ درباره ابراهیم و قوم ابراهیم سنة الحسنه که اینها اعلان تبرّی کردند شما هم اعلان تبرّی بکنید اینها وظیفه انسانی است که قرآن به جوامع بشری آموخت به جوامع بشری میگوید شما بر فرض کافر باشید با آمریکا نسازید نمیخواهید مسلمان بشوید میخواهید کافر باشید باش ولی مستکبر نباش این قرآن به همه مردم خط هدایت نشان میدهد میفرماید اگر مؤمنی الهی بیندیش اگر کافری انسانی بیندیش سالار شهیدان فرمود تا روز قیامت هر کس میآید جزء امتان جد من است من میخواهم برای همه یک رهتوشهای داشته باشم بگویم اگر شیعه و مسلمانید راهتان این است اگر کافرید بگویید «هیهات من الذلة» اگر مسلمانید بگویید «نسأل الله منازل الشهداء»[۲۰]۲۰ این راه با کتاب نوشتن حل نمیشود این با سخنرانی حل نمیشود اینجا فقط خون میخواهد و خون طیب و طاهر میخواهد و خون مظلومانه میخواهد و خون امامانه میخواهد و بس لذا فرمود «لطلب الاصلاح فی امة جدی»[۲۱]۲۱ بنابراین جریان کربلا آنقدر مهم بود که اگر حسینبنعلیبنابیطالب(سلام الله علیه) فرزندان بیشتری داشت اصحاب بیشتری داشت همه اینها را تقدیم میکرد چون اسلام آنقدر میارزد که برای او این خونهای پاک ریخته شود شما الآن میبینید مسئولان بلند پایه ایران وقتی به آمریکای لاتین میروند آنجا که سخن از اسلام نیست آنجا که سخن از دین نیست اما انقلاب اسلامی را با عظمت میشناسند به رسمیت میشناسند میستایند این انقلاب اسلامی انقلاب کربلا را به مردم رسانده چیز دیگر نبود آن روز پیام همه تظاهر کنندهها این بود که ایران را سراسر کربلا میکنیم در شبهای عملیات در خاکریز مقدم نوار مرثیه یا حسین یا حسین بود الآن هم وقتی شما به گلزار شهدا میروید بعضی از این لوح نوشتهها را که میخوانید میبینید نام حسینبنعلی و کربلا در این لوحها نوشته است
خاک شهیدان عشق گر بشکافی هنوز ٭٭٭ آید از آن کشتگان زمزمه یا حسین
این الآن در لوح قبور شهدای ما نوشته است اینها را کربلا پرورانده فرمود «و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براعٍ مثل یزید»[۲۲]۲۲ سرّ تشکیل اینگونه از حسینیهها این است که اگر خدای ناکرده این غرب مستکبر دیوانگی کرده خواست به خلیج فارس بیاید همین ایران است و همین ایرانی هست و همین تظاهرات همین دفاع مقدس چون همین حسینبنعلی هست و همین حسینیه از این جهت سالار شهیدان احساس خطر کرد و گفت هیچ چارهای نیست مگر اینکه قرآن را با خون آزاد کنیم و عترت را با خون آزاد کنیم و این کار را کرد و قرآن را آزاد کرد عترت را آزاد کرد میبینید الآن بیش از هفتاد یا هشتاد ملّیّت از سراسر عالم میآیند در قم درس طلبگی میخوانند از آمریکا گرفته از چین گرفته از شرق گرفته از غرب گرفته با ملّیتهای مختلف میآیند پیام رسمیشان و شعار رسمیشان این است «اطلبوا العلم ولو بقم» آن روز که میگفتند «اطلبوا العلم ولو بالصین»[۲۳]۲۳ امروز میگویند اطلب العلم ولو بالایران این انقلاب ایران است که الگو گرفته از کربلای حسینبنعلی است و توان شرق و غرب را به هم مرتبط کنند به بارگاه ملکوتی حسینبنعلیبنابیطالب عرض ادب و احترام بکنیم از زینب کبرا(سلام الله علیها) سخنی به میان آمده از فداکاری این بانو و از ایثار این بانو سخنی به میان آمده وجود مبارک زینب کبرا(سلام الله علیها) با استدعا از ابیعبدالله اجازه گرفت که این دوتا فرزندش هم شربت شهادت بنوشند همین کار را هم کرد چه اینکه قمربنیهاشم هم با استدعا از ابی عبدالله اجازه گرفت که برادران او قبل از او شربت شهادت بنوشند ولی نقل کردند وقتی خبر شهادت علی اکبر به خیام آمده است زینب کبرا(سلام الله علیها) تا میدان قتلگاه خود را رساند لکن وقتی خبر شهادت دو فرزند زینب به خیام آمد و این دو فرزند را به خیمه دارالحرب حمل کردند زینب کبرا(سلام الله علیها) جلو نیامده تا مبادا حسینبنعلیبنابیطالب با دیدن مادر داغدیده متأثر بشود این زینب را زهرا(سلام الله علیهما) چگونه تربیت کرده است و این چه بانوی باعظمتی بود یحیای مازنی میگوید من در مدینه همسایه امیرالمؤمنین بودم میدیدم هر وقتی که زینب کبرا(سلام الله علیها) شبانه بخواهد به زیارت قبر مادرش فاطمه زهرا(سلام الله علیها) برود با جلال و شکوه حرکت میکند امیرالمومنین جلو امام حسن طرف راست امام حسین طرف چپ زینب کبری وسط وقتی نزدیک قبر میرسیدند یک کسی جلو میرفت چراغ قبر را خاموش میکرد تا زینب کبری در تاریکی زیارت کند سرش برای من روشن نبود تا بعد معلوم شد اینها حاضر نیستند شبانه هم که شد در کنار یک چراغ اندام مطهر زینب کبرا(سلام الله علیها) را کسی ببیند اما وقتی که عصر عاشورا شد میخواهد سوار بر مرکب بشود چپ و راست را نگاه میکند آن روزی که از مدینه حرکت میکردند قمر بنی هاشم زانو تا کرد و خواهر را با این وضع سوار کرد الآن وقتی زینب میخواهد سوار شتر بشود بچهها را سوار کرده خودش با این جلال و شکوه چگونه میخواهد سوار بشود این مصیبت را چگونه باید تحمل کرد وجود مبارک ولی عصر میگوید من برای اینگونه از مصیبتهای عمهام اگر به جای اشک خون ببارم جا دارد
«السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و یا معدن الرساله و یا مختلف الملائکه و یا محبط الوحی و رحمة الله و برکاته»
نسئلک اللهم و ندعوک بسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله پروردگارا تو را به اسمای حسنایت قسم تو را به کتب آسمانیات قسم تو را به انبیا و اولیایت قسم دلهای ما را ظرف معارف الهی و تخلق به اخلاق الهی قرار بده.
توفیق شرح صدر به همه ما مرحمت بفرما.
توفیق حسن عاقبت به همه ما مرحمت بفرما.
پروردگارا امر فرج ولیات را تسریع بفرما.
پروردگارا نظام ما رهبر ما مراجع ما حوزههای فقهی فرهنگی دانشگاهی ما را در سایه امام زمام حفظ بفرما.
دولت و ملت و مملکت و جوانها را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
حوایج مشروعه همه را در سایه لطف امام زمان برآورده بفرما.
مرضای مسلمانها را در سایه لطف ولیات درمان بفرما.
ارواح مؤمنان عالم ارواح شهدای انقلاب و دفاع مقدس ارواح تابناک هزار شهید این شهر ارواح تابناک چهل شهید شش بهمن ۱۳۶۰ که امشب شب ششم بهمن است همه اینها را در سایه رحمت بی انتهایت با اولیایت محشور بفرما.
پروردگارا ارواح طیب و طاهر شهدا را در کنار روح ملکوتی امام شهدا با کربلاییها محشور بفرما.
این عرض ارادتها را از همگان به احسن وجه بپذیر.
ثوابی از این عرض ارادت به ارواح بنیانگذاران مراکز مذهب و ذویالحقوق ما اهدا بفرما.
امنیت مناطق مسلماننشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
نیروی مقاومت لبنان اعتصاب لبنانیها مبارزه مشروع و به حق لبنانیها را در سایه لطف ولیات به ثمر برسان
پایان امور همه را ختم به خیر بفرما.
«غفر الله لنا و لکم والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
پاورقی ها ……………………………………………………………………………………………………………………..
۱ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۲ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۱۴۴/
۳ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۲/
۴ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۲/
۵ ـ سورهٴ اسراء، آیهٴ ۸۲/
۶ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۲/
۷ ـ سورهٴ فتح، آیهٴ ۱۲/
۸ ـ نهجالبلاغه، نامهٴ ۵۳/
۹ ـ(سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰)؛ بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۲۲۶/
۱۰ ـ لهوف، ص ۲۴/
۱۱ ـ نهجالبلاغه، خطبهٴ ۱۹۲/
۱۲ ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹/
۱۳ ـ سورهٴ حاقه، آیات ۳۰ ـ ۳۱/
۱۴ ـ سورهٴ ممتحنه، آیهٴ ۸/
۱۵ ـ سورهٴ زخرف، آیهٴ ۲۶/
۱۶ ـ سورهٴ حج، آیهٴ ۷۸/
۱۷ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۱۸ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۱۹ ـ سورهٴ ممتحنه، آیهٴ ۶/
۲۰ ـ نهجالبلاغه، خطبهٴ ۲۳/
۲۱ ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹/
۲۲ ـ لهوف، ص ۲۴/
۲۳ ـ بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۷۷/۲۵
۱ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۲ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۱۴۴/
۳ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۲/
۴ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۲/
۵ ـ سورهٴ اسراء، آیهٴ ۸۲/
۶ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۲/
۷ ـ سورهٴ فتح، آیهٴ ۱۲/
۸ ـ نهجالبلاغه، نامهٴ ۵۳/
۹ ـ(سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰)؛ بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۲۲۶/
۱۰ ـ لهوف، ص ۲۴/
۱۱ ـ نهجالبلاغه، خطبهٴ ۱۹۲/
۱۲ ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹/
۱۳ ـ سورهٴ حاقه، آیات ۳۰ ـ ۳۱/
۱۴ ـ سورهٴ ممتحنه، آیهٴ ۸/
۱۵ ـ سورهٴ زخرف، آیهٴ ۲۶/
۱۶ ـ سورهٴ حج، آیهٴ ۷۸/
۱۷ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۱۸ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۱۹ ـ سورهٴ ممتحنه، آیهٴ ۶/
۲۰ ـ نهجالبلاغه، خطبهٴ ۲۳/
۲۱ ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹/
۲۲ ـ لهوف، ص ۲۴/
۲۳ ـ بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۷۷/
—————
————————————————————
—————
————————————————————
شـب ششم محـرم الحرام سال ۱۴۲۸
شب ششم محرم الحرام سال ۱۴۲۸
حجت بودن رفتار انسان معصوم همانند قرآن
تقسیمات دوگانه معروف و منکر
بهرهمندی انسان از هدایت عقلی و راهنمایی پیامبران الهی
عقلانیت و علوم فطری، گنجینهٴ درونی انسان
مبارزه با جاهلیت یکی از مصادیق مهم امر به معروف و نه از منکر
عدم معرفت امام معصوم عامل مرگ جاهلی
لذتبخش بودن مگر برای مؤمن و رنجآور بودن آن برای کافران
جاهلی بودن حیات و مرگ در اثر عدم معرفت امام زمان
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین والصلاة و السلام علی جمیع انبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم یتبرء الی الله
موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی (علیه السلام) بود تفسیری که از این موضوع ارائه شد نتیجهاش این بود که کار امام مثل خود قرآن حجت خداست زیرا همانطوری که خدای سبحان از راه قرآن با ما سخن میگوید از راه انسان معصوم و انسان کامل هم با ما سخن میگوید لبان مطهر انسان کامل معصوم مانند آیات قرآن کریم است هم قرآن معصوم است هم انسان کامل معصوم مثل پیامبر و ائمه (علیهم الصلاة و علیهم السلام) معصوماند کار پیغمبر یا امام را نباید بر قرآن عرضه کرد تا صحت و سقم این کار معلوم بشود اگر به ما دستور دادند روایات را بر قرآن عرضه کنید برای آن است که معلوم بشود که آیا این گفته امام هست یا نه وگرنه اگر برای ما ثابت شد مطلبی را امام فرمود یا کاری را امام انجام داد لازم نیست که بر قرآن عرضه بشود این بحث یعنی تببین مبانی قرآنی نهضت سالار شهیدان (علیه السلام) برای بیان همتایی و همسویی و هماهنگی قرآن و عترت است یعنی آنچه را که خدا در قرآن فرمود ائمه انجام دادند و آنچه را که ائمه انجام دادند بر قرآن کریم آمده است در این بحث نهضت سالار شهیدان محور گفتگوست که آیا در قرآن کریم معارفی هست مطالبی هست که به انسان بگوید برای حفظ دین از هیچ کاری دریغ نکنید بلکه بر شما لازم است یا نه روشن شد که سالار شهیدان (سلام الله علیه) گرچه به عنوان امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد لکن معروف برخی اعتقادیاند برخی اصلیاند برخی فرعی چه اینکه منکر برخی اعتقادیاند برخی فرعی گناه دو قسم است واجب هم دو قسم است برخی از گناهانند که کفرند برخی از گناهانند که کفر نیستند ولی معصیتاند با حفظ اصل اسلام معروف هم دو قسم برخی از معروفها جزء اصول دیناند مثل توحید برخی از معروفها جزء فروع دیناند مثل نماز یک وقت انسان نماز نمیخواند یک مسلمانی است که معصیت کرده است یک وقت معاذالله میگوید نماز را که خدا در قرآن کریم فرمود من معاذالله قبول ندارم این یک منکری است که کفر است آن یکی یک منکری است که معصیت است در عصر سالار شهیدان حسین ابن علی ابن ابیطالب (سلام الله علیه) جریان منکر که ابی عبدالله فرمود من برای نهی از منکر قیام کردم تنها منکر فرعی و عملی نبود تنها معصیت نبود تنها بداخلاقی نبود بلکه آن منکر ریشهای و اعتقادی بود یعنی آن بازگشت اعتقادی شرک به جای توحید بود رجوع جاهلیت به جای عقلانیت بود عود کفر به جای اسلام بود وقتی شرک به جای توحید برگشت جاهلیت به جای عقلانیت برگشت کفر به جای اسلام برگشت قهراً معاصی مناسب خود را هم به همراه دارد در جریان معروف هم به شرح ایضاً اینکه سالار شهیدان (سلام الله علیه) فرمود من به قصد امر به معروف قیام کردهام تنها معروف فرعی و اخلاقی و عملی نبود هم معروف اعتقادی بود هم معروف اخلاقی بود هم معروف عملی یعنی شرک به جای توحید نشست توحید معروف است تواضع رخت بربست و تکبر به جای تواضع نشست تواضع اخلاق است صدق رخت بربست و دروغ به جای صدق نشست صدق یک واجب فرعی است سالار شهیدان هم برای آن معروف اعتقادی قیام کرد هم برای معروف اخلاقی قیام کرد هم برای معروف عملی تا جامعه موحد بشود در بخش اعتقاد متخلق به اخلاق الهی بشود در بخش صفات نفس عامل به دستورهای دینی بشود در بخش فروع دین اشاره شد که زمینه ظهور جاهلیت را قرآن کریم هشدار داد قرآن در بخشی از آیات میفرماید فلان کار گناه است نکنید در سوره نور بی حجابی را تحریم کرد فرمود هیچ زنی خود را به نامحرم بدن خود را به نامحرم نشان ندهد اما اینجا سخن از معصیت است ولی در سورهٴ مبارکهٴ احزاب فرمود آن خودنمایی جاهلی را انجام ندهید﴿وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ اْلأُولى﴾ این اعلان خطر بود که گاهی انسان بدحجاب یا بیحجاب است گاهی معاذالله میگوید حجابی که خدا در قرآن گفت من قبول ندارم اگر دومی را گفت میشود جاهلیت اگر اولی را مرتکب شد میشود گناه عادی اینکه خدای سبحان فرمود ﴿أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ﴾ هشدار به جریان جاهلیت است اینکه در بخشهای دیگر قرآن کریم که آیاتش در روزهای قبل به عرضتان رسید سخن از بازگشت مردم به آداب و سنن جاهلیت است از همین قبیل است اینکه فرمود در بین مسلمانها عدهای هستند که فکر میکردند در جنگ پیغمبر زنه برنمیگردد مسلمانها شکست خورده برمیگردند ﴿ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلی أَهْلیهِمْ أَبَدًا﴾ از همین قبیل است اینکه فرمود ﴿فَتَرَی الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشی أَنْ تُصیبَنا دائِرَةٌ فَعَسَی اللّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلی ما أَسَرُّوا فی أَنْفُسِهِمْ نادِمینَ﴾ از این قبیل است به پیغمبر فرمود در بین شما کسانیاند که با مشرکان و کفار رابطه تنگاتنگ سیاسی دارند میگویند شاید جمهوری اسلامی به هم خورد شاید نظام اسلامی شکست خورد شاید دوباره مشرکان آمدند ما چرا رابطه خود را با مشرکان و کفار بد بکنیم در سوره مائده به رسول گرامی فرمود عدهای این چنین در بین شما هستند که اینها بیماران سیاسیاند اینها جاهلیت زدهاند آسیب اینها آسیب معصیت نیست آسیب اینها آفت کفر است این زمینههای فروان در قرآن کریم از یک سو سخنان صدیقه کبری در آن خطبه رسمی مسجدالنبی که فرمود «أ فحکم الجاهلیة یبغون» شما خیال نکنید علی را خانه نشین کردید معصیت کردید این کفر است نه عصیان «أ فحکم الجاهلیه یبقو و من احسن حکماً من الله القوم الیوقنون» خطبه فاطمه (علیها السلام) زنگ خطر جاهلیت بود آیات قرآن کریم که چند طدئفهاش خوانده شد زنگ خطر جاهلیت بود سخنان نورانی علی ابن ابیطالب که بخشی قبلاً خوانده شد بخشی انشاء الله در روزهای بعد به عرضتان میرسد هشدار خطر جاهلیت است فرمود مردم «لاتکونوا کجفاة الجاهلیه لا فی الدین یتفقهوا و لا عن الله یعقلون» فرمود شما به سمت جاهلیت میروید در جاهلیت نه رسول باطن فتوا میداد نه رسول ظاهر مرجع بود در عقلانیت و در اسلام هم رسول باطن فتوا میدهد هم رسول ظاهر دستور میدهد خدای سبحان دو رسول دو پیامبر به ما داد یکی در درون ما نهادینه کرد به نام عقل به نام فطرت فرمود ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ فرمود من انسان را با سرمایه خلق کردم نه بی سرمایه انسان سرمایه دار است مثل دریا نه سرمایه دار نظیر بانک یا موزه بانک و موزه هرچه دارند عاریت است اما دریا هرچه دارد از خود ساخته است اگر ادیبان ما گفتند
چو دریا به سرمابه خویش باش هم از بود خود سود خود بر تراش
یعنی مثل بانک یا موزه نباش که چشمت به جیب و کیف دیگری باشد مثل دریا باش که لؤلؤ و مرجان را خودش میپروراند درّ صدف را خودش میپروراند مگر کسی در دریا مرجان میریزد مگر کسی در بحر لولو میریزد مگر کسی به بحر صدف و دُر میدهد این دریاست که خودش میسازد خدای سبحان فرمود من به شما سرمایه دادم شما دریایید اگر عالمان بزرگی فناوری علمی داشتند از آنها به عنوان بحرالعلوم یاد میشود از همین قبیل است مرجانهای اندیشه را اینها ساختند لؤلؤای گرانبها را اینها ساختند در و صدف انگیزه را اینها ساختند دریا بودن بحر العلوم بودن سرمایه میخواهد خدا فرمود همه سرمایهها را ما به شما دادیم گوهر شناس دادیم معلم دادیم آن کسی که به دریا میگوید این بخشهای مواد خام را مرجان بساز همان کس به شما میگوید که چگونه فطرت را فناوری کن که چگونه عقل را نوآوری کن انبیاء به عنوان مرجان ساز شما لؤلؤ ساز شما درّ شاهوار ساز شما صدف ساز شما برای شما آمدهاند هم سرمایه اولیه را در سوره و الشمس مشخص کرد فرمود ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ فرمود من به شما سرمایه دادم این سرمایه علمهای میزبان است آنچه را که شما در حوزهها و دانشگاهها یاد میگیرید علم مهمان است این علوم مهمان یک روزی نبود یک روزی هم از ما گرفته میشود در سوره نحل فرمود همه شما در زادروز میلادتان فاقد این اصطلاحات حوزوی و دانشگاهی بود ﴿وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا﴾ این نکره در سیاق نفی پیامش این است که شما در زادروز میلادتان نه از اصطلاحات حوزه باخبر بودید نه از اصطلاحات دانشگاه حوزوی شدید دانشگاهی شدید مطالبی را فرا گرفتید این مطالب مهمان شماست عاریه است به شما دادند در دوران فرتوتی و کهنسالی از شما گرفته میشود ﴿وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئًا﴾ این را در بخش دیگر قرآن فرمود که بسیاری از شماها در دوران پیری حرفتان این است
من آنچه خواندهام هم از یادم رفت الا حدیث دوست که تکرار میکنم
بسیاری از علما ما دیدیم چه در این شهر چه در غیر این شهر از فحول علما بودند از فواحل علمی بودند سالیان متمادی کتابی را تدریس میکردند بعد در دوران فرتوتی شخصاً به من میگفت من دیگر آن کتاب را نمیفهمم سن وقتی در آستانه قرن قرار گرفت انسان هرچه از مدرسهها آموخت از یاد او رخت برمیبندد اینها مهمانانیاند که برای رفع نیاز ما به ما دادند روزی هستند و روزی نیستند اما ما صاحبخانه داریم مهمان نباید صاحبخانه را برنجاند ما آن صاحبخانههایمان علوم فطری ماست عقلانیت ماست خداشناسی ماست خداپذیری ماست خداخواهی ماست خداجویی ما ما تشنه یک حقیقتیم یک قطره آب را خدای سبحان به این صورت درآورد چگونه ما در برابر او خضوع نکنیم چگونه در برابر او کرنش نکنیم چگونه سر به پیشگاه او نسائیم چگونه نماز نخوانیم؟ فرمود این علوم حوزوی و دانشگاهی مهمانان شمایند مهمان بسیار عزیز است اما نباید صاحبخانه را از خانه بیرون کند او را خفه کند سالار شهیدان در کربلا حرفی را زد که پدر بزرگوارش علی ابن ابیطالب (سلام الله علیه) در خطبههای رسمی نهج البلاغه همان خطر را گوشزد کرد فرمود شماها که جنگ داخلی را راه اندازی کردید برادر کشی کردید فتنهها به پا کردید یک گوشتان به طرف من گوش دیگرتان به طرف بیگانهها بود این کار کار جاهلی است «لا تکونوا کجفاة الجاهلیة لا فی الدین یتفقهوا و لا عن الله یعقلون» در جاهلیت مردم هم رسول باطن را کنار زدند هم رسول ظاهر را هم حرف انبیای ابراهیمی را پشت سر گذاشتند هم پیام و سروش انبیای درونی فرمود نه اینها حرف عقل را و فتوای فطرت را گوش میدادند نه حرف انبیای بیرون را انبیای بیرون این حرف فطرت را ترجمه کردند بازگو کردند گویا کردند اثاره کردند شکوفا کردند شفاف کردند از صافیها گذراندند و به ما نشان دادند این «و یثیر لهم دفائن العقول» که در اولین خطبه نهج البلاغه است و رسالت رسمی انبیاء را تبیین میکند همین است فرمود انبیاء آمدند دستگاه صافی گذاشتند معدن شناسند درون شناسند روانشناسند روانکاوند کندوکاو کردند درون شما را درآوردند گفتند انسان یعنی موحد انسان یعنی مومن انسان یعنی از آغازی آمده به انجام میرود بین راه است ما آمدیم بگوییم از کجا آمدی به کجا میروی چه ببری ره توشهات چیست این «و یثیر لهم دفائن العقول» این است یعنی عقلی داریم دفینهای داریم مستور است یک معدن شناس میخواهد که اینها را کندوکاو کند علی ابن ابیطالب (سلام الله علیه) فرمود نه شما از سرمایه های درونیتان مدد گرفتید نه از رهآورد انبیای بیرونی استمداد کردید دستتان پیش دیگران دراز است همین بیان نورانی را حسین ابن علی در قتلگاه گفته نمیخواهم الآن مصیبت بخوانم ولی میخواهم عرض کنم چرا حسین ابن علی با تمام توانش به میدان آمده؟ وجود مبارک ابی عبدالله در قتلگاه در همان حالی که دارند سرش را میبرند فرمود به اینکه شما «یا شیعة آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و لا تخافون المعاد فکون احراراً فی دنیاکم» فرمود ای پیروان ابو سفیان ای امویان شما حرف انبیاء را گوش ندادید ندادید لااقل فتوای دل را گوش بدهید حرف عقل را گوش بدهید از درون شما فریاد میزند که زن و بچه بیگناهند حرف آنها را گوش بدهید اینها نه صبقه الهی داشتند نه صبقه انسانی این کار جاهلیت وجود مبارک نبی اکرم با چنین قومی روبرو بود بعد از جریان رسول گرامی و ندیده گرفتن الغدیر و روی کار آوردن سقیفه این «لا فی الدین یتفقهوا و لاعن الله یعقلون» خودش را نشان داد نه اینها حرفهای انبیاء را گوش دادند نه فتوای عقل را گوش دادند نه رسول باطن را به رسمیت شناختند نه رسول ظاهر را اینها هماهنگاند هر کدام را ما را به دیگری هم هدایت میکنند اینکه وجود مبارک امیرالمومنین پشت سر هم خطر جاهلیت را گوشزد میکرد این بود و ابی عبدالله با جاهلیت جنگید این معنای امر به معروف و نهی از منکر است یک وقت کسی امر به معروف و نهی از منکر عادی میکند یک مقدار مقاومت میکند وقتی نوبت به اختلاف و خونریزی رسید صرف نظر میکند اما یک وقت اصل دین در خطر است اگر اصل دین در خطر بود اگر اصل قرآن و وحی و رسالت و نبوت و امامت در خطر بود آن روز هم تقیه حرام است هم کوتاه آمدن حرام است هم هرگونه تسامح و تساهلی نامعقول سالار شهیدان حرفی را زد که قبلاً امیر بیان آن حرف را به این صورت فرمود فرمود «فطرتهم … مغشیه و قطعاً جاهلیه لیس فیها منار هدی و لا علم یری» اینها بیانات نورانی امیر بیان است که زنگ خطر بازگشت جاهلیت است فرمود این اختلاف این کینه منا امیر منکم امیر همان آداب و سنن مشئوم جاهلیت است اینها وحشتناک است هراسناک است قطعه قطعه کردن جامعه هست ارباً اربا نمودن جامعه است هیچ روشنی در او نیست هیچ راه راست در او نیست نه علم هدایت است نه نوری که در کنار آن نور نارها برطرف بشود پشت سر هم در خطبههای نورانی امیرالمومنین (سلام الله علیه) زنگ خطر بازگشت جاهلیت بود تا معاویه بود جاهلیت به صورت نفاق خودش را نشان میداد وقتی معاویه رخت بربست یزید روی کار آمد جاهلیت عریان خودش را نشان داد اینکه یک وقت گفت «لعب هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل» این را معاویه میخواهد چندین سال قبل بگوید ولی تا علی زنده بود نتوانست تا حسن زنده بود نتوانست خود معاویه رخت بربست وقتی آنها رخت بربستند یزید روی کار آمد صریحاً گفت بازی است اینها بنی هاشم درآوردند خدا و قیامت و وحی در کار نیست در چنین موقعیتی کسی بیاید حوزه علمیه تشکیل بدهد سخنرانی کند منبر بگذارد موعظه کند همایش کنفرانس گردهمایی اینها اثر ندارد یک کسی که غده سرطانی دارد چاره جز شکاف چیز دیگر نیست این بود که سالار شهیدان فرمود من سخنرانیها کرده و میکنم نامهها نوشتم و مینویسم پیامها دادم و پیام میدهم نمایندهها فرستادم و میفرستم اما اینها زمینه کار است آن کار اصلی خون است و خون است و خون ۷۰۰ سال قبل بزرگان اهل معرفت گفتند خون مظلوم هدر نمیرود قبل از جناب مولوی آن بزرگوار دیگر گفت بعدا مولوی گفت به اینکه طفلها سر بریده شدند تا کلیم الله صاحب دیده شد اگر بچهها را فراعنه سر میبریدند اگر آن مظلومها خون دادند این خونها هدر نرفت بلکه باعث ظهور و طلوع موسی کلیم شد که بساط فراعنه را برچید خون کربلا آنقدر حساس بود که طولی نکشید تقریباً ۴۰۰۰ قربانی از همین کوفه گرفتند بسیاری از سران اموی را همین نهضتیهای توابین در کوفه به عهده گرفتند و سر آنها را بریدند مختار قیام کرد عده زیادی قیام کردند اموی را منقرض کردند مروانی را منقرض کردند عباسی را به این صورت سیاه درآوردند آنها را در تاریخ ننگین کردند سالار شهیدان فرمود الآن سخن از رجوع جاهلیت است نه تنها عصیان سخن از بازگشت شرک به جای توحید است عود کفر به جای اسلام است سخن از معصیت نیست که اینها مال مردم را میبرند یا ربا میخورند اینها با نهی از منکرهای عادی قابل حل است این بود که سالار شهیدان رسماً اعلام کرد فرمود «و علی الاسلام السلام» این سلام، سلام وداع است یک وقت کسی دوستش را میبیند میگوید سلام علیکم یک وقت میخواهد از کسی خداحافظی کند میگوید علیک السلام که اگر در ابتدا بگوید معلوم میشود سلام وداع است وجود مبارک سالار شهیدان فرمود علی الاسلام سلام یعنی فاتحهاش را باید خواند دیگر اسلامی نمانده و تنها عاملی که میتواند اسلام بیمار یا در حال احتضار را زنده کند همان خونی است که پیغمبر فرمود حسین منی آن میتواند بعد هم فرمود من میخواهم امت جدم را اصلاح کنم نه شما را شما گوشهای از امتید تا روز قیامت هر که میآید امت جد اوست و تا روز قیامت این خون اثر دارد فرمود «ارید الاسلام فی امت جدی» نه الآن در بین شما این خون آنقدر مقدس است که تا روز قیامت این خون میجوشد بنگرید امروز روز جمعه است متعلق به وجود مبارک مهدی موجود موعود است (عجل الله تعالی فرجه شریف) جریان انکار امامت بازگشت به جاهلیت است از ذات مقدس رسول گرامی رسید ائمه (علیهم السلام) امضا کردند تکثیر کردند تبیین کردند «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه» اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد مرگ او مرگ جاهلیت است این را هم شیعهها نقل کردند هم سنیها نقل کردند که اگر کسی نداند رهبر زمان او آن انسان کامل معصوم الهی که ولی معصوم از طرف خداست آن کیست اگر نشناسد مرگش مرگ جاهلیت است این اصل اول، اصل دوم مرگ حاصل زندگی است مستحضزید که در حال مرگ ما مرگ را میمیرانیم نه او ما را بمیراند ما فاتحیم نه او ما که از بین نمیرویم ما مرگ را سر میبریم مرگ یعنی تحول یعنی تغییر یعنی نابودی ما با این تحول پابرچین از دنیا به برزخ که رفتیم دست مردن دیگر به ما نمیرسد ما مردن میمیرانیم نه او ما را بمیراند تعبیر نمکین قرآن کریم این است﴿کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ نه کل موت یذوق النفس فرمود شما مرگ را میچشید و هضم میکنید نه مرگ شما را بچشد یک وقت هست کسی مادی میاندیشد افقی فکر میکند نه از آغازش باخبر است نه از انجامش باخبر است همین ﴿یَأْکُلُ الطَّعامَ وَ یَمْشی فِی اْلأَسْواقِ﴾ است همین حرفی که خروشچوف میزد میگفت خدایی نیست معاذالله وگرنه ما هم میدیدیم آنکه خیال میکند تمام ابزار علم علوم تجربی است در حالی که علوم تجربی با همه حرمتی که دارد نمی است از یم علوم تجربی او انسان را همین میداند که در تالار تشریح ارباً اربا میشود او چه میداند روح یعنی چه اندیشه یعنی چه تجرد یعنی چه ملکوت یعنی چه مجرد بودن یعنی چه اقسام تجرد یعنی چه علل تجرید چیست این همین است که اسرائیلیها هم به وجود مبارک موسی کلیم میگفتند ﴿لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللّهَ جَهْرَةً﴾ اینها اصالة الحسی اصالة التجربیاند تا ما خدا را نبینیم باور نمیکنیم چون معرفت شناسی اینها در تنگنای حس گره خورده است اما اگر کسی بداند انسان ابدی است و هرگز نمیمیرد و نخواهد مرد این آیه را به خوبی میفهمد که خدای سبحان فرمود شما مرگ را میمیرانید نه او شما را بمیراند ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ نه کل موت یذوق النفس شما یک شربت را نوشیدید یک لیوان آب را نوشیدید این یک لیوان آب شما را از بین برد یا شما او را محو کردید ذائق مذوق را محو میکند یا مذوق ذائق را ما مرگ را میمیرانیم ما به جایی میرسیم که تحول دگرگونی زوال و مانند آن دستش به ما نمیرسد
وانگهی نور به آفاق دهیم از دل خویش چون به خورشید رسیدیم غبار آخر شد
ما جایی میرسیم که دیگر غبار نیست ما جایی میرسیم که دیگر گرد و امثال ذلک نیست پس ما هستیم و هستیم و هستیم و هیچ مرگ به سراغ ما نخواهد آمد ما یک دشمن داریم و آن مرگ در کشاکش مردن او را له میکنیم و پایداریم ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ آن وقت ما که میخواهیم این را بچشیم این قدح را بچشیم این لیوان را بچشیم باید برای ما تشریح کنند که الموت ماهو؟ این لیوان چیست که ما میچشیم این را این یک لیوان آبی که به نام مرگ است این عصاره زندگی هفتاد هشتاد صدساله ماست هرطور زندگی کردیم
اگر بار خار است به تعبیر جناب فردوسی خود کشتیم وگر پرنیان است خود رشتهایم
غزالی میگوید نصایح چندین ساله مرا حکیم فردوسی در یک بین خلاصه کرده است اینکه ما از فردوسی به عظمت نام میبریم برای اینکه از حکمای بزرگ شیعه بود آن روزی که نام مبارک علی ابن ابیطالب را اگر کسی میبرد بلافاصله سر از بدنش جدا میشد این بزرگ حکیم شیعه گفت
درست این سخن گفته پیغمبر است که من شهر علمم علیم در است
خدا غریق رحمت کند شیخ الاستاد حکیم الهی قمشهای را فرمود اگر فردوسی ماند روی این اشعار ماند نه روی اشعار رستم و اسفندیار خود آنها نماندند چه رسد به اینکه کسی که نام آنها را زنده کرده بخواهد بماند گفت اگر فردوسی مانده است برای این شعرها مانده است
میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است
برای این شعرها مانده برای وطن دوستی مانده نه به نام چهار پهلوان به هر تقدیر درست این سخن اگر آن گفت
اگر بار خار است خود کشته ایم وگر پرنیان است خود رشته ایم
انسان در هنگام مرگ این یک لیوان شربت را باید بچشد این لیوان عصاره میوه درختی است که این هفتاد سال آبیاری کرده یا خیلی شیرین است یا خیلی تلخ است یا میانه مرحوم کلینی از ائمه (علیهم السلام) نقل کرد که هیچ لذتی برای مومن در تمام مدت زندگی به اندازه لذت مردن نیست یعنی یک مومن حالا یا سنش صد سال نود سال یا هشتاد سال یا شصت سال بالأخره او لذایذ فراوانی در دوران نوجوانی و جوانی و کامیابیهایی داشته و دارد هیچ لذتی به اندازه لذت مردن نیست برای اینکه چهارده معصوم به بالین او میآیند مرحوم کلینی نقل میکند وقتی پیشاپیش همه اینکه خب نشناخت این ذوات نورانی را میداند دفعتاً کنار حالا چشمش پسرانش را نمیشناسد بستگانش را نمیشناسد پرستارانش را نمیشناسد پزشکش را نمیشناسد برنامه دنیایی او تعطیل شد هیچ کس هم تشخیص نمیدهد اما ببینید دفعتاً کنار بالینش خیلی روشن است این ذوات قدسی را ندیده تا بشناسد او را معرفی میکنند میگویند اینکه پیشاپیش همه است وجود مبارک پیغمبر است آنکه در کنارش ایستاده است وجود مبارک علی ابن ابیطالب … بعد فرمود این را برای همه نقل نکنید شاید همه نتوانند بفهمند آنجا محرم و نامحرم حکم دنیا را ندارد آنکه در کنار علی ابن ابیطالب ایستاده است وجود مبارک فاطمه زهرا است آنکه در کنار مادرش ایستاده است امام حسن مجتبی است آنکه در کنار برادرش ایستاده است حسین ابن علی ابیطالب شهید کربلاست ما الآن تمام آرزوهایمان این است که دستمان به آن ضریح برسد چه رسد به قبر اگر خود ابی عبدالله بیاید کنار بالین ما مگر شرفی بهتر از این میشود لذتی بالاتر از این میشود؟ تا به وجود مبارک ولی عصر خب مرگ عبارت از عصاره زندگی است اگر کسی در این مدت شصت هفتاد سال درخت شجره طیب درخت نیکی و فضیلت کاشت تمام این میوههای شصت هفتاد ساله او به صورت یک عصارهای درمییاید او این شربت را سر میکشد و شیرین کام میشود و سفر میکند اما اگر خدای ناکرده با مال حرام با بدگویی با غیبت کردن با خلاف گفتن خیال کرده با مال حرام میشود زندگی کرد با مال حرام میشود حیثیت پیدا کرد این میشود لحظه به لحظه فشار جان دادن آنکه میگویند فشار جان دادن فشار جان دادن باید این سم را بخورد تا نخورد نمیمیرد چون این اگر بار خار است خود کشتهای مگر میشود انسان بدون مردن برود مرگ هم که عصاره زندگی است خب باید بنوشد مگر میشود که کسی نمیرد و وارد برزخ بشود آن باید بمیرد اگر بمیرد مرگ عصاره زندگی است چیز دیگری نیست این سمت سکه به نام حیات است آن سمتش به نام مرگ است آن محصول همین است اینکه میبینید بعضیها موقع جان دادن خیلی نعره میزنند خیلی اربده میکشند خیلی دست و پا میزنند بیچاره گیر است بدون خوردن که نمیشود باید بخورد و خوراکی هم نیست خب این برای مرگ است اگر مرگ مرگ جاهلیت بود معلوم میشود حیات حیات جاهلیت است اینکه در روایات ما آمده «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه» اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد مرگش مرگ جاهلیت است یعنی این لیوان پر از سم است معلوم میشود حیاتش حیات جاهلیت بود چون آن حیات جاهلیت است که عصاره سمی دارد آن شجره خبیثه است که عصاره سمی دارد اگر کسی امام را نشناسد دارد این درخت سمی را سیراب میکند و اگر مرگ او مرگ جاهلیت است معلوم میشود حیات او حیات جاهلیت بود حسین ابن علی امام زمان بود او را نشناختند و مرگ آنها مرگ جاهلیت بود این نشان میدهد که حیات آنها حیات جاهلیت بود و با جریان جاهلیت یک عقلانیت محض باید بجنگد چیزی چاره جز مرگ نبود هیچ چاره جز ارائه خون طیب و طاهر نبود هیچ کاری جز کار ملکوتی حسین ابن علی ابن ابیطالب بود او هم مردانه به میدان آمد عدهای خواستند بیایند همراهشان فرمود نه شما نیایید عدهای هم شبانه در شب عاشورا از حضرت خواستند اجازه بگیرند حضرت اجازه داد ولی آنها نرفتند خود حضرت عدهای را ترخیص کرد فرمود آن خونی که میتواند این شجره در حال خشک شدن را آبیاری کن خون من است و بچههای من حتی در شب عاشورا نقل کردند فرمودند اگر شما خواستید بروید دست زن و بچههایتان را بگیرید بروید ولی زن و بچههای من باشند اینها اسارت اینها اثر دارد ممکن است یک زنی از زنان اصحاب حضرت او هم اسیر بشود او به اندازه خود اثر دارد اما اسارت زینب کبری چیز دیگر است اوست که میتواند مجلسین دولت اموی را منقلب کند کوفه سخنرانی کند شام سخنرانی کند بین راه سخنرانی کند استدلال کند احتجاج کند اگر از جریان پس تا کنون روشن شد که نشناختن امام زمان زندگی جاهلیت است و جنگ با جاهلیت همان جنگ سالار شهیدان حسین ابن علی ابن ابیطالب است امروز از مناقب حر (سلام الله علیه) و (رضوان الله تعالی علیه) و سائر شهدا سخنی به میان آمده چون کربلا بساط توبه را هم پهن کرده است خب اگر کسی با امام زمانش مخالفت کند تا امام زمانش از او راضی نشود که توبهاش پذیرفته شده نیست وقتی فکر میکرد توبهاش مقبول نیست آمده به پیشگاه سالار شهیدان عرض کرد هل لی من توبه حضرت فرمود … توبهات مقبول است به حضرت عرض کرد اجازه بدهید من پیاده نشوم سواره به اذن شما به میدان بروم تا بتوانم آن دینم را ادا کنم حالا آن جریان مبسوطش بماند این را نقل کردند که سالار شهیدان وقتی صدای استغاثه حر را شنید این به بالین او آمد البته امام کاملاً با بالین هر محتضری میآید اما بیان نورانی امیرالمومنین (سلام الله علیه) فرمود هر کس میمیرد ما آنجا حاضریم منتها حالا یا با چهره رحمت یا با چهره غضب اما سالار شهیدان با چهره و با بدن عنصری به بالین حر رفت نقل کردند دستمال از جیب مبارک به درآورد شکاف سر حر را بست و این خون بندآمد بعضی از محدثان (رضوان الله علیهم اجمعین) نقل کردند که بعضی از این سلاطین صفویه گفتند ما برای اینکه بفهمیم آیا این توبه حر قبول شد یا نه این قبر را میشکافیم ببنیم که این بدن سالم است یا نه البته هفتصد هشتصد سال گذشته از جریان کربلا حالا تا چه اندازهای این تاریخ معتبر باشد در حدی که برخی از ارباب مقاتل عرض کردند این شخص یعنی این سلطان صفوی دستور داد قبر حر را شکافتند دیدند آن دستمال بر بالای سر مطهر حر بسته است به این قصو بود که آن دستمال را به قصد تبرک بردارد یک پارچه دیگر ببندد نقل کردند وقتی این دستمال را باز کردند خون تازه از سر حر رفت خب این هفتصد سال هشتصد سال از جریان کربلا گذشته است حالا این درباره حر است البته بیش از این همین ابن بابویه قمی که از مفاخر شیعه است او را مرحوم آقا علی حکیم که از حکمای بزرگ ما امامیه است این را مرحوم حکیم (رضوان الله تعالی علیه) در آن کتاب فلسفهاش نقل کرده که یک سیلی در ابن بابویه آمد و این قبر را ویران کرد مردم نمیشناختند قبر مرحوم ابن بابویه که در ری هست آن وقت دیدند یک بدن سالم و تازه خبر به مردم ری، تهران رسید عده زیادی از مردم شهر برای زیارت این بدن مطهر آمدند دیدند این بدن سالم است مرحوم آقا علی حکیم میفرماید که چند روزی از این صحنه گذشت اوضاع آرام شد من خودم شخصاً رفتم به زیارت آن بدن ببینم چطور آن بدن زنده است دیدم بله این قرآن کریم محمد ابن علی ابن بابویه قمی است صاحب یکی از کتابهای بزرگ امامیه به نام من لا یحضره فقیه این بدن مطهر سالم است و هشتصد سال هم از او گذشته از این برکات که بزرگان ما دیگر این مرحوم آقا علی حکیم است و قداست او عظمت او فلسفه او فقه او جلالت او مورد قبول همه این بزرگانی است که در طی این دویست سال از کتابهای ایشان استفاده کردند این شده ابن بابویه از این کرامتها هست بعد اینکه میبینید ابن بابویه مزاری برای او درست کردند این بود این گونه از حکما گفتند ما خودمان رفتیم دیدیم این بدن بعد از هشتصد سال سالم است کسی که تمام دستش در تمام مدت عمر دارد احادیث اهل بیت مینویسد این برکت برایش هست از اینکه این دستمال را ممکن است یعنی ثبوتاً ممکن است حالا اثباتاً باید تحقیق تاریخی بشود دستمال را از سر مطهر حر گرفتند خون تازه آمد ممکن است ولی این قصه نشان میدهد که دستمالی به سر مطهر حر بسته شد اما درباره سالار شهیدان که «لا یومک یومک یا اباعبدالله» حضرت «وقف لیستریح ساعه» یک مقداری برای آرامش نفسی تازه بکنند که تیری به قلب مطهرش آمد بعد هم طولی نکشید سنگی به پیشانی مطهرش آمد و آن سر را آغشته به خون کرد کسی نبود که پارچهای بر روی آن سر اصولاً درباره بدن و سر مطهر سالار شهیدان استثناها فراوان است گفتند بدنی نماند تا کفنی داشته باشد سری نگذاشتند تا شکاف سر را کسی با پارچهای ببندد
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و یا معدن الرساله و یا مختلف الملائکه و یا محبط الوحی و رحمة الله و برکاته
نسئلک الله و ندعوک بسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله یا الله یاالله یا الله یا الله یا الله یا الله پروردگارا تو را به اسماء حسنایت قسم تو را به صحف آسمانیات قسم دلهای ما را ظرف معارف الهی قرار بده، توفیق تحصیل اعتقاد صحیح تخلق به اخلاق صالح انجام اعمال صالحه را به ما مرحمت بفرما، نظام ما رهبر ما مراجع ما دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما حوزهها ی فقهی فرهنگی و دانشگاهی ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما، مشکلات دولت و ملت را در بخش مسکن و ازدواج جوانها در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما، مرضای مسلمین را در سایه لطف امام زمان درمان بفرما امنیت مناطق مسلمان نشین مخصوصاً ایران عراق افغانستان فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه لطف امام زمان تامین بفرما، مقاومت حزب الله پایداری حزب الله تحصن حزب الله تظاهرات حزب الله را ثمر برسان، خاورمیانه را در سایه لطف امام زمان امن قرار بده ارواح مومنان عالم بنیانگذاران مراکز مذهب واقفان و موقوفان مولفان علوم الهی معلمان ما ذوی الحقوق ما پدران و مادران ما امام راحل شهدای انقلاب و جنگ شهدای این منطقه شهدای شش بهمن همه را در سایه لطف بی انتهایت با انبیاء محشور بفرما، پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما، جوانها و نوجوانهای ما خدایا با تو سپردند از هر خطری محافظتشان بفرما
«بالنبی و آله و عجل فی فرج مولانا»
شـب هفتـم مـحـرم الحرام سال ۱۴۲۸
شب هفتم محرم الحرام سال ۱۴۲۸
همتایی قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)
مهجوریت انسان معصوم در عصر جاهلیت
سرّ جانفشانی امام حسین(علیه السلام) و عدم تشکیل حوزه علمیه توسط آن حضرت
راهنمایی الهی نسبت به بشر به وسیله عقل و وحی
توصیه امام حسین(علیه السلام) به لشکر دشمن جهت رعایت اصول انسانی
تکریم ملائکه نسبت به طالبان علم
معنای شریک قرآن بودن اهل بیت(علیهم السلام)
نثار خون، تنها راه جاهلیتزدایی در عصر امام حسین(علیه السلام)
صیانت از فرهنگ عاشورا، وظیفه هیئتهای مذهبی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم نتبرء الی الله.
موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی(علیه السلام) و (علیه الصلاة) بود این موضوع قبلاً تفسیر شد که مقصود این نیست که ما دلیل از قرآن جستجو کنیم تا کار انسانِ کاملِ معصوم را توجیه کنیم زیرا انسانِ کاملِ معصوم همتای قرآن کریم است سخن او حجت است، فعل او حجت است، امضای او حجت و اگر در تعبیرات دینی آمده است که شما روایات را بر قرآن عرضه کنید چه روایتهایی که مُعارض دارد، چه روایتهایی که معارض ندارد نه برای آن است که سخن امام با قرآن حجت بشود، بلکه برای آن است روشن بشود که آیا این سخن امام هست یا نیست، زیرا اگر سخن امام بود یقیناً حجت است و سخن امام مفسّر قرآن است، مبیّن قرآن است ا.. قرآن با سخن امام تبیین میشود عمومات قرآن با سخن امام تخصیصپذیر است، کلمات امام قرینه برای آن ذیالقرینه خواهد بود و مانند آن.
سرّش آن است که هم قرآن معصوم است هم انسان کاملِ معصوم از مصونیت برخوردار است پیام رسول اکرم(علیه و علی آله آلاف التحیة و الکرم) که فرمود عترت قرآن همتای هماند برای آن است که عترت طاهرین معصوماند و اشتباه نمیکنند همه اینها نگارهای به مکتب نرفته و به غمزه مسئلهآموز صدها مدرّساند و از غیب باخبرند، از علم لُدنّی طرفی بستند، مصون از سهوناند، مصون از نسیاناند، مصون از عصیاناند، مصون از خطأاند، چنین انسانی همتای قرآن کریم است اینها همانند علمای ابرار و مانند آن نیستند که با علم حصولی معارف را بدانند یا خروجی حوزه و دانشگاه باشند یا حرفی را از استاد شنیده باشند آنکه میگوید من راههای آسمان را بهتر از راه زمین بلدند او در هیچ مطلبی درس نخواند گرچه این را امیر بیان فرمود ولی حرف همه ائمه است، گرچه علیبن ابیطالب(سلام الله علیه) فرمود هر چه میخواهید از من بپرسید «سلونی قبل أن تفقدونی» این حرف فقط زیر این آسمان برای انسان کامل معصوم است مگر میشود یک دانشمندی هر چه بحرالعلوم باشد او به خودش اجازه بدهد که بگوید هر چه میخواهید از من بپرسید بزرگترین علمای ما در بسیاری از مسائل اظهار عجز کردند میگویند بظاعت ما .. است مگر میشود یک انسانی در حضور همه علما و صاحبنظران ادعا کند بگوید هر چه میخواهید از من بپرسید از علوم زمینی و آسمانی «فانی بطرق السماء أعلم منّی بطرق الأرض» فقط علیبن ابیطالب بود با ائمه دیگر که مجازند این حرف را بزنند.
این ذوات قدسی همسنگ قرآن گرانسنگاند هر چه قرآن بگوید حجت است، هر چه امام انجام بدهد حجت است، پس اگر بحث میشود در تبیین مبانی قرآنی نهضت برای بیان هماهنگی و همآوایی این دو عصمت است دو معصوم است نه برای استدلال این موضوع بحث بود.
و به این نتیجه رسیدیم که سالار شهیدان حسینبن علیبن ابیطالب در سال شصت هجری اوضاع را کاملاً به سمت جاهلیت کشانده دید، دید همان عقاید جاهلی برگشت، همان اخلاق جاهلی برگشت، همان سنن و عادات و آداب و رسوم جاهلی برگشت، همان اعمال جاهلی برگشت، در جاهلیت با چندین جنگ بساط شرک و سایر رذائل اخلاقی رخت بر بست در سال شصت هجری هیچ چارهای نبود جز خون پاکترین انسانها.
اگر کسی بگوید سالار شهیدان حوزه علمیه تشکیل میداد بهتر بود، کتاب مینوشت بهتر بود، سخنرانی میکرد بهتر بود، با همایش و کنفرانس و گفتمان و گفتگو و مناظره دین را منتشر میکرد بهتر بود این برای آن است که از فضای آن روز کسی باخبر نیست، خود علیبن ابیطالب ۲۵ سال در مدینه بود، مرجع علم نبود، مرجع تفسیر نبود، مرجع حکمت و کلام نبود، مرجع فقه نبود، مرجع اخلاق نبود، با اینکه گنجیه همه علوم بود، مگر بیگانه با تأسیس سقیفه علیبن ابیطالب را به عنوان مرجع علمی قبول داشت نه تنها سیاست را از آنها گرفتند آنها را به عنوان مرجعیت کسی نمیشناخت به عنوان حکمت، کلام، تفسیر، تدریس کسی اینها را نمیشناخت.
اگر در روایات ما از امیربیان احادیثی به ما رسیده است به برکت ائمه بعدی است یعنی امام باقر، امام صادق، امام کاظم و ائمه دیگر(علیهم الصلاة و علیهم السلام) آنها از امیرالمؤمنین نقل کردند «فی کتاب علی کذا» «فی کتاب علی کذا» وگرنه آن حضرت این یک ربع قرن یعنی ۲۵ سال را به کشاورزی مشغول بود اینچنین نبود که بیگانهها بگویند ما سیاست میکنیم حوزهها را شما اداره کنید حوزهها را هم خودشان اداره میکردند، سیاست را هم خودشان اداره میکردند.
اینکه وجود مبارک علیبن ابیطالب میفرماید: «ما زلت مظلوماً مُنذ قُبِلَ رسول الله(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء)» همین است فرمود از روز رحلت پیامبر تا کنون من مظلومم، نه تنها حکومت را از اینها گرفتند، مرجعیت فقهی و فتوایی را از اینها گرفتند.
وجود مبارک امام حسن مجتبیٰ ده سال امامت کرد شما میبینید فتوایی که از امام حسن مجتبیٰ باشد در فقیه ما خبری نیست احکام اعتقادی، استدلالیِ اخلاقی و حقوقی از امام مجتب در طیّ این ده سال خبری نیست نوشتن حدیث، گفتن حدیث، نشر حدیث، تدریس حدیث را قدغن کردند گفتند «حسبنا کتاب الله» اینکه در بحثها روز گشذته و اسبق از این روز به عرضتان رسید امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در آن عهدنامه مالک به مالک فرمود: مالک این دین اسیر بود «ان هذا الدین کان اسیراً فی أید الاشرار یعمل فیه بالهویٰ و یطلب به الدنیا» همین است در بخشنامه رسمی علیبن ابیطالب به استاندار مصر فرمود به مصریها بگو خودت بدان من این خلافت را پذیرفتم تا زنجیر را از دست و پای دین آزاد کنم قرآن را آزاد کنم، مرجعیت قرآن مشخص بشود، مرجعیت احکام مشخص بشود، مرجعیت اخلاق و حقوق مشخص بشود.
دین اصیل خودش را نجات نمیدهد چگونه بتواند منجی جامعه به سَمت جاهلیت کشانده بشود از خود علیبن ابیطالب خبری نبود، از امام حسن مجتبیٰ آثاری نبود، البته ده حدیث و بیست حدیث و سی حدیث که به حساب نمیآید اینها روزانه میتوانستند صدها مطلب ارائه کنند ده سال کسی امام مسلمانها و شیعهها باشد نتواند ده تا شاگرد تربیت کند این برای بستن درِ خانه ولایت بود این برای حسینبن علی(سلام الله علیهما).
نوبت به حسینبن علی رسید امام حسین ده سال در زمان امام حسن و ده سال بعد از شهادت برادر بزرگوارش زنده بود در طیّ این بیست سال، بیست تا حدیث از آن حضرت نرسید، کسی اینها را به عنوان مرجع علمی نمیشناخت یعنی کاری سقیفه کرد که اینها از همه مزایای اسلامی منزوی شدند مرحوم ابنبابویه قمی صاحب من لا یحضره الفقیه این بزرگوار در کتاب شریف توحیدش نقل میکند.
در مجلسی که حسینبن علیبن ابیطالب(سلام الله علیهما) حضور داشت آن نافعبن ازرق مطلبی را از ابنعباس میپرسد، سالار شهیدان شروع به جواب دادن میکند، نافع در کلام بیادبی به امام حسین(علیه السلام) نگاه میکند که شما شایسته جواب دادن این مطلب نیستید ابنعباس که شاگرد این خاندان است به این شخص میگوید حسینبن علی هم فاضل هست او هم میتواند جواب بدهد.
میبینید این انسان عرشی را به کجا آوردند اگر علیبن ابیطالب آن طوری که در نهجالبلاغه آمده فرمود مالک اینها قرآن را به بَند کشیدند، دین را به اسارت خود درآوردند سندش همین است فرمود: «ان هذا الدین کان اسیراً فی أید الاشرار یعمل فیه بالهویٰ و یطلب به الدنیا».
من کاملاً یادم هست در همین شهر، در ماه مبارک رمضان با دهن روزه یک کلانتری مرا به کلانتری برده آنها که اهل این شهر بودند آن کلانتر را به بدنامی میشناختند نه او اهل روزه بود، نه باند و تشکیلاتش اهل صوم و صیام آن کلانتر بدنامی که همه ما او و دودمان او را به بدنامی میشناختیم صریحاً به من در ماه مبارک رمضان که از منبر آمدم پایین در حال روزه بودم به من گفته من تو را آوردم اینجا که خارج از دین اسلام حرف نزنی، همین شهر. اینکه ذات مقدس امیرالمؤمنین فرمود: «ان هذا الدین کان اسیراً فی أید الاشرار» همین است وقتی دین در اسارت باشد یک آدم روزهنگیر به یک روحانی صائم میگوید من تو را به کلانتری آوردم که بفهمانم خارج از دین اسلام حرف نزنی.
این برای گذشتهٴ دور هم بود در قبل از انقلاب آنها که چالشی داشتند با دستگاه پهلوی هم دیدند نوبت به حسینبن علیبن ابیطالب که رسید وجود مبارک امام حسین در طی این ده سال امامت بعد از برادرش نتوانست ده تا شاگرد تربیت کند اگر کس بگوید چرا حسینبن علی کتاب ننوشت، مبارزه فرهنگی نکرد، حوزه علمیه تشکیل نداد، نیازی به حماسه کربلا نبود این معلوم میشود از فضای آن روز دور است نمیداند آن روز چگونه اینها نَفَس میکشیدند و اگر میبینید مذهب ما مذهب جعفری است و اگر میبینید وجود مبارک امام باقر و امام صادق هزارها شاگرد تربیت کردند، هزارها حدیث گفتند، معارف گفتند، اخلاقیات گفتند، احکام فقهی گفتند، حقوقی را تبیین کردند، مناظرات تشکیل دادند، شاگردان تخصصی تشکیل دادند هشامبن حکمها، هشامبن سالمها از یک سو، زرارةبن اعین، حمرانبن اعین از سوی دیگر فقهای خوبی تربیت کردند برای آن است که محصول خون حسینبن علی را دارند استشمام میکنند.
اگر کربلا نبود هرگز حوزه امام باقر و امام صادق نبود الآن میرسیم به موفقیت امام صادق و امام باقر که اینها برکات خون کربلا بود مگر اموی و مروانی و عباسی میگذاشتند در خانه اهلبیت باز بشود اینها شاگرد تربیت کنند ده سال سالار شهیدان بعد از امام حسن امامت داشت توفیق تربیت ده تا شاگرد را پیدا نکرد یعنی در این خانه بسته بود، بعد از اینکه ابنعباس به این شخص گفت حسینبن علی هم میتواند جواب سؤال تو را بدهد این نافع گوش داد ببیند امام حسین چه میگوید اینها در این حدّ بودند.
بنابراین سالار شهیدان دید این آثار جاهل کاملاً برگشت که شواهدش پنج، شش آیه از قرآن کریم استشهاد کردیم که طعم تلخ جاهلیت را مردم دوباره چشیدند نامهٴ وجود مبارک امیر بیان خطبههای آن حضرت نشانهٴ بازگشت جاهلیت بود که فرمود: «و لا تکونوا کجفاة الجاهلیة لا فی الدین یتفقّهون و لا عن العقل یعقلون» خدای سبحان با دو رسول با جامعه سخن گفت یک رسول وحیانی بیرون که با کتاب آسمانی با مردم سخن میگوید، یک رسول درونی که الهام الهی است با ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا﴾ با بشر سخن میگوید با عقل سخن میگوید با فطرت سخن میگوید اگر در بحث اندیشه امامت اندیشه و علم و فکر را به خیال ندهیم، به واهمه ندهیم، به حس ندهیم، به تجربه حسی بسنده نکنیم به امامت عقل، کاروان علم نماز جماعت بخوانند آن عقل حجت خداست این در بخش اندیشه.
در بخش انگیزه اگر زعامت را به شهوت ندهیم، قیادت را به غضب ندهیم اینها را کنترل بکنیم به امامت عقل عملی که «العقل ما عُبِد به الرحمان و اکتسب به الجنان» به امامت عقل عملی همه انگیزهها نماز بگذارند چنین انسانی، انسان وارستهٴ عاقلِ خردورزِ عادل است این حکم خداست و حجت خداست در درون ما نهادینه شده است.
ذات مقدس امیرالمؤمنین فرمود اینها نه حرف امام جماعت درون را گوش میدهند یعنی عقل و فطرت، نه حرف امام بیرون را به نام معصوم «لا فی الدین یتفقّهون و لا عن العقل یعقلون» و اگر سالار شهیدان در قتلگاه فرمود بسیار خب دین ندارید آزاد باشید یعنی اگر حرف رسول بیرون را قبول ندارید که گفت «حسینٌ منّی و أنا من حسین» حرف پیامبر درون را قبول کنید من با شما در نبردم، شما با من در جنگید زن و بچه بیگانه من چه کردهاند اینکه فرمود: «ان لم یکن یا شیعة آل أبیسفیان إن لم یکن لکم دین و لا تخافون المعاد فکونوا أحراراً فی دینکم» این حرف دین است که میگوید اگر الهی نیستی لااقل انسانی باش حرف حسینبن علی حرف دین است بالأخره اگر کسی مسلمان نبود باید انسان باشد در قرآن به ما گفتند یا با مسلمانها یا با انسانها زندگی کنید اگر کسی نه مسلمان بود، نه انسان یعنی نه اصول الهی، نه اصول انسانی را رعایت نکرد یعنی کافر نبود، بلکه مستکبر بود با او قطع رابطه کنید که این جریان برائت مشرکین از همین قبیل است ما از کسی که نه مسلمان است و نه انسان صدای برائت را در همه اقطار مخصوصاً در حرمین را خواهیم داشت که «نحن براء منکم» این بیان قتلگان کربلا بیان این است که انسان اگر مسلمان نبود حداقل انسان باشد چون مسلمان یک انسان ملکوتی است یک رُتبه از انسانیت بالاتر است به سَمت ملکوت رفته است.
شاید بارها به عرضتان رسید اینکه گفتند مرحوم کلینی نقل کرد دیگران هم نقل کردند که هر جا سخن علم است، حوزه علم است، مجلس علم است، حسینیه علم است «ان الملائکة لتضعوا أجنحتها تحت اقدام طلاب العلوم» همین است این اختصاصی به قم و مشهد ندارد، اختصاصی به نجف و کربلا ندارد، اگر یک جای مجلس عمل بود، معارف الهی بود، مطالب قرآنی بود، مطالب اهلبیت بود قبل از اینکه دیگران رُفت و رویی کنند فرش پهن کنند فرشتههای رحمت میآیند ملائکه میآیند بالها را پهن میکنند تا مستمعان روی بال ملائکه بنشینند این سخن را تنها صاحب معالم و امثال اینها نقل نکرده است از کلینی تا کنون همه این روایت را نقل کردند که «ان الملائکة لتضعوا أجنحتها تحت اقدام طلاب العلوم» این حدیث در نوبتهای قبل به عرضتان رسید اگر امثال تفسیر نشد سالهای قبل به عرضتان رسید که منظور این است ملائکه بال و پر دارند، اما نه آن طوری که مرغ خانگی بال و پر دارد او ﴿أُوْلِی أَجْنِحَةٍ مَّثْنَی وَ ثُلاَثَ وَ رُبَاعَ﴾ هست اما نه آن طوری که زاغ و زغن بال و پر دارند.
ملائکه بال و پر دارند برای سه اصل، یکی اینکه بالها را زیر پای ما پهن میکنند تا بفهمانند که ما هم باید بال در بیاوریم یک، اصل دوم وقتی بال در آوردیم پَر بکشیم پرواز کنیم دو، کجا پرواز کنیم؟ مثل این مرغهایی که به طمع طعمه به تالابها میروند که از شرق به غرب میروند، از شمال به جنوب میآیند یا از جهت به بیجهت و فراجهت پرواز کنیم از طبیعت به فراطبیعت پرواز کنیم نه از شمال به جنوب آنکه به طمع طعمه به تالاب میآید که پروازی ندارد ملائکه اگر بال پهن میکنند برای همین اصول سهگاه است آیین پر درآوردن یاد بگیریم اولاً، پرواز را تمرین کنیم ثانیاً، جهتیابی کنیم ثالثاً، بعد بگوییم «مرغ باغ ملکوتم نِیَم از عالم خاک *** چند روزی قفسی ساختهاند از بدنم»، مگر مرغ باغ ملکوت از شرق به غرب میرود یا از جهت به بیجهتی میرود اینکه نماز میخواند میگوید «قربة الی الله» این نماز معراج مؤمن است، این دارد از جهت به بیجهتی میرود، از طبیعت به فراطبیعت میرود دیگر چنین انسانی گناه را زباله میبیند به دنبال زباله وقت صرف نمیکند.
به هر تقدیر وجود مبارک امام حسین(سلام الله علیه) در طیّ این مدت موفق نشد حوزه تربیت کند، چون در آن بسته بود درِ حوزههای اینها بسته بود هیچ راهی نداشت مگر اینکه این دو اصل را به مردم بفهماند که یا مسلمان، این مسلمان همان است که پرواز میکند، نشد انسان «ان لم یکن لکم دین و لا تخافون المعاد» اگر مسلمان نبودید که مرغ باغ ملکوت باشید پرواز آسمانی کنید، لااقل انسان باشید حلالخور باشید مرغ باشید اما کرکس نباشید شما هم تیهو باشید تزرع باشید چرا کرکس میشوید مگر کسی بنا شد مرغ باشد حتماً باید لاشخور باشد، خب این هزاردستان هم هست، این بلبل هم هست، آن گنجشک هم هست لازم نیست کسی مُردارخوار باشد.
به هر تقدیر فرمود یا پرواز کنید به بیجهت میشوید مرغ باغ ملکوت یا لااقل بلبل باشید، طوطی باشید، کبک باشید چرا کرکس و شاهیناید چرا به دنبال مُردار و لاشخورید لاشخوری هستید، سالار شهیدان این حرفها را خواست بفهماند اما چه کسی گوش میدهد ذات مقدسش دید هیچ راهی برای جنگ با جاهلیت نیست، مگر خون قمها از کار افتاده بود نوبت شمشیر رسید.
خدا غریق رحمت کند ابنادریس را این در مقدمه کتاب فقهی سرائرش میگوید بزرگان بچههای خود را نصیحت میکردند میگفتند در وقت فراغت وقتی بیرون میروید «لا تجلسوا فی الاسواق الا عند ضرّاد أو وراق» به بچهها میگفتند، به جوانها و نوجوانها میگفتند وقتی بیرون میروید میخواهید کنار یک مغازهای بنشینید از وقت فارغتان استفاده کنید یا کنار بازار ورّاقها بنشینید، یا کنار بازار ضرّادها در کنار بازار و مغازههای وارقها آنجا سخن از صحافی و کتاب و نسخه و خرید و فروش کتاب و نُسخ خطی و بحثهای علمی است، در کنار بازار ضرّادها آنجا سخن از اسلحه و جنگجویی و شمشیر و خرید و فروش شمیر و سلحشوری و مبارزات و جنگجویی و جنگخویی و اینهاست فرمودند یا کنار کتابخانه یا کنار شمشیرفروشی بالأخره یا فهم یا شهامت، یا عقل یا درایت عقلی یا درایت نظامی این سفارش رسمی بزرگان بود نسبت به فرزندانشان که بالأخره یا عالِم بار بیایید یا مجاهد.
سالار شهیدان حسینبن علیبن ابیطالب دید گذشته از اینکه اینها قرآن را به اسارت در آورند امامت را هم به اسارت در آوردند یعنی اگر علیبن ابیطالب(سلام الله علیه) در آن عهدنامه مالک مرقوم فرمود: «ان هذا الدین کان اسیراً فی أید الاشرار یعمل فیه بالهویٰ و یطلب به الدنیا» حسینبن علی این را تشریح کرد، باز کرد یعنی مردم هم قرآن را به زنجیر کشیدند، هم امامت را به زنجیر کشیدند، هم انسان کامل را منزوی کردند، هم قرآن را مهجور کردند هر دو از صحنه بیرون کردند تنها حاکم صحنه شده نظام جاهلی، چون اینچنین شد شریک قرآن را هم مثل قرآن از صحنه بیرون کردند.
ما در زیارتنامهها به بارگاه ملکوتی ائمه(علیهم السلام) که رسیدیم عرض میکنیم «السلام علیک یا شریک القرآن» این در بخشی از زیارتنامههای ما هست به اماممان عرض میکنیم شما شریک قرآنید شرکت در قرآن یعنی از علوم وحیانی با قرآن باخبرید، از علم غیب با اطلاعاید، از باطن قرآن مستحضرید، از گذشته و آینده به تعلیم الهی باخبرید، این معنای شریک قرآن بودن است.
آنچه که رابط بین دو شیء است او را هم این طناب را میگویند شریک، خب چطور امام شریک قرآن است برای اینکه وجود مبارک پیامبر(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) به وجود مبارک امیرالمؤمین(سلام الله علیه) فرمود یا علی «أنت منّی بمنزلة هارون من موسی» فرمود علی تو نسبت به من همان جریان هارون نسبت به موسیٰ را داری، هارون وزیر موسیٰ بود، جانشین موسیٰ بود، ذات اقدس الهی در قرآن کریم در سورهٴ «طه» از جریان هارون و موسیٰ چنین یاد میکند که خدای سبحان مستمع مناجات و دعاهای موسای کلیم بود، موسای کلیم عرض کرد پروردگارا! این کار به تنهایی به مقصد نمیرسد هارون را هم وزیر من قرار بده ﴿وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی﴾ آن را شریک امر من قرار بده این یک مقدمه.
پیغمبر به علیبن ابیطالب(سلام الله علیهما) فرمود یا علی «أنت منّی بمنزلة هارون من موسی» این دو مقدمه، پس علیبن ابیطالب میشود شریک نبوّت، شریک امامت، شریک هدایت منتها آن استثنای «الا أنه لا نبی بعدی» تثبیت میکند که وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) خلافت دارد، عصمت دارد، حجیت دارد، امامت دارد، معلم تفسیر است. معلم کتاب و حکمت است همه این احکام و حِکَم را داراست فقط نبوت را ندارد «الا أنه لا نبی بعدی» وقتی نبوت نباشد میشود همان خلافت و امامت، لذا امام شریک قرآن است ما در زیارتها به پیشگاه ائمه(علیهم السلام) عرض میکنیم «السلام علیک یا شریک القرآن» درباره وجود مبارک ولیعصر(ارواحنا فداه) هم همین ادب را داریم میگوییم «السلام علیک یا شریک القرآن».
حسینبن علی(سلام الله علیه) دید که این دو شریک را اینها به بند کشیدند قرآن را از یک سو، امامت را از سوی دیگر اگر قرآن و امامت هر دو از صحنه خارج بشوند جاهلیت ظهور میکند.
در بحث دیروز به مناسبت روز جمعه که متعلّق به ولیعصر(ارواحنا فداه) بود این مطلب به عرضتان رسید که فریقین از نبیّ اکرم نقل کردند «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیة» اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد مرگ او مرگ جاهلیت است و تبیین شد که مرگ عصاره حیات است اگر مرگ، مرگ جاهلی است پس حیات، حیات جاهلی است آن روز اینها امام زمانشان که حسینبن علی(سلام الله علیهما) بود نشناختند مگر اینها مرگ جاهلی بود، چون حیات اینها حیات جاهلی است و حسینبن علی دید جاهلیت با تمام چنگ و دندانش ظهور کرده است هیچ راهی برای جاهلیتزدایی نیست مگر خون همان طوری که قرآن عامل حیات است، امامت هم عامل حیات است اگر کسی جاهلیّت داشت نه اینکه اگر مُرد مرگش، مرگ جاهلی است هماکنون مُرده است «من مات و لم یعرف امام زمانه مات» نه یعنی «سیموت» یعنی این مُرده است هماکنون مُرده است به مرگ جاهلیت، چرا؟ چون امامت عامل حیات است، باز چرا؟ چون شریک قرآن است، باز چرا؟ برای اینکه قرآن عامل حیات است ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ﴾ این قرآن عامل حیات است، امامت شریک قرآن است، پس امامت عامل حیات است اگر کسی امامت را انکار کرد مُرده است نه بعد میمیرد، منتها مرگش مرگ جاهلی است و سالار شهیدان هیچ راهی نداشت مگر اینکه با پاکترین خون دین را زنده کند اینکه احیاناً گفته میشود در زمان امام باقر و صادق(سلام الله علیهما) یک فرصت خوبی بود دالان انتقالی قدرت از امویان به عباسیان بود، امام باقر و امام صادق(سلام الله علیهما) از این فرصت استفاده کردند این بستر خالی هرگز جا برای نفوذ سخنان اهلبیت نیست این بستر را کربلا آماده کرده است مردم آماده بودند یک وقتی اهلبیت شروع به سخنرانی بکنند نه اینکه از دالان ورودی و از فرصت امامین همامین استفاده کردند فرهنگسازی، بسترسازی، آماده کردن مردم با اینکه اطلاعرسانی آن وقت بسیار ضعیف بود در اختیار اموی بود مگر کار آسانی است، مگر کسی میتواند دانشگاه تأسیس کند چهار هزار شاگرد تربیت کند، مگر آسان است کسی حوزه علمیه افتتاح کند، بودجه فراهم کند، چهار هزار شاگرد تربیت کند، هزارها حدیث بگوید، خب حالا دانشگاه ساختی اولاً چه کسی به تو اجازه میدهد، بر فرض ساختی دانشجو از کجا میآید، حوزه درست کردی چه کسی به سراغ حوزه تو میآید.
مردم بعد از جریان کربلا کمکم چهار هزار، چهار هزار کشته شدند و خفه شدند تا نوبت به امامین همامین رسید طولی نکشید در همین کوفه مختار قیام کرد چهار هزار نفر کشته شدند تمام اینها در تمام خانهها سخن یا حسین بود اینچنین نبود که این خون رفته باشد زینب کبرا با سوگند در مجلسین اموی مخصوصاً در شام صریحاً اعلام کرد، خب زینالعابدین(سلام الله علیه) فرمود عمه تو بدون آنکه درس بخوانی عالِمی «أنتِ بحمد لله عالمة غیر معلمٍ فهمة غیر مفهّمة»، خب وقتی امام زمان درباره زینب کبرا(سلام الله علیهما) این طور گواهی بدهد، معلوم میشود زینب صاحب مقام ولایت بود، با سوگند رسمی گفت شما نمیتوانید نام ما را فراموش کنید «فاسع سعیک کد کیدک و الله لا تمحو وحینا و لا تمیت ذکرنا» ما آمدیم خون دادیم و این درخت تناور برای همیشه میوه میدهد به خدا نمیتوانید نام حسین را خاموش کنید او خیال میکرد با چوب خیزران میتواند به لب و دندان بزند فرمود این نام فراموش شدنی نیست بستر آن قدر آماده بود همین که وجود مبارک امام باقر و امام صادق دهن باز کردند هزارها نفر آمدند مگر این کار آسانی است آن روز اطلاعرسانی مگر آسان بود، مگر قدرت مرکزی در اختیار اینها بود، مگر بودجه در اختیار اینها بود، مگر سیل جوانها به طرف علوم الهی برود کار آسانی است، مگر میشود یک کسی را حوزوی کرد، مگر میشود یک کسی را قرآنی کرد، اگر جوان بخواهد درس بخواند درسی میخواهد که در کنارش یک مدرَک و نان باشد این دیگر زراره و حمران و اعین و اینها نخواهد شد.
برخیها از راه دور در بین راه همین رفتن حوزه علمیه و در بین راه مُردند وجود مبارک امام صادق این آیه را درباره تسلیت او به پدرش گفت ﴿مَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِراً إِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّهِ﴾ اینها از نقاط دور و نزدیک راه افتادند بیایند محضر امام باقر و امام صادق که شد مذهب ما، مذهب جعفری، مکتب ما، مکتب جعفری در حقیقت مکتب ما مکتب حسینی است این زمینه را آماده کرده همه ذهنها آماده بود منتظر بود گوشها منتظر بود تا یک صدایی از اهلبیت بیاید چشمها منتظر بود تا یک چراغی از اهلبیت بیاید به تعبیر حکیم ثنایی «در عاشقی آنجا که وی را پای مرا سَر ٭٭٭ در بندگی آنجا که وی را حلقه مرا گوش» اینها گفتند هر جا حلقه علوی است ما گوشمان آماده است، هر جا پای علوی است ما سرمان آماده است.
«در عاشقی آنجا که وی را پای مرا سَر ٭٭٭ در بندگی آنجا که وی را حلقه مرا گوش»
هر جا اینها حلقه بندگی دارند ما گوشوارهمان کردیم رفتند شده امام باقر، شده امام صادق، شده مکتب جعفری در حقیقت همه اینها در کنار سفره سالار شهیدان حسینبن علیبن ابیطالباند قدر این حسینیهها و عرض ارادتها و کربلاها و نهضتها را بدانید.
مسئولان محترم هیئات حسینیهها و مساجد و تکایا و دستهجات اینها مستحضر باشند این تاسوعا و عاشورای ما تقریباً در طلیعهٴ ایام الله دههٴ فجر است طوری این پرچمها، پارچه نوشتهها ارائه بشود که هم جریان کربلا را حفظ بکند، هم جریان ۲۲ بهمن را یعنی به جای این آهنهای سرد بیخاصیت آن پارچهنوشتهها جریان فناوری، جریان حمایت انرژی هستهای، جریان صلحآمیز بودن، جریان تحدیدها که کردند بیاثر است، دعوت به وحدت، حمایت از برادران مسلمان و مقاوم لبنان، محرومان فلسطین بگذارید حرفتان حرف حسینی باشد یک قدری بلندتر فکر کنید، آزادتر فکر کنید تنها این شهر و این استان نیست به لطف الهی این شهر و این استان تقریباً طبق مواعظی که شنیدهاند خیلی روبهراهاند این را من به مسئولان سراسر کشور عرض میکنم که مبادا خدای ناکرده این دوربین را به دست یک کسی بدهند که دوربین نباشد چهار تا علامت دیدند آن علامتها را اصلاً نشان ندهند در تظاهرات بگذارید این پارچه نوشتهها که پیام دارد، مگر دانش هستهای برای ما نیست، مگر امروز به ما نمیگویند خفه شو، مگر نمیگویند این کار را نکن، مگر ما میگوییم فناوری مگر برای ما نیست، مگر ما حق فکر نداریم، مگر مکتب ما تحریم نکرده ساخت سلاحهای کُشتار جمعی را، مگر همه مسئولان ما نگفتند ساختن بمب اتمی حرام است، مگر همه گفتند کسی حق ندارد بمب اتمی بسازد اینکه مکتب ما اجازه نمیدهد اما اینها به ما میگویند حق فکر کردن ندارید، خب.
آن تظاهرات و آن سینهزنی که حمایت از آزادی فکر نباشد چهار تا آهن سرد به دنبالش باشد این را حسینبن علی قبول دارد شما مسئولان محترم هیئات این هیئات را رهبری کنید اینها را هدایت کنید پارچهنوشتههایتان را از امشب که شب هشتم است خوب بررسی کنید به لطف الهی که پیام داشته باشد آنجا آزادی باشد، عقل باشد، دین باشد، خطبههایی را از کلام نورانی ابیعبدالله، از زینب کبرا، از بچههای حسین، از زینالعابدین از اینها انتخاب کنید تا سعادت و سیادت دنیا و آخرت انشاءالله نصیب شما بشود.
از مناقب قمر بنیهاشم عباسبن علیبن ابیطالب(سلام الله علیهما) سخنی به میان آمده، خب از فداکاری این حضرت همه شما مستحضرید گفتند سایر شهدا را اگر در کربلا یک جا زیارت میکنند وجود مبارک قمر بنیهاشم را سه جا زیارت میکنند، سه تا مزار دارد.
وقتی حضرت وارد شریعه فرات شد میدانید بخش وسیعی از دجله در شمال شرقی کربلا میریزد که به نام همان آب فرات است این هم یک آب فراوانی است عبور از این آب مقدور هر کس نیست یک شیب ملایمی دارد در جاهای مشخص که آن شیب ملایم را میگویند شریعه، شِرعه یعنی جای رفت و آمد و ورود، شریعه فرات به آنجا که شیب ملایم دارد و آب گرفتن آزاد است.
اینجا را چند صد تیرانداز موکّل بودند عمر سعد اینها را وکیل کرده موظف کرده که اینجا پاس بدهند که مبادا اهلبیت از این مقطع آب بگیرند بقیه که جا برای آب گرفتن نبود، بارها هم به عرضتان رسید اینجا که موکّلان آب فرات بودند برای دو منظور بود یکی اینکه آب از اینجا به اهلبیت نرسد، یکی هم اینکه کسی از راه آب خودش را به حسین نرساند، چون تمام راههای ورودی را بسته بودند، وقتی جریان روشن شد این روستاییهای متدیّن افراد اگر آماده بودند که خودشان را به ابیعبدالله برسانند تنها راه، راه آب بود و اگر وارد آب میشدند میخواستند خودشان را به صحنه کربلا برسانند باید از این شریعه میگذشتند یعنی از جایی که شیب ملایم داشت میتوانستند بیایند بالا از بقیه جاها که شیبی نداشت کجا بیایند، اینجا را با تیراندازیهای تیراندازان بستند.
وجود مبارک قمر بنیهاشم با آن شهامت و سلحشوریای که داشت اینها را کنار زد چون شریعه فرات اوایلش عمقی ندارد تا رکاب اسب بالاتر، بالاتر، اسب را آب گرفت که دستان مبارک حضرت به آب رسید اینجا وجود مبارکش گفت آخر ما آمدیم درس مردانگی و فتوّت و صفا و وفا بدهیم بچههای حسین تشنه باشند، برادرم تشنه باشد من خودم آب بخورم که این معنا ندارد که، خب تشنه رفت و تشنه برگشت، وقتی از شریعه فرات بیرون آمد بعد از گذشت یک مقداری دستِ راست حضرت این قسمتش قطع شد حضرت عَلَم را با دست چپ گرفت چون علمدار اگر خدای ناکرده عَلم از دستش بیفتد نشان سقوط آن لشکر است با دست چپ گرفت اینجا که دست راست حضرت افتاد اینجا یک جایی است که برای آن کتیبه درست کردند و زیارتگاه شد، یک قدری جلوتر رفت بخشی از دست چپ حضرت قطع شد آنجا هم یک زیارتگاهی و کتیبهای و آنجا هم زیارتگاه دست چپ حضرت است.
اینجا بود که اُمالبنین تعجب کرد گفت به من گفتند در کربلا پسر تو مَشک را به دندان گرفت دستان پسرم چه شد؟! دستان پسرم چه شد؟! اینجا بود که مَشک را به دندان گرفت با بقیه دو دست این علم را نگه داشت رسید به جایی که تیر به مشک آمده و آب دارد میریزد وجود مبارک حضرت نه ابیدارد که به خیام برساند، نه دستی دارد که دوباره برگردد در این حال حالا عمود بود، تیر بود، سنگ بود بالأخره آن قدر بر پیکر مطهّر حضرت آسیب وارد کردند که حضرت نتوانست تحمل کند اینجا بود که سالار شهیدان حسینبن علیبن ابیطالب را به برادر صدا زد گفت «یا أخاه أدرک أخاه» وجود مبارک حسینبن علیبن ابیطالب(سلام الله علیهما) وقتی که آمد کنار بدن مطهر قمر بنیهاشم فرمود: «الآن إنکر ظهری و قلّت حیلتی» الآن کمرم شکست چون من میخواستم تا آخرین لحظه با شهامت بجنگیم وقتی پرچمدار و علمدار شربت شهادت مینوشد آن جنگ، جنگ شکستخورده است.
این بدن مطهر را نتوانست به خیام دارالحرب حمل بکند، حالا مصلحت در این بود که قمر بنیهاشم بارگاه جداگانهای داشته باشد وگرنه وقتی شب سیزدهم وجود مبارک امام زینالعابدین آمد همه شهدا را آوردند کنار بدن مطهر سالار شهیدان، زینالعابدین دستور نداد بدن عباسبن علی را بیاورید جلو که کنار قبر مطهّر امام حسین فرمود کاری به بدن عمویم نداشته باشید او باید قبرش جدا، بارگاهش جدا، جلال و شکوهش جدا باشد.
دو کار در کربلا امام سجاد کاری ویژه انجام داد یکی درباره خود ابیعبدالله بود که فرمود بنیاسد شما دست به این بدن مطهر نزنید، بدن معصوم است، بدن حجت خداست این بدن با بدنهای دیگر فرق دارد من خودم شخصاً این بدن را باید دفن کنم همین کار را نسبت به بدن مطهر قمر بنیهاشم کرد به آنها فرمود دست به این بدن نزنید من خودم شخصاً باید این بدن را دفن کنم، خب میدانید دفن یک جنازه برای یک نفر کار آسانی نیست اگر به امام سجاد عرض میکردند شما تنها چگونه این بدن را دفن میکنید میفرمود: «ان معی من یعنینی» با من کسانی هستند که من را کمک میکنند.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و یا معدن الرسالة و یا مهبط الوحی و یا مختلف الملائکة و رحمة الله و برکاته.
نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الأعظم الاعزّ الأجل الأکرم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله.
پروردگارا! تو را به اسمای حسنایت، تو را به صحف آسمانیات، دلهای ما را ظرف عقاید حق، اخلاق حق، تخلّق به اخلاق الهی قرار بده.
توفیق ایمان کامل، اخلاق صالح، عمل صالح به همه ما مرحمت بفرما.
پروردگارا! امر فرج ولیات را تسریع بفرما.
نظام اسلامی، مقام معظم رهبری، مراجع بزرگوار تقلید، حوزههای فقهی، فرهنگی، دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما، جوانها و نوجوانهای ما همه را در سایهٴ امام زمان حفظ بفرما.
مشکلات دولت و ملت را در سایه امام زمان برطرف بفرما.
مرضای مسلمانها را در سایه لطف امام زمان درمان بفرما.
پروردگارا! نسل نو، جوانهای ما به تو سپردند تو را به عصمت صدیقه کبرا عصمت اینها، عفّت اینها را حفظ بفرما.
خطر بیگانگان را به خود آنها برگردان.
امنیت کشورهای اسلامی مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
تحصّی لبنانیها، مقاومت برادران حزبالله را در سایه ولیات تأیید بفرما.
خطر استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان.
پروردگارا! ارواح مؤمنان عالم، ذویالحقوق ما، مراجع ماضین، مؤلفان علوم الهی، معلمان ما، پدران و مادران ما، بنیانگذاران مراکز مذهب، بنیانگذاران این حسینیه، همه را در سایه رحمت بیانتهایت با انبیا محشور بفرما.
امنیت مناطق مسلماننشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه امام زمان تأمین بفرما.
ارواح مؤمنان عالم، بنیانگذاران مراکز مذهب، خدمتکذاران مراکز مذهبی، امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ همه را با انبیا محشور بفرما.
بین ما و قرآن و عترت جدایی نینداز/
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
شـب هشتم محرم الحرام سال ۱۴۲۸
شب هشتم محرم الحرام سال ۱۴۲۸
دین، عامل تغذیه هویت انسانی
هماهنگی سخن انبیاء با هویّت درونی انسان
انتساب روح انسان به خداوند و بهرهمند شدن او از جمال و جلال الهی
حضور معصومان(علیهم السلام) در درون بشر
پیروزی عقلانیّت دین بر کفر جاهلی و نفاق اموی
ظهور مجدّد جاهلیّت با رنگ دین پس از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)
قیام خونین امام حسین(علیه السلام) تنها راه افشای نفاق بنیامیّه
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین والصلاة و السلام علی جمیع انبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سی ما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم یتبرء الی الله
موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی (علیه السلام) بود و این موضوع تفسیر شد که منظور آن نیست که ما دلیلی برای صحت کار معصوم (علیه السلام) از قرآن ارائه کنیم زیرا معصوم همتای قرآن کریم است گفتار معصوم، رفتار معصوم، امضای معصوم مانند آیات قرآن کریم حجت است ولی بر اساس آن حدیث معروف نبوی که قرآن و عترت همتای هماند آنچه در قرآن است معصوم انجام میدهد و آنچه معصوم انجام میدهد در قرآن کریم آمده است برای تبیین این هماهنگی و همتایی این بحث مطرح شد از آیات قرآن کریم چنین برمیآید که هویت انسان از آن جهت که خلیفه ذات اقدس اله است حقیقتی است پایدار یعنی عمری برای جان بشر نیست روح انسان هویت انسان حقیقت بشر مثل زمین یا مثل شمس و قمر یا مثل راه شیری نیست که چند میلیارد سال زندگی کند بعد متلاشی بشود حقیقت انسان بیش از همه اینها و بالاتر از همه اینها پایدار است تمام سماوات بساطشان برچیده میشود ولی حقیقت انسان همچنان زنده است هرگز مرگ به سراغ هویت انسان نخواهد آمد این مطلب اول
عامل تغذیه این حقیقت پایدار به نام دین است تنها چیزی که این حقیقت را سالم و شاداب نگه میدارد دین است زیرا همه ما شنیدهایم که انسان آزاد است و آزادی حق مسلم اوست این سخن صحیح است آزادی انسان به استناد کرامت اوست چون انسان یک موجود کریم است باید دارای حریت و استقلال و آزادی باشد این هم صحیح است کرامت او به استناد خلافت اوست یعنی اگر از ما بپرسند چرا انسان آزاد است؟ میگوییم خدا در قرآن کریم فرمود انسان کریم است ﴿لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ﴾ یک موجود کریم را نمیشود به بند کشید حریت انسان معلول کرامت اوست باز میپرسیم چرا انسان کریم است؟ جواب میدهم چون خدا فرمود انسان خلیفه خداست ﴿إِنّی جاعِلٌ فِی اْلأَرْضِ خَلیفَةً﴾ اگر بشر خلیفه خداست یا جانشین خدا در زمین است پس دارای کرامت است وقتی به اینجا رسیدیم به آن سند نهایی راه یافتیم تحلیلی در درون این سند به عمل میآید و آن این است که آزادی انسان به استناد کرامت اوست کرامت انسان به استناد خلافت اوست چون خلیفه خداست مکرّم است اگر خلیفه خداست باید حرف مستخلف عنه را بزند پیام مستخلف عنه را اجرا کند اگر کسی جانشین دیگری است باید حرف او بزند و کار او را انجام بدهد و راه او را برود اگر کسی جانشین دیگری بود برای خود کار کرد حرف خودش را زد برای خودش امضا کرد این خائن است نه خلیفه انسان اگر خلیفة الله است باید حرف مستخلف عنه را بزند حرف خدا را بزند نه حرف هوا را اگر کسی داعیه خلافت داشت گفت من خلیفه خدایم ولی برابر با هوا عمل کرد نه برابر با خواسته خدا چنین شخصی خلافت را مصادره کرد وقتی خلافت او غصبی بود کرامت را مصادره کرد کرامت او هم غصبی است وقتی کرامت را مصادره کرد حریت و آزادی او هم غصبی است او در بند شهوت است خیال میکند آزاد است او در بند غضب است خیال میکند جزء احرار است این حریت را به یدک میکشد در حالی که در بند بردگی است پس آن عاملی که باعث خلافت ماست دین است که عمل به سخن خدا حکم خدا فتوای خداست اگر دین بود ما میشویم خلیفه وقتی خلیفة الله شدیم میشویم مکرم وقتی مکرم شدیم از حریت برخورداریم وقتی دین نبود ما خلیفه او نیستیم خلافت را غصب کردیم کرامت را غصب کردیم حریت را غصب کردیم ما حرف آزادی میزنیم ولی فکر بردگی در ماست اگر یک متاعی ما را میخرد یک منظره زیبایی ما را به بند میکشد یک حرفی ما را میجوشاند ما برده آن رقیت آن شیء را امضا کردهایم نه آزاد باشیم پس ما وقتی آزادیم که مکرم باشیم وقتی کرامت داریم که خلیفة الله باشیم وقتی خلیفة اللهیم که حرف مستخلق عنه را بزنیم حرف منوب عنه را بزنیم نه حرف خود را حرف منوب عنه همان حرف دین است پس اصل اول این شد که انسان یک هویت پایداری دارد عمرش بیش از زمین آسمان است ارزشش بیش از شمس و قمر است قیمتش بیش از مجموعه سماوات و ارض است و مانند آن چنین حقیقتی باید تغذیه بشود و تنها غذای او کلام آفریننده اوست به نام دین انبیاء همین مطلب را گفتند بعد فرمودند این مطلب نمونههای اصلیاش در جان تک تک انسانها تعبیه شده است اصل دین در درون هویت هر کسی نهادینه شده است انبیاء حرفشان برای دلهای ما آشناست یعنی اگر شما وارد مهدکودک شدید پنجاه کودک در این مهد مشغول بازیاند هرچه این بچهها را شما صدا بزنید چون صدای شما برای آنها آشنا نیست به شما برنمیگردند جواب نمیدهند ولی وقتی پدر یا مادر وارد این مهدکودک شد این بچه را صدا زد این بچه میبیند یک صدای آشنایی میآید فوراً برمیگردد به طرف پدر و مادر میرود این همه صداهایی که در عالم هست برای جان ما ناآشناست حرف انبیاء حرف آشناست یعنی وقتی ما گوش میدهیم میبینیم یکجا ما این حرفها را شنیدیم در دامن صاحب این حرفها تربیت شدیم حرفی نمیزنند که برای گوش جان ما بیگانه باشد حرفشان آشناست پیامشان دلپذیر است سروششان آشناست حرف خاص را میزنند میگویند از علم به عین آمد به تعبیر حکیم سنایی
از علم به عین آمد و از گوش به آغوش
این حرف را انبیاء مطابق با دل ما آهنگین میگویند این هم یک مطلب بهترین انسانها انبیایند و دشوارترین حوادث سخت را اینها تحمل کردند تا این کاروان را رهبری کنند این رهزنها این کاروان را نزنند تا فرصتی پیدا بشود که انبیاء حرف خود را به دل این مردم برسانند این مردم بشنوند و بپذیرند تا وجود مبارک ابراهیم خلیل پدید آمد و کعبهای ساخت مطاف و قبلهای فراهم کرد و به خدا عرض کرد پروردگارا کعبه مربی مردم نیست مسجد سازنده مردم نیست مرکز فرهنگی و فکری خشت و آجری بیش نیست گرچه شما گفتید من و پسرم کارگری کردیم این کعبه را ساختیم این مطاف را بالا بردیم این قبله را چیدیم ولی کعبه آموزنده نیست ﴿وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ﴾ مردم در کنار کعبه محتاج به مربیاند محتاج به معلماند محتاج به مدرساند پروردگارا کسی را مبعوث کن که سخنان تو را به گوش جان این مردم برساند این مردم صدای تو را میپذیرند چون صدای تو آشناست حرف تو را در دلهای مردم مستقر کند چون مردم با تو آشنایند تو آنها را آفریدی تو با آنها سخن گفتی تو ساختار اینها را تامین کردی تو از روح خودت به اینها دمیدی و دادی اگر سنائی میگوید
کعبه را جامه کردن از هوس است یای بیتی جمال کعبه بس است
اگر جناب حکیم سنائی فرمود کعبه نیازی به پارچه پرنیانی ندارد همان یای بیتی که در قرآن آمده برای جمال کعبه کافی است که خدای سبحان به ابراهیم و اسماعیل (سلام الله علیهما) فرمود طَهِّرا بَیْتِیَ این کعبه خانه من است این سنگ و گل وقتی با یای متکلم وحده رابطه پیدا کرد میشود بیت الله اگر بین الله شد دیگر کعبه احتیاجی به پوشش پرنیان ندارد
کعبه را جامه کردن از هوس است یای بیتی جمال کعبه بس است
همین یای بیتی خدای سبحان درباره ما هم فرمود فرمود ﴿وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی﴾ از روح خودم به او دادم ما جمالمان در پرنیان و استبرق و حریر نیست جلال ما در جدای از جان ما نیست در سنگ گل جلال را نمیشود جستجو کرد در آهن و قطعات یدکیاش جمال انسان نهفته نیست وقتی جمال کعبه با پارچه پرنیانی نبود در همان یای بیتی بود که خدا فرمود این خانه من است ما هم از آن یای بیتی مدد گرفتیم بلکه بالاتر درباره کعبه نگفت که من از روح خودم در کعبه دمیدم ولی درباره ما فرمود من از روح خودم به انسان عطا کردم ﴿وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی﴾ این یا اب آن یا هر دو متکلماند اما فاصله خیلی است بین بیتی با بین روحی خدا از خود چیزی به کعبه نداد ولی کار این دو پیغمبر را به خود اسناد داد فرمود این بیت من است اما از ذات اقدس اله از آنجا یک فیضی مستقیماً به ما رسید از آن روح چیزی را ما داد ما شدیم عبدالله او شد بیت الله اگر در دروایات ما آمده است که مومن بالاتر از کعبه است به حق است و به جاست که نمونههایش هم قبلاً ذکر شد بنابراین برای این انسان دین لازم است و برای دین مربی معلم مبین هادی معلم کتاب و حکمت مزکی نفوس مربی نفوس خواهد بود و کسی میتواند در جان ما اثر کند که جان جانان باشد ما یک جانی داریم و یک بدنی این اعضا و جوارح ما هر کاری را که انجام میدهند جان ما باخبر است آن انسان کامل معصوم به منزله جان این جانان است و ارواح امت به منزله اعضا و جوارح او اگر دست و پا کاری میکند روح باخبر است اگر ارواح ما کاری میکنند آن جان جانان باخبر است یعنی امام باخبر است معصوم باخبر است چه بخوابد چه نخوابد میداند ما چه میگوییم و چه میکنیم این جان جانان بودن معصوم را از آیه سورهٴ مبارکهٴ احزاب میشود استفاده کرد ذات اقدس اله در قرآن کریم به همه ما اعلام کرد ﴿النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ﴾ فرمود پیامبر از جان تک تک شما برای شما اولی است یعنی از جان شما عزیزتر است چرا از جان ما عزیزتر است برای اینکه در درون جان ما به منزله دُر است و جان ما به منزله صدف جان ما به منزله بدن است و آن جان جانان به منزله روح اگر پیغمبر و امام جدای از هویت ما بود چرا از جان ما عزیزتر باشد اگر انسان کامل خارج از قلمرو هویت ما باشد چرا فدای او بشویم چیزی که جدای از ماست از هویت ما بیرون است ما او نیستیم او ما نیست طبقات هم قرار نداریم فوق و تحتی در کار نیست رتبهای در کار نیست چرا فدای او بشویم اینک شما میبینید دست ما فدای چشم میشود چون هر دو در یک قلمرویم دست و چشم را فدای جان میکنیم وقتی خطر رسید حاضری اعضا را از دست بدهیم و نمیریم برای اینکه در درون ماست از ما جدا نیست خب چرا جانمان را فدای کسی بکنیم که بیرون از هویت ماست ولی در سوره احزاب فرمود خیال نکنید امام از جان شما جداست ما میگوییم در راه امام جان نثاری کنیم خیر یک قدری که بالاتر بیایید امام را میبینید در درون شماست منتها این صدف به هم بسته است باز نیست این پسته دهن بسته است باز نیست وقتی باز شد در درون درونتان آن امامت را احساس میکنید میبینید امام اینجا حضور دارد ﴿النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ همین بیان در غدیر خم ممثل شد وجود مبارک رسول گرامی فرمود «من کنت مولا فهذا علی مولاه» اول آیه سوره احزاب را خواند همه اقرار کردند فرمود «أ لست اولی بکم من انفسکم» مگر من به منزله جان جانان نیستم مگر من از جان شما عزیزتر نیستم همگان گفتند آری فرمود هرکس من جان جانان اویم علی ابن ابیطالب جان جانان اوست امامت در کنار نبوت به استثنای آن موارد امتیاز این به منزله جان جانان ماست بیانی از رسول اکرم رسید ائمه (علیهم السلام) همان بیان را امضا کردند که «اذا نزلت بکم نازلة فاجعلوا اموالکم دون انفسکم فاذا نزلت بکم بلیة فاجعوا انفسکم دون دینکم» فرمود اگر حوادث تلخی پیش آمد با مالتان از جانتان حمایت کنید و اگر حوادث سخت تر و تلختر و جلوتر آمد با جانتان از دینتان حمایت کنید وقتی جان دادید دیگر مسئول نیستید پس سنگر اول مال است سنگر دوم جان است با این دو سنگر دین محفوظ میشود معلوم میشود دین در درون درون نهفته است این ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ این در درون نهفته است این هرگز از بین نمیرود اگر کسی خدای ناکرده بیراهه رفت حتی به صورت حیوان درآمد چون این گوهر در درون او هست عذاب او دائمی است وگرنه اگر کسی حیوان شد در قیامت حیوان چه عذابی دارد اگر کسی معاذالله به صورت حیوان درآمد حیوان ولو گرگ باشد یا بوزینه باشد بوزینه و خرس همان لذتی را میبرد که آهو و طیهو میبرد او هم تغذیه دارد او هم تولید مثل دارد او هم نشاط دارد لذت خرس با لذت آهو یکسان است این چنین نیست که خرس کمتر لذت ببرد یا بوزینه کمتر لذت ببرد اگر کسی حیوان شد از حیوانیاش رنج نمیبرد اینکه خدای سبحان فرمود عدهای در قیامت به صورت حیوان محشور میشوند خب اگر حیوان باشند چه عذابی است برای آنها مشکل آنها این است که آنها در عین حال که انسانند در درون حیوانند در بیرون لذا لحظه به لحظه اینها شرمندهاند درباره رباخوار فرق نمیکند چه بانک بانک ربوی باشد چه مغازه مغازه ربوی باشد فرمود اینها دیوانه وار محشور میشوند ﴿الَّذینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاّ کَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ﴾ این مخبطانه و دیوانه وار خواه مسئول بانک باشد که قواعد اسلامی را با فاکتور عمل کرده نه با دستور مضاربه و عدول اسلامی خواه شخصی باشد فرق نمیکند رباخوار در قیامت دیوانه محشور میشود خب دیوانه در تیمارستان کم نیستند مگر رنج میبرند مگر دیوانه از دیوانه بودنش در عذاب است بستگان دیوانهاند که رنج میبرند وگرنه دیوانه چه عذابی دارد تمام دشواری آن است که این انسان عاقل به تمام معناست به معنای دنیایی بعد دیوانه است بین جنون و عقل جمع شده چون انسان است فطرت دارد عاقل است چون این کار حرام را انجام داد دیوانه است اگر دیوانه عاقل بود دائماً در عذاب بود شرمنده بود اما این دیوانهها چون عاقل نیستند احساس شرم ندارند قاه قاه میخندند در تیمارستان هم به سر میبرند مشکل قیامت این است که عاقل است و دیوانه است عاقلٌ مجنون، انسانٌ حیوانٌ در عین حال که انسان است حیوان است غرض آن است که در درون ما این گوهر انسانیت برای همیشه هست به هیچ وجه قابل زوال نیست و برای ابد هم هست این چنین نیست که یک میلیارد سال یا ده میلیارد سال بگذرد انسان بمیرد انسان هرگز مردنی نیست ﴿لا یَذُوقُونَ فیهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ اْلأُولى﴾ قبلاً تغیر آمد و رفت در نوبتهای قبل هم به عرضتان رسید تنها هماورد ما مرگ است و ما مرگ را میمیرانیم نه او ما را بمیراند که در جلسات قبل به عرضتان رسید بیان قرآن کریم این نیست که انسان میمیرد بیان قرآن کریم این است که انسان مرگ را میمیراند ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ نه کل موت یذوق النفس انسان شربت مرگ را میچشد و هضم میکند و دیگر اثری از مرگ نیست نه مرگ انسان را بچشد و نابود بکند در مکتب وحی این انسان است که مرگ را میمیراند تغیر، دگرگونی، زوال هجرت را میمیراند به پایگاه ابد میرسد نه اینکه مرگ ما را بمیراند ما مظهر هو الحی الذی لا یموتیم خب اگر انسان این است برتر از سماوات و ارض است از نظر ارزش که در اوائل بحث به عرضتان رسید زیرا سماوات و ارض از یک مشت دخان و دود و گاز ساخته شده و انسان از روح الهی ساخته شده از نظر قیمت انسان بالاتر از شمس و قمر است از نظر بقا و جاودانی بیشتر از همه اینها عمر میکند تنها عاملی که میتواند او را شاداب و مسرور نگه بدارد دین است انبیاء برای این دین آمدند و از هیچ تلاشی دریغ نکردند اگر به ابراهیم خلیل گفتند باید تسلیم امواج آتش بشوی ﴿حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ﴾ گفت چشم این چنین نبود که اگر آن فضای ملتهب را ابراهیم ببیند بگوید نه من تقیه میکنم گفتند باید گرفتار امواج آتش بشوی در این امتحان سرفراز برآمد گفتند باید پسر ذبح کنی در آن امتحان سرفراز شد این دین به دست انبیاء آمد تا به دست وجود مبارک رسول گرامی (علیهم الصلاة و علیهم السلام) تا کم کم روشن بشود که چطور حسین ابن علی ابن ابیطالب (سلام الله علیه) وارث همه انبیاء بود یک، و کاری کرد که انبیای گذشته نکردند دو، و این نثار و این ایثار و اینطور قربانی دادن اینطور اسیر دادن اینطور بچه را ذبح شده دیدن اینطور خانوادهها ویران شده و به اسارت رفته دیدن خیمهها را آتش زده دیدن برای چه بود چه کم داست تنها راه همین بود یا نه؟ وقتی اسلام آمد تنها دشمنش جاهلیت بود که شرحش در بحثهای قبل به عرضتان رسید عقلانیت دین وحیانیت دین بر جاهلیت پیروز شد و سرانجام ﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ﴾ نازل شد ﴿یدْخُلُونَ فی دینِ اللّهِ أَفْواجًا﴾ شد حکومت اسلامی در حجاز مستقر شد و ظاهراً رقیبی نداشت اما منافقان ابوسفیان دودمان اموی طبق بیان نورانی علی ابن ابیطالب شروع کردند به کادرسازی وجود مبارک امیرالمومنین فرمود این دودمان ابوسفیان «ما اسلموا بل استسلموا» اینها ظاهراً اظهار اسلام کردند و هرگز مسلمان نشدند زندگی دودمان ابوسفیان به دو بخش تقسیم شده قبل از فتح مکه کافر بودند بعد از فتح مکه منافق شدند منافقانه داشتند زندگی میکردند در زمان پیامبر این کفر را مستور کردند در اواخر عمر مبارک این نفاق را کم کم به صورت کارشکنی نشان دادند در جنگ احد تقریباً یک سوم مردم مدینه را اینها وادار کردند منافقانه کار کنند به جبههها نروند حضور پیدا نکنند هم رابطهای داشتند با یهودان خیبر و امثال خیبر در مدینه هم پیوندشان را با مشرکان حجاز حفظ میکردند هم با منافقان از هیچ تهمتی اینها صرفنظر نکردند کارشان بعد از فتح مکه سکوت بود کم کم منافقانه کارشکنی را شروع کردند تا وجود مبارک پیامبر (علیه و علی آله آلاف التحیة والثناء) رحلت کرد اینها با دستگاه حکومت ساختند و به سِمَتهایی رسیدند و کارشکنیشان تمام شد حالا این هم یک داستانی دارد که طبق تحلیل نهج البلاغه در یک فرصت مناسبی به عرضتان میرسد انشاءالله که چطور این همه منافقانی که با پیغمبر نساختند کارشکنی کردند او را متهم کردند با تشکیل سقیفه بنی ساعده همه اینها آرام شدند این رقم یک سوم جمعیت که به سرپرستی ابوسفیانها کار میکردند اینها بعد از خانه نشین شدن علی ابن ابیطالب اینها کجا رفتند این یک تحلیل خاص خودش را دارد که در یک جلسهای باید بررسی بشود اینها وقتی که سقیفه بنی ساعده روی کار آمد آن کارشکنیها را با حکومت نداشتند اما شروع کردند به کارشکنی علیه دین کم کم صبر کردند آثار جاهلیت را برگردانند خلق و خوی جاهلیت را برگردانند معاصی جاهلیت را برگردانند میگساری جاهلیت را برگردانند کم کم در طی این ۲۵ سالی که وجود مبارک حضرت امیر منزوی شد و خانه نشین شد آنها عقاید و اخلاق و آداب و سنن و رسوم جاهلی را تا حدودی امضا کردند وقتی علی ابن ابیطالب (سلام الله علیه) روی کار آمد این جاهلیت جامه دین دربرکرد در برابر علی ایستاد همان جاهلیت مستور همان نفاق مستور الآن با حربه دین آمد مشکل پیغمبر (علیه و علی آله آلاف التحیة والثناء) فقط جاهلیت بود این عقلانیت اسلام در برابر جاهلیت پیروز شد الآن مشکل علی ابن ابیطالب این است که اینها همان جاهلیت را رنگ و لعاب دین دادند این جریان جنگ قاسطین و مارقین و ناکثین همین است همان جاهلیت است به رنگ دین همان جاهلیت است به رنگ مذهب همان جاهلیت است به رنگ خوارج همان جاهلیت است با پیشانی های بسته پیهن زده به رنگ نماز شب آن وقت مشکل علی ابن ابیطالب دو چندان شد مشکل وجود مبارک امیرالمومنین به مراتب بیشتر از مشکل پیامبر بود این پیامبر (علیه و علی آله آلاف التحیة والثناء) در برابر جاهلیت میجنگید همه میفهمیدند آنها هم شعار میدادند که علی لنا عزی و لا عزی لکم اینها میگفتند الله مولانا و لا مولی لکم مشخص بود بت در برابر خداست و خدا در برابر بت است مسلمانها پیروز شدند الآن همان به رنگ دین و آب دین درآمده وجود مبارک حضرت امیر را خسته کردند سه تا جنگ بر او تحمیل کردند سرانجام حضرت هم شهید شد همان جاهلیتی که به رنگ دین درآمده بود در عصر امام مجتبی رنگین تر شد وجود مبارک امام حسن را در کوتاهترین مدت از پا درآوردند وجود مبارک امیرالمومنین پنج سال مقاومت کرد تقریباً وجود مبارک امام حسن هفت هشت ماه بیشتر نتوانست مقاومت کند حالا ببینید نوبت به حسین ابن علی رسید این جاهلیت خطرناک به چه قدرتی برمیگردد این در یک مقطع یک نفاق مستور بود در یک مقطع مشهور شد در یک مقطع این نفاق همان جاهلیت را تقویت کرد به رنگ دین در مقطعی دیگر سه تا جنگ را علیه امیر بیان تحمیل کرد و علی ابن ابیطالب سرانجام شربت شهادت نوشید بعد از او در مقطعی دیگر حسن ابن علی را هفت هشت ماهه از پا درآوردند حالا نوبت به یزید رسید در برابر حسین ابن علی دیگر آن جاهلیت آن نفاق حکومت الآن دستش است یعنی قبلاً در برابر حکومت بود با علی ابن ابیطالب میجنگید در برابر حکومت بود با حسن ابن علی میجنگید الآن حکومت دستش است با یک دست شمشیر با یک دست همان جاهلیت به رنگ و لعاب دین میبینید شمشیر را در اتاق جنگ به دست مسیحیها و امثال مسیحیها در شام میدهند فرمان و بخشنامهها را به دست ابن زیاد در کوفه میدهند نماز جماعت را به دست عمرسعد در کربلا میدهند که نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء را به جماعت بخوانند پنج تا نماز جماعت میخواندند همان جاهلیت بود با رنگ مذهب با قدرت حکومت حالا حسین ابن علی چه بکند؟ کاری حسین ابن علی کرد که از احدی ساخته نبود ایران هم که تازه مسلمان شده بود آن بخشهای مغرب زمین قیصرهای روم هم تازه مسلمان شده بودند بسیاری از نیاکان ما در ایران زمین معارف اسلامی را هنوز نچشیده بودند … فوراً برمیگشت خیال میکردند یک حزبی آمد غالب شد و حزب دیگر او را از پا درآورد وجود مبارک ابی عبدالله در مناظرهها، در گفتمانها، در گفتگوها، در نامهها، در پیامها، در سخنرانیها گفت مردم شما نمیدانید اوضاع از کجا شروع شده به کجا ختم شده تنها معصیت نیست که «انی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر» فرمود «اولا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا تناهی عنه» فرمود مردم حاجیها شما احرام بستید دارید میروید به طرف عرفات من از همان اول قصد عرفات نداشتم من از همان اول قصد عمره مفرده آمده بودم اینطور نیست حجرا تبدیل به عمره کرده باشم من نمیخواهم شما مرا یاری کنید من میخواهم شما بدانید جریان چیست مگر هر خونی میتواند کربلا بیاید فرمود من کسانی را میخواهم که جهان میهنی لقاء الله وطنی باشد او اگر اهل عراق و مصر و شام و یمن و سوریه و اینهاست به درد من نمیخورد کسی که وطنش لقاء الله است او بیاید این سخنرانی رسمی حسین ابن علی بود در مکه فرمود مردم این را در ترویه روز هشتم که همه آماده بودند آب گرفتند و احرام بستند و عازم عرفات بودند فرمود «خط الموت علی ولد آدم محط القلادة علی جید الفتاة» شما نمیدانید مرگ در راه شرف و آزادی مثل گردنبند یک دختر جوان یا پسر جوان است این زیور ماست کسی که این مکتب را نچشید نمیتواند به همراه من بیاید کربلا «خط الموت علی ولد آدم محط القلادة علی جید الفتاة» خب یک دختر جوان تمام زیباییاش به گلوبند اوست فرمود زیبایی انسان هنر انسان جمال و جلال انسان در آن مرگ شرافتمندانه است «من کان باذلا فینا ممحجته و مبطلاً علی لقاء الله نفساً فالیرحل معنا» کسی که دست از همه چیز کشیده فقط به درون درون سری زده و صاحبخانه را پیدا کرده و وطن او لقاء خدا شد توطین نفس کرده برای ملاقات خدا یک هم چنین سربازی باید به کربلا بیاید و من مشتاق به اجدادم همان طوری که یعقوب مشتاق یوسف است مگر به هر مشتاقی فوراً جایزه میدهند تا مشتاق آزموده نشود آموزهها را پشت سر نگذارد سختیها را نبیند چشمش را باز نمیکنند گوشش را باز نمیکنند شامهاش را باز نمیکنند این همان یعقوب پیغمبر بود در چند قدمی او یوسف را به چاه انداختند این نتوانست آنجا استشمام کند بگوید من بوی یوسف را در چاه میشنوم دادن آن ملکوت دادن آن پرده برداری کار آسانی نیست به یعقوب پیغمبر هم باشد رایگان نمیدهند آسان نمیدهند اگر آن بزرگوار گفت ما گاهی بچه را در چاه نمیبینیم گاهی از فاصلههای دور پیام میشنویم تا پشت پای خود نبینیم گهی در طارم اعلی نشینیم این حرف آن بزرگوار را باید تشریح کرد که چطور شد گاهی انسان در طارم اعلا مینشیند عرشی میشود چطور میشود گاهی فرشی هم نمیشود پشت پای خود را نمیبیند این یعقوب (سلام الله علیه) باید امتحانها بدهد سختیها تحمل کند توکلت علی الله بگوید انما … الی الله بگوید چندین سال فراق تحمل بکند تا ذات اقدس اله شامهاش را باز بکند بگویم من از هشتاد فرسخی بوی پیراهن میشنوم ﴿إِنّی َلأَجِدُ ریحَ یُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ﴾ به او رایگان ندادند به امثال او رایگان نمیدهند مگر به هرکسی رایگان چیز میدهند که چشم باطنش باز باشد درون مردم را ببیند شامه باطنش باز بشود بوی بد گناه را استشمام بکند بالأخره سالار شهیدان فرمود من یک هم چنین سربازی میخواهم «باذلا فینا ممحجته و مبطلاً علی لقاء الله نفساً فالیرحل معنا» فرمود مردم اینها آمدند در درجه اول کفر را مستور کردند در درجه دوم این کفر را منافقانه به صورت کارشکنی در زیر و زیر عمل کردند بعد کم کم حکومت را در زمان سقیفه تصاحب کردند و همان جاهلیت و نفاق را با رنگ و لعاب مذهب علیه علی ابن ابیطالب درآوردند یک قدری رنگین ترش کردند حسن ابن علی را از پا درآوردند و حکومت را گرفتند الآن من با چه عنوان بجنگم پیغمبر میفرمود جاهلیت بد است کفر بد است اینها هم میگویند جاهلیت بد است کفر بد است پیغمبر میفرمود اسلام چیز خوبی است اینها هم میگویند اسلام چیز خوبی است ما هم مسلمانیم من با چه بهانه بجنگم من به چه بهانه به شما بفهمانم که اینها منافقند من تا شهید نشوم و سرم حرف نزند شما بیدار نمیشوید تا خانهام را نسوزانند شما بیدار نمیشوید من میگویم اینها دروغ میگویند شما میگویید نه من با چه بهانه با اینها بجنگم بگویم شما کافرید اینها که نماز جماعت پنج وقته میخوانند بگویم جاهلید اینها که دم از اسلام میزنند قرآن بالای نیزه بردند فرمود بخش وسیعی از دشواریهای ما ضعف فرهنگ عمومی است شما به سراغ آن معارف برتر بروید فرمود من خونی دارم این خون میتواند انقلابی ایجاد کند آنها که دورند نزدیک کند آنها که جاهلاند عالم بکند این چنین نیست که ما بگذاریم این دین رایگان به دست اینها برود و تمام زحمات انبیاء از بین برود این چنین نیست من این دین را زنده میکنم و به من گفتند «ان الله شاء ان یراک قتیلا» و دین با شهادت من یقیناً زنده میشود درست است زینب کبری نالهها کرد اما میدانستند چه خبر است همه اینها به طرف یعنی آن محدوده خاورمیانه را اینها احیا کردند وجور مبارک ابی عبدالله مدتها در مدینه سخنرانی کرد اوضاع را برای مردم مدینه روشن کرد فاصله مدینه تا مکه یک هشتاد نود فرسخ را طی کرد گفتگو کرد پیام داد مناظره کرد نامه نوشت عدهای را روشن کرد چند ماه در مکه بود مردمی که از اطراف و اکناف میآمدند حضرت آنها را روشن میکرد وقتی از مکه به طرف عراق یعنی سیصد فرسخ راه آمد مسلم ابن عقیل را فرستاد عدهای را به طرف کوفه فرستاد آنها هم شربت شهادت نوشیدند خبر آنها را هم دریافت کرد اوضاع را با نامهها و مناظرهها و گفتگوها برای مردم تشریح کرد در بین راه گفت بعد فرمود من تا مرز عراق را خودم اداره کردم از عراق تا شام که مرکز حکومت اسلامی است با سر میروم با بچههایم میروم با خواهرانم میروم و اوضاع را عوض میکنم و کرد این کار حسین ابن علی و هیچ کاری ممکن نبود بتواند این جاهلیتی که حالا به صورت اسلام درآمده و دارد حکومت میکند هیچ چیز ممکن نبود که حسین ابن علی از آن فرصتها استفاده کند و بیاید دوباره اسلام را زنده کند این بود که ذات مقدسش از هیچ کاری دریغ نکرد اصحاب که شربت شهادت نوشیدند نوبت به بنی هاشم رسید اولین کسی که در بین بنی هاشم نقل کردند شربت شهادت نوشید علی اکبر بود فرزند بزرگوار حسین ابن علی ابن ابیطالب این علی ابن حسین که خواست شربت شهادت بنوشد در عرض ادبی که به پیشگاه حضرت علی ابن حسین میشود این است که السلام علی اول قتیل من نسل خیر سبیل سلام بر اول قربانی از خاندان بنی هاشم در بیت بنی هاشم اولین شهید حضرت علی اکبر بود آمده است از پدر بزرگوار اجازه میدان بگیرد حضرت اجازه میدان داد بعد گفتند دست زیر این محاسن سفیدش گرچه رنگ کرده بود برد و به خدا عرض کرد پروردگارا تو شاهد باش «اللهم اشهد علی هولاء القوم فقد برز الیه غلام اشبه الناس برسولک خَلقاً و خُلقاً و منطقاً» پروردگارا تو شاهد باش ما تقدیم کردیم کسی را که در بین این جوانها شبیه ترین فرد به وجود مبارک پیامبر بود اخلاق او رفتار او گفتار او این شبیه پیامبر بود بعد رو کرد به عمرسعد «قطع الله رحمک کما قطعت رحمی» این نفرین وجود مبارک ابی عبدالله هم زود اثر کرد علی اکبر (سلام الله علیه) به قصد نبرد نمایانی کرد و برگشت به حضور ابی عبدالله عرض کرد پدر سنگینی اسلحه از یک طرف تلاش جهاد از یک طرف «ثقل الحدید اجحدنی و العطش قد قتلنی» اگر من بتوانم آبی داشته باشم «فهلنی الی جرعة من ماء» من برای خودم آب میخواهم من برای اینکه تو را بهتر یاری کنم «هل لی شربة من ماء اتقوی بها علی اعداء» که بهتر بتوانم تو را یاری کنم نقلی که برخیها نقل کردند وجود مبارک ابی عبدالله فرمود جلوتر بیا زبانش را در کام علی اکبر گذاشت فرمود پسر میبینی این زبان خشک است اگر آب بود به شما میرسید برو امیدوارم شب نشده از دست جدت سیراب بشوی وجود مبارک علی اکبر بار دوم برگشت آنها هم از هر طرف حمله کردند جنگهای تن به تن قابل تحمل است اما جنگی که همگان حمله بکنند خب شکست است اسب هم به جای اینکه این بدن مصدوم و مجروح را به خیمه دارالحرب حمل بکند گویا مورد محاصره دشمنان قرار گرفت به لشکرگاه بیگانه رفت از کنار هر شمشیرداری گذشت آسیب دید صدای استغاثه علی اکبر به گوش ابی عبدالله رسید لکن این نگرانی علی اکبر جبران شد نگرانی آن حضرت این بود که چرا از پدرم چیزی خواستم که مقدروش نبود به این فکر بود که این نگرانی را برطرف کند عرض کرد پدر جدم را زیارت کردم با آن قدح مرا سیراب کرد یک قدح در دست اوست به من گفت علی به پسرم حسین بگو العجل العجل بشتاب ما منتظر
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و یا معدن الرساله و یا مختلف الملائکه و یا مهبط الوحی ورحمة الله و برکاته نسئلک اللهم و ندعوک بسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله پروردگارا تو را به اسمای حسنایت تو را به صحف آسمانیت تو را به انبیاء و اولیایت قسم دلهای ما را ظرف عقاید حق اخلاق حق ایمان کامل قرار بده، توفیق اعتقاد صحیح به معارف الهی تخلق به اخلاق ثانی انجام دستورهای صالح به ما مرحمت بفرما، امر فرج ولیت را تسریع بفرما، نظام ما رهبر ما مراجع ما دولت و ملت و مملکت ما در سایه امام زمان حفظ بفرما، مشکلات دولت و ملت را در سایه امام زمان برطرف بفرما، مشکلات مسکن و ازدواج جوانها را در سایه لطف ولیت حل بفرما، امنیت مناطق مسلمان نشین مخصوصاً ایران عراق افغانستان فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه امام زمان حفظ بفرما، حزب الله لبنان مقاومت لبنان را نیروی مردمی لبنان در سایه ولیت حمایت بفرما، خطر استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان، ارواح مومنان عالم احیاء و امواتشان مراجع ماضی امام راحل شهدای انقلاب و جنگ بنیانگذاران مراکز مذهب واقفان و موقوفان خدمتگزاران به موسسات دینی و مذهبی و عزاداری سالار شهیدان (علیهم الصلاة و علیهم السلام) همه را در سایه رحمت بی انتهایت با انبیاء محشور بفرما، این عرض ارادت را از همگان به احسن وجه بپذیر، ثوابی از این عرض ارادت به ارواح بنیانگذاران مراکز مذهب و ذوی الحقوق ما اهدا بفرما، فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت قرار بده، پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما.
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
شـب نــهـم مـحــرم الحرام سال ۱۴۲۸
شب نهم محرم الحرام سال ۱۴۲۸
انتقال امویان از کفر و جاهلیت قبل از اسلام به نفاق
تبدیل خلافت و امامت به سلطنت توسط بنیامیّه
آشکار شدن نفاق امویان با حماسه حسینی
گستره تأثیر و جاودانگی خون امام حسین(علیه السلام) و شهدای کربلا
مراتب و درجات انبیا و اولیا
تولید علم و تضارب آراء و گسترش فرهنگ وحی در پرتو نهضت حسینی
نقش قیام امام حسین(علیه السلام) در گسترش علوم و پرورش فرهیختگان
تعارض ارزشهای مادّی و معنوی در طول تاریخ
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیّما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم یتبرء الی الله
موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی(علیه السلام) بود اصل موضوع تفسیر شد که مقصود این نیست دلیلی از قرآن برای صحت کار امام معصوم ارائه شود زیرا انسان کامل معصوم همتای قرآن کریم است قول معصوم فعل معصوم امضای معصوم همانند آیات قرآن کریم حجت خداست زیرا همانطوری که قرآن کلام خداست و کلام دیگری در قرآن راه ندارد انسان کامل معصوم در مسائل اعتقادی اخلاقی فقهی و حقوق دینی جز وحی الهی سخن دیگری ندارد هرگز انسان معصوم در مسائل دینی از خود چیزی نمیگوید بنابراین مقصود از بحث تبیین هماهنگی قرآن با قیام سالار شهیدان است در بحثهای قبل به عرضتان رسید در جاهلیت یک کفر مشهور متهتک قاهری حاکم بود با ظهور اسلام نبرد بین کفر و اسلام بین جاهلیت و عقلانیت بود تا بعد از سیزده سال که رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة والثناء) به مدینه هجرت کردند حکومت اسلامی تشکیل شد جنگهای فراوانی که اکثری آنها صبغه دفاعی داشت رخ داد سرانجام عقلانیت دین بر جاهلیت کفر پیروز شد با نزول آیه ﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ ٭ وَ رَأَیْتَ النّاسَ یَدْخُلُونَ فی دینِ اللّهِ أَفْواجًا﴾۱ سرزمین حجاز تحت سلطه قرآن کریم در آمد قبل از پیروزی اسلام این جاهلیت جَهْلا در برابر عقلانیت وحی صفآرایی میکردند با پیروزی اسلام عده زیادی مسلمان شدند اما ابوسفیانها از کفر قبل از پیروزی به نفاق بعد از پیروزی منتقل شدند یعنی ابوسفیان معاویه دودمان اموی آن کفر شاخصی که داشتند به صورت نفاق مرموز و مستور درآمد و هرگز این دودمان اسلام نیاوردند «ما اسلموا و لکن استسلموا»۲ سخنان نورانی امیر بیان علیبنابیطالب(سلام الله علیه) این است که دودمان اموی هرگز مسلمان نشدند قبل از فتح مکه کافر بودند بعد از فتح مکه منافق شدند منتها آن کفر علنی بود و این نفاق مرموز و مستور. کم کم این نفاق مرموز و مستور شده نفاق مشهور عده زیادی را منافق کردند هم با یهودیهای مدینه همدست شدند هم با مشرکان بیرون از مرز حجاز بیارتباط نبودند یک مثلث مشئومی از صهیونیسم آن روز منافق آن روز و کافر آن روز تشکیل دادند و کم کم کارشکنی را شروع کردند از این مقطع که گذشتند یعنی آن نفاق مستورشان نفاق مشهور شد کم کم شده نفاق متهتک و پردهدر تاکنون پردهداری بود هماکنون پردهدری شد صریحاً منافقانه به مبارزه برخاستند بعد از این مقطع وقتی رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) رحلت کردند این نفاق مشئوم مرکب از این سه ضلع منحوس سقیفه را تشکیل دادند جریان غدیر را به دست نسیان سپردند علی را با طناب به مسجد آوردند بستند و از او بیعت گرفتند همان نفاقی که یک روز مستور بود بعد مشهور شد بعد متهتک شد هماکنون به قدرت رسیده است بعد از جریان سقیفه و خانهنشین شدن علیبنابیطالب(سلام الله علیه) این قدرت مستحکمتر شد در ظرف ۲۵ سال که امیرمؤمنان خانهنشین بود اینها کادرسازی کردند فرهنگسازی کردند بسترسازی کردند اطلاعات غلط دادند تا زمینه را آماده کردند اما از بس آلوده شدند قیام مردمی شروع شد سومی به قتل رسید همگان به سمت امیر بیان هجوم آوردند وجود مبارک حضرت را وادار به پذیرش رهبری کردند اما آنها که تاکنون با علیابنابیطالب(سلام الله علیه) از راههای گوناگون مبارزه میکردند هماکنون در چهره دین جنگ جمل و نهروان و صفین را راهاندازی کردند آن مارقین و قاسطین و ناکثین را به راه انداختند کشتارهای زیادی را بر مسلمین تحمیل کردند در ظرف پنج سال تحمیلی سه جنگ خونین داخلی را بر حضرت تحمیل کردند سرانجام با شمشیر برخی از همین خوارج حضرت را از پا در آوردند و قدرت را به دست خود گرفتند آن صلح امام مجتبی(سلام الله علیه) که در حقیقت سوزش بود و نه سازش بر او تحمیل کردند بیش از هشت یا هفت ماه امام مجتبی حکومت نکرد آنگاه همان کفری که در جاهلیت جَهْلا علنی بود بعد به صورت نفاق مرموز در آمد بعد به صورت نفاق مشهور در آمد بعد به صورت نفاق متهتک در آمد بعد به صورت نفاق مقتدر در آمد هماکنون به صورت یک سلطنت ظهور کرد نوبت به یزید که رسید کل جریان امامت و خلافت و اینگونه از ادبیات دینی رخت بربست دوباره شده سلطنت. اینکه شما میبینید میگویند رژیم ۲۵۰۰ ساله سلطنت ایران این رژیم وقتی شما از پهلوی و قجر میگذرید به بخشی از سلاطین ایران میرسید کم کم به عباسیها میرسید کم کم به مروانیها میرسید کم کم به امویها میرسید اینها سلطان ایران بودند آن ساسانی و سامانی و اشکانی با آمدن اموی و مروانی و عباسی که رخت بربستند این حلقه منحوس، این سلسله ناپسند را به هم مرتبط کرد بسیاری از اینها حکومتهای به ظاهر اسلام بود ولی کفر علنی صاحب عقد فرید نقل میکند روزی در یکی از مراسم رسمی سلام بعد از صلح تحمیلی وقتی عمروعاص وارد شد خواست به معاویه سلام بکند گفت «السلام علیک ایها الملک» یعنی اگر تا دیروز میگفتیم السلام علیک یا امیرالمومنین یا خلیفه المسلمین دیگر از این تاریخ که صلح را بر مجتبی(سلام الله علیه) تحمیل کردیم خلافت را به سلطنت تبدیل کردیم این عمروعاص در مراسم سلام رسمی دیگر نگفت السلام علیک یا امیرالمومنین السلام علیک یا خلیفة المسلمین گفت «السلام علیک ایها الملک» معاویه هم با لبخند تحویل گرفت یعنی ما خلافت و امامت را به سلطنت تبدیل کردیم بعد از روی کار آمدن یزید این جریان کاملاً شفاف و روشن شد که تمام ادبیات آن روز ادبیات سلطنت بود نه خلافت نه امامت سالار شهیدان حسینبنعلیبنابیطالب(سلام الله علیه) اوضاع را کاملاً بررسی کرد دید تشکیل حوزه بیاثر است تأسیس دانشگاه بیاثر است اداره مسجد و مراکز مذهبی سودمند نیست در چنین شرایط خفقانی که مردم با یک دست شمشیر با دست دیگر کفر منتها این کفر به نام اسلام است این شرک به نام اسلام است این وثنیت و صنمیت به نام اسلام است سالار شهیدان دید اگر بخواهد آیات قرآن بخواند که اینها قرآن را بالای نی کردند اگر بخواهد حدیث پیغمبر بخواند سالهاست که نقل حدیث قدغن است و قاچاق است آنها یکی از کارهای خلافی که انجام دادند این بود که نقل حدیث، قاچاق بود؛ مگر کسی میتوانست بگوید پیامبر چنین فرمود یا امیرالمؤمنین چنین فرمود؟! حرف علی(سلام الله علیه) که برای آنها حجت نبود حرف پیامبر به عنوان حدیث، نقلش قاچاق بود، شد قرآن؛ قرآن هم که در اختیار اینهاست و بالای نی رفت حسینبنعلی اگر بخواهد مردم را به قرآن دعوت کند این قرآن همان است که در دست آنهاست میگویند قرآن را ما میفهمیم وجود مبارک ابیعبدالله برای اتمام حجت روز عاشورا قرآن را به سرگذاشت اما میدانست که هیچ اثر ندارد ﴿مَعْذِرَةً إِلى رَبِّکُمْ﴾۳ بود اگر میخواست مردم را به نماز دعوت کند نماز جماعت پنج وقت در کربلا به امامت عمربنسعد برگزار میشد از همان فراتی که برای اهل بیت قدغن بود وضو میگرفتند نماز را به جماعت میخواندند امام جماعت هم همین عمربنسعد بود ابیعبدالله با چه ادبیاتی بخواهد مبارزه فرهنگی کند فکری کند هیچ چاره نداشت مگر از درون مردم چشمهای بجوشاند خروشی برخیزد مردم صدای فطرت را بشنوند حرف آشنا را بشنوند و منقلب بشوند وقتی رسول گرامی آمد فرمود «اطلبوا العلم ولو بالصین»۴ با روی کار آمدن اموی همه این بحثهای فکری فرهنگی رخت بر بست در چند جلسه قبل به عرضتان رسید اگر حماسه کربلا نبود بسترسازی نبود فرهنگسازی نبود بیداری مردم نبود مگر امام باقر و امام صادق(سلام الله علیهما) موفق میشدند به تربیت هزاران شاگرد و نشر هزاران حدیث؟! مردم بعد از جریان کربلا کم کم فهمیدند که حق با اهل بیت است و مظلومانه اینها را کشتند منتظر باز شدن حوزه علمی نبوی و علوی بودند تا امام باقر دهان باز کرد هزارها نفر آمدند تا امام صادق دهان باز کرد هزارها نفر آمدند مکتب شده مکتب جعفری گرچه در دالان انتقالی قدرت از اموی به عباسی بود گرچه آنها به جان هم افتادند اما آنکه از این بهره میبرد فکر منتظر و عطشان است مردم منتظر وحی و علوم وحیانی و تشنه علوم اهل بیت بودند وگرنه در آن فرصت ممکن بود عده زیادی حوزه تأسیس کنند چه اینکه برخی این کارها را کردند و فوراً در برابر امام صادق و امام باقر(سلام الله علیهما) رهبران فکری دیگری را هم راهاندازی کردهاند ولی موفقیت این دو بزرگوار یعنی امام پنجم و ششم ما(سلام الله علیهما) محصول خون کربلای سالار شهیدان است این یک مطلب.
سالار شهیدان برای اینکه به هدف برسد کاری کرد که فطرت را بیدار کرد پاسخ مثبت را از فطرتیان شنید زمینه را برای آیندگان فراهم کرد و قیام کرد مشابه این قیام را حسینبنعلی دیگری در فخ کرد آنها را هم سر بریدند سرهای آنها را به دیار مختلف بردند اما آنها در تاریخ دفن شدند کسی باید نبش تاریخ کند نبش قبر کند پژوهشگری کند تا جریان و قصه فخ را بشناسد ولی خود حسینبنعلی وقتی قیام کرد هرگز نگذاشت خونش به زمین بریزد و دفن بشود خون را به فضای فرهنگی جامعه منتشر کرد اینکه میبینید در بعضی از مقاتل آمده حسینبنعلی بعد از تیرخوردن علی اصغر دست زیر گلوی نازک حضرتش آورد و این خون را جمع کرد و به هوا پاشید و قطرهای به زمین نیامد این کنایه از آن است که ما خونمان را سپهری کردیم این به زمین نمیریزد تا دفن بشود آن خونی که به زمین میریزد خون حسینبنعلی در فخ و مانند اوست گرچه آنها هم شهید شدند [و] مظلومانه کشته شدند اما آن خونشان بالأخره به زمین رفته است هیچ قطرهای از قطرات خون ما به زمین نمیریزد به زمینه میریزد یعنی این خون ما محوشدنی نیست نه یعنی خونمان به زمین نمیریزد همه آن خونها به زمین ریخته شده همه آن بدنها به زمین رفتهاند اما این خون شده سپهری و کل فضا را عوض کرد سالار شهیدان جهان را معنا کرد مبدأ جهان را معنا کرد پایان جهان را معنا کرد هویت انسانی را تشریح کرد مرگ را تفسیر کرد مرگ را پل صراط برای شرف دانست فرمود اگر کسی بخواهد به استقلال و امنیت و آزادی به شرف و حریت برسد باید از پل صراط مرگ بگذرد «ما الموت الا قنطرة» فرمود شرف در این طرف پل نیست استقلال در این طرف پل نیست آزادی در این طرف پل نیست همه این فضایل در آن طرف پل هست «صبراً بنی الکرام فما الموت الا قنطرة»۵ ای فرزندان کرامت شما تنها ابوالفضل نیستید ابوالکرامت هستید ابوالشهامت هستید ابوالشرافت هستید ابوالشهادت هستید شما فرزندان کریمید شناسنامه شما کرم است و شرف کمی صابرانه از این پل صراط بگذرید تا هم شرف یابید و هم کشور را مشرف کنید «صبراً بنی الکرام» بعد فرمود: «انی لا اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما»۶ مرگ در نظر من امام معصوم سعادت است زندگی با حکومت و هیئت حاکم ستم درد است و رنج یک انسان کریم مشرَّف هرگز رنجورانه زندگی نمیکند این کار من آن برنامه شما هر کس با این برنامه هماهنگ است از مکه به کربلا بیاید «خط الموت علی ولد آدم»۷ عدهای اینچنین به کربلا آمدند برخیها که فکر میکردند حسینبنعلی در این جنگ پیروز میشود وقتی فهمیدند شکست قطعی است برگشتند آنها «بنی الکرم» نبودند سالار شهیدان فرمود اکثری این مردم عبید الدنیا هستند: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم»۸ اکثری مردم گرفتار دنیایند دین فقط در فضای لبان اینهاست که اگر مقداری سخن گفتن از لبانشان میریزد آنچه در درون اینهاست دنیادوستی است اما آنها که «ولیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا»۹ آنها با من بیایند این گروه خاص را آورد و این کربلا را تشکیل داد این هم یک مطلب
همانطوری که قرآن کریم جریان انبیا را ذکر میکند از یک سو جریان مرسلین را ذکر میکند از سوی دیگر بعد میفرماید انبیا یکسان نیستند رسولان یکسان نیستند رسولها درجاتی دارند انبیا مراتبی دارند ﴿وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلی بَعْضٍ﴾۱۰ امامت هم بشرح ایضاً خلافت هم بشرح ایضاً همه ائمه یکسان نیستند همه خلفا یکسان نیستند در آن نصاب اصلی امامت همه یکساناند در آن نصاب اصلی خلافت همه واجد شرایطاند اما از آن مرز که بگذریم بعضی فاضلاند بعضی افضل تا به جایی میرسد که ﴿فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلی بَعْضٍ﴾ را قرآن کریم به این صورت بازگو میکند که در بین انبیا ابراهیم یکتنه یک امت بود «کان ابراهیم امة واحدة» او که تبر میگیرد بتشکنی میکند یکتاست آنکه در امواج آتش ﴿حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ﴾ را تحمل میکند یگانه است در بین انبیا بتشکن یگانه است «کان ابراهیم امة واحدة» در بین ائمه بتشکن و حکومتشکن و ستمشکن و ستمریز یگانه است «کان الحسین امة واحدة» این فخر است که نصیب او شد اگر ذات اقدس الهی انبیایی را از ذریه ابراهیم(علیهم السلام) قرار داد به شکرانه بتشکنی اوست اگر ذات اقدس الهی ائمه را از ذریه حسینبنعلی قرار داد به شکرانه حکومتشکنی او و ظلمستیزی آن حضرت است این هم از سوی دیگر.
ایران اسلامی قبلاً دانشمند داشت دانشگاه داشت مرکز فکری فرهنگی داشت متمدن بود اما تمدنی در محور خاص، آن قدرت که بتواند با جهان تعامل کند واردات فرهنگی را با صادرات فرهنگی متضارب کند [و] از تضارب آرا، رأی و فناوری جدید تولید کند در ایرانزمین نبود چه اینکه در کشورهای دیگر هم نبود چه اینکه روابط ضعیف بود اما وقتی که اسلام آمد دستور رسید به دورترین نقاط بروید افکارتان را ببرید آرای آنها را بیاورید اینها را تناکح کنید این گفتمان این گفتگو این تضارب آرا به اصطلاح علیبنابیطالب(علیه السلام) که فرمود «اضربوا بعض الرأی ببعض یتولد منه الصواب»۱۱ یعنی این آرا را به یکدیگر بزنید تا فناوری و تولید علم نصیب شما بشود از این بیانِ حدیثی شیخ بهایی(رضوان الله تعالی علیه) تعبیر نمکینی دارد میگوید گفتمان گفتگو پرسمان سؤال و جواب به منزله تناکح و ازدواج نظرات است یک نظر اگر بخواهد فناوری کند و تولید علم کند به تنهایی مقدور نیست مثل اینکه یک زن یا یک مرد بخواهد تولید کند مقدورش نیست کماند کسانی که مثل مریم به تنهایی فناوری داشته باشند در عالم زنی مثل مریم میخواهد که بدون تناکح تولید کند آن بسیار کم است آنها انبیای الهیاند آن نگاران به مکتب نرفتهاند آنها کسانیاند که بدون تضارب آرا بدون گفتمان و گفتگو و پرسمان و سؤال و جواب و درس خواندنها، به غمزه مسئله آموز صد مدرساند اینگونه از افراد به نام انبیا کماند وگرنه در جامعه اگر کسی بخواهد صاحبنظری باشد فناوری کند و تولید علم حتماً با تناکح آرا حاصل میشود یعنی وقتی یک نظر با نظر دیگر نکاح کرد تضارب کرد گفتگو کرد مناظره کرد فن و علم تولید میشود این تولید علم را که تعبیر شیخ بهایی از آن به تناکح آرا است تعبیر علیبنابیطالب(سلام الله علیه) به تضارب آرا است اسلام واجب کرد لازم کرد برخی را مستحب کرد این کار را انجام بدهید این دستورات دفنشده بود ما هرگز در دایره اسلامی در دودمان اموی و مروانی چنین پدیدهای نداشتیم به عنوان فناوری، تولید علم، نوآوری و مانند آن اما بعد از جریان حسینبنعلی هم جریان امام باقر و امام صادق(سلام الله علیهما) حوزههای فقهی اصولی فرهنگی حقوقی را راهاندازی کردند هم در بخشهای فلسفه عرفان کلام ضمن استمداد از علوم وحیانی تضارب آرا تناکح آرا ترجمه افکار باعث شد رابطه تنگاتنگی بین حوزه اسلامی و حوزه مغربزمین آن روز و یونان آن روز برقرار شد افکار افلاطون آمد افکار ارسطو آمد افکار جالینوس آمد اول ما واردات داشتیم بعد از تضارب آرا کسی که به جای ارسطو نشست شده فارابی، کسی که به جای جالینوس نشست شده رازی طولی نکشید که مرحوم بوعلی سینا آمد این به تنهایی هم به جای ارسطو نشست هم به جای جالینوس هم فیلسوف بود و هم طبیب اینها را کربلا راهاندازی کرد اگر نبود کربلا و اگر نبود نام علمی و اگر نبود ضرورت یادگیری و اگر حکومت، حکومت اموی و مروانی بود حکومت میگساری بود حکومت قمار بود حکومت زنبارگی بود حکومت غارتگری بود مگر اموی فلسفه میفهمد؟! مگر مروانی فقه میفهمد؟! اگر برکاتی در بخشهای فلسفه و عرفان از یک سو فقه و حقوق از سوی دیگر ادبیات شد از سوی سوم همه اینها محصول کربلاست منتها ما خیال میکنیم حسینبنعلیبنابیطالب برای اینکه تسلیم نشود کشته شد این آمده اسلام را معنا کرده انسان را معنا کرده فرمود مگر نمیبینید حق عمل نمیشود مگر نمیبینید باطل علنی مورد احترام است «ألا ترون ان الحق لا یعمل به»۱۲ و اگر امام سجاد در شام فرمود ما پیروز شدیم برای اینکه ما رفتیم نام پیغمبر را زنده کردیم و برگشتیم همین است اگر ـ معاذالله ـ کربلا نبود ابنسینا نبود فارابی نبود رازی نبود آن روابط علمی هم قطع میشد یک نمونه کوچکی به عرضتان برسانم که دانشگاه این مملکت هم به لطف الهی فعالیتش را بیشتر کند اگر ما فقط گرفتار دوده و اُسره پهلوی بودیم اگر همان غارتگریهای پهلوی بود اگر دادن نفت به آمریکا و انگلیس بود اگر دادن گاز به شوروی سابق بود اگر ما ژاندارم منطقه بودیم اگر قانون کاپیتولاسیون ننگین در ایران حاکم بود اگر ما برده دیگران بودیم این فناوری که در آستانه جشنگیری آن هستیم محقق میشد؟ این المپیادهای گرانقدری که این عزیزان ما دارند حاصل میشد؟ این پیشرفت دانشگاهی ما داشتیم؟ دانشجویان سیصد و اندی هزار، شدند میلیونها؛ ما در اوایل انقلاب از واردات پزشکی کمک میگرفتیم الآن به لطف الهی صادر میکنیم مگر یادتان رفته طبیبان بنگلادشی ما را درمان میکردند با اینکه ضریب هوشی شرقیها یعنی شرق ما نسبت به ما به مراتب کمتر است مگر شماها به سراغ پزشک بنگلادشی نمیرفتید؟ مگر طبیب هندی درمانتان نمیکرد؟ الآن فرزندان شما سراسر ایران را دارند اداره میکنند اینها محصول یک نهضت است در بسیاری از اعلامیههای امام راحل(رضوان الله تعالی علیه) سخنان نورانی ابیعبدالله نوشته است امام مکرر این جمله را نوشت «انی لا اری الموت الا الحیاة و لا الحیاة مع الظالمین الا برما»۱۳ مگر انسان میمیرد؟! چند جلسه به عرضتان رسید ما با مردن مرگ را میمیرانیم این ماییم که مرگ را میچشیم نه مرگ ما را بچشد و هضم بکند: ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾۱۴ نه کل موت یذوق النفس ما این شربت را میچشیم و هضم میکنیم نه آن را ما را ببلعد و هضم بکند فرمود مرگ را بمیرانید ولی با شرافت. ذات مقدس حسینبنعلیبنابیطالب، «کان الحسین امة واحدة» هم در صدر اسلام آن آثار را گذاشت حوزهها را رونق داد احکام فلسفی را رونق داد بوعلیها او تربیت کرد منتها بوعلی یک قداستی دارد که بیش از دیگران است ابوریحان بیرونی آدم کوچکی نبود آن رازی آدم کوچکی نبود ابوالهیثم یک آدم کوچکی نبود این ریاضیدانان قَدَر ما آدمهای کوچکی نبودند امروز اگر کسی با داشتن صدها تشکیلات رصد و رصدخانهها سپهر را میفهمد هنر نکرده آن روز آنها که سی سال در یک رصدخانه تحتالارضی اینها را رصد میکردند هنر کردند آنها را همین کربلا تربیت کرده اسلام را زنده کرده فرمود همانطوری که نفس کشیدن واجب است داشتن دانش داشتن دانشمند فراگیری علوم لازم است واجب است این علوم را بر ما واجب کردند که ما یاد بگیریم راز و رمز خلقت همین است ذات مقدس حسینبنعلیبنابیطالب به عنوان وارث ابراهیم خلیل مطرح است که عرض میکنیم: «السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله»۱۵ او وارث موسای کلیم است وارث عیسای مسیح هم است در جریان ارث موسای کلیم همان منطقی که فراعنه داشتند اموی و مروانی داشتند در صدر، پهلوی داشت در ذیل؛ آنچه که پهلویها داشتند این بود که معیار ارزش ثروت است و قدرت است و مال الآن هم آنچه در غرب حاکم است ثروت است و قدرت مالی است و مانند آن فرعون یک حرف زد موسای کلیم حرف دیگر زد جنگ این دو حرف شروع شد حرف موسای کلیم به ثمر رسید و پیروز شد. آن دو حرف که همواره بود زمان پهلوی و انقلاب بود الآن که زمان نهضت و مقاومت لبنان و امثال لبنان با بیگانههاست همین حرف است عدهای بر آناند که مال اصل است عدهای بر آناند که عقل و فطرت اصل است آنها که مالپرست بودند مالدوست بودند مثل فراعنه مصر استدلال آنها این بود ﴿أَ لَیْسَ لی مُلْکُ مِصْرَ﴾۱۶ مگر ثروت مصر مال من نیست یعنی جیب من پر از مال است حرف اول را جیب میزند موسای کلیم گفت اشتباه میکنی حرف اول را جَیْب میزند نه جیب جَیْب یعنی دل خدا فرمود موسیٰ ﴿اسْلُکْ یَدَکَ فی جَیْبِکَ﴾۱۷ ببین دل چه میگوید ببین عقل چه میگوید ببین فطرت چه میگوید ببین ملکوت جان چه میگوید جیب یک روز خالی است یک روز پر است. این جیب فارسی است این جَیْب عربی است، این جیب همین است که همه میفهمیم آن جَیْب یعنی دل، دست در دل بگذار ببین چه داری دست در جان بگذار ببین چه داری دست در فطرت بگذار ببین چه داری ذات اقدس الهی به موسای کلیم فرمود: ﴿اسْلُکْ یَدَکَ فی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ﴾ این میشود ید بیضا با این ید بیضا صاحبجیبها را از مصر بیرون کن این کار را هم کرد آن روز بین جیب فارسی و جَیْب عربی جنگ بود در عصر حسینبنعلی بین جَیْب حسین و جیب یزید جنگ بود در عصر انقلاب بین جَیْب امام راحل و جیب پهلوی جنگ بود الآن بین جَیْب سید حسن نصرالله و نیروی مقاومت با جیب آمریکا و اسرائیل جنگ است برای همیشه همین است پیام قرآن این است: ﴿اسْلُکْ یَدَکَ فی جَیْبِکَ﴾۱۸ اگر اهل دلی دلمایه داری پیروزی اگر به جیبت بستهای قبل از اینکه جیبت خالی بشود تو تهی خواهی شد این دو فکر است این دو منظر است این دو دید است و آن دید فاتح و پیروز است و این دید همیشه شکست خورده است به قول مولوی
مستی بیاید قی کند مستی زمین را طی کند ٭٭٭ آن می مجو این می بجو کو جام غم کو جام جم�
یک مستی است که در اثر بدمستی بالا میآورد قی میکند یک وقت مست معارف است طیالارض دارد آن بیچاره که اهل جیب است قی میکند این خوشوقت که اهل جَیْب است طیالارض دارد «آن می مجو این می بجو کو جام غم کو جام جم» جام جهاننما اینجاست دنبال چه میگردی؟ حسینبنعلی جام جهاننما آورده عاشورا جام جهاننما آورده همه ما در عزاداری و مراسم فردا شرکت میکنیم اگر شد با پای برهنه، اگر نشد لااقل در مراسم شرکت بکنیم هیچ کس تماشاچی کوی و برزن نباشد ولو ده قدم ولو بیست قدم از همه ما متوقَّع نیست که در تمام طول این مسیر با جوانها سینه بزنیم ولو ده قدم ولو بیست قدم، چند قطره اشک بریزیم اینها را بدرقه کنیم و شرف ماست تنها برای مرگ ما نیست، برای دنیای ما [است] برای آخرت ما [است]. هزارها مکتب بود آمدند و رفتند این رفتنی نیست صدای زینب کبرا این است: «قسم به خدا این نام ماندنی است» این خونی نیست که از بین برود خون شهدا از بین رفتنی نیست خون سید شهدا از بین رفتنی نیست.
الآن در آستانه عاشورای حسینبنعلیبنابیطالب هستیم در عصر تاسوعا آخرین دستور از عبیدالله رسید چون وقتی حسینبنعلیبنابیطالب روز دوم محرم وارد کربلا شدند فوراً عمر سعد روز سوم گزارش را از کربلا به کوفه داد چون قاصد مرتب یکروزه گزارش را میبرد دستور را میآورد روز سوم گزارش از کربلا به کوفه رفت روز چهارم دستور خاص از کوفه به کربلا آمد روز پنجم گزارش از کربلا به کوفه رفت روز ششم دستور مناسب از کوفه به کربلا آمد روز هفتم وقتی گزارش رفت دستور آب بستن رسید گزارش روز ششم که رسید روز هفتم دستور آب بستن رسید این روز هفتم، روز هشتم گزارش رسید روز نهم دستور آمد که کار را یکسره کنید شمر عصر روز نهم آمد وارد کربلا شد با آن اماننامه از یک سو که برای قمر بنیهاشم و برادران او اماننامه بیاورد که همان کار ننگینی که معاویه نسبت به لشکریان امام حسن کرد ایجاد اختلاف داخلی کرد الآن هم شما میبینید در فلسطین ایجاد اختلاف داخلی شد متأسفانه، در لبنان بین دولت و نیروی مقاوت هم اختلاف [ایجاد کردند] این بود از مکارهای پیشین با همان مکر و حیله افسران امام حسن را از حضرت گرفتند حالا آمدند افسران وجود مبارک ابیعبدالله را از حضرت بگیرند که وجود مبارک حضرت با ذلت تسلیم بشود برای وجود مبارک قمر بنیهاشم اماننامه آوردند گفتند «أین بنو اختنا» چون از آن قبیله بودند وقتی وجود مبارک قمر بنیهاشم فهمید فرمود: «لعنک الله و لعن امانک اتؤمننا و ابن رسول الله لا امان له»۱۹ ما در امانیم ولی پسر پیغمبر در امان نیست آخرین دستوری که آمد عصر تاسوعا که کار را یکسره کنید برخیها نقل کردند وقتی این دستور رسید بردند در خیمه مخصوص عمرسعد دیدند چون هوا گرم بود آنجا هم منطقه گرمسیری است عمرسعد در شط فرات دارد شنا میکند از آن طرف بچههای ابیعبدالله صدایشان به العطش بلند است از این طرف این کفار دارند شنا میکنند! وقتی این دستور رسید که کار را باید یکسره کنید زینب کبرا(سلام الله علیها) میگوید برادرم جلوی خیمه حالا حالت خاص داشت نوم بود یا حالت منامیه در آن حالت بود که من دیدم سر و صدایی به طرف خیام ماست به برادرم حسینابنعلی(سلام الله علیه) عرض کردم این صدا چیست مثل اینکه دارند به طرف خیام میآیند وجود مبارک ابیعبدالله عدهای را مثل قمر بنیهاشم و اینها را اعزام کرد فرمود برو ببیین اینها چه میگویند دیدند حرف اینها این است که الآن باید یا تسلیم [بشوید] یا جنگ [کنیم] وقتی همین مطلب را آوردند به پیشگاه ابیعبدالله(سلام الله علیه) فرمود برادر برو «فان استطعت ان تؤخرهم الی غد و تدفعهم عنا العشیة»۲۰ اگر توانستید یک امشب را برای من مهلت بگیرید چون خدای سبحان میداند «انی کنت قد احب الصلاة له و تلاوة کتابه و کثرة الدعاء و الاستغفار»۲۱ خدا میداند که من نماز را دوست دارم زیاد دعا کردن را دوست دارم زیاد استغفار کردن را دوست دارم این شب را با مناجات وداع کنیم با ذکر و با استغفار و با نماز بگذرانیم اگر توانستی چنین کاری بکن آن بددهنها حرفی زدند که قابل نقل نیست بنا شد شب عاشورا سالار شهیدان در امان باشد دستور داد این خیمهها را از جا برکنید جمعتر کنید طنابها را محکم به یکدیگر ببندید اطراف خیام را گودال بکنید این نیها که اینجا روییده است آن نیها را بیاورید در این گودال بریزید اینها را آتش بزنید که مبادا دشمن از پشت این خیام حمله کند. این کلمه وبش و وبَش این چرکهای روی ناخَن را میگویند وبش و وبَش در حدیث ما اینچنین است بعد در اصطلاح کلامی آمده بعد شده اصطلاح اجتماعی و سیاسی، «اوباش» که میگویند این است وگرنه اوباش فارسی نیست این چرکهای روی ناخَن را میگویند اوباش میگویند قالت الاوباش قالت الاوباش. اوباش این جمع اینطور بودند حضرت فرمود نکند اینها از پشت خیام بریزند اطرافش آتش باشد فقط جلوی خیمهها باز بود که رزمنده به میدان میرفت و نعش مطهرش هم از آنجا میآوردند این حرفها را گفتند باشد و هر کدام رفتند در اتاقشان بعد از اینکه نماز را خواندند «لهم دویٌ کدَوی النحل»۲۲ در این اثنا زینب کبرا(سلام الله علیها) و امام سجاد(سلام الله علیهما) از هر دوشان نقل شد که ابیعبدالله همه اینها را در یک خیمه جمع کرد به عنوان آخرین سخنرانی فرمود مردم من چند بار به شما گفتم الآن هم آخرین بار است فردا در این سرزمین هر کس باشد کشته میشود(این یک) و اینها هم با من کار دارند نه با شما(این دو)، راه کربلا یکطرفه بسته است نه دوطرفه یعنی اگر کسی بخواهد به کربلا بیاید راه بسته است اما از کربلا بخواهد فرار کند راه باز است راهتان باز است من هم که امام زمان شما هستم بیعت را از گردن شما برداشتم مُجازید بروید اگر فردا در این سرزمین باشید صدای «هل من ناصر»۲۳ مرا بشنوید و مرا یاری نکنید اهل نجات نیستید ولی شب میتوانید بروید اگر خواستید بروید دست زن و بچههایتان را بگیرید ببرید اینجا اطراف روستاها فراوان است روستاهای زیادی است در کنار این شط فرات روستاهای زیادی است بروید زن و بچههایتان را بدهید به آنها فردا هر کس باشد کشته میشود حبیببنمظهّر اسدی عرض کرد آیا فردا آقا را میکشند؟ زینالعابدین فرمود من دم در خیمه ایستاده بودم مریض بودم حبیب به پدرم عرض کرد آیا فردا آقا را میکشند یعنی زینالعابدین را میکشند؟ فرمود نه «فکیف یصلون و هو ابو ثمانیه ائمةٍ»۲۴ او پدر هشت امام است او زنده میماند قاسم در این اثنا عرض کرد عمو جان! مرا هم میکشند یا نه؟ فرمود مرگ را چگونه مییابی؟ عرض کرد: «احلی من العسل»۲۵ از عسل شیرینتر است، فرمود: بله تو را هم میکشند. وجود مبارک ابیعبدالله فرمود نه تنها سالمندان و نوسالان را میکشند این طفل شیرخوار مرا هم میکشند، قاسم عرض کرد: عمو جان! مگر اینها به خیمه میریزند؟ فرمود: نه به خیمه نمیریزند تا من زندهام به خیمه نمیریزند، عرض کرد: بچه شیری که به میدان نمیرود چگونه او را شهید میکنند؟ فرمود: «اذ جَفَّت روحی عطشا» وقتی خیلی کام خشکیده شد من میگویم «ناولونی»۲۶ به من بدهید تا سیرابش کنم همان جا تیر میآید و به حیات او خاتمه میدهد این صحنه را گفت و اتمام حجت کرد. اول کسی که برخواست عرض کرد ممکن نیست دست از شما برداریم قمر بنیهاشم بود بعد دیگران اظهار ادب کردند گفتند چندین بار اگر ما را بکشند دوباره زنده بشویم دست از شما برنمیداریم. اگر برخی از اصحاب به زنانشان میگفتند بیایید ما شبانه شما را به آشناهایمان در این روستاها برسانیم آنها میگفتند همان طوری که شما دست از پسر علی برنمیدارید ما هم دست از دختر علی برنمیداریم این حضور بانوان بود در کربلا، اینها هم اسیر شدند اینها زنها هم بودند اینگونه زنها هم بودند که به شوهرها میگفتند اگر شما با حسینید ما هم با زینبیم اگر برای شما شهادت است برای ما هم اسارت. حضرت دعای خیر کرد و اینها هر کدام رفتند در خیمه خودشان و قبل از اینکه متفرق بشوند فرمودند شما بالأخره مسافرید هر مسافر یک لباس راه دارد یک لباس تمیزی در منزل دارد شما این لباس تمیز منزلتان را بپوشید اگر مختصری آب فراهم کردید این لباسهایتان را تمیز کنید با لباس تمیز فردا به میدان بروید، چرا؟ برای اینکه کفن باید تمیز باشد فردا کسی نیست که شما را کفن کند این لباسهای خوب را بپوشید «لتکون اکفانکم»۲۷ کفن هر چه تمیزتر [و] پاکتر [باشد] شایستهتر است «لتکون اکفانکم»، اگر به حضرتش عرض میکردند شما چه؟ میفرمود جریان کفن من حساب دیگری دارد
مگر به کربلا کفن به غیر بوریا نبود ٭٭٭ مگر حسین فاطمه عزیز مصطفی نبود
اَلا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله
پروردگارا! تو را به اسمای حسنایت قسم، به صحف آسمانیات قسم، توفیق داشتن عقاید حق اخلاق حق اعمال صالح به همه ما مرحمت بفرما.
نظام جمهوری اسلامی ایران، مقام معظم رهبری مراجع بزرگوار تقلید حوزههای فقهی فرهنگی دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما و جوانهای ما همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
مشکلات دولت و ملت چه در بخش اقتصاد چه در بخش مسکن و چه در بخش ازدواج جوانها را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما. حوایج مشروعه همه را در سایه لطف امام زمان برآورده بفرما.
مرضای مسلمانها را در سایه لطف امام زمان درمان بفرما.
ارواح مؤمنان عالم بنیانگذاران مراکز مذهب واقفان موقوفات امام راحل شهدای انقلاب و جنگ معلمان و مؤلفان علوم الهی ذویالحقوق ما پدران و مادران ما همه را در سایه رحمتت با انبیا محشور بفرما.
ثوابی از این عرض ارادت به ارواح مؤمنان عالم به ارواح ذویالحقوق و شهدا اهدا بفرما.
امنیت مناطق مسلماننشین مخصوصاً ایران عراق افغانستان فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه لطف امام زمان تأمین بفرما.
مشکلات داخلی لبنان را در سایه لطف ولیات برطرف بفرما.
خطر استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان.
پایان امور همه را به خیر ختم بفرما.
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
۱ ـ سورهٴ نصر، آیات ۱ ـ ۲/
۲ ـ نهجالبلاغه، نامهٴ ۱۶/
۳ ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ ۱۶۴/
۴ ـ بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۷۷/
۵ ـ بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۵۴/
۶ ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۲/
۷ ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۶/
۸ ـ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۷/
۹ ـ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۷/
۱۰ ـ سورهٴ اسراء، آیهٴ ۵۵/
۱۱ ـ غرر الحکم، ص ۴۴۲/
۱۲ ـ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۶/
۱۳ ـ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۷/
۱۴ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۱۸۵/
۱۵ ـ مفاتیح الجنان، زیارت وارث.
۱۶ ـ سورهٴ زخرف، آیهٴ ۵۱/
۱۷ ـ سورهٴ قصص، آیهٴ ۳۲/
۱۸ ـ سورهٴ قصص، آیهٴ ۳۲/
۱۹ ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۱/
۲۰ ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۲/
۲۱ ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۲/
۲۲ ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۴/
۲۳ ـ کلمات الامام الحسین(ع)، ص ۵۰۶/
۲۴ ـ کلمات الامام الحسین(ع)، ص ۴۰۲/
۲۵ ـ کلمات الامام الحسین(ع)، ص ۴۰۲/
۲۶ ـ ، ص ۴۰۲/
۲۷ ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۱۷/
—————
————————————————————
—————
————————————————————
شـب دهــم مـحـرم الحرام سال ۱۴۲۸
شب دهم محرم الحرام سال ۱۴۲۸
تقسیمبندی آیات مطرح در قیام امام حسین(علیه السلام)
وحدت مهمترین عامل رفاه جامعه
ضرورت گردش ثروت به دست همه افراد جامعه
قرآن عامل انسجام جوامع اسلامی
احتجاجات امام حسین(علیه السلام) جهت تبیین فتنه اموی
سرّ متفرّق شدن جامعه اسلایم در عصر اموی
مبارزه با امام معصوم در حدّ شرک به خدای سبحان
پیدیاش و دوام نهضتهای اسلامی در پرتو قیام کربلا
توصیه به جوانان مستعدّ جهت ورود به حوزههای علمیه
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم نتبرء الی الله.
موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی(علیه السلام) بود اصل موضوع تشریح شد که مقصود چیست و روشن شد که منظور همتایی، همآوایی و هماهنگی قرآن و عترت است یعنی آنچه را که سالار شهیدان(سلام الله علیه) انجام داد طبق رهنمود قرآن کریم است و آنچه را که قرآن کریم هدایت کرد حسینبنعلیبن ابیطالب(سلام الله علیهما) انجام داد.
آیاتی که در جریان کربلا مطرح هست از یک نظر به چهار بخش تقسیم میشود:
بخش اول آیاتی است که خود حسینبنعلی(سلام الله علیه) به این آیات استدلال کردند و قیام خود را مطابق آن آیات دانستند و آن آیات را بر جریان خویش منطبق کردند.
بخش دوم آیاتی است که مربوط به دشمنان سالار شهیدان است آنچه کفار و منافقان علیه انبیای گذشته و خاتم انبیا(علیهم السلام) داشتند بر آنها منطبق کرد و آنها را مشمول این بخش دوم از آیات دانست.
بخش سوم و چهارم که در کلمات حضرت نیامده یا در تاریخ و مقتل نیامده آیاتی است که میتوان جریان سیدالشهداء را مطابق با آن دانست یک، و آیاتی است که جریان حکومت اموی را مطابق با آن دانست این سه.
جمعاً آیاتی که در این بخش مطرح است چهار گروه و چهار طایفهاند که بخشی از این آیات قیام حسینی(سلام الله علیه) را تبیین میکند، بخشی از این آیات مقاومت بیجای حکومت اموی، رفتار ظالمانه حکومت اموی و مانند آن تشریح میکند.
تصریح به این چهار طایفه برای آن است که آن کسی که عهدهدار تدوین این مطالب است این چهار بخش از آیات قرآن کریم را به طور جامع استقثا کنند و ارائه کنند، اما آن عنصر محوری دیگر که این نهضت را سامان میبخشد گرچه صریحاً در سخنرانی سالار شهیدان نیامده است اما آن مضمون و آن محتوا در بیانات نورانی حضرت ظهور کرده است و آن عبارت از این است که این مطلب حرف همیشه انبیا بود و حرف روز هم هست یعنی امروز هم که شما جریان داخل و خارج کشورهای اسلامی را ارزیابی میکنید میبینید این یک وضع اسفبار جامعه بشری است که رهبران الهی با این وضع اسفبار مبارزه میکنند.
اصل اول این است که مهمترین عامل رفاه جامعه وحدت و انسجام و هماهنگی است جامعهای که ارباً اربا باشد، فاصله طبقاتی در آن جامعه باشد خواه طبقات فرهنگی، فکری، خواه طبقات مالی، خواه طبقات سیاسی آن جامعه یکسان نیست و همیشه در زحمت است هم زیردستان در صدد یک فرصت مبارزه و قیاماند، هم زبردستان همواره مثل شیطان زندگی میکنند. شیطان را قرآن کریم به عنوان خنّاس معرفی کرده است، خنّاس آن دزدی است که برای ترس از دستگیری یک پا جلو و یک پا عقب آماده فرار است هرگز مثل دوست نیست که روی دو پا بایستد یک کسی که آماده فرار است با دو پا به یک سَمْت حرکت نمیکند یک پا جلو، یک پا عقب که آماده گریختن است، این حالت را میگویند خنّاسی.
شیطان که در درون جان ما وسوسه دارد، اگر کسی بیدار شد، متنبّه شد، به خدا پناهنده شد میبینید این وسوسهها کلاً رخت بر میبندد در یکی از زوایای ذهن و نفس پنهان میشود و دیده نخواهد این حالت خنّاسی برای ابلیس هست، این حالت برای هیئت حاکمه ستم هست که یک پا در درون مملکت دارند، یک پا در بیرون مملکت همین که اوضاع آشفته شد فوراً فرار میکند کشورهایی که به بیگانه وابستهاند اینچنیناند.
این عدم هماهنگی، عدم انسجام مهمترین آفت جامعه است، لذا ذات اقدس الهی در سورهٴ مبارکهٴ «حشر» فرمود ما برای انسجام و هماهنگی به این جامعه خون تزریق کردیم و آن مال جامعه است، اموال عمومی، ثروتهای عمومی این اگر در تمام این مدار ۳۶۸ درجه جامعه بگردد هر کسی به اندازهٴ ظرفیت و استعداد و لیاقت و شایستگی خود دسترسی به اموال عمومی داشته باشد نه جای گِله است، نه جای اعتراض و قیام.
در سورهٴ مبارکهٴ «حشر» فرمود ما این اموال را طرزی توزیع کردیم ﴿کَیْ لاَ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنکُمْ﴾۱ یعنی این ثروت از آن جهت او را دولت میگویند که تداول میشود دست به دست میگردد فرمود مال در نظام اسلامی باید مثل خونی باشد که به تمام رگها و جریانها برسد مبادا در دست یک گروه خاصی تداول کند ﴿کَیْ لاَ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنکُمْ﴾، اگر ثروت در اختیار یک گروه خاصی باشد تجارتهای مهم در همان نیممنحنی دور میزند آن کالای سنگین را میخرد این بهای سنگین را میدهد مثل اینکه نظام سرمایهداری کاپیتال غرب اینچنین است یک کسی دویست کشتی میخرد، ده هزار اتومبیل میفروشد، پانصد هواپیما میخرد، بقیه مردم جزء کارگران و عمله اینهایند، چند تا سرمایهدار بیشتر در غرب نیست تجارت آنها هم خرید یک اتومبیل و دو اتومبیل نیست پنجتا شرکت میخرند، ده هزار اتومبیل میخرند، چهارصدتا کشتی میفروشند، پانصدتا هواپیما میخرند، این ثروت در یک منحنی خاصی دور میزند بقیه کارگرند.
فرمود در نظام سرمایهداری غرب اینچنین است، نظام دولتسالاری شرق که فروپاشیده شد آن هم همین طور بود فرمود ما این مال را که بمنزله خون بدن جامعه است طرزی تنظیم کردیم ﴿کَیْ لاَ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنکُمْ﴾۲ بلکه ﴿بَیْنَکُمْ﴾ باشد نه ﴿بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنکُمْ﴾ الآن چون بحث در مسائل اقتصادی و تعدیل ثروت و توزیع ثروت و ناهماهنگی طبقاتی اقتصادی نیست این آیه را فقط به عنوان اشاره مطرح کردیم که رأساً از حریم بحث ما جداست.
منظور طرح آیه این بود که ذات اقدس الهی فرمود این خون باید در رگهای همه جاری بشود که هیچ عضوی فلج نشود آنکه خون به او نمیرسد عضو فلج است، عضو فلج با اعضای سالم هماهنگ نیست یعنی وقتی دست راست فلج بود هماهنگ با دست چپ نیست دوتایی نمیتوانند یک کالا را بردارند یا بگذارند، اگر جامعه ناهماهنگ بود فلج است از جامعه فلج کاری ساخته نیست.
ذات اقدس الهی جامعه فلجِ جاهلیتِ عرب را که ناهماهنگ بودند برخی ظالم، برخی مظلوم، بعضی غنی، بعضی فقیر، بعضی محروم، بعضی متمتّع و مانند آن به وسیله قرآن این جامعه را منسجم کرده است و خدای سبحان مکرّر این نعمت را به یاد مردم حجاز انداخت فرمود: ﴿اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً﴾۳ شما قبلاً اختلاف داخلی داشتید، جنگ داخلی داشتید، نزاع داخلی داشتید، زد و خورد داخلی داشتید، غارتگری داخلی داشتید و این را قرآن کریم منسجم کرد به وحدت تبدیل کرد متحد شدید، منسجم شدید این اصل اول.
اصل دوم، قرآن وقتی میتواند عامل انسجام باشد، مکتب وقتی میتواند عامل اتحاد باشد که خود متّحد باشد یعنی قوانین اعتقادی او، اخلاقی او، فقهی او و حقوقی او این بخشهای گوناگون هماهنگ باشد که شما از بیرون وقتی این مکتب را نگاه میکنید جایی برای نقد نباشد، اگر از درون ارزیابی کنید میبینید همه بخشهای این مکتب همآوایاند، از بیرون که نگاه کنید میبینید همصدایاند تا کتابی، تا مکتبی آغاز و انجامش منسجم نباشد خودش متحد نباشد هرگز توفیق برقراری انسجام و اتحاد را نخواهد داشت این اصل دوم.
برای این اصل دوم ذات اقدس الهی آیه نازل کرد فرمود: ﴿لَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً﴾۴ فرمود درست است این کتاب در طیّ ۲۳ سال نوشته شده گاهی در هجرت، گاهی در وطن، گاهی در جنگ، گاهی در صلح، گاهی در سرّا، گاهی در ضرّا، گاهی در تنهایی، گاهی در جمع، گاهی در عرش، گاهی در فرش، گاهی در معراج، گاهی در زمین، اما تمام آیات این قرآن کریم با هم هماهنگاند ﴿لَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً﴾ اگر کتابی نوشته غیر خدا بود حتماً در آن اختلاف بود زیرا یک مؤلف در طی ۲۵ سال، ۲۳ سال در شرایط گوناگون بخواهد سخن بگوید گاهی سهو دارد، گاهی نسیان دارد، گاهی اشتباه دارد، گاهی غلط فکر میکند نه معصوم است، نه یادش است که در ۲۳ سال قبل چه گفته، نه آن قدر مقتدر است که در حال نشاط و غضب یکسان سخن بگوید مگر انسان که عصبانی شد با انسانی که خوشحال است در دو حال متعدّد و متناقض یکسان سخن میگوید کسی که خیلی خوشحال است و کسی که خیلی عصبانی است در هر دو حال برابر حق سخن بگوید این کار معصوم است، فرمود: ﴿لَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً﴾۵/
بسیاری از کتابها را ما میبینیم کتابهای علمای ابرار و طراز اول اسلام را میبینیم، میبینیم اینها اگر چند سال چند تا حرف زدند اینها با هم هماهنگ نیست تجدید نظر کردند، اختلاف رأی پیش آمد، تکاملی در آنها پیش آمد، حرف جدیدی گیرشان آمد، مطلب تازهای را فهمیدند، تازه ارائه کردند که با گذشته فرق دارد.
میگویند مرحوم علامه و امثال علامه که تا آرای اینها به اندازه کتابهای اینهاست یعنی اینها چندین کتاب نوشتند در هر کتابی یک رأی خاص ارائه کردند آنکه یک دست سخن میگوید آن خداست و خلیفه خدا ﴿لَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً﴾ این اصل آیه «لکن التالی باطل فالمقدم مثله» یعنی هیچ اختلافی در صدر و ساقه قرآن نیست، پس این کتاب، کتاب الهی است، این هم اصل دوم.
چون کتاب خودش متحد است، یعنی بخشهای عقاید، اخلاق، فقه و حقوقش منسجم است این کتابی که آغاز و انجامش یکدست است میتواند مردم را به یکدستی دعوت کند، به وحدت دعوت کند و موفق بشود وگرنه کتابی که مطالبش همگون نیست هرگز توفیق ایجاد وحدت نخواهد داشت این هم اصل دوم.
ذات مقدس حسینبنعلی(سلام الله علیه) در کربلا این موضوع را کاملاً تبیین کرد فرمود میدانید جنگ شما با من، حمله شما علیه من و بچههای من یک جنگ داخلی است، نه جنگ خارجی؛ نه من از کشور دیگر آمدم، نه شما از مغرب یا مشرق حجاز آمدید همه ما در داخلهٴ حوزهٴ اسلامی قرار داریم همه ما به حسب ظاهر خدا و قیامت و پیغمبر و وحی و نبوت و قرآن را قبول داریم به اکثری مردم گفت نه به اتاق فکر و جنگ امویان که آنها نه به خدا معتقد بودند، نه به معاد معتقد بودند، نه به اصول انسانی برای او حرمت قائل بودند به مردم کربلا که بخش وسیع اینها جزء مستمعان و مخاطبان علیبن ابیطالب در همین کوفه بودند زنهای آنها در مجلس درس زینب کبرا(علیها سلام الله) شرکت میکردند مردم آنها پای منبر علیبن ابیطالب بودند استدلال حسینبنعلی با این مردم است نه با مردم شام، نه با اتاق جنگ شام که آنها را هیئت حاکمه اموی تشکیل میداد که اصلاً به خدا و قیامت معتقد نبودند به این مردم در کربلا فرمود شما هم مسلماناید، من هم مسلمانام این جنگ، جنگ داخلی است میدانید این آتشی که الآن شما شعلهور میکنید اصل این آتش از کجا جرقه زد، چه دست مرموزی این کربلا را به پا کرد، چه کسی شما را شورانده علیه من که فقط برای رضای خدا میخواهید من را بکشید.
امام سجاد فرمود اکثری این مردم «کلٌّ یتقرّب الی الله عز و جل مه»۶ به اینها که جایزه نمیرسید به برخیها دو کیلو جو دادند که در توبرههای اسبشان بریزند اینها نه برای جایزه آمدند، نه برای مقام آمدند، نه برای منزلت اینها فقط برای رضای خدا آمدند برای اینکه بهشت بروند جایزه را ابن زیادها و عمر سعدها گرفتند وگرنه اینها که از مسجد کوفه بلند شدند آمدند از روستاهای اطراف بلند شدند آمدند فقط برای رضای خدا آمدند.
فرمود میدانید منشأ این جنگ داخلی چیست؟ میدانید چه کسی شما را وادار کرده که این آتش مشتعل را مشتعلتر کنید؟ یک کسی که دشمن مشترک من و شماست «و حششتم علینا نار الفتن التی خبأها عدوّکم و عدوّنا»۷ فرمود میدانید الآن شما بادبزن میزنید به آتش فتنه که این آتش را دشمن مشترک من و شما ایجاد کرد نه شما با من مخالفید، نه من با شما مخالف، اکثری شما مسلمانید به خدا و قیامت معتقدید پای منبر پدرم علیبن ابیطالب نشسته بودید سخنان زینب را زنان و دختران شما شنیدند همه شما ما را به عنوان اهلبیت میشناسید ما بیگانه نیستیم شما را هم که از شام نیاوردند من دوم محرم وارد کربلا شدم از سوم تا دهم در ظرف این هشت روز شما کربلا را پُر کردید اگر کسی میخواست از شام بیاید که دو ماه در راه بود، یک ماه در راه بود شما اطراف من بودید اینجا جمع شدید شما جزء مستمعان پای منبر پدرم بودید میدانید چه کسی شما را اینجا جمع کرد، میدانید چه کسی این جنگ داخلی را راهاندازی کرد، چه کسی این آتش را روشن کرد «جفاها و عدوّنا» دشمن مشترک من و شما این جنگ داخلی را به راه انداخت اگر او آتش فتنه را روشن نمیکرد آن بیگانه به وسیله مزدوران داخلی اموی و مروانی این جنگ را روشن نمیکرد، این آتش را روشن نمیکرد شما برای رضای خدا به کربلا نمیآمدید، خوب ابیعبدالله اینها را روشن کرد.
فرمود من تحلیل کنم یک مقدار آرام باشید چون حضرت سوار شتر شد تا آنها بفهمد قصد حمله و جنگ نیست شمشیری هم در کار نیست گاهی هم قرآن را بالای سر میگذاشت ذات مقدس حسینبنعلی، ولی این بار قرآن پیشاپیش خود، در جلوی خود روی شتر نگه داشت فرمود مردم من برای شما تحلیل کنم که بیخود به جهنم نروید، نه من دشمن شمایم، نه شما دشمن مایید «و حششتم نار الفتن جفاها عدوّکم و عدونا»۸ دشمن مشترک من و دشمن مشترک شما این را شما در پرانتز عنایت کنید ببینید کربلای حسین حرف روز را میزند این فلسطین محروم ارباً اربا شد به وسیله حماس و فتح هر دو مسلماناند ولی آن بیگانه بین این دو گروه اسلامی فتنه ایجاد کرد به جان هم افتادند، در لبنان همه مسلماناند اما آن کس که گاهی به عنوان طرح خاورمیانه بزرگ میآید آتش روشن میکند گاهی به عنوان طرح خاورمیانه جدید آتش روشن میکند این هم بین حماس و فتح اختلاف ایجاد میکند، هم بین دولت و ملت لبنان ایجاد اختلاف بکند، هم احیاناً ممکن است در ایران و امثال ایران چه اینکه در عراق این فتنه را روشن کرد، چه اینکه در افغانستان روشن کرد، آن آتش افغانستان هنوز خاموش نشد، این آتش عراق هر روز مشتعلتر میشود آن آتش فتح و حماس گاهی روشن، گاهی خاموش آتش دولت و ملت لبنان گاهی روشن، گاهی خاموش این پرانتز بسته. تا ما بدانیم این سینه زدنهای شما، این عزاداری شما و این پابرهنه شدن شما، این زنجیر زدن شما که ذات اقدس الهی به برکت قرآن و عترت به همه شما مخصوصاً به جوانها و نوجوانها خیر و سعادت و فلاح و صلاح دنیا و آخرت مرحمت کند حرف روز است، نیاز روز است، درمان روز است، پاسخ روز است حضور شما در حسینیهها حرف روز است شما در این مجالس میشنوید آنچه من در این شهر دیدم در مجالس شرکت کردم، در حسینیهها، در تکایاها این سخنرانها مخصوصاً جوان، سخنان خوب، خوب حرف میزنند، حرف خوب میزنند، شما را به عظمت کربلا آشنا میکنند، تحلیل میکند مسائل را، با قرآن و عترت آشنا میکنند، این جوانها را روشناند، روشنتر میکنند که حسینبنعلیبنابیطالب امام روز است حرف او، حرف روز است نهضت او، نهضت روز است.
فرمود مردم شما که از شام نیامدید از نقاط دوردست هم نیامدید از کوفه و روستاهای اطراف کوفه آمدید هم ما شما را میشناسیم، هم شما ما را میشناسید پای منبر پدرمان همه با هم نشسته بودیم زنهای شما و دختران شما پای سخنرانی خواهرم زینب نشسته بودند ما بیگانه نیستیم.
آن دشمن مشترک که آتش جنگ را بین من و شما ایجاد کرد باید بشناسیم آن چه کسی است یک، از چه راه وارد شد دو، این دو عنصر محوری را که قبلاً به عرضتان رسید سالار شهیدان روی شتر در ظهر عاشورا تحلیل کرد فرمود مردم مگر عامل وحدت ما و شما نیاکان ما اوس و خزرج قرآن نبود، مگر ذات اقدس الهی در قرآن کریم نفرمود: ﴿اُذْکُروا نِعْمَةَ اللهَ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ﴾۹ مگر خدای سبحان در قرآن نفرمود دل را هیچ عاملی نمیتواند منسجم کند الا فرهنگ وحی دل مانند گِل نیست که با طبیعت منسجم بشود شما یک مقدار آهک میریزید، یک مقدار سیمان میریزید، یک مقدار ابزار دیگری به این ملات اضافه میکنید اینها با هم منسجم میشوند اما قلوب را که نمیشود با طلا و نقره و زر و سیم منسجم کرد خدای سبحان به رسولش میفرماید خداست که ﴿فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ﴾، ﴿لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مَاأَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلکِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ﴾۱۰ فرمود توی پیامبر اگر همه معادن زمین در اختیار تو بود و این معادن طلا را رایگان تقسیم میکردی نمیتوانستی دلها را منسجم کنی، الآن در این حسینیه عظیم اگر لبریز از برلیان باشد بین مردم تقسیم بکنند تازه اول دعواست این میگوید من کمتر گرفتم، او میگوید من بیشتر گرفتم.
مگر میشود با زر و سیم دل را خرید به پیغمبر فرمود از تو ساخته نبود که دلهای اوس و خزرج را منسجم کنی، قبیله را منسجم کنی، دلها را مرتبط کنی، اگر همه منابع زمین را هم میدادی توانایی این کار را نداشتی ﴿لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مَاأَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلکِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ﴾.
ذات مقدس حسینی فرمود خدای سبحان با فرهنگ وحی شما را به جایگاهی مرتبط کرد که هر گونه اختلاف را او برطرف میکند ولی میدانید آن دشمن مشترک من و شما چه کرد، دشمن مشترک من و شما آن عامل وحدت یعنی قرآن آمد خود قرآن را تقطیع کرد، خود قرآن را در آن اختلاف ایجاد کرد، خود قرآن را تکه پاره کرد، خود قرآن را عضه عضه کرد قرآن تکهپاره شده بخشی به دست اینها رسید، بخشی به دست آنها رسید، این گروه به این آیات تمسّک میکردند، آن گروه به آن آیات تمسّک میکردند در عین حال که قرآن میخواندند توان آن را نداشتند که انسجامشان را حفظ کنند.
این دو بخش را روی شتر به مردم کوفه در سرزمین کربلا گفت، فرمود میدانید دشمن چه کار کرد ﴿الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ﴾۱۱ این بخش پایانی سورهٴ مبارکهٴ «حجر» است فرمود یک عده قرآن را عضین کردن، عضین با عین و ضاد اخت الصاد عضه عضه یعنی تکه تکه، پاره پاره آنها که ﴿نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ﴾۱۲ بعضی آیات را قبول کردند، بعضی آیات دیگر را قبول نکردند ﴿الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ﴾ عضه عضه، تکه تکه، پاره پاره، تفریق، بخش بخش این قرآن منسجم را تکه تکه کردند، خب اگر بدن کسی را در تالار تشریح تکه تکه بکنند این بدن توانای کاری نیست اگر بخشی از آیات قرآن را از بخش دیگر جدا کنند آن ﴿لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً﴾۱۳ رخت بر میبندد این میشود تکه تکه مکتبی که خودش متفرّق شد، کتابی که خودش متشتت شد او عالم تفرقه و تشتّت است نه عالم وحدت.
حسینبنعلی فرمود دشمن مشترک من و شما آمد این قرآن را متفرّق کرد اولاً، با هر تکهای با گروهی مرتبط شد ثانیاً، نتیجهاش اختلاف داخلی بین ما و شما شد ثالثاً، نه شما ما را به رسمیت میشناسید، نه ما میتوانیم شما را به رسمیت بشناسیم بیایید کنار هم بنشینیم «بینی و بینکم بهذا القرآن» ببینیم برابر این قرآن من چه کردم که خون من را حلال میکنید.
حضرت التماس نکرد فرمود شما برای ریختن خون من آمدید ما یک دین داریم من یا باید مشکل سیاسی داشته باشم یا مشکل اجتماعی داشته باشم یا مشکل فقهی داشته باشم یا مشکل حقوقی داشته باشم یا مشکل امنیتی که خون من هدر باشد ما بدعتی در دین گذاشتیم، مشکل فقهی داریم، حلالی را حرام کردیم، حرامی را حلال کردیم که از این جهت خون ما هدر باشد؟ نه، آشوبی کردیم، کسی را ترور کردیم، ناامنی ایجاد کردیم؟ نه، شما مردم مگر به دستور ابنزیاد نیامدید، ابنزیاد چند شب قبل زیر شمشیر نماینده من مسلم در منزل هانی بود ما اگر اهل ترور و قتل بودیم آنها هم به مسلم گفتند از پشت پرده بیرون بیا و ابنزیاد را ترور کن، ولی ما با ترور مخالفیم ما مردانه میجنگیم، مردانه خون میدهیم مشکل امنیتی داریم، نقد سیاسی داریم، ما کسی را کشتیم، به امنیت شما آسیب رساندیم با اینکه ابنزیاد مهدورالدم بود خونی از ما طلب دارید، گفتند نه، فرمود در تمام این جمعیت کسی مالی از ما طلب کرده ما مال کسی را گرفتیم، حقّ مالی به عهده ما مانده؟ گفتند نه، فرمود اگر ما مشکل امنیتی نداریم، مشکل سیاسی نداریم، مشکل اجتماعی نداریم، مشکل فقهی نداریم، مشکل حقوقی نداریم حلالی را حرام نکردیم مگر ما از جای دیگر آمدیم.
چندین قسم یاد کرد فرمود شما را به خدا قسم بعد از اینکه مسائل را چه کاری کرد حسینبنعلی، ببینید حرف، حرف روز است بعد از اینکه مسائل را تبیین کرد چندین بار قسم یاد کرد فرمود شما را به خدا قسم در تمام کره زمین کسی فرزند پیغمبر باشد غیر از من نشان دارید؟ گفتند نه، فرمود فرزند علیبن ابیطالب که شاخص باشد غیر از نشان دارید؟ گفتند نه، فرمود مگر مادرم فاطمه زهرا نیست؟ گفتند چرا، جدّم خدیجه کبرا نیست او اول زنی است که در اسلام توفیقات فراوانی نصیب او شد؟ گفتند چرا، فرمود مگر عموی من حمزه سیدالشهدا نبود؟ گفتند چرا، عموی من جعفر طیّار نبود؟ گفتند چرا.
فرمود مگر این عمامه، عمامه پیغمبر نیست شما که دیدید پیغمبر را مگر نمیشناسید این عمامه را، مگر این عمامه پیغمبر نیست شما که بودید پیغمبر را دیدید مگر من یک پارچه مشکی دیگر بستم یا همین است بعد شمشیر را نشان داد، چون فرمود به حالت جنگ در نیامد فرمود این شمشیر را همه شما دیدی در دست پیغمبر بود، این الآن در دست من است آخر «بم تستحلون دمی»۱۴ پس چرا خون من را حلال کردید؟!
عمامه که عمامه پیغمبر است، شمشیر که شمشیر پیغمبر است در تمام روی زمین نوه پیغمبر که رسمی باشد من هستم، آخر چرا اینجا جمع شدید دارید من را میکشید«بم تستحلون دمی» آنها گفتند «بغضاً لأبیک» عدهای گفتند کسی جواب قاطعی نداشت، جواب برهانی نداشت گفتند یا باید تسلیم حکومت یزید بشوی، یا باید تشنه جان بدهی اینها گفتند.
اینجا بود که وجود مبارک ابیعبدالله(سلام الله علیه) دست روی محاسن گذاشت با خدای خود مناجات کرد عرض کرد خدایا تو میدانی «اشتدّ غضب الله علی الیهود حین قالوا ﴿عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ﴾» اینجا حسینبنعلی عظمت امامت را دارد نشان میدهد فرمود سه گروه به عذاب الهی مبتلا شدند شما هم گروه چهارماید شما کار کوچکی نمیکنید من یک آدم کمی هم نیستم در تمام روی زمین امروز به عظمت من کسی نیست من یک قرآنیام دارم حرف میزنم اوضاع بر میگردد ما مثل دیگران نیستیم که اگر ما را کشتید تمام بشود.
دست این محاسن گذاشت با خدای خود مناجات کرد عرض کرد خدایا «اشتدّ غضب الله علی الیهود حین قالوا عزیربن الله» غضب خدا بر یهود روا شد چون آنها گفتند عزیر پسر خداست «اشتدّ غضب الله علی النصاریٰ حین قالوا ﴿الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ﴾»۱۵ آنها گفتند عیسا پسر خداست «اشتدّ غضب الله علی المجوس حین عبدوا النار من دون الله»۱۶ آنها که آتشپرست شدند و خداپرستی را رها کردند، چهارم «اشتدّ غضب الله علی قوم … قتلی ابن نبیهم»۱۷ فرمود کشتن من همتای انکار توحید است شما نمیدانید امام دربان توحید الهی است، شما اگر بخواهید موحد بشوید از راه خلافت امام است با راهنمای این است اینها تکویناً مجرای فیض خالقیتاند، تشریعاً راهنمای مایاند این حرفها ریشه سخنان آن حدیث سلسلة الذهب امام رضا(سلام الله علیه) بود غالب ائمه این مطلب را فرمودند منتها امام رضا تصریح کرد، فرمود لا اله خدای سبحان میفرماید «کلمة لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی»۱۸، «بشروطها و أنا من شروطها»۱۹ امام رضا فرمود شرط ورود در دژ توحید پذیرش امامت ماست. ابیعبدالله هم میفرماید به اینکه کسی ما را قبول ندارد علیه ما شمشیر میکشد او موحد نیست، او با عزیریها، با مسیحیها، با ابده نار کنار هم محشور میشوند چنین چیزهایی را سالار شهیدان برای اینها تشریح کرد.
حالا میبینید کربلا حرف روز است این جنگهایی که تاکنون در کشورهای اسلامی ایجاد شده جز از فتنه بیگانه بود، و احیاناً خدای ناکرده هر اندازه بخواهند در داخله ایران شایعه ایجاد کنند، جنگ ایجاد کنند، فتنه ایجاد کنند جز به دسیسه بیگانههاست، این است که کربلا حافظ امنیت این مملکت است بارها به عرضتان رسید در عین حال که ما ایرانی هستیم ایران برای ما خیلی عزیز است به تعبیر حکیم فردوسی «چون ایران نباشد تن ما مباد» اما در روز حمله، شبهای عملیات خطر مهم را یا حسین یا حسین برطرف کرد نه «مرز پُر گهر» شما در شبهای عملیات اصلاً مرز پرگهر اثر نداشت در خاکریز اول و دوم ای ایران، ای ایران نبود هر چه بود یا حسین یا حسین.
من وقتی رفته بودم به جبهه یک گردانی بود به نام گردان عاشورا بخشش برای آذری زبانها بود برای این جوانهای بسیار پاک تبریز که من به جناب آقای دکتر رضایی آن آقای محسن رضایی آن روز امیر لشکر بود به او گفتم مظلومترین گروهی که تاکنون من دیدم اینها بودم، برای اینکه اینها مسلّح نبودند، جوانهای خوشتیپ نماز شب خوان، همه اینها یکجا آماده بودند برای قربانی شدن، چون اینها مینروب بودند یک کسی که مینروب است که اسلحه ندارد، اینها تا من را دیدند گفتند یار امام یار امام ما را ببر نزد امام، نزد امام در همین سنگر حرف آنها این بود که ما فقط امام را ببینیم اینها با یا حسین یا حسین وجب به وجب این مینها را روفتند و کشور را امن کردند.
بنابراین اگر گفته میشود یا حسین، نام کربلا، عظمت کربلا این سند شش دنگی این کشور است، سند شرافت ماست، سند استقلال ماست، امروز اگر میبینید تا خلیج فارس، نزدیک خلیج فارس این ناوها را میآورند ناچار میشوند برگردند برای اینکه صدای یا حسین در این کشور بلند است بسیاری از کشورهای خاورمیانه رفتند انقلاب بکنند اما در آنجاها حسینبنعلی و شهادت و فرهنگ شهادت حضور و ظهور نداشت و ندارد اینها آنجا حمله میکنند موفق میشوند یا نیمه توفیق نصیبشان میشود، اما در لبنان آنجا میبینید یا حسین یا حسین است ۳۲ روز اینها را فلج کردند آنکه شما شنیدید در جنگ شش روزه مصر بسیاری از کشورهای عرب اینها در عین حال که ارتش قوی داشتند، نیروی هوایی داشتند، نیروی دریایی داشتند، نیروی زمینی داشتند، مجهّز بودند شش روزه دست اینها بالا رفت، هنوز هم که هنوز است قریب نیم قرن گذشته دست این حسنی مبارکها بالاست، دست آن پسر اردنی بالاست آن طور صهیونیست اینها را تنبیه کرد که هنوز بعد از پنجاه سال دست حسنی مبارکها پایین نیامده هنوز تسلیماند، اما ۳۳ روز هر کاری کردند این جوانهای شیعه مسلمان پاک اینها را به عقب راندند به ستوه آوردند در حقیقت آمریکا و انگلیس که پشتوانه اصلی صهیونیست بودند اینها را هم به ستوه آوردند، خب. اگر چیزی سند شرف ماست، استقلال ماست، امنیت ماست، عظمت ماست چرا ما این را محترم نشماریم چرا به نام یا حسین زنده نباشیم این جوانهای عزیزی که من میبینم از اینها یک خواهشی دارم و آن این است که اگر در بین اینها یک کسی خوشاستعداد است استعدادش باید راقی باشد طهارت روح دارد هم خودش انشاءالله بیاید در حوزه علمیه طلبه بشود، هم شما پدران و مادران تشویقشان کنید یادگارتان باشد این لباس، لباس فخر است مبادا خدای ناکرده اگر جوانی رقبت کرد که روحانی بشود شما کجسلیقگی کنید انحرافی نشان بدهید شما بدانید ثروت مثل این ماهی غزلآلاست خیلی در دستتان نمیماند حواستان جمع باشد یک تسبیح دست بگیرید سرمایهداران شهر ما را بشماریم ببینید چند روز ثروت در دست او بود تا سُر نخورده از دستتان نرفته خودتان را دریابید، اگر آمار بگیرید مشخص میکند مگر مال میماند؟ مگر قدرت میماند؟ یک چیزی فراهم کنید که ماندگار باشد.
این علی(سلام الله علیه) خاورمیانه که الآن به چهل، پنجاه کشور تقسیم شد آن روز در اختیار علیبن ابیطالب بود پسر همان علی بود کربلا را پاک کرد به این عسل خوشرنگ خطاب کرد علی آن وقتی که خاورمیانه در اختیارش بود چون مستحضرید این امپراطوری ایران تسلیم شد، امپراطوری رم تسلیم شد، هر دو در اختیار حجاز قرار گرفت کشوری، جایی در خاورمیانه نبود که آنجا صدای اذان بلند نشود، همه در اختیار علیبنابیطالب بود حضرت برای فارس، برای اصفهان، برای آذربایجان استاندار مشخص کرد، بخشدار مشخص کرد همه اینها در این کتابها هست در آن بحبوحه قدرت به این عسل خطاب کرد خیلی خوشرنگی ولی من نمیدانم مزهات چیست.
ما با داشتن این مکتب اینها میمانند حضرت فرمود: «العلماء باقون ما بقی الدهر»۲۰ فرمود روحانی برای همیشه میماند در کتابها میماند روزی هزار بار الآن در حوزههای علمیه میگویند فلان عالِم(رحمه الله) چنین گفت، قال الشیهد(رحمه الله) قال العلامه(رحمه الله) فخر این است که حداقل روزی هزار بار برای یک انسان طلب مغفرت کنند معمولاً در حوزههای علمی نمیگویند علامه چنین گفت که میگویند قال العلامه(رحمه الله) شیخ انصاری(رحمه الله) شیخ طوسی(رحمه الله) اینجا مثل جاهای دیگر نیست که بگویند فلان عالم این طور گفته که معمولاً ادب حوزوی این است که میگویند شیخ طوسی(رحمه الله) چنین فرمود، شیخ مفید(رحمه الله) چنین فرمود حداقل روزی هزار بار برای اینها با جلال و شکوه طلب مغفرت میشود اینها ماندنیاند در اوایل این بحث به عرضتان رسید آسمان از بین میرود، زمین از بین میرود ولی ما هستیم که هستیم که هستیم که هستیم مگر انسان از بین رفتنی است کل این صحنه سفرهای است که خدا پهن کرده بعد ما را دعوت کرده فرمود من آسمان و اهلش را، زمین و اهلش را، معادن و آنچه در درون اوست همه را خلق کردم برای توی انسان و انسان را برای آخرین بار آفرید سفره را پهن کرد فرمود: ﴿سَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ﴾۲۱ برای شما من آماده کردم، برای شما مسخّر کردم، مسخِّر خداست مائده و مأدبه را او پهن کرد ولی مهمان انسان است.
اگر انسانیت این است، خب چه بهتر که حداکثر بهره را ما ببریم هم از جوانها خواهش میکنیم که به سمت حوزههای علمیه بروند، الآن به لطف الهی اگر کسی روحانی شد هم میتواند در دانشگاهها تدریس بکند، هم میتواند در جامعه خدمت بکند نظیر زمان پهلوی نیست الآن هم در دانشگاهها جا برای روحانیت باز هست، هم در جوامع مذهبی جا برای روحانیت باز است، هم در صدا و سیما جا برای روحانیت باز است، هم در مشاغل دولتی جا برای روحانیت باز است منتها این لباس، لباس دین باشد که انشاءالله بر پیکر مردان با تقوا پوشیده شود.
امروز همه شما در عزاداری شرکت کردید از همه شما، از همه عزادارن سراسر ایران و همچنین مردم بزرگوار این استان و مردم گرانقدر این شهر و شهرستان از همه شما ذات اقدس الهی به احسن وجه بپذیرد.
خیر دنیا، خیر آخرت، سعادت دنیا، سعادت آخرت، شرف دنیا، شرف آخرت، فلاح دنیا و آخرت، صلاح دنیا و آخرت به شما و فرزندان شما مرحمت بکند.
حالا چند جمله هم ذکر مصیبت بکنیم گرچه همه شما از دیشب و امروز متأثّر شدید و اشک ریختید.
وجود مبارک سالار شهیدان حسینبنعلیبنابیطالب بعد از آن اتمام حجت آمده وداع بکند با اهل حرم همه اینها را جمع کرد، خواهرانش را جمع کرد، دخترانش را جمع کرد اینها بعد به خواهرش فرمود: «لا تشکوا و لا تقولوا بألسنتکم ما ینقص قدرکم»۲۲ فرمود همه شهید میشویم و شما میمانید اما حرفی که شما را کوچک بکند، سخنی که از عظمت و جلال شما کم بکند نگویید لذا میبینید این بچهها گرسنه بودند اما در طی مسافرت از هیچ کسی غذا نخواستند، چون آب خواستند ننگ نیست ولی غذا خواستن ذلّت است فرمود کاری که شما را کوچک میکند اصلاً انجام ندهید، مبادا صورت بخراشید، مبادا ضجّه بزنید که اظهار ذلّت باشد، این کارها را نکنید «لا تشکوا و لا تقولوا بألسنتکم ما ینقص قدرکم» اینها را فرمود، بعد به زینب(سلام الله علیه) فرمود: «ائتونی بثوب العتیق»۲۳ برو یک پیرهن عتیق بیاور، کُهَن نه کُهنه یک پیرهنی آوردند حضرت فرمود شایسته من نیست، یک پیرهنی حالا دستبافت چه کسی بود آن بماند یک ثوب عتیقی آوردند که بالأخره ارزشمند بود.
چون سالار شهیدان با دستگاه سلطنتی حرکت کرد همان شب به حضرت خبر دادند که یکی از اصحاب شما پسرش در مرز ری گیر کرده است، حضرت پنج طاقه پارچه به او داد گفت این را بگیر اینکه حساب شد به قیمت هزار دینار بود که هزار دینار یعنی هزار مثقال طلا که آن روز به الف دینار تقریب شده بود فرمود این را بگیر، این خرج راهت برو پسرت را نجات بده همان شب عاشورا، اما خودش یک کفن میخواهد از پیرهن کُهنه.
فرمود اگر عرض میکردند شما با داشتن این لباسهای فاخر چگونه پیرهن کُهنه میخواهید، فرمود همه اینها را به غارت میبرند و من میخواهم چون شهید بالأخره کفن میخواهد، کفنش لباس اوست «ائتونی بثوب العتیق» آن پارچه گرانقیمت را آوردند و وجود مبارک ابیعبدالله با گوشه آن شمشیر یا تیر یا دشنه چند جای این پیرهن را پاره کرد عرض کردند چرا پاره میکنی؟ فرمود: «لا یرغب فیه أحد»۲۴ چون اگر این سالم باشد این را غارت میبرند من چند جایش را پاره کردم که این را غارت نبرند، لباسهای دیگر هم البته به غارت میبرند.
بعد به زینب(سلام الله علیها) برای اینکه صبرش بیشتر بشود، صبّار بشود فرمود: «یا اُختاه لا تنسینی فی نافلة اللیل»۲۵ مبادا من را در نماز شب فراموش بکنی آنجا که «اقبلت السهام کأنه القطر» مانند قطرات باران تیر میآید فرمود مبادا مرا در نماز شب فراموش بکنی این در آن بحبوحه بعد سوار اسب شود و همان طوری که از دیشب تاکنون مکرّر در این مجالس شنیدید جنگی کرد و مبارزه کرد و نزدیک به شریعه فرات رفت و حتی شریعه فرات رفت ولی نگذاشتند آب بخورد چون جنگ تن به تن بود بعد دستور رسید «احملوا علیه من کلّ جانب» از هر طرف حمله کنید، خب سی هزار جمعیت به یک نفر بخواهند حمله کند چیزی نمیماند سالار شهیدان حسینبنعلیبن ابیطالب کنار ایستاد «یستریح ساعة» یک لحظه آرام بگیرد «فأتاه سهم محدّد مسموم له ثلاث شعب»۲۶ یک تیر سه شعبه زهرآلود آمد.
این تیرها ظاهراً چند قسم بود یک تیر ساده بود که در اختیار تیراندازهای عادی بود، یک تیر سه شعبه بود که آن در اختیار یک تیراندازهای خاص بود اینکه عمر سعد گریه کرد، گفتند چرا گریه میکنی؟ گفت ببینید حسینبنعلی میخواهد این تیر را از جلو بکشد نمیتواند خم شد این تیر را از پشت سر میکشد به تعبیر بعضی از اساتید ما(رضوان الله تعالی علیه) گفتند ظاهراً این تیر سه شعبهٴ مستقیم نبود، سه شعبهٴ نوک برگشته بود، این تیرهای نوک برگشته اگر وارد قفسه سینه بشود چاره نیست مگر اینکه از پشت سر بکشند، چون اگر از جلو بخواهند بکشند تمام قفسه سینه را پاره میکند، لذا سالار شهیدان خم شد این تیر را از پشت سر کشید تیری که از پشت سر، سر درآورده «فأتاه سهم محدّد مسموم له ثلاث شعب».
از آن موقع به بعد دیگر طاقت سواری بر حضرت نبود در آن لحظات آخر زینب کبرا(سلام الله علیها) جریان شب یازده را به حضرت گوشزد کرد، عرض کرد درست است من باید صبر بکنم تنها من نیستم سالار شهیدان چشمان مطهرش را خون گرفت دید سینهاش سنگین است فرمود کیستی «لقد ارتقیت مرتقیً عظیما» جای بسیار بلندی نشستی «طالما قَبّله»۲۷ این سینه را پیغمبر مکرّر بوسید، وقتی زینب کبرا(سلام الله علیه) آمد بالا تلّ زینبیه دید جایی که پیغمبر، مردم نمیدانستند چرا پیغمبر این دکمهها را باز میکند از زیر گلو تا سینه حسین را مکرّر میبوسد گفت «و الشمر جالس علی صدرک»۲۸ دید سالار شهیدان در قتلگاه افتاده است و شمر با چکمه روی سینه مطهر سالار.
علی لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.
نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الأعظم الاعزّ الأجل الأکرم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله ال الله یا الله یا الله یا الله یا الله.
پروردگارا! تو را به اسمای حسنایت، تو را به صحف آسمانیات، تو را به انبیا و اولیایت دلهای ما را ظرف عقاید حق، اخلاق حق، پذیرش احکام حق و انجام عمل صالح قرار بده.
پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما.
پروردگارا! امر فرج ولیات را تسریع بفرما.
نظام اسلامی، مقام معظم رهبر، مراجع بزرگوار تقلید، حوزههای فقهی، فرهنگی، دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما همه را در سایه امام زمان حمایت و هدایت بفرما.
مشکلات دولت و ملت را در بخش اقتصاد و مسکن و ازدواج جوانها را در سایه ولیات برطرف بفرما.
مرضای مسلمانها را در سایه لطف امام زمان درمان بفرما.
حوایج مشروعه همگان را در سایه لطف ولیات برآورده به خیر بفرما.
امنیت مناطق مسلماننشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین، لبنان و سوریه را در سایه امام زمان تأمین بفرما.
نیروی مقاومت حزبالله لبنان را، وحدت حزبالله را، انسجام حزبالله را، تشکیل دولت حزباللهپسند را در سایه لطف ولیات مقرّر بفرما.
خطر استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان.
ارواح مؤمنان عالم، مراجع ماضین، معلمان ما، ذویالحقوق ما، پدران و مادران ما، بنیانگذاران مراکز مذهب، بنیانگذاران این مرکز مذهبی، ارواح شهدای انقلاب و جنگ را با انبیا و اولیا محشور بفرما.
این عرض ولایت و ارادت را ذخیره دنیا و آخرت ملت و دولت قرار بده.
فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهلبیت قرار بده.
نسل جوان و نواجوان را ذات اقدس الها به تو سپردند در سایه ولیات از هر خطری محافظت بفرما.
پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما.
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
۱ ـ سورهٴ حشر، آیهٴ ۷/
۲ ـ سورهٴ حشر، آیهٴ ۷/
۳ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۱۰۳/
۴ ـ سورهٴ نساء، آیهٴ ۸۲/
۵ ـ سورهٴ نساء، آیهٴ ۸۲/
۶ ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۷۴/
۷ ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۷/
۸ ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۷
۹ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۱۰۳/
۱۰ ـ سورهٴ انفال، آیهٴ ۶۳/
۱۱ ـ سورهٴ حجر، آیهٴ ۹۱/
۱۲ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۸۴/
۱۳ ـ سورهٴ نساء، آیهٴ ۸۲/
۱۴ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۱۸/
۱۵ ـ بحارالانوار، ج۲۷، ص۲۰۶/
۱۶ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۱۹/
۱۷ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۱۹/
۱۸ ـ بحارالانوار، ج۴۹، ص۱۲۷/
۱۹ ـ بحارالانوار، ج۳، ص۷/
۲۰ ـ بحارالانوار، ج۱، ص۱۸۷/
۲۱ ـ سورهٴ لقمان، آیهٴ ۲۰/
۲۲ ـ کلمات الامام الحسین(ع)، ص۴۹۱/
۲۳ ـ ر.ک: کلمات الامام الحسین(ع)، ص۴۸۹/
۲۴ ـ ر.ک: کلمات الامام الحسین(ع)، ص۴۸۹/
۲۵ ـ وفیات الائمه، ص۴۴۱/
۲۶ ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۵۳/
۲۷