شـب نــهـم مـحــرم الحرام سال ۱۴۲۸

334 بازدید

شب نهم محرم الحرام سال ۱۴۲۸
انتقال امویان از کفر و جاهلیت قبل از اسلام به نفاق
تبدیل خلافت و امامت به سلطنت توسط بنی‌امیّه
آشکار شدن نفاق امویان با حماسه حسینی
گستره تأثیر و جاودانگی خون امام حسین(علیه السلام) و شهدای کربلا
مراتب و درجات انبیا و اولیا
تولید علم و تضارب آراء و گسترش فرهنگ وحی در پرتو نهضت حسینی
نقش قیام امام حسین(علیه السلام) در گسترش علوم و پرورش فرهیختگان
تعارض ارزشهای مادّی و معنوی در طول تاریخ

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
  بسم الله الرحمن الرحیم
  الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیّما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم یتبرء الی الله
  موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی(علیه السلام) بود اصل موضوع تفسیر شد که مقصود این نیست دلیلی از قرآن برای صحت کار امام معصوم ارائه شود زیرا انسان کامل معصوم همتای قرآن کریم است قول معصوم فعل معصوم امضای معصوم همانند آیات قرآن کریم حجت خداست زیرا همان‌طوری که قرآن کلام خداست و کلام دیگری در قرآن راه ندارد انسان کامل معصوم در مسائل اعتقادی اخلاقی فقهی و حقوق دینی جز وحی الهی سخن دیگری ندارد هرگز انسان معصوم در مسائل دینی از خود چیزی نمی‌گوید بنابراین مقصود از بحث تبیین هماهنگی قرآن با قیام سالار شهیدان است در بحثهای قبل به عرضتان رسید در جاهلیت یک کفر مشهور متهتک قاهری حاکم بود با ظهور اسلام نبرد بین کفر و اسلام بین جاهلیت و عقلانیت بود تا بعد از سیزده سال که رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة والثناء) به مدینه هجرت کردند حکومت اسلامی تشکیل شد جنگهای فراوانی که اکثری آنها صبغه دفاعی داشت رخ داد سرانجام عقلانیت دین بر جاهلیت کفر پیروز شد با نزول آیه ﴿إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ ٭ وَ رَأَیْتَ النّاسَ یَدْخُلُونَ فی دینِ اللّهِ أَفْواجًا﴾۱ سرزمین حجاز تحت سلطه قرآن کریم در آمد قبل از پیروزی اسلام این جاهلیت جَهْلا در برابر عقلانیت وحی صف‌آرایی می‌کردند با پیروزی اسلام عده زیادی مسلمان شدند اما ابوسفیان‌ها از کفر قبل از پیروزی به نفاق بعد از پیروزی منتقل شدند یعنی ابوسفیان معاویه دودمان اموی آن کفر شاخصی که داشتند به صورت نفاق مرموز و مستور درآمد و هرگز این دودمان اسلام نیاوردند «ما اسلموا و لکن استسلموا»۲ سخنان نورانی امیر بیان علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) این است که دودمان اموی هرگز مسلمان نشدند قبل از فتح مکه کافر بودند بعد از فتح مکه منافق شدند منتها آن کفر علنی بود و این نفاق مرموز و مستور. کم کم این نفاق مرموز و مستور شده نفاق مشهور عده زیادی را منافق کردند هم با یهودیهای مدینه هم‌دست شدند هم با مشرکان بیرون از مرز حجاز بی‌ارتباط نبودند یک مثلث مشئومی از صهیونیسم آن روز منافق آن روز و کافر آن روز تشکیل دادند و کم کم کارشکنی را شروع کردند از این مقطع که گذشتند یعنی آن نفاق مستورشان نفاق مشهور شد کم کم شده نفاق متهتک و پرده‌در تاکنون پرده‌داری بود هم‌اکنون پرده‌دری شد صریحاً منافقانه به مبارزه برخاستند بعد از این مقطع وقتی رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) رحلت کردند این نفاق مشئوم مرکب از این سه ضلع منحوس سقیفه را تشکیل دادند جریان غدیر را به دست نسیان سپردند علی را با طناب به مسجد آوردند بستند و از او بیعت گرفتند همان نفاقی که یک روز مستور بود بعد مشهور شد بعد متهتک شد هم‌اکنون به قدرت رسیده است بعد از جریان سقیفه و خانه‌نشین شدن علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) این قدرت مستحکم‌تر شد در ظرف ۲۵ سال که امیرمؤمنان خانه‌نشین بود اینها کادرسازی کردند فرهنگ‌سازی کردند بسترسازی کردند اطلاعات غلط دادند تا زمینه را آماده کردند اما از بس آلوده شدند قیام مردمی شروع شد سومی به قتل رسید همگان به سمت امیر بیان هجوم آوردند وجود مبارک حضرت را وادار به پذیرش رهبری کردند اما آنها که تاکنون با علی‌ابن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) از راههای گوناگون مبارزه می‌کردند هم‌اکنون در چهره دین جنگ جمل و نهروان و صفین را راه‌اندازی کردند آن مارقین و قاسطین و ناکثین را به راه انداختند کشتارهای زیادی را بر مسلمین تحمیل کردند در ظرف پنج سال تحمیلی سه جنگ خونین داخلی را بر حضرت تحمیل کردند سرانجام با شمشیر برخی از همین خوارج حضرت را از پا در آوردند و قدرت را به دست خود گرفتند آن صلح امام مجتبی(سلام الله علیه) که در حقیقت سوزش بود و نه سازش بر او تحمیل کردند بیش از هشت یا هفت ماه امام مجتبی حکومت نکرد آن‌گاه همان کفری که در جاهلیت جَهْلا علنی بود بعد به صورت نفاق مرموز در آمد بعد به صورت نفاق مشهور در آمد بعد به صورت نفاق متهتک در آمد بعد به صورت نفاق مقتدر در آمد هم‌اکنون به صورت یک سلطنت ظهور کرد نوبت به یزید که رسید کل جریان امامت و خلافت و این‌گونه از ادبیات دینی رخت بربست دوباره شده سلطنت. اینکه شما می‌بینید می‌گویند رژیم ۲۵۰۰ ساله سلطنت ایران این رژیم وقتی شما از پهلوی و قجر می‌گذرید به بخشی از سلاطین ایران می‌رسید کم کم به عباسیها می‌رسید کم کم به مروانیها می‌رسید کم کم به امویها می‌رسید اینها سلطان ایران بودند آن ساسانی و سامانی و اشکانی با آمدن اموی و مروانی و عباسی که رخت بربستند این حلقه منحوس، این سلسله ناپسند را به هم مرتبط کرد بسیاری از اینها حکومتهای به ظاهر اسلام بود ولی کفر علنی صاحب عقد فرید نقل می‌کند روزی در یکی از مراسم رسمی سلام بعد از صلح تحمیلی وقتی عمروعاص وارد شد خواست به معاویه سلام بکند گفت «السلام علیک ایها الملک» یعنی اگر تا دیروز می‌گفتیم السلام علیک یا امیرالمومنین یا خلیفه المسلمین دیگر از این تاریخ که صلح را بر مجتبی(سلام الله علیه) تحمیل کردیم خلافت را به سلطنت تبدیل کردیم این عمروعاص در مراسم سلام رسمی دیگر نگفت السلام علیک یا امیرالمومنین السلام علیک یا خلیفة المسلمین گفت «السلام علیک ایها الملک» معاویه هم با لبخند تحویل گرفت یعنی ما خلافت و امامت را به سلطنت تبدیل کردیم بعد از روی کار آمدن یزید این جریان کاملاً شفاف و روشن شد که تمام ادبیات آن روز ادبیات سلطنت بود نه خلافت نه امامت سالار شهیدان حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) اوضاع را کاملاً بررسی کرد دید تشکیل حوزه بی‌اثر است تأسیس دانشگاه بی‌اثر است اداره مسجد و مراکز مذهبی سودمند نیست در چنین شرایط خفقانی که مردم با یک دست شمشیر با دست دیگر کفر منتها این کفر به نام اسلام است این شرک به نام اسلام است این وثنیت و صنمیت به نام اسلام است سالار شهیدان دید اگر بخواهد آیات قرآن بخواند که اینها قرآن را بالای نی کردند اگر بخواهد حدیث پیغمبر بخواند سالهاست که نقل حدیث قدغن است و قاچاق است آنها یکی از کارهای خلافی که انجام دادند این بود که نقل حدیث، قاچاق بود؛ مگر کسی می‌توانست بگوید پیامبر چنین فرمود یا امیرالمؤمنین چنین فرمود؟! حرف علی(سلام الله علیه) که برای آنها حجت نبود حرف پیامبر به عنوان حدیث، نقلش قاچاق بود، شد قرآن؛ قرآن هم که در اختیار اینهاست و بالای نی رفت حسین‌بن‌علی اگر بخواهد مردم را به قرآن دعوت کند این قرآن همان است که در دست آنهاست می‌گویند قرآن را ما می‌فهمیم وجود مبارک ابی‌عبدالله برای اتمام حجت روز عاشورا قرآن را به سرگذاشت اما می‌دانست که هیچ اثر ندارد ﴿مَعْذِرَةً إِلى رَبِّکُمْ﴾۳ بود اگر می‌خواست مردم را به نماز دعوت کند نماز جماعت پنج وقت در کربلا به امامت عمربن‌سعد برگزار می‌شد از همان فراتی که برای اهل بیت قدغن بود وضو می‌گرفتند نماز را به جماعت می‌خواندند امام جماعت هم همین عمربن‌سعد بود ابی‌عبدالله با چه ادبیاتی بخواهد مبارزه فرهنگی کند فکری کند هیچ چاره نداشت مگر از درون مردم چشمه‌ای بجوشاند خروشی برخیزد مردم صدای فطرت را بشنوند حرف آشنا را بشنوند و منقلب بشوند وقتی رسول گرامی آمد فرمود «اطلبوا العلم ولو بالصین»۴ با روی کار آمدن اموی همه این بحثهای فکری فرهنگی رخت بر بست در چند جلسه قبل به عرضتان رسید اگر حماسه کربلا نبود بسترسازی نبود فرهنگ‌سازی نبود بیداری مردم نبود مگر امام باقر و امام صادق(سلام الله علیهما) موفق می‌شدند به تربیت هزاران شاگرد و نشر هزاران حدیث؟! مردم بعد از جریان کربلا کم کم فهمیدند که حق با اهل بیت است و مظلومانه اینها را کشتند منتظر باز شدن حوزه علمی نبوی و علوی بودند تا امام باقر دهان باز کرد هزارها نفر آمدند تا امام صادق دهان باز کرد هزارها نفر آمدند مکتب شده مکتب جعفری گرچه در دالان انتقالی قدرت از اموی به عباسی بود گرچه آنها به جان هم افتادند اما آن‌که از این بهره می‌برد فکر منتظر و عطشان است مردم منتظر وحی و علوم وحیانی و تشنه علوم اهل بیت بودند وگرنه در آن فرصت ممکن بود عده زیادی حوزه تأسیس کنند چه اینکه برخی این کارها را کردند و فوراً در برابر امام صادق و امام باقر(سلام الله علیهما) رهبران فکری دیگری را هم راه‌اندازی کرده‌اند ولی موفقیت این دو بزرگوار یعنی امام پنجم و ششم ما(سلام الله علیهما) محصول خون کربلای سالار شهیدان است این یک مطلب.
  سالار شهیدان برای اینکه به هدف برسد کاری کرد که فطرت را بیدار کرد پاسخ مثبت را از فطرتیان شنید زمینه را برای آیندگان فراهم کرد و قیام کرد مشابه این قیام را حسین‌بن‌علی دیگری در فخ کرد آنها را هم سر بریدند سرهای آنها را به دیار مختلف بردند اما آنها در تاریخ دفن شدند کسی باید نبش تاریخ کند نبش قبر کند پژوهشگری کند تا جریان و قصه فخ را بشناسد ولی خود حسین‌بن‌علی وقتی قیام کرد هرگز نگذاشت خونش به زمین بریزد و دفن بشود خون را به فضای فرهنگی جامعه منتشر کرد اینکه می‌بینید در بعضی از مقاتل آمده حسین‌بن‌علی بعد از تیرخوردن علی اصغر دست زیر گلوی نازک حضرتش آورد و این خون را جمع کرد و به هوا پاشید و قطره‌ای به زمین نیامد این کنایه از آن است که ما خونمان را سپهری کردیم این به زمین نمی‌ریزد تا دفن بشود آن خونی که به زمین می‌ریزد خون حسین‌بن‌علی در فخ و مانند اوست گرچه آنها هم شهید شدند [و] مظلومانه کشته شدند اما آن خونشان بالأخره به زمین رفته است هیچ قطره‌ای از قطرات خون ما به زمین نمی‌ریزد به زمینه می‌ریزد یعنی این خون ما محوشدنی نیست نه یعنی خونمان به زمین نمی‌ریزد همه آن خونها به زمین ریخته شده همه آن بدنها به زمین رفته‌اند اما این خون شده سپهری و کل فضا را عوض کرد سالار شهیدان جهان را معنا کرد مبدأ جهان را معنا کرد پایان جهان را معنا کرد هویت انسانی را تشریح کرد مرگ را تفسیر کرد مرگ را پل صراط برای شرف دانست فرمود اگر کسی بخواهد به استقلال و امنیت و آزادی به شرف و حریت برسد باید از پل صراط مرگ بگذرد «ما الموت الا قنطرة» فرمود شرف در این طرف پل نیست استقلال در این طرف پل نیست آزادی در این طرف پل نیست همه این فضایل در آن طرف پل هست «صبراً بنی الکرام فما الموت الا قنطرة‌»۵ ای فرزندان کرامت شما تنها ابوالفضل نیستید ابوالکرامت هستید ابوالشهامت هستید ابوالشرافت هستید ابوالشهادت هستید شما فرزندان کریمید شناسنامه شما کرم است و شرف کمی صابرانه از این پل صراط بگذرید تا هم شرف یابید و هم کشور را مشرف کنید «صبراً بنی الکرام» بعد فرمود: «انی لا اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما»۶ مرگ در نظر من امام معصوم سعادت است زندگی با حکومت و هیئت حاکم ستم درد است و رنج یک انسان کریم مشرَّف هرگز رنجورانه زندگی نمی‌کند این کار من آن برنامه شما هر کس با این برنامه هماهنگ است از مکه به کربلا بیاید «خط الموت علی ولد آدم»۷ عده‌ای این‌چنین به کربلا آمدند برخیها که فکر می‌کردند حسین‌بن‌علی در این جنگ پیروز می‌شود وقتی فهمیدند شکست قطعی است برگشتند آنها «بنی الکرم» نبودند سالار شهیدان فرمود اکثری این مردم عبید الدنیا هستند: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم»۸ اکثری مردم گرفتار دنیایند دین فقط در فضای لبان اینهاست که اگر مقداری سخن گفتن از لبانشان می‌ریزد آنچه در درون اینهاست دنیادوستی است اما آنها که «ولیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا»۹ آنها با من بیایند این گروه خاص را آورد و این کربلا را تشکیل داد این هم یک مطلب
  همان‌طوری که قرآن کریم جریان انبیا را ذکر می‌کند از یک سو جریان مرسلین را ذکر می‌کند از سوی دیگر بعد می‌فرماید انبیا یکسان نیستند رسولان یکسان نیستند رسولها درجاتی دارند انبیا مراتبی دارند ﴿وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلی بَعْضٍ﴾۱۰ امامت هم بشرح ایضاً خلافت هم بشرح ایضاً همه ائمه یکسان نیستند همه خلفا یکسان نیستند در آن نصاب اصلی امامت همه یکسان‌اند در آن نصاب اصلی خلافت همه واجد شرایط‌اند اما از آن مرز که بگذریم بعضی فاضل‌اند بعضی افضل تا به جایی می‌رسد که ﴿فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلی بَعْضٍ﴾ را قرآن کریم به این صورت بازگو می‌کند که در بین انبیا ابراهیم یک‌تنه یک امت بود «کان ابراهیم امة واحدة» او که تبر می‌گیرد بت‌شکنی می‌کند یکتاست آن‌که در امواج آتش ﴿حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ﴾ را تحمل می‌کند یگانه است در بین انبیا بت‌شکن یگانه است «کان ابراهیم امة واحدة» در بین ائمه بت‌شکن و حکومت‌شکن و ستم‌شکن و ستم‌ریز یگانه است «کان الحسین امة واحدة» این فخر است که نصیب او شد اگر ذات اقدس الهی انبیایی را از ذریه ابراهیم(علیهم السلام) قرار داد به شکرانه بت‌شکنی اوست اگر ذات اقدس الهی ائمه را از ذریه حسین‌بن‌علی قرار داد به شکرانه حکومت‌شکنی او و ظلم‌ستیزی آن حضرت است این هم از سوی دیگر.
  ایران اسلامی قبلاً دانشمند داشت دانشگاه داشت مرکز فکری فرهنگی داشت متمدن بود اما تمدنی در محور خاص، آن قدرت که بتواند با جهان تعامل کند واردات فرهنگی را با صادرات فرهنگی متضارب کند [و] از تضارب آرا، رأی و فناوری جدید تولید کند در ایران‌زمین نبود چه اینکه در کشورهای دیگر هم نبود چه اینکه روابط ضعیف بود اما وقتی که اسلام آمد دستور رسید به دورترین نقاط بروید افکارتان را ببرید آرای آنها را بیاورید اینها را تناکح کنید این گفتمان این گفتگو این تضارب آرا به اصطلاح علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه السلام) که فرمود «اضربوا بعض الرأی ببعض یتولد منه الصواب»۱۱ یعنی این آرا را به یکدیگر بزنید تا فناوری و تولید علم نصیب شما بشود از این بیانِ حدیثی شیخ بهایی(رضوان الله تعالی علیه) تعبیر نمکینی دارد می‌گوید گفتمان گفتگو پرسمان سؤال و جواب به منزله تناکح و ازدواج نظرات است یک نظر اگر بخواهد فناوری کند و تولید علم کند به تنهایی مقدور نیست مثل اینکه یک زن یا یک مرد بخواهد تولید کند مقدورش نیست کم‌اند کسانی که مثل مریم به تنهایی فناوری داشته باشند در عالم زنی مثل مریم می‌خواهد که بدون تناکح تولید کند آن بسیار کم است آنها انبیای الهی‌اند آن نگاران به مکتب نرفته‌اند آنها کسانی‌اند که بدون تضارب آرا بدون گفتمان و گفتگو و پرسمان و سؤال و جواب و درس خواندنها، به غمزه مسئله آموز صد مدرس‌اند این‌گونه از افراد به نام انبیا کم‌اند وگرنه در جامعه اگر کسی بخواهد صاحب‌نظری باشد فناوری کند و تولید علم حتماً با تناکح آرا حاصل می‌شود یعنی وقتی یک نظر با نظر دیگر نکاح کرد تضارب کرد گفتگو کرد مناظره کرد فن و علم تولید می‌شود این تولید علم را که تعبیر شیخ بهایی از آن به تناکح آرا است تعبیر علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) به تضارب آرا است اسلام واجب کرد لازم کرد برخی را مستحب کرد این کار را انجام بدهید این دستورات دفن‌شده بود ما هرگز در دایره اسلامی در دودمان اموی و مروانی چنین پدیده‌ای نداشتیم به عنوان فناوری، تولید علم، نوآوری و مانند آن اما بعد از جریان حسین‌بن‌علی هم جریان امام باقر و امام صادق(سلام الله علیهما)  حوزه‌های فقهی اصولی فرهنگی حقوقی را راه‌اندازی کردند هم در بخشهای فلسفه عرفان کلام ضمن استمداد از علوم وحیانی تضارب آرا تناکح آرا ترجمه افکار باعث شد رابطه تنگاتنگی بین حوزه اسلامی و حوزه مغرب‌زمین آن روز و یونان آن روز برقرار شد افکار افلاطون آمد افکار ارسطو آمد افکار جالینوس آمد اول ما واردات داشتیم بعد از تضارب آرا کسی که به جای ارسطو نشست شده فارابی، کسی که به جای جالینوس نشست شده رازی طولی نکشید که مرحوم بوعلی سینا آمد این به تنهایی هم به جای ارسطو نشست هم به جای جالینوس هم فیلسوف بود و هم طبیب اینها را کربلا راه‌اندازی کرد اگر نبود کربلا و اگر نبود نام علمی و اگر نبود ضرورت یادگیری و اگر حکومت، حکومت اموی و مروانی بود حکومت میگساری بود حکومت قمار بود حکومت زنبارگی بود حکومت غارتگری بود مگر اموی فلسفه می‌فهمد؟! مگر مروانی فقه می‌فهمد؟! اگر برکاتی در بخشهای فلسفه و عرفان از یک سو فقه و حقوق از سوی دیگر ادبیات شد از سوی سوم همه اینها محصول کربلاست منتها ما خیال می‌کنیم حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب برای اینکه تسلیم نشود کشته شد این آمده اسلام را معنا کرده انسان را معنا کرده فرمود مگر نمی‌بینید حق عمل نمی‌شود مگر نمی‌بینید باطل علنی مورد احترام است «ألا ترون ان الحق لا یعمل به»۱۲ و اگر امام سجاد در شام فرمود ما پیروز شدیم برای اینکه ما رفتیم نام پیغمبر را زنده کردیم و برگشتیم همین است اگر ـ معاذالله ـ کربلا نبود ابن‌سینا نبود فارابی نبود رازی نبود آن روابط علمی هم قطع می‌شد یک نمونه کوچکی به عرضتان برسانم که دانشگاه این مملکت هم به لطف الهی فعالیتش را بیشتر کند اگر ما فقط گرفتار دوده و اُسره پهلوی بودیم اگر همان غارتگریهای پهلوی بود اگر دادن نفت به آمریکا و انگلیس بود اگر دادن گاز به شوروی سابق بود اگر ما ژاندارم منطقه بودیم اگر قانون کاپیتولاسیون ننگین در ایران حاکم بود اگر ما برده دیگران بودیم این فناوری که در آستانه جشن‌گیری آن هستیم محقق می‌شد؟ این المپیادهای گرانقدری که این عزیزان ما دارند حاصل می‌شد؟ این پیشرفت دانشگاهی ما داشتیم؟ دانشجویان سیصد و اندی هزار، شدند میلیونها؛ ما در اوایل انقلاب از واردات پزشکی کمک می‌گرفتیم الآن به لطف الهی صادر می‌کنیم مگر یادتان رفته طبیبان بنگلادشی ما را درمان می‌کردند با اینکه ضریب هوشی شرقیها یعنی شرق ما نسبت به ما به مراتب کمتر است مگر شما‌ها به سراغ پزشک بنگلادشی نمی‌رفتید؟ مگر طبیب هندی  درمانتان نمی‌کرد؟ الآن فرزندان شما سراسر ایران را دارند اداره می‌کنند اینها محصول یک نهضت است در بسیاری از اعلامیه‌های امام راحل(رضوان الله تعالی علیه) سخنان نورانی ابی‌عبدالله نوشته است امام مکرر این جمله را نوشت «انی لا اری الموت الا الحیاة و لا الحیاة مع الظالمین الا برما»۱۳ مگر انسان می‌میرد؟! چند جلسه به عرضتان رسید ما با مردن مرگ را می‌میرانیم این ماییم که مرگ را می‌چشیم نه مرگ ما را بچشد و هضم بکند: ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾۱۴ نه کل موت یذوق النفس ما این شربت را می‌چشیم و هضم می‌کنیم نه آن را ما را ببلعد و هضم بکند فرمود مرگ را بمیرانید ولی با شرافت. ذات مقدس حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب، «کان الحسین امة واحدة» هم در صدر اسلام آن آثار را گذاشت حوزه‌ها را رونق داد احکام فلسفی را رونق داد بوعلی‌ها او تربیت کرد منتها بوعلی یک قداستی دارد که بیش از دیگران است ابوریحان بیرونی آدم کوچکی نبود آن رازی آدم کوچکی نبود ابوالهیثم یک آدم کوچکی نبود این ریاضیدانان قَدَر ما آدمهای کوچکی نبودند امروز اگر کسی با داشتن صدها تشکیلات رصد و رصدخانه‌ها سپهر را می‌فهمد هنر نکرده آن روز آنها که سی سال در یک رصدخانه تحت‌الارضی اینها را رصد می‌کردند هنر کردند آنها را همین کربلا تربیت کرده اسلام را زنده کرده فرمود همان‌طوری که نفس کشیدن واجب است داشتن دانش داشتن دانشمند فراگیری علوم لازم است واجب است این علوم را بر ما واجب کردند که ما یاد بگیریم راز و رمز خلقت همین است ذات مقدس حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب به عنوان وارث ابراهیم خلیل مطرح است که عرض می‌کنیم: «السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله»۱۵ او وارث موسای کلیم است وارث عیسای مسیح هم است در جریان ارث موسای کلیم همان منطقی که فراعنه داشتند اموی و مروانی داشتند در صدر، پهلوی داشت در ذیل؛ آنچه که پهلویها داشتند این بود که معیار ارزش ثروت است و قدرت است و مال الآن هم آنچه در غرب حاکم است ثروت است و قدرت مالی است و مانند آن فرعون یک حرف زد موسای کلیم حرف دیگر زد جنگ این دو حرف شروع شد حرف موسای کلیم به ثمر رسید و پیروز شد. آن دو حرف که همواره بود زمان پهلوی و انقلاب بود الآن که زمان نهضت و مقاومت لبنان و امثال لبنان با بیگانه‌هاست همین حرف است عده‌ای بر آن‌اند که مال اصل است عده‌ای بر آن‌اند که عقل و فطرت اصل است آنها که مال‌پرست بودند مال‌دوست بودند مثل فراعنه مصر استدلال آنها این بود ﴿أَ لَیْسَ لی مُلْکُ مِصْرَ﴾۱۶ مگر ثروت مصر مال من نیست یعنی جیب من پر از مال است حرف اول را جیب می‌زند موسای کلیم گفت اشتباه می‌کنی حرف اول را جَیْب می‌زند نه جیب جَیْب یعنی دل خدا فرمود موسیٰ ﴿اسْلُکْ یَدَکَ فی جَیْبِکَ﴾۱۷ ببین دل چه می‌گوید ببین عقل چه می‌گوید ببین فطرت چه می‌گوید ببین ملکوت جان چه می‌گوید جیب یک روز خالی است یک روز پر است. این جیب فارسی است این جَیْب عربی است، این جیب همین است که همه می‌فهمیم آن جَیْب یعنی دل، دست در دل بگذار ببین چه داری دست در جان بگذار ببین چه داری دست در فطرت بگذار ببین چه داری ذات اقدس الهی به موسای کلیم فرمود: ﴿اسْلُکْ یَدَکَ فی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ﴾ این می‌شود ید بیضا با این ید بیضا صاحب‌جیبها را از مصر بیرون کن این کار را هم کرد آن روز بین جیب فارسی و جَیْب عربی جنگ بود در عصر حسین‌بن‌علی بین جَیْب حسین و جیب یزید جنگ بود در عصر انقلاب بین جَیْب امام راحل و جیب پهلوی جنگ بود الآن بین جَیْب سید حسن نصرالله و نیروی مقاومت با جیب آمریکا و اسرائیل جنگ است برای همیشه همین است پیام قرآن این است: ﴿اسْلُکْ یَدَکَ فی جَیْبِکَ﴾۱۸ اگر اهل دلی دلمایه داری پیروزی اگر به جیبت بسته‌ای قبل از اینکه جیبت خالی بشود تو تهی خواهی شد این دو فکر است این دو منظر است این دو دید است و آن دید فاتح و پیروز است و این دید همیشه شکست خورده است به قول مولوی
  مستی بیاید قی کند مستی زمین را طی کند ٭٭٭ آن می مجو این می بجو کو جام غم کو جام جم�
  یک مستی است که در اثر بدمستی بالا می‌آورد قی می‌کند یک وقت مست معارف است طی‌الارض دارد آن بیچاره که اهل جیب است قی می‌کند این خوشوقت که اهل جَیْب است طی‌الارض دارد «آن می مجو این می بجو کو جام غم کو جام جم» جام جهان‌نما اینجاست دنبال چه می‌گردی؟ حسین‌بن‌علی جام جهان‌نما آورده عاشورا جام جهان‌نما آورده همه ما در عزاداری و مراسم فردا شرکت می‌کنیم اگر شد با پای برهنه، اگر نشد لااقل در مراسم شرکت بکنیم هیچ کس تماشاچی کوی و برزن نباشد ولو ده قدم ولو بیست قدم از همه ما متوقَّع نیست که در تمام طول این مسیر با جوانها سینه بزنیم ولو ده قدم ولو بیست قدم، چند قطره اشک بریزیم اینها را بدرقه کنیم و شرف ماست تنها برای مرگ ما نیست، برای دنیای ما [است] برای آخرت ما [است]. هزارها مکتب بود آمدند و رفتند این رفتنی نیست صدای زینب کبرا این است: «قسم به خدا این نام ماندنی است» این خونی نیست که از بین برود خون شهدا از بین رفتنی نیست خون سید شهدا از بین رفتنی نیست.
  الآن در آستانه عاشورای حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب هستیم در عصر تاسوعا آخرین دستور از عبیدالله رسید چون وقتی حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب روز دوم محرم وارد کربلا شدند فوراً عمر سعد روز سوم گزارش را از کربلا به کوفه داد چون قاصد مرتب یک‌روزه گزارش را می‌برد دستور را می‌آورد روز سوم گزارش از کربلا به کوفه رفت روز چهارم دستور خاص از کوفه به کربلا آمد روز پنجم گزارش از کربلا به کوفه رفت روز ششم دستور مناسب از کوفه به کربلا آمد روز هفتم وقتی گزارش رفت دستور آب بستن رسید گزارش روز ششم که رسید روز هفتم دستور آب بستن رسید این روز هفتم، روز هشتم گزارش رسید روز نهم دستور آمد که کار را یکسره کنید شمر عصر روز نهم آمد وارد کربلا شد با آن امان‌نامه از یک سو که برای قمر بنی‌هاشم و برادران او امان‌نامه بیاورد که همان کار ننگینی که معاویه نسبت به لشکریان امام حسن کرد ایجاد اختلاف داخلی کرد الآن هم شما می‌بینید در فلسطین ایجاد اختلاف داخلی شد متأسفانه، در لبنان بین دولت و نیروی مقاوت هم اختلاف [ایجاد کردند] این بود از مکارهای پیشین با همان مکر و حیله افسران امام حسن را از حضرت گرفتند حالا آمدند افسران وجود مبارک ابی‌عبدالله را از حضرت بگیرند که وجود مبارک حضرت با ذلت تسلیم بشود برای وجود مبارک قمر بنی‌هاشم امان‌نامه آوردند گفتند «أین بنو اختنا» چون از آن قبیله بودند وقتی وجود مبارک قمر بنی‌هاشم فهمید فرمود: «لعنک الله و لعن امانک اتؤمننا و ابن رسول الله لا امان له»۱۹ ما در امانیم ولی پسر پیغمبر در امان نیست آخرین دستوری که آمد عصر تاسوعا که کار را یکسره کنید برخی‌ها نقل کردند وقتی این دستور رسید بردند در خیمه مخصوص عمرسعد دیدند چون هوا گرم بود آنجا هم منطقه گرمسیری است عمرسعد در شط فرات دارد شنا می‌کند از آن طرف بچه‌های ابی‌عبدالله صدایشان به العطش بلند است از این طرف این کفار دارند شنا می‌کنند! وقتی این دستور رسید که کار را باید یکسره کنید زینب کبرا(سلام الله علیها) می‌گوید برادرم جلوی خیمه حالا حالت خاص داشت نوم بود یا حالت منامیه در آن حالت بود که من دیدم سر و صدایی به طرف خیام ماست به برادرم حسین‌ابن‌علی(سلام الله علیه) عرض کردم این صدا چیست مثل اینکه دارند به طرف خیام می‌آیند وجود مبارک ابی‌عبدالله عده‌ای را مثل قمر بنی‌هاشم و اینها را اعزام کرد فرمود برو ببیین اینها چه می‌گویند دیدند حرف اینها این است که الآن باید یا تسلیم [بشوید] یا جنگ [کنیم] وقتی همین مطلب را آوردند به پیشگاه ابی‌عبدالله(سلام الله علیه) فرمود برادر برو «فان استطعت ان تؤخرهم الی غد و تدفعهم عنا العشیة»۲۰ اگر توانستید یک امشب را برای من مهلت بگیرید چون خدای سبحان می‌داند «انی کنت قد احب الصلاة له و تلاوة کتابه و کثرة الدعاء و الاستغفار»۲۱ خدا می‌داند که من نماز را دوست دارم زیاد دعا کردن را دوست دارم زیاد استغفار کردن را دوست دارم این شب را با مناجات وداع کنیم با ذکر و با استغفار و با نماز بگذرانیم اگر توانستی چنین کاری بکن آن بددهنها حرفی زدند که قابل نقل نیست بنا شد شب عاشورا سالار شهیدان در امان باشد دستور داد این خیمه‌ها را از جا برکنید جمع‌تر کنید طنابها را محکم به یکدیگر ببندید اطراف خیام را گودال بکنید این نیها که اینجا روییده است آن نیها را بیاورید در این گودال بریزید اینها را آتش بزنید که مبادا دشمن از پشت این خیام حمله کند. این کلمه وبش و وبَش این چرکهای روی ناخَن را می‌گویند وبش و وبَش در حدیث ما این‌چنین است بعد در اصطلاح کلامی آمده بعد شده اصطلاح اجتماعی و سیاسی، «اوباش» که می‌گویند این است وگرنه اوباش فارسی نیست این چرکهای روی ناخَن را می‌گویند اوباش می‌گویند قالت الاوباش قالت الاوباش. اوباش این جمع این‌طور بودند حضرت فرمود نکند اینها از پشت خیام بریزند اطرافش آتش باشد فقط جلوی خیمه‌ها باز بود که رزمنده به میدان می‌رفت و نعش مطهرش هم از آنجا می‌آوردند این حرفها را گفتند باشد و هر کدام رفتند در اتاقشان بعد از اینکه نماز را خواندند «لهم دویٌ کدَوی النحل»۲۲ در این اثنا زینب کبرا(سلام الله علیها) و امام سجاد(سلام الله علیهما) از هر دوشان نقل شد که ابی‌عبدالله همه اینها را در یک خیمه جمع کرد به عنوان آخرین سخنرانی فرمود مردم من چند بار به شما گفتم الآن هم آخرین بار است فردا در این سرزمین هر کس باشد کشته می‌شود(این یک) و اینها هم با من کار دارند نه با شما(این دو)، راه کربلا یکطرفه بسته است نه دوطرفه یعنی اگر کسی بخواهد به کربلا بیاید راه بسته است اما از کربلا بخواهد فرار کند راه باز است راهتان باز است من هم که امام زمان شما هستم بیعت را از گردن شما برداشتم مُجازید بروید اگر فردا در این سرزمین باشید صدای «هل من ناصر»۲۳ مرا بشنوید و مرا یاری نکنید اهل نجات نیستید ولی شب می‌توانید بروید اگر خواستید بروید دست زن و بچه‌هایتان را بگیرید ببرید اینجا اطراف روستاها فراوان است روستاهای زیادی است در کنار این شط فرات روستاهای زیادی است بروید زن و بچه‌هایتان را بدهید به آنها فردا هر کس باشد کشته می‌شود حبیب‌بن‌مظهّر اسدی عرض کرد آیا فردا آقا را می‌کشند؟ زین‌العابدین فرمود من دم در خیمه ایستاده بودم مریض بودم حبیب به پدرم عرض کرد آیا فردا آقا را می‌کشند یعنی زین‌العابدین را می‌کشند؟ فرمود نه «فکیف یصلون و هو ابو ثمانیه ائمةٍ»۲۴ او پدر هشت امام است او زنده می‌ماند قاسم در این اثنا عرض کرد عمو جان! مرا هم می‌کشند یا نه؟ فرمود مرگ را چگونه می‌یابی؟ عرض کرد: «احلی من العسل»۲۵ از عسل شیرین‌تر است، فرمود: بله تو را هم می‌کشند. وجود مبارک ابی‌عبدالله فرمود نه تنها سالمندان و نوسالان را می‌کشند این طفل شیرخوار مرا هم می‌کشند، قاسم عرض کرد: عمو جان! مگر اینها به خیمه می‌ریزند؟ فرمود: نه به خیمه نمی‌ریزند تا من زنده‌ام به خیمه نمی‌ریزند، عرض کرد: بچه شیری که به میدان نمی‌رود چگونه او را شهید می‌کنند؟ فرمود: «اذ جَفَّت روحی عطشا» وقتی خیلی کام خشکیده شد من می‌گویم «ناولونی»۲۶ به من بدهید تا سیرابش کنم همان جا تیر می‌آید و به حیات او خاتمه می‌دهد این صحنه را گفت و اتمام حجت کرد. اول کسی که برخواست عرض کرد ممکن نیست دست از شما برداریم قمر بنی‌هاشم بود بعد دیگران اظهار ادب کردند گفتند چندین بار اگر ما را بکشند دوباره زنده بشویم دست از شما برنمی‌داریم. اگر برخی از اصحاب به زنانشان می‌گفتند بیایید ما شبانه شما را به آشناهایمان در این روستاها برسانیم آنها می‌گفتند همان طوری که شما دست از پسر علی برنمی‌دارید ما هم دست از دختر علی برنمی‌داریم این حضور بانوان بود در کربلا، اینها هم اسیر شدند اینها زنها هم بودند این‌گونه زنها هم بودند که به شوهرها می‌گفتند اگر شما با حسینید ما هم با زینبیم اگر برای شما شهادت است برای ما هم اسارت. حضرت دعای خیر کرد و اینها هر کدام رفتند در خیمه خودشان و قبل از اینکه متفرق بشوند فرمودند شما بالأخره مسافرید هر مسافر یک لباس راه دارد یک لباس تمیزی در منزل دارد شما این لباس تمیز منزلتان را بپوشید اگر مختصری آب فراهم کردید این لباسهایتان را تمیز کنید با لباس تمیز فردا به میدان بروید، چرا؟ برای اینکه کفن باید تمیز باشد فردا کسی نیست که شما را کفن کند این لباسهای خوب را بپوشید «لتکون اکفانکم»۲۷ کفن هر چه تمیزتر [و] پاک‌تر [باشد] شایسته‌تر است «لتکون اکفانکم»، اگر به حضرتش عرض می‌کردند شما چه؟ می‌فرمود جریان کفن من حساب دیگری دارد
  مگر به کربلا کفن به غیر بوریا نبود ٭٭٭ مگر حسین فاطمه عزیز مصطفی نبود
  اَلا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله
  پروردگارا! تو را به اسمای حسنایت قسم، به صحف آسمانی‌ات قسم، توفیق داشتن عقاید حق اخلاق حق اعمال صالح به همه ما مرحمت بفرما.
  نظام جمهوری اسلامی ایران، مقام معظم رهبری مراجع بزرگوار تقلید حوزه‌های فقهی فرهنگی دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
  دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما و جوانهای ما همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
  مشکلات دولت و ملت چه در بخش اقتصاد چه در بخش مسکن و چه در بخش ازدواج جوانها را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما. حوایج مشروعه همه را در سایه لطف امام زمان برآورده بفرما.
  مرضای مسلمانها را در سایه لطف امام زمان درمان بفرما.
  ارواح مؤمنان عالم بنیانگذاران مراکز مذهب واقفان موقوفات امام راحل شهدای انقلاب و جنگ معلمان و مؤلفان علوم الهی ذوی‌الحقوق ما پدران و مادران ما همه را در سایه رحمتت با انبیا محشور بفرما.
  ثوابی از این عرض ارادت به ارواح مؤمنان عالم به ارواح ذوی‌الحقوق و شهدا اهدا بفرما.
  امنیت مناطق مسلمان‌نشین مخصوصاً ایران عراق افغانستان فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه لطف امام زمان تأمین بفرما.
  مشکلات داخلی لبنان را در سایه لطف ولی‌ات برطرف بفرما.
  خطر استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان.
  پایان امور همه را به خیر ختم بفرما.
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
۱  ـ سورهٴ نصر، آیات ۱ ـ ۲/
۲  ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ ۱۶/
۳  ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ ۱۶۴/
۴  ـ بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۷۷/
۵  ـ بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۵۴/
۶  ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۲/
۷  ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۶/
۸  ـ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۷/
۹  ـ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۷/
۱۰  ـ سورهٴ اسراء، آیهٴ ۵۵/
۱۱  ـ غرر الحکم، ص ۴۴۲/
۱۲  ـ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۶/
۱۳  ـ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۷/
۱۴  ـ سورهٴ آل‌عمران، آیهٴ ۱۸۵/
۱۵  ـ مفاتیح الجنان، زیارت وارث.
۱۶  ـ سورهٴ زخرف، آیهٴ ۵۱/
۱۷  ـ سورهٴ قصص، آیهٴ ۳۲/
۱۸  ـ سورهٴ قصص، آیهٴ ۳۲/
۱۹  ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۱/
۲۰  ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۲/
۲۱  ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۲/
۲۲  ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۴/
۲۳  ـ کلمات الامام الحسین(ع)، ص ۵۰۶/
۲۴  ـ کلمات الامام الحسین(ع)، ص ۴۰۲/
۲۵  ـ کلمات الامام الحسین(ع)، ص ۴۰۲/
۲۶  ـ ، ص ۴۰۲/
۲۷  ـ بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۱۷/
—————

————————————————————

 

—————

————————————————————

   

 

 

 

 


فرستاده شده در مقالات |

ارسال نظر