شـب هفتـم مـحـرم الحرام سال ۱۴۲۸

276 بازدید

  شب هفتم محرم الحرام  سال ۱۴۲۸
همتایی قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)
مهجوریت انسان معصوم در عصر جاهلیت
سرّ جان‌فشانی امام حسین(علیه السلام) و عدم تشکیل حوزه علمیه توسط آن حضرت
راهنمایی الهی نسبت به بشر به وسیله عقل و وحی
توصیه امام حسین(علیه السلام) به لشکر دشمن جهت رعایت اصول انسانی
تکریم ملائکه نسبت به طالبان علم
معنای شریک قرآن بودن اهل بیت(علیهم السلام)
نثار خون، تنها راه جاهلیت‌زدایی در عصر امام حسین(علیه السلام)
صیانت از فرهنگ عاشورا، وظیفه هیئتهای مذهبی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
  بسم الله الرحمن الرحیم
  الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم نتبرء الی الله.
  موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی(علیه السلام) و (علیه الصلاة) بود این موضوع قبلاً تفسیر شد که مقصود این نیست که ما دلیل از قرآن جستجو کنیم تا کار انسانِ کاملِ معصوم را توجیه کنیم زیرا انسانِ کاملِ معصوم همتای قرآن کریم است سخن او حجت است، فعل او حجت است، امضای او حجت و اگر در تعبیرات دینی آمده است که شما روایات را بر قرآن عرضه کنید چه روایتهایی که مُعارض دارد، چه روایتهایی که معارض ندارد نه برای آن است که سخن امام با قرآن حجت بشود، بلکه برای آن است روشن بشود که آیا این سخن امام هست یا نیست، زیرا اگر سخن امام بود یقیناً حجت است و سخن امام مفسّر قرآن است، مبیّن قرآن است ا.. قرآن با سخن امام تبیین می‌شود عمومات قرآن با سخن امام تخصیص‌پذیر است، کلمات امام قرینه برای آن ذی‌القرینه خواهد بود و مانند آن.
  سرّش آن است که هم قرآن معصوم است هم انسان کاملِ معصوم از مصونیت برخوردار است پیام رسول اکرم(علیه و علی آله آلاف التحیة و الکرم) که فرمود عترت قرآن همتای هم‌اند برای آن است که عترت طاهرین معصوم‌اند و اشتباه نمی‌کنند همه اینها نگارهای به مکتب‌ نرفته و به غمزه مسئله‌آموز صدها مدرّس‌اند و از غیب باخبرند، از علم لُدنّی طرفی بستند، مصون از سهون‌اند، مصون از نسیان‌اند، مصون از عصیان‌اند، مصون از خطأ‌اند، چنین انسانی همتای قرآن کریم است اینها همانند علمای ابرار و مانند آن نیستند که با علم حصولی معارف را بدانند یا خروجی حوزه و دانشگاه باشند یا حرفی را از استاد شنیده باشند آنکه می‌گوید من راههای آسمان را بهتر از راه زمین بلدند او در هیچ مطلبی درس نخواند گرچه این را امیر بیان فرمود ولی حرف همه ائمه است، گرچه علی‌بن ابی‌طالب(سلام الله علیه) فرمود هر چه می‌خواهید از من بپرسید «سلونی قبل أن تفقدونی» این حرف فقط زیر این آسمان برای انسان کامل معصوم است مگر می‌شود یک دانشمندی هر چه بحرالعلوم باشد او به خودش اجازه بدهد که بگوید هر چه می‌خواهید از من بپرسید بزرگ‌ترین علمای ما در بسیاری از مسائل اظهار عجز کردند می‌گویند بظاعت ما .. است مگر می‌شود یک انسانی در حضور همه علما و صاحب‌نظران ادعا کند بگوید هر چه می‌خواهید از من بپرسید از علوم زمینی و آسمانی «فانی بطرق السماء أعلم منّی بطرق الأرض» فقط علی‌بن ابی‌طالب بود با ائمه دیگر که مجازند این حرف را بزنند.
  این ذوات قدسی هم‌سنگ قرآن گران‌سنگ‌اند هر چه قرآن بگوید حجت است، هر چه امام انجام بدهد حجت است، پس اگر بحث می‌شود در تبیین مبانی قرآنی نهضت برای بیان هماهنگی و هم‌آوایی این دو عصمت است دو معصوم است نه برای استدلال این موضوع بحث بود.
  و به این نتیجه رسیدیم که سالار شهیدان حسین‌بن علی‌بن ابی‌طالب در سال شصت هجری اوضاع را کاملاً به سمت جاهلیت کشانده دید، دید همان عقاید جاهلی برگشت، همان اخلاق جاهلی برگشت، همان سنن و عادات و آداب و رسوم جاهلی برگشت، همان اعمال جاهلی برگشت، در جاهلیت با چندین جنگ بساط شرک و سایر رذائل اخلاقی رخت بر بست در سال شصت هجری هیچ چاره‌ای نبود جز خون پاک‌ترین انسانها.
  اگر کسی بگوید سالار شهیدان حوزه علمیه تشکیل می‌داد بهتر بود، کتاب می‌نوشت بهتر بود، سخنرانی می‌کرد بهتر بود، با همایش و کنفرانس و گفتمان و گفتگو و مناظره دین را منتشر می‌کرد بهتر بود این برای آن است که از فضای آن روز کسی باخبر نیست، خود علی‌بن ابی‌طالب ۲۵ سال در مدینه بود، مرجع علم نبود، مرجع تفسیر نبود، مرجع حکمت و کلام نبود، مرجع فقه نبود، مرجع اخلاق نبود، با اینکه گنجیه همه علوم بود، مگر بیگانه با تأسیس سقیفه علی‌بن ابی‌طالب را به عنوان مرجع علمی قبول داشت نه تنها سیاست را از آنها گرفتند آنها را به عنوان مرجعیت کسی نمی‌شناخت به عنوان حکمت، کلام، تفسیر، تدریس کسی اینها را نمی‌شناخت.
  اگر در روایات ما از امیربیان احادیثی به ما رسیده است به برکت ائمه بعدی است یعنی امام باقر، امام صادق، امام کاظم و ائمه دیگر(علیهم الصلاة و علیهم السلام) آنها از امیرالمؤمنین نقل کردند «فی کتاب علی کذا» «فی کتاب علی کذا» وگرنه آن حضرت این یک ربع قرن یعنی ۲۵ سال را به کشاورزی مشغول بود این‌چنین نبود که بیگانه‌ها بگویند ما سیاست می‌کنیم حوزه‌ها را شما اداره کنید حوزه‌ها را هم خودشان اداره می‌کردند، سیاست را هم خودشان اداره می‌کردند.
  اینکه وجود مبارک علی‌بن ابی‌طالب می‌فرماید: «ما زلت مظلوماً مُنذ قُبِلَ رسول الله(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء)» همین است فرمود از روز رحلت پیامبر تا کنون من مظلومم، نه تنها حکومت را از اینها گرفتند، مرجعیت فقهی و فتوایی را از اینها گرفتند.
  وجود مبارک امام حسن مجتبیٰ ده سال امامت کرد شما می‌بینید فتوایی که از امام حسن مجتبیٰ باشد در فقیه ما خبری نیست احکام اعتقادی، استدلالیِ اخلاقی و حقوقی از امام مجتب در طیّ این ده سال خبری نیست نوشتن حدیث، گفتن حدیث، نشر حدیث، تدریس حدیث را قدغن کردند گفتند «حسبنا کتاب الله» اینکه در بحثها روز گشذته و اسبق از این روز به عرضتان رسید امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در آن عهدنامه مالک به مالک فرمود: مالک این دین اسیر بود «ان هذا الدین کان اسیراً فی أید الاشرار یعمل فیه بالهویٰ و یطلب به الدنیا» همین است در بخشنامه رسمی علی‌بن ابی‌طالب به استاندار مصر فرمود به مصریها بگو خودت بدان من این خلافت را پذیرفتم تا زنجیر را از دست و پای دین آزاد کنم قرآن را آزاد کنم، مرجعیت قرآن مشخص بشود، مرجعیت احکام مشخص بشود، مرجعیت اخلاق و حقوق مشخص بشود.
  دین اصیل خودش را نجات نمی‌دهد چگونه بتواند منجی جامعه به سَمت جاهلیت کشانده بشود از خود علی‌بن ابی‌طالب خبری نبود، از امام حسن مجتبیٰ آثاری نبود، البته ده حدیث و بیست حدیث و سی حدیث که به حساب نمی‌آید اینها روزانه می‌توانستند صدها مطلب ارائه کنند ده سال کسی امام مسلمانها و شیعه‌ها باشد نتواند ده تا شاگرد تربیت کند این برای بستن درِ خانه ولایت بود این برای حسین‌بن علی(سلام الله علیهما).
  نوبت به حسین‌بن علی رسید امام حسین ده سال در زمان امام حسن و ده سال بعد از شهادت برادر بزرگوارش زنده بود در طیّ این بیست سال، بیست تا حدیث از آن حضرت نرسید، کسی اینها را به عنوان مرجع علمی نمی‌شناخت یعنی کاری سقیفه کرد که اینها از همه مزایای اسلامی منزوی شدند مرحوم ابن‌بابویه قمی صاحب من لا یحضره الفقیه این بزرگوار در کتاب شریف توحیدش نقل می‌کند.
  در مجلسی که حسین‌بن علی‌بن ابی‌طالب(سلام الله علیهما) حضور داشت آن نافع‌بن ازرق مطلبی را از ابن‌عباس می‌پرسد، سالار شهیدان شروع به جواب دادن می‌کند، نافع در کلام بی‌ادبی به امام حسین(علیه السلام) نگاه می‌کند که شما شایسته جواب دادن این مطلب نیستید ابن‌عباس که شاگرد این خاندان است به این شخص می‌گوید حسین‌بن علی هم فاضل هست او هم می‌تواند جواب بدهد.
  می‌بینید این انسان عرشی را به کجا آوردند اگر علی‌بن ابی‌طالب آن طوری که در نهج‌البلاغه آمده فرمود مالک اینها قرآن را به بَند کشیدند، دین را به اسارت خود درآوردند سندش همین است فرمود: «ان هذا الدین کان اسیراً فی أید الاشرار یعمل فیه بالهویٰ و یطلب به الدنیا».
  من کاملاً یادم هست در همین شهر، در ماه مبارک رمضان با دهن روزه یک کلانتری مرا به کلانتری برده آنها که اهل این شهر بودند آن کلانتر را به بدنامی می‌شناختند نه او اهل روزه بود، نه باند و تشکیلاتش اهل صوم و صیام آن کلانتر بدنامی که همه ما او و دودمان او را به بدنامی می‌شناختیم صریحاً به من در ماه مبارک رمضان که از منبر آمدم پایین در حال روزه بودم به من گفته من تو را آوردم اینجا که خارج از دین اسلام حرف نزنی، همین شهر. اینکه ذات مقدس امیرالمؤمنین فرمود: «ان هذا الدین کان اسیراً فی أید الاشرار» همین است وقتی دین در اسارت باشد یک آدم روزه‌نگیر به یک روحانی صائم می‌گوید من تو را به کلانتری آوردم که بفهمانم خارج از دین اسلام حرف نزنی.
  این برای گذشتهٴ دور هم بود در قبل از انقلاب آنها که چالشی داشتند با دستگاه پهلوی هم دیدند نوبت به حسین‌بن علی‌بن ابی‌طالب که رسید وجود مبارک امام حسین در طی این ده سال امامت بعد از برادرش نتوانست ده تا شاگرد تربیت کند اگر کس بگوید چرا حسین‌بن علی کتاب ننوشت، مبارزه فرهنگی نکرد، حوزه علمیه تشکیل نداد، نیازی به حماسه کربلا نبود این معلوم می‌شود از فضای آن روز دور است نمی‌داند آن روز چگونه اینها نَفَس می‌کشیدند و اگر می‌بینید مذهب ما مذهب جعفری است و اگر می‌بینید وجود مبارک امام باقر و امام صادق هزارها شاگرد تربیت کردند، هزارها حدیث گفتند، معارف گفتند، اخلاقیات گفتند، احکام فقهی گفتند، حقوقی را تبیین کردند، مناظرات تشکیل دادند، شاگردان تخصصی تشکیل دادند هشام‌بن حکمها، هشام‌بن سالمها از یک سو، زرارةبن اعین، حمران‌بن اعین از سوی دیگر فقهای خوبی تربیت کردند برای آن است که محصول خون حسین‌بن علی را دارند استشمام می‌کنند.
  اگر کربلا نبود هرگز حوزه امام باقر و امام صادق نبود الآن می‌رسیم به موفقیت امام صادق و امام باقر که اینها برکات خون کربلا بود مگر اموی و مروانی و عباسی می‌گذاشتند در خانه اهل‌بیت باز بشود اینها شاگرد تربیت کنند ده سال سالار شهیدان بعد از امام حسن امامت داشت توفیق تربیت ده تا شاگرد را پیدا نکرد یعنی در این خانه بسته بود، بعد از اینکه ابن‌عباس به این شخص گفت حسین‌بن علی هم می‌تواند جواب سؤال تو را بدهد این نافع گوش داد ببیند امام حسین چه می‌گوید اینها در این حدّ بودند.
  بنابراین سالار شهیدان دید این آثار جاهل کاملاً برگشت که شواهدش پنج، شش آیه از قرآن کریم استشهاد کردیم که طعم تلخ جاهلیت را مردم دوباره چشیدند نامهٴ وجود مبارک امیر بیان خطبه‌های آن حضرت نشانهٴ بازگشت جاهلیت بود که فرمود: «و لا تکونوا کجفاة الجاهلیة لا فی الدین یتفقّهون و لا عن العقل یعقلون» خدای سبحان با دو رسول با جامعه سخن گفت یک رسول وحیانی بیرون که با کتاب آسمانی با مردم سخن می‌گوید، یک رسول درونی که الهام الهی است با ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا﴾ با بشر سخن می‌گوید با عقل سخن می‌گوید با فطرت سخن می‌گوید اگر در بحث اندیشه امامت اندیشه و علم و فکر را به خیال ندهیم، به واهمه ندهیم، به حس ندهیم، به تجربه حسی بسنده نکنیم به امامت عقل، کاروان علم نماز جماعت بخوانند آن عقل حجت خداست این در بخش اندیشه.
  در بخش انگیزه اگر زعامت را به شهوت ندهیم، قیادت را به غضب ندهیم اینها را کنترل بکنیم به امامت عقل عملی که «العقل ما عُبِد به الرحمان و اکتسب به الجنان» به امامت عقل عملی همه انگیزه‌ها نماز بگذارند چنین انسانی، انسان وارستهٴ عاقلِ خردورزِ عادل است این حکم خداست و حجت خداست در درون ما نهادینه شده است.
  ذات مقدس امیرالمؤمنین فرمود اینها نه حرف امام جماعت درون را گوش می‌دهند یعنی عقل و فطرت، نه حرف امام بیرون را به نام معصوم «لا فی الدین یتفقّهون و لا عن العقل یعقلون» و اگر سالار شهیدان در قتلگاه فرمود بسیار خب دین ندارید آزاد باشید یعنی اگر حرف رسول بیرون را قبول ندارید که گفت «حسینٌ منّی و أنا من حسین» حرف پیامبر درون را قبول کنید من با شما در نبردم، شما با من در جنگید زن و بچه بیگانه من چه کرده‌اند اینکه فرمود: «ان لم یکن یا شیعة آل أبی‌سفیان إن لم یکن لکم دین و لا تخافون المعاد فکونوا أحراراً فی دینکم» این حرف دین است که می‌گوید اگر الهی نیستی لااقل انسانی باش حرف حسین‌بن علی حرف دین است بالأخره اگر کسی مسلمان نبود باید انسان باشد در قرآن به ما گفتند یا با مسلمانها یا با انسانها زندگی کنید اگر کسی نه مسلمان بود، نه انسان یعنی نه اصول الهی، نه اصول انسانی را رعایت نکرد یعنی کافر نبود، بلکه مستکبر بود با او قطع رابطه کنید که این جریان برائت مشرکین از همین قبیل است ما از کسی که نه مسلمان است و نه انسان صدای برائت را در همه اقطار مخصوصاً در حرمین را خواهیم داشت که «نحن براء منکم» این بیان قتلگان کربلا بیان این است که انسان اگر مسلمان نبود حداقل انسان باشد چون مسلمان یک انسان ملکوتی است یک رُتبه از انسانیت بالاتر است به سَمت ملکوت رفته است.
  شاید بارها به عرضتان رسید اینکه گفتند مرحوم کلینی نقل کرد دیگران هم نقل کردند که هر جا سخن علم است، حوزه علم است، مجلس علم است، حسینیه علم است «ان الملائکة لتضعوا أجنحتها تحت اقدام طلاب العلوم» همین است این اختصاصی به قم و مشهد ندارد، اختصاصی به نجف و کربلا ندارد، اگر یک جای مجلس عمل بود، معارف الهی بود، مطالب قرآنی بود، مطالب اهل‌بیت بود قبل از اینکه دیگران رُفت و رویی کنند فرش پهن کنند فرشته‌های رحمت می‌آیند ملائکه می‌آیند بالها را پهن می‌کنند تا مستمعان روی بال ملائکه بنشینند این سخن را تنها صاحب معالم و امثال اینها نقل نکرده است از کلینی تا کنون همه این روایت را نقل کردند که «ان الملائکة لتضعوا أجنحتها تحت اقدام طلاب العلوم» این حدیث در نوبتهای قبل به عرضتان رسید اگر امثال تفسیر نشد سالهای قبل به عرضتان رسید که منظور این است ملائکه بال و پر دارند، اما نه آن طوری که مرغ خانگی بال و پر دارد او ﴿أُوْلِی أَجْنِحَةٍ مَّثْنَی وَ ثُلاَثَ وَ رُبَاعَ﴾ هست اما نه آن طوری که زاغ و زغن بال و پر دارند.
  ملائکه بال و پر دارند برای سه اصل، یکی اینکه بالها را زیر پای ما پهن می‌کنند تا بفهمانند که ما هم باید بال در بیاوریم یک، اصل دوم وقتی بال در آوردیم پَر بکشیم پرواز کنیم دو، کجا پرواز کنیم؟ مثل این مرغهایی که به طمع طعمه به تالابها می‌روند که از شرق به غرب می‌روند، از شمال به جنوب می‌آیند یا از جهت به بی‌جهت و فراجهت پرواز کنیم از طبیعت به فراطبیعت پرواز کنیم نه از شمال به جنوب آنکه به طمع طعمه به تالاب می‌آید که پروازی ندارد ملائکه اگر بال پهن می‌کنند برای همین اصول سه‌گاه است آیین پر درآوردن یاد بگیریم اولاً، پرواز را تمرین کنیم ثانیاً، جهت‌یابی کنیم ثالثاً، بعد بگوییم «مرغ باغ ملکوتم نِیَم از عالم خاک *** چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم»، مگر مرغ باغ ملکوت از شرق به غرب می‌رود یا از جهت به بی‌جهتی می‌رود اینکه نماز می‌خواند می‌گوید «قربة الی الله» این نماز معراج مؤمن است، این دارد از جهت به بی‌جهتی می‌رود، از طبیعت به فراطبیعت می‌رود دیگر چنین انسانی گناه را زباله می‌بیند به دنبال زباله وقت صرف نمی‌کند.
  به هر تقدیر وجود مبارک امام حسین(سلام الله علیه) در طیّ این مدت موفق نشد حوزه تربیت کند، چون در آ‌ن بسته بود درِ حوزه‌های اینها بسته بود هیچ راهی نداشت مگر اینکه این دو اصل را به مردم بفهماند که یا مسلمان، این مسلمان همان است که پرواز می‌کند، نشد انسان «ان لم یکن لکم دین و لا تخافون المعاد» اگر مسلمان نبودید که مرغ باغ ملکوت باشید پرواز آسمانی کنید، لااقل انسان باشید حلال‌خور باشید مرغ باشید اما کرکس نباشید شما هم تیهو باشید تزرع باشید چرا کرکس می‌شوید مگر کسی بنا شد مرغ باشد حتماً باید لاشخور باشد، خب این هزاردستان هم هست، این بلبل هم هست، آ‌ن گنجشک هم هست لازم نیست کسی مُردارخوار باشد.
  به هر تقدیر فرمود یا پرواز کنید به بی‌جهت می‌شوید مرغ باغ ملکوت یا لااقل بلبل باشید، طوطی باشید، کبک باشید چرا کرکس و شاهین‌اید چرا به دنبال مُردار و لاشخورید لاشخوری هستید، سالار شهیدان این حرفها را خواست بفهماند اما چه کسی گوش می‌دهد ذات مقدسش دید هیچ راهی برای جنگ با جاهلیت نیست، مگر خون قمها از کار افتاده بود نوبت شمشیر رسید.
  خدا غریق رحمت کند ابن‌ادریس را این در مقدمه کتاب فقهی سرائرش می‌گوید بزرگان بچه‌های خود را نصیحت می‌کردند می‌گفتند در وقت فراغت وقتی بیرون می‌روید «لا تجلسوا فی الاسواق الا عند ضرّاد أو وراق» به بچه‌ها می‌گفتند، به جوانها و نوجوانها می‌گفتند وقتی بیرون می‌روید می‌خواهید کنار یک مغازه‌ای بنشینید از وقت فارغتان استفاده کنید یا کنار بازار ورّاقها بنشینید، یا کنار بازار ضرّادها در کنار بازار و مغازه‌های وارقها آنجا سخن از صحافی و کتاب و نسخه و خرید و فروش کتاب و نُسخ خطی و بحثهای علمی است، در کنار بازار ضرّادها آنجا سخن از اسلحه و جنگجویی و شمشیر و خرید و فروش شمیر و سلحشوری و مبارزات و جنگ‌جویی و جنگ‌خویی و اینهاست فرمودند یا کنار کتابخانه یا کنار شمشیرفروشی بالأخره یا فهم یا شهامت، یا عقل یا درایت عقلی یا درایت نظامی این سفارش رسمی بزرگان بود نسبت به فرزندانشان که بالأخره یا عالِم بار بیایید یا مجاهد.
  سالار شهیدان حسین‌بن علی‌بن ابی‌طالب دید گذشته از اینکه اینها قرآن را به اسارت در آورند امامت را هم به اسارت در آوردند یعنی اگر علی‌بن ابی‌طالب(سلام الله علیه) در آن عهدنامه مالک مرقوم فرمود: «ان هذا الدین کان اسیراً فی أید الاشرار یعمل فیه بالهویٰ و یطلب به الدنیا» حسین‌بن علی این را تشریح کرد، باز کرد یعنی مردم هم قرآن را به زنجیر کشیدند، هم امامت را به زنجیر کشیدند، هم انسان کامل را منزوی کردند، هم قرآن را مهجور کردند هر دو از صحنه بیرون کردند تنها حاکم صحنه شده نظام جاهلی، چون این‌چنین شد شریک قرآن را هم مثل قرآن از صحنه بیرون کردند.
  ما در زیارتنامه‌ها به بارگاه ملکوتی ائمه(علیهم السلام) که رسیدیم عرض می‌کنیم «السلام علیک یا شریک القرآن» این در بخشی از زیارتنامه‌های ما هست به اماممان عرض می‌کنیم شما شریک قرآنید شرکت در قرآن یعنی از علوم وحیانی با قرآن باخبرید، از علم غیب با اطلاع‌اید، از باطن قرآن مستحضرید، از گذشته و آینده به تعلیم الهی باخبرید، این معنای شریک قرآن بودن است.
  آنچه که رابط بین دو شیء است او را هم این طناب را می‌گویند شریک، خب چطور امام شریک قرآن است برای اینکه وجود مبارک پیامبر(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) به وجود مبارک امیرالمؤمین(سلام الله علیه) فرمود یا علی «أنت منّی بمنزلة هارون من موسی» فرمود علی تو نسبت به من همان جریان هارون نسبت به موسیٰ را داری، هارون وزیر موسیٰ بود، جانشین موسیٰ بود، ذات اقدس الهی در قرآن کریم در سورهٴ «طه» از جریان هارون و موسیٰ چنین یاد می‌کند که خدای سبحان مستمع مناجات و دعاهای موسای کلیم بود، موسای کلیم عرض کرد پروردگارا! این کار به تنهایی به مقصد نمی‌رسد هارون را هم وزیر من قرار بده ﴿وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی﴾ آن را شریک امر من قرار بده این یک مقدمه.
  پیغمبر به علی‌بن ابی‌طالب(سلام الله علیهما) فرمود یا علی «أنت منّی بمنزلة هارون من موسی» این دو مقدمه، پس علی‌بن ابی‌طالب می‌شود شریک نبوّت، شریک امامت، شریک هدایت منتها آن استثنای «الا أنه لا نبی بعدی» تثبیت می‌کند که وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) خلافت دارد، عصمت دارد، حجیت دارد، امامت دارد، معلم تفسیر است. معلم کتاب و حکمت است همه این احکام و حِکَم را داراست فقط نبوت را ندارد «الا أنه لا نبی بعدی» وقتی نبوت نباشد می‌شود همان خلافت و امامت، لذا امام شریک قرآن است ما در زیارتها به پیشگاه ائمه(علیهم السلام) عرض می‌کنیم «السلام علیک یا شریک القرآن» درباره وجود مبارک ولی‌عصر(ارواحنا فداه) هم همین ادب را داریم می‌گوییم «السلام علیک یا شریک القرآن».
  حسین‌بن علی(سلام الله علیه) دید که این دو شریک را اینها به بند کشیدند قرآن را از یک سو، امامت را از سوی دیگر اگر قرآن و امامت هر دو از صحنه خارج بشوند جاهلیت ظهور می‌کند.
  در بحث دیروز به مناسبت روز جمعه که متعلّق به ولی‌عصر(ارواحنا فداه) بود این مطلب به عرضتان رسید که فریقین از نبیّ اکرم نقل کردند «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیة» اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد مرگ او مرگ جاهلیت است و تبیین شد که مرگ عصاره حیات است اگر مرگ، مرگ جاهلی است پس حیات، حیات جاهلی است آن روز اینها امام زمانشان که حسین‌بن علی(سلام الله علیهما) بود نشناختند مگر اینها مرگ جاهلی بود، چون حیات اینها حیات جاهلی است و حسین‌بن علی دید جاهلیت با تمام چنگ و دندانش ظهور کرده است هیچ راهی برای جاهلیت‌زدایی نیست مگر خون همان طوری که قرآن عامل حیات است، امامت هم عامل حیات است اگر کسی جاهلیّت داشت نه اینکه اگر مُرد مرگش، مرگ جاهلی است هم‌اکنون مُرده است «من مات و لم یعرف امام زمانه مات» نه یعنی «سیموت» یعنی این مُرده است هم‌اکنون مُرده است به مرگ جاهلیت، چرا؟ چون امامت عامل حیات است، باز چرا؟ چون شریک قرآن است، باز چرا؟ برای اینکه قرآن عامل حیات است ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ﴾ این قرآن عامل حیات است، امامت شریک قرآن است، پس امامت عامل حیات است اگر کسی امامت را انکار کرد مُرده است نه بعد می‌میرد، منتها مرگش مرگ جاهلی است و سالار شهیدان هیچ راهی نداشت مگر اینکه با پاک‌ترین خون دین را زنده کند اینکه احیاناً گفته می‌شود در زمان امام باقر و صادق(سلام الله علیهما) یک فرصت خوبی بود دالان انتقالی قدرت از امویان به عباسیان بود، امام باقر و امام صادق(سلام الله علیهما) از این فرصت استفاده کردند این بستر خالی هرگز جا برای نفوذ سخنان اهل‌بیت نیست این بستر را کربلا آماده کرده است مردم آماده بودند یک وقتی اهل‌بیت شروع به سخنرانی بکنند نه اینکه از دالان ورودی و از فرصت امامین همامین استفاده کردند فرهنگ‌سازی، بسترسازی، آماده کردن مردم با اینکه اطلاع‌رسانی آن وقت بسیار ضعیف بود در اختیار اموی بود مگر کار آسانی است، مگر کسی می‌تواند دانشگاه تأسیس کند چهار هزار شاگرد تربیت کند، مگر آسان است کسی حوزه علمیه افتتاح کند، بودجه فراهم کند، چهار هزار شاگرد تربیت کند، هزارها حدیث بگوید، خب حالا دانشگاه ساختی اولاً چه کسی به تو اجازه می‌دهد، بر فرض ساختی دانشجو از کجا می‌آید، حوزه درست کردی چه کسی به سراغ حوزه تو می‌آید.
  مردم بعد از جریان کربلا کم‌کم چهار هزار، چهار هزار کشته شدند و خفه شدند تا نوبت به امامین همامین رسید طولی نکشید در همین کوفه مختار قیام کرد چهار هزار نفر کشته شدند تمام اینها در تمام خانه‌ها سخن یا حسین بود این‌چنین نبود که این خون رفته باشد زینب کبرا با سوگند در مجلسین اموی مخصوصاً در شام صریحاً اعلام کرد، خب زین‌العابدین(سلام الله علیه) فرمود عمه تو بدون آنکه درس بخوانی عالِمی «أنتِ بحمد لله عالمة غیر معلمٍ فهمة غیر مفهّمة»، خب وقتی امام زمان درباره زینب کبرا(سلام الله علیهما) این طور گواهی بدهد، معلوم می‌شود زینب صاحب مقام ولایت بود، با سوگند رسمی گفت شما نمی‌توانید نام ما را فراموش کنید «فاسع سعیک کد کیدک و الله لا تمحو وحینا و لا تمیت ذکرنا» ما آمدیم خون دادیم و این درخت تناور برای همیشه میوه می‌دهد به خدا نمی‌توانید نام حسین را خاموش کنید او خیال می‌کرد با چوب خیزران می‌تواند به لب و دندان بزند فرمود این نام فراموش شدنی نیست بستر آن قدر آماده بود همین که وجود مبارک امام باقر و امام صادق دهن باز کردند هزارها نفر آمدند مگر این کار آسانی است آن روز اطلاع‌رسانی مگر آسان بود، مگر قدرت مرکزی در اختیار اینها بود، مگر بودجه در اختیار اینها بود، مگر سیل جوانها به طرف علوم الهی برود کار آسانی است، مگر می‌شود یک کسی را حوزوی کرد، مگر می‌شود یک کسی را قرآنی کرد، اگر جوان بخواهد درس بخواند درسی می‌خواهد که در کنارش یک مدرَک و نان باشد این دیگر زراره و حمران و اعین و اینها نخواهد شد.
  برخیها از راه دور در بین راه همین رفتن حوزه علمیه و در بین راه مُردند وجود مبارک امام صادق این آیه را درباره تسلیت او به پدرش گفت ﴿مَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِراً إِلَی اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّهِ﴾ اینها از نقاط دور و نزدیک راه افتادند بیایند محضر امام باقر و امام صادق که شد مذهب ما، مذهب جعفری، مکتب ما، مکتب جعفری در حقیقت مکتب ما مکتب حسینی است این زمینه را آماده کرده همه ذهنها آماده بود منتظر بود گوشها منتظر بود تا یک صدایی از اهل‌بیت بیاید چشمها منتظر بود تا یک چراغی از اهل‌بیت بیاید به تعبیر حکیم ثنایی «در عاشقی آنجا که وی را پای مرا سَر ٭٭٭ در بندگی آ‌نجا که وی را حلقه مرا گوش» اینها گفتند هر جا حلقه علوی است ما گوشمان آماده است، هر جا پای علوی است ما سرمان آماده است.
  «در عاشقی آنجا که وی را پای مرا سَر ٭٭٭ در بندگی آ‌نجا که وی را حلقه مرا گوش»
  هر جا اینها حلقه بندگی دارند ما گوشواره‌مان کردیم رفتند شده امام باقر، شده امام صادق، شده مکتب جعفری در حقیقت همه اینها در کنار سفره سالار شهیدان حسین‌بن علی‌بن ابی‌طالب‌اند قدر این حسینیه‌ها و عرض ارادتها و کربلاها و نهضتها را بدانید.
  مسئولان محترم هیئات حسینیه‌ها و مساجد و تکایا و دسته‌جات اینها مستحضر باشند این تاسوعا و عاشورای ما تقریباً در طلیعهٴ ایام الله دههٴ فجر است طوری این پرچمها، پارچه نوشته‌ها ارائه بشود که هم جریان کربلا را حفظ بکند، هم جریان ۲۲ بهمن را یعنی به جای این آهنهای سرد بی‌خاصیت آن پارچه‌‌نوشته‌ها جریان فناوری، جریان حمایت انرژی هسته‌ای، جریان صلح‌آمیز بودن، جریان تحدیدها که کردند بی‌اثر است، دعوت به وحدت، حمایت از برادران مسلمان و مقاوم لبنان، محرومان فلسطین بگذارید حرفتان حرف حسینی باشد یک قدری بلندتر فکر کنید، آزادتر فکر کنید تنها این شهر و این استان نیست به لطف الهی این شهر و این استان تقریباً طبق مواعظی که شنیده‌اند خیلی روبه‌راه‌اند این را من به مسئولان سراسر کشور عرض می‌کنم که مبادا خدای ناکرده این دوربین را به دست یک کسی بدهند که دوربین نباشد چهار تا علامت دیدند آن علامتها را اصلاً نشان ندهند در تظاهرات بگذارید این پارچه‌ نوشته‌ها که پیام دارد، مگر دانش هسته‌ای برای ما نیست، مگر امروز به ما نمی‌گویند خفه شو، مگر نمی‌گویند این کار را نکن، مگر ما می‌گوییم فناوری مگر برای ما نیست، مگر ما حق فکر نداریم، مگر مکتب ما تحریم نکرده ساخت سلاحهای کُشتار جمعی را، مگر همه مسئولان ما نگفتند ساختن بمب اتمی حرام است، مگر همه گفتند کسی حق ندارد بمب اتمی بسازد اینکه مکتب ما اجازه نمی‌دهد اما اینها به ما می‌گویند حق فکر کردن ندارید، خب.
  آن تظاهرات و آن سینه‌زنی که حمایت از آزادی فکر نباشد چهار تا آهن سرد به دنبالش باشد این را حسین‌بن علی قبول دارد شما مسئولان محترم هیئات این هیئات را رهبری کنید اینها را هدایت کنید پارچه‌نوشته‌هایتان را از امشب که شب هشتم است خوب بررسی کنید به لطف الهی که پیام داشته باشد آنجا آزادی باشد، عقل باشد، دین باشد، خطبه‌هایی را از کلام نورانی ابی‌عبدالله، از زینب کبرا، از بچه‌های حسین، از زین‌العابدین از اینها انتخاب کنید تا سعادت و سیادت دنیا و آخرت ان‌شاءالله نصیب شما بشود.
  از مناقب قمر بنی‌هاشم عباس‌بن علی‌بن ابی‌طالب(سلام الله علیهما) سخنی به میان آمده، خب از فداکاری این حضرت همه شما مستحضرید گفتند سایر شهدا را اگر در کربلا یک جا زیارت می‌کنند وجود مبارک قمر بنی‌هاشم را سه جا زیارت می‌کنند، سه تا مزار دارد.
  وقتی حضرت وارد شریعه فرات شد می‌دانید بخش وسیعی از دجله در شمال شرقی کربلا می‌ریزد که به نام همان آب فرات است این هم یک آب فراوانی است عبور از این آب مقدور هر کس نیست یک شیب ملایمی دارد در جاهای مشخص که آن شیب ملایم را می‌گویند شریعه، شِرعه یعنی جای رفت و آمد و ورود، شریعه فرات به آنجا که شیب ملایم دارد و آب گرفتن آزاد است.
  اینجا را چند صد تیرانداز موکّل بودند عمر سعد اینها را وکیل کرده موظف کرده که اینجا پاس بدهند که مبادا اهل‌بیت از این مقطع آب بگیرند بقیه که جا برای آب گرفتن نبود، بارها هم به عرضتان رسید اینجا که موکّلان آب فرات بودند برای دو منظور بود یکی اینکه آب از اینجا به اهل‌بیت نرسد، یکی هم اینکه کسی از راه آب خودش را به حسین نرساند، چون تمام راههای ورودی را بسته بودند، وقتی جریان روشن شد این روستاییهای متدیّن افراد اگر آماده بودند که خودشان را به ابی‌عبدالله برسانند تنها راه، راه آب بود و اگر وارد آب می‌شدند می‌خواستند خودشان را به صحنه کربلا برسانند باید از این شریعه می‌گذشتند یعنی از جایی که شیب ملایم داشت می‌توانستند بیایند بالا از بقیه جاها که شیبی نداشت کجا بیایند، اینجا را با تیراندازیهای تیراندازان بستند.
  وجود مبارک قمر بنی‌هاشم با آن شهامت و سلحشوری‌ای که داشت اینها را کنار زد چون شریعه فرات اوایلش عمقی ندارد تا رکاب اسب بالاتر، بالاتر، اسب را آب گرفت که دستان مبارک حضرت به آب رسید اینجا وجود مبارکش گفت آخر ما آمدیم درس مردانگی و فتوّت و صفا و وفا بدهیم بچه‌های حسین تشنه باشند، برادرم تشنه باشد من خودم آب بخورم که این معنا ندارد که، خب تشنه رفت و تشنه برگشت، وقتی از شریعه فرات بیرون آمد بعد از گذشت یک مقداری دستِ راست حضرت این قسمتش قطع شد حضرت عَلَم را با دست چپ گرفت چون علمدار اگر خدای ناکرده عَلم از دستش بیفتد نشان سقوط آن لشکر است با دست چپ گرفت اینجا که دست راست حضرت افتاد اینجا یک جایی است که برای آن کتیبه درست کردند و زیارتگاه شد، یک قدری جلوتر رفت بخشی از دست چپ حضرت قطع شد آنجا هم یک زیارتگاهی و کتیبه‌ای و آنجا هم زیارتگاه دست چپ حضرت است.
  اینجا بود که اُم‌البنین تعجب کرد گفت به من گفتند در کربلا پسر تو مَشک را به دندان گرفت دستان پسرم چه شد؟! دستان پسرم چه شد؟! اینجا بود که مَشک را به دندان گرفت با بقیه دو دست این علم را نگه داشت رسید به جایی که تیر به مشک آمده و آب دارد می‌ریزد وجود مبارک حضرت نه ابی‌دارد که به خیام برساند، نه دستی دارد که دوباره برگردد در این حال حالا عمود بود، تیر بود، سنگ بود بالأخره آن قدر بر پیکر مطهّر حضرت آسیب وارد کردند که حضرت نتوانست تحمل کند اینجا بود که سالار شهیدان حسین‌بن علی‌بن ابی‌طالب را به برادر صدا زد گفت «یا أخاه أدرک أخاه» وجود مبارک حسین‌بن علی‌بن ابی‌طالب(سلام الله علیهما) وقتی که آمد کنار بدن مطهر قمر بنی‌هاشم فرمود: «الآن إنکر ظهری و قلّت حیلتی» الآن کمرم شکست چون من می‌خواستم تا آخرین لحظه با شهامت بجنگیم وقتی پرچمدار و علمدار شربت شهادت می‌نوشد آن جنگ، جنگ شکست‌خورده است.
  این بدن مطهر را نتوانست به خیام دارالحرب حمل بکند، حالا مصلحت در این بود که قمر بنی‌هاشم بارگاه جداگانه‌ای داشته باشد وگرنه وقتی شب سیزدهم وجود مبارک امام زین‌العابدین آمد همه شهدا را آوردند کنار بدن مطهر سالار شهیدان، زین‌العابدین دستور نداد بدن عباس‌بن علی را بیاورید جلو که کنار قبر مطهّر امام حسین فرمود کاری به بدن عمویم نداشته باشید او باید قبرش جدا، بارگاهش جدا، جلال و شکوهش جدا باشد.
  دو کار در کربلا امام سجاد کاری ویژه انجام داد یکی درباره خود ابی‌عبدالله بود که فرمود بنی‌اسد شما دست به این بدن مطهر نزنید، بدن معصوم است، بدن حجت خداست این بدن با بدنهای دیگر فرق دارد من خودم شخصاً این بدن را باید دفن کنم همین کار را نسبت به بدن مطهر قمر بنی‌هاشم کرد به آنها فرمود دست به این بدن نزنید من خودم شخصاً باید این بدن را دفن کنم، خب می‌دانید دفن یک جنازه برای یک نفر کار آسانی نیست اگر به امام سجاد عرض می‌کردند شما تنها چگونه این بدن را دفن می‌کنید می‌فرمود: «ان معی من یعنینی» با من کسانی هستند که من را کمک می‌کنند.
  السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و یا معدن الرسالة و یا مهبط الوحی و یا مختلف الملائکة و رحمة الله و برکاته.
  نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الأعظم الاعزّ الأجل الأکرم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله.
  پروردگارا! تو را به اسمای حسنایت، تو را به صحف آسمانی‌ات، دلهای ما را ظرف عقاید حق، اخلاق حق، تخلّق به اخلاق الهی قرار بده.
  توفیق ایمان کامل، اخلاق صالح، عمل صالح به همه ما مرحمت بفرما.
  پروردگارا! امر فرج ولی‌ات را تسریع بفرما.
  نظام اسلامی، مقام معظم رهبری، مراجع بزرگوار تقلید، حوزه‌های فقهی، فرهنگی، دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
  دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما، جوانها و نوجوانهای ما همه را در سایهٴ امام زمان حفظ بفرما.
  مشکلات دولت و ملت را در سایه امام زمان برطرف بفرما.
  مرضای مسلمانها را در سایه لطف امام زمان درمان بفرما.
  پروردگارا! نسل نو، جوانهای ما به تو سپردند تو را به عصمت صدیقه کبرا عصمت اینها، عفّت اینها را حفظ بفرما.
  خطر بیگانگان را به خود آنها برگردان.
  امنیت کشورهای اسلامی مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
  تحصّی لبنانیها، مقاومت برادران حزب‌الله را در سایه ولی‌ات تأیید بفرما.
  خطر استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان.
  پروردگارا! ارواح مؤمنان عالم، ذوی‌الحقوق ما، مراجع ماضین، مؤلفان علوم الهی، معلمان ما، پدران و مادران ما، بنیانگذاران مراکز مذهب، بنیانگذاران این حسینیه، همه را در سایه رحمت بی‌انتهایت با انبیا محشور بفرما.
  امنیت مناطق مسلمان‌نشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه امام زمان تأمین بفرما.
  ارواح مؤمنان عالم، بنیانگذاران مراکز مذهب، خدمتکذاران مراکز مذهبی، امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ همه را با انبیا محشور بفرما.
  بین ما و قرآن و عترت جدایی نینداز/
  «غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
   

 

 

 

 

 


فرستاده شده در مقالات |

ارسال نظر