شـب ششم محـرم الحرام سال ۱۴۲۸

287 بازدید

شب ششم محرم الحرام سال ۱۴۲۸
حجت بودن رفتار انسان معصوم همانند قرآن
تقسیمات دوگانه معروف و منکر
بهره‌مندی انسان از هدایت عقلی و راهنمایی پیامبران الهی
عقلانیت و علوم فطری، گنجینهٴ درونی انسان
مبارزه با جاهلیت یکی از مصادیق مهم امر به معروف و نه از منکر
عدم معرفت امام معصوم عامل مرگ جاهلی
لذت‌بخش بودن مگر برای مؤمن و رنج‌آور بودن آن برای کافران
جاهلی بودن حیات و مرگ در اثر عدم معرفت امام زمان
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
  بسم الله الرحمن الرحیم
  الحمد لله رب العالمین والصلاة و السلام علی جمیع انبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم یتبرء الی الله
   موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی (علیه السلام) بود تفسیری که از این موضوع ارائه شد نتیجه‌اش این بود که کار امام مثل خود قرآن حجت خداست زیرا همانطوری که خدای سبحان از راه قرآن با ما سخن می‌گوید از راه انسان معصوم و انسان کامل هم با ما سخن می‌گوید لبان مطهر انسان کامل معصوم مانند آیات قرآن کریم است هم قرآن معصوم است هم انسان کامل معصوم مثل پیامبر و ائمه (علیهم الصلاة و علیهم السلام) معصوم‌اند کار پیغمبر یا امام را نباید بر قرآن عرضه کرد تا صحت و سقم این کار معلوم بشود اگر به ما دستور دادند روایات را بر قرآن عرضه کنید برای آن است که معلوم بشود که آیا این گفته امام هست یا نه وگرنه اگر برای ما ثابت شد مطلبی را امام فرمود یا کاری را امام انجام داد لازم نیست که بر قرآن عرضه بشود این بحث یعنی تببین مبانی قرآنی نهضت سالار شهیدان (علیه السلام) برای بیان همتایی و همسویی و هماهنگی قرآن و عترت است یعنی آنچه را که خدا در قرآن فرمود ائمه انجام دادند و آنچه را که ائمه انجام دادند بر قرآن کریم آمده است در این بحث نهضت سالار شهیدان محور گفتگوست که آیا در قرآن کریم معارفی هست مطالبی هست که به انسان بگوید برای حفظ دین از هیچ کاری دریغ نکنید بلکه بر شما لازم است یا نه روشن شد که سالار شهیدان (سلام الله علیه) گرچه به عنوان امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد لکن معروف برخی اعتقادی‌اند برخی اصلی‌اند برخی فرعی چه اینکه منکر برخی اعتقادی‌اند برخی فرعی گناه دو قسم است واجب هم دو قسم است برخی از گناهانند که کفرند برخی از گناهانند که کفر نیستند ولی معصیت‌اند با حفظ اصل اسلام معروف هم دو قسم برخی از معروفها جزء اصول دین‌اند مثل توحید برخی از معروفها جزء فروع دین‌اند مثل نماز یک وقت انسان نماز نمی‌خواند یک مسلمانی است که معصیت کرده است یک وقت معاذالله می‌گوید نماز را که خدا در قرآن کریم فرمود من معاذالله قبول ندارم این یک منکری است که کفر است آن یکی یک منکری است که معصیت است در عصر سالار شهیدان حسین ابن علی ابن ابیطالب (سلام الله علیه) جریان منکر که ابی عبدالله فرمود من برای نهی از منکر قیام کردم تنها منکر فرعی و عملی نبود تنها معصیت نبود تنها بداخلاقی نبود بلکه آن منکر ریشه‌ای و اعتقادی بود یعنی آن بازگشت اعتقادی شرک به جای توحید بود رجوع جاهلیت به جای عقلانیت بود عود کفر به جای اسلام بود وقتی شرک به جای توحید برگشت جاهلیت به جای عقلانیت برگشت کفر به جای اسلام برگشت قهراً معاصی مناسب خود را هم به همراه دارد در جریان معروف هم به شرح ایضاً اینکه سالار شهیدان (سلام الله علیه) فرمود من به قصد امر به معروف قیام کرده‌ام تنها معروف فرعی و اخلاقی و عملی نبود هم معروف اعتقادی بود هم معروف اخلاقی بود هم معروف عملی یعنی شرک به جای توحید نشست توحید معروف است تواضع رخت بربست و تکبر به جای تواضع نشست تواضع اخلاق است صدق رخت بربست و دروغ به جای صدق نشست صدق یک واجب فرعی است سالار شهیدان هم برای آن معروف اعتقادی قیام کرد هم برای معروف اخلاقی قیام کرد هم برای معروف عملی تا جامعه موحد بشود در بخش اعتقاد متخلق به اخلاق الهی بشود در بخش صفات نفس عامل به دستورهای دینی بشود در بخش فروع دین اشاره شد که زمینه ظهور جاهلیت را قرآن کریم هشدار داد قرآن در بخشی از آیات می‌فرماید فلان کار گناه است نکنید در سوره نور بی حجابی را تحریم کرد فرمود هیچ زنی خود را به نامحرم بدن خود را به نامحرم نشان ندهد اما اینجا سخن از معصیت است ولی در سورهٴ مبارکهٴ احزاب فرمود آن خودنمایی جاهلی را انجام ندهید﴿وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ اْلأُولى﴾ این اعلان خطر بود که گاهی انسان بدحجاب یا بی‌حجاب است گاهی معاذالله می‌گوید حجابی که خدا در قرآن گفت من قبول ندارم اگر دومی را گفت می‌شود جاهلیت اگر اولی را مرتکب شد می‌شود گناه عادی اینکه خدای سبحان فرمود ﴿أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ﴾ هشدار به جریان جاهلیت است اینکه در بخشهای دیگر قرآن کریم که آیاتش در روزهای قبل به عرضتان رسید سخن از بازگشت مردم به آداب و سنن جاهلیت است از همین قبیل است اینکه فرمود در بین مسلمانها عده‌ای هستند که فکر می‌کردند در جنگ پیغمبر زنه برنمی‌گردد مسلمانها شکست خورده برمی‌گردند ﴿ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلی أَهْلیهِمْ أَبَدًا﴾ از همین قبیل است اینکه فرمود ﴿فَتَرَی الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشی أَنْ تُصیبَنا دائِرَةٌ فَعَسَی اللّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلی ما أَسَرُّوا فی أَنْفُسِهِمْ نادِمینَ﴾ از این قبیل است به پیغمبر فرمود در بین شما کسانی‌اند که با مشرکان و کفار رابطه تنگاتنگ سیاسی دارند می‌گویند شاید جمهوری اسلامی به هم خورد شاید نظام اسلامی شکست خورد شاید دوباره مشرکان آمدند ما چرا رابطه خود را با مشرکان و کفار بد بکنیم در سوره مائده به رسول گرامی فرمود عده‌ای این چنین در بین شما هستند که اینها بیماران سیاسی‌اند اینها جاهلیت زده‌اند آسیب اینها آسیب معصیت نیست آسیب اینها آفت کفر است این زمینه‌های فروان در قرآن کریم از یک سو سخنان صدیقه کبری در آن خطبه رسمی مسجدالنبی که فرمود «أ فحکم الجاهلیة یبغون» شما خیال نکنید علی را خانه نشین کردید معصیت کردید این کفر است نه عصیان «أ فحکم الجاهلیه یبقو و من احسن حکماً من الله القوم الیوقنون» خطبه فاطمه (علیها السلام) زنگ خطر جاهلیت بود آیات قرآن کریم که چند طدئفه‌اش خوانده شد زنگ خطر جاهلیت بود سخنان نورانی علی ابن ابیطالب که بخشی قبلاً خوانده شد بخشی انشاء الله در روزهای بعد به عرضتان می‌رسد هشدار خطر جاهلیت است فرمود مردم «لاتکونوا کجفاة الجاهلیه لا فی الدین یتفقهوا و لا عن الله یعقلون» فرمود شما به سمت جاهلیت می‌روید در جاهلیت نه رسول باطن فتوا می‌داد نه رسول ظاهر مرجع بود در عقلانیت و در اسلام هم رسول باطن فتوا می‌دهد هم رسول ظاهر دستور می‌دهد خدای سبحان دو رسول دو پیامبر به ما داد یکی در درون ما نهادینه کرد به نام عقل به نام فطرت فرمود ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ فرمود من انسان را با سرمایه خلق کردم نه بی سرمایه انسان سرمایه دار است مثل دریا نه سرمایه دار نظیر بانک یا موزه بانک و موزه هرچه دارند عاریت است اما دریا هرچه دارد از خود ساخته است اگر ادیبان ما گفتند
  چو دریا به سرمابه خویش باش  هم از بود خود سود خود بر تراش
  یعنی مثل بانک یا موزه نباش که چشمت به جیب و کیف دیگری باشد مثل دریا باش که لؤلؤ و مرجان را خودش می‌پروراند درّ صدف را خودش می‌پروراند مگر کسی در دریا مرجان می‌ریزد مگر کسی در بحر لولو می‌ریزد مگر کسی به بحر صدف و دُر می‌دهد این دریاست که خودش می‌سازد خدای سبحان فرمود من به شما سرمایه دادم شما دریایید اگر عالمان بزرگی فناوری علمی داشتند از آنها به عنوان بحرالعلوم یاد می‌شود از همین قبیل است مرجانهای اندیشه را اینها ساختند لؤلؤای گرانبها را اینها ساختند در و صدف انگیزه را اینها ساختند دریا بودن بحر العلوم بودن سرمایه می‌خواهد خدا فرمود همه سرمایه‌ها را ما به شما دادیم گوهر شناس دادیم معلم دادیم آن کسی که به دریا می‌گوید این بخشهای مواد خام را مرجان بساز همان کس به شما می‌گوید که چگونه فطرت را فناوری کن که چگونه عقل را نوآوری کن انبیاء به عنوان مرجان ساز شما لؤلؤ ساز شما درّ شاهوار ساز شما صدف ساز شما برای شما آمده‌اند هم سرمایه اولیه را در سوره و الشمس مشخص کرد فرمود  ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ فرمود من به شما سرمایه دادم این سرمایه علمهای میزبان است آنچه را که شما در حوزه‌ها و دانشگاهها یاد می‌گیرید علم مهمان است این علوم مهمان یک روزی نبود یک روزی هم از ما گرفته می‌شود در سوره نحل فرمود همه شما در زادروز میلادتان فاقد این اصطلاحات حوزوی و دانشگاهی بود ﴿وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا﴾ این نکره در سیاق نفی پیامش این است که شما در زادروز میلادتان نه از اصطلاحات حوزه باخبر بودید نه از اصطلاحات دانشگاه حوزوی شدید دانشگاهی شدید مطالبی را فرا گرفتید این مطالب مهمان شماست عاریه است به شما دادند در دوران فرتوتی و کهنسالی از شما گرفته می‌شود ﴿وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئًا﴾ این را در بخش دیگر قرآن فرمود که بسیاری از شماها در دوران پیری حرفتان این است
  من آنچه خوانده‌ام هم از یادم رفت الا حدیث دوست که تکرار می‌کنم
  بسیاری از علما ما دیدیم چه در این شهر چه در غیر این شهر از فحول علما بودند از فواحل علمی بودند سالیان متمادی کتابی را تدریس می‌کردند بعد در دوران فرتوتی شخصاً به من می‌گفت من دیگر آن کتاب را نمی‌فهمم سن وقتی در آستانه قرن قرار گرفت انسان هرچه از مدرسه‌ها آموخت از یاد او رخت برمی‌بندد اینها مهمانانی‌اند که برای رفع نیاز ما به ما دادند روزی هستند و روزی نیستند اما ما صاحبخانه داریم مهمان نباید صاحبخانه را برنجاند ما آن صاحبخانه‌هایمان علوم فطری ماست عقلانیت ماست خداشناسی ماست خداپذیری ماست خداخواهی ماست خداجویی ما ما تشنه یک حقیقتیم یک قطره آب را خدای سبحان به این صورت درآورد چگونه ما در برابر او خضوع نکنیم چگونه در برابر او کرنش نکنیم چگونه سر به پیشگاه او نسائیم چگونه نماز نخوانیم؟ فرمود این علوم حوزوی و دانشگاهی مهمانان شمایند مهمان بسیار عزیز است اما نباید صاحبخانه را از خانه بیرون کند او را خفه کند سالار شهیدان در کربلا حرفی را زد که پدر بزرگوارش علی ابن ابیطالب (سلام الله علیه) در خطبه‌های رسمی نهج البلاغه همان خطر را گوشزد کرد فرمود شماها که جنگ داخلی را راه اندازی کردید برادر کشی کردید فتنه‌ها به پا کردید یک گوشتان به طرف من گوش دیگرتان به طرف بیگانه‌ها بود این کار کار جاهلی است «لا تکونوا کجفاة الجاهلیة لا فی الدین یتفقهوا و لا عن الله یعقلون» در جاهلیت مردم هم رسول باطن را کنار زدند هم رسول ظاهر را هم حرف انبیای ابراهیمی را پشت سر گذاشتند هم پیام و سروش انبیای درونی فرمود نه اینها حرف عقل را و فتوای فطرت را گوش می‌دادند نه حرف انبیای بیرون را انبیای بیرون این حرف فطرت را ترجمه کردند بازگو کردند گویا کردند اثاره کردند شکوفا کردند شفاف کردند از صافی‌ها گذراندند و به ما نشان دادند این «و یثیر لهم دفائن العقول» که در اولین خطبه نهج البلاغه است و رسالت رسمی انبیاء را تبیین می‌کند همین است فرمود انبیاء آمدند دستگاه صافی گذاشتند معدن شناسند درون شناسند روان‌شناسند روانکاوند کندوکاو کردند درون شما را درآوردند گفتند انسان یعنی موحد انسان یعنی مومن انسان یعنی از آغازی آمده به انجام می‌رود بین راه است ما آمدیم بگوییم از کجا آمدی به کجا می‌روی چه ببری ره توشه‌ات چیست این «و یثیر لهم دفائن العقول» این است یعنی عقلی داریم دفینه‌ای داریم مستور است یک معدن شناس می‌خواهد که اینها را کندوکاو کند علی ابن ابیطالب (سلام الله علیه) فرمود نه شما از سرمایه های درونی‌تان مدد گرفتید نه از رهآورد انبیای بیرونی استمداد کردید دستتان پیش دیگران دراز است همین بیان نورانی را حسین ابن علی در قتلگاه گفته نمی‌خواهم الآن مصیبت بخوانم ولی می‌خواهم عرض کنم چرا حسین ابن علی با تمام توانش به میدان آمده؟ وجود مبارک ابی عبدالله در قتلگاه در همان حالی که دارند سرش را می‌برند فرمود به اینکه شما «یا شیعة آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و لا تخافون المعاد فکون احراراً فی دنیاکم» فرمود ‌ای پیروان ابو سفیان ‌ای امویان شما حرف انبیاء را گوش ندادید ندادید لااقل فتوای دل را گوش بدهید حرف عقل را گوش بدهید از درون شما فریاد می‌زند که زن و بچه بیگناهند حرف آنها را گوش بدهید اینها نه صبقه الهی داشتند نه صبقه انسانی این کار جاهلیت وجود مبارک نبی اکرم با چنین قومی روبرو بود بعد از جریان رسول گرامی و ندیده گرفتن الغدیر و روی کار آوردن سقیفه این «لا فی الدین یتفقهوا و لاعن الله یعقلون» خودش را نشان داد نه اینها حرفهای انبیاء را گوش دادند نه فتوای عقل را گوش دادند نه رسول باطن را به رسمیت شناختند نه رسول ظاهر را اینها هماهنگ‌اند هر کدام را ما را به دیگری هم هدایت می‌کنند اینکه وجود مبارک امیرالمومنین پشت سر هم خطر جاهلیت را گوشزد می‌کرد این بود و ابی عبدالله با جاهلیت جنگید این معنای امر به معروف و نهی از منکر است یک وقت کسی امر به معروف و نهی از منکر عادی می‌کند یک مقدار مقاومت می‌کند وقتی نوبت به اختلاف و خونریزی رسید صرف نظر می‌کند اما یک وقت اصل دین در خطر است اگر اصل دین در خطر بود اگر اصل قرآن و وحی و رسالت و نبوت و امامت در خطر بود آن روز هم تقیه حرام است هم کوتاه آمدن حرام است هم هرگونه تسامح و تساهلی نامعقول سالار شهیدان حرفی را زد که قبلاً امیر بیان آن حرف را به این صورت فرمود فرمود «فطرتهم … مغشیه و قطعاً جاهلیه لیس فیها منار هدی و لا علم یری» اینها بیانات نورانی امیر بیان است که زنگ خطر بازگشت جاهلیت است فرمود این اختلاف این کینه منا امیر منکم امیر همان آداب و سنن مشئوم جاهلیت است اینها وحشتناک است هراسناک است قطعه قطعه کردن جامعه هست ارباً اربا نمودن جامعه است هیچ روشنی در او نیست هیچ راه راست در او نیست نه علم هدایت است نه نوری که در کنار آن نور نارها برطرف بشود پشت سر هم در خطبه‌های نورانی امیرالمومنین (سلام الله علیه) زنگ خطر بازگشت جاهلیت بود تا معاویه بود جاهلیت به صورت نفاق خودش را نشان می‌داد وقتی معاویه رخت بربست یزید روی کار آمد جاهلیت عریان خودش را نشان داد اینکه یک وقت گفت «لعب هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل» این را معاویه می‌خواهد چندین سال قبل بگوید ولی تا علی زنده بود نتوانست تا حسن زنده بود نتوانست خود معاویه رخت بربست وقتی آنها رخت بربستند یزید روی کار آمد صریحاً گفت بازی است اینها بنی هاشم درآوردند خدا و قیامت و وحی در کار نیست در چنین موقعیتی کسی بیاید حوزه علمیه تشکیل بدهد سخنرانی کند منبر بگذارد موعظه کند همایش کنفرانس گردهمایی اینها اثر ندارد یک کسی که غده سرطانی دارد چاره جز شکاف چیز دیگر نیست این بود که سالار شهیدان فرمود من سخنرانی‌ها کرده و می‌کنم نامه‌ها نوشتم و می‌نویسم پیامها دادم و پیام می‌دهم نماینده‌ها فرستادم و می‌فرستم اما اینها زمینه کار است آن کار اصلی خون است و خون است و خون ۷۰۰ سال قبل بزرگان اهل معرفت گفتند خون مظلوم هدر نمی‌رود قبل از جناب مولوی آن بزرگوار دیگر گفت بعدا مولوی گفت به اینکه طفلها سر بریده شدند تا کلیم الله صاحب دیده شد اگر بچه‌ها را فراعنه سر می‌بریدند اگر آن مظلومها خون دادند این خونها هدر نرفت بلکه باعث ظهور و طلوع موسی کلیم شد که بساط فراعنه را برچید خون کربلا آنقدر حساس بود که طولی نکشید تقریباً ۴۰۰۰ قربانی از همین کوفه گرفتند بسیاری از سران اموی را همین نهضتی‌های توابین در کوفه به عهده گرفتند و سر آنها را بریدند مختار قیام کرد عده زیادی قیام کردند اموی را منقرض کردند مروانی را منقرض کردند عباسی را به این صورت سیاه درآوردند آنها را در تاریخ ننگین کردند سالار شهیدان فرمود الآن سخن از رجوع جاهلیت است نه تنها عصیان سخن از بازگشت شرک به جای توحید است عود کفر به جای اسلام است سخن از معصیت نیست که اینها مال مردم را می‌برند یا ربا می‌خورند اینها با نهی از منکرهای عادی قابل حل است این بود که سالار شهیدان رسماً اعلام کرد فرمود «و علی الاسلام السلام» این سلام، سلام وداع است یک وقت کسی دوستش را می‌بیند می‌گوید سلام علیکم یک وقت می‌خواهد از کسی خداحافظی کند می‌گوید علیک السلام که اگر در ابتدا بگوید معلوم می‌شود سلام وداع است وجود مبارک سالار شهیدان فرمود علی الاسلام سلام یعنی فاتحه‌اش را باید خواند دیگر اسلامی نمانده و تنها عاملی که می‌تواند اسلام بیمار یا در حال احتضار را زنده کند همان خونی است که پیغمبر فرمود حسین منی آن می‌تواند بعد هم فرمود من می‌خواهم امت جدم را اصلاح کنم نه شما را شما گوشه‌ای از امتید تا روز قیامت هر که می‌آید امت جد اوست و تا روز قیامت این خون اثر دارد فرمود «ارید الاسلام فی امت جدی» نه الآن در بین شما این خون آنقدر مقدس است که تا روز قیامت این خون می‌جوشد بنگرید امروز روز جمعه است متعلق به وجود مبارک مهدی موجود موعود است (عجل الله تعالی فرجه شریف) جریان انکار امامت بازگشت به جاهلیت است از ذات مقدس رسول گرامی رسید ائمه (علیهم السلام) امضا کردند تکثیر کردند تبیین کردند «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه» اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد مرگ او مرگ جاهلیت است این را هم شیعه‌ها نقل کردند هم سنی‌ها نقل کردند که اگر کسی نداند رهبر زمان او آن انسان کامل معصوم الهی که ولی معصوم از طرف خداست آن کیست اگر نشناسد مرگش مرگ جاهلیت است این اصل اول، اصل دوم مرگ حاصل زندگی است مستحضزید که در حال مرگ ما مرگ را می‌میرانیم نه او ما را بمیراند ما فاتحیم نه او ما که از بین نمی‌رویم ما مرگ را سر می‌بریم مرگ یعنی تحول یعنی تغییر یعنی نابودی ما با این تحول پابرچین از دنیا به برزخ که رفتیم دست مردن دیگر به ما نمی‌رسد ما مردن می‌میرانیم نه او ما را بمیراند تعبیر نمکین قرآن کریم این است﴿کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ نه کل موت یذوق النفس فرمود شما مرگ را می‌چشید و هضم می‌کنید نه مرگ شما را بچشد یک وقت هست کسی مادی می‌اندیشد افقی فکر می‌کند نه از آغازش باخبر است نه از انجامش باخبر است همین ﴿یَأْکُلُ الطَّعامَ وَ یَمْشی فِی اْلأَسْواقِ﴾ است همین حرفی که خروشچوف می‌زد می‌گفت خدایی نیست معاذالله وگرنه ما هم می‌دیدیم آنکه خیال می‌کند تمام ابزار علم علوم تجربی است در حالی که علوم تجربی با همه حرمتی که دارد نمی است از یم علوم تجربی او انسان را همین می‌داند که در تالار تشریح ارباً اربا می‌شود او چه می‌داند روح یعنی چه اندیشه یعنی چه تجرد یعنی چه ملکوت یعنی چه مجرد بودن یعنی چه اقسام تجرد یعنی چه علل تجرید چیست این همین است که اسرائیلی‌ها هم به وجود مبارک موسی کلیم می‌گفتند ﴿لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللّهَ جَهْرَةً﴾ اینها اصالة الحسی اصالة التجربی‌اند تا ما خدا را نبینیم باور نمی‌کنیم چون معرفت شناسی اینها در تنگنای حس گره خورده است اما اگر کسی بداند انسان ابدی است و هرگز نمی‌میرد و نخواهد مرد این آیه را به خوبی می‌فهمد که خدای سبحان فرمود شما مرگ را می‌میرانید نه او شما را بمیراند ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ نه کل موت یذوق النفس شما یک شربت را نوشیدید یک لیوان آب را نوشیدید این یک لیوان آب شما را از بین برد یا شما او را محو کردید ذائق مذوق را محو می‌کند یا مذوق ذائق را ما مرگ را می‌میرانیم ما به جایی می‌رسیم که تحول دگرگونی زوال و مانند آن دستش به ما نمی‌رسد
  وانگهی نور به آفاق دهیم از دل خویش  چون به خورشید رسیدیم غبار آخر شد
  ما جایی می‌رسیم که دیگر غبار نیست ما جایی می‌رسیم که دیگر گرد و امثال ذلک نیست پس ما هستیم و هستیم و هستیم و هیچ مرگ به سراغ ما نخواهد آمد ما یک دشمن داریم و آن مرگ در کشاکش مردن او را له می‌کنیم و پایداریم ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ آن وقت ما که می‌خواهیم این را بچشیم این قدح را بچشیم این لیوان را بچشیم باید برای ما تشریح کنند که الموت ماهو؟ این لیوان چیست که ما می‌چشیم این را این یک لیوان آبی که به نام مرگ است این عصاره زندگی هفتاد هشتاد صدساله ماست هرطور زندگی کردیم
  اگر بار خار است به تعبیر جناب فردوسی خود کشتیم وگر پرنیان است خود رشته‌ایم
  غزالی می‌گوید نصایح چندین ساله مرا حکیم فردوسی در یک بین خلاصه کرده است اینکه ما از فردوسی به عظمت نام می‌بریم برای اینکه از حکمای بزرگ شیعه بود آن روزی که نام مبارک علی ابن ابیطالب را اگر کسی می‌برد بلافاصله سر از بدنش جدا می‌شد این بزرگ حکیم شیعه گفت
  درست این سخن گفته پیغمبر است   که من شهر علمم علیم در است
   خدا غریق رحمت کند شیخ الاستاد حکیم الهی قمشه‌ای را فرمود اگر فردوسی ماند روی این اشعار ماند نه روی اشعار رستم و اسفندیار خود آنها نماندند چه رسد به اینکه کسی که نام آنها را زنده کرده بخواهد بماند گفت اگر فردوسی مانده است برای این شعرها مانده است
  میازار موری که دانه کش است  که جان دارد و جان شیرین خوش است
   برای این شعرها مانده برای وطن دوستی مانده نه به نام چهار پهلوان به هر تقدیر درست این سخن اگر آن گفت
  اگر بار خار است خود کشته ایم  وگر پرنیان است خود رشته ایم
  انسان در هنگام مرگ این یک لیوان شربت را باید بچشد این لیوان عصاره میوه درختی است که این هفتاد سال آبیاری کرده یا خیلی شیرین است یا خیلی تلخ است یا میانه مرحوم کلینی از ائمه (علیهم السلام) نقل کرد که هیچ لذتی برای مومن در تمام مدت زندگی به اندازه لذت مردن نیست یعنی یک مومن حالا یا سنش صد سال نود سال یا هشتاد سال یا شصت سال بالأخره او لذایذ فراوانی در دوران نوجوانی و جوانی و کامیابی‌هایی داشته  و دارد هیچ لذتی به اندازه لذت مردن نیست برای اینکه چهارده معصوم به بالین او می‌آیند مرحوم کلینی نقل می‌کند وقتی پیشاپیش همه اینکه خب نشناخت این ذوات نورانی را می‌داند دفعتاً کنار حالا چشمش پسرانش را نمی‌شناسد بستگانش را نمی‌شناسد پرستارانش را نمی‌شناسد پزشکش را نمی‌شناسد برنامه دنیایی او تعطیل شد هیچ کس هم تشخیص نمی‌دهد اما ببینید دفعتاً کنار بالینش خیلی روشن است این ذوات قدسی را ندیده تا بشناسد او را معرفی می‌کنند می‌گویند اینکه پیشاپیش همه است وجود مبارک پیغمبر است آنکه در کنارش ایستاده است وجود مبارک علی ابن ابیطالب … بعد فرمود این را برای همه نقل نکنید شاید همه نتوانند بفهمند آنجا محرم و نامحرم حکم دنیا را ندارد آنکه در کنار علی ابن ابیطالب ایستاده است وجود مبارک فاطمه زهرا است آنکه در کنار مادرش ایستاده است امام حسن مجتبی است آنکه در کنار برادرش ایستاده است حسین ابن علی ابیطالب شهید کربلاست ما الآن تمام آرزوهایمان این است که دستمان به آن ضریح برسد چه رسد به قبر اگر خود ابی عبدالله بیاید کنار بالین ما مگر شرفی بهتر از این می‌شود لذتی بالاتر از این می‌شود؟ تا به وجود مبارک ولی عصر خب مرگ عبارت از عصاره زندگی است اگر کسی در این مدت شصت هفتاد سال درخت شجره طیب درخت نیکی و فضیلت کاشت تمام این میوه‌های شصت هفتاد ساله او به صورت یک عصاره‌ای درمی‌یاید او این شربت را سر می‌کشد و شیرین کام می‌شود و سفر می‌کند اما اگر خدای ناکرده با مال حرام با بدگویی با غیبت کردن با خلاف گفتن خیال کرده با مال حرام می‌شود زندگی کرد با مال حرام می‌شود حیثیت پیدا کرد این می‌شود لحظه به لحظه فشار جان دادن آنکه می‌گویند فشار جان دادن فشار جان دادن باید این سم را بخورد تا نخورد نمی‌میرد چون این اگر بار خار است خود کشته‌ای مگر می‌شود انسان بدون مردن برود مرگ هم که عصاره زندگی است خب باید بنوشد مگر می‌شود که کسی نمیرد و وارد برزخ بشود آن باید بمیرد اگر بمیرد مرگ عصاره زندگی است چیز دیگری نیست این سمت سکه به نام حیات است آن سمتش به نام مرگ است آن محصول همین است اینکه می‌بینید بعضی‌ها موقع جان دادن خیلی نعره می‌زنند خیلی اربده می‌کشند خیلی دست و پا می‌زنند بیچاره گیر است بدون خوردن که نمی‌شود باید بخورد و خوراکی هم نیست خب این برای مرگ است اگر مرگ مرگ جاهلیت بود معلوم می‌شود حیات حیات جاهلیت است اینکه در روایات ما آمده «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه» اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد مرگش مرگ جاهلیت است یعنی این لیوان پر از سم است معلوم می‌شود حیاتش حیات جاهلیت بود چون آن حیات جاهلیت است که عصاره سمی دارد آن شجره خبیثه است که عصاره سمی دارد اگر کسی امام را نشناسد دارد این درخت سمی را سیراب می‌کند و اگر مرگ او مرگ جاهلیت است معلوم می‌شود حیات او حیات جاهلیت بود حسین ابن علی امام زمان بود او را نشناختند و مرگ آنها مرگ جاهلیت بود این نشان می‌دهد که حیات آنها حیات جاهلیت بود و با جریان جاهلیت یک عقلانیت محض باید بجنگد چیزی چاره جز مرگ نبود هیچ چاره جز ارائه خون طیب و طاهر نبود هیچ کاری جز کار ملکوتی حسین ابن علی ابن ابیطالب بود او هم مردانه به میدان آمد عده‌ای خواستند بیایند همراهشان فرمود نه شما نیایید عده‌ای هم شبانه در شب عاشورا از حضرت خواستند اجازه بگیرند حضرت اجازه داد ولی آنها نرفتند خود حضرت عده‌ای را ترخیص کرد فرمود آن خونی که می‌تواند این شجره در حال خشک شدن را آبیاری کن خون من است و بچه‌های من حتی در شب عاشورا نقل کردند فرمودند اگر شما خواستید بروید دست زن و بچه‌هایتان را بگیرید بروید ولی زن و بچه‌های من باشند اینها اسارت اینها اثر دارد ممکن است یک زنی از زنان اصحاب حضرت او هم اسیر بشود او به اندازه خود اثر دارد اما اسارت زینب کبری چیز دیگر است اوست که می‌تواند مجلسین دولت اموی را منقلب کند کوفه سخنرانی کند شام سخنرانی کند بین راه سخنرانی کند استدلال کند احتجاج کند اگر از جریان پس تا کنون روشن شد که نشناختن امام زمان زندگی جاهلیت است و جنگ با جاهلیت همان جنگ سالار شهیدان حسین ابن علی ابن ابیطالب است امروز از مناقب حر (سلام الله علیه) و (رضوان الله تعالی علیه)  و سائر شهدا سخنی به میان آمده چون کربلا بساط توبه را هم پهن کرده است خب اگر کسی با امام زمانش مخالفت کند تا امام زمانش از او راضی نشود که توبه‌اش پذیرفته شده نیست وقتی فکر می‌کرد توبه‌اش مقبول نیست آمده به پیشگاه سالار شهیدان عرض کرد هل لی من توبه حضرت فرمود … توبه‌ات مقبول است به حضرت عرض کرد اجازه بدهید من پیاده نشوم سواره به اذن شما به میدان بروم تا بتوانم آن دینم را ادا کنم حالا آن جریان مبسوطش بماند این را نقل کردند که سالار شهیدان وقتی صدای استغاثه حر را شنید این به بالین او آمد البته امام کاملاً با بالین هر محتضری می‌آید اما بیان نورانی امیرالمومنین (سلام الله علیه) فرمود هر کس می‌میرد ما آنجا حاضریم منتها حالا یا با چهره رحمت یا با چهره غضب اما سالار شهیدان با چهره و با بدن عنصری به بالین حر رفت نقل کردند دستمال از جیب مبارک به درآورد شکاف سر حر را بست و این خون بندآمد بعضی از محدثان (رضوان الله علیهم اجمعین) نقل کردند که بعضی از این سلاطین صفویه گفتند ما برای اینکه بفهمیم آیا این توبه حر قبول شد یا نه این قبر را می‌شکافیم ببنیم که این بدن سالم است یا نه البته هفتصد هشتصد سال گذشته از جریان کربلا حالا تا چه اندازه‌ای این تاریخ معتبر باشد در حدی که برخی از ارباب مقاتل عرض کردند این شخص یعنی این سلطان صفوی دستور داد قبر حر را شکافتند دیدند آن دستمال بر بالای سر مطهر حر بسته است به این قصو بود که آن دستمال را به قصد تبرک بردارد یک پارچه دیگر ببندد نقل کردند وقتی این دستمال را باز کردند خون تازه از سر حر رفت خب این هفتصد سال هشتصد سال از جریان کربلا گذشته است حالا این درباره حر است البته بیش از این همین ابن بابویه قمی که از مفاخر شیعه است او را مرحوم آقا علی حکیم که از حکمای بزرگ ما امامیه است این را مرحوم حکیم (رضوان الله تعالی علیه) در آن کتاب فلسفه‌اش نقل کرده که یک سیلی در ابن بابویه آمد و این قبر را ویران کرد مردم نمی‌شناختند قبر مرحوم ابن بابویه که در ری هست آن وقت دیدند یک بدن سالم و تازه خبر به مردم ری، تهران رسید عده زیادی از مردم شهر برای زیارت این بدن مطهر آمدند دیدند این بدن سالم است مرحوم آقا علی حکیم می‌فرماید که چند روزی از این صحنه گذشت اوضاع آرام شد من خودم شخصاً رفتم به زیارت آن بدن ببینم چطور آن بدن زنده است دیدم بله این قرآن کریم محمد ابن علی ابن بابویه قمی است صاحب یکی از کتابهای بزرگ امامیه به نام من لا یحضره فقیه این بدن مطهر سالم است و هشتصد سال هم از او گذشته از این برکات که بزرگان ما دیگر این مرحوم آقا علی حکیم است و قداست او عظمت او فلسفه او فقه او جلالت او مورد قبول همه این بزرگانی است که در طی این دویست سال از کتابهای ایشان استفاده کردند این شده ابن بابویه از این کرامتها هست بعد اینکه می‌بینید ابن بابویه مزاری برای او درست کردند این بود این گونه از حکما گفتند ما خودمان رفتیم دیدیم این بدن بعد از هشتصد سال سالم است کسی که تمام دستش در تمام مدت عمر دارد احادیث اهل بیت می‌نویسد این برکت برایش هست از اینکه این دستمال را ممکن است یعنی ثبوتاً ممکن است حالا اثباتاً باید تحقیق تاریخی بشود دستمال را از سر مطهر حر گرفتند خون تازه آمد ممکن است ولی این قصه نشان می‌دهد که دستمالی به سر مطهر حر بسته شد اما درباره سالار شهیدان که «لا یومک یومک یا اباعبدالله» حضرت «وقف لیستریح ساعه» یک مقداری برای آرامش نفسی تازه بکنند که تیری به قلب مطهرش آمد بعد هم طولی نکشید سنگی به پیشانی مطهرش آمد و آن سر را آغشته به خون کرد کسی نبود که پارچه‌ای بر روی آن سر اصولاً درباره بدن و سر مطهر سالار شهیدان استثناها فراوان است گفتند بدنی نماند تا کفنی داشته باشد سری نگذاشتند تا شکاف سر را کسی با پارچه‌ای ببندد
  السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و یا معدن الرساله و یا مختلف الملائکه و یا محبط الوحی و رحمة الله و برکاته
  نسئلک الله و ندعوک بسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله یا الله یاالله یا الله یا الله یا الله یا الله  پروردگارا تو را به اسماء حسنایت قسم تو را به صحف آسمانی‌ات قسم دلهای ما را ظرف معارف الهی قرار بده، توفیق تحصیل اعتقاد صحیح تخلق به اخلاق صالح انجام اعمال صالحه را به ما مرحمت بفرما، نظام ما رهبر ما مراجع ما دولت و ملت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما حوزه‌ها ی فقهی فرهنگی و دانشگاهی ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما، مشکلات دولت و ملت را در بخش مسکن و ازدواج جوانها در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما، مرضای مسلمین را در سایه لطف امام زمان درمان بفرما امنیت مناطق مسلمان نشین مخصوصاً ایران عراق افغانستان فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه لطف امام زمان تامین بفرما، مقاومت حزب الله پایداری حزب الله تحصن حزب الله تظاهرات حزب الله را ثمر برسان، خاورمیانه را در سایه لطف امام زمان امن قرار بده ارواح مومنان عالم بنیانگذاران مراکز مذهب واقفان و موقوفان مولفان علوم الهی معلمان ما ذوی الحقوق ما پدران و مادران ما امام راحل شهدای انقلاب و جنگ شهدای این منطقه شهدای شش بهمن همه را در سایه لطف بی انتهایت با انبیاء محشور بفرما، پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما، جوانها و نوجوانهای ما خدایا با تو سپردند از هر خطری محافظتشان بفرما
  «بالنبی و آله و عجل فی فرج مولانا»


فرستاده شده در مقالات |


یک پاسخ برای “شـب ششم محـرم الحرام سال ۱۴۲۸”

  1. توسط طاهری در دی ۲, ۱۳۸۸ | پاسخ

    سلام
    وقتی این مطالب را می خونم تازه می فهمم چه وظیفه خطیری بر عهدمون هست و ما با غفلت فقط داریم روزگار می گذرونیم.اینها همه اش تلنگری برای درست زندگی کردن هست.خدا به ما رحم کنه مبادا بخاطر جهل و غفلت جزو گمراهان بشیم.همین که در حد فهم خودم می تونم از این بیانات استفاده کنم خدا رو هزار بار شکر می کنم.انشالله روز به روز سطح درک و آگاهی ما بالا برود تا بتونیم استفاده کامل را از این بیانات ببریم

ارسال نظر