شـب چهارم مـحــرم الحرام سال ۱۴۲۸

298 بازدید

  شب چهارم الحرام سال ۱۴۲۸

تشریح وضعیت فکری و معیشتی عصر جاهلی در نهج‌البلاغه
بازگشت جاهلیت محض در عصر حکومت اموی
پیش‌بینی ظهور جاهلیت مدرن در قرآن کریم
مهجوریّت انسان معصوم با پیدایش جاهلیت مدرن
تأثیر قیام امام حسین(علیه السلام) در احیای دین الهی و نابودی جاهلیت اموی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
  بسم الله الرحمن الرحیم
  الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم نتبرء الی الله.
  موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی(علیه السلام) بود و این موضوع در جلسات قبل تفسیر شد مقصود آن است که دلیل قرآنی قیام سالار شهیدان چیست، طبق کدام آیه حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) دست به چنین نهضت جهانی زد.
  امر به معروف مراتبی دارد، جهاد مراتبی دارد، دفاع مراتبی دارد آن خطری را که حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) احساس می‌کرد آن چه بود که چنین وظیفه سنگینی را به عهده آن حضرت گذاشت.
  اشاره شد که رسول گرامی وقتی در حجاز ظهور کرد که بت‌پرستی رایج بود از یک سو، الحاد هم مطرح بود از سوی دیگر، غارتگری از سوی سوم، گناهان فراوان دیگر از سوی چهارم آن طوری که علی‌بن‌ابی‌‌طالب(سلام الله علیه) جهان معاصر بعثت را تشریح می‌کند می‌فرماید اهل ارض دارای ملیتها و مکتبهای متنوّع بودند بعضی مشرک بودند، بعضی مُلحد بودند، بعضی مشبّه بودند این از نظر فکری، از نظر مسائل بهداشتی و مسائل رفاهی مسکن و اقتصاد در کمال ضعف بودند در دامنه‌های کوه زندگی می‌کردند، در سنگلاخها زندگی می‌کردند آب آشامیدنی سالم نداشتند و اوضاع دیگری که در دو بخش نهج‌البلاغه یکی مسائل فکری جاهلیت را تشریح کرد، یکی هم مسائل رفاهی مردم عصر جاهلی را.
  وقتی وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) ظهور کرد هم آن انحرافات فکری بر طرف شد، هم این مشکلات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی رخت بر بست، منتها خطری که جامعه اسلامی را تهدید می‌کرد این بود که بعد از رحلت رسول اکرم اینها بر گردند به همان تفکر جاهلی، رسوم جاهلیت، آداب و اعتقادات انحرافی عصر جاهلیت، این خطر در قرآن کریم کاملاً حس شده است آیاتی در قرآن کریم هست که مردم را از خطر ارتداد و بازگشت به جاهلیت برحذر می‌دارد، گاهی هم کسانی که تفکر جاهلی را خواستند رواج بدهند قرآن جلوی آنها را گرفته، بعد از رحلت رسول اکرم(علیه و علی آله آلاف التحیة و الکرم) با روی کار آمدن عده‌ای و منزوی کردن علی‌بن‌ابی‌‌طالب(سلام الله علیه) از سویی کم‌کم عادات و آداب و سنن جاهلی ظهور کرد، رفته رفته در عصر سومی این عادات و آداب جاهلی به صورت شفاف خود را نشان داد.
  وجود مبارک علی‌بن‌ابی‌‌طالب احساس خطر کرد، همان خطری که در قرآن کریم آمده، بعد از رحلتش و شهادت امیرالمؤمنین و صلح تحمیلی امام مجتبی بعد مسموم کردن امام مجتبی این بیست و اند سالی که امویان حکومت می‌کردند کاملاً جاهلیت برگشت، همان عقاید، همان افکار، همان انحرافات، همان سیّئات، همان سوء رفتارها خودش را نشان داد.
  سالار شهیدان حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب جامعه را بررسی کرد، وضع مسلمانها را بررسی کرد، دستگاه هیئت حاکمه را بررسی کرد، دربار امویان را بررسی کرد، عزل و نصبهای بنی‌امیه را بررسی کرد، جنگهای بنی‌امیه را بررسی کرد، کیفیت توزیع اموال بیت‌المال را بررسی کرد، چپاول اموال مسلمین را بررسی کرد دید این راه، راه جاهلیت است. یک وقت است حکومت، حکومت اسلامی است ولی چند نفر گناه می‌کنند، یک وقت اصلاً حکومت، حکومت غیراسلامی است و حکومت، حکومت جاهلی است.
  سالار شهیدان حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب کاملاً وقتی اوضاع را بررسی کرد دید دستگاه اموی، دستگاه جاهلیت محض است چند سال قبل در همین حسینیه پربرکت سخن ابوریحانی را به عرضتان رساندیم، ابوریحان بیرونی نقل می‌کند وقتی معاویه بر حکومت مسلّط شد بتهایی که از مغرب‌زمین گرفته بودند آنها را مکلّل، مرصّع به وسیله کشتی برای بت‌پرستان هند می‌فرستاد تا با یک قیمت گران‌تری این بتها را بفروشد، وظیفه خلیفه مسلمانها مبارزه با بت‌پرستی است کارش بت‌شکنی است و مانند آن، ولی خلیفه مسلمانها بت‌فروشی راه بیندازد، یعنی عصر، عصر جاهلیت است خلیفه به نام خلیفه مسلمانها بتها را مرصّع و مکلّل و مزیّن از راه کشتی جزء صادرات کشور اسلامی برای سلاطین بت‌پرست هند بفرستد این را ابوریحان بیرونی نقل کرده بود که چند سال قبل به عرضتان رسید.
  کار معاویه نشر بت‌پرستی بود آن عزل و نصبهایش با جاهلیت کهن آمیخته بود حسین‌بن‌علی دید کلّ حکومت، حکومت جاهلی شد اینکه حضرت فرمود من به قصد امر به معروف و نهی از منکر آمدم این مربوط به قلمرو خاصی از قیام حضرت است، اما اینکه می‌فرماید «أو لا ترون أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لا یتناهی عنه» این راجع به کل حکومت و دستگاه حکومتی و قوانین حکومتی و عزل و نصب حکومتی بود، اما برگردیم به تفصیل مطلب.
  قرآن کریم در بخشی از آیات خطر بازگشت به جاهلیت را گوشزد کرد در سورهٴ مبارکهٴ «احزاب» به برخی از زنان پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیة و الکرم) فرمود: ﴿وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی﴾[۱]۱ فرمود شما خودنمایی نکنید آن طوری که در جاهلیت خودنمایی می‌شده است در سورهٴ مبارکهٴ «نور» همین دستور را می‌دهد به مردها دستور حفظ چشم می‌دهد، به زنها دستور حفظ چشم می‌دهد، به زنها دستور عفاف می‌دهد اینکه گفتند سورهٴ «نور» را به یاد زنها بدهید آنها را به سورهٴ «نور» آشنا کنید به تفسیر سورهٴ «نور» آشنا کنید، به ترجمه سورهٴ «نور» آشنا کنید، چون بسیاری از احکام و دستورهای حجاب در سورهٴ «نور» هست گفتند سورهٴ «نور» را به زنها کاملاً بفهمانید منتقل کنید در آنجا آیات حجاب هست ﴿وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ﴾[۲]۲ اینها فقط با مُحرمها می‌توانند تماس داشته باشند، خود را به نامحرم نشان ندهند این احکام در سورهٴ مبارکهٴ «نور» آمده است.
  اما سخن از جاهلیت نیست ولی وقتی در سورهٴ «احزاب» با بعضی از زنهای پیامبر سخن می‌گوید، می‌گوید آن طوری که در جاهلیت خودنمایی می‌شد شما خودنمایی نکنید تبرّج یعنی خودنمایی کردن به صورت برج درآمدن از بالای برج خود را به دیگران ارائه کردن.
  فرمود: ﴿وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی﴾ این خطر جنگ جمل را پیش‌بینی می‌کرد یک زنی از مدینه راه بیفتد با همه نامحرمها تماس بگیرد از آن جهت که اُم‌المؤمنین بود حُرمت نکاح دارد، نه محرمیت با همه نامحرمها تماس بگیرد، تبرّج جاهلی کند، خونریزی راه‌اندازی کند، جنگ داخلی و برادرکشی را تجویز کند، در برابر امام زمان به مبارزه برخیزد، این کار گناه عادی نیست این کار کفر است نه گناه عادی.
  فرمود: ﴿وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی﴾[۳]۳ فرق بین این دو مطلب این است یک وقت زنی قبول دارد حجاب دستور اسلامی است ولی معصیت می‌کند این یک مسلمانی است که گناه می‌کند، ولی یک وقت ـ معاذ الله ـ می‌گوید این دستوری که خدا در قرآن داد من قبول ندارم این کفر است نه معصیت عادی فرق جاهلیت با کفر، با عصیان این است فرق آیات سورهٴ «نور» و آیات سورهٴ «احزاب» این است، در آیات سورهٴ «نور» فرمود با نامحرم تماس نگیرید نامحرم شما را نبیند این یک گناه است، اما در سورهٴ «احزاب» فرمود تبرّج جاهلی نکنید ﴿وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی﴾ معلوم می‌شود یک جاهلیت ثانیه، جاهلیت اُخریٰ یک جاهلیت مُدرن، یک جاهلیت جدیدی در قبال جاهلیت کهنه است، این یک نمونه.
  بعد از اینکه در جریان جنگ اُحد عده‌ای شهرت دادند که رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) رحلت کرده است بعضی از فرصت‌طلبها خواستند از قلمرو اسلام فاصله بگیرند آیه نازل شد که پیامبر اسلام همانند انبیای دیگر است همان طوری که انبیای دیگر رحلت کردند این حضرت هم رحلت می‌کند، ولی شما بعد از رحلت او به جاهلیت بر نگردید ﴿أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ وَ مَن یَنْقَلِبْ عَلَی عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئاً﴾[۴]۴ شما فرصت‌طلبانه به سر نبرید که اگر پیامبر شهید شد یا رحلت کرد به جاهلیت برگردید این اعلان خطر بود که مبادا با رحلت آن حضرت جاهلیت عود کند، این دو نمونه.
  بخش سوم این است در بخشهایی که احکام غیراسلامی را جاری می‌کردند آیه نازل شد ﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾[۵]۵ فرمود اینها حکم جاهلیت را می‌طلبند نه حکم خدا را نفرمود اینها معصیت می‌کند، گناه می‌کنند، غیبت می‌کنند، ربا می‌خورند اینها گناه است، اما قبول نداشتن آیات الهی کفر است فرمود: ﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ﴾[۶]۶ این هم نمونه دیگر.
  پس قرآن کریم این خطر را گوشزد کرد که مبادا با رحلت پیامبر شما به جاهلیت برگردید، احکام جاهلیت را اجرا کنید، قوانین جاهلیت را اجرا کنید و قرآ‌ن را ـ معاذ الله ـ از صحنه دور کنید. وجود مبارک رسول گرامی هم این خطر را احساس کرد و این احساس خطر را خدا در قرآن کریم از زبان پیغمبر نقل کرد که پیغمبر عرض کرد ﴿یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً﴾ عرض کرد خدایا قوم من این قرآن را ترک کردند، مهجور بودن اگر از هَجر باشد یک معنا دارد، اگر از هُجر باشد یک پیامد دارد یک وقت است کسی مسلمان است ولی متأسفانه قرآن نمی‌خواند یا به قرآن عمل نمی‌کند ولی بالأخره مسلمان است، معتقد است، امید توبه هست گناه کرده است، ولی یک وقت قرآن را مهجور کرده از هُجر نه از هَجر، هُجر یعنی هذیان، یعنی این باطل است همان کسی که در هنگام ارتحال رسول گرامی گفت «ان الرجل لیهجر»[۷]۷ یعنی او دارد هزیان می‌گوید ـ معاذ الله ـ آنها که یک روزی می‌گفتند پیامبر ـ معاذ الله ـ هذیان می‌گوید همانها درباره قرآن روز دیگر آن را مهجور کردند یعنی گفتند ـ معاذ الله ـ این هذیان است و افسانه است و فسانه است و تاریخ مصرفش گذشت و مانند آن، این کفر است، نه معصیت عادی آنکه مهجوریتش از هَجر است این عصیان است، آنکه مهجوریتش از هُجر است این کفر است.
  وجود مبارک رسول گرامی هر دو خطر را گوشزد کرده است، پس وقتی به آیات قرآن کریم بر می‌گردیم چه ﴿لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی﴾[۸]۸ یک، چه ﴿أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ﴾[۹]۹ دو، چه ﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾[۱۰]۱۰ سه، چه ﴿یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً﴾[۱۱]۱۱ چهار، همه این آیات بوی رجوع به جاهلیت را به شامّه اهل تفسیر می‌رساند که یک عده فرصت‌طلب منتظر آن بودند که رسول گرامی رحلت کند و اینها اوضاع را به وضع جاهلیت برگردانند که ﴿نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ﴾[۱۲]۱۲ منون یعنی مرگ، منیّه یعنی مُردن اینها منتظر مرگ پیامبر بودند تا اوضاع به اوضاع جاهلیت برگردد، این یک بخش از بحث.
  وقتی رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) رحلت کرد فدک را از فاطمه(سلام الله علیها) گرفتند با تشکیل سقیفه و با طناب گذاشتن به گردن علی‌بن‌ابی‌‌طالب اوضاع را به سود خود خاتمه دادند فاطمه زهرا(سلام الله علیها) وارد مسجد شد آن سخنرانی که تقریباً در حدّ یک جزء قرآن کریم است ایراد کرد آن سخنرانی فصیحانه، بلیغانه، حکیمانه، فقیهانه آن سخنرانی را ایراد کرد، بعد فرمود: ﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾[۱۳]۱۳ فرمود این حکم، حکم جاهلیت است علی را خانه‌نشین کردن، فدک را از ما گرفتن، ما را تهیدست کردن این حکم، حکم جاهلیت است یعنی شما حرف پیغمبر را قبول ندارید نه اینکه دارید معصیت می‌کنید یک وقت کسی باغ دیگری را می‌گیرد این یک گناه است، یک وقت می‌گوید کاری را که پیامبر کرده است من ـ معاذ الله ـ قبول ندارم این می‌شود حکم جاهلیت در سخنرانی رسمی فاطمه زهرا(سلام الله علیها) عنوان جاهلیت مطرح شد که از قرآن کریم گرفته است.
  مستحضرید که وجود مبارک فاطمه زهرا(سلام الله علیها) گرچه پیغمبر نیست، گرچه امام نیست، ولی حجت خداست حرف او مثل حرف امام حجت است وقتی معصوم بود قول او سند فقهی است یعنی یک فقیه می‌تواند به استناد کلام نورانی فاطمه(سلام الله علیها) فتوا بدهد چون او عصمت خدا را دارد، حجت خدا را دارد، عصمت الله است، حجت الله است، معصوم است، سخن او منشأ فتوای فقیهان ماست. وجود مبارک آن حضرت فرمود: ﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾[۱۴]۱۴ این جریان فاطمه(سلام الله علیها).
  بعد از ۲۵سال که وجود مبارک علی‌بن‌ابی‌طالب منزوی بود حالا قیام مردمی، وجود ناصر، حضور حاضر زمینه قبول حکومت را برای وجود مبارک امیرالمؤمنین فراهم کرد علی‌بن‌ابی‌طالب شده خلیفه مسلمانها بنگرید ببینید ناله علی‌بن‌ابی‌‌طالب چیست؟
  امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در آن عهدنامه‌ای که برای مالک اشتر نوشت که همگان از آ‌ن نامه باخبرید مالک اشتر را به عنوان والی و استاندار رسمی منطقه مصر فرستاد دو تا نامه حضرت نوشت یکی به عنوان فرمان و دستور به مالک اشتر، یکی هم نامه‌ای است که برای مردم مصر نوشت، نامه‌ای که برای مردم مصر نوشت آنها را به بیداری و هوشیاری فراخواند آن نامه تقریباً یک صفحه است به مردم مصر فرمود نگویید امام زمان ما علی‌بن‌ابی‌‌طالب است ما رهبری مثل علی داریم، رهبر اگر علی‌بن‌ابی‌طالب هم باشد این پنجاه درصد نظام محفوظ است، پنجاه درصد نظام به مردم وابسته است ایمان مردم، استقامت مردم، مقاومت مردم، قیام مردمی، خواسته مردم اگر خدای ناکرده مردم در صحنه نباشند رهبر، علی‌بن‌ابی‌طالب هم باشد این کشور سقوط می‌کند، چه اینکه کرد اموی گرفتند مبادا کسی بگوید ما رهبر خوب داریم، داشتن رهبر خوب پنجاه درصد قضیه است، پنجاه درصد هم به قیام مردمی، حضور مردمی، آگاهی مردمی وابسته است.
  لذا وجود مبارک امیرالمؤمنین ضمن آن بخش‌نامه رسمی که به مالک داد یک نامه خاصی هم برای مردم مصر نوشت فرمود مردم «من نام لم یُنَم عنه»[۱۵]۱۵ اگر کسی بخوابد دشمن بیدار در بیداری حمله می‌کند، هرگز شما نخوابید که دشمنتان بیدار است این نامه را وجود مبارک علی‌بن‌ابی‌‌طالب برای مردم مصر نوشت و در آنجا مرقوم فرمود: «من نام لم یُنَم عنه»[۱۶]۱۶ یعنی مبادا به خواب سیاسی فرو بروید وگرنه دشمن می‌تازد، اما آن نامه رسمی که برای مالک اشتر نوشت در متن آن نامه فرمود: مالک «ان هذا الدین قد کان اسیراً فی أیدی الاشرار یعمل فیه بالهویٰ و تطلب به الدنیا»[۱۷]۱۷ فرمود مالک ما قیام کردیم، حکومت را پذیرفتیم برای اینکه قرآن را آزاد کنیم، دین را آزاد کنیم قبلاً قرآن بود، نماز بود، دین بود ولی در اسارت هیئت حاکمه.
  معلوم شد که اینها در طی این ۲۵ سال قرآن را به بردگی گرفتند، اسلام را به بردگی گرفتند، دین را به بردگی گرفتند این متن نامه امیرالمؤمنین است فرمود مالک وقتی مصر می‌روی دست و بال و پای قرآن را آزاد کن بگذار قرآن را همه بفهمند، پیام قرآن را همه بشنوند، دستور قرآن را همه بیابند و عمل بکنند اینها آمدند قرآن را به اسارت گرفتند، دین را به اسارت گرفتند، حج را به اسارت گرفتند «ان هذا الدین قد کان اسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهویٰ و تطلب به الدنیا» من آمدم یک چند صباحی این قرآن را، این دین را آزاد کنم و کرد در آن پنج سال، بعد از شهادت علی‌بن‌ابی‌‌طالب وجود مبارک امام مجتبی قیام کرد، طولی نکشید که حضرتش را مسموم کردند بعد دوباره زنجیر گذاشتند روی دست و پای قرآن.
  قرآن بود، ولی مهجور بود، قرآن بود فقط برای خواندن بود، نه برای عمل کردن آیات جهادش نبود، آیات دفاعش نبود، آیات حجابش نبود، آیات اقتصادش نبود، آیات تحریم مِیگساری‌اش نبود و این آیات اصلاً مطرح نبود اینکه ما در اوصاف ائمه(علیهم السلام) در عرض ادب و زیارت به آنها عرض می‌کنیم «أشهد أنّک قد أقمت الصلاة و آتیت الزکاة»[۱۸]۱۸ یعنی تو نماز اسیر را آزاد کردی، نه نماز خواندی.
  مستحضرید که ذات اقدس الهی در قرآن کریم مکرّر از اقامه نماز سخن گفته است نفرمود نماز بخوانید فرمود نماز را اقامه کنید ﴿أَقِیمُوا الصَّلاَةَ﴾[۱۹]۱۹ ﴿أَقِمِ الصَّلاَةَ﴾[۲۰]۲۰ ﴿یُقِیمُونَ الصَّلاةَ﴾[۲۱]۲۱ ﴿مُقِیم الصَّلاَةَ﴾[۲۲]۲۲ سرّ اینکه درباره نماز سخن از اقامه مطرح است نه قرائت نماز برای اینکه اسلام نماز را به عنوان عمود دین مطرح کرد این یک، و در سورهٴ «یس» فرمود این کتاب، کتاب حکیم است ﴿وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ﴾[۲۳]۲۳ این دو، خب اگر این کتاب، کتاب حکیم است همه حرفهای او باید حکیمانه و هماهنگ باشد این سه، اگر نماز ستون دین است بعد بگوید نماز بخوان این دو تا حرف ناهماهنگ است، مگر ستون خواندنی است ستون را اقامه می‌کنند چون کتاب حکیم است، چون همه حرفهای او حکیمانه است باید هماهنگ باشد، اگر نماز ستون دین است او نباید بگوید نماز بخوان، چون ستون خواندنی نیست او باید بگوید نماز را اقامه کن، چون ستون را به پا می‌دارند تا خیمه سرپا باشد.
  ما درباره ائمه(علیهم السلام) می‌گوییم این ستون دین به دست شما اقامه شد «أشهد أنّک قد أقمت الصلاة و آتیت الزکاة»[۲۴]۲۴ و وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به والی مکه، به استاندار مکه، به مسئول مکه رسماً دستور می‌دهد می‌فرماید: «فأقم للناس»[۲۵]۲۵ حج را اقامه کن شما می‌بینید الآن حرمین در اسارت دیگران است حج هست، عُمره هست اما پیام جهانی ندارد اگر کسی بخواهد در برابر آمریکا الموت لآمریکا بگوید همان گلوله‌های آمریکاست که با دلارهای نفتی تهیه شده به صورت سلاح به جان مسلمانها و شیعه‌ها و ایرانیها و غیرایرانیها شکار کردند، این دین را به اسارت گرفتن است.
  وجود مبارک امیر بیان(سلام الله علیه) فرمود: مالک «ان هذا الدین قد کان اسیراً فی أیدی الاشرار یعمل فیه بالهویٰ و تطلب به الدنیا»[۲۶]۲۶ این هم یک نمونه.
  پس سورهٴ «احزاب» از یک جهت، آیه ﴿انْقَلَبْتُمْ﴾ از یک جهت، آیه ﴿أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ﴾[۲۷]۲۷ از یک جهت، سخنرانی زهرا(سلام الله علیها) از یک جهت، عهدنامه مالک که به وسیله علی‌بن‌ابی‌‌طالب تدوین شده است از جهت پنجم، همه اینها نشان می‌دهد که دین در خطر فروپاشی است و جاهلیت در خطر ظهور و طلوع است و حسین‌بن‌علی دید که کاملاً جاهلیت برگشت، وقتی رسماً دربار اموی با حکومت یزید آن مِیگساری را به عنوان خلیفه مسلمانها اجرا می‌کند، آن قماربازی را، آن روابط نامحرمانه را با کفار به عنوان خلیفه مسلمانها اجرا می‌کند این همان به بند کشیدن قرآن است به اسارت در آوردن دین است این رجوع به جاهلیت اولیٰ است این خطرها را قرآن پیش‌بینی کرد فاطمه زهرا(سلام الله علیها) زنگ خطر زد، علی‌بن‌ابی‌‌طالب این زنگ را به صدا درآورد، حسین‌بن‌علی گوش داد دید این صدا، صدایی است که همان جاهلیت را دارد به خاطر می‌آورد و قیام کرد گفت اسلام آن قدر می‌ارزد که خون خودم و عزیزانم را تقدیم کنم و دست و پای اسلام را باز کنم و دین را آزاد کنم و کرد، این می‌شود مبانی قرآنی نهضت حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب وگرنه سخن از چهار تا گناه نبود، سخن از صِرف امر به معروف و نهی از منکر نبود، سخن از سقوط حکومت اسلامی، کشورهای اسلامی را به بیگانگان سپردن و قرآن را از صحنه خارج کردن، در حدّ یک کتاب عربی درآوردن، گاهی ﴿إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً﴾ را به هَجر گرفتن و زمانی با هُجر و هذیان گرفتن و ﴿أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ﴾ و افسانه‌ها گفتن همان عصر جاهلیت است.
  در جاهلیت وقتی ذات اقدس الهی جریان انبیا(علیهم السلام) را مطرح می‌کرد، جریان نوح را، جریان ابراهیم را، جریان موسی را، جریان عیسیٰ(علیهم الصلاة و علیهم السلام) را مطرح می‌کرد همین بت‌پرستان جاهلی گاهی سری به روم می‌زدند به مغرب حجاز سری می‌زدند افسانه‌های غربی را می‌آوردند، گاهی هم به عنوان مستشرق کسی را به ایران می‌فرستادند داستان رستم و اسفندیار و اینها را از ایران به حجاز می‌بردند، در شب‌نشینیها می‌گفتند این کسی که ادعای نبوت می‌کند قصه نوح و ابراهیم و موسیٰ و عیسیٰ می‌گوید ما هم قصه و داستان رستم و اسفندیار را ﴿إِنْ هذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ﴾[۲۸]۲۸ اینها هم مستغرب داشتند هم مستشرق، هم مستغربان آنها به غرب می‌رفتند و داستانهای غربی را می‌آوردند، هم مستشرقان آنها به شرق حجاز به ایران می‌آمدند داستان رستم و اسفندیار را به مکه می‌بردند می‌گفتند او قصه ابراهیم و موسی و عیسی دارد ما هم رستم و اسفندیار داریم ﴿إِنْ هذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ﴾.
  این تفکر جاهلی بود قرآن کریم انبیا را با عصمت و با نبوت و با وحی و با ارتباط با ملکوت معنا کرد با افراد عادی قابل قیاس ندانست کم‌کم اسلام را در دلهای افراد زنده کرد دوباره بنی‌امیه همان جاهلیت اولیٰ را به صورت جاهلیت مُدرن و جدید درآوردند و سالار شهیدان حسین‌بن‌علی‌بن‌ابی‌طالب با این خون توانست اسلام را به آن وضع اولی بر گرداند، ممکن بود دیگری هم همین فداکاری را بکند ولی آن قدرت را، آ‌ن تأثیر را که خون حسین‌بن‌علی(سلام الله علیه) داشت خون دیگران نداشت.
  در بین صحابه ابی‌عبدالله پیرمردانی بودند به حضرت عرض می‌کردند من جزء اصحاب جدّ تو پیامبرم، چون این قضیه در سال ۶۱ هجری بود یعنی ۵۱ سال، پنجاه سال بعد از رحلت پیامبر اصحاب پیامبر همه رخت بر بسته بودند آنها که جزء شاگردان پیامبر بودند، صحابه آن حضرت بودند در طی این پنجاه سال رحلت کردند گاهی بعضی از معمّرین در بعضی از شهرها و روستاها بودند می‌گفتند در فلان دیار پیرمردی است که پیامبر را ادراک کرده است اصحابی که در زمان کربلا حضور داشته باشند، زنده باشند بسیار کم بودند.
  یکی از این پیرمردان صاحب‌دل به وجود مبارک ابی‌عبدالله عرض کرد من پیرمردم، قدرت نظامی ندارم، قدرت کشتن و دفاع کردن ندارم، ولی قدرت کشته شدن دارم، شهامت شهادت را دارم به من اجازه بدهید که بروم خون بدهم خون من بی‌اثر نیست برای اینکه من شاگرد جدّ تو بودم از اصحاب جدّ تو بودم، محضر پیغمبر را درک کردم این خون من با خونهای دیگر فرق می‌کند.
  عده‌ای چهل سال با وضوی نماز عشا، نماز صبح خواندند چون بین نماز مغرب و نماز عشا فاصله هست، نماز مغرب را می‌خواندند، نافله را می‌خواندند بعد می‌رفتند غذا میل می‌کردند، مقداری استراحت می‌کردند، بعد برای نماز عشا بر می‌خاستند که می‌گویند نماز خُفتن که برخیها فضیلتش را هم همان وقت می‌دادند که افضل آن است که در آن وقت خوانده بشود اینها سعی می‌کردند بین نماز مغرب و نماز عشا که گاهی از آن به نماز خُفتن یاد می‌کنند که تقریباً چند ساعت از شب گذشته است آن وقت نماز عشا را بخوانند، بعد از اینکه نماز عشا را می‌خواندند دیگر نمی‌خوابیدند تا نماز شب و نماز صبح، بعد البته استراحت می‌کردند.
  گفتند عده زیادی از اصحاب ابی‌عبدالله کسانی بودند که چهل سال کارشان این بود که با وضوی نماز عشا نماز صبح می‌خواندند این خونها در کنار خون سالار شهیدان(سلام الله علیه) آن اثر را کرد، آن پیرمرد از ابی‌عبدالله اجازه گرفت که من به میدان بروم دو تا پارچه خواست یک پارچه به عنوان دستمال اینها که سالمند‌ند ابروهای آنها فروهشته است جلوی چشمشان را می‌گیرد با این پارچه این ابروها را به پیشانی بست که جلوی چشم و دیدش را نگیرد، یک پارچه دیگر هم به عنوان شال کمر بست با همین وضع رفت میدان و شربت شهادت نوشید.
  این خونها در کنار خون سالار شهیدان توانست حکومت اموی را کاملاً منقرض کند، حکومت اموی یعنی حکومت خاورمیانه آن روز خاورمیانه دو امپراطوری قدر داشت یکی امپراطوری ایران بود، یکی هم امپراطوری روم حجاز یک حیات‌خلوتی بود برای این دو امپراطوری کسی برای حجاز تره خُرد نمی‌‌کرد نه معدن طلا داشت، نه جای کشاورزی بود، نه صادرات خوبی داشت، نه واردات خوبی داشت، نه ایرانیها طمع می‌کردند این حیات خلوت را بگیرند، نه رومیها طمع داشتند که این حجاز را حمله کنند بگیرند این حجاز مثل همزه وصل بود به تعبیر ادیبان بین این دو امپراطوری قدر، اما همین دو تا امپراطوری مقهور حجاز شدند و خاورمیانه هم همین بخش بود، آن طرف آب یعنی چین که در دسترس نبود این طرفِ آب یعنی غرب هم که کشف نشده بود هنوز، بنابراین کل خاورمیانه همین منطقه بود و این منطقه در اختیار امویان بود استاندارها را اینها نصب می‌کردند برای آذربایجان همینها استاندار می‌فرستادند، برای اصفهان همینها استاندار می‌فرستادند، برای اهواز همینها استاندار می‌فرستادند چه اینکه استاندارهای این مناطق را آن طوری که در نهج‌البلاغه هست وجود مبارک علی‌بن‌ابی‌‌طالب می‌فرستاد دستورهایی که برای استاندار آذربایجان داد مشخص است، دستورهایی که برای استاندار بصره داد که اهواز و اینها هم زیرمجموعه همان بود در نهج‌البلاغه مشخص است.
  همه این قسمت ایران و آن بخش وسیع غرب در اختیار همین حکومت اموی بود وجود مبارک ابی‌عبدالله کل این خاورمیانه را احیا کرده است با آن خونها، خون طیّب و طاهر خودش و اصحاب و انصار خودش.
  از فضایل و مناقب باب‌الحوائج الی الله موسی‌بن‌جعفر(سلام الله علیه) سخنی به میان آمده است ما هم به ذات مقدس آن حضرت متوسّل می‌شویم از همان امویان و مروانیان رگه‌های مشئوم و منحوسی در عباسیان هم ظهور کرده این بنی‌العباس کمتر از بنی‌امیه نبودند.
  گفتند: «یا لیت جور بنی‌مروان دام لنا *** ولیت عدل بنی‌العباس فی النار» بسیاری از ائمه را همین بنی‌العباس شهید کردند وجود مبارک امام باقر را، امام صادق را، امام کاظم را، امام رضا را، امام جواد را، امام تقی(سلام الله علیه) را، امام عسکری اینها همه را همین بنی‌العباس مسموم کردند این جاهلیت که دین را به بردگی گرفته است ببینید در دستگاه هارون عباسی سندی‌بن شاهک چه کرده است.
  امام زمان وجود مبارک موسی‌بن‌جعفر است آنها هم می‌دانند که موسی‌بن‌جعفر چه کسی است سندی حاضر شد امام زمان خود را شهید بکند، اما برای عوام‌فریبی وقتی که مسلّم شد زهر در وجود باب‌الحوائج الی الله اثر کرده است آمده در زندان به موسی‌بن‌جعفر عرض می‌کند که اجازه می‌دهید من یک کفْن خوبی دارم شما را در آن کفْن، کفَن کنم همین سندی، همین که امام زمان خود را شهید می‌کند می‌گوید من یک کفْن خوبی دارم اجازه می‌دهید شما را در آن کفْن کفَن کنم وجود مبارک باب‌الحوائج فهمید که این چه مقصودی دارد، فرمود خیر، «انا أهل بیت مهور نسائنا و حج صرورتنا و اکفان موتانا من طاهر أموالنا و عندی کفنی»[۲۹]۲۹ فرمود ما یک خاندانی هستیم که مکه می‌رویم از مال حلال خودمان، مهریه زنهایمان از مال حلال خودمان، ما مال حرام را مهریه قرار نمی‌دهیم اگر کسی خدای ناکرده مال حرام را مهریه زن قرار بدهد گرفتار ﴿وَ شَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلاَدِ﴾[۳۰]۳۰ است این خطر کم نیست.
  در قرآن این آیه آمده است که بعضی از بچه‌ها دو پدر دارند یکی پدر شناسنامه‌ای و یکی شیطان این یعنی چه؟ شریک در ولد است یعنی چه؟ این ابن‌ابلیس است این یعنی چه؟ ﴿وَ شَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلاَدِ﴾ شرکتِ در مال مشخص است که شیطان شریک است، خب آن کسی که مال حرام مصرف می‌کند، مال حرام کسب می‌کند یک مقدار تلاش و کوشش اوست یک مقدار هم گمراه کردن شیطان، اما شریک در فرزند یعنی چه؟ فرمود: ﴿وَ شَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلاَدِ﴾ گفتند اگر خدای ناکرده مهریه آلوده باشد این می‌شود شریک در وَلَد.
  وجود مبارک باب‌الحوائج فرمود حج ما از مال حلال خود ماست، مهریه همسران ما از مال حلال خالص خود ماست، کفَن مُرده‌های ما از مال حلال خالص خود ماست من کفَن دارم یعنی وجود مبارک علی‌بن موسی امام رضا می‌آید و مرا در آن کفْن کفَن می‌کند و وجود مبارک امام هشتم هم این کار را کرد گرچه آنها به حَسَب ظاهر نمی‌دانستند که کفن را چه کسی به پیشگاه باب‌الحوائج تسلیم کرد اما در حقیقت وجود مبارک امام رضا(سلام الله علیه) حضور و ظهور پیدا کرد و کفَن کرد با همان کفن طیّب و طاهر و این بدن را از زندان آزاد کرد.
  عده‌ای از شیعیان که از راه دور آمده بودند به زیارت باب‌الحوائج الی الله موسی‌بن‌جعفر گفتند حضرت فردا از زندان بیرون می‌آید این جنازه را در کمال خواری و ذلّت ظاهری ـ معاذ الله ـ حرکت دادند گفتند «هذا امام الرافضه»[۳۱]۳۱ بعد سلیمان جعفر، حالا این پدیده سیاسی بود یا عامل دیگر بود وقتی فهمیدند این باب‌الحوائج الی الله است جمعیت زیادی حرکت کردند از یک بازاری عبور دادند که آن بازار را عطرآگین کردند، معطّر کردند، گلها آوردند، عطرها آوردند که بعداً شده سوق الریاحین یا سوق الریاحین بود از همان‌جا عبور دادند که چون این باب‌الحوائج الی الله است اما با جلال و شکوه یک کفن قیمتی دیگر هم آوردند کنار آن کفن حضرت را با این جلال و شکوه کفن کردند، اما «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله»[۳۲]۳۲ گفتند «کفن به کربلا به غیر بوریا نبود***مگر حسین فاطمه عزیز مصطفی نبود».
  وجود مبارک امام سجاد فرمود بروید یک مقدار حصیر تهیه کنید چون در کنار این نهر هر جا نهر روانی هست نِیها روییده می‌شود آنجا که نی فراوانی است روستاییهای مجاور آن نهر حصیر زیاد هم می‌بافند در آنجا حصیر کم نبود.
  وجود مبارک امام سجاد فرمود اینجا نِی فراوان است، حصیر هست بروید حصیری بیاورید این بدن مطهر را ما با حصیر کفن کنیم چون شهید احتیاجی به کفن ندارد، احتیاج به غسل هم ندارد خون شهید غسل اوست و لباس شهید کفن اوست فقط بر شهید نماز میّت می‌خوانند و او را با همان لباسش دفن می‌کنند.
  سالار شهیدان از آن جهت که شهید بود احتیاجی به غسل نداشت، اما احتیاج به کفن داشت چون لباسهای بدن مطهرش را به غارت بردند این بدن هم زیر سُم اسبها آن قدر آسیب دید که لباسی نماند لذا وجود مبارک امام سجاد فرمود حصیری حاضر کنید که بدن سالار شهیدان را در آن حصیر کفن کنم.
  السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و یا معدن الرسالة و یا مهبط الوحی و یا مختلف الملائکة و رحمة الله و برکاته.
  نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الأعظم الاعزّ الأجل الأکرم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله.
  پروردگارا! تو را به اسمای حسنایت، تو را به صحف آسمانی‌ات، تو را به انبیا و اولیایت دلهای ما را ظرف معارف الهی، عقاید حقه، تخلّق به اخلاق الهی.
  آنچه خیر و صلاح و فلاح این ملت است مرحمت بفرما.
  نظام ما، رهبر ما، مراجع بزرگوار ما، حوزه‌های فقهی، فرهنگی، دانشگاهی ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
  دولت و ملت و مملکت و جوانها را در سایه لطف امام زمان هدایت و حمایت بفرما.
  حوایج مشروعهٴ همه را در سایه لطف امام زمان برآورده بفرما.
  مرضای مسلمانها را در سایه لطف امام زمان درمان بفرما.
  مشکلات معیشت و اقتصاد و مسکن و ازدواج جوانها را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما.
  ارواح مؤمنان عالم، معلمان ما، ذوی‌الحقوق ما، پدران و مادران ما، بنیانگذاران مراکز مذهب، واقفان موقوفات، امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ، شهدای شش بهمن، همه را در سایه رحمت بی‌انتهایت با انبیا محشور بفرما.
  امنیت مناطق مسلمان‌نشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین، لبنان و سوریه را در سایه امام زمان تأمین بفرما.
  حزب‌الله لبنان، مردم مسلمان لبنان، مقاومت لبنان، مقاومان لبنان همه را در سایه لطفت از خطر استکبار برهان.
  بین ما و قرآن و عترت در دنیا و برزخ و قیامت جدایی نینداز/
  این عرض ارادت و توسل را از همگان به احسن وجه بپذیر.
  از بنیانگذاران، ذاکران، خدمتگذاران به احسن وجه قبول بفرما.
  ثوابی از این عرض ارادت به ارواح مؤمنان و ذوی‌الحقوق و پدران و مادران ما اهدا بفرما.
  پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما.
  «غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

  پاورقی ها ………………………………………………………………………………………………………………………
۱ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۲ ـ سورهٴ نور، آیهٴ ۳۱/
۳ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۴ ـ سورهٴ آل‌عمران، آیهٴ ۱۴۴/
۵ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۶ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۷ ـ بحارالانوار، ج۳۰، ص۵۳۵/
۸ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۹ ـ سورهٴ آل‌عمران، آیهٴ ۱۴۴/
۱۰ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۱۱ ـ سورهٴ فرقان، آیهٴ ۳۰/
۱۲ ـ سورهٴ طور، آیهٴ ۳۰/
۱۳ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۱۴ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۱۵ ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ ۶۲/
۱۶ ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ ۶۲/
۱۷ ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ ۵۳/
۱۸ ـ مفاتیح‌الجنان، زیارت وارث.
۱۹ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۴۳/
۲۰ ـ سورهٴ اسراء، آیهٴ ۷۸/
۲۱ ـ سورهٴ ابراهیم، آیهٴ ۳۱/
۲۲ ـ سورهٴ ابراهیم، آیهٴ ۴۰/
۲۳ ـ سورهٴ یس، آیهٴ ۲/
۲۴ ـ مفاتیح‌الجنان، زیارت وارث.
۲۵ ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ ۶۷/
۲۶ ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ ۵۳/
۲۷ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۲۸ ـ سورهٴ انعام، آیهٴ ۲۵/
۲۹ ـ بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۳۰/
۳۰ ـ سورهٴ اسراء، آیهٴ ۶۴/
۳۱ ـ بحارالانوار، ج۴۸، ص۲۲۷/
۳۲ ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۱۸/
۱ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۲ ـ سورهٴ نور، آیهٴ ۳۱/
۳ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۴ ـ سورهٴ آل‌عمران، آیهٴ ۱۴۴/
۵ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۶ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۷ ـ بحارالانوار، ج۳۰، ص۵۳۵/
۸ ـ سورهٴ احزاب، آیهٴ ۳۳/
۹ ـ سورهٴ آل‌عمران، آیهٴ ۱۴۴/
۱۰ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۱۱ ـ سورهٴ فرقان، آیهٴ ۳۰/
۱۲ ـ سورهٴ طور، آیهٴ ۳۰/
۱۳ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۱۴ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۱۵ ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ ۶۲/
۱۶ ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ ۶۲/
۱۷ ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ ۵۳/
۱۸ ـ مفاتیح‌الجنان، زیارت وارث.
۱۹ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۴۳/
۲۰ ـ سورهٴ اسراء، آیهٴ ۷۸/
۲۱ ـ سورهٴ ابراهیم، آیهٴ ۳۱/
۲۲ ـ سورهٴ ابراهیم، آیهٴ ۴۰/
۲۳ ـ سورهٴ یس، آیهٴ ۲/
۲۴ ـ مفاتیح‌الجنان، زیارت وارث.
۲۵ ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ ۶۷/
۲۶ ـ نهج‌البلاغه، نامهٴ ۵۳/
۲۷ ـ سورهٴ مائده، آیهٴ ۵۰/
۲۸ ـ سورهٴ انعام، آیهٴ ۲۵/
۲۹ ـ بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۳۰/
۳۰ ـ سورهٴ اسراء، آیهٴ ۶۴/
۳۱ ـ بحارالانوار، ج۴۸، ص۲۲۷/
۳۲ ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۱۸/
—————

————————————————————

—————

————————————————————

   

 

 

 

 


فرستاده شده در مقالات |

ارسال نظر