شـب دوم مـــحـــرم الحـرام سال ۱۴۲۸
389 بازدید شب دوم محرم الحرام سال ۱۴۲۸
انسان رکن اصلی جهان خلقت
دلیل برتری و شرافت انسان مؤمن بر کعبه
روش قرآنی مبارزات امام حسین(علیه السلام)
توصیه امام حسین(علیه السلام) به آزادگی و پایبند بودن به پیمان
مبنای قرآنی قیام کربلا در مبارزه با سران کفر
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین سیما خاتمهم و افضلهم محمد و اهل بیته الاطیبین الانجبین سیما بقیة الله فی العالمین بهم نتولی و من اعدائهم نتبرء الی الله.
موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی(علیه السلام) است یعنی نهضت سالار شهیدان(سلام الله علیه) بر مبنای چه اصلی از اصول قرآن کریم سامان پذیرفت. در طیّ بحث گذشته اشاره شد که محور بحث این نیست که ما دلیل قرآنی برای کار حسینبنعلی(سلام الله علیه) جستجو کنیم، زیرا کار معصوم، قول معصوم، تقریر معصوم یعنی سنّت معصوم(علیه السلام) معادل قرآن کریم است همان طوری که آیات قرآن حجت است کار معصوم، حرف معصوم، امضای معصوم هم حجت است اینکه گفتند شما روایات را بر قرآن کریم عرضه کنید ببینید درست است یا نه، منظور این است که آنچه از ائمه(علیهم السلام) نقل شد و شما نمیدانید که این گفته امام است یا نه. بر قرآن کریم عرضه کنید اگر مخالف قرآن نبود معلوم میشود گفته امام است، یعنی سنجیدن سنّت معصوم با قرآن کریم برای این نیست که سنّت حجیتش ثابت شود، بلکه برای آن است که ما بفهمیم آیا این گفته معصوم است یا نه، اگر ثابت شد گفته معصوم است یا فعل معصوم است نیازی بر عرضه بر قرآن کریم نیست یقیناً حجت است.
اما محور بحث این است که چون قرآن با عترت طاهرین هماهنگاند اگر آیهای در قرآن یافتیم از سنّت جستجو میکنیم ببینیم مشابه این در سنّت هست یا نه، و اگر در سنّت معصومان(علیهم السلام) چیزی را یافتیم به قرآن مراجعه میکنیم ببینیم معادل این و هماهنگ این در قرآن هست یا نه.
ما نهضت سالار شهیدان را کاملاً به یاد داریم این سامانه خاص آیا در قرآن کریم تبیین شد یا نه؟ آیا مسئله دفاع و نثار و ایثار تا این حد، در قرآن کریم آمده است یا نه؟ آیا برای حفظ مکتب انسان میتواند از همه آنچه در اختیار اوست بگذرد یا نه؟ پس محور بحث دومی است و نه اولی.
باز روشن شد که در قرآن کریم اول انسان را معرّفی میکند، بعد جهان را معرفی میکند، بعد پیوند انسان و جهان را. مکتب برای ما وقتی محترم است که انسان را بشناسیم چون مکتبشناسی جزء علوم انسانی است و نه تجربی، عنصر محوری علوم انسانی، شناختن انسان است تا ما خودمان را نشناسیم ارزش مکتب برای ما روشن نیست. قرآن کریم این مثلث را کاملاً ترسیم میکند، میگوید جهان هست، انسان هست، پیوند انسان و جهان هم هست، آسمان و زمین و راه شیری و شمس و قمر و ثابت و سیّار هست، زمین و سلسله جبال و معادن هست، دریا و آبزیستان هستند از یک طرف، انسان هست از طرف دوم، بین انسان و جهان پیوند است از طرف سوم، این مثلث پربرکت را که قرآن تشریح میکند میگوید گرچه این مثلث سه ضلع دارد ولی ضلع اصلیاش انسان است یعنی اگر خدای سبحان آسمانها را آفرید، شمس و قمر را آفرید، راه شیری را آفرید برای انسان آفرید و اگر انسان و جهان با هم رابطه دارند خط رهبری، دستور رهبری، پیوند و پیمان انسان و عالَم به دست انسان است آن که انسان است رُکن اصلی این عالم را تشکیل میدهد.
پس اگر کسی خود را به شمس و قمر بفروشد یا به راه شیری بفروشد ضرر کرده است، اگر به انسان بگویند این ملیونها ستارههای ثابت و سیّار را به تو میدهیم تو هویّت خود را در اختیار ما قرار بده، چنین انسانی ضرر کرده است. اینکه وجود مبارک پیامبر اعظم(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرمود اگر شما آفتاب را در دست راست من قرار بدهید، ماه را در دست چپ من قرار بدهید، یعنی بتوانید نظام سپهری را در اختیار من قرار بدهید من تسلیم نمیشوم[۱]۱ سرّش این است، خب چرا انسان این قدر میارزد؛ گرانتر از ماه است، گرانتر از آفتاب است، گرانتر از راه شیری است؟ برای اینکه در تبیین خلقت راه شیری به شمس و قمر در جلسه قبل به عرضتان رسید که خدای سبحان ماده اصلی اینها را معیّن کرد فرمود من آفتاب و ماه را از یک مُشت دود خلق کردم، اما انسان را از روح خودم خلق کردم، انسان کجا، ماه کجا! انسان کجا، شمس کجا! فرمود: ﴿ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخَانٌ﴾[۲]۲ یعنی برای پرورش و پیدایش نظام سپهری یک مُشت دود و دخان و گاز بود، آنگاه ﴿فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ﴾[۳]۳ ما این یک مُشت دود و گاز را به صورت آسمانهای هفتگانه درآوردیم ﴿وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ﴾[۴]۴ راه شیری درست کردیم، ستارههای ثابت و سیار درست کردیم اینچنین نیست که اینها از ملکوت آمده باشند، قبلاً یک مُشت دخان گازی خفهکننده بود که ما به این صورت درآوردیم بعداً هم به صورت یک تلّ ویرانه در میآید ﴿إِذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ﴾[۵]۵ میشود ﴿إِذَا النُّجُومُ انکدَرَتْ﴾[۶]۶ میشود کلّ این سپهر عوض میشود، شمس بساطش جمع میشود، قمر بساطش جمع میشود، راه شیری در هم کوبیده میشود یک جهانزلزلهای میآید ﴿إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ﴾[۷]۷ نه زمینلرزه، جهانلرزه است وقتی میخواهد قیامت قیام بکند یک جهانلرزه است. وقتی زمینلرزه شد این ساختمانها فرو میریزد اما وقتی عالملرزه شد، جهانلرزه شد، ﴿إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ﴾، [آنگاه] شمس و قمر میریزند، ستارههای ثابت و سیار میریزند در هم کوبیده میشوند به حالت اولی بر میگردند، اما انسان همچنان با عظمت و جلال و شکوه دارد به لقای خدا میرود.
سرّ اینکه انسان اینچنین است فرمود انسان یک تَنی دارد خاکی ﴿فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی﴾[۸]۸ از روح خودم به او عطا میکنم، از ملکوت خودم به او عطا میکنم او حقیقتی دارد که در آسمانها و زمین نمونه ندارد، او جانشین من است، خلیفه من است، کسی است که کار مستخلفعنه را انجام میدهد، انسان از بین رفتنی نیست، انسان نابودشدنی نیست، انسان مسافر ابد است که همواره این راه را دارد طی میکند، خب آدم یک موجود ابدی را به یک موجود گذرا تبدیل بکند یقیناً ضرر کرده. قرآن اول این را تبیین کرد، بعد فرمود در این مثلث عنصر اصلی انسان است، انسان یک ضلع اصلی، کلّ جهان طبیعت ضلع دیگر، پیوند انسان و جهان هم ضلع سوم که عالم و این پیوند هر دو به دست انسان است.
وقتی انسان با این جلال و شکوه شد میتواند خلیفه خدای سبحان باشد. اگر جناب حکیم سنایی که بزرگان بعدی از ایشان با جلال و شکوه یاد میکنند درباره کعبه گفت: کعبه از آن جهت محترم است که یای ﴿بَیْتِی﴾ آن را مزیّن کرده، کعبه را به تعبیر حکیم سنایی گفتند شما پرنیانپوشی نکنید، پوشش گرانبها به کعبه ندهید، کعبه احتیاجی به تزیین ندارد، جمال کعبه به جامه نیاز ندارد، زیرا جمال کعبه را آن یای ﴿بَیْتِی﴾ بس است به تعبیر سنایی، چون ذات اقدس الهی از کعبه به عنوان ﴿بَیْتِی﴾ یاد کرده است فرمود: ﴿أَن طَهِّرَا بَیْتِیَ﴾[۹]۹ این خانه، خانهٴ من است این «یاء» متکلّم که کعبه به این «یاء» اضافه شده: ﴿بَیْتِیَ﴾ یعنی خانه من، سنایی میگوید این «یاء» تمام زیور و زینت کعبه است او احتیاجی به پرده و پوشاک و پرنیانی ندارد، خب اگر خدای سبحان کعبه را با یک «یاء» مزیّن کرده است همین «یاء» را چندین جا درباره انسان کریم اضافه کرد، فرمود: ﴿وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی﴾ از روح خودم به انسان دادم درباره کعبه که نفرمود روح خودم را به کعبه دادم، لذا مؤمن از کعبه هم بالاتر است.
مرحوم ابنبابویه قمی در کتاب قیّم من لا یحضره الفقیه نقل میکند وقتی حسینبنعلیبنابیطالب(سلام الله علیه) قیام کرد ابنزبیر امام زمانش یعنی حسینبنعلی را یاری نکرد، بعد از شهادت امام حسین، امام زمان، امام سجاد بود، زینالعابدین بود، باز ابنزبیر امام زمان خود را یاری نکرد، مأموران اموی او را تعقیب کردند ابنزبیر در مکه بود، درون کعبه رفت آنجا متحصّن شد امویان بالای کوه ابوقبیس ـ که الآن برداشتند ـ منجنیق گذاشتند، سنگباران کردند، کعبه را ویران کردند، ابنزبیر را گرفتند و اعدام کردند. حرف ابنبابویه این است کعبه را خدای سبحان محترم میشمارد؛ اما برای حرمت امام کسی که با امام زمانش مخالفت کند اگر به درون کعبه هم پناهنده شود خدا او را پناه نمیدهد این عظمت ایمان است که بر کعبه مقدّم است، کعبه سنگ و گِل است دوباره آن را میسازند، چندین بار کعبه خراب شد به وسیله سیلی که آمده کعبه خراب شد، به وسیله زلزلهای که در حجاز آمده کعبه خراب شد، بر اثر گذشت زمان و مروز زمان کعبه خراب شد، شاید از عصر حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) تا الآن نزدیک بیست بار کعبه را ساختند، کعبه خانهای است که سنگ است و گِل است بعد از مدتی ویران میشود سیل آن را ویران میکند، زلزله آن را ویران میکند؛ اما انسانیت انسان اینچنین نیست آدمیّت آدم اینچنین نیست بالاتر از کعبه است، بالاتر از آسمانها و زمین است.
اگر معنای انسان را ذات اقدس الهی به خوبی تبیین کرد آنگاه روشن میشود برای حفظ این مکتبی که انسانیت را میسازد، این مکتبی که انسان را خلیفه خدا قرار میدهد، این مکتبی که حرمت انسان را بالاتر از کعبه میکند، این مکتبی که حرمت انسان را، قیمت و ارزش انسان را بالاتر از شمس و قمر میکند برای حفظ این مکتب اگر کسی نثار کند، ایثار کند، خودش را و فرزندانش را قربانی کند ضرر نکرده است، سود برد اینها برای حفظ این مکتب این همه تلاش و کوشش را تحمل کردند، این هم یک مطلب.
مطلب بعدی آن است که روش قرآن کریم در مبارزات، اول مبارزههای فرهنگی است، اول تعلیم است، تدریس است، فرمود دو راه دارد، انبیا با دو راه با مردم سخن میگفتند هم راه عمومی داشتند، هم راه خصوصی داشتند نه عمومی را بر خصوصی ترجیح میدادند، نه خصوصی را بر عمومی رهبران الهی اینچنین بودند، ائمه(علیهم السلام) هم اینچنیناند، علما هم اینچنیناند فرمود انبیا آمدند با مردم سخن گفتند، ﴿کافَّةً لِّلنَّاسِ﴾[۱۰]۱۰ بودند ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ﴾[۱۱]۱۱ را زیاد میگفتند، مردمی فکر میکردند، مردمی سخن میگفتند، مردمی کتاب مینوشتند، مردمی ابلاغ میکردند با توده مردم، یک حوزههای علمی خصوصی هم داشتند اصحاب خاص را میپروراندند برای اینها درس میگفتند ولی آن اولی تعلیم بود.
این دو عنوان را ذات اقدس الهی برای رهبران الهی مشخص کرده است: یکی تعلیم است و یکی تدریس/ تعلیم با سخنرانی حاصل میشود، با نوشتن مقاله حاصل میشود، با پیام حاصل میشود، با ارشادهای محفلی حاصل میشود اینها تعلیم است چه اینکه با کتاب هم حاصل میشود؛ اما تدریس یک حوزه خاص دارد، یک کتاب مخصوص دارد این را میگویند تدریس/
در سورهٴ مبارکهٴ «آلعمران» فرمود رهبران الهی دو کار میکردند به مردم از راه تعلیم و به خواص از راه تدریس: ﴿بِمَا کنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکتَابَ وَ بِمَا کنْتُمْ تَدْرُسُونَ﴾[۱۲]۱۲ اینها هم معلم بودند، هم مدرّس بودند. در تدریس کتابی هست و یک اصطلاحی هست و یک نشست و برخاست خاص است که برای خواص از اصحاب بود این دو راه را انبیا داشتند. حسینبنعلیبنابیطالب(سلام الله علیه) همین دو راه را داشت با خواص خود از راه تدریس قرآن، با توده مردم از راه تعلیم قرآن، گاهی نامه مینوشت، گاهی پیام میدادم، گاهی گفتمان داشت، گفتگو داشت، مناظره داشت دعوت به حکمت بود، دعوت به موعظه بود، دعوت به جدال احسن بود، راههای فراوانی را انبیا داشتند روش قرآنی بود، حسینبنعلی(سلام الله علیه) هم این روش را داشت یعنی هم عناصر محوری قیام سالار شهیدان قرآنی است، هم روش نهضت حسینی قرآنی است، هم مطالبش قرآنی است، هم روش تبیین اینها قرآنی است.
وجود مبارک ابیعبدالله در مناظرههای قرآنی به خود آیات تمسّک میکرد امروز دوم محرّم است هنوز سالار شهیدان به کربلا نرسیده، قبل از اینکه به کربلا برسد پشت کوفه خیمهای دید، فرمود این خیمه برای چه کسی است؟ عرض کردند برای عبیداللهبنحرّ جعفی است، حضرت، حجّاج بن مسروق را فرستاد فرمود پیام مرا به صاحب خیمه برسان، بگو حسینبنعلی عازم است شما کوفیها از او دعوت کردید الآن موقع نصرت حسینبنعلی است بیا او را یاری کن. حجاجبنمسروق این پیام سالار شهیدان را به صاحب خیمه رساند، او گفت من یک مرد محافظهکاریام کوفه هم در آستانه تحول تاریخی است من برای اعلام بیطرفی از کوفه بیرون آمدم اینجا خیمه زدم حسینبنعلیبنابیطالب شخصاً حرکت کرد تا این شخص را یعنی عبیدالله حرّ جعفی را نجات بدهد ـ خوب عنایت کنید که در تمام این گفتگوهای حضرت آثار قرآنی میدرخشد ـ عبیدالله گفت من در خیمهام نشسته بودم دیدم وجود مبارک سالار شهیدان با بچهها و اصحاب طرف خیمه من آمده به استقبال حضرت رفت، حضرت را بالا نشاند به حضرت عرض کرد این محاسن شما خیلی مشکی است این رنگ طبیعی محاسن شماست یا رنگ کردید، وجود مبارک سیدالشهداء در این گفتگوی کوتاه فرمود من رنگ کردم من زود پیر شدم «عجّل لی الشیب»۱۳ اینکه میبینید محاسنم مشکی است من رنگ کردم برای اینکه یک مبارز، یک مجاهد آثار پیری در او نباشد مستحب است که رنگ بکند تا دشمن او را پیر و ضعیف و ناتوان تلقّی نکند. حضرت فرمود پیری زودرس به سراغ من آمده نفرمود پیر شدم فرمود: «عجّل لی الشیب» این صحنه گذشت حضرت جوابی را که عبیداللهبنحرّ جعفی داده بود را رد کرد فرمود شما جزء مردم کوفه هستید، مردم کوفه هم از من دعوت کردند برای یاری من الآن در جریان مسلم شنیدید که مسلم را کشتند بر شما واجب است که مرا یاری کنید.
عبیداللهبنحرّ جعفی همین حرف را زد همان حرفی که به حجّاجبن مسروق گفت، گفت من یک آدم محافظهکاریام بخواهم با شما بجنگم دین من در خطر است، با آنها بجنگم دنیای من در خطر است من برای اعلام بیطرفی از کوفه به در آمدم که نه با شما باشم، نه با آنها؛ ولی من حاضرم کمک مالی بکنم این شمشیر تیز را به شما میدهم، این اسب را به شما میدهم، این مصالح جنگی را به شما میدهم.
وجود مبارک ابیعبدالله این آیه را در جواب او خواند رد کرد فرمود: ﴿وَ مَا کنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً﴾[۱۳]۱۴ فرمود من از آدم گمراه کمک نمیخواهم من آمدم تو را نجات بدهم اسب تو و شمشیر تو و سپر و سایر مصالح جنگی تو کارآمد نیست من خواستم تو را درمان کنم تو یادت هست سوابق سوئی در جوانی داشتی بیا الآن همه اینها را شستشو کن، الآن وقت توبه است الآن وقت نجات پیدا کردن است من از آدم گمراه کمک نمیگیرم این آیه را حضرت خواند و برخاست۱۵ ﴿وَ مَا کنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً﴾.
سرّ اینکه کمک او را نخواست برای آن است این نهضت صدر و ساقهاش طیّب و طاهر است خونهای پاک باید ریخته بشود، مال پاک باید در این راه صرف بشود، مال آلوده در این راه به مقصد نمیرسد، نیّت آلوده در این راه به هدف نمیرسد، آن بیان نورانی قرآن کریم که در سخنان امام حسین تابید این است که ما از گمراهان برای روشن شدن راه دین کمک نمیگیریم ما کسی نیستیم که بگوییم هدف وسیله را توجیه میکند، ما نمیگوییم از هر راهی میتوان به مقصد رسید این بیان را در بخشهای دیگر فرمودند «من حاول امراً بمعصیة الله کان افوت لما یرجو و اسرع لمجیء ما یحذر»[۱۴]۱۶ یعنی اگر کسی بخواهد از راه گناه به مقصد برسد زودتر از دیگران سقوط میکند، گناه وسیله نیست برای رسیدن به رفاه نمیشود با مال حرام پل بست، مال حرام وسیله رسیدن به رفاه نیست، کار حرام وسیله نیل به مقصد نیست، ابزار محرم وسیله صعود به قله شرف نیست «من حاول امراً بمعصیة الله کان افوت لما یرجو و اسرع لمجیء ما یحذر» اگر کسی بخواهد از راه گناه به مقصد برسد زودتر از دیگران افول و غروب دارد این را سالار شهیدان در بخش دیگر فرمود.
منظور آن است که در ردّ پیشنهاد عبیداللهبن حرّ جعفی آن آیه را خواند تا روشن شود هم مبانی نهضت حسینی آیات قرآن کریم است، هم روشش، روش این است اول دعوت کرده با حکمت، با موعظه، با جدال احسن، با نامه نوشتن، با مناظره، با گفتمان، با گفتگو، با پرسمان مکرّر در این راه، در این رفت و آمد این کارها را کرده یعنی فاصله مدینه تا مکه این هشتاد، نود فرسخ را با همین این عناوین گذرانده. در مکه با عده زیادی مناظره کرده، محاجه کرده، سؤال و جواب داشت، مباحثه کرده از همین راه.
هنگامی که همگان عازم عرفات بودند در روز ترویه سخنرانی کرده فرمود من عازم عراقم از همان اول هم حضرت قصد عمره مفرده کرده بود؛ نه قصد عمره تمتّع و حج تمتّع تا احتیاج باشد به تبدیل حجّ تمتّع به عمره مفرده، چون وجود مبارک حضرت برابر علم امام به علم غیب میدانست که باید چه موقع حرکت کند از همان اول به قصد عمره مفرده مُحْرم شد، وارد سرزمین مکه شد آن سخنرانی تاریخی را ایراد کرد، در برگشت از مکه به کوفه این سیصد فرسخ را با همین مناظرهها، با نامه نوشتنها، با احتجاج به آیات قرآن کریم حل کرد بعد فرمود مردم شما الآن گرفتار حکومتی هستید که این حکومت نه الهی است و نه انسانی، اگر حکومتی الهی بود حقوق انسانیت را هم رعایت میکند، لااقل انسانی بود او حقوق انسانی را رعایت میکند اینکه در روز عاشورا فرمود: «إن لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم»[۱۵]۱۷ همین است.
ما در روی زمین مردانی که با آنها رابطه داریم دو گروهاند یک عده مسماناند، موحدند، الهی میاندیشند یک عده الهی نیستند، مسلمان نیستند، موحد نیستند ولی اصول انسانی را قبول دارند اما کسانی که نه الهیاند و نه انسانی قرآن کریم فرمود با آنها مبارزه کنید آنها هرگز اهل صلح و صفا نیستند، همین بیان را ذات اقدس الهی در قرآن کریم فرمود و حسینبنعلی هم در عاشورا فرمود شما نه صبغهٴ الهی دارید، نه صبغهٴ انسانی؛ نه از خدا و قیامت میهراسید، نه اصول انسانی و آزادی را رعایت میکنید برای اینکه من با شما در نبردم، شما با من در جنگید [با] زن و بچه من چه کار دارید؟ «فکونوا احراراً فی دنیاکم».
مبنای قرآنی این جمله سالار شهیدان همان است که خدای سبحان فرمود با گروهی که اهل رعایت قطعنامه و پیمان و صلحنامه و کنوانسیون و اینها نیستند مبارزه کنید فرمود: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ﴾[۱۶]۱۸ فرمود شما با رهبران کفر صلح نکنید با آنها مبارزه کنید نه برای اینکه کافرند، کفار فراوان در زمین زندگی میکنند با شما زندگی مسالمتآمیز دارند کاری هم با شما ندارند، شما هم کاری با آنها ندارید میشود با کافر کنار آمد، رفت و آمد تجاری داشت، رفت و آمد سیاسی داشت، رفت و آمد اجتماعی داشت، رفت و آمد درمانی داشت، رفت و آمد اقتصادی سالم داشت با کافر میشود کنار آمد ولی با مستکبر نمیشود کنار آمد، فرمود: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ﴾ چرا؟ چون ﴿إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ﴾[۱۷]۱۹ نه «لا ایمان لهم» نفرمود چون اینها ایمان ندارند بجنگید، فرمود اینها ایمان ندارند یعنی یمین، سوگند، قطعنامه، تفاهمنامه را محترم نمیشمارند.
آنچه که فعلاً استکبار جهانی و صهیونیسم با جهان اسلام سر و کار دارد همین است ﴿إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ﴾ یعنی اینها به هیچ قطعنامهای عمل نمیکنند، اینها به هیچ تفاهمنامهای عمل نمیکنند، اینها با هیچ قراردادی هم کنار نمیآیند.
وجود مبارک حسینبنعلی همین معنا را در عاشورا فرمود، فرمود آخر نه شما اهل ایمانید، نه اهل اَیمان، نه اهل دینید، نه اهل شرف و مردانگی، ذات مقدس حسینبنعلی برابر همان آیه فرمود: «فکونوا احراراً فی دنیاکم»[۱۸]۲۰ یک انسان آزاده بالأخره به قطعنامهاش حرمت مینهد ولو اهل دین و ایمان نیست اما اهل اَیمان هست، در بخش دیگر از قرآن کریم فرمود اینها ﴿لاَیَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً﴾[۱۹]۲۱ «إلّ» یعنی پیمان، یعنی رَقبه، یعنی تعهّد، یعنی قطعنامه فرمود اینها درباره مؤمنین هیچکدام از این پیمانها و قطعنامهها و توافقنامهها و صلحنامهها را رعایت نمیکنند ﴿لاَیَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً﴾.
بارها شما دیدید قطعنامه صادر شد و عمل نکردند، تفاهمنامه شد و عمل نکردند، پیمان بسته شد یکجانبه نقض کردند اینها مبنای قرآنی دارد وجود مبارک حسینبنعلیبنابیطالب فرمود امویان با برادرم صلح کردند طولی نکشید که همه این صلحنامهها را زیر پا گذاشتند علیه علیبنابیطالب سخنها گفتند ـ معاذ الله ـ حضرت را بد گفتند، اختلاف داخلی ایجاد کردند و مانند آن.
اموی نه اهل ایمان بود، نه اهل اَیمان بود، نه الهی فکر میکردند، نه انسانی میاندیشیدند حسینبنعلی اینها را برای مردم مکه در بازگشت از مکه به کوفه یعنی در این سیصد فرسخ تشریح کرد، تبیین کرد، مبارزههای جَمل و نهروان و صفین را بازگو کرد، صلحنامه بین امام مجتبی(سلام الله علیه) و امویان را مطرح میکرد، قطعنامهها را که آنها زیر گذاشتند مطرح میکرد فرمود ما در شرایطی زندگی میکنیم که رهبر این کشور، رهبر مسلمانها نه مسلمان است و نه انسان باید مبارزه را شروع کرد از یک جا هم باید این مبارزه شروع بشود، بعد هم عدهای از مشاوران نزدیک حضرت پیشنهاد یمن دادند، منطقههای دیگر دادند فرمود من کلّ زمین را یکجا میبینم سوگند یاد کرد فرمود: «لو لم یکن ملجأ و لا مأویٰ لما بایعت یزید بن معاویه»[۲۰]۲۲ اگر در تمام روی زمین جایی برای منِ حسینبنعلی نباشد من مبارزهام را ادامه میدهم، چرا؟ برای آنکه آن هدفی که انسان دارد که حفظ انسانیت انسان باشد و این مکتب هم انسان را خلیفه خدا میکند، انسانیت انسان را به او عطا میکند به او میگوید تو بالاتر از ستارهها و ثوابت و سیّاری بالاتر از زمینی این مکتب آن قدر ارزش دارد که انسان برای آن این تن را فدا کند اینکه گفته میشود جانبازی، جانبازی این در حقیقت تنبازی است نه جانبازی تنی را میدهد، تن برتر و بهتر را میگیرد.
در نامهای که علیبنابیطالب(سلام الله علیه) برای دربار اموی نوشت این نامه در نهجالبلاغه هست فرمود عده زیادی به جبهههای جنگ میروند، اعضا و جوارح خود را از دست میدهند به اصطلاح میشوند جانباز اما از خاندان ما کسی دستش را در راه خدا بدهد خدای سبحان به او دو بال عطا میکند که با فرشتهها همپرواز میشود، میشود جعفر طیّار این جعفر طیّار که برادر علیبنابیطالب است بعد از شهادت این لقب پرافتخار را گرفت این دو دستش را که در راه خدا داد، دو بال گرفت آن که چشمش را در راه خدا میدهد چشم ملکوتی دریافت کرده است این ضرر نکرده کسی که دستی را میدهد، پایی را میدهد، عضوی را در راه ذات اقدس الهی میدهد عضو فرشتگی میگیرد که با فرشتهها همپرواز است که «یطیر بهما مع الملائکة فی الجنة»[۲۱]۲۳ فرمود آنها که ماندند جعفر طرّار بودند ما که رفتیم و شهید دادیم جعفر طیاریم شما میخواهید طرّارانه زندگی کنید ما هم میخواهیم طیّارانه به سر ببریم بین این دو دید خیلی فرق است ما اهل نثاریم جان میدهیم تا بشویم طیّار، شما میمانید تا بشوید طرّار (اینها خیلی فرق است).
این بیانات نورانی را که قبلاً علیبنابیطالب(سلام الله علیه) فرمود حسینبنعلی در کربلا تشریح کرد فرمود چون اینها اهل ایمان نیستند از یک سو، اهل اَیمان نیستند از سوی دیگر، هیچ پیمانی، قطعنامهای [و] امضایی را محترم نمیشمارند باید با این فکر مبارزه کرد، با این فکر مبارزه کرد و موفق شد و پیروز شد و الآن هم هر کسی در روی کره زمین سخن از حُرمت شرف و قطعنامه میزند محصول کربلاست.
بسیاری از این مکتبها به غرب رفته، به شرق رفته این حرفها را دیدند، بسیاری از انقلابها از کربلا الگو گرفتند؛ منتها جنبه انسانیتش، نه جنبه الهیتش، الهیتش را فقط موّحدان عالم الگو قرار دادند فرمود ما نمیتوانیم با کسانی زندگی کنیم که نه اصول الهی را رعایت میکنند [و] نه اصول انسانی را در صدر اسلام هم جاهلیت همین وضع را داشت ذات اقدس الهی که فرمود: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ﴾ نفرمود «فقاتل مع الکفار» کفار اگر حمله کردند شما مبارزه کنید، اما ائمه کفر، رهبران کفر که مستکبرانه زندگی میکنند و نه تنها کافرانه فرمود: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ﴾[۲۲]۲۴ شما بالأخره با اینها زندگی میکنید، روابطی با اینها دارید، طرفین امضا میکنید او زیر امضا میزند، خب اینکه نزدیک سیصد مسافر را بین آسمان و زمین میسوزاند این هواپیمای مسافربری را به این صورت مشتعل میکند این کدام اصل را رعایت میکند؟ آنچه را که در کشورهای دیگر انجام شده و انجام میشود از همین قبیل است فرمود: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ﴾ درباره خصوص صهیونیستها فرمود اینها خودشان را قیّم و قیّوم شما میدانند اگر دستشان به مال شما برسد یا مال شما به عنوان امانت نزد آنها باشد هرگز مال شما را بر نمیگردانند ﴿إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَائِمَاً﴾[۲۳]۲۵ اگر اهل قیام بودید، اهل مبارزه بودید میتوانید پولتان را بگیرید، الآن میلیونها پول این مردم بلوکه شده در آمریکاست، مگر پول ایران نبود؟ مگر امانت نبود؟ در قرآن کریم فرمود مال خودتان را به آنها امانت بدهید نمیتوانید بگیرید ﴿إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَیْهِ قَائِمَاً﴾ مادامی که اهل قیام باشید، مبارزه باشید، حرفی برای گفتن داشته باشید پول شما را به شما میدهند؛ وگرنه نه.
حسینبنعلی فرمود با این مردم که نمیشود زندگی کرد نه تنها ما، هیچ کسی هم با اینها نمیتواند زندگی کند باید ریشه این فتنه را کند و رفت و کند، لذا در شام وقتی از امام سجاد(سلام الله علیه) سؤال میکنند در این صحنه چه کسی پیروز شد؟ فرمود ما، فرمود: «إذا أردت أن تعلم من غلب و دخل وقت الصلاة فأذن ثم أقم»[۲۴]۲۶ موقع نماز اذان و اقامه بگو، ببین در اذان و اقامه نام چه کسی را میبری، اینها رفتند این نام را فراموشی بدهند، ما رفتیم این را زنده کردیم و برگشتیم، اینها از این به بعد دیگر ناچارند مخفیانه ستم بکنند وگرنه زیر بار اصول اولی نروند مردم حاضر نیستند طولی نکشید که مختار قیام کرد، کوفه انقلاب شد این امویان ریشهشان منقرض شد، مروانیان منقرض شد، اگر عباسیان روی کار آمدند به حرمت خون بنیهاشم آمدند اینها به عنوان پاسداری از دماء هاشمی به اینجا رسیدند اینها برای اینکه محفوظ بمانند امام هشتم را از مدینه به مرو میآورند تا در سایه ولایت امام هشتم حکومت عباسیان سامان بپذیرد اینها به نام بنیهاشم زندگی کردند اینها در کنار سفره حسینبنعلی چند قرن ادامه حیات سیاسی دادند، آن فکر رخت بربست که کسی بتواند بر اساس ﴿لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ﴾[۲۵]۲۷ زندگی کند.
بنابراین هم عناصر محوری قیام سالار شهیدان مبنای قرآنی دارد [و] هم روش حضرت، روش قرآنی بود یعنی اول از راه حکمت و موعظه و جدال احسن، نصیحت، انذار به عذاب الهی، تهدید به عذاب الهی، بعد اتمام حجت کردن، بعد فاصله گرفتن، آنها که حمله را شروع کردند حضرت دفاع کرد، حضرت از این طرف حمله شروع نکرد، دفاع کرد.
امروز هم که دوم محرم است وجود مبارک ابیعبدالله وارد این سرزمین شد مستحضرید جدولی از آن دجله در شمال شرقی کربلا میریزد این آبش چون آب گواراست به آن میگویند فرات، آب گوارا را میگویند آب فرات الآن این نهری که به نام فرات از کربلا میریزد منشعبشده از دجلهٴ بغداد است که در شمال شرقی کربلا میریزد دستور مرکزی این بود شما میبینید وقتی ابنسعد را که یک چهره مذهبی است این را فرستادند کربلا ابنزیاد که فرزند زیادبن ابیه است و گمنام است و شناسنامه نسبی هم ندارد و یک آدم تیره و تباهی است این را در دارالاماره کوفه مستقر کردند، اتاق جنگ را در شام تشکیل دادند که سرجون مسیحی آنجا حضور داشت این مسیحیهای رومی در شام آنجا مستقر بودند در اتاق جنگ فرمان آتش میدادند ابنزیاد دستور را میگرفت به ابن سعد که صبغهٴ مذهبی داشت و نماز پنج وقت را هم به جماعت میخواند و لشکریان اموی هم به او اقتدا میکردند به این راه آمدند این مطلب در پرانتز باشد.
الآن شما میبینید آنچه که در آمریکا میگذرد و این صهیونیستها و این انگلیس پلید این سه عنصر پلید این مثلث مشئوم به این فکر افتادند که شیعه و سنی را به جان هم بیندازند، شیعهها و سنّیها برادران مسلماناند که سالیان متمادی در این کشور زندگی میکردند در عراق زندگی میکردند نه مسلمانکشی بود نه شیعهکشی بود نه سنّیکشی بود جنگ داخلی نبود جنگ مذهب نبود در ترکمن در سیستان در بلوچستان در سایر مناطق شیعهها و سنیها برادران مسلمان ایرانیاند کنار هم زندگی میکنند سالیان متمادی در عراق شیعهها و سنیها با هم زندگی میکردند الآن اینها آمدند جنگ مذهبی راه انداختند این علیه او بد بگوید، او علیه این بد بگوید، فتوا به قتل بدهند تا جنگ داخلی در عراق مستقر بشود تا اشغالگرها بگویند ما باید باشیم چون هنوز این کشور آرام نشده اینها هماناند.
وجود مبارک سالار شهیدان به این گروه فرمود به اینکه این اختلافهایی که شما انداختید یک عده را به این سَمت، یک عده را به آن سَمت کشاندید همه در اثر سوء نیّت شما بود در داخله این کربلا سه، چهار روستا بود در کنار این نهر فرات روستاهای فراوانی بود آباد بود، آبادی بود، مزرعه داشت، مرتع داشت، دامداری بود، کشاورزی. این سرجون مسیحی در اتاق جنگ شام نشسته بود به ابنزیاد دستور میداد، ابن زیاد به حُر دستور داد که هنوز حضرت به کربلا نرسید گفت «جعجع بالحسین»[۲۶]۲۸ آن قدر فشار بیاور که هیچ کمک مردمی به او نرسد، هیچ کمک طبیعی هم به او نرسد، لذا حسینبنعلی خواست به کوفه برود، نگذاشت؛ خواست به این روستاهای مجاور سر بزند، نگذاشت؛ در وسط بیابان که نه تلّی است نه تپّهای است نه درختی است نه آبی است گفت الا و لابد اینجا چادر بزنید، دستت به آب نرسد، دستت به مردم نرسد، مردم هم مشتاق حسینبنعلی بودند این سرزمین را معرفی کردند، اصرار حُر این بود که به من گفتند جایی باید باشی که نه دستت به آثار و مواهب طبیعی برسد، نه دستت به مردم وگرنه یک مسافر کنار آن نهر روان، خب کنار نهر خیمه میزند نه در بیابان، الا و لابد حضرت را مجبور کرده در وسط آفتاب سوزان با فاصلههای قابل توجه از فرات فاصله بگیرد و چادر بزند. این اصرار حُر نبود، حُر مأمور بود اجرا کند دستور ابنزیاد بود، فرمان اتاق جنگ شام که مسیحیها آنجا حضور داشتند الآن هم همان طور است. خب، این نهضت حسینی را زنده کردن حرف روز است، حرف تمام آزادیخواهان عالم است، حرف هر انسان آزادهای است که با کسی که «لا اَیْمان له» نمیشود زندگی کرد و کنار آمد.
وجود مبارک ابیعبدالله گفت اینجا کجاست، اسامی این سرزمین را گفتند، نینوا و غاضریه و امثال ذلک را گفتند بعد گفتند کربلاست که حضرت فرمود اینجا باید بارانداز کنیم «هاهنا مناخ رکابنا و محط رحالنا و مقتل رجالنا»[۲۷]۲۹ اینجاست بچههایمان را ذبح میکنند، مردانمان را میکشند، فرزندان ما را به اسارت میبرند همینجاست.
این را وجود مبارک ابیعبدالله از امیرالمؤمنین و از آبای کرامش شنیده بود. بیست سال قبل از جریان کربلا امیرالمؤمنین وقتی از جنگ صفین برمیگشت به این سرزمین آمد از اسب پیاده شد، خاک را گرفت، بو کرد، دو رکعت نماز خواند بعد فرمود: همین جاست، همین جاست «مصارع عُشّاق»[۲۸]۳۰ اینجا عاشقان میآرمند بیست سال قبل از جریان کربلا یعنی در جریان مبارزه جنگ صفین آنها که نمیدانستند که این عُشّاق چه کسانی هستند و چرا علیبنابیطالب این خاک را میگیرد و بو میکند و دو رکعت نماز میخواند.
حسینبنعلی هم که دوم محرم وارد شد فرمود: «ههنا»[۲۹]۳۱ همین جاست، اینجا شهید میشوند، اینجا ذبح میشوند، اینجا سر میبُرند، اینجا اسیر میگیرند فرمود پیاده بشوید، پیاده شدند. وقتی خواستند خیمهها را علم بکنند دستور داد خیام زن و بچه در وسط باشد، خیام بنیهاشم که محرماند اطراف خیمه زن و بچه باشند، خیام اصحاب که به منزله پاسدار و نگهبانان اینها هستند اطراف خیام بنیهاشم باشد که با نامحرمها هیچ رابطهای نداشته باشند در روز دوم محرم این صحنه اتفاق افتاد شب عاشورا که شد، عصر تاسوعا فرمود همین نقشه و همین سامانه باشد منتها اینها را جمعتر کنید این طنابها را به هم محکم گِره بزنید خیام بچهها در وسط، خیام بنیهاشم اطراف، خیام اصحاب اطراف اما فاصله کمتر این طنابها به هم گِره بخورد که در این تاخت و تازها این خیمهها نیفتد اطراف این خیام را شما گودال بکنید چون جایی که نهر روان دائمی است اطرافش نِی روییده میشود، فرمود این نِیها را بیاورید در این گودالها بریزید، آتش بزنید که فردا از پشت خیام کسی حمله نکند این دستور را در شب عاشورا داد، فقط یک طرف جلوی خیام باز بود که این رزمندهها به میدان میرفتند و اجسادشان را هم از همین راه به خیمه دارالحرب میآوردند بقیه راهها بسته بود یعنی پشتش گودال آتش بود.
این بود که وقتی عصر عاشورا به خیام حمله کردند به زینالعابدین(سلام الله علیه) گفتند اینها دارند میآیند بچهها چه کنند، فرمود فرار کند کسی در خیمه نباشد، عرض کرد راه نیست اینها از چه راه فرار کنند؟! تنها راهی که این خیام با میدان دارد همین راه روبهروست اطرافش گودالی بود که آتش زدند که مبادا دشمنها از پشت سر حمله کنند.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و یا معدن الرسالة و یا مختلف الملائکة و رحمة الله و برکاته
نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الأعظم الاعزّ الأجل الأکرم یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله یا الله.
پروردگارا! توفیق ادراک معارف الهی، اعتقاد به آنها، تخلّق به احکام الهی را به ما مرحمت بفرما.
پایان امور همه را به خیر و سعادت ختم بفرما.
پروردگارا تو را به اسمای حسنایت قسم امر فرج امام زمان را تعجیل بفرما.
نظام ما، رهبر ما، مراجع بزرگوار ما، حوزههای فقهی، فرهنگی، دانشگاهی ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
دولت ما، ملت ما، مملکت ما، تمامیت ارضی ما، جوانها و نوجوانهای ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما.
حوایج مشروعهٴ ما را در سایه لطف امام زمان برآورده بفرما.
مرضای مسلمانها را در سایه لطف ولیات درمان بفرما.
مشکلات معیشت و مسکن و ازدواج جوانها را در سایه لطف امام زمان برطرف بفرما.
خطر استکبار و صهیونیسم را به خود آنها برگردان.
امنیت مناطق مسلماننشین مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه امام زمان برقرار بفرما.
بین ما و قرآن و عترت در دنیا و برزخ و قیامت جدایی نینداز/
ارواح مؤمنان عالم، معلمان ما، ذویالحقوق ما، بنیانگذاران مراکز مذهب، امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ، همه را در سایه رحمت بیانتهایت با انبیا و اولیا(علیهم السلام) محشور بفرما.
این عرض ادبها را از همه عزاداران قبول بفرما.
ثوابی از این عرض ارادتها به ارواح مؤمنان عالم و ذویالحقوق ما اهدا بفرما.
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
پاورقی ها …………………………………………………………………………………………………………………….
۱ ـ بحارالانوار، ج۹، ص۱۴۴/
۲ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۱۱/
۳ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۹/
۴ ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۱۲/
۵ ـ سورهٴ تکویر، آیهٴ ۱/
۶ ـ سورهٴ تکویر، آیهٴ ۲/
۷ ـ سورهٴ حج، آیهٴ ۱/
۸ ـ سورهٴ حجر، آیهٴ ۲۹/
۹ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۲۵/
۱۰ ـ سورهٴ سبأ، آیهٴ ۲۸/
۱۱ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۱/
۱۲ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۷۹/
۱۳ ـ سورهٴ کهف، آیهٴ ۵۱/
۱۴ ـ کافی، ج۲، ص۳۷۳/
۱۵ ـ لهوف، ص۱۲۰/
۱۶ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۱۷ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۱۸ ـ لهوف، ص۱۲۰/
۱۹ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۰/
۲۰ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۹/
۲۱ ـ بحارالانوار، ج۶، ص۲۰۹/
۲۲ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۲۳ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۷۵/
۲۴ ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۷۷/
۲۵ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۲۶ ـ مثیرالاحزان، ص۴۸/
۲۷ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۳/
۲۸ ـ بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۹۵/
۲۹ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۳/
۱ ـ بحارالانوار، ج۹، ص۱۴۴/
۲ ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۱۱/
۳ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۹/
۴ ـ سورهٴ فصلت، آیهٴ ۱۲/
۵ ـ سورهٴ تکویر، آیهٴ ۱/
۶ ـ سورهٴ تکویر، آیهٴ ۲/
۷ ـ سورهٴ حج، آیهٴ ۱/
۸ ـ سورهٴ حجر، آیهٴ ۲۹/
۹ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۲۵/
۱۰ ـ سورهٴ سبأ، آیهٴ ۲۸/
۱۱ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۲۱/
۱۲ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۷۹/
۱۳ ـ ؟؟؟
۱۴ ـ سورهٴ کهف، آیهٴ ۵۱/
۱۵ ـ ؟؟؟
۱۶ ـ کافی، ج۲، ص۳۷۳/
۱۷ ـ لهوف، ص۱۲۰/
۱۸ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۱۹ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۲۰ ـ لهوف، ص۱۲۰/
۲۱ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۰/
۲۲ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۹/
۲۳ ـ بحارالانوار، ج۶، ص۲۰۹/
۲۴ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۲۵ ـ سورهٴ آلعمران، آیهٴ ۷۵/
۲۶ ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۷۷/
۲۷ ـ سورهٴ توبه، آیهٴ ۱۲/
۲۸ ـ مثیرالاحزان، ص۴۸/
۲۹ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۳/
۳۰ ـ بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۹۵/
۳۱ ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۳/
—————
————————————————————
—————
————————————————————
فرستاده شده در مقالات |