روزشـمـار زنـدگـی امـام حـســیـن (عـلـیه السلام)
476 بازدیدروزشمار زندگی امام حسین
مقدمه
حادثهای مانند رویداد خونین نینوا که رهبر قهرمانش حسین بن علی (ع) است،بزرگترین ذخیرة انسانیت در گذرگاه قرنها است. رویداد عاشورا تنها یک جنگ نابرابر،یک داستان غمانگیز و یا فاجعه نبود، بلکه جلوهای از کمال و جمال الهی بود که در چهرهانسانهایی تجسم یافت و در منظر اهل نظر به نمایش گذارده شد. رخداد عاشورا چوناننهضتهای عدالت خواهانه و اصلاح طلبانه انسانهای مجاهد نبود، بلکه عصاره همهبعثتها، نهضتها، انقلابهای مردان الهی بود که در سرزمین تفتیده طف رخ نمود.تبلور دو اندیشه، دو اعتقاد و دو جریان تاریخی که در چهره دو گروه یا دو پیشوا ترسیممیشود. جنگ امام نور با امام نار، درگیری انسان صالح و مصلح با انسان فاسد و مفسد،رویارویی فضیلتها با رذیلتها .این واقعه با آنکه بیش از نیم روز طول نکشید، نقلمجالس گوناگون در همه روزگاران شد.
تاریخ، جنگهای بزرگ، کشمکشهای دراز وخونریزیهای سهمگین،بسیار دیده است، اما هیچ کدام به اندازه این رویداد کوتاه،بحثانگیز و عبرتآموز نبوده است. اندیشه و رفتار امام حسین(ع) در همة ابعاد اسوهمیباشد. و راهی که حسین (ع) در تعریف زندگی نشان داد، راه حریت و عزت است وپرچمی که برافراشت، فرا راه آزادیخواهان و عزت جویان تا قیام قیامت است. رسالتسیاسی حسین (ع) در آن دوران تاریک این بود که سلطنت شوم امویان را رسوا سازد وسرزمینهای اسلام و مرزهای قرآن و مصالح اهل قبله را از آنان بستاند تا اسلام ومسلمانان از آن فتنه و تباهی خلاصی یابند.
در این نوشتار برآنیم تا روز شمار حوادث زندگی امام حسین (ع) را با تکیه بربخش آخر زندگانی آن حضرت ؛ یعنی دورة آغاز قیام تا شهادت حسین (ع) با بهرهگیریاز منابع و اطلاعات موجود مورد بررسی قرار دهیم.
از ولادت تا امامت
ولادت امام حسین(ع(
سومین پیشوای شیعیان در روز سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه دیده بهجهان گشود. پس از ولادت آن حضرت، پیامبر (ص) از دیدار وی خرسند شد و او را«حسین» نامید. حسین (ع) از نظر والائی نسب و حسب از چنان مقامی برخوردار استکه هیچکس به آن مقام نمیرسد. چراکه آن حضرت از حیث نسب ممتازترین انسان استو جدش رسول خدا (ص)، مادرش حضرت فاطمه زهرا۳، پدرش علی مرتضی، برادرشحسن مجتبی، خواهرش زینب کبری و همسرش ـ بنا بر برخی روایات ـ شهر بانودختربزرگ یزدگرد پادشاه ساسانی است و این نسب برای احدی نیست. رشید ،طبیب،زکی ثار الله و سید الشهداء از القاب ایشان است و کنیه آن امام ابی عبدالله است.
حسین (ع) در عصر پیامبر (ص) (۱۱-۴ ه)
امام حسین (ع) حدود هفت سال از عمر شریف خود را در زمان حیات پیامبرگرامی اسلام سپری کرد. روایتهای بسیاری در مورد مقام ارجمند حسن و حسین درپیشگاه پیامبر (ص) وجود دارد، که منابع اهل سنت و شیعه به آن اشاره کردهاند.رسولخدا (ص) سخت به حسین و برادرش اظهار علاقه کرده و با جملاتی که درباره آنهافرمودند، گوشهای از فضایل آنها را برای اصحاب بازگو کردند. اکنون در آثار حدیثی،شمار زیادی فضیلت برای امام حسین (ع) نقل شده است که بسیاری از آنها نظیر«الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه» متواتر بوده و یا فراوان نقل شده است.
حسین(ع) در عصر خلفا (ابو بکر ـ عمر ـ عثمان، ۱۱ ـ ۳۵ ه)
امام حسین (ع) پس از رحلت پیامبر (ص) با حوادث تلخ و ناگواری چون ماجرایسقیفه بنی ساعده و غصب خلافت اسلامی، غصب فدک و شهادت مادرش حضرتزهرا(س) روبه رو گردید. در عصر حکومت خلفا که حدود بیست وپنج سال به طولانجامید، همراه پدر بزرگوارش امام علی (ع) در ابعاد گوناگون و جبهههای مختلف ازحریمحق و عدالت دفاع میکرد و با استفاده از هر فرصتی به مبارزه با جناح باطل و افشایماهیت دشمن و مقابله با تبلیغات انحرافی دشمنان میپرداخت. بنا به اظهار منابع،حسین(ع) در دوره خلفا به سبب عنایات و عواطف مشهوری که از رسول خدا(ص) نسبتبه او دیده بودند، بسیار مورد احترام بود.
از جمله وقایعی که حسین (ع) در دورة خلافت ابوبکربن ابی قحافه (۱۳-۱۱ ه.ق)در آن مشارکت داشت، این بود که آن حضرت که در آن هنگام دوران کودکی را میگذراند،همراه برادرش حسن (ع) در معیت مادرشان حضرت زهرا۳ برای مطالبه فدک، نزدابوبکر رفتند و به عنوان شاهد، گواهی دادند که فدک از آن فاطمه۳ است. به گونهای کهخلیفه پذیرفت ولی با مداخله عمر گواهی آنان مورد قبول واقع نشد. یکی دیگر از مواردفعالیت حسین(ع)، همراهی با اقدامات پدر برای گرفتن حق خود (خلافت و رهبری امت)بود. در دوران خلافت عمر بن خطاب (۲۳-۱۳ ه .ق) نیز روایتهای بسیاری در مورداعتراض حسین (ع) به خلیفه در مورد غصب مقام خلافت آمده است.
در مورد شرکت امام حسین (ع) در فتوحات دوران خلفا اتفاق نظر وجود دارد،برخی منابع معتقدند که آن حضرت و برادرش امام حسن (ع) در فتح طبرستان و شمالآفریقا مشارکت فعال داشتهاند. نکته دیگری که در دوران خلافت عمر در مورد امامحسین (ع) مطرح است، ازدواج آن حضرت با شهربانو ،یکی از دختران یزدگرد سوم،آخرین پادشاه ساسانی است، که در این مورد هم نظرات مختلف و گاه متضادی ابرازشدهاست.
امام حسین (ع) که در دوران خلافت عثمان بن عفان (۳۵-۲۳ ه .ق) دورانجوانی را میگذراند، در همراهی با پدر و برادرش ،هیچ گاه خلافت و روش عثمان رانپذیرفت، بنا به اظهار منابع، وقتی خلیفه سوم، ابوذر غفاری ـ یکی از صحابه پیامبر (ص) ـرا به سبب اعتراض به روش وی از مدینه به ربذه تبعید کرد، با وجود دستور خلیفه مبنی برعدم بدرقه ابوذر، علی (ع) همراه جمعی از یاران ،از جمله حسن و حسین به بدرقه ابوذرشتافتند و در همان هنگام امام حسین (ع) طی سخنانی، آشکارا مخالفت خود را با روشعثمان اعلام کرد. در ماههای پایانی خلافت عثمان و زمانی که شورشیان، خانة خلیفه رامحاصره کردند و مانع رسیدن آب به خانه خلیفه شدند، کسانی که قدرت داشتند تا راهیاز میان شورشیان باز کرده و به خانه عثمان آب برسانند، امام حسن و حسین ۸ بودند.
حسین (ع) در دوره خلافت علی(ع) (۴۰-۳۶ ه)
پس از قتل عثمان مردم به خانة علی (ع) هجوم بردند و خواهان بیعت با آنحضرت شدند. امام ـ که در ابتدا حاضر به پذیرش خلافت نبود، پس از اصرار فراوان مردمو قبول شرایط امام از سوی مردم ـ زمام امور خلافت را در دست گرفت و در طول چهارسال و نه ماه خلافت خویش، در دو بخش اقدامات اصلاحی (اجرای عدالت و از بین بردنفاصلههای ناروای طبقاتی) و اقدامات سیاسی و نظامی (جنگ با سه گروه ناکثین،قاسطین و مارقین) به فعالیت پرداخت. حسین (ع) در این دوران در تمام فعالیتهایسیاسی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی مشارکت فعال داشت. به نوشتة منابع تاریخی درجریان جنگ جمل (با گروه پیمان شکن یا ناکثین) که در سال سی و ششم هجری قمریدر نزدیکی بصره رخ داد، امام حسین (ع) نقش مهمی داشت، چنان که فرماندهی جناحراست سپاه امیر المومنین را برعهده داشت و رشادتهای زیادی از خود نشان داد.
در جنگ امام علی (ع) با گروه قاسطین یا ظالمین (جنگ صفین) که از ماه رجبسال ۳۶ هجری قمری آغاز و در صفر سال ۳۷ هجری قمری با ماجرای حکمیت پایانیافت، حسین (ع) قبل از جنگ با خطبههای آتشین خود، مردم کوفه را برای مقابله بامعاویه بسیج میکرد و در جریان جنگ نیز شجاعتها و دلاوریهای زیادی از خود نشانداد، چنان که امام علی (ع) پیوسته مراقب بود تا آسیبی به آن حضرت وبرادرشحسن۸ نرسد و همیشه میفرمود: «برای حفظ نسل رسول خدا (ص) مراقب آنانباشید.»
از آن حضرت خطبهای در جنگ صفین نقل شده است که ضمن آن مردم را بهجنگ ترغیب میکردند. امام حسین (ع) در همان مراحل مقدماتی جنگ صفین، درگرفتن مسیر آب از دست شامیان نقش داشت. امام علی (ع) پس از آن پیروزیفرمود:«هذا اول فتح ببرکة الحسین.» بعد از پایان جنگ و ماجرای حکمیت نیز امامحسین (ع) یکی از شاهدانی بود که امام علی (ع) برای نظارت بر روند مذاکرات او رابرگزید.
امام حسین (ع) در جنگ نهروان با گروه مارقین (خوارج) که در سال ۳۸ هجریقمری صورت گرفت، نیز نقش فعال داشته و سمت فرماندهی بخشی از سپاه را به عهدهداشته است.
آن حضرت در دورة خلافت علی (ع) ضمن نقش پر تلاش در امور نظامی در اموردیگر نیز مشارکت فعال داشت که از آن جمله میتوان به آموزش و تعلیم قرآن، رسیدگیبه نیازمندان، حل وفصل امور سیاسی، قضایی و اجتماعی اشاره کرد.
حسین (ع) در دوره خلافت و امامت برادرش (۵۰-۴۰ ه)
پس از شهادت حضرت علی (ع) در بیست و یکم ماه رمضان سال ۴۰ هجریقمری، بنا به وصیت آن حضرت، مسلمانان با فرزند بزرگ ایشان حسن (ع) به عنوانخلیفه بیعت کردند. حسین (ع) در طول دوران کوتاه خلافت پدرش و دوران ده سالهامامت برادر بزرگوارش، پیوسته در کنار آن حضرت قرار داشت؛ هنگام حرکتامامحسن(ع) برای جمع آوری سپاه به منظور مقابله با معاویه، امام حسین (ع) همراهبرادر بود و پس از آنکه امام مجتبی مجبور به صلح با معاویه شد، با برادرش حسین (ع) دراین مورد به مشورت پرداخت.
از امامت امام حسین ( ع) تا آغاز قیام
امام حسین (ع) در عصر خلافت معاویه (۶۰-۴۰ ه .ق)
پس از صلح امام حسن (ع) با معاویه و بعد از آنکه حضرت به ناچار از خلافتکنارهگیری کرد، معاویة بن ابوسفیان نوزده سال و هشت ماه (۶۰-۴۰ ه .ق) بر مسندخلافت نشست. حدود ده سال از این دوران مقارن با امامت امام حسن (ع) و حدود دهسال دیگر هم زمان با امامت امام حسین (ع) بود. امام حسین در دورة امامت برادرش، بهطور کامل از سیاست وی دفاع کرد. آن حضرت در برابر در خواستهای مکرر مردم عراق،برای آمدن آن حضرت به کوفه، حتی پس از شهادت برادرش، حاضر به قبول رأی آناننشده و فرمودند:«تا وقتی معاویه زنده است نباید دست به اقدامی زد.» معنای این سخنآن بود که امام در فاصله ده سال به اجبار حکومت معاویه را تحمل کردند.
اگر چه امام خود را متعهد به پیمان صلح با معاویه میدانست و نمیخواست پیمانشکنی کند ولی در مواقع لازم به مبارزه با معاویه و عمالش میپرداخت که از آن جملهمیتوان به پاسخ قاطع امام به نامة معاویه ـ که به دنبال گزارش مروان بن حکم(حاکممدینه) در مورد فعالیتهای امام برای آن حضرت فرستاده بود، و نیز سخنرانی کوبندة امامحسین (ع) در مراسم حج سال ۵۸ هجری قمری در جمع گروه کثیری از صحابه و تابعیندر افشای حکومت بنی امیه ومصادره اموال به منظور غیرمشروع جلوه دادن حکومتمعاویه و مخالفت شدید امام با انتصاب یزید به ولایتعهدی ازسوی معاویه ـ اشاره کرد.
پانزدهم رجب سال ۶۰ هجری (مرگ معاویه و آغاز خلافت یزید)
معاویه بن ابوسفیان در نیمة ماه رجب سال ۶۰ هجری قمری در شام از دنیا رفت.هنگام مرگ وی فرزندش یزید در حوارین به سر میبرد. معاویه وصیت نامهای به اینمضمون خطاب به یزید نوشت: «به اطلاع او برسانید که من بر او جز از چهار مرد بیم ندارمو آنان حسین بن علی و عبدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابوبکر و عبدالله بن زبیرهستند، اما حسین بن علی، خیال میکنم مردم عراق او را رها نکنند و وادار به خروج کنند.اگر چنین کرد بر او در گذر…» یزید چون به دمشق رسید و زمام امور خلافت را در دستگرفت به نوشتة یعقوبی «به عامل مدینه، ولید بن عتبه بن ابی سفیان نوشت: هنگامی کهنامهام به تو رسید، حسین بن علی و عبدالله بن زبیر را احضار کن و از آن دو بیعت بگیر،پس اگر زیر بار نرفتند، آن دو را گردن بزن و سرهای آن دو را نزد من بفرست، مردم را نیزبه بیعت فراخوان و اگر سرباز زدند، همان حکم را درباره آنان اجرا کن.»
بیست وهفتم رجب سال ۶۰ هجری
(ملاقات امام حسین (ع) با ولید بن عتبه ولی مدینه)
چون نامة یزید به ولید بن عتبه، فرماندار مدینه رسید، ولید با مروان حکم (والیسابق مدینه) در این مورد به مشورت پرداخت.«مروان گفت: از ناحیة عبدالله بن عمروعبدالرحمن بن ابوبکر مترس که آن دو خواستار خلافت نیستند، ولی سخت مواظبحسین بن علی و عبدالله بن زبیر باش و هم اکنون کسی بفرست، اگر بیعت کردند که چهبهتر و گرنه پیش از آنکه خبر آشکار شود و هر یک از ایشان جایی بگریزد و مخالفت خودرا ظاهر سازد گردن هر دو را بزن. » ولید، عبدالله بن عمر و بن عثمان را که نوجوانی بود،دنبال امام حسین (ع) و عبدالله بن زبیر فرستاد. هنگامی که پیام آور والی مدینه نزد امامآمد ،آن حضرت متوجه مرگ معاویه گردید، لذا تنی چند از دوستان و غلامان خویش راجمع کرد و همراه خود به دار الاماره برد تا در صورت وجود خطر آنان را به کمک بطلبد.
طبری مینویسد:«حسین بیامد و بنشست، ولید نامه را به او داد که بخواند و خبرمرگ معاویه را داد و او را به بیعت خواند. حسین گفت :انالله انا الیه راجعون، خدا معاویه رارحمت کند و تو را پاداش بزرگ دهد، اینکه گفتی بیعت کنم، کسی همانند من به نهانیبیعت نمیکند، گمان ندارم به بیعت نهانی من بس کنی و باید آن را میان مردم علنیکنیم. گفت: آری. گفت: وقتی میان مردم آیی و آنها را به بیعت خوانی ما را نیز به بیعتبخوان که کار یکجا شود. ولید که سلامت دوست بود گفت: به نام خدای برو تا با جمع مردمبیایی.» امام پس از خارج شدن از فرماندهی مدینه تصمیم به خروج از مدینه و حرکتبهسوی مکه گرفت.
همان شب عبدالله بن زبیر از مدینه خارج شد، فردای آن روز ماموران حکومتیدنبال او رفتند و شب بعد نیز امام حسین (ع) تصمیم به ترک مدینه گرفت و خواهرشزینب و ام کلثوم و برادر زادگانش و برادرانش، جعفر و عباس و عموم افراد خانوادهاش که درمدینه بودند، همراه ایشان رفتند غیر از محمد بن حنفیه که در مدینه ماند. ابن عباس همچند روز پیش از آن به مکه رفته بود.
بیست وهشتم رجب سال ۶۰ هجری (خروج امام از مدینه به سوی مکه )
امام حسین (ع) در شب یکشنبه دو روز مانده از ماه رجب سال ۶۰ هجری بهاتفاق همراهان از مدینه عازم مکه شدند؛ حضرت هنگام خروج از مدینه وصیت نامهاینوشت و به برادرش محمد حنفیه داد وپس از حمد وثنای خداوند اهداف و انگیزههای خودبرای خروج از مدینه را بیان فرمودند.
سوم شعبان سال ۶۰ هجری (ورود امام حسین (ع) وهمراهانش به مکه)
امام و یارانش در شب جمعه سوم شعبان سال ۶۰ هجری قمری وارد شهر مکهشدند. «هنگامی که امام وارد مکه شد، مردم شهر بسیار خشنود شدند و حتی ابن زبیر، کهخود داعیة رهبری داشت در نماز امام و مجلس حدیث او شرکت میکرد. مکه پایگاه دینیاسلام بود و طبعا توجه بسیاری را به خود جلب میکرد. در آنجا امام با افراد وشخصیتهای مختلف در تماس بود وعلل عدم بیعت خود با یزید را بیان میکرد. درهمین روزها که دمشق نگران کسانی بود که بیعت نکرده و در حجاز بودند، در کوفه حوادثیمیگذشت که از طوفان سهمگین خبر میداد.
شیعیان علی (ع) که درمدت بیست سال حکومت معاویه صدها تن کشته دادهبودند و همین تعداد یا بیشتر از آنان در زندان به سر میبردند، همین که از مرگ معاویهآگاه شدند ، نفسی راحت کشیدند. ماجراجویانی هم که ناجوان مردانه علی (ع) را کشتند وگِرد پسرش را خالی کردند تا دست معاویه در آنچه میخواهد باز باشد، همین که معاویه بهحکومت رسید و خود را از آنان بی نیاز دید به آنان اعتنایی نکرد، از فرصت استفاده کردندو در پی انتقام برآمدند تا کینهای که از پدر در دل دارند از پسر بگیرند .دستهبندیشروعشد شیعیان علی در خانة علی سلیمان بن صرد خزاعی گرد میآمدند. سخنرانیهاآغازشد.
سرانجام تصمیم گرفتند تا امام را به کوفه دعوت کنند. در مدت امامت سه ماههامام حسین (ع) نامههای فراوانی از کوفه برای آن حضرت رسید که مضمون نامهها اینبود: «کوفه و عراق آماده برای آمدن شماست. ما همه در انتظار تو هستیم و تو را یاریخواهیم کرد.» یعقوبی مینویسد:«حسین به مکه رفت و چند روزی بماند .مردم عراق به اونامه نوشتند و پی در پی فرستادگانی روانه کردند و آخرین نامهای که از ایشان بدو رسید،نامههای ابن هانی و سعید بن عبدالله حنفی بود:«بنام خدای بخشاینده مهربان، بهحسین بن علی، از شیعیان با ایمان و مسلمانش، اما بعد، پس شتاب فرما که مردم تو راانتظار میبرند و جز تو پیشوایی ندارند، شتاب فرما والسلام.»
پانزدهم رمضان سال ۶۰ هجری (اعزام مسلم بن عقیل به کوفه)
وقتی که تعداد نامههای کوفیان از حد متعارف گذشت، حسین (ع) لازم دیدعراقیان را بیش از این منتظر نگذارد. بنابراین پاسخی بدین مضمون برای کوفهنوشت:«هانی وسعید آخرین فرستادگانی بودند که نامههای شما را برای من آوردند. به مننوشتهاید نزد ما بیا که رهبری نداریم. من برادر و پسر عمویم مسلم بن عقیل را نزد شمامیفرستم تا مرا از حال شما و آنچه در شهر شما میگذرد خبر دهد»
پنجم شوال سال ۶۰ هجری (ورود مسلم به کوفه)
امام، مسلم بن عقیل را همراه تنی چند به سوی کوفه روانه کرد. مسلم پس ازپیشامدهای بسیار در پنجم شوال سال ۶۰ هجری وارد شهر کوفه شد. چون مسلم به کوفهرسید، مردم نزد وی آمدند و با او بیعت کردند .و پیمان بستند و قرار نهادند و اطمینان دادندکه او را یاری و پیروی و وفاداری کنند.
یازدهم ذی القعده سال ۶۰ هجری (رسیدن نامه مسلم به امام حسین (ع))
مسلم پس از ورود به کوفه در خانة «مختار بن ابی عبیده ثقفی» ساکن شد .مردمکوفه دسته دسته به خانة مختار میآمدند و مسلم نامه حسین را برای آنان میخواند وآنان میگریستند و بیعت میکردند. درمورد تعداد افرادی که درمدت اقامت مسلم در کوفهبا وی بیعت کردند میان مورخان اتفاق نظر وجود ندارد. بیشترین رقم را حدود یک صدوبیست هزار نفر و کمترین رقم را دوازده هزار نفر نوشتهاند. مسلم وقتی استقبال مردم وآمادگی آنان را برای یاری امام مشاهده کرد نامهای به این مضمون به امام حسین (ع)نوشت:«براستی که مردم این شهر گوش به فرمان و در انتظار رسیدن تواند.» بنابراین امامتصمیم گرفت تا از حجاز روانه عراق شود.
در آن روزها اوائل ذی الحجه امام از حادثه دیگری آگاه شد که او را به بیرون رفتناز حجاز مصممتر ساخت او دانست که فرستادگان یزید خود را به مکه رساندهاند تا درمراسم حج بر وی حمله کنند و ناگهان او را بکشند.
هشتم ذی الحجه سال ۶۰ هجری (حرکت امام از مدینه به عراق )
امام حسین (ع) پس از دریافت نامة مسلم بن عقیل و احساس خطر از دژخیمانیزید، احرام حج خود را به عمره تبدیل کرد و پس از انجام مراسم عمره از احرام بیرون آمدو در روز سه شنبه روز ترویه (هشتم ذی الحجه سال ۶۰ ه . ق) پس از شصت وپنج روزاقامت در مکه به اتفاق حدود هشتادو شش نفر مرد از شیعیان و دوستان و خانواده خود ازمکه بیرون آمده و به سوی عراق حرکت کرد. از سوی دیگر خبر ارسال نامههای مردمکوفه و دعوت از امام حسین (ع) برای آمدن به آن شهر یزید را نگران ساخت و پس ازمشورت با مشاوران خود تصمیم گرفت تا «نعمان بن بشیر» را از حکومت کوفه معزول و«عبیدالله بن زیاد» حاکم بصره را با حفظ سمت به حکومت کوفه منصوب نماید.
عبیدالله پس از دریافت فرمان یزید مبنی بر انتصاب وی به حکومت کوفه بهاتفاق تعدادی از همراهانش به صورت مخفیانه وارد کوفه شد تا ضمن آزمایش واکنشمردم و میزان علاقه آنان به امام حسین (ع)، رهبران مخالفان یزید را شناسایی نماید.مردم کوفه که با استبداد شدید عبیدالله بن زیاد مواجه شدند به تدریج مسلم را تنهاگذاشته و از بیعت خود عقب نشینی کردند.
مدتی بعد، پس از شناسایی محل استقرار مسلم، ایشان از خانة مختار به خانة«شریک بن اعور» رفت. شریک چند روز بعد درگذشت و مسلم به خانة «هانی بن عروه»رفت. اما عبیدالله که به وسیله جاسوسان خود از مخفی گاه مسلم و ارتباط او با یاران وهوادارنش مطلع شده بود، هانی را احضار و پس از شکنجه زندانی نمود.
هشتم ذی الحجه سال ۶۰ هجری (خروج مسلم بن عقیل با چهار هزار نفر ازهمراهانش از کوفه)
همین که خبر دستگیری و زندانی شدنی هانی در شهر منتشر شد، مسلم دانستکه دیگر درنگ جایز نیست و باید از نهانگاه بیرون آید و جنگ را آغاز کند. پس جارچیانخود را فرستاد تا مردم را آگاه سازند. نوشتهاند از هیجده هزار تن که با او بیعت کرده بودندچهار هزار تن در خانه هانی و خانههای اطراف گرد آمده بودند. مسلم آنان را به دستههایی تقسیم کرد و هر دستهای را به یکی از بزرگان شیعه سپرد. دستهای از این جمعیتبه قصر ابن زیاد روانه شدند، ولی ابن زیاد موفق شد آن مردم بی تدبیر را با ایجاد اختلافو استفاده از حربه تهدید متفرق سازد. نتیجه این شد که در شامگاه آن روز جز سی تن با اونماندند. چون نماز مغرب را خواند. یک تن از یاران خود را همراه نداشت.
مسلم چون نماز شام را خواند و خود را تنها دید در کوچههای کوفه سرگردان شد، درحالی که گروه زیادی در جستجوی وی بودند، تا سرانجام زنی به نام «طوعه» که از شیعیانعلی (ع) بود او را درون خانه برد و پناه داد. اما شب هنگام پسر وی از وجود مسلم در خانهمطلع شد و به ماموران عبیدالله خبر داد. همین که ابن زیاد پناهگاه مسلم را دانست،«محمد اشعث» را با شصت یا هفتاد تن برای دستگیری وی فرستاد .مسلم پس ازدرگیری با ماموران ابن زیاد ونشان دادن رشادتها و شجاعتهای بسیار مجروح ودستگیر شد و در روز نهم ذی الحجه سال ۶۰ هجری قمری به همراه هانی به دستور ابنزیاد به شهادت رسید.
امام حسین (ع) در مسیر خود از مدینه به کربلا ابتدابه منزل «ذات عرق »رسید کهدر ذات عراق «بشر بن غالب اسدی» که از عراق میآمد با سید الشهداء ملاقات کرد و ازاوضاع عراق باخبر شد. در همین منزل بود که فرزدق رسید وسئوال کرد: یابن رسول الله درموقع حج چرا عجله کردی ؟امام پاسخ داد: اگر من شتاب نمیکردم در مکه مرا دستگیرمیکردند و با ریختن خون من در خانه خدا احترام کعبه را از بین میبردند. آن گاه حضرتاز اوضاع کوفه وعراق سوال کرد، فرزدق پاسخ داد: دلهایشان با تو و شمشیرهایشان علیهتوست.»
سپس کاروان امام از ذات عراق به سمت «حاجز» (که وادیی است در مکه که مردمکوفه وبصره برای رسیدن به مدینه از این راه میروند و منزل و فرودگاه حجاج است)حرکت کرد. در این منزل بود که امام نامهای به اهل کوفه نوشت (و آن در واقع پاسخ نامةمسلم بن عقیل بود) و خبر حرکت امام و همراهانش ازمکه به سمت عراق به اهالی اطلاعداده شد.و سپس حسین (ع) نامه را به «قیس بن مسهر صیداوی» داد تا همراه عبداللهبن یقطر به کوفه برساند. قیس وهمراهش چون به قادسیه رسیدند، جاسوسان عبیداللهآنان را شناسایی کردند،و «حصین بن نمیر تمیمی» را دستگیر کرد و چون قیس نامه راخورده بود و حاضر به افشای متن نامه نشد، به دستور ابن زیاد او را از بالای ساختماندارالاماره کوفه به پایین پرتاب کردند و به شهادت رسید. امام و همراهانش سپس از حاجزبه« عیون» آمدند (و آنجا فرودگاه زوار بصره بود که در آن گودالهایی وجود داشت که آبدر آنها جمع شده بود.) در این محل «عبدالله بن مطیع عدوی» به حضور امام رسید و امامرا از عزیمت به کوفه منع کرد. امام در پاسخ فرمود:«احترام به خدا و رسول (ص) و قریش وعرب به این است که من زیر بار زور نروم» و حرکت کرد.
سپس کاروان امام از عیون، به منزل «حزیمه» رسید و یک شب در این منزلاقامت گزید وآن گاه راهی «زرود» از منازل معروف بین مکه و کو فه شدند. در این محلامام با «زهیر بن قین بجلی» که عازم سفرحج بود، ملاقات کرده و زهیر سرانجامبهحسین(ع) پیوست. بنا به نوشته پارهای از منابع در همین منزل امام از شهادتمسلمبن عقیل و هانی بن عروه و تغییر کوفه مطلع شد. بسیار نگران و پریشان حال شد وبا صدای بلند گریست.
در هر حال حسین (ع) چون از کشته شدن مسلم و هانی و نیز قتل دو پیکی که بهکوفه فرستاده بود، مطلع گشت، همراهان خود را فرا خواند و چون میخواست ذمة مردمهمراهش را از تعهد، آزاد سازد به آنان گفت:«خبر جانگدازی به من رسیده است، مسلم وهانی کشته شدهاند. شیعیان ما را رها کردهاند. حالا خود میدانید، هر که نمیخواهد تاپایان با ما باشد، بهتر است راه خود را بگیرد و برود» گروهی رفتند این گروه مردمی بودندکه دنیا را میخواستند، گروهی هم ماندند و آنان مسلمانان راستین بودند.
پس از حرکت از «زرود» امام و همراهانش هنگام غروب به سرزمین «ثعلبیه»رسیدند. به نوشتة برخی منابع «عبدالله بن سلیمان» و «خدری بن مشعل» و احتمالا«عبدالله بن سلیم» و «المنذری بن مشعل» که پس از پایان مراسم حج قصد داشتند خودرا به امام برسانند در بین راه با مردی از قبیله بنی اسد روبه رو شدند و از وی اوضاع کوفه راپرسیدند، گفت: من بیرون نیامدم، مگر شاهد قتل مسلم بن عقیل و هانی بن عروه بودم.دیدم کشته آنها را در بازار روی زمین میکشیدند.
آنان پس از ملاقات خود را به کاروان امام رسانیده و از آن حضرت خواستند که ازاین سفر منصرف شود، ولی امام نپذیرفت و فرمود: قضای الهی جاری میشود و منمامورم به این سفر بروم. پارهای از منابع هم برخورد امام حسین (ع) و فرزدق را در اینمحل میدانند. درهر حال امام و همراهانش از ثعلبیه به طرف منزل «شقوق» حرکتکردند. در این محل هم امام با مردی که از کوفه میآمد، برخورد کرد و از وی خبر حوادثکوفه را گرفت .
در این منزل امام جنایات بنی امیه و کشتار اصحاب پیامبر (ص) و دوستانعلی(ع) را برای حاضران متذکر شد. سپس کاروان امام و همراهانش در منزلی به نام«زباله» وارد شد. در این سرزمین مردی خبر قتل «قیس بن مسهر صیداوی» را داد و بازهم امام در حالی که بسیار متاثر بود، در جلسهای که تشکیل داد، همراهان خود را درجریان حوادث قرار داد و از آنان خواست هر که میخواهد برگردد.سپس قافله از زبالهحرکت کرد تا به منزل «بطن العقبه» پیش رفتند و پس از اقامت کوتاهی به طرف منزل«شراف» یا «اشراف» حرکت کردند دراین منزل شب را ماندند کاروان پس از استراحتمقداری آب برداشتند و نزدیک نیم روز راه پیمودند؛ که با سپاه اعزامی عبیدالله بن زیاد بهفرماندهی «حر بن یزید ریاحی» روبه رو شدند. امام و اصحابش به سمت «ذوحسم»حرکت کردند.
در اینجا بود که حر راه بر کاروان امام بست. امام فرمود: «این مردم مرا به سرزمینخود خواندهاند تا با یاری آنان بدعتهایی را که در دین خدا پدید آمده است ،بزدایم. ایننامههای آنهاست و دستور داد تا دعوت نامههای مردم کوفه را به حر نشان بدهند، حال اگرپشیمان اند بر میگردم» حر گفت: «من از جمله نامه نگاران نیستم و از این نامهها همخبری ندارم. امیر من،مرا مامور کرده است، هرجا تو را دیدم، راه بر تو گیرم و تو را نزد اوببرم.» بدیهی است که امام حسین (ع) پیشنهاد وی را نمیپذیرد و او هم امام را رهانمیکند تا به حجاز برگردد و حتی به او اجازه نمیدهد که در منزلی آباد و پر آب و علففرودآید.
سرانجام پس از مذاکرات بسیار موافقت شد تا کاروان امام به راهی برود که نه بهسوی مکه باشد و نه به سوی کوفه، تا دستور جدید عبیدالله بن زیاد برسد. در همین منزل(ذوحسم) بود که امام خطبه بسیار مهمی ایراد کرد و به برخی اهداف خود از قیام اشارهکردند.در گرمای ظهر امام دستور داد تا یارانش سپاهیان حر را که بسیار تشنه بود، سیرابسازند و در حالی که سیدالشهداء و همراهانش به طرف قادسیه پیش میرفتند،حر بالشکریانش به فاصله کوتاهی آنان را تعقیب میکرد تا اینکه به سرزمین وسیعی به نام«بیضه» رسیدند. در این منزل امام برای سپاه حر خطبهای خواند وقایع را برای آنان بهروشنی بیان کرد .سپس قافله مکه از بیضه وارد سرزمینی به نام «الرهیمه» شد.در اینجا بامردی از اهل کوفه به نام «ابوهرم» ملاقات کرد، و در پاسخ به سوال وی در مورد علتخروج از مکه، انگیزة قیام و حرکت خود را بیان فرمودند.
کاروان امام سپس به محلی به نام «عذیب» رسیدند و امام از اصحاب خود پرسید:راه از کدام طرف است؟ بنا به اظهار برخی از منابع، «طرماح بن عدی الطائی» که از کوفهآمده بود، راه را به امام نشان داد و از آن حضرت خواستند تا بازگردد. امام در پاسخ فرمود:خداوند تو را جزای خیر بدهد، اما من معاهدهای با این مردم و عهدی با خدا دارم که بایدبدان عمل کنم» این سخنها را گفتند و رفتند تا به منزل «قصر بنی مقاتل» رسیدند. درمنزل قصر بنی مقاتل امام با «عبدالله بن حر جعفی» ملاقات کردند و از وی خواست کهدر این سفر همراه او باشد ولی او قبول نکرد و از امام خواست تا اسب و شمشیر او را بپذیرد.حسین (ع) دیگر اعتنایی به او نکرد. پس از حادثه عاشورا وی پیوسته تأسف میخورد کهچرا چنان توفیق بزرگی را از دست داده است.
حسین و همراهانش پس از برداشتن آب بسیار، شبانه از قصر بنی مقاتل به طرف«نینوا» (از قراء کوفه) حرکت کردند و صبحگاهان به این محل رسیدند. اینجا بود کهقاصدی به نام «مالک بن نسر کندی» نامهای از عبیدالله بن زیاد به این مضمون برایحر آورد: «چون این نامه و فرستادة من رسید بر حسین سخت بگیر و او را جز در بیابان بیپناهگاه و بی آب فرود نیاور، من فرستاده خود را مامور کردم که با تو باشد و او تو را رهانخواهد کرد تا مرا از اجرای اوامر آگاهسازد».
دوم محرم سال ۶۰ هجری (ورود امام حسین (ع) و یارانش به سرزمین کربلا)
پس از رسیدن نامه عبیدالله بن زیاد، حر تغییر رویه داد و قصد داشت تا مانع ازحرکت امام شود؛ زیرا نینوا نه آب داشت و نه آبادانی و با دستور عبیدالله هماهنگی لازم راداشت . اما پس از گفتگوهای بسیار امام و همراهانش به طرف سرزمین کربلا حرکتکرده و روز چهارشنبه اول محرم یا پنج شنبه دوم محرم سال ۶۰ هجری قمری، در اینسرزمین فرود آمدند. به نوشته منابع چون ابی عبدالله وارد سرزمین کربلا شدند، اسب آنحضرت قدم از قدم برنداشت. حضرت فرمودند: این سرزمین را چه مینامند؟ گفتند:کربلا، امام ضمن خواندن اشعاری، دستور داد تا خیمهها را در آن محل سرپاکنند.
عبیدالله بن زیاد پس از اطلاع از رسیدن امام حسین (ع) و یارانش، نامهای به اینمضمون به امام نوشت: «ای حسین! به من خبر رسیده که به کربلا وارد شدهای، یزید بنمعاویه برای من نوشته که بر بستر نرم نخوابم و آرام نگیرم، و غذای سیر نخورم تا تو را بهخدای خبیر ملحق سازم (بکشم)، یا آن که تسلیم من و حکم یزید میشوی. والسلام»حضرت نامه را خواند و همان دم آن را به دور افکند. پیک گفت: پاسخ نامه را بده. امامفرمودند: «این نامه پاسخ ندارد» ابن زیاد پس از آنکه از بی اعتنایی حسین (ع) به نامةخود مطلع شد، بسیار خشمگین شد و به جمع آوری سپاه برای جنگ با امام حسین (ع)پرداخت.
سوم محرم سال ۶۱ هجری (ورود عمر بن سعد و سپاهیانش به کربلا)
عبیدالله بن زیاد برای مقابله با امام حسین (ع) و مجبور کردن وی به پذیرفتنبیعت با یزید«عمربن سعد ابن ابی وقاص» را در رأس چهار تا شش هزار نفر (به اختلافمنابع) به کربلا فرستاد و عمر در روز سوم محرم سال ۶۰ هجری وارد کربلا شد و بلافاصلهمذاکرات خود را با امام آغاز کرد عمر، حسین (ع) را خوب میشناخت و میدانست که اومرد سازش نیست، ولی بیشتر مایل بود تا کار بدون جنگ و با مصالحه به پایان برسد.بنابراین پس از آنکه نخستین گفتگو بین او و امام صورت گرفت، نامهای به ابن زیادنوشت که خدا را شکر که فتنه آرام گرفت و جنگ برنخاست، چراکه من از حسین پرسیدمکه چرا به اینجا آمدهای؟ گفت: مردم این شهر از من دعوت کردهاند که نزد آنها بیایم، حالاکه شما نمیخواهید برمی گردم» اما ابن زیاد در پاسخ نامه ابن سعد نوشت: کار را برحسین سخت گیر و آب را بر او و یارانش ببند، مگر اینکه حاضر شوند با شخص من به نامیزید بیعت کند.
پنجم محرم سال ۶۱ هجری (ورود شبث بن ربعی با چهار هزار نفر سپاه به کربلا)
عبیدالله بن زیاد پس از این که احساس کرد عمر بن سعد در مقابله با امام مصممنیست، شبث بن ربعی را در رأس چهار هزار نفر نیروی جنگی به کربلا فرستاد، شبث روزپنجم محرم وارد کربلا شد و تحت فرمان عمر بن سعد قرار گرفت. به نوشتة منابع ابنزیاد در فاصلة روزهای سوم تا دهم محرم افراد دیگری را به همراه جنگجویان به کربلافرستاد. از جمله سنان ابن انس نخعی را با چهار هزار نفر، عروة بن قیس را با چهار هزارنفر شمر بن ذی الجوشن را با چهار هزار نفر و نصر مازنی را با سه هزار نفر برای جنگ باامام به کربلا عازم نمود.
هفتم محرم سال ۶۱ هجری (رسیدن دستور عبیدالله بن زیاد مبنی بر بستن آببرسپاه امام)
نامه عبیدالله بن زیاد مبنی بر بستن آب بر روی حسین و یارانش در صورت خودداری از بیعت در روز هفتم محرم سال ۶۱ هجری قمری به عمر بن سعد رسید و عمر«عمر بن حجاج» را با پانصد سوار مامور کرد تا با استقرار درکنار رودخانه فرات مانع ازدسترسی سپاه امام به آب شوند. بنابراین از روز هفتم محرم تشنگی نیز بر مشکلات امامو همراهانش اضافه شد.
نهم محرم سال ۶۱ هجری (ورود شمر بن ذی الجوشن به کربلا)
در روز نهم محرم «شمر بن ذی الجوشن» در راس چهار هزار نفر سپاهی واردکربلا شد .شمر حامل نامهای از ابن زیاد برای عمر بن سعد بود. بدین مضمون که بدونفوت وقت جنگ را با حسین شروع کند. شمر ضمن تلاش برای تحریک جنگ و قتلامام حسین (ع) امان نامهای هم برای پسران ام البنین (عباس ،عبدالله، جعفر و عثمان)آورد، آنان نپذیرفتند. در عصر روز نهم محرم (تاسوعا) زمینه برای آغاز جنگ فراهم شد وعمر که بیمناک بود مبادا رقیبش شمر سمت فرماندهی کل را از دست وی خارج کندشخصا تیری در کمان گذاشت و سوی خیمههای امام حسین (ع) پرتاب کرد و دیگران رابه شهادت طلبید که اولین تیر را وی پرتاب کرده است.
در این هنگام امام حسین (ع) برادرش عباس را نزد عمر فرستاد و تقاضای یکشب مهلت کرد، که مورد موافقت قرار گرفت. شکی نیست که امام مایل به جنگ نبود و تاآخرین لحظات کوشید تا وجدان خفته این مردم دنیا خواه را با سخنانی که سراسر خیرخواهی و دلسوزی و روشنگری بود، بیدار سازد. به آنان گفت: که این آخرین فرصتی استکه برای انتخاب زندگی آزاد به آنان داده میشود. اگر این فرصت را از دست بدهند دیگر،هیچگاه روی رستگاری را نخواهند دید. اگر به این عزت پشت پا زنند، به دنبال آن زندگیپر مذلتی در انتظار ایشان است .
برای همین بود که نخستین ساعات روز دهم محرم نیز به پیغام بردن و سخنگفتن و خطبه خواندن گذشت. خطبههای امام در ساعات آخر بیش از آنکه نشان دهندهروح آزادگی و شرف و پرهیزگاری باشد، نمایانگر اوج دلسوزی بر مردم گمراه و تلاشانسانی برای نجات مردم است. جای هیچ تردیدی نیست که سخنان و اقدامات امامبرای رهایی از چنگ دشمن و یا بیم از کشته شدن، گفته نشده است، بلکه بویآشتیطلبی و خیر خواهی و دوستی طلبی میدهد.
با فرا رسیدن شب نهم محرم عمر بن سعد نمایندهای را نزد امام حسین (ع)فرستاد و پیغام داد: یک امشب را من به شما مهلت میدهم، اگر تا صبح تسلیم شدی منبه ابن زیاد خبر میدهم، شاید تو را آزاد بگذارد و گرنه پس از گذشت شب نمیتوانم ازجنگ خودداری کنم. حسین همان پاسخی را داد که مکرر فرموده بود: «من مرگ با عزترا بهتر از زندگی با ذلت میدانم». در آن شب (شب عاشورای سال ۶۱ هجری قمری)امام حسین بار دیگر یارانش را در رفتن و یا ماندن در کنار وی و شهادت مخیر گذارد وساعاتی را به ذکر و عبادت حق تعالی گذراند تا اینکه فردای آن روز یکی ازاستثناییترین روزهای تاریخ دمید.
دهم محرم سال ۶۱ هجری (آغاز درگیری سپاه امام حسین (ع) با لشکر ابن زیاد)
با دمیدن فجر روز دهم سال ۶۱ هجری قمری سرانجام آنچه نباید بشود، شد؛ یاآنچه باید روی دهد، آغاز گردید. عاشورا منشأ یک سلسله وقایع تاریخی و مظهرصحنهای خونین است که آن همه مقدمات برای این روز است . این همه موخرات که درآینده اتفاق افتاد. اثر وقایع این روز تاریخی است اصحاب اندک امام حسین (ع) در آنصحرای خشک در محاصره انبوهی از دشمنان قرار گرفته بودند، صفوف سپاهیان دوطرف برای آغاز جنگی نابرابر آراسته شد. در یک سوی میدان حدود هفتاد و دو نفر سوار وپیاده مهیای جانبازی بودند و در سوی دیگر حدود بیست ودو هزار نفر لشکر ماجراجویپست فطرت انتقام جوی کینه توز و منافق قرار داشتند که هر آن انتظار میکشیدند با قتلفرزند پیامبر (ص) اموال و داراییهای او را به غنیمت بگیرند. قبل از شروع جنگ عمر بنسعد بار دیگر حسین (ع) را به بیعت با یزید فرا خواند، پاسخ حسین همان بود که بارهافرموده بود: «مرگ با عزت در نظر حسین بهتر است از زندگی با ذلت»
آرایش سپاه امام حسین (ع) در روز عاشورا چنین بود که «زهیر بن قین» را درمیمنه سپاه قرار داد. «حبیب بن مظاهر اسدی» را به فرماندهی میسره لشکر گماشت.پرچم را به دست حضرت ابوالفضل سپرد . به دستور امام در خندقی که قبلا اطرافخیمهها کنده بودند، آتش روشن کردند. عمر بن سعد نیز صفوف سپاه خود را آراست، درحالی که حدود بیست تا سی هزار قشون در اختیار داشت. فرماندهی میمنه سپاه را به«عمربن حجاج بن زبیدی» داد و شمر بن ذی الجوشن عادی را به فرماندهی میسره سپاهمنصوب کرد، بر پیادگان «عروه بن قیس الحمس» را امیر کرد و بر رجالهها و کلوخ اندازها«شبث بن ربعی» را گماشت و پرچم را به دست «ذوید»، غلام خود داد.
پس از آرایش صفوف دو سپاه، امام حسین (ع)، زهیر بن قین، بریر بن خضیر و حربن یزید ریاحی (که به سپاه امام ملحق شده بود) هر کدام خطبهای در حقانیت خانداناهل بیت و عدم مشروعیت بنی امیه و یزید ایراد کردند.
جنگ آغاز شد و در جنگی نابرابر یاران حسین (ع) به قلب سپاه دشمن حملهبردند و تا ظهر عاشورا تعدادی از آنان به شهادت رسیدند و افراد باقیمانده، نماز ظهر را بهامامت امام حسین (ع) خواندند. سپس به جنگ با دشمن پرداختند و تا حدود دو ساعتبعدازظهر همگی به شهادت رسیدند. بنا به اظهار منابع اولین کسی که در جنگ با دشمنتن به تن کشته شد، حر بن یزید ریاحی بود و آخرین شهید عباس (ع) بود .در این روزحتی طفل شش ماهة امام نیز شربت شهادت نوشید.
سرانجام امام حسین (ع) پس از آنکه اهل بیت را امر به صبر و بردباری کرد، خودبه میدان جنگ شتافت و طی خطبه هایی ضمن دعوت لشکر عمر به تفکر و تدبر، برفضائل خود و اهل بیت و مقام خود و برادرش حسن (ع) در نزد پیامبر را برشمرد. سپسفرمود: «ای گروه دغا در ریختن خون پسر پیامبر شتاب مکنید که به زیان شما تمامخواهد شد، ای ناکس مردم زشت خو! سوگند به خدای بزرگ که آن زنازاده ما را بر آنداشت که بین لباس ذلت و شهادت یکی را انتخاب کنیم. ای مردم! ما هرگز دستخوشذلت نمی شویم….» سپس با شجاعت ودلاوری بی نظیر به قلب سپاه دشمن حمله برد وپس از وارد شدن جراحات بسیار بر بدن مبارکش و تحمل ضربات شمشیر، نیزه و کمان بهشهادت رسیدند.
سر آن حضرت را «شمر بن ذی الجوشن »یا «سنان بن انس» از پیکر جدا کرد،خولی به کوفه نزد ابن زیاد برد. جنگ در حدود ساعت چهار بعد از ظهر خاتمه یافت.
سپاهیان ابن زیاد پس از شهادت امام حسین (ع) به خیمههای خانوادة امام حملهبردند،آنها را غارت نمودند و به آتش کشیدند و زنان و کودکان را در بیابان آواره کردند.ساعتهای آخر روز سپری میشد. دیوانه هایی که از خشم و شهوت و مال و جاه دنیا،جسم و روحشان را پر کرده بود،پس از آنکه کشتند و سوختند وبردند و در مقابل خودکوچکترین مقاومتی از زن و مرد ندیدند، یکباره به خود آمدند و دانستند که کاری زشتکردهاند و از خود پرسیدند: سید جوانان بهشت را برای خشنودی مردی تبهکار به خاک وخون کشیدیم. پشیمان شدند، اما دیگر دیر شده بود.
کوفه یک بار دیگر خواری خود را به زشتترین صورت به تاریخ نشان داد.
یازدهم محرم سال ۶۱ هجری (حرکت کاروان اسراء از کربلا به کوفه)
فردای روز عاشورا یعنی در یازدهم محرم سال ۶۱ هجری قمری، به دستورعمربن سعد زنان و کودکان اهل بیت را از اطراف جمع آوری کرده و به اسارت گرفتند وپس از آنکه عمر بن سعد برکشتههای سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن کرد، اسرای اهلبیت را حرکت داده، همراه لشکریان خویش به کوفه و نزد عبیدالله بن زیاد بردند.خطبههای آتشین حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) رسواگر چهره زشت بنی امیه درکوفه وشامبود.
اول صفر سال ۶۱ هجری قمری (ورود اسرای اهلبیت (ع) به دمشق نزد یزیدبنمعاویه) بیستم صفر سال ۶۱ هجری (بازگشت اهل بیت (ع) از شام به مدینه).
نتیجه
بررسی منابع و ماخذ تاریخی نشان میدهد که قیام امام حسین (ع) حرکتیآگاهانه و با برنامه بوده است و زمینهها و انگیزههای آن را میتوان در موارد زیر بر شمرد:
۱ - زمینههای قیام امام حسین (ع)، به دوران خلافت خلیفة سوم (عثمان) وقدرتگیری بنی امیه و تسلط آنان بر بخشهایی از جهان اسلام باز میگردد.
۲- امام برای خودداری از بیعت با یزید بن معاویه که مردی فاسق، فاجر و نالایقبود، قیام کرد.
۳ - حسین (ع) به منظور عمل به امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد؛ زیراتسلط یزید بر مسلمانان و ادعای خلافت، منکری روشن بود که امام نمیتوانست درمقابل آن ساکت باشد.
۴ - جواب مثبت امام به مردم کوفه، و تلاش برای تشکیل حکومت اسلامی وجمع آوری نیرو برای انجام یک قیام مسلحانه علیه یزید از دیگر انگیزههای قیام بود.
منابع
۱/ ابن اثیر، عزالدین بن الاثیر: کامل (تاریخ بزرگ اسلام و ایران)، ترجمه عباس خلیلی،به اهتمام دکتر سادات ناصری،به تصحیح دکتر مهیار خلیلی، تهران، انتشارات علمی،۱۳۴۴، جلدهای ۷-۳/
۲/ ابن العبری، غریغوریوس ابوالفرج اهرون، تاریخ مختصر الدول ،ترجمه دکتر محمدعلی تاج پور، دکتر حشمت الله ریاضی، تهران، اطلاعات، ۱۳۶۴/
۳/ احمدی، حبیب الله: امام حسین (ع) الگوی زندگی، قم انتشارات فاطمیا، ۱۳۸۱ .
۴/ ادیب عادل: زندگانی تحلیلی پیشوایان ما، ترجمه اسدالله مبشری، تهران، دفتر نشرفرهنگ اسلامی، ج پنجم، ۱۳۶۶/
۵/ ابن اعثم کوفی، ابو محمد احمد بن علی: الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفیهروی، به تصحیح غلامرضا طباطبائی مجد، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چدوم، ۱۳۷۴/
۶/ اولیایی، مصطفی: امام حسین (ع) و پاکبازان راه عشق، همدان، شهر اندیشه، ۱۳۷۹ .
۷/ پیشوایی، مهدی: سیمای پیشوایان در آینه تاریخ، قم، انتشارات دار العلم، ۱۳۷۵/
۸/ جعفریان، رسول: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (ع)، قم ،انصاریان، ۱۳۷۹/
۹/ حسین خانی، نورالله: خورشید بر نیزه، تهران، انتشارات مسعی: ۱۳۷۹/
۱۰/ خراسانی، محمد هاشم بن محمد علی: منتخب التواریخ، تهران، کتابفروشیاسلامیه، ۱۳۴۷ .
۱۱/ دستغیب، عبد الحسین: سید الشهداء، تهران، اعلایی، چ چهارم، ۱۳۶۷/
۱۲/ دلشاد تهرانی، مصطفی: مدرسه حسینی ،تهران، انتشارات دریا، ۱۳۷۹/
۱۳/ دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود: اخبار الطوال، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی،تهران، نشر نی، چ سوم، ۱۳۶۸/
۱۴/ سپهر، میرزا محمد تقی ا(لسان الملک): ناسخ التواریخ (در احوالات حضرتسیدالشهداء (ع))، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۵۱/
۱۵/ سحاب تفرشی، ابوالقاسم: زندگی خامس آل عبا ابا عبدالله حسین (ع)، تهران،ابنسینا، ۱۳۳۸/
۱۶/ شهیدی، سید جعفر: پس از پنجاه سال، تهران، امیر کبیر، ۱۳۵۸/
۱۷/ شیخ مفید: الارشاد، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارات علمیهاسلامیه، بی تا، ۲ ج.
۱۸/ صاحبی، محمد جواد، مقتل الشمس، قم، انتشارات هجرت، چ دوم ،۱۳۷۳/
۱۹/ صالحی کرمانی، محمد رضا: الفبای فکری امام حسین (ع)، تهران، کانون انتشار،۱۳۵۱/
۲۰/ طبرسی، شیخ جلیل ابومنصور احمد بن علی بن ابی طالب: احتجاج، ترجمه حسنمصطفوی، تهران، کتابخانه سنایی، چ سوم، مقدمه مترجم ۱۳۵۷ هـ.ق .
۲۱/ طبری، محمد بن جریر: تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک)، ترجمه ابوالقاسمپاینده، تهران، انتشارات اساطیر، چ سوم، ۱۳۶۹، جلدهای ۷-۳/
۲۲/ عمادزاده اصفهانی، حسین: زندگانی امام حسین (ع)، تهران، انتشارات علمی، چدوم، ۱۳۶۴، ج اول .
۲۳/ غفوری، علی: سرگذشت وشهادت امام حسین (ع)، تهران، انتشارات فجر، ۱۳۶۹/
۲۴/ فاضل، جواد: معصوم پنجم (حسین بن علی سید الشهداء) تهران، انتشارات علمی،۱۳۳۷/
۲۵/ فیاض، علی اکبر: تاریخ اسلام، دانشگاه تهران، چ سوم، ۱۳۶۷/
۲۶/ قمی، شیخ عباس: منتهی الامال، تهران، انتشارات هجرت، ۱۳۶۵، ج اول .
۲۷/ کمپانی، حسین: حسین (ع)کیست؟ تهران، انتشارات فروغی، ۱۳۴۴/
۲۸/ مجلسی، محمد تقی: بحار الانوار، ترجمه محمد جواد نجفی، تهران، کتابفروشیاسلامیه، ۱۳۵۵/
۲۹/ مجلسی، علامه محمد باقر: جلاء العیون، تهران، انتشارات قائم، بی تا .
۳۰/ محمدی اشتهاردی ،محمد: نگاهی بر زندگانی امام حسین (ع) تهران، سازمانعقیدتی سیاسی ارتش، تاریخ مقدمه ۱۳۷۳/
۳۱/ مستوفی، حمدالله: تاریخ گزیده، به کوشش ادوارد براون، تهران، دنیای کتاب ،۱۳۶۱/
۳۲/مسعودی، علی بن حسین: مروج الذهب و معادل الجوهر، ترجمه ابوالقاسم، پاینده،تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۰/
۳۳/ مطهری، مرتضی: فریادهای شهید مطهری بر تحریفهای عاشورا، به کوششمحمد حسین حق جو، قم، نشر روح،۱۳۶۰/
۳۴/ مظاهری، حسین: زندگانی چهارده معصوم:، تهران، انتشارات پیام آزادی، ۱۳۷۳/
۳۵/ منشی، محمود: سلام بر حسین (ع) تهران، انتشارات نوین ،چ ششم ،۱۳۵۷/
۳۶/ وحید قاسم ،اسعد: در جستجوی حقیقت ،ترجمه سید محمد جواد مهری، قم، نشربنیاد معارف اسلامی ،۱۳۷۲/
۳۷/یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب (ابن واضع یعقوبی)، تاریخ یعقوبی ترجمه محمدابراهیمآیتی، انتشارات علمی و فرهنگی، چ ششم، ۱۳۷۱/
روز شمار محرم
روز دوم
۱/ امام حسین علیهالسلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال ۶۱ هجری به کربلا وارد شد.۱ عالم بزرگوار “سید بن طاووس″ نقل کرده است که: امام علیهالسلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینکه نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من داده است.۲
۲/ در این روز “حر بن یزید ریاحی” ضمن نامهای “عبیداللّه بن زیاد” را از ورود امام علیهالسلام به کربلا آگاه نمود.۳
۳/ در این روز امام علیهالسلام به اهل کوفه نامهای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه ـ که مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در کربلا آگاه کرد. حضرت نامه را به “قیس بن مسهّر” دادند تا عازم کوفه شود.۴ اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیهالسلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند. زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیهالسلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:
“اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدکَ مَنْزِلاً کَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِکَ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَییءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی.۵
روز سوم
۱/ “عمر بن سعد” یک روز پس از ورود امام علیهالسلام به سرزمین کربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد.۶
۲/ امام حسین علیهالسلام قسمتی از زمین کربلا که قبر مطهرش در آن واقع میشد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان کنند.۷
۳/ در این روز “عمر بن سعد” مردی بنام “کثیر بن عبداللّه” ـ که مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیهالسلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. کثیر بن عبداللّه به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی که وی نزدیک خیام رسید، “ابو ثمامه صیداوی” (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیهالسلام بود. همینکه او را دید رو به امام عرض کرد: این شخص که میآید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیهالسلام برو. گفت: هرگز چنین نمیکنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشتکاری هستی و من نمیگذارم بر امام وارد شوی. او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو کرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمدهای؟ حضرت در جواب فرمود:
“مردم کوفه مرا دعوت کردهاند و پیمان بستهاند، بسوی کوفه میروم و اگر خوش ندارید بازمیگردم… .۸
روز چهارم
در روز چهارم محرم، عبیداللّه بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیهالسلام تشویق و ترغیب نمود.
به دنبال آن ۱۳ هزار نفر در قالب ۴ گروه که عبارت بودند از:
۱/ شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
۲/ یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛
۳/ حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
۴/ مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛
به سپاه عمر بن سعد پیوستند.۹ بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.
روز پنجم
۱/ در این روز عبیداللّه بن زیاد، شخصی بنام “شبث بن ربعی”۱۰ را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.۱۱
۲/ عبیداللّه بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام “زجر بن قیس″ بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیهالسلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیهالسلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد ۵۰۰ نفر بودند.۱۲
۳/ در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیهالسلام صورت گرفت، مردی به نام “عامر بن ابی سلامه” خود را به امام علیهالسلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.۱۳
روز ششم
۱/ در این روز عبیداللّه بن زیاد نامهای برای عمر بن سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کردهام. توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من میفرستند.
۲/ در این روز “حبیب بن مظاهر اسدی” به امام حسین علیهالسلام عرض کرد: یابن رسول اللّه! در این نزدیکی طائفهای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیهالسلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آوردهام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت میکنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت مینمایم… .
در این هنگام مردی از بنیاسد که او را “عبداللّه بن بشیر” مینامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت میکنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواکلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ کَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
“حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی که آماده پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ که من [رزمندهای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشهام.
سپس مردان قبیله که تعدادشان به ۹۰ نفر میرسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیهالسلام حرکت کردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام “ازْرَق” را با ۴۰۰ سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیهالسلام نداشتند. هنگامی که یاران بنیاسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیهالسلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام علیهالسلام فرمودند: لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ۱۴
روز هفتم
۱/ در روز هفتم محرم عبید اللّه بن زیاد ضمن نامهای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.۱۵
عمر بن سعد نیز بدون فاصله “عمرو بن حجاج” را با ۵۰۰ سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیهالسلام و یارانش به آب شدند.
۲/ در این روز مردی به نام “عبداللّه بن حصین ازدی” ـ که از قبیله “بجیله” بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطرهای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیهالسلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم میگوید: به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبداللّه بن حصین آنقدر آب میآشامید تا شکمش بالا میآمد و آن را بالا میآورد و باز فریاد میزد: العطش! باز آب میخورد، ولی سیراب نمیشد. چنین بود تا به هلاکت رسید.۱۶
روز هشتم
۱/ “خوارزمی” در مقتل الحسین و “خیابانی” در وقایع الایام نوشتهاند که در روز هشتم محرم امام حسین علیهالسلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیهالسلام کلنگی برداشت و در پشت خیمهها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی که خبر این ماجرا به عبیداللّه بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که: به من خبر رسیده است که حسین چاه میکَند و آب بدست میآورد. به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیهالسلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.۱۷
۲/ در این روز “یزید بن حصین همدانی” از امام علیهالسلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند. حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان میپنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفتهای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن مینوشند از آنان مضایقه میکنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من میدانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفتهام و نمیدانم باید چه کنم؛ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش میسوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که میدانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمیبینم که بتوانم از آن گذشت کنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیهالسلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند.۱۸
۳/ امام علیهالسلام مردی از یاران خود بنام “عمرو بن قرظة” را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیهالسلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیهالسلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود “عباس″ و فرزندش “علیاکبر” را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش “حفص” و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیهالسلام که فرمود: آیا میخواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد. یک بار گفت: میترسم خانهام را خراب کنند! امام علیهالسلام فرمود: من خانهات را میسازم. ابن سعد گفت: میترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناکم و میترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمیگردد، از جای برخاست در حالی که میفرمود: تو را چه میشود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من میدانم که از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.۱۹
۴/ پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامهای به عبیداللّه نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیهالسلام را رها کنند؛ چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمیگردم یا به مملکت دیگری میروم. عبیداللّه در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، “شمر بن ذی الجوشن” سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند.۲۰
روز نهم
۱/ در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامهای که از عبیداللّه داشت از “نُخیله” ـ که لشکرگاه و پادگان کوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه عبیداللّه را برای عمر بن سعد قرائت کرد.
ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آوردهای. به خدا قسم! تو عبیداللّه را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و کار را خراب کردی… .۲۱
۲/ شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از عبیداللّه بن زیاد امان نامهای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیهالسلام گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیک خیام امام حسین علیهالسلام آمد و عباس، عبداللّه، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیهالسلام که مادرشان امالبنین علیهاالسلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه برایتان امان گرفتهام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!۲۲
۳/ در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیهالسلام امام علیهالسلام را باخبر کرد. امام حسین علیهالسلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیهالسلام رفت و خبر آورد که اینان میگویند: یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیهالسلام به عباس فرمودند: اگر میتوانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال میداند که من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.۲۳
حضرت عباس علیهالسلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟ “عمرو بن حجاج” گفت: سبحان اللّه! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی میکردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیهالسلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت میدهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه میسپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.۲۴
چهار حادثه مهم شب عاشورا
۱/ در شب عاشورا به “محمد بن بشیر حضرمی” یکی از یاران امام حسین علیهالسلام خبر دادند که فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو میکنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیهالسلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد کردن فرزندت بکوش.
محمد بن بشیر گفت: در حالی که زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین کنم و از تو جدا شوم.
امام علیهالسلام پنج جامه به او داد که هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت که همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف کند.۲۵
۲/ امام حسین علیهالسلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس “قاسم بن الحسن” به امام علیهالسلام عرض کرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض کرد: ای عمو! مرگ در کام من از عسل شیرینتر است. امام علیهالسلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنکه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه (کودک شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشکر دشمن به خیمهها هم حمله میکنند؟ امام علیهالسلام به ماجرای شهادت عبداللّه اشاره نمودند که قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.۲۶
۳/ امام علیهالسلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمهها حفر کنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاکی که در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیهالسلام بسیار سودمند بود.۲۷
۴/ مرحوم شیخ صدوق در کتاب ارزشمند “امالی” نوشته است: شب عاشورا حضرت علیاکبر علیهالسلام و ۳۰ نفر از اصحاب به دستور امام علیهالسلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیهالسلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل کنید و وضو بگیرید که این آخرین توشه شماست.۲۸
روز عاشورا
و اینک میدانی دوباره، اینک ۷۲ یار و هزاران دشمن کینهتوزی که رحم و مروّت را از ازل نیاموختهاند. اینک عاشورا که هر چه از آن بگوییم کم گفتهایم، از برخوردهای جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیهالسلام .
سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری میکردند و امام معصومی لشکر کم تعداد خود را به بهشت بشارت میداد… و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و…
تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت
ریخت خون مقدّست به زمین آسمان زاشک آب گرفت
ابر خون ماه عارضت پوشاند همه گفتند آفتاب گرفت
ناله مصطفی به گوش رسید موج خون زچشم بوتراب گرفت
شد سیه رنگ آسمان از خشم که زخونت زمین خضاب گرفت
آن تن پاره پاره را دربر گه سکینه گهی رباب گرفت
شست زینب زاشک جسمت را بلکه از چشم خود گلاب گرفت
بر تن پاره پاره داد سلام زآن بریده گلو جواب گرفت
هردم از زخم بیحساب تَنَتْ خم شد و بوسه بیحساب گرفت(۲۹)
———————————————————————————————————–
پاورقیها:
۱/ الامام الحسین و اصحابه، ص۱۹۴؛ البدء والتاریخ، ج۶، ص۱۰/
۲/ اللهوف، ص۳۵/
۴/ مقتل الحسین مقرّم، ص ۱۸۴/
۵/ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۱/
۶/ ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۸۴/
۷/ مستدرک الوسایل، ج۱۴، ص۶۱؛ مجمع البحرین، ج۵، ص۴۶۱/
۸/ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۰/
۹/ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۶/
۱۰/ او پیامبر را درک کرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام “سجاح” که ادعای نبوّت کرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیهالسلام جنگید و در کربلا نیز از لشکریان یزید بود.
۱۱/ عوالم العلوم، ج۱۷، ص۲۳۷/
۱۲/ مقتل الحسین(مقرّم)، ص۱۹۹/
۱۳/ همان.
۱۴/ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۶/
۱۵/ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۰/
۱۶/ ارشاد شیخ مفید، ج۲، ص۸۶/
۱۷/ وقایع الایام، ج۵، ص۲۷؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۲۴۴/
۱۸/ کشف الغمة، ج۲، ص۴۷/
۱۹/ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۸/
۲۰/ ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۸۲/
۲۱/ همان، ج۲، ص۸۹/
۲۲/ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۴/
۲۳/ الملهوف، ص۳۸/
۲۴/ ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۹۱/
۲۵/ الملهوف، ص۳۹/
۲۶/ نفس المهموم، ص۲۳۰/
۲۷/ الامام الحسین و اصحابه، ص۲۵۷/
۲۸/ امالی شیخ صدوق، مجلس۳۰/
۲۹/ شعر از غلامرضا سازگار.
منبع : سایت حوزه
فرستاده شده در سایر بخش ها |
توسط محمدرضا صفویان در دی ۱۶, ۱۳۸۸ | پاسخ
سلام علیکم . با تشکر . اگر می شود رنگ زمینه را تغییر دهید . موید باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدیریت فنی سایت در ۱۸ دی ۱۳۸۸
رنگ زمینه ها متناسب با مناسبت های مذهبی تعیین می گردد و با توجه به ماه محرم الحرام و صفر، رنگ تیره مورد استفاده قرار گرفته است. در ماههای بعد از رنگ های روشن استفاده خواهد شد.