پرسمان
۱. آیا شبهه براهمه که می گویند: «ما نیازی به تعلیمات پیامبر نداریم زیرا تعلیمات پیامبر یا موافق عقل است که عقل بشر به درک و وصول به آن تعلیمات قادر می باشد و یا مخالف عقل است که پذیرفتن آنها سزاوار مقام انسانیت نیست» صحیح است؟
پاسخ؛ اوّلاً در مواردی که عقلْ قادر به درک و داوری باشد، تعلیمات انبیا مفید تأیید و تاکید حکم عقل است و با بیان پیامبران، اهتمام انسان به رعایت «احکام عقلیه» بیشتر میشود. ثانیاً چه دلیلی بر حصر تعلیمات انبیا در موافق عقل و مخالف عقل (مسائل عقل پذیر و عقل ستیز) اقامه شده است؛ زیرا امکان دارد که شقّ سومی محقق باشد؛ بلکه غالب تعالیم انبیا، نه موافق اَحکام قطعی عقل است و نه مخالف آن؛ زیرا این تعالیم، مجموعهٴ عقاید و احکامی است که عقل به تنهایی قادر به درک و صدور حکم دربارهٴ آنها نیست؛ لیکن آن را تجویز میکند و دلیلی برای استحالهٴ آن ارائه نمیدهد؛ مانند بسیاری از جزئیات اصول دین و احکام عبادات. قرآن کریم نیز در بیان رسالت انبیا فرمود: پیامبران علاوه بر تلاوت آیات و تزکیه نفوس و تعلیم کتاب و حکمت، حقایقی را به انسان تعلیم میدهند که او به تنهایی قادر بر درک آنها نیست: ﴿ویعلّمکم ما لم تکونوا تعلمون﴾. [۱]
خلاصه آنکه اوّلاً عنوان موافقت و مخالفت، با یکدیگر تقابل عدم و ملکه دارند و نه تناقض. ثانیاً متقابلان در عدم و ملکه، گرچه اجتماعپذیر نیستند، ولی انتفای هر دو ممکن است؛ یعنی میتواند مطلبی وجودداشته باشد که عقل، نه موافق آن است و نه مخالف؛ زیرا عنوان وفاق و خلاف، متفرع بر درک است و مطلبی را که عقل درک نکرده است، نه موافق آن است و نه مخالف و این، همان امتناع و اِبای از رأی دادن است که گاهی از آن به عنوان «رأی ممتنع» یاد میشود. ثالثاً چون عقل به قصور خود در بسیاری از معارف جهان هستی آگاه است، ضرورت معلّم غیبی را درک نموده، آن را میپذیرد.
انتظار بشر از دین، ص۵۵
۲/ به دلیل عقلی ثابت شده است که خداوندْ حکیم است و حکیم از بندگان خود عباداتی را که عقل بر آن دلالت نکند، طلب نمیکند و از سوی دیگر، دلایل عقلی، بشر را به این هدایت میکند که جهان آفرینش، آفرینندهٴ حکیم و توانایی دارد که به بندگان خود نعمتهایی ارزانی داشته و سپاسگزاری آن نعمتها را بر آنان لازم کرده است. از اینرو، هنگامی که خدا را با عقل و مشاهدهٴ نشانههای او در مخلوق شناختیم، در مقابل نعمتهای او سپاسگزاری مینماییم و کسی که خدا را شناخت و شکر نعمتش را به جای آورد، استحقاق پاداش الهی را خواهد داشت؛ چنان که اگر خدا را انکار و در مقابل نعمتها ناسپاسی کند، استحقاق کیفر دارد. بنابراین، لزومی ندارد که انسان از بشری مانند خود پیروی کند؛ زیرا دلیل عقلی او را به معرفت خدا و سپاسگزاری او وادار میکند. پس، نیاز به پیامبر و تعلیمات او ندارد.[۲]
پاسخ؛ نفس حکم عقل به لزوم معرفت پروردگار و شکر نعمتهای او، دلیل لزوم بعثت انبیاست؛ زیرا عقل در کیفیت و کمیت شناخت اوصاف و کمالات خداوند و نیز در معرفت عملی که با آن شکر مُنْعِم محقق میشود، نیازمند به راهنماست که همان پیامبرانند. پیامبران، گرچه مانند سایر انسانهایند، لیکن در کمالات معنوی و اخلاق الهی از دیگران ممتازند و به دلیل همین امتیاز روحی، لایق وحی الهی شده و مأمور راهنمایی دیگران گشتهاند.
نیاز بشر در شناخت اوصاف و کمالات الهی و کمیت و کیفیت سپاسگزاری به معلم و راهنما، به دلیل وجود اختلاف عقلا در آنهاست و خداوند، اَحکام مناقض عقل صادر نکرده و از بندگان خود نخواسته است که از انبیا تعالیمی را دریافت کنند که مخالف حکم عقل باشد؛ بلکه بندگان را به اموری متعبّد ساخته که عقل به تنهایی قادر به کشف آنها نیست و در عین حال، حکم به امتناع تعبد به آن امور را نمیکند.
خلاصه آنکه اولاً برهان عقلی لازم است، ولی کفایت نمیکند. ثانیاً اندیشوران خردورز، نه بینیاز از وحی و نبوت و نه صاحب چنین مقام منیعیاند. از اینرو، ضرورت وحی و رسالت احساس میشود.
انتظار بشر از دین، ص۵۶
۳/ آیا شخص معصوم قدرت بر گناه دارد؟
جواب: دربارهٴ توانایی یا ناتوانی معصوم، بر فعل گناه، اختلاف است. برخی معتقدند که ساختار بدنی و نفسانی انسان معصوم به گونهای طرّاحی شده و ویژگیهایی در او به کار رفته است که اقتضا دارد هرگز بر معصیت اقدام نکند. بعضی نیز گفتهاند که عصمت، قدرت بر طاعت و عدم قدرت بر گناه است.
امامیّه بر این باور است که عصمت، با قدرت بر گناه منافات ندارد؛ یعنی شخص معصوم، قادر بر معصیت است؛ وگرنه استحقاق مدح و ثواب بر ترک معصیت را نمیداشت. افزون بر این، ثواب و عقاب در حقّ او بیمعنا بود، بلکه او باید از محدودهٴ تکلیف خارج باشد؛ حال آن که این گونه نیست؛ زیرا انسان معصوم مکلف است و بر اطاعت دستور خداوند، مستحق مدح است و ساختار بدنی او نیز مانند دیگر مردم است: “قل إنّما أنا بشرٌ مثلکم یوحی إلیّ…” [۳]
بنابراین عصمت در نزد امامیه، ملکهای است که انسان با داشتن آن، عواقب دردناک هرگناه و معصیت را با همهٴ وجود احساس میکند؛ آن سان که پزشکِ حاذق، فرآیند یک بیماری واگیر و خطرناک و میکربهای کشنده را در بدن بیمار میبیند و هرگز از نیم خوردهٴ این بیمار نمیخورد و با او تماس مستقیم برقرار نمیکند و از وی پرهیز کامل دارد و شرایط و لوازم بهداشت را مراعات میکند و تا میتواند به چنین شخصی نزدیک نمیشود.
در جایی که انسان، دست خود را به دهان مار سمّی خطرناک و افعی کُشنده نزدیک نمیکند، شخص معصوم در اثر شهود شعلههای دوزخ از تماس آن جداً خودداری میکند. او جهنّم را میبیند؛ زیرا به مقام یقین رسیده است (از راه معرفت و عبادت): “کلاّ لو تعلمون علم الیقین * لترونّ الجحیم”(تکاثر/۵-۶)، و چگونه میتوان از جهنم مشهود نهراسید.
نتیجه این که از دیدگاه امامیّه، پیامبران و پیشوایان دینی با داشتن ملکهٴ عصمت (که موهبت و تفضّل الهی است)، هیچ گاه گِرد معاصی بزرگ یا کوچک نمیگردند؛ هم پیش از بعثت، هم پس از آن، و دامنشان از زمان تمیز و آغازِ ظهور عقل تا پایان عمر، از هرگونه ناپاکی و آلودگی پاک و منزّه و مبرّاست.
وحی و نبوت در قرآن/۲۳۸
۴/ عصمت از ویژگی های فرشتگان است، و چون انسان دارای شهوت و غضب است، چگونه می تواند معصوم باشد؟
جواب: دربارهٴ توانایی یا ناتوانی معصوم، بر فعل گناه، اختلاف است. برخی معتقدند که ساختار بدنی و نفسانی انسان معصوم به گونهای طرّاحی شده و ویژگیهایی در او به کار رفته است که اقتضا دارد هرگز بر معصیت اقدام نکند. بعضی نیز گفتهاند که عصمت، قدرت بر طاعت و عدم قدرت بر گناه است.
امامیّه بر این باور است که عصمت، با قدرت بر گناه منافات ندارد؛ یعنی شخص معصوم، قادر بر معصیت است؛ وگرنه استحقاق مدح و ثواب بر ترک معصیت را نمیداشت. افزون بر این، ثواب و عقاب در حقّ او بیمعنا بود، بلکه او باید از محدودهٴ تکلیف خارج باشد؛ حال آن که این گونه نیست؛ زیرا انسان معصوم مکلف است و بر اطاعت دستور خداوند، مستحق مدح است و ساختار بدنی او نیز مانند دیگر مردم است: ﴿قل إنّما أنا بشرٌ مثلکم یوحی إلیّ…﴾ [۴]
بنابراین عصمت در نزد امامیه، ملکهای است که انسان با داشتن آن، عواقب دردناک هرگناه و معصیت را با همهٴ وجود احساس میکند؛ آن سان که پزشکِ حاذق، فرآیند یک بیماری واگیر و خطرناک و میکربهای کشنده را در بدن بیمار میبیند و هرگز از نیم خوردهٴ این بیمار نمیخورد و با او تماس مستقیم برقرار نمیکند و از وی پرهیز کامل دارد و شرایط و لوازم بهداشت را مراعات میکند و تا میتواند به چنین شخصی نزدیک نمیشود.
در جایی که انسان، دست خود را به دهان مار سمّی خطرناک و افعی کُشنده نزدیک نمیکند، شخص معصوم در اثر شهود شعلههای دوزخ از تماس آن جداً خودداری میکند. او جهنّم را میبیند؛ زیرا به مقام یقین رسیده است (از راه معرفت و عبادت): ﴿کلاّ لو تعلمون علم الیقین * لترونّ الجحیم﴾[۵] ، و چگونه میتوان از جهنم مشهود نهراسید.
نتیجه این که از دیدگاه امامیّه، پیامبران و پیشوایان دینی با داشتن ملکهٴ عصمت (که موهبت و تفضّل الهی است)، هیچ گاه گِرد معاصی بزرگ یا کوچک نمیگردند؛ هم پیش از بعثت، هم پس از آن، و دامنشان از زمان تمیز و آغازِ ظهور عقل تا پایان عمر، از هرگونه ناپاکی و آلودگی پاک و منزّه و مبرّاست.
وحی و نبوت در قرآن/۲۳۸
۵/ آیا مقام عصمت منحصر در معصومین(علیهم السلام) است یا اینکه دیگران نیز می توانند به این مقام برسند؟
جواب: ملکهٴ عصمت، نه ذاتی است و نه انحصاری؛ بلکه اختیاری است و غیر از پیامبران و پیشوایان دین (علیهمالسلام) دیگران نیز میتوانند به این ملکه دست یازند؛ زیرا راه ریاضت و تلاش و مجاهدتهای نفسانی برای همگان باز است و دست آوردهای آن، عام و برای عموم است: “…إن تتّقوا اللّه یجعل لکم فرقاناً…” .[۶]
با تهذیب نفس و رعایت تقوا و مواظبت بر اعضا و جوارح و خاطرههای نفسانی و شیطانی و با خوردن غذای حلال و مراقبه و محاسبه و…، میتوان در علم و عمل، به این ملکهٴ شکوهمند رسید و ارادهای پولادین کسب کرد.
گفتنی است که هر پیامبر و امامی معصوم است، ولی هر معصومی پیامبر و امام نیست؛ زیرا ملکهٴ عصمت، در حدّ خود، چونان سایر کمالات وجودی، درجات دارد و مقول به تشکیک و شدّت و ضعف است؛ امّا آنچه انحصاری است، مقام نبوّت و رسالت و امامت است: “…اللّه أعلم حیث یجعل رسالته…” .[۷] خداوند، سِمَتهای کلیدی و پستهای حسّاس نمایندگی از طرف خود را به هر کس، حتی به هر معصوم فعلی نمیدهد.
سیره رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن ج۲/۲۰
۶/ فرق عصمت افراد عادی با عصمت پیامبران(علیهم السلام) در چیست؟
جواب: مردم عادی نیز با تهذیب نفس میتوانند به عصمت دست یازند. این عصمت به سه صورت شکل میگیرد
۱/ در اثر نزدیک نشدن به گناه، همراه با عدم گرایش قلبی به گناه.
۲/ در اثر دوری جستن از گناه، همراه با گرایش قلبی شخص به گناه.
۳/ در اثر دوری جستن از گناه، وقت احساس خطر، همراه با گرایش قلبی شخص به گناه.
امّا در مورد همهٴ پیامبران، به ویژه پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) جهات مثبت صورتهای سهگانهٴ فوقْ ثابت است، و جهت منفی آنها منتفی. خداوند سبحان در این خصوص میفرماید: ﴿لولا أن ثبّتناک لقد کدت ترکن إلیهم شیئاً قلیلاً﴾[۸] ؛ و تو ای پیامبر! نه تنها دخل و تصرّف در آیات نکردی، بلکه نزدیک به میل هم نشدی و اگر تثبیت الهی نبود، نزدیک بود که گرایش کمی به آنها پیدا کنی؛ بلکه عصمت الهی مانع از این کار شد.
همچنین از آیهٴ ﴿…لنصرف عنه السوء و الفحشاء..﴾[۹] به دست میآید که هرگز تمایل و گرایش به گناه، نزدیک یوسف (علیهالسلام) نشد و خداوند، زشتی و فحشا را از یوسف بازداشت؛ نه این که خدا او را از بدی و منکر منصرف کرده باشد؛ یعنی در حقیقت، خداوند فحشا را که وسوسهٴ شیطانی است از محدودهٴ حیات نورانی حضرت یوسف و همهٴ پیامبران و پیشوایان دور کرده است؛ بهگونهای که گناه و گرایش به آن، اجازه ندارند که به جانب این بزرگواران نزدیک شود.
غرض آنکه: ۱/ پیامبر، گناه نمیکند. ۲/ پیامبر، نزدیک گناه نمیشود که برخی از مبادی و مقدمات آن را فراهم کند. ۳/ پیامبر، گرایش قلبی به گناه ندارد. ۴/ پیامبر در فضای روح و صحنهٴ دل، نزدیک گرایش قلبی هم نمیرود. ۵/ نزدیکی به گرایش قلبی نیز جرأت حضور در صحیفهٴ دل پیامبر را ندارد؛ زیرا قلبی که از معرفت توحیدْ تام، و از محبّت خدای سبحان، مملو و متیّم است جایی برای میل به گناه و نیز مجالی برای نزدیکی به میل به گناه و همچنین فرصتی برای هجوم میل یا نزدیکی به میل و ورود چنین مهمان ناخواندهای نیست.
بنابراین، عصمت پیامبران با عصمت دیگران فرق دارد. انبیا آنچه را ادراک کردند حق است، گرچه فتوای ادراکی آنان، از قبیل احساس و تخیّل و توهّم است و تعلقشان چونان سایر افراد میباشد.
وحی و نبوت در قرآن/۲۰۹
۷/ عصمت خاصی که در انبیاء(علیهم السلام) وجود دارد جز با تایید ویژه الهی ممکن نیست [در بعضی از روایات از آن به «روح القدس» تعبیر شده است] حال سوال این است که اگر چنین روحی به دیگران هم داده می شد آنان نیز می توانستند به مقام عصمت برسند؛ آیا این عصمت فضیلتی برای آنان است؟
جواب: در پاسخ باید گفت که خداوند متعال همه انسانها را بر اساس فطرت توحیدی خلق کرده است: ﴿فطرت اللَّه التی فطر الناس علیها﴾[۱۰] و تشخیص فجور و تقوا را به همگان الهام فرموده است: ﴿فألهمها فجورها و تقواها﴾[۱۱] ، لیکن برخی از انسانها همین فطرت را در میان گل و لای شهوت و غضب دفن میکنند: ﴿و قد خاب من دسّیها﴾[۱۲] و راه ضلالت و گمراهی را پیش میگیرند، اما برخی دیگر به ندای فطرت پاسخ مثبت میدهند و به تزکیه نفس میپردازند: ﴿قد افلح من زکّیها﴾[۱۳] خداوند متعال نیز براساس قانون کلّی ﴿لئن شکرتم لأزیدنّکم و لئن کفرتم إنّ عذابی لشدید﴾[۱۴] به پاسخ مثبت این گروه، اجر مضاعف داده و آن گروه را به حال خودشان واگذار میکند. این اجر، با میزان صداقت در پاسخگویی به ندای فطرت هماهنگ است. بدین معنا که هر کس در پاسخ گفتن صادقتر باشد، اجر بیشتری خواهد یافت؛ تا جایی که اجر برخی به صورت «روحالقدس» بروز میکند.
نکته قابل توجه در این مسئله آن است که خداوند متعال چون با علم بیانتهای خود، به نحوه پاسخگویی انسانها آگاهی داشت و میدانست که هر کس با اراده خود چه پاسخی خواهد داد و میزان صداقت او در پاسخ مثبت چیست، این اجر را در ابتدای خلقت و در حقیقت، پیش از عمل، به انبیا و ائمه (علیهمالسلام) عنایت کردهاست، در حالی که نسبت به دیگران چنین عنایتی نکرده است. این مطلب در دعای ندبه این گونه مورد اشاره قرار گرفته است:
اولیایی که آنان را برای خودت و دینت برگزیدی و برای آنان نعمت فراوان بیزوال در نظر گرفتی. لیکن زمانی این نعمت بیزوال را برای آنان در نظر گرفتی که با آنان شرط کردی که در این دنیای پست و در مقابل زیورها و نمایشهای آن، زهد و پارسایی پیش گیرند. آنها نیز این شرط و پیمان را پذیرفتند و تو [از قبل ]میدانستی که آنها به پیمان وفا خواهند کرد. از این رو آنان را قبول کردی و به خویش نزدیک گرداندی، نامی بلند و ستایشی ارجمند به آنان تقدیم داشتی. فرشتگانت را بر آنان فرو فرستادی، با وحی خود گرامیشان داشتی، با بذل دانش ویژه خود، از آنان پذیرایی کردی، آنان را وسیله رسیدن به خودت و ابزار دستیابی به بهشتت قرار دادی: «…أولیائک الذین استخلصتهم لنفسک و دینک إذ اخترت لهم جزیل ما عندک من النعیم المقیم الذی لا زوال له و لا اضمحلال بعد أن شرطت علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدّنیّة و زخرفها و زبرجها فشرطوا لک ذلک و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمت لهم الذکر العلیّ و الثناء الجلیّ و أهبطت علیهم ملائکتک و کرّمتهم بوحیک و رفدتهم بعلمک و جعلتهم الذرائع إلیک و الوسیلة إلی رضوانک… ».[۱۵]
لازم به تذکر است که همواره حفظ و نگهداری نعمت، دشوارتر از به دست آوردن آن است؛ به ویژه نعمتی که میزان خطرپذیری آن زیاد باشد. عصمت، نعمتی است که با اندک غفلتی آسیب میبیند؛ از این جهت حفظ و نگهداری آن بیشتر از اصل به دست آوردنش نیاز به مجاهده، تلاش و جدّیت دارد. امام صادق(علیهالسلام) فرمود:
خداوند متعال ما را به خودمان واگذار نکرد و اگر به خودمان واگذار میکرد، همانند برخی مردم میبودیم، لیکن ما از کسانی هستیم که خدای عزّ وجلّ به ما فرمود: مرا بخوانید تا اجابتتان کنم: إن اللَّه عزّ وجلّ لم یکلنا إلی أنفسنا و لو وکلنا إلی أنفسنا لکنّا کبعض الناس و لکن نحن الذین قال اللَّه عزّوجلّ لنا: ﴿أُدعونی أستجب لکم﴾[۱۶] .
ذیل حدیث نشان میدهد که آنها برای حفظ این مقام، دائماً در حال تضرّع، زاری، الحاح و استغاثه به درگاه خدا هستند.
بنابراین، نمیتوان گفت: اگر ما نیز از «روحالقدس» برخوردار میبودیم، به مقام عصمت میرسیدیم؛ زیرا ابزار دستیابی به عدالت که مرحله نازله عصمت و حداقل آن است، در اختیار همگان هست، در حالی که بسیاری از انسانها به آن نمیرسند. با این وصف، چگونه میتوان ادّعا کرد که اگر از ابزار مراحل بالاتر برخوردار میبودیم، از آن استفاده صحیح میکردیم؟ پس اعطای مقام عصمت و ابزار دستیابی به آن، تبعیض ناروا نیست، بلکه اعطایی براساس استعداد و صداقت است.
ادب در فنای مقربان ج۳/۲۵۵
۸/ روایات سهو النبی چگونه با عصمت پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) سازگار است؟
جواب: امامیّه، پیامبران و پیشوایان دین (علیهمالسلام) را معصوم میشمرند و معتقدند که پیامبران در اخذ وحی و حفظ و نگهداری و تبلیغ و اجرا و نیز در کردارشان هیچگونه سهو و اشتباهی رخ نمیدهد؛ وگرنه اطمینان و وثوق مردم از آنان سلب میشود؛ زیرا با امکان لغزش آنان طمأنینه و آرامش به کلی رخت برمیبندد. با این حال، روایاتی درباره کیفیّت نماز رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که ایشان (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز چهار رکعتی را دو رکعت گذارد و سلام داد، یا این که نماز چهار رکعتی را پنج رکعت خواند: “إنّ رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) سها فسلّم فى رکعتین ثمّ ذکر حدیث ذى الشمالین (ذى الیدین) فقال ثم قام فأضاف رکعتین”[۱۷] “زید شحّام” گوید: “إنّ نبىّ اللّه صلّی بالنّاس رکعتین ثمّ نسى حتّی انصرف، فقال له ذو الشمالین یا رسول اللّه! أُحدث فى الصلاة شىء؟ فقال: أیّها النّاس أصدق ذوالشمالین فقالوا: نعم لم تصلّ إلاّ رکعتین فقام فأتمّ ما بقى من صلاته”[۱۸] این حدیث از ابو هریره نیز نقل شده است.
اکنون به بیان آرای علما دربارهٴ “سهو النبی” میپردازیم:
“شیخ طوسی” (رحمهالله) در تهذیب گفته است: “روایات سهو النبی، مطابق مذهب ما نیست و عقول از پذیرش آنها سرباز میزند”[۱۹] وی در کتاب استبصار نیز دربارهٴ حدیث “ذیالشمالین” دربارهٴ سهو النبی گفته است: “ممّا تمنع منه الأدلّة القاطعة فى أنّه لایجوز علیه السهو والغلط”[۲۰]
“شیخ صدوق” = که به قبول “سهو النبیّ” شهرت یافته است، میگوید:
“سهو نبی، مانند سهو دیگر مردمان نیست؛ زیرا سهو او از ناحیهٴ خدا ـ عزّ و جلّ ـ است و در حقیقت “اسها” و به سهو افکندن است؛ تا معلوم شود پیامبر نیز بشری مخلوق است و مبادا که مردم او را به معبودیت فرا خوانند و از خداوند روی برتابند و این، بر خلاف سهو سایر مردم است که از ناحیهٴ شیطان ونفوذ اوست و حال آن که شیطان بر پیامبر و پیشوایان دین، سلطه و چیرگی ندارد: “و لیس للشیطان علی النّبى (صلی الله علیه و آله و سلم) و الائمّة سلطانٌ “إنّما سلطانه علی الذین یتولونه و الذین هم به مشرکون” و علی من اتبعه من الغاوین”. بنابراین، سهو النبی غیر از “اسهاءُ النبى” است و اِسهای پیامبر، برگشت به قدرت مطلق خداوند دارد که هیچ کس منکر او نیست؛ یعنی سهو النبی مثل موت النبی و… است”[۲۱] . البته سخن در سهو و نسیان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که بسیاری از دانشمندان اهل سنّت و قاطبهٴ شیعه آن را نمیپذیرند.
از اینرو، “محقّق طوسی” در تجرید الإعتقاد فرمود: “و یجب فى النبى العصمة لیحصل الوثوق… و عدم السهو”. “علاّمه حلّی” در شرح تجرید نوشت: “ویجب فى النبى…أن لا یَصحَ علیه السهو لئلا یسهو ما أمر بتبلیغه”؛ سهو بر او روا نیست تا برخی از آنچه مأمور به تبلیغ آن است، فراموشش نشود.[۲۲]
“محقّق اوّل” در کتاب نافع مینگارد: “و الحقّ رفع منصب الإمامة عن السّهو فى العبادة”؛ حق، آن است که منصب امامت (اعمّ از نبوّت و امامت) بالاتر از آن است که در عبادتها سهو داشته باشد.[۲۳] علامه حلی نیز در کتاب منتهی فرمود: حدیث “ابو هریره” (درباره سهو النبی) نزد ما باطل است؛ چون محال است که سهو عارض پیامبران شود. همچنین در کتاب مزبور و در کتاب تذکره، پس از ذکر خبر ابوهریره از “ذی الیدین”، این حدیث را از جهاتی مردود دانسته است: ۱/ متضمّن سهو در حقّ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که عقلا ً محال است. ۲/ اسلام ابوهریره، دو سال پس از مرگ ذو الیدین است[۲۵]
“شهید اول” (م ۷۸۶ هـ.ق) در ذکری بعد از ذکر خبر ذی الیدین گفته است: “و هو متروک بین الإمامیّة لقیام الدلیل العقلى علی عصمة النبى عن السهو”[۲۶]
“فاضل مقداد” (م ۸۲۶ هـ.ق) مینویسد: “لایجوز علی النّبى (صلی الله علیه و آله و سلم) السّهو مطلقاً، أى فى الشرع و غیره”[۲۷]
“علامه مجلسی” نیز پس از ذکر سخنان سودمند گذشته، مینویسد:
“امامیّه بر عصمت پیامبران و ائمّه (علیهمالسلام) از گناهان صغیره و کبیره، عمدی و اشتباهی و از روی فراموشی، قبل از نبوّت و امامت و بعد از آن، بلکه از زمان ولادت تا زمان ملاقات خدای سبحان، اِجماع دارند و کسی با آن مخالفت نورزیده است؛ جز شیخ صدوق، محمد بن بابویه و استادش “ابن ولید”(قدّسسرّهما). این دو بزرگوار، “اِسها” از جانب خداوند را ممکن دانستهاند، نه سهوی که از ناحیهٴ شیطان است؛ لیکن مخالفت این دو نفر، زیانی به اِجماع نمیرساند (و باطل بودن سهو النبی به حال خویش باقی است).
امّا سهو در غیر واجبات و محرمات ـ مانند مباحات و مکروهات ـ ظاهراً بیشتر اصحاب ما امامیّه، نیز اِجماع بر عدم صدور آنها دارند؛ چنان که آیات و روایاتی چند نیز بر آنها دلالت دارند؛ مانند: ﴿و ما ینطق عن الهوی * إن هو إلاّ وحی یوحی﴾[۲۸] (.). و ﴿إن أتّبع إلاّ ما یوحی إلیّ…﴾[۲۹] ())؛ من جز آنچه به من وحی شده است را پیروی نمیکنم.
همچنین حضرت رضا (علیهالسلام) در وصف امام میفرماید: “فهو معصومٌ مؤیّدٌ موفّقٌ مسدّدٌ، قد أمِنَ من الخطاءو الزَّلَل” ،و امام امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرماید: “فمنها أن یعلم الإمام المتولّى علیه أنّه معصومٌ من الذنوب کلّها، صغیرها وکبیرها، لایزل فى الفتیا، و لا یخطیی فى الجواب و لا یسهو و لا ینسی و لا یلهو بشىء من أمر الدنیا”. چگونه سهو میکند کسی که در نمازش، آنان که پشت سر او ایستادهاند را میبیند؛ آنسان که از جلو میبیند، و خواب در او اثر ندارد و تغییر ایجاد نمیکند و آنچه میان مشرق و مغرب است میداند؟!”[۳۰]
وی سپس با اشاره به رسالههای جداگانه در باب ردّ سهو النبی، رسالهٴ زیبای… “شیخ مفید” را در این زمینه به نگارش آورده است.
شیخ مفید (رحمهالله) حدیثهای “سهوالنبی” را از نواصب (دشمنان اهلبیت) و مقلّدان شیعی آنان دانسته است؛ به ویژه اختلاف آنها را در این که نماز ظهر یا عصر یا عشا بوده است، دلیل بر سستی این حدیث و سقوط آن از حجیّت و مایهٴ حکم به وجوب ترک عمل به آن دانسته است. ایشان در رسالهٴ خود مینویسد:
“سُستی این روایت (روایت ذوالیدین)، مانند سُستی همان خبری است که در آن آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در نماز صبح سهو کرد و در رکعت اوّل، سوره “النّجم” را تا آیات ﴿أفرأیتم اللاّت و العزّی * و مناة الثالثة الأُخری﴾[۳۱] تلاوت فرمود؛ آنگاه شیطان جملهٴ “تلک الغرانیق العلی * وإن شفاعتهنّ لترتجی” را بر زبانش جاری کرد، سپس پیامبر متوجه شد. از اینرو، به سجده افتاد و مسلمانان نیز به پیروی او سجده کردند. مشرکان نیز از روی خوشحالی و شادمانی سجده کردند و پنداشتند پیامبر به دین آنان داخل شده است….
اگر ممکن باشد که پیامبر در نمازش سهو کند (در حالی که امام جماعت است) و پیش از اتمام نماز روی برگرداند و مردم ببینند و به او گوشزد کنند، باید ممکن باشد در روزه نیز سهو کند و در روز ماه مبارک رمضان، در میان مردم به خوردن و آشامیدن بپردازد و مردم نیز به او خیره شوند و به او بگویند: ماه رمضان است، این چه خلافی است که انجام میدهی؟ دست از این خلاف بردار… و در هنگام مناسک حج و در احرام، مجامعت کند و “سعی” را قبل از “طواف” انجام دهد و نداند چگونه “رمی جمرات” کند؛ بلکه باید ممکن باشد در همهٴ اعمال شریعت، سهو کند و آنها را از حدّ خود به جای دیگر ببرد و در غیر اوقاتشان قرار دهد، و عیب نباشد اگر ناسیاً شرب خمر کرد یا به نظرش آمد که شرابی حلال است و سپس امر بر او روشن شود، و عیبی نداشته باشد که او از خود خبر میدهد یا از کس دیگر که پروردگارش نیست و….
اینها، همه چیزهایی است که هیچ مسلمانی و نه هیچ غالی و نه هیچ موحّدی، آن را اجازه نمیدهد. بنابراین، کسی که سهو النبی را تجویز میکند، از حدّ اعتدال خارج شده، رسوایی به بار آورده است… . (افزون بر همهٴ اینها) شخصی به نام “ذو الیدین” شناخته شده نیست و ما، نه در اصول و نه در راویان، نه حدیثی از این مرد پیدا کردهایم و نه ذکری از او به میان آمده است”.[۳۲]
حاصل آن که “سهو النبی” (صلی الله علیه و آله و سلم) از همهٴ جوانب مردود است. معرفت سره از نبوت و شناخت ناب نسبت به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شایبه هرگونه نقص و عیب علمی یا عملی را از فاهمهٴ محقّق ژرفاندیش میزداید.
وحی و نبوت در قرآن/۲۸۷؛ سیره رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن/۴۷
۹/ روایتی که دلالت بر قضا شدن نماز پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دارد چگونه با عصمت ایشان سازگار است؟
جواب: اولاً: همان گونه که پیامبر از گزند سهو و نسیان در بیداری مصون است از استیلای غیر معصومانه خواب و در حالت خواب از رؤیت اضغاث و احلام نیز محفوظ است. البته خواب و بیداری بدن، نقص یا کمال نیست ولی خوابِ روح، نقص است. از آن جا که معصوم (پیامبر) در حالت خوابِ بدنی نیز شاهد اعمال امت خود است، تا در روز رستاخیز نسبت به آنها شهادت دهد: “جئنا من کل أمة بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیداً﴾[۳۳] از کمال عدم تسلط خواب بر روحش بهرهمنداست. و خواب چشم و سکون بدن، نه نقص است و نه منافی احاطه وجودی روح انسان کامل بر آنچه بر عالم و آدم میگذرد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شهید شهداست و مراد از شهید، شاهد اعمال است نه کشتهٴ در میدان جنگ؛ بنابر این بر همهٴ اعمال مردم احاطه وجودی دارد. پس همانگونه که فرشتگان از گزند سهو و نسیان و خواب در امانند، معلّم آنان یعنی انسان کامل نیز از امور یاد شده مصون است. توضیح این که فرشتگان شئون و کارهای گوناگونی دارند، مانند: ثبت اعمال انسان: “ما یلفظ من قول إلا لدیه رقیب عتید﴾[۳۴] ، تقسیم ارزاق عمومی: “لکل ذی رمق قوت ولکل حبة آکل”[۳۵] ، قبض ارواح انسانها: ﴿إذا جاء أحدکم الموت توفته رسلنا﴾[۳۶] و…. اگر فرشتگان در شئونی که عهدهدار تدبیر آنها هستند گرفتار خطا شوند نظم و تدبیر جهان به هم می خورد، و همان طور که فرشتگان از سهو و نسیان و خواب منزهند، معلم آنان که روح مطهر انسان کامل و ولی الله مطلق است، به یقین از گزند آن سه در امان است و هیچ گونه غفلتی عارض بر او نخواهد شد.
ثانیاً: کسی که بی صبرانه مترصد دخول وقت فریضه بوده، راحتِ روح او اذان نماز است[۳۷] و در حال نماز توجه تام به ساحت حق تعالی دارد، یا کسی که تیری را در حال نماز از پایش بیرون می کشند ولی وی متوجه نمی شود، یا آن که آتشْ بخشی از خانه وی را فرا گرفته و صدای ناله و فریاد بلند است ولی او که در حال نماز است متوجه نمی شود وپس ازنماز می گوید:به خاموش کردن آتش جهنم اشتغال داشتم[۳۸] یا …؛ آیا چنین افرادی مقهور خواب میشوند، تا روح آنها خواب باشد و فریضه الهی نماز که قرة العین آنان[۳۹] و ستون دین است[۴۰] از آنها فوت شود، با این که از رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده است: “تنام عینای ولا ینام قلبی”[۴۱]
سیره رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن ج۲/۴۸
۱۰/ آیا امامان(علیهم السلام) همانند انبیاء(علیهم السلام) عصمت آنان ضروری است؟
جواب: امامت خواه به معنای مُلکی و خواه به معنای ملکوتی باشد مصداق عهد خداست، و اصل جامع و کلی درباره عهد خدا این است که هرگز به ظالم نمیرسد؛ یعنی امام مردم چه به معنای ملکی و چه به معنای ملکوتی باید از ناحیه خدای سبحان منصوب شود؛ بنابراین، هرچند از امامت حضرت ابراهیم معنای ملکوتی آن استظهار شد، لیکن عمومیت عهد خدا و اینکه هرگز عهد خدا، اعم از ملکی و ملکوتی، به ظالم نمیرسد، سند معتبری است که میتوان برای عصمت امامان به آن استناد کرد. از جمله ﴿لا ینال عهدی الظالمین﴾ برمیآید که اولاً، مقام امامت، عهدی الهی است. ثانیاً، آن مقام، موهبتی است، نه کسبی[۴۳] . ثالثاً، آن عهد الهی به ظالمان نخواهد رسید[۴۲] . بر اساس جمله ﴿لاینال عهدی الظالمین﴾ ظالم در زمان ارتکاب ظلم و حین تلبّس به آن، هرگز مقام امامت به او نمیرسد و این، امری پذیرفته شده و مفروغعنه است؛ زیرا شخص ظالم، انسان به معنای حیوان است، نه انسانی که به صورت رحمان خلق شده باشد[۴۴] . تعبیر ﴿لا ینال عهدی… ﴾ آثار فراوانی دارد که کوشش برای تربیت صحیح نسل آینده جهت حفظ میراث مجد و اعتلا و سعی در تنزیه حیات از آغشتگی به ظلم و مانند آن از جمله آنهاست. اختلاف فرقه ناجیه امامیه که این آیه را دلیل بر لزوم عصمت امام میدانند، با دیگران در شمول یا عدم شمول آیه مزبور نسبت به کسی است که در گذشته ظالم بوده و هماکنون توبه کرده و عادل است. پیش از نقل و نقد نظر دیگران در این باره، تذکر این نکته سودمند است که هر معصیتی ظلم است؛ ﴿ومن یتعدّ حدود الله فأولئک هم الظالمون﴾[۴۵] ؛ چنانکه شرک و کفر، ظلم بزرگ است؛ ﴿إنّ الشرک لظلم عظیم﴾[۴۶] ، ﴿والکافرون هم الظالمون﴾[۴۷] . همه ظلمها، ظلم به نفس است؛ خواه شرک باشد که به ظاهر، ظلم به دین خداست؛ ﴿إنّ الشرک لظلم عظیم﴾، ﴿إنّکم ظلمتم أنفسکم باتخاذکم العجل﴾[۴۸] ، خواه ظلم به دیگران؛ ﴿وإذا طلّقتم النساء…ولاتمسکوهنّ ضراراً لتعتدوا ومن یفعل ذلک فقد ظلم نفسه﴾[۴۹] و خواه معاصی دیگر؛ ﴿ومن یتعدّ حدود الله فقد ظلم نفسه﴾[۵۰] ؛ زیرا در موطن مناسب خود ثابت شده که عقلاً محال است کسی بتواند بالاصاله به دیگری بدی و ستم کند، بلکه هر ظلمی مانند هر عدل، بالاصاله در محدوده نفس فاعل خود، اعم از ظالم یا عادل اثر میکند. آنگاه سایه آن به دیگری میرسد: ﴿إن أحسنتم أحسنتم لأنفسکم وإن أسَأتم فلها﴾[۵۱] بیان حصرآموز قرآن کریم دراینباره نیز به همین نکته عقلی ناظر است؛ ﴿لایحیق المکر السیّیء إلاّ بأهله﴾[۵۲] . اگر کسی با توطئه و فریب، دیگری را از حق فردی یا اجتماعی محروم کرد خود را دوزخی ساخته و دیگری را تنها از بهرهمندی از متاعی دنیایی باز داشته است، و این راز بیان نورانی امیرمؤمنان(علیهالسلام) است که فرمود: «یوم المظلوم علی الظالم أشدّ منیوم الظالم علی المظلوم»[۵۳] ؛ بنابراین، عنوان ظالم همانگونه که بر ستمکار صدق میکند بر مشرک و کافر و فاسق نیز صادق است و از اینرو امامت و عهد خدا به هیچ یک از این افراد نخواهد رسید.
غیر امامیه بر این پندارند که اگرچه مشرک و کافر و ستمکار در حین ابتلا به شرک و کفر و ستم، امامت به آنان نمیرسد، لیکن اینان اگر توبه کرده، مسلمان و محسن و عادل شدند، ظلم گذشته آنان مانع نیل فعلی امامت به آنان نخواهد بود. دلیل این گروه بر مدعای خود این است که مشتقّ در متلبّس بالفعل، حقیقت است و استعمال آن در «ما انقضی عنه التلبس» مَجاز است…. راز ناتمامی مدعای مزبور، با بیان ادله امامیه بر عدم نیل عهد الهی به ظالم، اعم از ظلم گذشته و حال و آینده روشن خواهد شد. امامیه قائل به لزوم عصمت امام هستند. در اینجا به دلایل اینان در این باره اشاره میشود:
۱/ با توجه به تناسب بین حکم و موضوع، اعتبار و سیره عقلا بر عدم واگذاری مسئولیتها و کارهای مهم و حسّاس به افراد بدسابقه است؛ بنابراین، پذیرفته نیست که خداوند حکیم، شئون روحانی و معنوی و برجستهای مانند نبوت، رسالت و سرپرستی و زعامت انسانها را (بر فرض اینکه مراد از امامت در آیه مورد بحث، زعامت باشد) به افراد بدسابقه بدهد؛ بر این اساس، اگر مشرک و بتپرستی توبه کرد و مسلمان شد شایسته زعامت جامعه اسلامی نخواهد بود و حداکثر این است که همچون دیگر مسلمانان با او رفتار خواهد شد و از آیه ﴿قل للذین کفروا إن ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف﴾[۵۴] و نیز از حدیث «الإسلام یجبّ ما قبله»[۵۵] بیش از بخشایش گناهان پیشین استفاده نمیشود و هرگز مضمون آنها تجویز بخشش و عطای سِمَتهای حسّاس دینی نیست؛ بنابراین، استدلال صاحب کشفالأسرار[۵۶] ناتمام است.
این دلیل را میتوان دلیل عقلی در حکمت عملی، یا اعتبار عقلایی نامید.
۲/ دلیل دوم، دلیل لفظی است و آن اینکه جمله ﴿لاینال عهدی الظالمین﴾ اطلاق دارد؛ بدین معنا که عهد خداوند به ظالم نمیرسد؛ خواه همچنان این ظالم کنونی بر ظلم خود اصرار ورزد و خواه از آن توبه کند. برخی از مفسران مانند امینالاسلام طبرسی با توجه به همین اطلاق فرموده است: این آیه در همان زمان که این شخصْ مشرک و کافر و ظالم بود درباره وی صادق بود[۵۷] و چون عهد خداوند به ظالم نمیرسد؛ پس عهد الهی به این شخص نمیرسد؛ هرچند احوال او دگرگون گردد، نه اینکه معیار خصوص حال فعلی او در حال توبه باشد. این دلیل لفظی که در حال تلبّس به مبدأ او را شامل شد، اطلاق دارد و معنای آیه این است: این شخص که اکنون مشرک، کافر و ظالم است عهد امامت به او نمیرسد؛ خواه بعداً توبه کند یا نکند، مگر اینکه قرینهای خارجی بر تقیید آن دلالت کند.
تسنیم ج۶/۴۶۹
۱۱/ راه اثبات عصمت معصومین(علیهم السلام) چیست؟
دلایلی بر لزوم عصمت امام اقامه شده که عمدهترین آنها از این قرار است:
الف) انسان پیوسته در معرض خطا و گرفتار آن است. از این رو باید نمونه و الگویی مصون از خطا، نسیان و سهو به او ارائه شود تا مقتدای وی قرار گیرد. این مقتدا همان امام است. اگر سهو، نسیان و خطا در آن الگو نیز راه داشته باشد و مصون و معصوم از هرگونه لغزشی نباشد، لازمهاش تسلسل یا الگو نداشتن است که هیچ کدام قابل قبول نیست؛ زیرا الگو داشتن بـرای انسـانها ضروری است و تسلسل نیز باطل است.
ب) کتاب خدا، یعنی قرآن به تنهایی نمیتواند حافظ شریعت باشد؛ زیرا بسیاری از احکام شرعی را به صورت کلی ذکر کرده که نیاز به تبیین، تفسیر، تشریح و بیان جزئیات دارد. چنان که سنّت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به همین امور نیازمند است. از این جهت باید انسان معصومی متولی تبیین و تفسیر دین باشد تا انحراف در دین پدید نیاید[۵۸] . به تعبیر دیگر: امام حافظ شریعت است اگر خطا و نسیان بر او نیز روا باشد، وثوقی به تعبدیات و احکام تکلیفی که او بیان میکند، نخواهد بود.
ج) اگر خطا، نسیان و عصیان برای امام روا باشد، نهی از منکر کردن او و مخالفت کردن با او در همان موارد بر امّت واجب است، در حالی که خدای متعال در آیهٴ “أطیعوا الله وأطیعوا الرّسول وأُولی الأمر منکم”[۵۹]
اطاعت اولی الامر را همانند اطاعت از خدا و رسول بدون قید و شرط واجب کرده است و اگر مخالفت و نهی از منکر جایز نباشد، لازمهاش آن است که امام غیرمعصوم با رفتار غیر معصومانهٴ خود امر به معاصی و نهی از طاعات بکند و… مردم نیز از او اطاعت کنند!
د) هدف از نصب امام، اطاعت بیقید و شرط امّت و تسلیم محض بودن در برابر اوست؛ چون حجّت ویژهٴ الهی بر مردم است[۶۰] و اساساً قوام امامت و امّت به همین تسلیم محض بودن است. اگر امام جامعه، معصوم نباشد، امّت در برابر او تسلیم محض نخواهند بود و غرض از نصب امام نقض خواهد شد[۶۱] .
هـ) امام از لحاظ عقل و معرفت در مرتبهٴ بالاتری از امّت خویش قرار دارد. از این رو ثواب او بیشتر و عقاب وی شدیدتر از دیگران است. پس اگر معصوم نباشد باید در شرایطی وخیمتر از امّت قرار داشته باشد و این، موجب نقض غرض و به هم ریختن اوضاع میشود[۶۲] .
و) قرآن کریم نیز عصمت را از شرایط امامت میداند. زمانی که ابراهیم (علیهالسلام) گفت: آیا از ذریهٴ من نیز کسی به امامت میرسد؟؛ “قال ومن ذرّیّتی” خداوند به او فرمود: عهد من به ستم پیشگان نمیرسد؛ “قال لا ینال عهدی الظّالمین”[۶۳] . آنچه در این آیه مانع امامت معرفی شده، ظلم است، نه فسق. کسی که فسق فعلی ندارد عادل است لیکن نمیتوان گفت: “غیر ظالم” است. غیر ظالم به کسی گفته میشود که در تمام عمر مرتکب خلاف نشود.
حاصل آنکه ضرورت عصمت را با دو بیان میتوان تقریر کرد:
اوّل: معرفت انسانی درجاتی دارد که آغاز آنها حسّ و تجربه، سپس ریاضی، بعد از آن حکمت و کلام و فراتر از همهٴ اینها عرفان نظری است و سلطان همهٴ علوم و ملکهٴ همهٴ معارف، وحی الهی است. هر کدام از این رشتههای معرفتی، میزان سنجش مخصوص به خود دارد که در حقیقت خطکش آن علم است و به کمک آن صواب و خطای آنها معلوم میشود، مثل منطق برای فلسفه، اصول برای فقه، حکمت برای عرفان و…. ولی برای ارزیابی وحی ـ که خود، عین میزان است ـ هیچ ابزار سنجشی وجود ندارد، یعنی نه با میزان برهان عقلی و ریاضی توزین میشود و نه با آلات حسّی مورد آزمون قرار میگیرد؛ زیرا احکام و حِکَم آن، غیبی و جزئی است و چنان که میدانیم احکام و حِکَم غیبی با آلات و ابزار حسی ادراک نمیشود تا مورد سنجش قرار گیرد همانطور که احکام و حِکَم جزئی با برهان عقلی و ریاضی تحلیل نمیشود. لذا چارهای جز معصوم بودن دریافت کنندهٴ وحی نیست.
دوم: اهمّیت هیچ علمی معادل احکام دین نیست؛ زیرا احکام طبّ هر چند مهم است ولی مرز اهتمام آن محدودهٴ حیات دنیاست چنان که سایر علوم اینگونهاند ولی منطقهٴ حکومت احکام دین، اعم از دنیا و آخرت است. لذا اشتباه در آن هرگز قابل اغماض نیست. صیانت از احکام دین ـ که به وسیلهٴ وحی الهی ابلاغ میگردد ـ جز به وسیلهٴ عصمت انسان کامل وحییاب نمیتواند باشد و چون مهمترین وظیفهٴ خلیفهٴ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تبیین، تعلیم، تعلیل، تبلیغ، املا و اجرای وحی است. از این جهت چارهای جز عصمت خلیفهٴ رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست.
ادب فنای مقربان، ج۱، ص۳۴۲
۱۲/ با توجه به مقام عصمت ائمه(علیهمالسلام)، استغفار آنها به درگاه خداوند به چه معناست؟
استغفار برای اولیای خداوند جنبه دفع و برای ما جنبه رفع دارد؛ یعنی ما استغفار میکنیم تا لغزشهایی که مرتکب شدهایم بخشیده شود و آنها استغفار میکنند تا گناه اصلاً به سراغ آنها نیاید. آنها ذاتاً معصوم نیستند و نفس استغفار برای ایشان عبادت است؛ یعنی آن بزرگان با عبادت و اطاعت، معصوم هستند و استغفار و توبه در عصمت آنها دخالت دارد.
نسیم اندیشه، ص۸۳
۱۳/ از حدیث کساء چنین استفاده می شود که اهل بیت دارای عصمت نبوده اند زیرا حضرت پس از جمع کردن امام علی، حضرت زهرا و حسنین(علیهم السلام) فرمود« اللهم هولاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس» و این دعا برای معصوم، تحصیل حاصل و کاری لغو است؟
پاسخ: جواب نقضی به این سوال این است که اگر واقعا چنین باشد، پس (اهدنا الصراط المستقیم) که پیغمبر اکرم در نماز و غیر نماز می گفت و هدایت الهی را طلب می کرد، چه معنایی داشت؟ مگر آن حضرت هدایت شده نبوده که چنین دعا می کرد. اما جواب حلی به این سوال این است: هدایت، اذهاب رجس، تطهیر، غفران و امثال آن دارای مراتب و درجات است که از ابتدایی ترین مرحله شروع می شود و تا بی نهایت ادامه دارد. اگر مراتب نازله و اولیه این امور با عصمت ناسازگار باشد، مراتب عالیه آن سازگار است. چنان که در مقابل این ها کفر، شرک، جحد و انکار، طغیان، معصیت و امثال آن نیز دارای مراتب و درکات است. از این رو پیغمبر اکرم و سایر معصومین و هدایت شدگان نیز با وجود دست یابی به مراحل عالیه هدایت، مرتبه عالی تر را طلب می کردند، در بقیه امور، یعنی تطهیر، اذهاب رجس و ..نیز این گونه است. افزون بر این در این گونه از ادعیه، ادامه توفیق حرکت در صراط مستقیم، توفیق ادامه اذهاب رجس، تداوم تطهیر و امثال آن مطلوب است. از این جهت تحصیل حاصل نخواهد بود، چون ادامه توفیق غیر از اصل آن است.
شمیم ولایت/۳۷۵
۱۴/ بنابر نظر اهل سنت معصومی غیر از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نداریم و شیعه نیز معتقد است که معصومی غیر از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امام(علیه السلام) نداریم،حال با توجه به اینکه در داستان حدیث کساء حضرت زهراء نیز یکی از آن چهار نفری بود که پیامبر درباره آنها فرمود« اللهم هولاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس» ، معلوم می شود دعای پیامبر دعای بر عصمت نبوده است؟
پاسخ: هیچ شیعه ای نگفته است که عصمت اختصاص به پیامبر و امام دارد. علمای شیعه اتفاق نظر دارند که دختر گرامی پیامبر اسلام معصوم است و کسی دراین امر بدیهی تردید نکرده است. از این رو ترکیب «چهارده معصوم» در کنار ترکیب «دوازده امام» از تعابیر رایج و مشهور نزد شیعیان است. حتی عقیده شیعه بر این است که امکان دارد، افراد دیگری غیر از این چهارده نیز، معصوم باشند، مانند زینب کبری، حضرت ابوالفضل، حضرت علی اکبر، و …لیکن دلیلی بر عصمت آن ها نداریم، چنان که دلیلی بر عدم عصمت آنها نیز نداریم. اما درباره پیامبر اکرم، حضرت زهرا و دوازده امام دلیل داریم که معصوم از هر گناه و خطایی بوده و هستند، چنان که درباره انبیا گذشته نیز دلیل بر عصمت داریم. حتی در میان اهل سنت افرادی چون فخر رازی نیز مناقشه ای در عصمت صدیقه کبرا از او مشاهده نشده است.
شمیم ولایت/۳۷۹
پاورقی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۵۱/
۲ ـ ملل و نحل، ج ۲۱، ص ۶۰۲/
۳ کهف/۱۱۰
۴ سورهٴ کهف، آیهٴ ۱۱۰
۵ سورهٴ تکاثر، آیات ۵ ـ ۶
۶ . سورهٴ انفال، آیهٴ ۲۹/
۷ . سورهٴ انعام، آیهٴ ۱۲۴
۸ . سورهٴ اسراء، آیهٴ ۷۴/
۹ . سورهٴ یوسف، آیهٴ ۲۴/
۱۰ . سوره روم، آیه ۳۰/
۱۱ . سوره شمس، آیه ۸/
۱۲ . سوره شمس، آیه ۱۰/
۱۳ . سوره شمس، آیه ۹/
۱۴ . سوره ابراهیم، آیه ۷/
۱۵ . بحار الانوار، ج ۹۹، ص ۱۰۴/
۱۶ . بحار الانوار، ج۲۵، ص۲۰۹ و ج۲۴، ص۳۱۰؛ سوره مؤمن، آیه ۶۰/
۱۷ . بحارالأنوار، ج ۱۷، ص ۱۰۱//
۱۸ . بحارالأنوار، ج ۱۷، ص ۱۰۱
۱۹ . تهذیب، ج ۲، ص ۱۸۱
۲۰ . استبصار، ج ۱، ص ۳۷۱
۲۱ . من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۳۶۰/
۲۲ . کشف المراد، ص ۳۴۹ ـ ۳۵۰
۲۳ . النافع، ص ۴۵
۲۴ . منتهی المطلب، ج ۱، ص ۴۱۹
۲۵ . منتهی المطلب، ج ۱، ص ۳۰۸؛ التذکرة، ج ۱، فصل الثالث فی التروک
۲۶ . الذکری، ص ۲۱۵
۲۷ . ضد القواعد الفقهیة، ص ۶۸ ـ ۶۹
۲۸ . سورهٴ نجم، آیات ۳ ـ ۴
۲۹ . سورهٴ انعام، آیهٴ ۵۰
۳۰ . بحارالأنوار، ج ۱۷، ص ۱۰۸ ـ ۱۱۲
۳۱ . سورهٴ نجم، آیات ۱۹ ـ ۲۰/)
۳۲ . بحارالأنوار، ج ۱۷، ص ۱۲۴ ـ ۱۲۹/
۳۳ . سورهٴ نساء، آیهٴ ۴۱/
۳۴ . سورهٴ ق، آیهٴ ۱۸/
۳۵ . بحار، ج۶۸، ص۲۶۳/
۳۶ . سورهٴ انعام، آیهٴ ۶۱/
۳۷ . بحار، ج ۷۹، ص ۱۹۳/
۳۸ . بحار، ج ۴۶، ص ۸۰/
۳۹ . بحار، ج ۱۶، ص ۲۴۹/
۴۰ . بحار، ج ۷۹، ص ۲۲۷
۴۱ . بحار، ج۲۲، ص۲۷/
۴۲ . این پندار که عهد مزبور قابل کسب است مبتنی بر قرائت «الظالمون» به جای «الظالمین» است؛ لیکن باید توجه داشت که این قرائتْ شاذّ است و قرائت مشهور، «الظالمین» است که بر اساس آن، «عهد» فاعل «لا ینال»، و «الظالمین» مفعول آن، و جمله بدین معناست که عهد الهی باید به انسان برسد، نه اینکه انسان میتواند آن را تحصیل کند
۴۳ . توهم اینکه عهد دوسویه است و چون از طرف خدا به انسان میرسد پس انسان هم میتواند به آن برسد خطاست، بلکه از سنخ اضافه اشراقی است، نه اضافه مقولی و فقط یکسویه است، نه دوسویه.
۴۴ . تفسیر ابنعربی، ج۱، ص۱۹۳/
۴۵ . سوره بقره، آیه۲۲۹/
۴۶ . سوره لقمان، آیه۱۳/
۴۷ . سوره بقره، آیه۲۵۴/
۴۸ . سوره بقره، آیه۵۴/
۴۹ . سوره بقره، آیه۲۳۱/
۵۰ . سوره طلاق، آیه ۱/
۵۱ . سوره اسراء، آیه ۷/ حرف «لام» در این آیه برای اختصاص است، نه انتفاع؛ یعنی عمل مختص به عامل است.
۵۲ . سوره فاطر، آیه۴۳/
۵۳ . نهج البلاغه، حکمت ۲۴۱/
۵۴ . سوره انفال، آیه ۳۸/
۵۵ . مستدرک، ج۷، ص۴۴۸ ـ ۴۴۹/
۵۶ . مستدرک ج۱، ص۳۴۷/۱۶/
۵۷ . مجمعالبیان،ج۱ ـ ۲، ص۳۸۰/
۵۸ . گاه نیز ممکن است این انسان معصوم غایب باشد ولی در جای خود اثبات شده که در پس پردهٴ غیبت نیز نقش خود را ایفا میکند، چنان که آفتاب پشت ابر نور میبخشد.
۵۹ . سورهٴ نساء، آیهٴ ۵۹/
۶۰ . یکی از شیعیان امام صادق (علیهالسلام) به نام حمزة بن الطیار به آن حضرت گفت: اگر اناری را نصف کنی و بگویی نصف آن حلال و نصف دیگر حرام است، بدون چون و چرا میپذیرم (قاموس الرجال، ج۴، ص۳۱).
۶۱ . این دلیل با دلیل قبل تفاوت ظریف و اندکی دارد.
۶۲ . کشف المراد، ص۳۶۴، المسألة الثانیة فى أنّ الإمام یجب أن یکون معصوماً.
۶۳ . سورهٴ بقره، آیهٴ ۱۲۴/
معرفی محصولات
سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قرآن
وحی و نبوت در قرآن

وحی که شمس هدایت و قمر منیر سعادت است، از سما نازل و بر قلب انسان ها فروغ و روشنی می بخشد، و درهر دوره ای که حجب کمتری مانع از اشاعه نور آن باشد، هدایت فزون تر و کامل تر می شود.
جلد سوم از مجموعه تفسیر موضوعی قرآن کریم، با موضوع، «وحی و نبوت در قرآن» طی بخش های خود، مباحث دلایل لزوم نبوت، اصول مشترک عموم پیامبران، راه های شناخت و اثبات نبوت، وحی، منکران وحی و نبوت خاصه را از دیدگاه قرآن کریم مورد بررسی قرار می دهد.
سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قرآن

سرسلسه انبیای الهی ، وجود مبارک رسول خاتم (صلی الله علیه و آله) است که برای عروج دادن بشریت از خاک به افلاک بر انگیخته شد و تأسی به حضرتش فرع شناخت دقیق از سیره او است.
در جلد۸ از مجموعه تفسیر موضوعی قرآن کریم، شاخصه های برتری ، احتجاج های توحیدی و برخی از شئون آن حضرت، مورد بررسی قرار گرفته و در جلد ۹، عصمت، اعجاز، معراج، وصایا و مواعظ قرآنی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از منظر قرآن کریم مطرح شده است.
الوحی و النبوه

این کتاب که عهدهدار تبیین عقلانی از اعتقاد به وحی و نبوت میباشد، پاسخگوی شبهات وارده بر این موضوع است که در گذشته مطرح بوده و اکنون با لباسی نو به صحنه آمده است.
همچنین نویسنده در این کتاب، شبهاتی که اخیراً در این موضوع مطرح شده است را پاسخ گفتهاند.
الوحی والنبوه که نخست به عنوان مقدمة کتاب سترگ «موسوعه کلمات الرسول الاعظم صلی الله علیه و آله و سلم» به نگارش درآمده بود، به صورت مستقل و در سی و شش فصل و یک خاتمه به چاپ رسیده است.
این کتاب که برای مخاطبان فرهیخته حوزوی و دانشگاهی به نگارش درآمده است، با نگرش فلسفی، عرفانی و قرآنی به موضوع وحی، قرآن کریم و نبوت پرداخته و به پرسشها و شبهههای مخالفان خصوصا شبهاتی که اخیرا در این موضوع مطرح شده است، جواب میدهد.
ترجمة فارسی کتاب الوحی والنبوه به قلم فرزند استاد، حجت الاسلام و المسلمین مرتضی واعظ جوادی ، به زودی منتشر خواهد شد.
این کتاب در ۲۹۴ صفحه و در تیراژ ۲۰۰۰ نسخه در قطع وزیری توسط انتشارات اسراء به چاپ رسیده است.
پیامبر رحمت
پیامبر مکرم اسلام، نقطه عطفی است که آغاز خلقت را به انجام آفرینش متصل می کند. نام زیبا و یاد دیبای او دلها را تسخیر می سازد و جانها را به نشاط خاطر و وجد وافر وا می دارد. جایگاه ممتاز او از سایر انبیاء جدا بوده ، همگان در سایه «قرب او مقرب حق اند.
«پیامبر رحمت» خلاصه ای از مباحث گفتاری و نوشتاری است که از آثار حضرت آیت الله جوادی آملی در سال پیامبر اعظم جمع آوری گردیده است که طی سه بخش و فصول متعدد ، به مباحثی چون ضرورت نبوتع، سیره و صفات مشترک پیامبران، عصمت، پیامبر افضل، منزلت پیامبر اعظم، اعجاز پیامبر، سیره پیامبر و … می پردازد.
تدوین حقوق بشر، به بررسی فلسفه حقوقی آن و تبیین جهان بینی و پیوند انسان با جهان نیاز دارد، زیرا تدوین حقوق بشر به منبع مشترکی نیاز دارد که انسان توان شناخت آن منبع را ندارد و تنها در حیطه قدرت خدا است.
کتاب فلسفه حقوق بشر ، با طرح مباحث حق و مسائل پیرامون آن، حق تعیین حقوق بشر تنها از آن خداست، کلیاتی در باب منابع و مبانی حقوق بشر، پایه های اعتقادی بحث حقوق بشر در اسلام، منابع حقوق بشر دراسلام، مبانی حقوق بشر در اسلام و …. موضوعات مربوط به حقوق بشر را مورد بررسی قرار داده است.
انسان موجود تشنه ای است که تنها دین ناب عظش او را فرو می نشاند، لیکن انتظارات واقعی و مطالبات جدی بشر جز در پرتو آموزه های دین به درستی شناخته نخواهد شد.
کتاب «انتظار بشر از دین» کوششی است در راستای بیان کلیات و مبادی تصوری مسئله «انتظار بشر ا دین» که مباحث فوائد دین، نیاز به دین، ارزش کار در اسلام، همت در تولید و قناعت در مصرف، توسعه سیاسی و اجتماعی، اسلام و محیط زیست، و … را ارائه کرده است.
ذکر خاطراتی از حضرت آیت الله جوادی آملی
ارادت خالصانه به اهل بیت عصمت و طهارت
خاطره ای شیرین احداث بنای مسجد اعظم قم
سخنرانی مرحوم آقای فلسفی و صلوات ملیگراها
نماز جماعت آیة اللّه خوانساری (رحمهالله)
مرحوم آیةالله حاج شیخ محمّدتقى آملى میکوشید تا محضرشان مجلس تعلیم، تربیت، زهد و فضیلت باشد. ایشان گاهی خاطرات و داستان هایی نقل میکردند که حکایت از آن میکرد انسان، راهی جز تهذیب نفس ندارد و گاهی میفرمودند: خواب دیدم دشمن به من حمله و پرخاش میکند و من که ناچار میشدم دست او را بگیرم، دستش را گاز گرفتم و چون از شدّت درد بیدار شدم، دستم در دهانم قرار داشت! بار دیگر فرمودند: من خواب دیدم دشمنی به من حملهور شده است و من نیز به او پرخاش میکنم و با دست میخواهم چشم او را بکنم و چون از شدّت درد بیدار شدم، دستم در چشمم قرار داشت! فهمیدم که خودم دشمن خود هستم و کسی دیگر به سراغم نمیآید و این نفس است که دشمن من است. در عالم رؤیا آموختم که دشمن انسان، خود انسان است؛ «أعدی عدوّک نفسک التى بین جنبیک»؛ «بدترین دشمن تو نفس امارهٴ توست که در درونت جای دارد».( بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ۷۰، ص ۶۴/)
مهر استاد ، ص ۷۵
ارادت خالصانه به اهل بیت عصمت و طهارت
یکی از ویژگی های مرحوم محقّق داماد«رضوان اللّه علیه» که به سیرهٴ عملی او باز میگردد، ارادت خاص ایشان به ساحت مقدس اهلبیت عصمت و طهارت(علیهمالسلام) بود؛ چنانکه همهٴ بزرگان علما و مراجع عظام، به ویژه سادات آنها نیز نسبت به اهلبیت(علیهمالسلام) چنین ارادت و سرسپردگی را داشته و دارند و هر برکت یا فضیلتی که دارند، همه را از برکت و عنایت اهلبیت(علیهمالسلام) میدانند. روزی در جلسهٴ درس، روایتی را از حضرت ابو ابراهیم موسی بن جعفر(علیهالسلام) نقل کردند و در آن روایت، حضرت در اثر تقیه مجبور میشود که به هارون الرشید پلید بگوید: یا امیرالمؤمنین! مرحوم محقق داماد این روایت را خواندند و اشک از چشمان شریفشان جاری شد و فرمودند: روزگار کار را به جایی رسانده است که حجّت بالغهٴ حق مجبور میشود به یک طاغی و طاغوت بگوید: یا امیرالمؤمنین! گاهی انسان در اطاق مخصوص خود این روایت را میخواند و اشک میریزد و گاهی در جلسهٴ علنی تدریس به گونهای اشکش سرازیر میشود که نمیتواند خود را کنترل کند. این دو مقام فرق میکند؛ زیرا انسان در حالت عادی و فراغت بال، بهتر و راحتتر و نیز زودتر میتواند به عمق چنین فاجعهای پیبرد و مظلومیت امام(علیهالسلام) را احساس کند و منقلب شود؛ ولی اگر کسی هنگام تدریس و در گرمی سخن و در حضور شاگردان که یک حالت تقریباً غیر عادی است، پس از خواندن یا شنیدن چنین روایتی بلا فاصله و بیاختیار گریهاش بلند شود، این حالت وی در چنین وضعیتی، از عشق و ارادت عمیق او به خاندان عصمت و طهارت(علیهمالسلام) حکایت میکند و مرحوم محقق داماد اینگونه بودند.
مهر استاد، ص ۱۴۶
استاد بزرگوار ما، مرحوم فاضل تونی از جمله نصیحتهایی که در هنگام درس میکردند، این بود که با علوم و معارف الهی آشنا شوید؛ زیرا اگر کسی نفس خود را به معارف آشنا نکند، کم کم به امور پست گرایش پیدا و به آنها خو میگیرد. برای نمونه، نقل میکردند: در مدرسهٴ صدر اصفهان بودیم که در هر فرصت مناسبی در طول سال کنیف و چاه فاضلاب مدرسه را تخلیه میکردند. گروه عهدهدار تخلیهٴ چاه که سالهای گذشته نیز بارها این کار را میکردند، همچون سالهای پیش آمدند تا چاه فاضلاب مدرسه را تخلیه کنند؛ گویی امسال دربارهٴ دستمزد میان متولّی مدرسه و مسؤول گروه تخلیهٴ چاه اختلافی شد. نزدیک بود که توافق حاصل نشود و کار تخلیه را به گروه دیگری واگذارند که سرانجام، مسؤول گروه تخلیه، دلیل قانع کنندهای آورد و متولی را قانع کرد که ما به انجام این کار از دیگران سزاوارتریم؛ زیرا چهل سال است که در اینجا سابقهٴ کار داریم و کار تخلیهٴ کنیف این مدرسه بر عهدهٴ ماست. بنابراین، با این سابقهٴ چهل ساله چرا میخواهی کار را به دیگری واگذار کنی؟ این جمله را به صورت علنی و بلند گفت و بسیاری از طلبهها شنیدند. آنگاه که متولی پذیرفت که آنها برای چهل و یکمین سال، عهدهدار تخلیه کنیف شوند. هنگام شروع کار، مسؤول گروه به بقیه گفت: این طلبه ها دارند وقت خودشان را تلف مىکنند؛ آدم باید کار کند و نان دربیاورد. مرحوم فاضل تونى مىفرمود: کسى که چهلسال سابقه تخلیه چاه دارد و به این کار انس گرفته است، به جایى مىرسد که کار خود را تقدیس مىکند و تحصیل معارف الهى را بیهوده مىپندارد. بنابراین، این واقعیتی است که اگر روح به کار پست عادت کند، مصداق این آیه میشود: ﴿وهم یحسبون أنّهم یحسنون صُنعاً﴾(کهف،۱۰۴)؛ و کارهای زیبا و خوب را زشت میبینند و کارهای زشت را زیبا.
در جریان قتل حسنعلی منصور به دست برادران مؤتلفهٴ اسلامی که دستورات فقهیخود را از مراجع ذیربط میگرفتند، به مناسبتی در برخی شهرها محدودیتها و فشارهایی تحمیل شد که آمل یکی از آنها بود و مأموران رژیم به بنده گفتند که حق منبر نداری. عصر یک روز، مأموری به در منزل آمد که سنّی از او گذشته بود شاید حدود پنجاه یا شصت سال و فرد مسلمانی بود؛ چون در همان زمان سابق نیز بعضی از مأموران متدین و معتقد بودند که در تقیّه به سر میبردند. او در حالی که دستهای خود را به علامت عذرخواهی میفشرد، گفت: جناب سرهنگ (رئیس شهربانی) سلام رساندند و گفتند: امشب منبر تشریف نبرید. گفتم: همین امشب؟ گفت جناب سرهنگ سلام رساندند و گفتند فردا شب هم منبر تشریف نبرید. گفتم: فقط امشب و فردا شب؟ گفت: نه، جناب سرهنگ سلام رساندند و عرض کردند: پس فردا شب نیز منبر تشریف نبرید. گفتم: یعنی منبر نروم؟ گفت: جناب سرهنگ سلام رساندند و گفتند: بله نروید! آن مأمور مسلمان، پیام را با ادب رساند؛ شاید آن سرهنگ با اهانت و تحقیر دستور داده بود که بروید به فلان کس بگویید که منبر نرود؛ ولی مأمور او که مسلمان و متدین بود و با مسجد و محراب و حسینیه و روحانی آشنایی و ارتباط دینی داشت، نگفت: «المأمور معذور» و همان لحن تند آمرانهٴ سرهنگ شهربانی را به من منتقل نکرد، بلکه آن دستور را به صورت مؤدبانه به ما ابلاغ کرد و ثمرهٴ شیرین این ادب خاص آن شد که پس از پیروزی انقلاب، هیچکس به او کاری نداشت و او نیز در کمال احترام زندگی کرد.
مهر استاد، ص۱۹۵
مرحوم آیة اللّه بروجردی با همّت بلند خود به ساختن «مسجد اعظم» در جوار حرم کریمهٴ اهلبیت حضرت فاطمهٴ معصومه(علیهاالسلام) اقدام کردند و این کار از تیزبینی و آیندهنگری آن مرحوم خبر میدهد. انتخاب کنار حرم حضرت فاطمه معصومه(علیهاالسلام) برای احداث بنای مسجد اعظم، بر این اساس بود که هم در جوار مرقد کریمهٴ اهلبیت(علیهاالسلام) باشد و از آن فاصله نداشته باشد و هم مرکز حوزه باشد که در حقیقت مرکز شهر است تا همگان بتوانند آسانتر به آن دسترسی داشته باشند و درس و بحث و مباحثاتشان را آنجا قرار دهند. در اوایل، پذیرش چنین فکری (احداث مسجد اعظم با آن وسعت و هزینهٴ سنگین) برای بسیاری دشوار بود؛ چه حوزوی، چه اهل قم و چه غیر اهل قم؛ میگفتند که مسجدی به این بزرگی برای شهر کوچکی مانند قم که حوزهٴ کوچکی دارد، چه ضرورتی دارد؟! پس از گذشت مدّتی نه چندان دور، روشن شد که حوزههای درسی بزرگی که در حوزهٴ علمیهٴ قم تشکیل شده است، تنها جایگاهی که میتواند جوابگو باشد و این کرسیهای تدریس را در خود جای دهد، همین شبستانهای مسجد اعظم است و بس/ غرض آن که در آینده برخی فهمیدند که نظر مرحوم آقای بروجردی«قدس سرّه الشریف» مصیب و با واقعیت سازگار بود و ایشان نیز به ثواب الهی رسیدند و مانند برخی از بزرگان حوزهٴ علمیهٴ اصفهان، وصیت کردند که قبر شریفشان در دالان ورودی مسجد مورد نظرشان باشد که جزو مسجد و مشمول وقف مسجد نیست، گرچه وقف است، ولی بیرون از مسجد است.
مهر استاد، ص۱۰۸
سخنرانی مرحوم آقای فلسفی و صلوات ملیگراها
مرحوم آقای فلسفی با ملیگراها و امثال اینها موافق نبود و در اختلاف بین مرحوم آیة اللّه سید ابوالقاسم کاشانی و لیبرالهای ملیگرای آن عصر، ایشان جانب مرحوم آقای کاشانی را گرفت و به طرفداری از ایشان برخاست. روزی برخی از طرفداران همان لیبرالها و ملیگراها در جلسهٴ سخنرانی او با گفتن صلوات قصد داشتند مجلس او را که مستقیم از رادیو پخش میشد، برهم بزنند؛ زیرا سخنرانی آقای فلسفی از رادیو به شکل زنده و مستقیم پخش میشد و در هنگام سخنرانی او صحبت و صلواتی مطرح نمیشد و مردم کاملاً آرام و ساکت بودند و او سلسله مباحث علمی خود را بیان میکرد و زمانی که سخنرانی او تمام میشد و به «السلام علیکم» میرسید، پخش رادیویی قطع میشد، سپس ایشان ذکر مصیبت را شروع میکردند. به هر روی، به یاد دارم پس از صلوات ملیگراها که قصد برهم زدن سخنرانی او را داشتند، آقای فلسفی با کمال قدرت و خونسردی تمام به سخنرانی خود ادامه دادند و پس از خواندن روضه با گلایهٴ از ملیگراها گفتند: میدانید اگر در خلال شعاری که شما دادید حرفم را قطع میکردم، چه بلوایی در مسجد پیدا میشد و چه اثر سویی در خارج به جا میگذاشت؟! چرا این کار را کردید؟ دیواری کوتاهتر از دیوار اسلام نیافتید؟!
مهر استاد، ص ۸۹
نماز جماعت آیة اللّه خوانساری (رحمهالله)
از برکات و توفیقات دوران تحصیل در تهران، حضور در نماز جماعت مرحوم آیة اللّه العظمی آقا سید احمد خوانساری«رضوان اللّه علیه» بود که ظهرها در مسجد آقا سید عزیز اللّه به امامت ایشان برقرار میشد. این نیز یک شوق الهی بود که در قلب ما به صورت جرقهای پیدا شد؛ زیرا با این که در خود مدرسهٴ مروی نماز جماعت برپا میشد و نیز در مساجد نزدیک آن نماز جماعات منعقد میگشت، ولی به سبب شوق و اشتیاق به نماز ایشان ظهرها از مدرسه مروی با طیّ مسافتی به مسجد حاج سید عزیز اللّه میرفتیم و از توفیق حضور در نماز جماعت مرحوم آیة اللّه سید احمد خوانساری که مردی وارسته اخلاقی و از جهات علمی و عملی مورد اعتماد و وثوق بود، برخوردار میشدیم و محسوس بود که نماز جماعت ایشان برای ما منشأ خیر و برکت است! چنان که حضور طلبهها و دیگران در نماز جماعت در سازندگی آنها بسیار مؤثر و نقش تعیین کننده دارد.
پنج سالی که در تهران تحصیل میکردیم، بسیار با برکت بود؛ زیرا تعطیلی دروس کم بود و در بحبوحهٴ جوانی و شادابی بودیم. از اینرو، درسها را با جدّیت میخواندیم. قدرت بدنی و اساتید خوبی داشتیم و نیز فضایی مناسب بر حوزهٴ تهران حاکم بود و در دوران آرامش و دور از دغدغه به سر میبردیم. این عوامل موجب شد تا بتوانیم به خوبی در کنار فقه و اصول، علوم عقلی را نیز فرابگیریم. غالب درسها را الحمدللّه پیش مطالعه میکردیم. از اینرو، غالب عبارتها و مطالب کتب درسی با پیش مطالعه، تقریباً برای ما حل میشد؛ ولی آن اشکالات و دقایق پیچیدهٴ درسی را که از استاد میپرسیدیم یا دیگری از استاد میپرسید یا خود استاد در درس بیان میفرمود، برای ما جاذبه داشت؛ حتی متن کفایة الأصول که عبارتهایش پیچیده است الحمد اللّه با مطالعه حل میشد. اگر روزی بر اثر بیماری یا مسافرت، توفیق حضور در درس استاد را نداشتیم، پس از بازگشت با مطالعه یا مباحثه، مطالب آن درسها را میفهمیدیم؛ حتی گاهی نیز که در مباحثه، نوبت خواندن ما بود با مطالعه، مطلب درسی را برای هم مباحثهٴ خود تقریر میکردیم و او متوجه میشد که ما با وجود عدم حضور در درس استاد الحمدللّه خوب آن را فهمیده و به راحتی برای او تقریر و ارائه کردهایم.
مهر استاد، ص۵۸
ربیع الاول و ربیع الثانی در گذر تاریخ
ربیع الاول در گذر تاریخ
۱ ربیع الاول هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم - نخستین سال هجرت
۱ ربیع الاول نزول آیه اى در شأن امام على بن ابیطالب علیه السلام - سال اوّل هجرى
قمرى
۱ ربیع الاول سریه عبیدة بن حارث - سال دوّم هجرى قمرى
۱ ربیع الاول نامه معاویه به امام على بن ابى طالب علیه السلام - سال ۳۶ هجرى قمرى
۱ ربیع الاول کشته شدن مسوّر بن مخرمه در خانه خدا - سال ۶۴ هجرى قمرى
۱ ربیع الاول ماموریت موفق عباسى براى نبرد با صاحب الزّنج - سال ۲۵۸ هجرى قمرى
۵ ربیع الاول وفات حضرت سکینه بنت الحسین علیه السلام - سال ۱۱۷ هجرى قمرى
۸ ربیع الاول شهادت امام حسن عسکرى (علیه السلام) - سال ۲۶۰ هجرى قمرى
۹ ربیع الاول هلاکت هشام بن عبدالملک - سال ۱۲۵هجرى قمرى
۱۰ ربیع الاول رحلت عبدالمطّلب، جدّ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم - سال
هشتم عام الفیل
۱۰ ربیع الاول ازدواج حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با خدیجه کبرى سلام الله
علیها - سال ۲۵ عام الفیل
۱۲ ربیع الاول قیام مختار در کوفه - سال ۶۶ هجرى قمرى
۱۲ ربیع الاول میلاد مسعود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به روایتی
۱۴ ربیع الاول هلاکت هادى عباسى -
۱۴ ربیع الاول خلافت هارون الرّشید - سال ۱۷۰ هجرى قمرى
۱۵ ربیع الاول سریه حمزة بن عبدالمطلب علیه السلام - سال دوّم هجرى
۱۵ ربیع الاول هلاکت یزید بن معاویه - سال ۶۴ هجرى قمرى
۱۵ ربیع الاول خلافت معاویه دوّم اموى - سال ۶۴ هجرى قمرى
۱۵ ربیع الاول وفات أعمش کوفى - سال ۱۴۸ هجرى قمرى
۱۷ ربیع الاول میلاد مسعود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم - اوّل عام الفیل ـ
زادروز فرخنده امام جعفر صادق علیه السلام - سال ۸۳ هجرى قمرى
۲۰ ربیع الاول حکومت ولید بن یزید اموى - سال ۱۲۵ قمرى
۲۰ ربیع الاول خلافت متّقى عباسى - سال ۳۲۹ هجرى قمرى
۲۲ ربیع الاول غزوه بنى نضیر - سال چهارم هجرىقمرى
۲۵ ربیع الاول غزوه دومة الجندل - سال پنجم هجرى قمرى
۲۵ ربیع الاول صلح امام حسن مجتبى علیه السلام - سال ۴۱ هجرى قمرى
ربیع الثانی در گذر تاریخ
۱ ربیع الثانی قیام توّابین - سال ۶۵ هجری قمری
۲ ربیع الثانی قتل عبدالله بن معتز در زندان مقتدر عباسى ، سال ۲۹۶ هجرى قمرى
۳ ربیع الثانی پیمان شکنى امین در برابر برادرش مأمون - سال ۱۹۴ هجرى قمرى
۴ ربیع الثانی وقوع غزوه غابه - سال ششم هجرى قمرى
۴ربیع الثانی درگذشت منتصر باللّه عباسى - سال ۲۴۸ هجرى قمرى
۵ ربیع الثانی خلافت مستعین عباسى - سال ۲۴۸ هجرى قمرى
۸ ربیع الثانی میلاد مسعود امام حسن عسکرى علیه السلام - سال ۲۳۲ هجرى قمرى
۹ ربیع الثانی قتل ابن فرات، وزیر شیعه مذهب عباسى - سال ۳۱۲ هجرى قمرى
۱۵ ربیع الثانی زندانى شدن محمدبن قاسم علوى درنزدمعتصم - سال ۲۱۹ هجرى قمرى
۱۵ ربیع الثانی کشته شدن اوتامش، سردارمعروف عباسى - سال ۲۴۹ هجرى قمرى
۲۳ ربیع الثانی وفات معتضد باللّه عباسى - سال ۲۸۹ هجرى قمرى
۲۳ ربیع الثانی خلافت مکتفى عباسى - سال ۲۸۹ هجرى قمرى
۲۸ ربیع الثانی درگذشت موسى مبرقع، در شهر مقدس قم - سال ۲۹۶ هجرى قمرى
۳۰ ربیع الثانی وفات زینب بنت خزیمه، همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
- سال چهارم هجرى قمرى


