روحانیت وارث انبیا در تعلیم و تزکیه انسان



روحانیت وارث انبیاء در تعلیم و تزکیه انسان[۱]

عناصر محوری روحانیت

علت متحد الشکل بودن لباس روحانیت

مکتب تامین کننده هزینه های روحانیت اصیل

 

عناصر محوری روحانیت
درباره قوام روحانیت، سنت و سیرت روحانیت، مبانی فکری روحانیت و مسائل اقتصادی روحانیت و مانند آن سوالاتی مطرح می شود.
بهترین راه و بهترین شیوه در هر تحقیقی، همان روش منطقی است که اول انسان بحث بکند روحانیت چیست؟ وروحانی کیست و چند قسم است؟
روحانیتی که ما در امامیه به یاد داریم از نظر فکری و عملی، دو عنصر محوری دارند. از آن جهت که وارث انبیا (علیهم الصلاة و علیهم السلام)اند، کار رسمی آنها دو چیز است: یکی تعلیم کتاب و حکمت و دیگری تزکیه نفوس/ برنامه اساسی آنها همین است و دیگر هیچ. اگر مسائل دیگری در کنار این دو عنصر محوری طرح بشود، آنها جنبه فرعی یا مقدمه ای دارند. اساس کار این است که کتاب و حکمت را تعلیم جامعه انسانی بدهند و نفوس آنها را تزکیه کنند که ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ﴾[ ۲]  و خداوند انبیا (علیهم الصلاة و علیهم السلام) را هم به این دو سمت علمی و عملی ستود. برای اینکه روحانیت (که وارث اصیل انبیای الهی و اولیای الهی (علیهم الصلاة و علیهم السلام) است) به این دو عنصر محوری علمی و عملی راه پیدا کند، باید قبلاً خودش عالم و مزکی باشد تا اینکه بتواند معلم و مزکی نفوس دیگران باشد. این یک اصل کلی است. منتها تعلیم و تزکیه انبیا و اولیای الهی را خدا شخصاً به عهده می‌گیرد چه اینکه درباره پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: ﴿وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ﴾[ ۳] ، اما درباره افراد عادی این‌ چنین نیست که اینها معلَّم و مزکی به دنیا آمده باشند، اینها باید تعلیمات ببینند، تزکیه در خودشان اعمال بکنند، بعد از اینکه عالم وارسته شدند، بتوانند معلم دیگران و مزکی دیگران باشند که ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ﴾ همچنین ﴿یُزَکِّیهِمْ﴾[ ۴]  .اینها دو عنصر اصلی است.

علت متحد الشکل بودن لباس روحانیت
 اما آیا روحانیت باید جامه خاص بپوشند یا نه؟ پوشیدن یک کسوت مخصوص شرط نیست، لکن برای اینکه شناخته بشوند و جامعه به اینها دسترسی داشته باشد، یک جامه خاصی را هم در بر کردند. وگرنه در حقیقتِ روحانیت و در قوامِ روحانیت این اخذ نشده است. بودند بعضی از بزرگانی که تا پایان عمر جامه خاصی نپوشیدند، همان لباس عادی خود را در بر داشتند، لکن برای سهولت دسترسی به عالمان دین و شناختن آنها این جامه را می‌پوشند، این یک علامتی است نظیر اینکه ارتشیها لباس خاصی دارند یا پزشکان در بیمارستانها یک لباس مخصوصی دارند، تا بیمار وقتی که به بیمارستان مراجعه کرد به سراغ یک شخص معین برود، به سراغ دیگری نرود. آن جامه مخصوصی که پزشک می‌پوشد یا لباس خاصی که ارتشی در بر دارد، این مقوم آن طبیب یا آن ارتشی نیست، کار طبیب درمان نفوس و کار ارتشی برقراری امنیت است. اما این جامه را برای این می‌پوشند که دیگران اینها را بشناسند و آسان‌تر به سراغ اینها بروند.
کسانی که اساس روحانیت را تشکیل دادند همین دو عنصر محوری را داشتند یعنی مولفان علوم الهی این‌ چنین بودند، اساتید این‌ چنین بودند، مدرسان این‌ چنین بودند، کسانی که این کتابها را نوشتند و حوزه‌ها را تاسیس کردند همین دو رکن محوری را داشتند، از زمان ائمه (علیهم السلام) تا عصر خود ما که اینها ارکان حوزه بودند، چون حوزه‌ها و روحانیت و شعب وابسته به علوم اسلامی و دینی تکیه می‌کند، این علوم اسلامی را خواه بخشهایی که مربوط به تعلیم کتاب و حکمت باشد، خواه بخشهایی که مربوط به تزکیه نفوس و اخلاق باشد، اینها را معلمان و مولفانی نوشتند که همان دو عنصر محوری را دارا بودند. بنابراین حوزه‌های علمی هم با باقیات و صالحات علمای این‌ چنین اداره می‌شوند.
پس در تشخیص قوام روحانیت همان دو عنصر محوری مورد بحث است یعنی هم عالم باشند هم عادل، تا بتوانند معلم کتاب و حکمت باشند و مزکی نفوس/ مسئله لباس مقوم روحانیت نیست آنها که مولفان علوم الهی بودند و این کتب را نوشتند و غذای فکری حوزه‌ها را تأمین کردند آنها هم در این دو محور عنصری وارثان انبیا (علیهم الصلاة و علیهم السلام) بودند از دیر‌زمان تا عصر خود ما، که مهمترین رکن حوزه همان متون درسی است که متون درسی و کتابهای علمی را عالمانی نوشتند که وارسته بودند و در این دو جهت رنج دیده، پس جامه مخصوص برای سهولت دسترسی است وگرنه مقوم روحانیت نیست.

مکتب تامین کننده هزینه های روحانیت اصیل
در مورد مسئله تغذیه و ارتزاق روحانیت، چون مثل انبیا (علیهم الصلاة و علیهم السلام) نیست که بدون درس خواندن و مکتب رفتن نگار مسئله آموز باشند، این ‌طور نیست عمری را باید در راه تحصیل صرف بکنند قهراً باید از یک بودجه‌ای تأمین بشوند.
 بهترین راه برای تأمین کسانی که می‌خواهند وارثان انبیا بشوند این است که خود مکتب اینها را تأمین کند مکتبی که نتواند حافظان خود را تأمین کند چنین مکتبی نمی‌ماند. ما اگر مردم را توصیه کنیم که شما مشتاق معارف باشید این توصیه جز یک آرزوی خام بازده دیگری ندارد، یا به مردم بگوییم با عسرت بیایید این درسها را تحمل بکنید این‌ چنین نیست، یا وابسته به دولت بشوید این هم مصلحت نیست، مکتبی می‌ماند که برای خود بودجه‌ای تهیه کند که حافظان خود و مروجان خود را تأمین کند آن مکتبی که نتواند خود را تأمین کند یک کمبود قانونی دارد.

پاورقی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱  - خلاصه ای از سخنان حضرت آیت الله جوادی آملی (دام ظله) درباره موضوع «آسیب شناسی روحانیت»
۲ . سورهٴ بقره, آیهٴ ۱۲۹/
۳  . سورهٴ نساء، آیهٴ ۱۱۳/
۴  . سورهٴ بقره, آیهٴ ۱۲۹/


علما امانتداران الهی



علماء امانتداران الهی [*]

امین الله بودن وظیفه روحانیت

هدف اصلی شیطان ازبین بردن دین و آبروی انسان

راه نفوذ شیطان

نقش حضور مردم در حفظ نظام

 

امین الله بودن، وظیفه روحانیت
وظیفه‌ای که به عهده روحانی هست خواه این روحانی سمت آزاد داشته باشد، خواه سمت رسمی و دولتی، این است که امین الله باشد. ما یک رسالتی داریم و آن این است که جای انبیا و اولیا باید بنشینیم، انبیا و اولیا (علیهم الصلاة و علیهم السلام) امین خدایند، معنای امین الله بودن آن است که مهمترین امانت را خداوند به انبیا و اولیا داد بعد به شاگردان آنها. به نوبت به آنها می‌دهد که آنها باید این امانت را بشناسند و حفظ کنند.
 ما از این جهت که روحانی هستیم یا مسئول عقیدتی سیاسی هستیم اگر نتوانیم از یک کالای مهم و اساسی نگهداری کنیم و حمایت کنیم و او را حفظ کنیم هرگز کالاهای جزئی و عادی را هم توان حفظ نداریم. اگر کسی نتواند گوهری را حفظ بکند قدرت حفظ سنگ را هم ندارد.
مملکت ما، کشور ما، نظام ما، همه اینها برای ما عزیزند و اینها امانت الهی‌اند، اینها رایگان به دست نیامدند، اینقدر خون ریخته شد از شهدای محراب گرفته تا خردسالانی که در بمباران مناطق مسکونی شربت شهادت نوشیدند، این همه افراد که شربت شهادت نوشیدند همه خونبهای استقلال مملکت‌اند، اینها برای به دست آوردن این کشور است. اما بالاتر از این کشور ما یک گوهر دیگری داریم که باید او را امینانه حفظ بکنیم و آن دین ماست.

هدف اصلی شیطان ازبین بردن دین و آبروی انسان
ما یک دشمن بزرگ داریم در درون ما، یک اهرمنی داریم، این ابلیس، این نه با نفت و گاز ما کار دارد، نه با آب و خاک ما، این فقط با دین و آبروی ما کار دارد. شیطان درون، نفت و گاز نمی‌خواهد، نفت و گاز در عالم فراوان است او دو چیز می‌خواهد: اول ایمان، بعد آبرو. و این ایمان و آبرو گوهر است و نفت و گاز سنگ است، اگر کسی نتواند گوهر را حفظ بکند چگونه می‌تواند سنگ را حفظ بکند؟ لذا اگر کسی خدای ناکرده در صحنه جهاد اصغر شکست خورد، در صحنه جهاد اکبر پیروز نمی‌شود ولی اگر در جبهه جهاد اکبر فاتح شد در صحنه جهاد اصغر یقیناً فاتح است
گفتند:

گر شود دشمن درونی نیست                باکی از دشمن برونی نیست

سرّ شکست دشمن در این هشت سال و سرّ پیروزی خودیها در این هشت سال این بود که اینها دشمن درون را شکست دادند، آن وقت باکی از دشمن برونی نیست.
مطلب دیگر این است که از کجا معلوم می‌شود که شیطان از ما دین و آبرو می‌خواهد؟ ذات اقدس الهی که شیطان را و انسان را و این صحنه را آفرید، فرمود که این عدو مبین تنها کارش این است که گفت «لاغوینهم، لاضلنهم و لامرنهم و لامنینهم و لازینن لهم فی الارض» تا اینکه اینها را من طرف جهنم بکشانم این دین گرفتن است. و در سورهٴ مبارکهٴ اعراف و مانند آن فرمود: ﴿یا بَنی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ﴾[۱]  بعد هم فرمود که تلاش و کوشش شیطان این بود که ﴿لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما﴾[۲]  یعنی تمام تلاش و کوشش شیطان این بود که آدم و حوا را ـ معاذ الله ـ مفتضح کند. عیب آدم را می‌خواهد ظاهر بکند، انسان با آبرو زنده است، آبرو به منزله گلاب گل است، اگر گل معطر هست ، زیبا هست، ارزشی دارد، زینت طاقچه و باقچه و همه جاست، به خاطر همان یک قطره آب است به نام گلاب. اگر آن یک قطعه آب را یعنی گلاب را از این برگ بگیرند طراوت و املس بودن و رنگ و بو همه را از دست خواهد داد آن وقت می‌شود تفاله انسان. مسلوب الحیثیه، تفاله است و تمام تلاش شیطان اول سلب دین، بعد سلب حیثیت است. اگر کسی ـ معاذ الله ـ دین را از دست داد ولی وجیه المله بود ممکن است بتواند کاری انجام بدهد اما اگر خدای ناکرده مسلوب الحیثیه شد توان خدمات اجتماعی هم ندارد و تمام تلاش و کوشش شیطان این است: اول دین، بعد سلب حیثیت کردن.

راه نفوذ شیطان
راه نفوذ شیطان را ذات اقدس الهی در سورهٴ مبارکهٴ اسراء مشخص کرد شیطان تلاششش این است ﴿لأَحْتَنِکَنَّ ذُرّیَّتَهُ﴾[۳]  من احتناک می‌کنم. احتناک می‌کنم یعنی حنک و تحت حنک اینها را می‌گیرم. حنک و تحت حنک مرکوب در اختیار راکب است وگرنه حنک که در اختیار کسی نیست آن هم با لام آن هم با نون تأکید ثقیله ﴿لأَحْتَنِکَنَّ﴾ یعنی من سواری می‌گیرم از اینها، اینها مرکوب من‌اند، دهانه می‌زنم، لگام می‌زنم، لجام می‌زنم، افسار می‌زنم، حنکشان را می‌گیرم، تحت حنکشان را می‌گیرم. پس ما باید تلاش و کوشش بکنیم که به این ابلیس، به این شیطان درونی، به این خواسته‌های درونی، سواری ندهیم.
وقتی ما روحانی هستیم که امین الله باشیم، وقتی امین الله‌ایم که امانت الهی را که دین اوست حفظ بکنیم، وقتی حافظ امانت هستیم که لااقل در محدوده جان خودمان حفظ بکنیم، یعنی نگذاریم این گوهر را بیگانه از ما ببرد اگر خدای ناکرده ما نتوانستیم این گوهر را حفظ بکنیم و دیگری آمد از دست ما گرفت، دیگر حفظ نفت و گاز و خاک مقدور ما نیست. چرا انسان می‌جنگد بر‌ای اینکه شهادت را استقبال کند، خب اگر کسی به شهادت و به آینده بعد از مرگ و اینها نرسیده باشد لذت آینده قیامت را نچشیده باشد او داعی ندارد که این جان بدهد برای کشورش؛ که نشانه‌اش این است که هر وقت بیگانه حمله کرد یک چیزی از کشور خواست برد.
چه در جنگ جهانی اول چه در جنگ جهانی دوم - حالا ما از سوابق دور که خبر نداریم اما همین جنگهایی که بالأخره انسان یا خودش بود یا بالأخره آثارش مانده است می‌بیند - هر وقت بیگانه حمله کرد، چیزی خواست ببرد، برد. ما تبعات جنگ جهانی دوم را دیدیم، متفقین آمدند ایران را ایرانستان کردند. ما که در شمال زندگی می‌کردیم در تحت اسارت این کماندوهای شوروی بودیم. کسانی که در قسمت مرکزی تهران زندگی می‌کردند در تحت اسارت سربازان و پلیسهای انگلیسی و گوشه‌ای از آمریکا که تازه وارد شده بود.این ایرانی که شده بود ایرانستان اگر کسی از شمال می‌خواست بیاید به مرکز، پاسپورت می‌خواست، گذرنامه می‌خواست. اقتصاد شمال برنج بود و اگر کسی می‌خواست برنج را بیاورد تهران برای فروش، باید گذرنامه می‌گرفت از کماندوهای روسی و اگر کسی کالاهای جنوب یا مرکز را می‌خواست به شمال بیاورد گذرنامه و پاسپورت می‌خواست. هر چه خواستند بردند، گفتند: گاز را باید بدهید به شوروی! گفتند: چشم. گفتند: نفت را باید بدهید به آمریکا! گفتند: چشم. همین جریان اخیر بعد از جنگ اعراب و اسرائیل، بمباران کردن قبله اول ما یعنی بیت المقدس همین هواپیماهای اسرائیلی سوخت را از همین ایران می‌گرفت. با بیت المال همین مردم، قبله همین مردم را بمباران کردند. این اسرائیل از کجا سوخت می‌گرفت؟ هواپیماهای اسرائیلی از کجا مدد می‌گرفتند؟ قبله ما را چه کسی بمباران کرده؟ همه این کارها را کردند، خب بیت المال مسلمین را بگیرند برای سوزاندن قبله مسلمین، هیچ کس هم حرفی نزند. بچه‌های مسلمان را گفتند بیایید به سود یهودیها کشته بشوید. هر چه خواستند بردند چرا؟ چون سخن از قیام مردمی برای اسلام نبود. اما وقتی امام (رضوان الله علیه) قیام کرد، روحانیت قیام کرد ، قرآن و عترت مطرح شد. سخن از دین و آیین مطرح شد. دیدید سرفراز برآمدند، نفت داده را پس گرفتند، گاز داده را پس گرفتند. اسرائیلی که اینجا پایگاه داشت این را بیرون کردند، فلسطین محروم را راه دادند و برای او سفارت باز کردند. این ایران که همان ایران بود، مردم که همان مردم بودند، چطور یک وقتی می‌آیند غارت می‌کنند انسان تسلیم می‌شود؟! یک وقتی هشت سال می‌خواهند حمله بکنند کاری از پیش نمی‌برند. برای اینکه مردم وقتی که آن گوهر خودشان را حفظ کردند، می‌گویند من برای ابدیتم می‌جنگم و این می‌کند. الآن شما ملاحظه فرمودید در آن حادثه تلخ اخیر، این ‌طور نبود که فقط متاسفانه جریان کوی عواطف این مردم را جریحه دار بکند، دوشنبه و سه شنبه که غارت شروع شد این‌‌چنین نبود که فقط شورش داخلی باشد، که این هواپیماهای ترکیه هم آماده بود برای بمباران کردن، آماده بود اینکه وابسته به بیگانه است با بیگانه عمل می‌کند. اگر راهپیمایی مردمی مسلمانهای به پا خواسته در روز چهارشنبه نبود، این فرمان رهبری نبود، حمایت دولت و ملت آن دیگر امروز نماینده نمی‌فرستاد برای عذرخواهی، و ببیند به اینکه چه خبر شد بعد بگویند اشتباه بود آن یک فاتنوم دیگر می‌فرستاد یک جای دیگر را بمباران می‌کرد. الآن ما در محاصره نظامی این اعدا عدویم. بارها به عرض دوستان رسید که اینجا دیگر مثل کوزوو نیست. مثل بوسنی و هرزه گویین نیست که اگر خدای ناکرده آشوب شد، کسی دست زن و بچه‌اش را بگیرد بیرون برود. بیرونی نیست یعنی تمام اطراف را با کمربند و سیم خاردار بستند. راه برای ننگ هم نیست. یک وقت است یک کسی می‌گوید من ننگ را تحمل می‌کنم، دفاع نمی‌کنم دست زن و بچه را می‌گیرم فرار می‌کنم، این راه فرار را هم بستند، کجا فرار بکنی؟ به شرق برود پیش طالبان برود؟ به غرب برود پیش صدام برود؟ جنوب برود شیوخ خلیج که آنجا لبریز از سربازان امریکایی است. شمال بروند که این ترکیه لائیک پیمان نظامی بسته با اعدا عدو؟ ما حالا یک وقت یک کسی می‌گوید من ننگ را تحمل می‌کنم ولی می‌خواهم زنده باشم، بسیار خب بالأخره راه فرار باز است اما راه ننگ هم نیست، ماییم و این کشور. این‌‌چنین نیست که حالا اشتباهی پرواز کرده، اشتباهی ندیده، اشتباهی آمده عده‌ای را کشته و شهید کرده، این حضور مردمی بود که همه آنها را ناامید کرد هم ترکیه را وادار کرده که حرفش را پس بگیرد، هم هیئت بفرستد ببیند که اشتباه چه بود و بعد مثلاً جبران بکند. این است مردم مادامی که در صحنه نباشند، رهبر ولو علی‌بن‌ابی‌طالب (سلام الله علیه) هم باشد آن نظام نمی‌ماند. به دلیل اینکه نه وجود مبارک حضرت امیر یک چند سالی حکومت کرد، با جنگ هم حکومت کرد، حکومت تلخی هم داشت، سه چهار تا جنگ بر او تحمیل کردند بعد هم او را شهید کردند، بعد هم حکومت اموی را گرفتند. ابن ابی الحدید در شرح نهج‌البلاغه می‌گوید: اگر علی را شهید نکرده بودند علی می‌مرد. از بس غصه وارد شد گفت این علی که ما می‌شناسیم این دق می‌کرد. برای اینکه خود حضرت علی (سلام الله علیه) می‌فرماید که اگر مسلمانی بشنود که پای یک زن یهودی خلخال را می‌گیرند او اگر دق نکند مومن نیست. خودش هم که حساس بود اگر علی را شهید نمی‌کردند دق می‌کرد این حرف ابن ابی الحدید است در شرح نهج‌البلاغه. خب آنها دارند مردم را شستشوی فکری می‌دهند، مردم هم مردم تاسوعا و عاشورا و بالأخره قرآن و عترتند، از ما ایمان و عمل می‌خواهند. هیچ چیز نمی‌خواهند گرانی را، تورم را، بیکاری را، در طول همه این مدت تحمل کردند مسئولین هم دارند تلاش و کوشش می‌کنند ان‌شاء‌الله برای حل مشکلات موفق باشند به حق قرآن و عترت زودتر حل بشود

نقش حضور مردم در حفظ نظام
 ولی هر مشکلی را این مردم تحمل می‌کنند، از این لباس اگر خدای ناکرده خلاف دیدند تحمل نمی‌کنند، از مسئولین بی عدالتی دیدند تحمل نمی‌کنند، وقتی تحمل نکردند احدی السیئتین است، یا خودشان می‌شورند یا اگر دیگران شورش کردند اینها حمایت می کنند. این احدی الحسنیین ما به احدی السیئتین تبدیل می‌شود. آن وقت ما برای هیچ چیز مبادا خدای ناکرده کاری بکنیم که در قیامت هر دو دست را گاز بگیریم. در دنیا اگر کسی پشیمان شد این گوشه این سر انگشت این سبابه را می‌گزد، می‌گویند سبابه متندم. در فارسی و عربی این یک مثلی است که من سبابه مردم پشیمانم من سر‌انگشت مردم پشیمانم سبابه متندم یک مثلی است معروف شده که آدم این گوشه را گاز بگیرد ولی در سوره کهف آمده است که ﴿یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ﴾[۴]  هر دو دستش را گاز می‌گیرد می‌گوید عجب من باعث شدم این مردم نظام را رها کردند، از ما روحانیون همان را می‌خواهند که ما قبل از انقلاب به مردم گفتیم، امانت طهارت علم و عمل. هر اندازه که بلدیم از ما علامه بودن نمی‌خواهند، یک علم متوسط یک تقوای صد در صد. علم عمیق هم به درد خیلیها نمی‌خورد. حالا شما شدید علامه طباطبایی مگر مردم از شما استفاده می‌کنند یا خواص از شما استفاده می‌کنند؟ حالا شدید علامه امینی یا شدید علامه‌های دیگر مردم در حد فهم خودشان استفاده می‌کنند. اما تقوا باید صد در صد باشد. چشم صد در صد پاک، گوش صد در صد پاک، زبان صد در صد پاک، این نور است آن وقت ﴿وَ جَعَلْنا لَهُ نُورًا یَمْشی بِهِ فِی النّاسِ﴾[۵]   ان وقت این می‌تواند مردم را هدایت بکند. اگر خدای ناکرده مردم برنجند احدی السیئتین است یا خود مردم می‌شورند یا اگر دیگران شوریدند مردم حمایتشان می‌کنند. اگر خدای ناکرده نبود حضور مردمی در روز چهارشنبه چه می‌شد مردم مسلمانند مردم شیعه‌اند مردم از ما علم و عمل می‌خواهند سعی بکنیم هیچ کس را ناراضی نکنیم. سعی می‌کنیم آنچه می‌گوییم عمل بکنیم ﴿کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ﴾[۶]  نباشد خدای ناکرده اگر بگوییم چیزی را که انجام نمی‌دهیم یا نگوییم چیزی را که انجام می‌دهیم از آن سیئات این عذاب الیم است و بعد هم طولی نمی‌کشد که موقع رفتن فرا می‌رسد انسان با دست خالی و رو سیاه در دو جای قرآن ذات اقدس الهی فرمود که هنگام مرگ ﴿الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ﴾[۷]  فرشته‌ها پشت و صورت را می‌زنند در هنگام مرگ، این همان فشار جان دادن است دیگران که احساس نمی‌کنند ﴿الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ﴾
خدا رحمت کند مرحوم آقای شاه‌آبادی (قدس سره) را استاد امام (رضوان الله تعالی علیه)، یک رساله کوچکی دارد به نام شجرات المعارف. در آن شجرات المعارف این آیه نورانی را توجیه می‌کند که چطور فرشتگان پشت و صورت یک چنین آدمی ‌را می‌زنند. ایشان می‌فرماید فرشتگانی که مأمور دنیا هستند می‌بینند این شخص نوبتش تمام شده کاری نکرده با فشار پشتش را می‌زنند او را از دنیا به برزخ وارد می‌کنند فرشتگان مأمور برزخ می‌بینند که این دارد می‌آید با روی سیاه و دست خالی، آن‌گاه سیلی به صورتش می‌زنند که عمری در دنیا بودی چرا با دست خالی آمدی؟ ﴿الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ﴾ وجود مبارک حضرت امیر (سلام الله علیه) به کارگزاران نظامی فرمود که مبادا بگویید المامور معذور، مبادا برای اینکه کسی را راضی بکنید خدا را ناراضی نگه بدارید، همیشه بکوشید خدا را راضی کنید ولو دیگران ناراضی باشند و اگر دیگران را راضی کردید و خدا را ناراضی کردید ضرر می‌بینید. بعد برهان اقامه می‌کند فرمود: «فَإِنَّ فِی اللَّهِ خَلَفاً مِنْ غَیْرِهِ، وَ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ خَلَفٌ فِی غَیْرِهِ» اگر خدا را راضی کردید فلان شخص را ناراضی کردید، خدا دیگری را راضی می‌کند با تو هماهنگ می‌شود اینها همه در اختیار اوست ﴿وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ﴾[۸]  اگر خدا را راضی کردی دیگری را ناراضی کردی، ذات اقدس الهی یک شخص دیگری را به طرف تو متوجه می‌کند مشکلت حل می‌شود «فَإِنَّ فِی اللَّهِ خَلَفاً مِنْ غَیْرِهِ» اما «لَیْسَ مِنَ اللَّهِ خَلَفٌ فِی غَیْرِهِ» اگر خدا را ناراضی کردی حالا چه کسی به جای خدا می‌نشیند؟ چه کسی مشکل شما را حل کند؟ دلها دست کیست؟ دلها فقط به دست خداست برای اینکه او ﴿وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ﴾ … آن‌گاه این مردم بزرگوار که در همه مراحل امتحان خوبی دادند ما چراغ خوبی باشیم برای اینها، نوری باشیم چه بهتر که خدا یک عده را نورانی می‌فرستد خب آن نور ما باشیم. چه عیب دارد اینکه مال نیست که بگوییم خدایا به ما بده، اینکه دنیا نیست که بگوییم خدایا به ما بده، این آخرت است بگوییم خدایا تو که دینت را حفظ می‌کنی توفیقی بده که آن دین به دست ما حفظ بشود.
این همه دعاهایی که در ماه مبارک رمضان عرض می‌کنیم این دعای بلند همتی است که دعای بد نیست. یک وقت است که می‌گوییم خدایا به ما فلان مال را بده فلان ثروت را بده خب بله البته یا بد است یا خوب نیست. اما بگوییم خدایا تو که دین را حفظ می‌کنی بگذار من این چراغ نورافکن باشم «اللهم اجعلنی ممن تنتصر به لدینک و لا تستبدل بی غیری» خدایا تو که دینت را حفظ می‌کنی می‌توانی به وسیله دیگران حفظ بکنی به وسیله من حفظ بکن که من بشوم از همه بالاتر. این چیز بدی نیست این در دعای کمیل داریم که خدایا من از همه بالاتر باشم، از همه بهتر باشم اینها که معنویت و آخرت است «احسنهم عبیدا اقربهم منزلة لدیک و اخصهم زلفة لدیک و اخصهم منزلة منک» خدایا علم مرا بیشتر کن تقوای من را بیشتر کن ادب من را بیشتر کن تواضع من را بیشتر کن اینجا جای مزاحمت نیست اگر دو نفر بخواهند متکبر باشند اول دعواست اما هزارها نفر بخواهند متواضع بشوند محظوری ندارد چون تزاحمی در این فضائل نیست. بنابراین اینکه در دعاهای ماه مبارک رمضان عرض می‌کنیم خدایا تو که دینت را حفظ می‌کنی ولی من را نورانی کن که من نور باشم مردم به وسیله نور من ببینند خب این چیز بدی نیست که اینکه تکبر نیست این تواضع است «و اجعلنی ممن تنتصر به لدینک و لا تستبدل بی غیری» این «و لا تستبدل بی غیری» اشاره به آن آیه مبارکه است که شما اگر دیر بجنبید خدای ناکرده علمتان با عمل همراه نباشد ﴿إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ﴾[۹]  شما را می‌برد یک عده آدم خوب می‌آورد که دیگر مثل شما نیستند. او که دست از دینش برنمی‌دارد او وعده داد ﴿لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ﴾[۱۰]  تا به ظهور حضرت برسد اگر خدا دست از دینش برنمی‌دارد همیشه یک عده آدم می‌فرستد چه بهتر ما باشیم. خودش هم اعلان خطر کرد فرمود شما نشد، دیگری ﴿إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ﴾[۱۱]  ما هم در دعاها عرض می‌کنیم خدایا ما را عوض نکن این دینت دست ما حفظ بشود. این که چیز بدی نیست چیز بسیار خوبی است. تو که دینت را حفظ می‌کنی تو که قرآن و عترتت را حفظ می‌کنی بگذار با حرف ما و گفتار ما این دینت حفظ بشود. حالا که خدا این نظام را حفظ می‌کند چه بهتر که به دست شما عزیزان حفظ بکند این نعمت خوبی است و این می‌شود عقل. آنکه با ماست عقل ماست آنکه بیرون از محدوده ماست مال ما نیست شما می‌بینید وقتی قرآن زینت را تشبیه می‌کند می‌گوید هر چه از جان شماست زینت شما نیست ﴿إِنّا جَعَلْنا ما عَلَی اْلأَرْضِ زینَةً لَها﴾[۱۲]  نه «لکم». کسی خانه خوبی دارد اتومبیل خوبی دارد فرش خوبی دارد همه و همه زینت است اما همه اینها «زینة الارض» است نه «زینة الانسان» ﴿إِنّا جَعَلْنا ما عَلَی اْلأَرْضِ زینَةً لَها﴾ نه «لکم» آنچه که به «لکم» برمی‌گردد، به زینت انسان برمی‌گردد، همان است که در سوره حجرات بیان فرمود که ﴿حَبَّبَ إِلَیْکُمُ اْلإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی قُلُوبِکُمْ﴾[۱۳]  آنکه به جان ما برمی‌گردد زینت انسان است آنچه که از جان ما بیرون است آن دیگر زینت ما نیست.

پاورقی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*- سخنرانی حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) در جمع روحانیون عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی
 ۱ - سوره اعراف ، آیه ۲۷
 ۲ - سوره اعراف، آیه ۲۰
 ۳ سوره اسراء، آیه ۶۲
 ۴ - سوره فرقان، آیه ۲۷
 ۵ سوره انعام، آیه ۱۲۲
 ۶ سوره صف، آیه ۳
 ۷ - سوره محمد، آیه ۲۷ و سوره انفال، آیه ۵۰
 ۸ - سوره فتح، آیه ۴
 ۹ - سوره محمد، آیه ۳۸
 ۱۰ - سوره توبه، آیه ۳۳
 ۱۱ - سوره محمد، آیه ۳۸
 ۱۲ -سوره کهف، آیه ۷
 ۱۳ - سوره حجرات ، آیه ۷


ضرورت تحقیق و نوآوری در حوزه های علمیه



ضرورت تحقیق و نوآوری در حوزه های علمیه[۱]

ضرورت نوآوری در حوزه های علمیه

عالمان پژوهنده دین محقق هستندعلماً و متحقق هستند عملاً

تصدیق و تکذیب مطلبی باید محققانه باشد

 

ضرورت نوآوری در حوزه های علمیه
اگر عالمان دین شناس وارثان انبیایند و اگر انبیا برابر نیاز هر عصر پیام آوردند، معجزه شگفتی عالمان دین در تنوع تفکر آنهاست؛ وگرنه عالمی که گذشته را حفظ بکند و از گذشته به عنوان پایه برای آینده قرار ندهد، نمی‌شود چنین عالمی را وارث این انبیا دانست. چون سیر ما صیروت است گذشته را فراموش نمی‌کنیم، بلکه پایه قرار می‌دهیم، آنکه سیر افقی دارد از گذشته می‌گذرد و به انتظار آینده است با تهی‌دستی، آنکه سیرش صیرورت است نه حرکت و سیر افقی بلکه عمودی است، گذشته را پایه قرار می‌دهد مثل درخت. درخت گذشته دارد و یک اتومبیل هم گذشته دارد؛ اما اتومبیل نظیر درخت نیست که گذشته را پایه قرار بدهد، روی آن نمو بکند و فربه بشود چون او سیر دارد نه صیرورت؛ یک چدنی بیش نیست. انسانی که مثل اتومبیل سیر افقی دارد سی سال، چهل سال درس می‌خواند و درس می‌گوید این نمو نخواهد کرد، این گذشته را رها می‌کند، به فکر آینده است، اما آنکه گذشته را درخت گونه پایه قرار می‌دهد ریشه قرار می‌دهد و روی او استوار است و روی او بسنده نمی‌کند و نمی‌ماند این فربه می‌شود، چنین عالمی وارث انبیاست.
 بنابراین همان طوری که از بیان نورانی امام رضا (علیه السلام) نشان می‌دهد که فرمود سرّ تنوع معجزه تنوع نیازهای جوامع بشری است، حوزه‌های علمی و همچنین مراکز تحقیقی دانشگاهها را وادار می‌کند که نوآوری داشته باشند.

عالمان پژوهنده دین محقق هستندعلماً و متحقق هستند عملاً
دین، راه پژوهش خود را روی محور تحقیق قرار داده است، تا هم انسان محقق باشد علماً، و هم متحقق باشد عملاً؛ تا گزارشهای علمی او با گرایشهای عملی او هماهنگ باشد. آنکه محققانه حرف می‌زند ولی متحققانه عمل نمی‌کند، یک دین شناس دین باور دین پژوه نیست. آنکه می‌خواهد متحققانه عمل کند ولی محققانه دین شناس نیست، گرایش عملی او با گزارش علمی او هماهنگ نیست، چنین عالمی پژوهنده دین نخواهد بود. لذا به ماگفتند که هم در بخش تحقیق علمی گزارشهایتان محققانه و عالمانه باشد هم در تحقق عملی گرایشهایتان عملی باشد، حرف هر کسی بالأخره باید طعم دین بدهد و اگر این‌‌چنین نباشد او دین پژوه نیست.

تصدیق و تکذیب مطلبی باید محققانه باشد
اسحاق بن عبدالله طبق نقلی که مرحوم کلینی (رضوان الله علیه) نقل کرده است از وجود مبارک امام صادق (سلام الله علیه) که می فرماید: «ان الله سبحانه تعالی خص عباده بایتین»[۲]  یا «حظ عباده بآیتین» یا «حصّن عباده بآیتین»[۳]  یعنی خدای سبحان بندگان خود را به دو آیه، یا به دو مطلب تخصیص داد، مخصوص او کرد یک، یا تحظیظشان کرد، تشویقشان کرد دو، یا تحصینشان کرد اینها را در حصن و دژ یا قلعه مستحکم نگهداری کرد سه، به هر یک از سه قرائاتی که این حدیث شریف قرائت شده است نشان می‌دهد انسان چه در بعد تصدیق باید محققانه حرف بزند، چه در بعد تکذیب باید محققانه سخن بگوید.
آن دو آیه یا آن دو رکن محوری که یک محقق در آن مدار بسته می‌اندیشد این است که «الا یقول علی الله ما لا یعلمون و لا یرد علیه ما لم یعلمون» این دو مطلب که تا چیزی بر او حل نشد باور نکند و یا حل نشد نفی نکند یعنی تصدیق و تکذیب باید محققانه باشد.
دین پژوه تا مبادی تصوری و تصدیقی برای او روشن نشود فتوای علمی نخواهد داد فتوای به معنای عقل چه اینکه در بخش نفی هم ﴿بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ﴾[۴]  ذات اقدس الهی هر دو گروه را نکوهش کرده.
بعضی از شارحان اصول کافی در ذیل این حدیث موثق یک بیان بسیار بلندی دارند می‌گویند به آنهایی که قلم به دست‌اند، اهل تحقیق‌اند، یا اهل بیانند، اگر در جایی مطلبی برای آنها حل نشد، توانستند این شهامت را داشته باشند که ساکت باشند، اجرش از آن محققی که تحقیق کرده، قلم به دست گرفته، چیزی نوشته، یا دهان باز کرده و چیزی گفته، کمتر نیست؛ آنکه زحمت کشیده چیزی فهمیده در حین گفتن یا نوشتن این لذت خودخواهی که او را رها نمی‌کند، مگر نفس، آدم را رها می‌کند؟! این اژدر مگر رها می‌کند؟!
 خدا رحمت کند حکمای متأله ما را گفتند شما بین مزد کارگر با آن هدف فرق بگذارید چون غذا خوردن برای این است که انسان زنده بماند، تا غذا نخورد می‌میرد، حفظ سلامت واجب است، تهیه غذا هم کار آسانی است کار سختی نیست، ذات اقدس الهی مزد کارگری غذا را لذت ذائقه قرار داده، این مزد کارگری یک کارگر است که بخورد و نمیرد آن انسان پرخور نمی‌فهمد که این لذت مزد کار اوست. برای او غذا خوردن واجب است تا زنده بماند، تا بیندیشد، تا بشود «ای برادر تو همه اندیشه‌ای».
 غرض آن است که تحقیق کردن، سخنرانی کردن، مقالت نوشتن یا مقال گفتن، بی لذت نیست اما این مزد کارگری است، آنچه می‌ماند آن حقیقت علم است که در جامعه می‌ماند و انسان به همراه او سفر می‌کند. آن نویسنده یا گوینده‌ای که مزد کارگری را با هدف و رسالت انبیا فرق نگذارد، این محقق نیست.
 این بزرگوار[شارح اصول کافی] در شرح اصول کافی فرمود آنکه به یک مطلبی نرسید، ساکت بنشیند و چیزی نگوید، دیگران را به زحمت نیندازد، اجر چنین سکوت ساکتی کمتر از گفتار گوینده نیست «لأن الاعتراف بالنفس اشد علی النفس» او با سکوتش به عجز اعتراف کرد. مگر اعتراف به نفس کار آسانی است؟ مگر این عرضه را هر کسی دارد که بگوید لا ادری؟ این مثل مرحوم آقای طباطبایی (رضوان الله علیه) می‌خواهد. بسیاری از امور را می‌فرمود نمی‌دانم. این «نمی‌دانم» برای او مثل آب خوردن بود. مکرر سؤال می‌شد این چیست می‌فرمود:«نمی‌فهمم، نمی‌دانم». همین شارح بزرگوار می‌گوید: «لا ادری نصف العلم» اگر این مشکل پیش نیاید، یعنی انسان با نفس مبارزه نکند، بالأخره اسیر اوست وقتی اسیر شد، «کم من عقل اسیر تحت هوی امیر». از آن به بعد عالماً عامداً گناه می‌کند، خلاف می‌گوید، شبهه القا می‌کند، تحریف می‌کند و مانند آن. چون اگر کسی اسیر شد، تحت رهبری امیر این کار را می‌کند. چه بهتر که برای ما در اوایل امر این‌‌چنین باشد چیزی که برای ما حل نشد، به جای خود ساکت باشد. بنابراین روی این دو قلعه یا روی این دو دژ یا روی آن دو تحظیظ یا روی این دو تخصیص به هر یک از این قرائتهای سه‌گانه این حدیث نورانی طبق بیان امام صادق (سلام الله علیه) به ما فرمود تا مطلبی بر شما حل نشد نگویید و ننویسید.

پاورقی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 ۱ - خلاصه ای از سخنان حضرت آیت الله جوادی آملی (دام ظله العالی) در مورد ضرورت تحقیق و نوآوری در حوزه های علمیه
  ۲-  کافی ج۱، ص۴۳
  ۳-  بحار الانوار، ج۲/۱۸۶
   ۴- سوره یونس، آیه۳۹


تاثیرروحانیت در احیای تمدن اسلامی



تاثیر روحانیت در احیای تمدن اسلامی [ *]

انسان های محکم و متشابه

تعلیم و تزکیه وظیفه اصیل روحانیت

احادیث درباره فرشته خویی روحانیت

معلم اول، ثانی و ثالث بشریت

مکتب تأمین کننده هزینه روحانیت

پرداخت وجوهات شرعی ، عامل تطهیر مومنان

 

انسان های محکم و متشابه
همان طوری که کتاب تدوینی خدا متشابهاتی دارد و محکماتی و متشابهات را در پرتو محکمات حل می‌کنند، کتاب تکوینی آفرینش نیز در جوامع بشری متشابهاتی دارند و محکماتی.
 مرحوم کلینی (رضوان الله علیه) بابی منعقد کرد که اهل بیت (علیهم السلام) فرموده‌اند ما در جوامع بشری جزء محکمات خلقتیم و افراد دیگر جزء متشابهات بشریت‌اند که باید به آن ام الکتاب تکوینی برگردند تا تفسیر شوند. روحانیت نیز محکماتی دارد که از کلینی تا امام، از مفید تا اراکی، از شیخ طوسی تا گلپایگانی می‌رسد و متشابهاتی دارند که این کسوت را وسیله ارتزاق قرار داده‌اند که با ارجاع آن متشابهات به این محکمات باید کتاب روحانیت تفسیر شود. اگر دفاعی از حریم مقدس روحانیت است، اگر تبیین مقام والای روحانیت است، یعنی علما و فقهای نامور دین که به جای امامان معصوم (علیهم السلام) نشسته‌اند و هر وقت نغمه ناموزونی از حنجره بیگانه‌ای به در آمد متوجه همین شخصیتهاست، هرگز کاری با متشابهات ندارند منتها متشابهات همواره بهانه‌اند.

تعلیم و تزکیه وظیفه اصیل روحانیت
عنصر محوری کار روحانیت بیش از دو چیز نیست که همان دو چیز عنصر اصیل رسالت همه انبیا (علیهم السلام) را تشکیل می‌دهند یکی ﴿یُزَکِّیهِمْ﴾ و دیگر ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ﴾.[۱]
در غالب موارد، تزکیه بر تعلیم مقدم یاد شد در برخی از موارد تعلیم پیش از تزکیه ذکر شد. آنجا که تعلیم پیش از تزکیه ذکر شد چون مقدمه تزکیه است، آنجا که تزکیه قبل از تعلیم ذکر شد چون مقدم بر تعلیم است. روحانیت نه بیش از این کاری دارد و نه کمتر از این. اگر تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه را از روحانیت برداریم کاری نخواهد داشت. کار اصیل این قشر دو چیز است هر کس در برابر این دو چیز مقاومت کند روحانیت قیام می‌کند؛ و هر کس قعود کرد روحانیت قیم اوست ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ﴾.[۲]  آنچه شما در سنت و سیرت انبیا می‌خوانید همین دو اصل است. آن جنگها مقدمه اجرای این دو اصل است. آن صلحها زمینه پیاده شدن این دو اصل است. انبیا بیش از این کاری نداشتند و روحانیت هم بیش از این کاری ندارد. برای اینکه مسئله تعلیم خوب تبیین بشود قرآن کریم فضای زیست را فضای علم و فرهنگ می‌داند در کنار فضای فرهنگی فضای طهارت روح را تأمین می‌کند. به فرد فرد بشر فرمود در هر شرایطی که هستید باید در فضای علم نفس بکشید، اگر مقلِدهستی، محققانه مقلد باش و اگر مقلَد هستی، محققانه مقلَد باش، اگر اهل تصدیق هستی، محققانه قبول کن و اگر اهل تکذیب هستی، محققانه نکول کن. هیچ قبول و نکولی، هیچ رهبری و پیروی، بدون فضای باز فرهنگ دین و علم نخواهد بود. این چهار بخش را از چهار آیه قرآن کریم استنباط کنیم تا روشن شود تصدیق جامعه علمی، تکذیب جامعه علمی، رهبری جامعه علمی، پیروی جامعه هم علمی باید باشد.
این روایت نورانی را کلینی (رضوان الله تعالی علیه) از امام صادق (سلام الله علیه) نقل کرد که «ان الله سبحانه و تعالی خص او حصن عباده بآیتین من کتابه ان لایقول علی الله الا الحق» فرمود: ذات اقدس الهی بندگانش را در دو حصن حصین محصون کرده است اگر خواستند چیزی را تصدیق کنند محققانه باشد، اگر خواستند چیزی را تکذیب کنند محققانه باشد. اما تصدیق محققانه این کریمه است ﴿أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ میثاقُ الْکِتابِ أَنْ لا یَقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ﴾[۳]  اما تکذیب، محققانه باشد فرمود: ﴿بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّا یَأْتِهِمْ تَأْویلُهُ﴾[۴]  این دو آیه طبق استنباط امام صادق (سلام الله علیه) ثابت می‌کند هیچ کس حق ندارد مطلبی را بی‌‌ تحقیق تصدیق کند و هیچ کسی مجاز نیست مطلبی را بی‌‌ تحقیق تکذیب کند. سلب و اثبات در محدوده قطع است و علم و لا غیر. اما آن دو آیه‌ای که وظیفه رهبری و پیروی را تبیین می‌کند آیات ۳ و ۸ سورهٴ مبارکهٴ حج است در آیه سوم سوره حج فرمود: ﴿وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَریدٍ﴾ در آیه هشت سوره حج فرمود: ﴿وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدًی وَ لا کِتابٍ مُنیرٍ ٭ ثانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللّهِ﴾ در آیه سوم فرمود برخی بی‌‌ تحقیق به دنبال هر کس حرکت می‌کنند قهراً معلوم نیست مطبوع و مطاع او شیطان است یا فرشته، چون بی‌‌ تحقیق حرکت می‌کند ﴿یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَریدٍ﴾ مرید یعنی مارد، یعنی متمرد، یعنی سرکش، اما در آیه هشت فرمود: ﴿وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدًی وَ لا کِتابٍ مُنیرٍ ٭ ثانِیَ عِطْفِهِ﴾ این بدون بینه درون و بیرون، بدون داشتن کتاب طبیعت یا کتاب تدوین، بدون داشتن عقل یا قلب، بدون داشتن حصول یا حضور، سر خم می‌کند، پیروی مردم را به دنبال خود جذب و جلب می‌کند ﴿لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللّهِ﴾ این مطبوعی است که بی‌‌ تحقیق مضل است، آن تابعی است که بی‌‌ تحقیق ضال. روی این عناصر چهارگانه در فضای دین هر که خواست مطلبی را بپذیرد بعد از تحقیق نفی کند، بعد از تحقیق رهبری کند، بعد از تحقیق پیروی کند، بعد از تحقیق. اینها اصول کلی است که در دین تبیین شده است.

احادیث درباره فرشته خویی روحانیت
عده‌ای گذشته از اینکه این خطوط کلی و اصلی را رعایت کرده‌اند به عنوان کارشناس دین سالیان متمادی بر اساس آیه نفر حرکت کرده‌اند ﴿فلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ﴾[۵]  سالیان متمادی در مراکز تحقیق کارشناسی کرده‌اند تا در ارکان چهارگانه دین و علم بیندیشند و متخصص شوند. این گروه طبق بیان رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرشته منش و ملک‌خوی‌اند. این روایت از رسول اکرم است که «ان العبد اذا خرج لطلب العلم ناداه الله سبحانه و تعالی من فوق العرش مرحباً بک اتدری‌ای منزلة تطلب و‌ای درجة تخرج تزاهی ملائکتی المقربین» فرمود وقتی کسی از خانه‌اش حرکت کرد که علوم الهی را فرا بگیرد، ندای خدا از بالای عرش می‌رسد که بنده من مرحباً بک، راهت باز است [ترحیب همان توسیع است] راهت باز است چون تو به یاد منی اگر کسی به یاد حق بود ﴿مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا ٭ وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ﴾[۶]  همان طوری که گریخته از یاد خدا در تنگنا است ﴿وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا﴾[۷]  متذکر یاد خدا در فصحت و وسعت به سر می‌برد. لذا از بالای عرش ندای الهی به گوشش می‌رسد مرحباً بک، فرمود: می‌دانی می‌خواهی به کجا برسی؟ به کجا بروی؟ تو می‌خواهی شبیه فرشتگان مقرب باشی نه شبیه هر فرشته. فرشتگان درجاتی دارند ﴿ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ﴾[۸]  فوق همه اینها ملائکه مقربین‌اند. فرمود طالب علم می‌خواهد شبیه فرشته مقرب بشود. این حدیث مانند آیات قرآن نیازی به تفسیر دارد. از وجود مبارک امام سجاد (سلام الله علیه) سؤال شد چگونه یک محقق دینی شبیه فرشتگان مقرب است فرمود: «اما سمعت قول الله سبحانه و تعالی ﴿شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِمًا بِالْقِسْطِ﴾» این کریمه آل عمران را نشنیدید که خدا فرمود اولین شاهدِ وحدانیت من الوهیت خودِ من است، دومین شاهدِ وحدانیت من فرشتگان خاص من‌اند، سومین شاهدِ توحید من اولوا العلم‌اند. آن گاه امام سجاد فرمود: «فبدأ الله به و ثنا بالملائکه و ثلث باولی العلم سیدهم محمد و ثانیهم علی (علیه السلام) و ثالثهم اهله و احقهم بمرتبته ثم انتم معاشر شیعه العلماء بعلمنا نازل مقرونون بنا و بالملائکة المقربین» فرمود در علم توحید اول کسی که شاهد وحدانیت خداست خود خداست نه از باب اتحاد مدعی و شاهد، چون الوهیت شهادت می‌دهد آن گاه فرشتگان مقرب شاهد وحدانیت‌اند، بعد اولوا العلم. سید اولوا العلم وجود مبارک رسول گرامی است بعد علی بن ابی‌طالب بعد اهل بیت بعد علمای شیعه در مدرسه‌ها و حوزه‌های علمی.

معلم اول، ثانی و ثالث بشریت
 چنین نقل شده است که ارسطو معلم اول است، فارابی معلم ثانی؛ اینها برای بحثهای حصولی و کتابهای عادی است وگرنه در مکتب انبیا معلم اول طبق بیان امام سجاد (علیه السلام)،  رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است، معلم ثانی علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) است، معلم ثالث اهل بیت عصمت و طهارت از فاطمه زهرا تا بقیة الله (علیهم آلاف التحیة و الثناء) هستند. آن گاه بشارت داد فرمود بعد از اهل بیت، علمای دین‌اند که مسیر صحیح قرآن و عترت را پیموده‌اند، به علم ما آشنا شده‌اند، به ما بسته‌اند، ما همتای فرشته‌ایم، ما شبیه فرشته‌ایم، شما شبیه مایید «مقرونون بنا و بالملائکة المقربین» فرمود: علمایی که عمری را در این معارف صرف کرده‌اند به ما نزدیکند، شبیه فرشته‌اند، هم ما با آنهاییم هم فرشتگان با آنهایند، هم آنها با مایند هم آنها با فرشتگان. هم اکنون همه مراجع ماضین امام راحل، آیت الله عظمای گلپایگانی، آیت الله عظمای اراکی و همه آیات و مراجع ماضین (قدس الله اسرارهم) مقرونون‌اند بالائمة الهداة المهدیین و بالملائکة المقربین. کار آنها این‌ چنین است این هم کار سهل و آسان ده سال درس خواندن، بیست سال درس خواندن، سی سال درس خواندن، نیست این کار به آسانی پیدا نمی‌شود. عده‌ای به مراجع و علما مقرونند مراجع و علما به اهل بیت (علیهم السلام) و اهل بیت با ملائکه مقرب مقرونند و آنها با ذات اقدس الهی شهادت به وحدانیت خواهند داد.

مکتب تأمین کننده هزینه روحانیت
ما باید بدانیم که روحانیت اصیل که جزء محکمات‌اند و مایه فخر مایند و نمونه‌هایش همان است که دیدید و همواره هدف تیر دشمن داخل و خارج، همین شخصیتهای آسمانی‌اند، اینها کسانی‌اند که فرشته منش‌اند، فرشتگان و ائمه اطهار درباره کار، نه از مردم مزد طلب می‌کنند، نه از مکتب مزد طلب می‌کنند و نه از خالق مکتب. فضای فکری خاندان عصمت و طهارت را ببینید، عده‌ای ترویج دین را ممکن است وسیله قرار بدهند آنها خارج از بحث‌اند و جزء متشابهات، لکن علمای راستین که پرچمدار فقاهتند ، بنیانگذاران اصیل تمدن ناب دینی‌اند، شبیه ائمه‌اند، همتای فرشته‌اند، نه از مردم، نه از مکتب، نه از خدا چیزی طلب نمی‌کنند.
 این حدیث بلند را هم ابن طاووس سند فتوا قرار داد هم بسیاری از بزرگان دیگر. آنها می‌گویند ائمه اطهار و همچنین اوحدی از علمای ملحق به آنها اصل دین را اصل خداپرستی را اصل پرستش خدا را نه تنها برای دنیا نمی‌خواهند بلکه برای ترس از جهنم هم عبادت نمی‌کنند، برای شوق به بهشت هم عبادت نمی‌کنند اینها احراری‌اند که پیامشان «وجدتک اهلاً للعباده» است. کم نبودند فقهای ناموری که فتوا بدهند بگویند اگر کسی خدا را عبادت کند برای ترس از جهنم یا شوق بهشت عبادت آنها باطل است؛ این حرف بسیاری از فقهاست. منتها از شیخ بهایی به بعد تا به صاحب عروه و مراجع و مشایخ ما که برسد در برابر ابن طاووسها قرار گرفتند، گفتند فقه اکبر را با فقه اصغر خلط نکنید، آن ذوق عارفانه را در رساله عملیه پیاده نکنید، فتوا ندهید که اگر کسی خدا را برای ترس از جهنم عبادت کرد عبادتش باطل است، اگر کسی خدا را برای شوق به بهشت عبادت کرد عبادتش باطل است، این فقهای نام‌آور که رقمشان کم نیست، در بین آنها ابن طاووسها هم به چشم می‌خورند وقتی فتوا می‌دهند که پرستش خدا برای ترس از جهنمش باطل است، پرستش خدا برای شوق بهشتش باطل است، باید خدا را شکراً عبادت کرد «تلک عبادت الاحرار» آن گاه اینها برای ترویج مکتب چشمشان به کاسه زید و کیسه عمرو دوخته است، اینها کسانی‌اند که سنگرداران دین‌اند، دین به دست اینها رسیده است کسانی چون بحرالعلوم در اینجایند، کسانی چون ابن فهد حلی در اینجایند،ابن طاووس در اقبال می‌گوید من می‌شناسم کسانی را که بدون رجوع به قواعد نجومی بدون اینکه از منجم بپرسند، یا اهل ذیج باشند، بدون اینکه استهلال کنند و افق را بنگرند، می‌فهمند که این ماه کسر دارد یا نه؟، اول ماه چه وقت است؟. این سخن را ابن طاووس در چند جای کتاب اقبال دارد و می‌گوید من جزء چنین گروهم، به لیلة القدر می‌رسد می‌گوید من دیدم، رسیدم، یافتم، کسانی که می‌دانند لیلة القدر چه وقت است، بعد می‌گویم تعجب نکنید کسی که بالاتر از لیلة القدر را شناخت لیلة القدر شناسی میسور اوست. کسی که قرآن شناس است و امام شناس است و پیغمبر شناس است و خدا شناس، او از شناخت لیلة القدر راجل نیست. کسانی که فتوای رسمی آنها این است که اگر کسی اصل دینداری‌اش برای خوف از جهنم باشد یا شوق بهشت باشد عبادت او باطل است، چنین گروهی می‌آیند عوام زده می‌شوند، یا دین را وسیله ارتزاق قرار می‌دهند یا از دین نان می‌خورند یا نان به دین می‌خورند و مانند آن. سایر علما و بزرگان دیگر آنها هم راه ابن طاووسها را کم و بیش طی کرده‌اند ولی برای تسهیل امر فتوا داده‌اند که اگر کسی برای ترس از جهنم یا شوق بهشت خدا را عبادت کرد عبادت او صحیح است و همان حدیث تثلیثی که از علی (صلوات الله علیه) و همین حدیث مثلثی که از حسین بن علی (صلوات الله علیهما) رسیده است که «العباده ثلاثه العباد ثلاثه» همین حدیث دلیل بر صحت عبادت این سه گروه است. لذا برخی از عارفان گرانقدر عصر ما مرحوم میرزا جواد آقای تبریزی (قدس سره) در کتاب شریف اسرار عبادتش «اسرار نماز» سخن ابن طاووسها را نفی می‌کند. می‌گوید: چنین فتوایی روا نیست. همان طوری که یک حکیم مجاز نیست آن دقتهای عقلی را در فقه پیاده کند، یک عارف هم مأذون نیست آن ره‌آورد و ره‌توشه‌های عرفانی خود را در فقه پیاده کند. این اساس روحانیت است که به تبع ائمه، اصل دین داشتنشان برای خداست، منتها می‌دانند «بندگی به شرط مزد نمی‌کنند که خواجه خود سمت بنده‌پروری داند»
وقتی اینها اصل دین را، اصل عبادت را، برای ترس از جهنم یا شوق بهشت نداشتند آن گاه از مردم طلب می‌کنند؟! از بیت المال مدد می‌کنند؟! یا برتر و والاتر از آنند؟ آنها اگر چنانچه شبیه فرشته نمی‌بودند، ملحق نبودند ﴿بِأَیْدی سَفَرَةٍ ٭ کِرامٍ بَرَرَةٍ﴾[۹]  و دین به دست اینها در طی چهارده قرن از هر گزندی مصون نمی‌ماند. عده ا‌ی می‌خواستند حامی دین باشند، خدا تشر زد ﴿وَ قیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدینَ﴾[۱۰]  توفیق احیای دین نصیب هر جامه‌داری نخواهد شد، چه اینکه توفیق حفظ جنگ و جبهه بهره هر منافق و دورویی نخواهد شد، ذات اقدس الهی فرمود عده‌ای خواستند با بی‌‌ لیاقتی خود دین را یاری کنند به آنها گفتیم سر جایتان بنشینید ﴿وَ قیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدینَ﴾ قاعدین کیانند؟ زنان سالمند و مردان فرتوت. شما با قاعدین و کودکان بنشینید و بدانید یک عده‌ای ﴿کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ﴾[۱۱]  لبرزوا ﴿إِلی مَضاجِعِهِمْ﴾[۱۲]  مردانی که سرنوشت آنها شهادت است پاسداران اصیل مذهب‌اند. شما لایق آن نیستید و اگر دیدید دین به دست مفید تا اراکی، دین به دست کلینی تا گلپایگانی، دین به دست شیخ طوسی تا امام راحل (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) احیا شده است برای همین برکت است.سرّ تثلیه آن است.
مرحوم خواجه نصیر عمداً در جلسه درس طبق نقل بحرالعلوم از سید مرتضی فتوایی نقل کرد گفت قال السید المرتضی (صلوات الله علیه). شاگردان مکتب خواجه طوسی تعجب کردند. مرحوم خواجه برای رفع اعجاب شاگردان فرمود:« فکیف لایصلی علی المرتضی» اگر کسی مرتضی شد، دینش مرضی خدا شد، خدا بر او صلوات می‌فرستد. سوره احزاب را بنگرید، دو صلوات در سوره احزاب آمده: یکی مخصوص رسول گرامی، یکی مال پیروان راستین آن حضرت. اما آنچه که مخصوص رسول گرامی است همین آیه معروف است ﴿إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ﴾[۱۳]  اما آنچه مربوط به مؤمنین راستین است که مصداق بارزش مراجع و فقها و علمای مکتبند این کریمه احزاب است که ﴿هُوَ الَّذی یُصَلّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ﴾[۱۴]  خدا برای اینکه شما را نورانی کند بر شما صلوات می‌فرستد، فرشتگان خدا برای اینکه شما را نورانی کنند صلوات می‌فرستند و اگر کسی این راه را درست شناخت و در آن عناصر محوری فرهنگ دین را زنده کرد و این راه را درست طی کرد فرشتگان خدا بر او صلوات می‌فرستند. این گروه نه از مردم و نه از مکتب و نه از خدا چیزی طلب نمی‌کنند. اینها صدر‌نشینان جامعه فقاهت و روحانیت‌اند که در بین اینها می‌شود بحر العلومها و ابن طاووسها و ابن فهد حلی‌ها را نام برد و یاد کرد. بقیه کسانی‌آند که هر کاری که می‌کنند از خدا ممکن است مزد طلب بکنند و خدا مزد آنها را هم در دنیا و هم در آخرت تأمین کرده است در آخرت نجات از جهنم است و رسیدن به بهشتی که ﴿تجری من تحتها الانهار﴾ اما به جنة اللقاء بار یافتن مشمول آیه پایانی سوره فجر شدن که در تمام قرآن فقط یک آیه به این صورت است ﴿فَادْخُلی فی عِبادی ٭ وَ ادْخُلی جَنَّتی﴾[۱۵]  آن میسور اوحدی از علماست دیگران شاید به آن مقام منیع بار نیابند ولی بالأخره صدر نشینان غرف بهشت‌اند که ﴿یَرْفَعِ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ﴾[۱۶]  این «درجاتٍ» مال اوتوا العلم است اما آنچه که مربوط به مؤمن غیر عالم است محذوف است، تمیز جمله اول محذوف است، تمیز جمله دوم مذکور یعنی ﴿یَرْفَعِ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ﴾ درجةً ﴿وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ﴾ به هر تقدیر اینها کسانی‌اند که کارشان را برای خدا می‌کنند و از خدا مزد طلب می‌کنند. خدا برای اینکه اینها را از گزند ارتزاق، از کاسه و کیسه زید و عمرو برهاند، حریت اینها را تأمین کند، مکتب را به گونه ای تطهیر کرد، تدوین کرد، که زمام اجرایی مکتب بعد از ائمه (علیهم السلام) به دست اینهاست. اینها نان خور احدی نیستند. روحانیت گرانقدر قدرش را بداند که روحانی عائله احدی نیست، دیگران در کنار سفره روحانیت نشسته‌اند؛ اما روحانی که علم را برای خدا فرامی‌گیرد و برای خدا عمل می‌کند و برای خدا منتشر می‌کند، این عائله احدی نیست خود مکتب او را تأمین می‌کند. مکتبی که نتواند خود را در جهان مادی و طبیعی تأمین کند پایدار نیست. چون بشر مثل فرشته نیست که لا یاکل و لا یمشی فی الاسواق باشد و یا چون فرشته نیست که غذای او تسبیح باشد، خود مکتب او را تأمین می‌کند و آن تأمین مکتب این است در بخش زکات و در بخش انفال و در بخش فیء.
دو طایفه از آیات است که جمع‌بندی این دو طایفه نشان می‌دهد که مردم حوزه‌ها را اداره نمی‌کنند، این دین است که خود مدیر و مدبر حوزه‌ها و روحانیت است، طایفه‌ای از آیات که در قرآن کریم فراوان است این‌ چنین آمده که ﴿لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا﴾[۱۷]  گاهی هم به پیغمبر می‌گوید به مردم بگو ﴿أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ﴾[۱۸]  هم اعلام بکن من از شما چیزی طلب نمی‌کنم، هم به مردم می‌گوید مگر روحانیت یا علما یا ائمه از شما چیزی طلب می‌کنند؟ مزدی طلب می‌کنند که شما احساس سنگینی می‌کنید ﴿أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ﴾[۱۹]  از سویی دیگر فرمود: ﴿یَسْئَلُونَکَ عَنِ اْلأَنْفالِ قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ﴾[۲۰]  فرمود انفال با همه قلمرو وسعتش مالِ مکتب است ، فیء مالِ مکتب است، خمس غنائم جنگی مالِ مکتب است، خمس معادن مالِ مکتب است، خمس غوس و کسب مالِ مکتب است، خمس زمینی که ذمی از مسلمان بخرد مالِ مکتب است، حلال مختلط به حرام خمسش مالِ مکتب است، خمس ما کلیه درآمدهای زائد بر هزینه سال مالِ مکتب است، زکات مالِ مکتب است از این امور به عنوان صدقه واجب یاد می‌شود. بعد به مردم فرمود مردم آن خدایی که به شما آفرینش داد، به شما روزی داد، انفال را به شما نداد، خمس مال شما نیست، فیء مال شما نیست، زکات مال شما نیست، این مال مکتب است؛ اگر ندادید ناپاکید.

پرداخت وجوهات شرعی ، عامل تطهیر مومنان
شاکر باشید مکتبی داریم که طهارت و آلودگی را تبیین می‌کند از یک سو، مطهر و شستشو کننده را معرفی می‌کند از سوی دیگر. به پیغمبر فرمود به مردم بگو بودجه‌ای که شما به بیت المال واریز می‌کنید مال شما نیست مال دین است اولاً ، مادامی که مال مکتب در مال شماست شما نجس و آلوده‌اید ثانیاً،  اگر خواستید پاک بشوید باید مال مکتب را به بیت المال برسانید ثالثاً، و خود مستقل نیستید یک کسی باید شما را شستشو کند رابعاً؛ این چهار نکته را از کریمه سوره توبه استنباط کنید فرمود: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها﴾[۲۱]  صدقه واجب هم بر انفال و فیء و خمس اطلاق می‌شود هم بر زکات. در بخشهای قابل توجهی خمس زیر مجموعه زکات قرار دارد و جزء صدقه واجبه است، تعبیر نمکین شیخ طوسی (رضوان الله علیه) این است فرمود: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً﴾ که این ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾ جواب امر نیست این ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾ جمله‌اش در محل نصب است تا صفت صدقه باشد یعنی ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً﴾ مطهرةً از مال اینها صدقه‌ای را بگیر که اینها را پاک کند یک وقت کسی زمینی می‌اندیشد می‌گوید بیت المال برای تأمین فقر نیازمندان است، یک وقت آسمانی می‌اندیشد می‌گوید بیت المال برای تطهیر جامعه است. یک وقت کسی نکاح را برای اعمال غریزه می‌نگرد می‌گوید نکاح کنید تا به غریزه پاسخ صحیح بدهید، یک وقت نکاح را با چشم ملکوت می‌نگرد می‌گوید «من تزوج فقد احرز نصف دینه» این فرق فرق آسمان و زمین است انسان یک وقت برای اساس خانواده و حفظ مذهب ازدواج می‌کند ،یک وقت برای ارضای غریزه آنکه برای ارضای غریزه زن می‌گیرد او نر و ماده است که به هم مرتبط شدند،  اینکه برای احراز مکتب ازدواج می‌کند دو انسانی‌اند که ﴿خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْها﴾[۲۲]  همه ره‌آوردهای دین این‌ چنین است. آنکه الهی می‌اندیشد همه برنامه‌های فقهی را با چهره ملکوت می‌نگرد، آنکه زمینی فکر می‌کند برنامه‌ها را در محدوده شکم، رفع نیازهای عادی و مادی می‌اندیشد و دیگر هیچ.
 لطیفه شیخ طوسی این است که این «تطهرهم» ضمیرش انت نیست که فاعلش باشد وگرنه این جواب امر بود و مجزوم می‌شد و می‌گفتیم «خذ من اموالهم صدقةً تطهرهم» یعنی تو آنها را پاک می‌کنی ولی این فعل مضارع مرفوع است و این جمله در محل نصب است تا وصف صدقه باشد. این صدقه آلوده‌ها را پاک می‌کند شما به مردم بگویید اگر خمس بر عهده شما هست و ندادید ناپاکید، اگر زکات بر عهده دارید و تعدیه نکردید آلوده‌اید، منتها خودتان بخواهید تطهیر بشوید، این‌ چنین نیست. یک مطهر آسمانی لازم است که آن مطهر آسمانی با آب صدقه پاک، شما را شستشو دهد، کودک ولی طلب کند این ولی با آب که طهور است کودک آلوده را شستشو می‌دهد. اهل بیت اولیای انسانیت‌اند، صدقه آب طهور است، اما یک مطهر و مزکی لازم است لذا فرمود: ﴿وَ تُزَکِّیهِمْ بِها﴾ یعنی تو مبدأ فاعلی و این صدقه، ماء طهور. مردمی که وجوهات ندادند آلوده‌اند، روحانیت از مردم ارتزاق نمی‌کند. آن بزرگواری که فرمود اگر کسی از مردم ارتزاق کند عوام زده است، نعم ما قال؛ هر کس شنید گفتا لله در قائل. اما دیگری که بگوید من می‌گویم از دین هم نمی‌شود ارتزاق کرد سخنی ناصواب دارد خود دین تعلیم کرده است، خود دین در متن فقه آمده، در روایات فراوان آمده که موذن، قاضی، ترجمان کاتب، معلم قرآن و اخلاق و احکام از بیت المال ارتزاق کنند. گفتند در بیت فقها فحلی چون محقق کم است ،اینها در متن شرایع مرحوم محقق است اگر کسی پیدا شد سالیان متمادی کسبی داشت و چون علی و اولاد علی، نگار به مکتب نرفته بود، بدون درس خواندن مسئله‌آموز صد مدرس شد از کشتزار خود مدد می‌گیرد، ولی اگر کسی بخواهد درسی بخواند و عمری را در راه تحصیل صرف کند بعد مکتب را ترویج کند، خود مکتب او را تأمین می‌کند نه مردم.

فغان که کاسه زرین بی‌‌ نیازی را ***گرسنه چشمی ما کاسه گدایی کرد

اگر این حرفها را درست طلاب علوم بدانند و باور کنند که مکتب آنها را تأمین می‌کند و نه مردم، در عین حال که ادب را رعایت می‌کنند نه کمند تعلق، نه بار تملق، «نه تنها ز بار تعلق رهیده‌اند، بلکه ز هر چه رنگ تعین پذیرد آزادند» اگر کسی ز رنگ هر چه تعلق پذیرد آزاد شد، نیمی از راه را رفته است و اگر قله را خواست طی کند ز هر چه رنگ تعین پذیرد آزاد است .
این نحوه ارتزاق روحانیت از خود مکتب است که مکتب تأمین کرده است الآن روحانیت هم می‌گوید ﴿لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا﴾ ﴿انْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَی اللّهِ﴾ رب العالمین در سورهٴ مبارکهٴ یس دو عامل را برای پذیرش و قبول مردمی نقل کرده است فرمود: ﴿اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْرًا وَ هُمْ مُهْتَدُونَ﴾[۲۳]  فرمود مردم از کسانی حرف بشنوید که آنها از شما چیزی نمی‌خواهند یک، حرف خوب دارند دو، هم در راهند و هم بی‌‌ اجر کار می‌کنند. مبادا خیال کنید که شما آنها را تأمین کرده‌اید یک قیاس استثنایی هم در پایان عرضم بازگو کنیم اگر خدای ناکرده روحانیت و فقهای نامور امامیه کاسبانه دین تعیین می‌کردند، ترویج می‌کردند، آن وقتی که روحانیت بی‌‌ فروغ بود باید رها می‌کردند در حالی که موسس حوزه علمیه آیت الله عظمای حائری (قدس سره) در بحبوحه خفقان رضاخانی شاگردانی چون این آیات گرانقدر را تربیت کرد که بیش از نیم قرن مرجعیت جهان تشیع را شاگردان آن بزرگ موسس به عهده داشتند «اما دلبر اگر هزار بود دل بر آن یکی است».
 آن یکی که آمده شرق و غرب را متوجه کرد که نه تنها روحانیت از مردم چیز طلب نمی‌کند، نه تنها روحانیت از مکتب چیز طلب نمی‌کند، نه تنها روحانیت از جهنم نمی‌ترسد، نه تنها روحانیت به بهشت شائق نیست، بلکه مشتاق جلال حق و جمال حق و کبریایی حق است، آن امام راحل است که همه این خطرها را تحمل کرده، خانه او را ویران کردند، کتابخانه‌اش را به غارت بردند، هیچ تهمتی در لغت نبود که به او نزنند، هیچ اهانتی در محدوده فکر تبهکاران رسوخ نکرد، مگر نسبت به او روا داشتند اما حرفش این بود ﴿إِنّی عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبّی﴾[۲۴]  و هم اکنون جانشین او همین حرف را دارد. آن گاه «تلک شقشقة هدرت ثم غرت»
یکی از برکات آیت الله عظمای اراکی (قدس سره) این بود چون ما تقریباً از سال چهل و هشت یا چهل و نه یا پنجاه معتقد بودیم که باید نماز جمعه را خواند و هیچ نیازی به نماز ظهر نیست. این نظر ما بود، بعد از گذراندن بحث نماز جمعه. لذا مکرر در نمازهای جمعه این بزرگ فقیه شرکت می‌کردیم خطبه‌های آموزنده او همچنان در طنین گوش ما جلوه‌های خاصی داشت و دارد، از فقاهت ایشان سخنان زیادی به میان آمده از فقاهت آیت الله عظمای گلپایگانی سخنان زیادی به میان آمده، اما دار القرآنش را شرف دیگری است، این فرزند عترت و فرزند اهل بیت قرآن و عترت را کنار هم جمع کرده است هر وقت لازم بود از امام و نظام حمایت کنند از جانشین امام و نظام حمایت کنند، هیچ دریغی نمی‌کردند. این مقام والا را باید همچنان حفظ کرد و گرامی داشت در رثای این بزرگ مرجعها می‌دیدیم که بسیاری از علمای بزرگ اشکها می‌ریختند و ناله‌ها می‌کردند. تنها جوانها و طلاب نو‌سال گریه نمی‌کردند علمای بزرگ هم ضجه می‌زدند وقتی به امیرالمومنین عرض کردند: یا علی چرا گریه می‌کنی؟ فرمود نمی‌دانید مرگ پیغمبر چه فیضی را از ما گرفته است. به علی عرض کردند چرا خضاب نمی‌کنی فرمود: «نحن قومٌ فی مصیبه» شما نمی‌دانید پیغمبر که بود.
 طلاب عزیز نمی‌دانید اراکی که بود، نمی‌دانید گلپایگانی که بود، نمی‌دانید امام که بود، هزارها طلبه باید بیاید و برود تا چند نفر مثل اینها بشوند، عده‌ای در بین راه منصرف می‌شوند، عده‌ای مریض می‌شوند، عده‌ای می‌میرند، عده‌ای مشکلات اخلاقی پیدا می‌کنند، عده‌ای آن استعداد را ندارند، هزارها شرایط باید جمع بشود تا کسی آن استوانه گلپایگانی و اراکی بشود، در هر هزار سال یک الف قدی ظهور می‌کند.
کنار قبور اینها بحث کردن منشأ برکت است، به قبور اینها احترام کردن منشأ برکت است، نام اینها را گرامی داشتن منشأ برکت است.

پاورقی   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*- سخنرانی حضرت آیت الله جوادی آملی (دام ظله) در خطبه های نماز جمعه (آذر ماه۱۳۷۴)
۱  - سوره جمعه، آیه ۲
۲  - سوره بقره، آیه ۱۲۹
۳  - سوره اعراف ، آیه ۱۶۹
۴ - سوره یونس، آیه ۳۹
۵  - سوره توبه ، آیه ۱۲۲
۶  - سوره طلاق، ایه ۲-۳
۷  - سوره طه، آیه ۱۲۴
۸  - سوره صافات، آیه ۱۶۴
۹  - سوره عبس، آیه ۱۵-۱۶
۱۰  - سوره توبه، أیه ۴۶
۱۱  - سوره آل عمران ، آیه ۱۵۴
۱۲  -همان
۱۳  - سوره احزاب ، آیه ۵۶
۱۴  - سوره احزاب، آیه ۴۳
۱۵  - سوره فجر، آیه۲۹-۳۰
۱۶  - سوره مجادله، آیه ۱۱
۱۷  - سوره هود، آیه ۵۱
۱۸  - سوره طور ، آیه ۴۰
۱۹  - سوره قلم، آیه ۴۶
۲۰  - سوره انفال، آیه ۱
۲۱  سوره توبه، ایه ۱۰۳
۲۲  - سوره روم، آیه ۲۱
۲۳  - سوره یس، آیه۲۱
۲۴  - سوره انعام، آیه ۵۷