علما امانتداران الهی

394 بازدید

علماء امانتداران الهی [*]

امین الله بودن وظیفه روحانیت

هدف اصلی شیطان ازبین بردن دین و آبروی انسان

راه نفوذ شیطان

نقش حضور مردم در حفظ نظام

 

امین الله بودن، وظیفه روحانیت
وظیفه‌ای که به عهده روحانی هست خواه این روحانی سمت آزاد داشته باشد، خواه سمت رسمی و دولتی، این است که امین الله باشد. ما یک رسالتی داریم و آن این است که جای انبیا و اولیا باید بنشینیم، انبیا و اولیا (علیهم الصلاة و علیهم السلام) امین خدایند، معنای امین الله بودن آن است که مهمترین امانت را خداوند به انبیا و اولیا داد بعد به شاگردان آنها. به نوبت به آنها می‌دهد که آنها باید این امانت را بشناسند و حفظ کنند.
 ما از این جهت که روحانی هستیم یا مسئول عقیدتی سیاسی هستیم اگر نتوانیم از یک کالای مهم و اساسی نگهداری کنیم و حمایت کنیم و او را حفظ کنیم هرگز کالاهای جزئی و عادی را هم توان حفظ نداریم. اگر کسی نتواند گوهری را حفظ بکند قدرت حفظ سنگ را هم ندارد.
مملکت ما، کشور ما، نظام ما، همه اینها برای ما عزیزند و اینها امانت الهی‌اند، اینها رایگان به دست نیامدند، اینقدر خون ریخته شد از شهدای محراب گرفته تا خردسالانی که در بمباران مناطق مسکونی شربت شهادت نوشیدند، این همه افراد که شربت شهادت نوشیدند همه خونبهای استقلال مملکت‌اند، اینها برای به دست آوردن این کشور است. اما بالاتر از این کشور ما یک گوهر دیگری داریم که باید او را امینانه حفظ بکنیم و آن دین ماست.

هدف اصلی شیطان ازبین بردن دین و آبروی انسان
ما یک دشمن بزرگ داریم در درون ما، یک اهرمنی داریم، این ابلیس، این نه با نفت و گاز ما کار دارد، نه با آب و خاک ما، این فقط با دین و آبروی ما کار دارد. شیطان درون، نفت و گاز نمی‌خواهد، نفت و گاز در عالم فراوان است او دو چیز می‌خواهد: اول ایمان، بعد آبرو. و این ایمان و آبرو گوهر است و نفت و گاز سنگ است، اگر کسی نتواند گوهر را حفظ بکند چگونه می‌تواند سنگ را حفظ بکند؟ لذا اگر کسی خدای ناکرده در صحنه جهاد اصغر شکست خورد، در صحنه جهاد اکبر پیروز نمی‌شود ولی اگر در جبهه جهاد اکبر فاتح شد در صحنه جهاد اصغر یقیناً فاتح است
گفتند:

گر شود دشمن درونی نیست                باکی از دشمن برونی نیست

سرّ شکست دشمن در این هشت سال و سرّ پیروزی خودیها در این هشت سال این بود که اینها دشمن درون را شکست دادند، آن وقت باکی از دشمن برونی نیست.
مطلب دیگر این است که از کجا معلوم می‌شود که شیطان از ما دین و آبرو می‌خواهد؟ ذات اقدس الهی که شیطان را و انسان را و این صحنه را آفرید، فرمود که این عدو مبین تنها کارش این است که گفت «لاغوینهم، لاضلنهم و لامرنهم و لامنینهم و لازینن لهم فی الارض» تا اینکه اینها را من طرف جهنم بکشانم این دین گرفتن است. و در سورهٴ مبارکهٴ اعراف و مانند آن فرمود: ﴿یا بَنی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ﴾[۱]  بعد هم فرمود که تلاش و کوشش شیطان این بود که ﴿لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما﴾[۲]  یعنی تمام تلاش و کوشش شیطان این بود که آدم و حوا را ـ معاذ الله ـ مفتضح کند. عیب آدم را می‌خواهد ظاهر بکند، انسان با آبرو زنده است، آبرو به منزله گلاب گل است، اگر گل معطر هست ، زیبا هست، ارزشی دارد، زینت طاقچه و باقچه و همه جاست، به خاطر همان یک قطره آب است به نام گلاب. اگر آن یک قطعه آب را یعنی گلاب را از این برگ بگیرند طراوت و املس بودن و رنگ و بو همه را از دست خواهد داد آن وقت می‌شود تفاله انسان. مسلوب الحیثیه، تفاله است و تمام تلاش شیطان اول سلب دین، بعد سلب حیثیت است. اگر کسی ـ معاذ الله ـ دین را از دست داد ولی وجیه المله بود ممکن است بتواند کاری انجام بدهد اما اگر خدای ناکرده مسلوب الحیثیه شد توان خدمات اجتماعی هم ندارد و تمام تلاش و کوشش شیطان این است: اول دین، بعد سلب حیثیت کردن.

راه نفوذ شیطان
راه نفوذ شیطان را ذات اقدس الهی در سورهٴ مبارکهٴ اسراء مشخص کرد شیطان تلاششش این است ﴿لأَحْتَنِکَنَّ ذُرّیَّتَهُ﴾[۳]  من احتناک می‌کنم. احتناک می‌کنم یعنی حنک و تحت حنک اینها را می‌گیرم. حنک و تحت حنک مرکوب در اختیار راکب است وگرنه حنک که در اختیار کسی نیست آن هم با لام آن هم با نون تأکید ثقیله ﴿لأَحْتَنِکَنَّ﴾ یعنی من سواری می‌گیرم از اینها، اینها مرکوب من‌اند، دهانه می‌زنم، لگام می‌زنم، لجام می‌زنم، افسار می‌زنم، حنکشان را می‌گیرم، تحت حنکشان را می‌گیرم. پس ما باید تلاش و کوشش بکنیم که به این ابلیس، به این شیطان درونی، به این خواسته‌های درونی، سواری ندهیم.
وقتی ما روحانی هستیم که امین الله باشیم، وقتی امین الله‌ایم که امانت الهی را که دین اوست حفظ بکنیم، وقتی حافظ امانت هستیم که لااقل در محدوده جان خودمان حفظ بکنیم، یعنی نگذاریم این گوهر را بیگانه از ما ببرد اگر خدای ناکرده ما نتوانستیم این گوهر را حفظ بکنیم و دیگری آمد از دست ما گرفت، دیگر حفظ نفت و گاز و خاک مقدور ما نیست. چرا انسان می‌جنگد بر‌ای اینکه شهادت را استقبال کند، خب اگر کسی به شهادت و به آینده بعد از مرگ و اینها نرسیده باشد لذت آینده قیامت را نچشیده باشد او داعی ندارد که این جان بدهد برای کشورش؛ که نشانه‌اش این است که هر وقت بیگانه حمله کرد یک چیزی از کشور خواست برد.
چه در جنگ جهانی اول چه در جنگ جهانی دوم - حالا ما از سوابق دور که خبر نداریم اما همین جنگهایی که بالأخره انسان یا خودش بود یا بالأخره آثارش مانده است می‌بیند - هر وقت بیگانه حمله کرد، چیزی خواست ببرد، برد. ما تبعات جنگ جهانی دوم را دیدیم، متفقین آمدند ایران را ایرانستان کردند. ما که در شمال زندگی می‌کردیم در تحت اسارت این کماندوهای شوروی بودیم. کسانی که در قسمت مرکزی تهران زندگی می‌کردند در تحت اسارت سربازان و پلیسهای انگلیسی و گوشه‌ای از آمریکا که تازه وارد شده بود.این ایرانی که شده بود ایرانستان اگر کسی از شمال می‌خواست بیاید به مرکز، پاسپورت می‌خواست، گذرنامه می‌خواست. اقتصاد شمال برنج بود و اگر کسی می‌خواست برنج را بیاورد تهران برای فروش، باید گذرنامه می‌گرفت از کماندوهای روسی و اگر کسی کالاهای جنوب یا مرکز را می‌خواست به شمال بیاورد گذرنامه و پاسپورت می‌خواست. هر چه خواستند بردند، گفتند: گاز را باید بدهید به شوروی! گفتند: چشم. گفتند: نفت را باید بدهید به آمریکا! گفتند: چشم. همین جریان اخیر بعد از جنگ اعراب و اسرائیل، بمباران کردن قبله اول ما یعنی بیت المقدس همین هواپیماهای اسرائیلی سوخت را از همین ایران می‌گرفت. با بیت المال همین مردم، قبله همین مردم را بمباران کردند. این اسرائیل از کجا سوخت می‌گرفت؟ هواپیماهای اسرائیلی از کجا مدد می‌گرفتند؟ قبله ما را چه کسی بمباران کرده؟ همه این کارها را کردند، خب بیت المال مسلمین را بگیرند برای سوزاندن قبله مسلمین، هیچ کس هم حرفی نزند. بچه‌های مسلمان را گفتند بیایید به سود یهودیها کشته بشوید. هر چه خواستند بردند چرا؟ چون سخن از قیام مردمی برای اسلام نبود. اما وقتی امام (رضوان الله علیه) قیام کرد، روحانیت قیام کرد ، قرآن و عترت مطرح شد. سخن از دین و آیین مطرح شد. دیدید سرفراز برآمدند، نفت داده را پس گرفتند، گاز داده را پس گرفتند. اسرائیلی که اینجا پایگاه داشت این را بیرون کردند، فلسطین محروم را راه دادند و برای او سفارت باز کردند. این ایران که همان ایران بود، مردم که همان مردم بودند، چطور یک وقتی می‌آیند غارت می‌کنند انسان تسلیم می‌شود؟! یک وقتی هشت سال می‌خواهند حمله بکنند کاری از پیش نمی‌برند. برای اینکه مردم وقتی که آن گوهر خودشان را حفظ کردند، می‌گویند من برای ابدیتم می‌جنگم و این می‌کند. الآن شما ملاحظه فرمودید در آن حادثه تلخ اخیر، این ‌طور نبود که فقط متاسفانه جریان کوی عواطف این مردم را جریحه دار بکند، دوشنبه و سه شنبه که غارت شروع شد این‌‌چنین نبود که فقط شورش داخلی باشد، که این هواپیماهای ترکیه هم آماده بود برای بمباران کردن، آماده بود اینکه وابسته به بیگانه است با بیگانه عمل می‌کند. اگر راهپیمایی مردمی مسلمانهای به پا خواسته در روز چهارشنبه نبود، این فرمان رهبری نبود، حمایت دولت و ملت آن دیگر امروز نماینده نمی‌فرستاد برای عذرخواهی، و ببیند به اینکه چه خبر شد بعد بگویند اشتباه بود آن یک فاتنوم دیگر می‌فرستاد یک جای دیگر را بمباران می‌کرد. الآن ما در محاصره نظامی این اعدا عدویم. بارها به عرض دوستان رسید که اینجا دیگر مثل کوزوو نیست. مثل بوسنی و هرزه گویین نیست که اگر خدای ناکرده آشوب شد، کسی دست زن و بچه‌اش را بگیرد بیرون برود. بیرونی نیست یعنی تمام اطراف را با کمربند و سیم خاردار بستند. راه برای ننگ هم نیست. یک وقت است یک کسی می‌گوید من ننگ را تحمل می‌کنم، دفاع نمی‌کنم دست زن و بچه را می‌گیرم فرار می‌کنم، این راه فرار را هم بستند، کجا فرار بکنی؟ به شرق برود پیش طالبان برود؟ به غرب برود پیش صدام برود؟ جنوب برود شیوخ خلیج که آنجا لبریز از سربازان امریکایی است. شمال بروند که این ترکیه لائیک پیمان نظامی بسته با اعدا عدو؟ ما حالا یک وقت یک کسی می‌گوید من ننگ را تحمل می‌کنم ولی می‌خواهم زنده باشم، بسیار خب بالأخره راه فرار باز است اما راه ننگ هم نیست، ماییم و این کشور. این‌‌چنین نیست که حالا اشتباهی پرواز کرده، اشتباهی ندیده، اشتباهی آمده عده‌ای را کشته و شهید کرده، این حضور مردمی بود که همه آنها را ناامید کرد هم ترکیه را وادار کرده که حرفش را پس بگیرد، هم هیئت بفرستد ببیند که اشتباه چه بود و بعد مثلاً جبران بکند. این است مردم مادامی که در صحنه نباشند، رهبر ولو علی‌بن‌ابی‌طالب (سلام الله علیه) هم باشد آن نظام نمی‌ماند. به دلیل اینکه نه وجود مبارک حضرت امیر یک چند سالی حکومت کرد، با جنگ هم حکومت کرد، حکومت تلخی هم داشت، سه چهار تا جنگ بر او تحمیل کردند بعد هم او را شهید کردند، بعد هم حکومت اموی را گرفتند. ابن ابی الحدید در شرح نهج‌البلاغه می‌گوید: اگر علی را شهید نکرده بودند علی می‌مرد. از بس غصه وارد شد گفت این علی که ما می‌شناسیم این دق می‌کرد. برای اینکه خود حضرت علی (سلام الله علیه) می‌فرماید که اگر مسلمانی بشنود که پای یک زن یهودی خلخال را می‌گیرند او اگر دق نکند مومن نیست. خودش هم که حساس بود اگر علی را شهید نمی‌کردند دق می‌کرد این حرف ابن ابی الحدید است در شرح نهج‌البلاغه. خب آنها دارند مردم را شستشوی فکری می‌دهند، مردم هم مردم تاسوعا و عاشورا و بالأخره قرآن و عترتند، از ما ایمان و عمل می‌خواهند. هیچ چیز نمی‌خواهند گرانی را، تورم را، بیکاری را، در طول همه این مدت تحمل کردند مسئولین هم دارند تلاش و کوشش می‌کنند ان‌شاء‌الله برای حل مشکلات موفق باشند به حق قرآن و عترت زودتر حل بشود

نقش حضور مردم در حفظ نظام
 ولی هر مشکلی را این مردم تحمل می‌کنند، از این لباس اگر خدای ناکرده خلاف دیدند تحمل نمی‌کنند، از مسئولین بی عدالتی دیدند تحمل نمی‌کنند، وقتی تحمل نکردند احدی السیئتین است، یا خودشان می‌شورند یا اگر دیگران شورش کردند اینها حمایت می کنند. این احدی الحسنیین ما به احدی السیئتین تبدیل می‌شود. آن وقت ما برای هیچ چیز مبادا خدای ناکرده کاری بکنیم که در قیامت هر دو دست را گاز بگیریم. در دنیا اگر کسی پشیمان شد این گوشه این سر انگشت این سبابه را می‌گزد، می‌گویند سبابه متندم. در فارسی و عربی این یک مثلی است که من سبابه مردم پشیمانم من سر‌انگشت مردم پشیمانم سبابه متندم یک مثلی است معروف شده که آدم این گوشه را گاز بگیرد ولی در سوره کهف آمده است که ﴿یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ﴾[۴]  هر دو دستش را گاز می‌گیرد می‌گوید عجب من باعث شدم این مردم نظام را رها کردند، از ما روحانیون همان را می‌خواهند که ما قبل از انقلاب به مردم گفتیم، امانت طهارت علم و عمل. هر اندازه که بلدیم از ما علامه بودن نمی‌خواهند، یک علم متوسط یک تقوای صد در صد. علم عمیق هم به درد خیلیها نمی‌خورد. حالا شما شدید علامه طباطبایی مگر مردم از شما استفاده می‌کنند یا خواص از شما استفاده می‌کنند؟ حالا شدید علامه امینی یا شدید علامه‌های دیگر مردم در حد فهم خودشان استفاده می‌کنند. اما تقوا باید صد در صد باشد. چشم صد در صد پاک، گوش صد در صد پاک، زبان صد در صد پاک، این نور است آن وقت ﴿وَ جَعَلْنا لَهُ نُورًا یَمْشی بِهِ فِی النّاسِ﴾[۵]   ان وقت این می‌تواند مردم را هدایت بکند. اگر خدای ناکرده مردم برنجند احدی السیئتین است یا خود مردم می‌شورند یا اگر دیگران شوریدند مردم حمایتشان می‌کنند. اگر خدای ناکرده نبود حضور مردمی در روز چهارشنبه چه می‌شد مردم مسلمانند مردم شیعه‌اند مردم از ما علم و عمل می‌خواهند سعی بکنیم هیچ کس را ناراضی نکنیم. سعی می‌کنیم آنچه می‌گوییم عمل بکنیم ﴿کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ﴾[۶]  نباشد خدای ناکرده اگر بگوییم چیزی را که انجام نمی‌دهیم یا نگوییم چیزی را که انجام می‌دهیم از آن سیئات این عذاب الیم است و بعد هم طولی نمی‌کشد که موقع رفتن فرا می‌رسد انسان با دست خالی و رو سیاه در دو جای قرآن ذات اقدس الهی فرمود که هنگام مرگ ﴿الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ﴾[۷]  فرشته‌ها پشت و صورت را می‌زنند در هنگام مرگ، این همان فشار جان دادن است دیگران که احساس نمی‌کنند ﴿الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ﴾
خدا رحمت کند مرحوم آقای شاه‌آبادی (قدس سره) را استاد امام (رضوان الله تعالی علیه)، یک رساله کوچکی دارد به نام شجرات المعارف. در آن شجرات المعارف این آیه نورانی را توجیه می‌کند که چطور فرشتگان پشت و صورت یک چنین آدمی ‌را می‌زنند. ایشان می‌فرماید فرشتگانی که مأمور دنیا هستند می‌بینند این شخص نوبتش تمام شده کاری نکرده با فشار پشتش را می‌زنند او را از دنیا به برزخ وارد می‌کنند فرشتگان مأمور برزخ می‌بینند که این دارد می‌آید با روی سیاه و دست خالی، آن‌گاه سیلی به صورتش می‌زنند که عمری در دنیا بودی چرا با دست خالی آمدی؟ ﴿الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ﴾ وجود مبارک حضرت امیر (سلام الله علیه) به کارگزاران نظامی فرمود که مبادا بگویید المامور معذور، مبادا برای اینکه کسی را راضی بکنید خدا را ناراضی نگه بدارید، همیشه بکوشید خدا را راضی کنید ولو دیگران ناراضی باشند و اگر دیگران را راضی کردید و خدا را ناراضی کردید ضرر می‌بینید. بعد برهان اقامه می‌کند فرمود: «فَإِنَّ فِی اللَّهِ خَلَفاً مِنْ غَیْرِهِ، وَ لَیْسَ مِنَ اللَّهِ خَلَفٌ فِی غَیْرِهِ» اگر خدا را راضی کردید فلان شخص را ناراضی کردید، خدا دیگری را راضی می‌کند با تو هماهنگ می‌شود اینها همه در اختیار اوست ﴿وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ﴾[۸]  اگر خدا را راضی کردی دیگری را ناراضی کردی، ذات اقدس الهی یک شخص دیگری را به طرف تو متوجه می‌کند مشکلت حل می‌شود «فَإِنَّ فِی اللَّهِ خَلَفاً مِنْ غَیْرِهِ» اما «لَیْسَ مِنَ اللَّهِ خَلَفٌ فِی غَیْرِهِ» اگر خدا را ناراضی کردی حالا چه کسی به جای خدا می‌نشیند؟ چه کسی مشکل شما را حل کند؟ دلها دست کیست؟ دلها فقط به دست خداست برای اینکه او ﴿وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ﴾ … آن‌گاه این مردم بزرگوار که در همه مراحل امتحان خوبی دادند ما چراغ خوبی باشیم برای اینها، نوری باشیم چه بهتر که خدا یک عده را نورانی می‌فرستد خب آن نور ما باشیم. چه عیب دارد اینکه مال نیست که بگوییم خدایا به ما بده، اینکه دنیا نیست که بگوییم خدایا به ما بده، این آخرت است بگوییم خدایا تو که دینت را حفظ می‌کنی توفیقی بده که آن دین به دست ما حفظ بشود.
این همه دعاهایی که در ماه مبارک رمضان عرض می‌کنیم این دعای بلند همتی است که دعای بد نیست. یک وقت است که می‌گوییم خدایا به ما فلان مال را بده فلان ثروت را بده خب بله البته یا بد است یا خوب نیست. اما بگوییم خدایا تو که دین را حفظ می‌کنی بگذار من این چراغ نورافکن باشم «اللهم اجعلنی ممن تنتصر به لدینک و لا تستبدل بی غیری» خدایا تو که دینت را حفظ می‌کنی می‌توانی به وسیله دیگران حفظ بکنی به وسیله من حفظ بکن که من بشوم از همه بالاتر. این چیز بدی نیست این در دعای کمیل داریم که خدایا من از همه بالاتر باشم، از همه بهتر باشم اینها که معنویت و آخرت است «احسنهم عبیدا اقربهم منزلة لدیک و اخصهم زلفة لدیک و اخصهم منزلة منک» خدایا علم مرا بیشتر کن تقوای من را بیشتر کن ادب من را بیشتر کن تواضع من را بیشتر کن اینجا جای مزاحمت نیست اگر دو نفر بخواهند متکبر باشند اول دعواست اما هزارها نفر بخواهند متواضع بشوند محظوری ندارد چون تزاحمی در این فضائل نیست. بنابراین اینکه در دعاهای ماه مبارک رمضان عرض می‌کنیم خدایا تو که دینت را حفظ می‌کنی ولی من را نورانی کن که من نور باشم مردم به وسیله نور من ببینند خب این چیز بدی نیست که اینکه تکبر نیست این تواضع است «و اجعلنی ممن تنتصر به لدینک و لا تستبدل بی غیری» این «و لا تستبدل بی غیری» اشاره به آن آیه مبارکه است که شما اگر دیر بجنبید خدای ناکرده علمتان با عمل همراه نباشد ﴿إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ﴾[۹]  شما را می‌برد یک عده آدم خوب می‌آورد که دیگر مثل شما نیستند. او که دست از دینش برنمی‌دارد او وعده داد ﴿لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ﴾[۱۰]  تا به ظهور حضرت برسد اگر خدا دست از دینش برنمی‌دارد همیشه یک عده آدم می‌فرستد چه بهتر ما باشیم. خودش هم اعلان خطر کرد فرمود شما نشد، دیگری ﴿إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ﴾[۱۱]  ما هم در دعاها عرض می‌کنیم خدایا ما را عوض نکن این دینت دست ما حفظ بشود. این که چیز بدی نیست چیز بسیار خوبی است. تو که دینت را حفظ می‌کنی تو که قرآن و عترتت را حفظ می‌کنی بگذار با حرف ما و گفتار ما این دینت حفظ بشود. حالا که خدا این نظام را حفظ می‌کند چه بهتر که به دست شما عزیزان حفظ بکند این نعمت خوبی است و این می‌شود عقل. آنکه با ماست عقل ماست آنکه بیرون از محدوده ماست مال ما نیست شما می‌بینید وقتی قرآن زینت را تشبیه می‌کند می‌گوید هر چه از جان شماست زینت شما نیست ﴿إِنّا جَعَلْنا ما عَلَی اْلأَرْضِ زینَةً لَها﴾[۱۲]  نه «لکم». کسی خانه خوبی دارد اتومبیل خوبی دارد فرش خوبی دارد همه و همه زینت است اما همه اینها «زینة الارض» است نه «زینة الانسان» ﴿إِنّا جَعَلْنا ما عَلَی اْلأَرْضِ زینَةً لَها﴾ نه «لکم» آنچه که به «لکم» برمی‌گردد، به زینت انسان برمی‌گردد، همان است که در سوره حجرات بیان فرمود که ﴿حَبَّبَ إِلَیْکُمُ اْلإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی قُلُوبِکُمْ﴾[۱۳]  آنکه به جان ما برمی‌گردد زینت انسان است آنچه که از جان ما بیرون است آن دیگر زینت ما نیست.

پاورقی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*- سخنرانی حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) در جمع روحانیون عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی
 ۱ - سوره اعراف ، آیه ۲۷
 ۲ - سوره اعراف، آیه ۲۰
 ۳ سوره اسراء، آیه ۶۲
 ۴ - سوره فرقان، آیه ۲۷
 ۵ سوره انعام، آیه ۱۲۲
 ۶ سوره صف، آیه ۳
 ۷ - سوره محمد، آیه ۲۷ و سوره انفال، آیه ۵۰
 ۸ - سوره فتح، آیه ۴
 ۹ - سوره محمد، آیه ۳۸
 ۱۰ - سوره توبه، آیه ۳۳
 ۱۱ - سوره محمد، آیه ۳۸
 ۱۲ -سوره کهف، آیه ۷
 ۱۳ - سوره حجرات ، آیه ۷


فرستاده شده در حوزه و روحانیت |

ارسال نظر