تاثیرروحانیت در احیای تمدن اسلامی

360 بازدید

تاثیر روحانیت در احیای تمدن اسلامی [ *]

انسان های محکم و متشابه

تعلیم و تزکیه وظیفه اصیل روحانیت

احادیث درباره فرشته خویی روحانیت

معلم اول، ثانی و ثالث بشریت

مکتب تأمین کننده هزینه روحانیت

پرداخت وجوهات شرعی ، عامل تطهیر مومنان

 

انسان های محکم و متشابه
همان طوری که کتاب تدوینی خدا متشابهاتی دارد و محکماتی و متشابهات را در پرتو محکمات حل می‌کنند، کتاب تکوینی آفرینش نیز در جوامع بشری متشابهاتی دارند و محکماتی.
 مرحوم کلینی (رضوان الله علیه) بابی منعقد کرد که اهل بیت (علیهم السلام) فرموده‌اند ما در جوامع بشری جزء محکمات خلقتیم و افراد دیگر جزء متشابهات بشریت‌اند که باید به آن ام الکتاب تکوینی برگردند تا تفسیر شوند. روحانیت نیز محکماتی دارد که از کلینی تا امام، از مفید تا اراکی، از شیخ طوسی تا گلپایگانی می‌رسد و متشابهاتی دارند که این کسوت را وسیله ارتزاق قرار داده‌اند که با ارجاع آن متشابهات به این محکمات باید کتاب روحانیت تفسیر شود. اگر دفاعی از حریم مقدس روحانیت است، اگر تبیین مقام والای روحانیت است، یعنی علما و فقهای نامور دین که به جای امامان معصوم (علیهم السلام) نشسته‌اند و هر وقت نغمه ناموزونی از حنجره بیگانه‌ای به در آمد متوجه همین شخصیتهاست، هرگز کاری با متشابهات ندارند منتها متشابهات همواره بهانه‌اند.

تعلیم و تزکیه وظیفه اصیل روحانیت
عنصر محوری کار روحانیت بیش از دو چیز نیست که همان دو چیز عنصر اصیل رسالت همه انبیا (علیهم السلام) را تشکیل می‌دهند یکی ﴿یُزَکِّیهِمْ﴾ و دیگر ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ﴾.[۱]
در غالب موارد، تزکیه بر تعلیم مقدم یاد شد در برخی از موارد تعلیم پیش از تزکیه ذکر شد. آنجا که تعلیم پیش از تزکیه ذکر شد چون مقدمه تزکیه است، آنجا که تزکیه قبل از تعلیم ذکر شد چون مقدم بر تعلیم است. روحانیت نه بیش از این کاری دارد و نه کمتر از این. اگر تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه را از روحانیت برداریم کاری نخواهد داشت. کار اصیل این قشر دو چیز است هر کس در برابر این دو چیز مقاومت کند روحانیت قیام می‌کند؛ و هر کس قعود کرد روحانیت قیم اوست ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ﴾.[۲]  آنچه شما در سنت و سیرت انبیا می‌خوانید همین دو اصل است. آن جنگها مقدمه اجرای این دو اصل است. آن صلحها زمینه پیاده شدن این دو اصل است. انبیا بیش از این کاری نداشتند و روحانیت هم بیش از این کاری ندارد. برای اینکه مسئله تعلیم خوب تبیین بشود قرآن کریم فضای زیست را فضای علم و فرهنگ می‌داند در کنار فضای فرهنگی فضای طهارت روح را تأمین می‌کند. به فرد فرد بشر فرمود در هر شرایطی که هستید باید در فضای علم نفس بکشید، اگر مقلِدهستی، محققانه مقلد باش و اگر مقلَد هستی، محققانه مقلَد باش، اگر اهل تصدیق هستی، محققانه قبول کن و اگر اهل تکذیب هستی، محققانه نکول کن. هیچ قبول و نکولی، هیچ رهبری و پیروی، بدون فضای باز فرهنگ دین و علم نخواهد بود. این چهار بخش را از چهار آیه قرآن کریم استنباط کنیم تا روشن شود تصدیق جامعه علمی، تکذیب جامعه علمی، رهبری جامعه علمی، پیروی جامعه هم علمی باید باشد.
این روایت نورانی را کلینی (رضوان الله تعالی علیه) از امام صادق (سلام الله علیه) نقل کرد که «ان الله سبحانه و تعالی خص او حصن عباده بآیتین من کتابه ان لایقول علی الله الا الحق» فرمود: ذات اقدس الهی بندگانش را در دو حصن حصین محصون کرده است اگر خواستند چیزی را تصدیق کنند محققانه باشد، اگر خواستند چیزی را تکذیب کنند محققانه باشد. اما تصدیق محققانه این کریمه است ﴿أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ میثاقُ الْکِتابِ أَنْ لا یَقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ﴾[۳]  اما تکذیب، محققانه باشد فرمود: ﴿بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّا یَأْتِهِمْ تَأْویلُهُ﴾[۴]  این دو آیه طبق استنباط امام صادق (سلام الله علیه) ثابت می‌کند هیچ کس حق ندارد مطلبی را بی‌‌ تحقیق تصدیق کند و هیچ کسی مجاز نیست مطلبی را بی‌‌ تحقیق تکذیب کند. سلب و اثبات در محدوده قطع است و علم و لا غیر. اما آن دو آیه‌ای که وظیفه رهبری و پیروی را تبیین می‌کند آیات ۳ و ۸ سورهٴ مبارکهٴ حج است در آیه سوم سوره حج فرمود: ﴿وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَریدٍ﴾ در آیه هشت سوره حج فرمود: ﴿وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدًی وَ لا کِتابٍ مُنیرٍ ٭ ثانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللّهِ﴾ در آیه سوم فرمود برخی بی‌‌ تحقیق به دنبال هر کس حرکت می‌کنند قهراً معلوم نیست مطبوع و مطاع او شیطان است یا فرشته، چون بی‌‌ تحقیق حرکت می‌کند ﴿یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَریدٍ﴾ مرید یعنی مارد، یعنی متمرد، یعنی سرکش، اما در آیه هشت فرمود: ﴿وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدًی وَ لا کِتابٍ مُنیرٍ ٭ ثانِیَ عِطْفِهِ﴾ این بدون بینه درون و بیرون، بدون داشتن کتاب طبیعت یا کتاب تدوین، بدون داشتن عقل یا قلب، بدون داشتن حصول یا حضور، سر خم می‌کند، پیروی مردم را به دنبال خود جذب و جلب می‌کند ﴿لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللّهِ﴾ این مطبوعی است که بی‌‌ تحقیق مضل است، آن تابعی است که بی‌‌ تحقیق ضال. روی این عناصر چهارگانه در فضای دین هر که خواست مطلبی را بپذیرد بعد از تحقیق نفی کند، بعد از تحقیق رهبری کند، بعد از تحقیق پیروی کند، بعد از تحقیق. اینها اصول کلی است که در دین تبیین شده است.

احادیث درباره فرشته خویی روحانیت
عده‌ای گذشته از اینکه این خطوط کلی و اصلی را رعایت کرده‌اند به عنوان کارشناس دین سالیان متمادی بر اساس آیه نفر حرکت کرده‌اند ﴿فلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ﴾[۵]  سالیان متمادی در مراکز تحقیق کارشناسی کرده‌اند تا در ارکان چهارگانه دین و علم بیندیشند و متخصص شوند. این گروه طبق بیان رسول گرامی (علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرشته منش و ملک‌خوی‌اند. این روایت از رسول اکرم است که «ان العبد اذا خرج لطلب العلم ناداه الله سبحانه و تعالی من فوق العرش مرحباً بک اتدری‌ای منزلة تطلب و‌ای درجة تخرج تزاهی ملائکتی المقربین» فرمود وقتی کسی از خانه‌اش حرکت کرد که علوم الهی را فرا بگیرد، ندای خدا از بالای عرش می‌رسد که بنده من مرحباً بک، راهت باز است [ترحیب همان توسیع است] راهت باز است چون تو به یاد منی اگر کسی به یاد حق بود ﴿مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا ٭ وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ﴾[۶]  همان طوری که گریخته از یاد خدا در تنگنا است ﴿وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا﴾[۷]  متذکر یاد خدا در فصحت و وسعت به سر می‌برد. لذا از بالای عرش ندای الهی به گوشش می‌رسد مرحباً بک، فرمود: می‌دانی می‌خواهی به کجا برسی؟ به کجا بروی؟ تو می‌خواهی شبیه فرشتگان مقرب باشی نه شبیه هر فرشته. فرشتگان درجاتی دارند ﴿ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ﴾[۸]  فوق همه اینها ملائکه مقربین‌اند. فرمود طالب علم می‌خواهد شبیه فرشته مقرب بشود. این حدیث مانند آیات قرآن نیازی به تفسیر دارد. از وجود مبارک امام سجاد (سلام الله علیه) سؤال شد چگونه یک محقق دینی شبیه فرشتگان مقرب است فرمود: «اما سمعت قول الله سبحانه و تعالی ﴿شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِمًا بِالْقِسْطِ﴾» این کریمه آل عمران را نشنیدید که خدا فرمود اولین شاهدِ وحدانیت من الوهیت خودِ من است، دومین شاهدِ وحدانیت من فرشتگان خاص من‌اند، سومین شاهدِ توحید من اولوا العلم‌اند. آن گاه امام سجاد فرمود: «فبدأ الله به و ثنا بالملائکه و ثلث باولی العلم سیدهم محمد و ثانیهم علی (علیه السلام) و ثالثهم اهله و احقهم بمرتبته ثم انتم معاشر شیعه العلماء بعلمنا نازل مقرونون بنا و بالملائکة المقربین» فرمود در علم توحید اول کسی که شاهد وحدانیت خداست خود خداست نه از باب اتحاد مدعی و شاهد، چون الوهیت شهادت می‌دهد آن گاه فرشتگان مقرب شاهد وحدانیت‌اند، بعد اولوا العلم. سید اولوا العلم وجود مبارک رسول گرامی است بعد علی بن ابی‌طالب بعد اهل بیت بعد علمای شیعه در مدرسه‌ها و حوزه‌های علمی.

معلم اول، ثانی و ثالث بشریت
 چنین نقل شده است که ارسطو معلم اول است، فارابی معلم ثانی؛ اینها برای بحثهای حصولی و کتابهای عادی است وگرنه در مکتب انبیا معلم اول طبق بیان امام سجاد (علیه السلام)،  رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) است، معلم ثانی علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) است، معلم ثالث اهل بیت عصمت و طهارت از فاطمه زهرا تا بقیة الله (علیهم آلاف التحیة و الثناء) هستند. آن گاه بشارت داد فرمود بعد از اهل بیت، علمای دین‌اند که مسیر صحیح قرآن و عترت را پیموده‌اند، به علم ما آشنا شده‌اند، به ما بسته‌اند، ما همتای فرشته‌ایم، ما شبیه فرشته‌ایم، شما شبیه مایید «مقرونون بنا و بالملائکة المقربین» فرمود: علمایی که عمری را در این معارف صرف کرده‌اند به ما نزدیکند، شبیه فرشته‌اند، هم ما با آنهاییم هم فرشتگان با آنهایند، هم آنها با مایند هم آنها با فرشتگان. هم اکنون همه مراجع ماضین امام راحل، آیت الله عظمای گلپایگانی، آیت الله عظمای اراکی و همه آیات و مراجع ماضین (قدس الله اسرارهم) مقرونون‌اند بالائمة الهداة المهدیین و بالملائکة المقربین. کار آنها این‌ چنین است این هم کار سهل و آسان ده سال درس خواندن، بیست سال درس خواندن، سی سال درس خواندن، نیست این کار به آسانی پیدا نمی‌شود. عده‌ای به مراجع و علما مقرونند مراجع و علما به اهل بیت (علیهم السلام) و اهل بیت با ملائکه مقرب مقرونند و آنها با ذات اقدس الهی شهادت به وحدانیت خواهند داد.

مکتب تأمین کننده هزینه روحانیت
ما باید بدانیم که روحانیت اصیل که جزء محکمات‌اند و مایه فخر مایند و نمونه‌هایش همان است که دیدید و همواره هدف تیر دشمن داخل و خارج، همین شخصیتهای آسمانی‌اند، اینها کسانی‌اند که فرشته منش‌اند، فرشتگان و ائمه اطهار درباره کار، نه از مردم مزد طلب می‌کنند، نه از مکتب مزد طلب می‌کنند و نه از خالق مکتب. فضای فکری خاندان عصمت و طهارت را ببینید، عده‌ای ترویج دین را ممکن است وسیله قرار بدهند آنها خارج از بحث‌اند و جزء متشابهات، لکن علمای راستین که پرچمدار فقاهتند ، بنیانگذاران اصیل تمدن ناب دینی‌اند، شبیه ائمه‌اند، همتای فرشته‌اند، نه از مردم، نه از مکتب، نه از خدا چیزی طلب نمی‌کنند.
 این حدیث بلند را هم ابن طاووس سند فتوا قرار داد هم بسیاری از بزرگان دیگر. آنها می‌گویند ائمه اطهار و همچنین اوحدی از علمای ملحق به آنها اصل دین را اصل خداپرستی را اصل پرستش خدا را نه تنها برای دنیا نمی‌خواهند بلکه برای ترس از جهنم هم عبادت نمی‌کنند، برای شوق به بهشت هم عبادت نمی‌کنند اینها احراری‌اند که پیامشان «وجدتک اهلاً للعباده» است. کم نبودند فقهای ناموری که فتوا بدهند بگویند اگر کسی خدا را عبادت کند برای ترس از جهنم یا شوق بهشت عبادت آنها باطل است؛ این حرف بسیاری از فقهاست. منتها از شیخ بهایی به بعد تا به صاحب عروه و مراجع و مشایخ ما که برسد در برابر ابن طاووسها قرار گرفتند، گفتند فقه اکبر را با فقه اصغر خلط نکنید، آن ذوق عارفانه را در رساله عملیه پیاده نکنید، فتوا ندهید که اگر کسی خدا را برای ترس از جهنم عبادت کرد عبادتش باطل است، اگر کسی خدا را برای شوق به بهشت عبادت کرد عبادتش باطل است، این فقهای نام‌آور که رقمشان کم نیست، در بین آنها ابن طاووسها هم به چشم می‌خورند وقتی فتوا می‌دهند که پرستش خدا برای ترس از جهنمش باطل است، پرستش خدا برای شوق بهشتش باطل است، باید خدا را شکراً عبادت کرد «تلک عبادت الاحرار» آن گاه اینها برای ترویج مکتب چشمشان به کاسه زید و کیسه عمرو دوخته است، اینها کسانی‌اند که سنگرداران دین‌اند، دین به دست اینها رسیده است کسانی چون بحرالعلوم در اینجایند، کسانی چون ابن فهد حلی در اینجایند،ابن طاووس در اقبال می‌گوید من می‌شناسم کسانی را که بدون رجوع به قواعد نجومی بدون اینکه از منجم بپرسند، یا اهل ذیج باشند، بدون اینکه استهلال کنند و افق را بنگرند، می‌فهمند که این ماه کسر دارد یا نه؟، اول ماه چه وقت است؟. این سخن را ابن طاووس در چند جای کتاب اقبال دارد و می‌گوید من جزء چنین گروهم، به لیلة القدر می‌رسد می‌گوید من دیدم، رسیدم، یافتم، کسانی که می‌دانند لیلة القدر چه وقت است، بعد می‌گویم تعجب نکنید کسی که بالاتر از لیلة القدر را شناخت لیلة القدر شناسی میسور اوست. کسی که قرآن شناس است و امام شناس است و پیغمبر شناس است و خدا شناس، او از شناخت لیلة القدر راجل نیست. کسانی که فتوای رسمی آنها این است که اگر کسی اصل دینداری‌اش برای خوف از جهنم باشد یا شوق بهشت باشد عبادت او باطل است، چنین گروهی می‌آیند عوام زده می‌شوند، یا دین را وسیله ارتزاق قرار می‌دهند یا از دین نان می‌خورند یا نان به دین می‌خورند و مانند آن. سایر علما و بزرگان دیگر آنها هم راه ابن طاووسها را کم و بیش طی کرده‌اند ولی برای تسهیل امر فتوا داده‌اند که اگر کسی برای ترس از جهنم یا شوق بهشت خدا را عبادت کرد عبادت او صحیح است و همان حدیث تثلیثی که از علی (صلوات الله علیه) و همین حدیث مثلثی که از حسین بن علی (صلوات الله علیهما) رسیده است که «العباده ثلاثه العباد ثلاثه» همین حدیث دلیل بر صحت عبادت این سه گروه است. لذا برخی از عارفان گرانقدر عصر ما مرحوم میرزا جواد آقای تبریزی (قدس سره) در کتاب شریف اسرار عبادتش «اسرار نماز» سخن ابن طاووسها را نفی می‌کند. می‌گوید: چنین فتوایی روا نیست. همان طوری که یک حکیم مجاز نیست آن دقتهای عقلی را در فقه پیاده کند، یک عارف هم مأذون نیست آن ره‌آورد و ره‌توشه‌های عرفانی خود را در فقه پیاده کند. این اساس روحانیت است که به تبع ائمه، اصل دین داشتنشان برای خداست، منتها می‌دانند «بندگی به شرط مزد نمی‌کنند که خواجه خود سمت بنده‌پروری داند»
وقتی اینها اصل دین را، اصل عبادت را، برای ترس از جهنم یا شوق بهشت نداشتند آن گاه از مردم طلب می‌کنند؟! از بیت المال مدد می‌کنند؟! یا برتر و والاتر از آنند؟ آنها اگر چنانچه شبیه فرشته نمی‌بودند، ملحق نبودند ﴿بِأَیْدی سَفَرَةٍ ٭ کِرامٍ بَرَرَةٍ﴾[۹]  و دین به دست اینها در طی چهارده قرن از هر گزندی مصون نمی‌ماند. عده ا‌ی می‌خواستند حامی دین باشند، خدا تشر زد ﴿وَ قیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدینَ﴾[۱۰]  توفیق احیای دین نصیب هر جامه‌داری نخواهد شد، چه اینکه توفیق حفظ جنگ و جبهه بهره هر منافق و دورویی نخواهد شد، ذات اقدس الهی فرمود عده‌ای خواستند با بی‌‌ لیاقتی خود دین را یاری کنند به آنها گفتیم سر جایتان بنشینید ﴿وَ قیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدینَ﴾ قاعدین کیانند؟ زنان سالمند و مردان فرتوت. شما با قاعدین و کودکان بنشینید و بدانید یک عده‌ای ﴿کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ﴾[۱۱]  لبرزوا ﴿إِلی مَضاجِعِهِمْ﴾[۱۲]  مردانی که سرنوشت آنها شهادت است پاسداران اصیل مذهب‌اند. شما لایق آن نیستید و اگر دیدید دین به دست مفید تا اراکی، دین به دست کلینی تا گلپایگانی، دین به دست شیخ طوسی تا امام راحل (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) احیا شده است برای همین برکت است.سرّ تثلیه آن است.
مرحوم خواجه نصیر عمداً در جلسه درس طبق نقل بحرالعلوم از سید مرتضی فتوایی نقل کرد گفت قال السید المرتضی (صلوات الله علیه). شاگردان مکتب خواجه طوسی تعجب کردند. مرحوم خواجه برای رفع اعجاب شاگردان فرمود:« فکیف لایصلی علی المرتضی» اگر کسی مرتضی شد، دینش مرضی خدا شد، خدا بر او صلوات می‌فرستد. سوره احزاب را بنگرید، دو صلوات در سوره احزاب آمده: یکی مخصوص رسول گرامی، یکی مال پیروان راستین آن حضرت. اما آنچه که مخصوص رسول گرامی است همین آیه معروف است ﴿إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ﴾[۱۳]  اما آنچه مربوط به مؤمنین راستین است که مصداق بارزش مراجع و فقها و علمای مکتبند این کریمه احزاب است که ﴿هُوَ الَّذی یُصَلّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ﴾[۱۴]  خدا برای اینکه شما را نورانی کند بر شما صلوات می‌فرستد، فرشتگان خدا برای اینکه شما را نورانی کنند صلوات می‌فرستند و اگر کسی این راه را درست شناخت و در آن عناصر محوری فرهنگ دین را زنده کرد و این راه را درست طی کرد فرشتگان خدا بر او صلوات می‌فرستند. این گروه نه از مردم و نه از مکتب و نه از خدا چیزی طلب نمی‌کنند. اینها صدر‌نشینان جامعه فقاهت و روحانیت‌اند که در بین اینها می‌شود بحر العلومها و ابن طاووسها و ابن فهد حلی‌ها را نام برد و یاد کرد. بقیه کسانی‌آند که هر کاری که می‌کنند از خدا ممکن است مزد طلب بکنند و خدا مزد آنها را هم در دنیا و هم در آخرت تأمین کرده است در آخرت نجات از جهنم است و رسیدن به بهشتی که ﴿تجری من تحتها الانهار﴾ اما به جنة اللقاء بار یافتن مشمول آیه پایانی سوره فجر شدن که در تمام قرآن فقط یک آیه به این صورت است ﴿فَادْخُلی فی عِبادی ٭ وَ ادْخُلی جَنَّتی﴾[۱۵]  آن میسور اوحدی از علماست دیگران شاید به آن مقام منیع بار نیابند ولی بالأخره صدر نشینان غرف بهشت‌اند که ﴿یَرْفَعِ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ﴾[۱۶]  این «درجاتٍ» مال اوتوا العلم است اما آنچه که مربوط به مؤمن غیر عالم است محذوف است، تمیز جمله اول محذوف است، تمیز جمله دوم مذکور یعنی ﴿یَرْفَعِ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ﴾ درجةً ﴿وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ﴾ به هر تقدیر اینها کسانی‌اند که کارشان را برای خدا می‌کنند و از خدا مزد طلب می‌کنند. خدا برای اینکه اینها را از گزند ارتزاق، از کاسه و کیسه زید و عمرو برهاند، حریت اینها را تأمین کند، مکتب را به گونه ای تطهیر کرد، تدوین کرد، که زمام اجرایی مکتب بعد از ائمه (علیهم السلام) به دست اینهاست. اینها نان خور احدی نیستند. روحانیت گرانقدر قدرش را بداند که روحانی عائله احدی نیست، دیگران در کنار سفره روحانیت نشسته‌اند؛ اما روحانی که علم را برای خدا فرامی‌گیرد و برای خدا عمل می‌کند و برای خدا منتشر می‌کند، این عائله احدی نیست خود مکتب او را تأمین می‌کند. مکتبی که نتواند خود را در جهان مادی و طبیعی تأمین کند پایدار نیست. چون بشر مثل فرشته نیست که لا یاکل و لا یمشی فی الاسواق باشد و یا چون فرشته نیست که غذای او تسبیح باشد، خود مکتب او را تأمین می‌کند و آن تأمین مکتب این است در بخش زکات و در بخش انفال و در بخش فیء.
دو طایفه از آیات است که جمع‌بندی این دو طایفه نشان می‌دهد که مردم حوزه‌ها را اداره نمی‌کنند، این دین است که خود مدیر و مدبر حوزه‌ها و روحانیت است، طایفه‌ای از آیات که در قرآن کریم فراوان است این‌ چنین آمده که ﴿لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا﴾[۱۷]  گاهی هم به پیغمبر می‌گوید به مردم بگو ﴿أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ﴾[۱۸]  هم اعلام بکن من از شما چیزی طلب نمی‌کنم، هم به مردم می‌گوید مگر روحانیت یا علما یا ائمه از شما چیزی طلب می‌کنند؟ مزدی طلب می‌کنند که شما احساس سنگینی می‌کنید ﴿أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ﴾[۱۹]  از سویی دیگر فرمود: ﴿یَسْئَلُونَکَ عَنِ اْلأَنْفالِ قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَ الرَّسُولِ﴾[۲۰]  فرمود انفال با همه قلمرو وسعتش مالِ مکتب است ، فیء مالِ مکتب است، خمس غنائم جنگی مالِ مکتب است، خمس معادن مالِ مکتب است، خمس غوس و کسب مالِ مکتب است، خمس زمینی که ذمی از مسلمان بخرد مالِ مکتب است، حلال مختلط به حرام خمسش مالِ مکتب است، خمس ما کلیه درآمدهای زائد بر هزینه سال مالِ مکتب است، زکات مالِ مکتب است از این امور به عنوان صدقه واجب یاد می‌شود. بعد به مردم فرمود مردم آن خدایی که به شما آفرینش داد، به شما روزی داد، انفال را به شما نداد، خمس مال شما نیست، فیء مال شما نیست، زکات مال شما نیست، این مال مکتب است؛ اگر ندادید ناپاکید.

پرداخت وجوهات شرعی ، عامل تطهیر مومنان
شاکر باشید مکتبی داریم که طهارت و آلودگی را تبیین می‌کند از یک سو، مطهر و شستشو کننده را معرفی می‌کند از سوی دیگر. به پیغمبر فرمود به مردم بگو بودجه‌ای که شما به بیت المال واریز می‌کنید مال شما نیست مال دین است اولاً ، مادامی که مال مکتب در مال شماست شما نجس و آلوده‌اید ثانیاً،  اگر خواستید پاک بشوید باید مال مکتب را به بیت المال برسانید ثالثاً، و خود مستقل نیستید یک کسی باید شما را شستشو کند رابعاً؛ این چهار نکته را از کریمه سوره توبه استنباط کنید فرمود: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها﴾[۲۱]  صدقه واجب هم بر انفال و فیء و خمس اطلاق می‌شود هم بر زکات. در بخشهای قابل توجهی خمس زیر مجموعه زکات قرار دارد و جزء صدقه واجبه است، تعبیر نمکین شیخ طوسی (رضوان الله علیه) این است فرمود: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً﴾ که این ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾ جواب امر نیست این ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾ جمله‌اش در محل نصب است تا صفت صدقه باشد یعنی ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً﴾ مطهرةً از مال اینها صدقه‌ای را بگیر که اینها را پاک کند یک وقت کسی زمینی می‌اندیشد می‌گوید بیت المال برای تأمین فقر نیازمندان است، یک وقت آسمانی می‌اندیشد می‌گوید بیت المال برای تطهیر جامعه است. یک وقت کسی نکاح را برای اعمال غریزه می‌نگرد می‌گوید نکاح کنید تا به غریزه پاسخ صحیح بدهید، یک وقت نکاح را با چشم ملکوت می‌نگرد می‌گوید «من تزوج فقد احرز نصف دینه» این فرق فرق آسمان و زمین است انسان یک وقت برای اساس خانواده و حفظ مذهب ازدواج می‌کند ،یک وقت برای ارضای غریزه آنکه برای ارضای غریزه زن می‌گیرد او نر و ماده است که به هم مرتبط شدند،  اینکه برای احراز مکتب ازدواج می‌کند دو انسانی‌اند که ﴿خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْها﴾[۲۲]  همه ره‌آوردهای دین این‌ چنین است. آنکه الهی می‌اندیشد همه برنامه‌های فقهی را با چهره ملکوت می‌نگرد، آنکه زمینی فکر می‌کند برنامه‌ها را در محدوده شکم، رفع نیازهای عادی و مادی می‌اندیشد و دیگر هیچ.
 لطیفه شیخ طوسی این است که این «تطهرهم» ضمیرش انت نیست که فاعلش باشد وگرنه این جواب امر بود و مجزوم می‌شد و می‌گفتیم «خذ من اموالهم صدقةً تطهرهم» یعنی تو آنها را پاک می‌کنی ولی این فعل مضارع مرفوع است و این جمله در محل نصب است تا وصف صدقه باشد. این صدقه آلوده‌ها را پاک می‌کند شما به مردم بگویید اگر خمس بر عهده شما هست و ندادید ناپاکید، اگر زکات بر عهده دارید و تعدیه نکردید آلوده‌اید، منتها خودتان بخواهید تطهیر بشوید، این‌ چنین نیست. یک مطهر آسمانی لازم است که آن مطهر آسمانی با آب صدقه پاک، شما را شستشو دهد، کودک ولی طلب کند این ولی با آب که طهور است کودک آلوده را شستشو می‌دهد. اهل بیت اولیای انسانیت‌اند، صدقه آب طهور است، اما یک مطهر و مزکی لازم است لذا فرمود: ﴿وَ تُزَکِّیهِمْ بِها﴾ یعنی تو مبدأ فاعلی و این صدقه، ماء طهور. مردمی که وجوهات ندادند آلوده‌اند، روحانیت از مردم ارتزاق نمی‌کند. آن بزرگواری که فرمود اگر کسی از مردم ارتزاق کند عوام زده است، نعم ما قال؛ هر کس شنید گفتا لله در قائل. اما دیگری که بگوید من می‌گویم از دین هم نمی‌شود ارتزاق کرد سخنی ناصواب دارد خود دین تعلیم کرده است، خود دین در متن فقه آمده، در روایات فراوان آمده که موذن، قاضی، ترجمان کاتب، معلم قرآن و اخلاق و احکام از بیت المال ارتزاق کنند. گفتند در بیت فقها فحلی چون محقق کم است ،اینها در متن شرایع مرحوم محقق است اگر کسی پیدا شد سالیان متمادی کسبی داشت و چون علی و اولاد علی، نگار به مکتب نرفته بود، بدون درس خواندن مسئله‌آموز صد مدرس شد از کشتزار خود مدد می‌گیرد، ولی اگر کسی بخواهد درسی بخواند و عمری را در راه تحصیل صرف کند بعد مکتب را ترویج کند، خود مکتب او را تأمین می‌کند نه مردم.

فغان که کاسه زرین بی‌‌ نیازی را ***گرسنه چشمی ما کاسه گدایی کرد

اگر این حرفها را درست طلاب علوم بدانند و باور کنند که مکتب آنها را تأمین می‌کند و نه مردم، در عین حال که ادب را رعایت می‌کنند نه کمند تعلق، نه بار تملق، «نه تنها ز بار تعلق رهیده‌اند، بلکه ز هر چه رنگ تعین پذیرد آزادند» اگر کسی ز رنگ هر چه تعلق پذیرد آزاد شد، نیمی از راه را رفته است و اگر قله را خواست طی کند ز هر چه رنگ تعین پذیرد آزاد است .
این نحوه ارتزاق روحانیت از خود مکتب است که مکتب تأمین کرده است الآن روحانیت هم می‌گوید ﴿لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا﴾ ﴿انْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلَی اللّهِ﴾ رب العالمین در سورهٴ مبارکهٴ یس دو عامل را برای پذیرش و قبول مردمی نقل کرده است فرمود: ﴿اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْرًا وَ هُمْ مُهْتَدُونَ﴾[۲۳]  فرمود مردم از کسانی حرف بشنوید که آنها از شما چیزی نمی‌خواهند یک، حرف خوب دارند دو، هم در راهند و هم بی‌‌ اجر کار می‌کنند. مبادا خیال کنید که شما آنها را تأمین کرده‌اید یک قیاس استثنایی هم در پایان عرضم بازگو کنیم اگر خدای ناکرده روحانیت و فقهای نامور امامیه کاسبانه دین تعیین می‌کردند، ترویج می‌کردند، آن وقتی که روحانیت بی‌‌ فروغ بود باید رها می‌کردند در حالی که موسس حوزه علمیه آیت الله عظمای حائری (قدس سره) در بحبوحه خفقان رضاخانی شاگردانی چون این آیات گرانقدر را تربیت کرد که بیش از نیم قرن مرجعیت جهان تشیع را شاگردان آن بزرگ موسس به عهده داشتند «اما دلبر اگر هزار بود دل بر آن یکی است».
 آن یکی که آمده شرق و غرب را متوجه کرد که نه تنها روحانیت از مردم چیز طلب نمی‌کند، نه تنها روحانیت از مکتب چیز طلب نمی‌کند، نه تنها روحانیت از جهنم نمی‌ترسد، نه تنها روحانیت به بهشت شائق نیست، بلکه مشتاق جلال حق و جمال حق و کبریایی حق است، آن امام راحل است که همه این خطرها را تحمل کرده، خانه او را ویران کردند، کتابخانه‌اش را به غارت بردند، هیچ تهمتی در لغت نبود که به او نزنند، هیچ اهانتی در محدوده فکر تبهکاران رسوخ نکرد، مگر نسبت به او روا داشتند اما حرفش این بود ﴿إِنّی عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبّی﴾[۲۴]  و هم اکنون جانشین او همین حرف را دارد. آن گاه «تلک شقشقة هدرت ثم غرت»
یکی از برکات آیت الله عظمای اراکی (قدس سره) این بود چون ما تقریباً از سال چهل و هشت یا چهل و نه یا پنجاه معتقد بودیم که باید نماز جمعه را خواند و هیچ نیازی به نماز ظهر نیست. این نظر ما بود، بعد از گذراندن بحث نماز جمعه. لذا مکرر در نمازهای جمعه این بزرگ فقیه شرکت می‌کردیم خطبه‌های آموزنده او همچنان در طنین گوش ما جلوه‌های خاصی داشت و دارد، از فقاهت ایشان سخنان زیادی به میان آمده از فقاهت آیت الله عظمای گلپایگانی سخنان زیادی به میان آمده، اما دار القرآنش را شرف دیگری است، این فرزند عترت و فرزند اهل بیت قرآن و عترت را کنار هم جمع کرده است هر وقت لازم بود از امام و نظام حمایت کنند از جانشین امام و نظام حمایت کنند، هیچ دریغی نمی‌کردند. این مقام والا را باید همچنان حفظ کرد و گرامی داشت در رثای این بزرگ مرجعها می‌دیدیم که بسیاری از علمای بزرگ اشکها می‌ریختند و ناله‌ها می‌کردند. تنها جوانها و طلاب نو‌سال گریه نمی‌کردند علمای بزرگ هم ضجه می‌زدند وقتی به امیرالمومنین عرض کردند: یا علی چرا گریه می‌کنی؟ فرمود نمی‌دانید مرگ پیغمبر چه فیضی را از ما گرفته است. به علی عرض کردند چرا خضاب نمی‌کنی فرمود: «نحن قومٌ فی مصیبه» شما نمی‌دانید پیغمبر که بود.
 طلاب عزیز نمی‌دانید اراکی که بود، نمی‌دانید گلپایگانی که بود، نمی‌دانید امام که بود، هزارها طلبه باید بیاید و برود تا چند نفر مثل اینها بشوند، عده‌ای در بین راه منصرف می‌شوند، عده‌ای مریض می‌شوند، عده‌ای می‌میرند، عده‌ای مشکلات اخلاقی پیدا می‌کنند، عده‌ای آن استعداد را ندارند، هزارها شرایط باید جمع بشود تا کسی آن استوانه گلپایگانی و اراکی بشود، در هر هزار سال یک الف قدی ظهور می‌کند.
کنار قبور اینها بحث کردن منشأ برکت است، به قبور اینها احترام کردن منشأ برکت است، نام اینها را گرامی داشتن منشأ برکت است.

پاورقی   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*- سخنرانی حضرت آیت الله جوادی آملی (دام ظله) در خطبه های نماز جمعه (آذر ماه۱۳۷۴)
۱  - سوره جمعه، آیه ۲
۲  - سوره بقره، آیه ۱۲۹
۳  - سوره اعراف ، آیه ۱۶۹
۴ - سوره یونس، آیه ۳۹
۵  - سوره توبه ، آیه ۱۲۲
۶  - سوره طلاق، ایه ۲-۳
۷  - سوره طه، آیه ۱۲۴
۸  - سوره صافات، آیه ۱۶۴
۹  - سوره عبس، آیه ۱۵-۱۶
۱۰  - سوره توبه، أیه ۴۶
۱۱  - سوره آل عمران ، آیه ۱۵۴
۱۲  -همان
۱۳  - سوره احزاب ، آیه ۵۶
۱۴  - سوره احزاب، آیه ۴۳
۱۵  - سوره فجر، آیه۲۹-۳۰
۱۶  - سوره مجادله، آیه ۱۱
۱۷  - سوره هود، آیه ۵۱
۱۸  - سوره طور ، آیه ۴۰
۱۹  - سوره قلم، آیه ۴۶
۲۰  - سوره انفال، آیه ۱
۲۱  سوره توبه، ایه ۱۰۳
۲۲  - سوره روم، آیه ۲۱
۲۳  - سوره یس، آیه۲۱
۲۴  - سوره انعام، آیه ۵۷


فرستاده شده در حوزه و روحانیت |

ارسال نظر