ظهور، بهار دل انگیز قلوب

338 views

ظهور، بهار دل انگیز قلوب[۱]

ضرورت ظهور
آثار عام ظهور
۱/احیای صراط نعمت داده شدگان
۲/ ظهور، نقطه عطف تاریخ
۳/ظهور، روز ثمر دادن جامعه بشری
۴/ ظهور، جلوه منّت الهی
زمان قیام قائم
سیمای عمومی عصر ظهور
جلوه گاه ظهور
روزهای خوش فرج
از ظهور تا پیروزی
رسالت مهدوی

 

ضرورت ظهور
اتحاد و یگانگی قرآن و عترت طاهره، اصل محکم و خلل‏ناپذیری است که بر اساس حدیث شریف ثقلین به اثبات می‏رسد. بر همین مبنا، ضرورت ظهور آخرین امام و منجی نهایی(عج) را می‏توان از ضرورت وجود و ظهور قرآن در جهان طبیعت نتیجه گرفت.
توضیح:
۱/ انزال قرآن کریم اهداف فراوانی را تأمین می‏کند؛ از جمله هدایت انسان‏ها ﴿هُدًی لِلنّاس﴾[۲] ، برانگیختن آنان برای برپایی حکومت عدل: ﴿لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط﴾[۳] زیرا قیام عمومی به عدل بدون حکومت عادل مقدور نخواهد بود و خارج کردن بشر از تیرگی و تاریکی جهل به روشنایی و نور هدایت: ﴿کِتب اَنزَلنهُ اِلَیکَ لِتُخرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُمتِ اِلَی النّور﴾.[۴]
۲/ تحقق این اهداف در گرو آن است که این کلام شریف در عالم طبیعت نزول کند و وجود کتبی یابد و در دسترس عموم بشر قرار گیرد، وگرنه انزال قرآن از مقام منیع لوح محفوظ که ﴿مِن لَدُن حَکیمٍ عَلیم﴾[۵] است تا بیت معمور، گرچه انزال قرآن را در شب مبارک قدر: ﴿اِنّا اَنزَلنهُ فی لَیلَةِ القَدر﴾[۶] محقق می‏سازد (آن‏چنان که برخی اندیشیده‏اند)[۷] ، اگر در عالم طبیعت ظهور نکند و در قالَب وجود کتبی در اختیار مردم قرار نگیرد، اگرچه ممکن است برای مطهّرانی که به بیت معمور دسترسی دارند مایه هدایت و تنویر قلب باشد، آن دسته از اهداف عمومی قرآن که جامعه انسانی را به کلیّت آن لحاظ می‏کند تأمین نخواهد شد، پس نزول کلام الهی در عالم طبیعت ضروری و لازم است.
امام معصوم(علیه‌السلام) هر عصر عِدْل و همتای قرآن است، بنابراین اگر خدای تعالی اهدافی را برای نزول قرآن برشمارد، همان اهداف درباره امام معصوم(علیه‌السلام) نیز صادق است، پس جعل و نصب امام نیز اهداف یاد شده را تعقیب می‏کند.
پس از جعل و نصب امام به امامت امت اسلامی در صورتی که همواره در پس حجاب غیبت باشد و میان توده‏های مردم ظهور نکند و حضور مشهودانه نداشته باشد، هیچ گاه آن دسته از اهداف عمومی امامت عملی نخواهد شد. حضور مداوم امام عصر(عج) در پرده غیبت، گرچه به کار اولیای خدا که بدان سرا بار یافته‏اند بیاید و آنان از او بهره‏مند شوند، جامعه عمومی بشر محروم می‏ماند و اهداف اصلی از جعل امامت که هدایت توده مردم است حاصل نخواهد شد.
بر این اساس، ظهور وجود مبارک ولی‏الله اعظم امام عصر، مهدی موجود موعود ضروری و حتمی است؛ می‏ماند غیبت یا طول مدت آن، که البته بازگشت چنین محرومیتی نیز به قابلیت جوامع انسانی است، همان طور که فرموده‏اند: و عدمه منّا.[۸]
روایات متعددی نیز مؤید حتمیت ظهور حضرت صاحب الامر(عج) است: به نقل عبدالله بن عمر، حضرت سید الشهدا(علیه‌السلام) فرمود: اگر از عمر جهان جز یک روز نمانده باشد، خداوند آن روز را به قدری طولانی می‏کند تا مردی از فرزندان من قیام کند و زمین را چنان از عدالت و قسط لبریز می‏سازد که پیش از آن از جور و ظلم لبریز بود و من این را از رسول خدا شنیدم: عن عبدالله بن عمر قال سمعت الحسین بن علی یقول: لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد، لطوّل الله (عزّ وجلّ) ذلک الیوم، حتی یخرج رجل من ولدی؛ فیملأها عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً. کذلک سمعت رسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم یقول.[۹]
در برخی روایات نیز ظهور آن حضرت از حوادث قطعی قبل از قیامت شمرده شده است: عن أمیر المؤمنین(علیه‌السلام) قال: قال رسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم: عشر قبل الساعة لابدّ منها: السفیانی و الدجّال و الدخان و الدابّة و خروج القائم و طلوع الشمس من مغربها و نزول عیسی(علیه‌السلام) و خسف بالمشرق و خسف بجزیرة العرب و نار تخرج من قعر عدن تسوق الناس إلی المحشر[۱۰] ؛ ده نشانه است که قبل از قیامت به ناچار پدید می‏آید: سفیانی؛ دجّال؛ دود؛ دابة الارض؛ قیام حضرت مهدی(عج)؛ طلوع آفتاب از مغرب؛ نزول عیسی(علیه‌السلام)؛ زلزله‏ای در کام کشنده در مشرق؛ زلزله‏ای چون آن در جزیرة العرب و آتشی که از اعماق عدن برمی‏خیزد و مردم را به سوی محشر می‏راند.

آثار عام ظهور
۱/ احیای صراط نعمت داده شدگان
در سوره مبارکه حمد دعایی هست و ما هر روز چند بار از خدای سبحان می‏خواهیم که ﴿اِهدِنَا الصِّرطَ المُستَقیم ٭ صِرطَ الَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم﴾.[۱۱] صراط مستقیم، همان راهی است که پویندگان آن نعمت داده‏شدگان‏اند و ما نیز از خدای والا خواستار طی همین راه هستیم.
سوره مبارکه نساء بارزترین مصادیق نعمت داده‏شدگان را چنین معرفی می‏کند: ﴿ومَن یُطِعِ اللهَ والرَّسولَ فَاُولئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنعَمَ اللهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبِیّینَ والصِّدّیقِینَ والشُّهَداءِ والصّلِحینَ وحَسُنَ اُولئِکَ رَفیقا﴾.[۱۲] هنگامی که مشخص شد که نعمت داده شدگان کیان‏اند، حقیقت صراط مستقیم نیز شناخته خواهد شد.
پیمودن طریق نعمت داده‏شدگان لوازمی دارد که برای پیوستن به صف آن‏ها می‏باید آن لوازم نیز تحصیل شود که «پشتیبان مجرمان نبودن» یکی از آن‏هاست. پوینده مسیر نعمت داده‏شدگان می‏داند که به پاسداشت نعمت‏های الهی نباید پشتوانه یا پشتیبان مجرمان باشد، آن‏گونه که کلیم الهی موسی(علیه‌السلام) که خود از نعمت‏داده‏شدگان بود، به خدای سبحان عرض می‏کند: ﴿رَبِّ بِما اَنعَمتَ عَلَی فَلَن اَکونَ ظَهیرًا لِلمُجرِمین﴾.[۱۳]
آن‏گاه که وجود مبارک ولی‏عصر(عج) ظهور کنند، تمام این راه‏ها احیا می‏شود و در پرتو این نعمت بزرگ، پویندگان این طریق از اینکه به هر شکلی پشتیبان و پشتوانه مجرمان باشند در امان خواهند بود، چرا که بر اثر این نعمت با تمام توان خود در جهت احیای حق و اماته باطل قیام می‏کنند.
چنین کسانی به هیچ‏گونه پشتیبان مجرمان نخواهند بود، زیرا پشتیبانی از مجرمان تنها بدان معنی نیست که در صف آن‏ها حضور یافته و آنان را پشتیبانی کنند، بلکه سکوت و بی‏طرفی در جایی که نتیجه‏ای جز انکار یا تضعیف حق و قوت یافتن باطل ندارد، خود از مصادیق پشتیبانی از مجرمان است، همان‏طور که برخی محدثان از وجود گرامی حضرت خاتم‏الانبیاءصلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده‏اند: إنَّ الساکت عن الحق شیطان أخرس[۱۴] ؛ آن‏که رواج باطل را در جامعه‏ای مشاهده کند و بتواند با بیان یا با قلم، حق را اظهار کند ولی نکند، شیطانی دهان بسته است که سخن نمی‏گوید.

۲/ ظهور، نقطه عطف تاریخ
بی‏شک، ظهور حضرت ولی عصر(عج) نه تنها آغاز دوران درخشان تاریخ بلکه نقطه عطف تاریخ بشر است، همان‏گونه که وجود مبارک امیر مؤمنان علی(علیه‌السلام) ظهور آن حضرت را چنانچه قبلاً بیان شد با چنین ویژگی‏ای معرفی می‏کند: یعطف الهوی علی الهدی، إذا عطفوا الهدی علی الهوی؛ و یعطف الرأی علی القرآن، إذا عطفوا القرآن علی الرأی[۱۵].
شاید اصطلاح «نقطه عطف» که امروزه بسیار به کار می‏رود، برگرفته از همین بیان نورانی باشد. اگر مسیر حرکت جوامع انسانی همچون خطی باشد که در مسیر خود ناگزیر رو به سویی دارد و به سمت غایت و مطلوبی در حرکت است و حوادث اساسی در تاریخ زندگی بشر را هم که هر از گاهی به وقوع می‏پیوندد، بسان نقاطی برجسته بر روی آن در نظر گیریم، خواهیم دید که برخی حوادث (صرف نظر از بار ارزشی آن‏ها) مسیر حرکت جامعه بشریت را تغییر داده و قافله انسانی را به سمت و سویی دیگر جهت بخشیده‏اند؛ گوئیا این خط را به سَمت قبله‏ای که خاصّ آنهاست خم کرده و از مسیر قبلی برگردانده‏اند. این‏گونه حوادث مهم و اثرگذار را «نقطه عطف» می‏نامند.
هر نقطه عطفی، جهتی و گستره‏ای خاص خود دارد. گاهی جهت و عطفِ این نقاط، بازگرداندن مسیر جامعه انسانی از «عدل» به «ظلم» و «علم» به «جهل» است. چنین نقطه عطفی، جز به سقوط جامعه بشر نمی‏انجامد. کسانی که چنین نقاط عطفی در جوامع ایجاد می‏کنند، یا اساساً وحی را انکار می‏کنند و به کناری می‏نهند؛ یا آن را بر اندیشه خام خود عطف کرده و «باوری بی‏بنیان» را به نام دین به جامعه ارائه می‏دهند و مصداق کسانی می‏شوند که ﴿یَکتُبونَ الکِتبَ بِاَیدیهِم ثُمَّ یَقولونَ هذا مِن عِندِ الله﴾.[۱۶] اینان، هدایت را بر هوس و کلام خدای سبحان را بررأی خود عطف می‏کنند و از آنجا که معطوف همواره تابع معطوف علیه و فرع بر اوست، رأی خویش را اصل پنداشته و کلام الهی را بر محور زعم خویش تأویل می‏کنند.
در برابر این گروه، انبیای الهی و امامان معصوم و برخی از شاگردان آنان نیز تأثیراتی عمیق و حیات‏بخش در تاریخ بشر داشته و جریان حرکت جوامع انسانی را از انحطاط و تیرگی به سوی نور و رستگاری معطوف کرده‏اند. این نقاط درخشان تاریخ، گرچه در سمت و سو بخشیدن به جوامع انسانی به سوی قبله‏ای واحد همداستان بوده‏اند، دامنه تأثیرشان در گوشه‏ای از زمین و زاویه‏ای از زمان متفاوت بوده است. ظهور وجود مبارک امام عصر(عج) همان نقطه عطفِ جهانشمولی است که جریان جامعه بشر را در گستره‏ای به وسعت تمامی زمین و تمامیت زمان خود، به سوی هدایت و تعالی معطوف می‏دارد.
از آنجا که دو جنبه علم و عمل یا اندیشه و انگیزه، تأمین‏کننده تمام فراز و فرودهای جوامع انسانی است، وجود مبارک امام عصر(عج) در هر دو جنبه تأثیری شگرف می‏نهد و نقطه عطفی نهایی می‏آفریند: در بُعد اندیشه و علم، آن حضرت با اثاره عقول بشر، حس و خیال و وهم را تحت فرمانروایی عقل و عقل را نیز به خدمت وحی درمی‏آورد و به نور کلام الهی هدایت می‏کند؛ بدینسان تمامی مجاری ادراکی جامعه را به حق معطوف می‏کند و به تعالی می‏رساند.
در بعد انگیزه یا عمل نیز گرایش‏ها و گریزها، جذب‏ها و دفع‏ها، شهوت‏ها و غضب‏ها را تحت اراده و اداره عقل عملی می‏برد و آن‏گاه عقل عملی را به رهبری وحی تکمیل و تتمیم می‏سازد و بدینسان هر کجراهه‏ای را بر راه مستقیم نور و هدایت منعطف می‏کند و بدین‏گونه جهانی‏ترین نقطه عطف عالم بشر را شکل می‏دهد؛ نقطه عطفی که هوای نفس را بر هدایت و آرای بشر را بر محور وحی برمی‏گرداند و سعادت جامعه بشر را تأمین می‏کند.

۳/ ظهور، روز ثمر دادن جامعه بشر
جامعه بشر در مسیر تکامل و رشد خود هر روز به موفقیتی تازه دست می‏یابد؛ اما این پیشرفت‏ها یا در حوزه انسانیت انسان نیست مانند رشد صنعتی؛ یا تنها یک جنبه از انسان را متکامل می‏سازد، حال آنکه درخت جامعه بشر آن‏گاه به بار خواهد نشست که هم در بُعد اندیشه، رأی صائبی داشته باشد و هم در حوزه انگیزه، بر محور حق و عدالت عمل کند و چنین کمالی که حقیقت حیات انسانی را تأمین می‏کند، جز در پرتو خورشید وحی و نبوت و شعاع درخشان ولایت و امامت به دست نخواهد آمد.
همان‏طور که زمین با نور خورشید از تیرگی و تاریکی رهایی می‏یابد و حیاتش مرهون آن است، زمینه قلوب انسان‏ها نیز نیازمند بارقه‏ای الهی است، تا جهل و تیرگی را از آن بزداید و دل‏ها را به نور هدایت روشن سازد و ظلم و تباهی در سرحدّ عدم قرار گیرد و پرچم عدل و احسان در اوج به اهتزاز درآید و پندارهای باطل به اشراق اندیشه‏های برآمده از خورشید هدایت الهی مضمحل گردند.
چنین میوه شیرینی، محصول ظهور ولی الله اعظم(عج) است که آفات اندیشه و انگیزه را از جامعه بشر دور ساخته و گنج‏های پنهان عقل را اثاره می‏کند و زمینه‏های مرده را زنده می‏گرداند. با ظهورش هر آتشی که جنگ‏افروزان ضد بشر برمی‏افروزند خاموش می‏شود: ﴿کُلَّما اَوقَدوا نارًا لِلحَربِ اَطفَاَهَا الله﴾[۱۷] و تبلور فروغ الهی از گزند زبان دردزای بدخواهان مصون می‏گردد: ﴿یُریدونَ لِیُطفِءوا نورَ اللهِ بِاَفوهِهِم واللهُ مُتِمُّ نورِهِ ولَو کَرِهَ الکفِرون﴾[۱۸] و نور الهی زمینه حیات آدمیان را روشن خواهد کرد: ﴿واَشرَقَتِ الارضُ بِنورِ رَبِّها﴾[۱۹].

۴/ ظهور، جلوه منّت الهی
منّت، چنانچه گذشت همان نعمت سنگین الهی است که خدای سبحان به بندگان خاص خود ارزانی می‏دارد؛ نعمتی بس سنگین که جز خاصان درگاه حق دیگران توان حمل آن را ندارند؛ نعمتی نه مانند سایر نعمت‏ها، چرا که سایر نعمت‏ها گرچه به وسعت آسمان و پهنای زمین باشند، ناپایدارند زیرا روزی بساطشان در هم خواهد پیچید و شی‏ء ناپایدار درخور تکریم الهی نیست، تا از آن به «منّت» یاد کند. آفتاب با همه تابشش روزی فرسوده خواهد شد و قانون ﴿اِذَا الشَّمسُ کُوِّرَت﴾[۲۰] براو حکومت خواهد کرد؛ ماه با تمام جلوه‏اش روزی محکومِ ﴿وخَسَفَ القَمَر﴾[۲۱] خواهد شد؛ آنچه روزی روشن است و روزی تاریک می‏شود، شایسته آن نیست که «منّت» نام گیرد؛ «منّت» آن نعمتی است که افول نمی‏پذیرد و محکوم زوال نیست و هیچ کسوف و خسوفی را برنمی‏تابد و هیچ عاملی توان فسرده کردن سراج منیرش را ندارد.
خدای سبحان نبوت نبی اعظم‏صلی الله علیه و آله و سلم را چنین نعمتی می‏خواند و آن را منّتی بر مسلمانان می‏شمارد: ﴿لَقَد مَنَّ اللهُ عَلَی المُؤمِنینَ اِذ بَعَثَ فیهِم رَسولاً مِن اَنفُسِهِم﴾.[۲۲] نبوت و رسالت آن وجود مبارک، چراغ روشنی است که هیچ کس را یارای خاموش کردنش نیست، همان‏گونه که زینب کبرا(علیهاالسلام) در شام به دستگاه فاسد اموی خطاب کرد: لاتمحو ذکرنا و لاتمیت وحینا[۲۳] ؛ هر کار که از شما برمی‏آید انجام دهید، ممکن نیست بتوانید نور نبوت، رسالت و وحی را خاموش سازید چون نور ایزدفروز دین، نه تنها خاموش شدنی نیست، در نهایت، هر نوری را مقهور نور خویش خواهد کرد: ﴿واللهُ مُتِمُّ نورِهِ ولَو کَرِهَ الکفِرون﴾.[۲۴]
امامت نیز که جز فروغ مستمر نبوت نیست از منّت‏های الهی بر بندگان است و ظهور تام چنین نعمت عظیمی، هنگامی است که خورشید جمال مهدی موجود موعود از پس ابر غیبت به در می‏آید و عالم را روشنی می‏بخشد: ﴿ونُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الارضِ ونَجعَلَهُم اَئِمَّةً ونَجعَلَهُمُ الورِثین﴾[۲۵].

زمان قیام قائم
به تحقیق، زمان ظهور آن حضرت ناپیداست و تنها خدا یا کسانی از آن آگاه‏اند که خداوند علم به آن را در اختیارشان گذاشته است. در برخی روایاتِ معصومان(علیهم‌السلام)، زمان ظهور حضرتش را چونان گاه برپایی قیامت دانسته و بدینسان بر ناپیدایی آن تأکید ورزیده‏اند: إنّما مثله کمثل الساعة: ﴿ثَقُلَت فِی‏السَّموتِ والارضِ لاتَأتیکُم إلاّبَغتَة﴾[۲۶و۲۷] .
زمان ظهور آن حضرت از اسرار الهی است و گمانه‏زنی درباره آن نه تنها عملی بی‏اساس است بلکه امامان معصوم(علیهم‌السلام) از آن نهی فرموده‏اند، همچنان‏که از امام صادق(علیه‌السلام) نقل گردیده است: عن‏عبدالرحمن بن کثیر قال: کنت عند أبی‏عبدالله(علیه‌السلام) إذ دخل علیه مِهْزَم فقال له: جعلت فداک! أخبرنی عن هذا الأمر الذی ننتظر متی هو؟ فقال: یا مهزم! کذب الوقّاتون و هلک المستعجلون و نجا المُسَلِّمون[۲۸] و نیز: عن أبی‏بصیر عن أبی عبدالله(علیه‌السلام) قال: سألته عن القائم(عج) فقال: کذب الوقّاتون إنّا أهل بیت لا نُوَقّت[۲۹].
عدم تعیین وقت ظهور و تأکید بر استتار آن، هرگز به معنی لزوم عدم اطلاع انسان کامل از زمان ظهور نیست، بلکه انسان کامل که به اذن الهی بر تمام عوالم امکانی احاطه دارد، از نتایج علم ازلی و صحنه علم بدائی مطلع است و زمان ظهور نیز از این جمله مستثنا نیست؛ اما مصلحت نامشخص بودن وقت ظهور برای جامعه بشر اقتضای کتمان این راز را می‏کرده است، همان‏طور که امام صادق(علیه‌السلام) به ابی‏بصیر نفرمود که ما از وقت ظهور آگاه نیستیم بلکه فرمود: «ما وقتی را معیّن نمی‏کنیم».
بی‏تردید، روز ظهور آن حضرت یکی از بارزترین مصادیق ایام الله خواهد بود و انتظار عاقلانه و صادقانه آن روز، وظیفه هر مسلمانی است.

سیمای عمومی عصر ظهور
در پیش قدم ظهور حضرت ختم الاولیاء(علیه‌السلام) جهان وضعیتی مشابه با عصر ظهور خاتم الانبیاء خواهد داشت: جهانیان دارای ملّت‏های متعدد و نحلت‏های متنوع بوده و اصول الهی فراموش، اصول انسانی متروک، مواثیق و تعهدات بین المللی مهجور و قانون حاکم بر مناسبات میان انسان‏ها، خوی فرعونی ﴿قَد اَفلَحَ الیَومَ مَنِ استَعلی﴾[۳۰] خواهد بود.
از سوی دیگر، بر اثر قرائت‏های متعدد از دین، کتاب‏های مقدس و معارف الهی و جامعه انسانی با مشکلی پیچیده‏تر از عصر نبوی روبه‏رو خواهد بود، چرا که بزرگ‏ترین مسئله جوامع آن روزگار پرستش بت‏های چوبی و سنگی بود که ادراک ناپسندی آن چندان دشوار نیست؛ اما ادراک نادرستی برخی تأویل‏ها و قرائت‏ها برای همه افراد آسان نیست و چه بسا سبب حیرت، سردرگمی یا گمراهی گردد: القائم(علیه‌السلام) یلقی فی حربه ما لم یلق رسول‏الله‏صلی الله علیه و آله و سلم؛ إنّ رسول‏الله‏صلی الله علیه و آله و سلم أتاهم و هم یعبدون حجارة منقورة و خشباً منحوتة، و إنّ القائم یخرجون علیه، فیتأوّلون علیه کتاب الله و یقاتلونه علیه.[۳۱]
در اوضاعی چنین بی‏سامان که انسانیت، مقهور نفسانیت و عقلانیتْ مقهور وهم و خیال و نیز معارف وحیانی و کتاب‏های آسمانی بر اساس آرای باطل تأویل می‏گردند، اخلاق در جوامع انسانی رو به افول می‏گذارد و پیمان‏ها محترم شمرده نمی‏شوند دل‏های فرزندان آدم(علیه‌السلام) دانسته یا ندانسته، مشتاق خورشیدی می‏شوند که باید ظهور کند و شب دیجور ستم را بشکافد و عقل را آزاد سازد و بند از دست و پای بشریت بگسلد: ﴿ویَضَعُ عَنهُم اِصرَهُم والاغللَ الَّتی کانَت عَلَیهِم﴾.[۳۲]

جلوه‏گاه ظهور
بر اساس روایات عترت طاهره(علیهم‌السلام) شمس جمال مهدوی، از شهر مکه در کنار کعبه، و در حالی طلوع خواهد کرد که میان رکن و مقام ایستاده و جبرئیل مردم را به بیعت با او که همانا بیعت با خداست فرامی‏خواند و وی نیز با فریاد «أنا بقیةالله» صدای مبارکش را به گوش جهانیان می‏رساند: قال الباقر(علیه‌السلام): فإذا خرج أسند ظهره إلی الکعبة… و أول ما ینطق به هذا الآیة: ﴿بَقِیَّتُ اللهِ خَیر لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنین﴾[۳۳] ؛ ثمّ یقول: أنا بقیة الله فی أرضه.[۳۴] و نیز: عن‏الباقر(علیه‌السلام): کأنی بالقائم یوم عاشوراء یوم السبت؛ قائماً بین الرکن و المقام، بین یدیه جبرئیل(علیه‌السلام) ینادی: البیعة لله.[۳۵]
برخی روایاتِ معصومان، حجر اسود را تکیه‏گاه آن حضرت در گاه حضور معرفی کرده‏اند که با بیان سابق منافاتی نخواهد داشت: قال الصادق(علیه‌السلام): …و إلی ذلک المقام یسند القائم ظهره.[۳۶]
از امام صادق(علیه‌السلام) نقل گردیده است که «حطیم» (فاصله میان حجراسود و درب کعبه) جایگاه نزول جبرئیل در نزد امام عصر(عج) در هنگام ظهور است و می‏افزاید که او اولین بیعت‏کننده با امام عصر(عج) خواهد بود: إذا أذن الله (عزّ اسمه) للقائم فی الخروج صعد المنبر فدعا الناس إلی نفسه و ناشدهم بالله و دعاهم إلی حقّه و أن یسیر فیهم بسیرة رسول‏الله‏صلی الله علیه و آله و سلم و یعمل فیهم بعمله؛ فیبعث الله(عج) جبرئیل(علیه‌السلام) حتی یأتیه فینزل علی الحطیم، یقول: إلی أیّ شی‏ء تدعو؟ فیخبره القائم(عج) فیقول جبرئیل: أنا أوّل من یبایعک.[۳۷]
مکه نه تنها محل ظهور بلکه آغازین قیامگاه اوست، زیرا آن حضرت پس از ظهور، حاکمی را بر مکه می‏گمارد و خود به انجام دادن رسالت جهانی‏اش اقدام خواهد کرد: یبایع القائم بمکة علی کتاب الله و سنة رسوله و یستعمل علی مکة ثم یسیر نحو المدینة…[۳۸].
شاید سرّ ظهور آن حضرت از کنار کعبه این باشد که کعبه محور پایداری توده انسان‏ها برای امتثال دستور حق و پرهیز از باطل و ستیز با ظلم و جور است: ﴿جَعَلَ اللهُ الکَعبَةَ البَیتَ الحَرامَ قِیمًا لِلنّاس﴾.[۳۹] ستون این قیام و مقاومتِ مردمی در برابر ظالمان فرومایه، قوام و حیات کعبه و ادامه امر آن است، چنان‏که امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: تا زمانی که کعبه برپاست، دین نیز ماندگار است: لایزال الدین قائماً ما قامت الکعبة.[۴۰]
بر این اساس، حیات کعبه، بقای دین است و مردم با حیات دین به زندگی‏ای عاقلانه زنده‏اند و چون کعبه کنار رود یا خراب شود، دین می‏میرد و مردم نیز با مرگ دین خواهند مرد. مبنای تمام این سخنان آیه شریفه ﴿جَعَلَ اللهُ الکَعبَةَ البَیتَ الحَرامَ قِیمًا لِلنّاس﴾ است و چه بسا راز آغاز انقلاب جهانی امام عصر(عج) از کنار کعبه همین معنا باشد، چرا که کعبه یعنی محور قیام و قوام جوامع انسانی و ظهور و انقلاب آن حضرت نیز قیامی الهی به گستردگی تمام جهان بشریت است که قوام انسانیت جوامع انسانی وابسته به اوست.
گفتنی است که آن حضرت از امداد ویژه الهی نیز برخوردار است، به گونه‏ای که خداوند کار او را یک شبه اصلاح می‏کند: و هو قائمنا أهل‏البیت یصلح الله تبارک و تعالی أمره فی لیلة واحدة[۴۱] و زمین برای او درنوردیده می‏شود و هر مشکلی برایش آسان می‏گردد و اصحابش که ۳۱۳ نفرند از دورترین نقاط عالم به دور او گرد می‏آیند: و هو الذی یطوی له الأرض و یذلّ له کلّ صعب یجتمع إلیه من أصحابه عدّة أهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلاً من أقاصی الأرض[۴۲] و آن‏چنان که حضرت صادق(علیه‌السلام) فرموده‏اند، زمین برای او آنچنان مسطح می‏گردد که گویی تمام عالم در کف دست‏های مبارک اوست و وی از کوچک‏ترین حادثه در آن باخبر خواهد بود: إذا تناهت الاُمور إلی صاحب هذا الأمر رفع الله تبارک و تعالی له کلّ ما ینخفض من الأرض و خفّض له کلّ مرتفع منها حتّی یکون الدنیا عنده بمنزلة راحته، فأیّکم لو کانت فی راحته شعرة لم یبصرها؟[۴۳]

روزهای خوش فَرَج
از ظهور تا پیروزی
بی‏شک، پیروزی نهایی از آن حزب خداست: ﴿فَاِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغلِبون﴾[۴۴] و این ظفر همانا اهتزاز پرچم پرافتخار توحید بر فراز جوامع انسانی به دست حضرت بقیةالله خواهد بود؛ اما رسیدن به چنین فتح الفتوحی هرگز سهل و رایگان نیست، چرا که معاندان لجوج و دشمنان عنود که منطق فرعونی دارند، در برابر منادی یگانه‏پرستی و احیا کننده عدالت در عرصه زندگی انسان که در پی رهایی بشر از بندگی صاحبان زر و زور و هدایت آنان به بندگی خدای یگانه است و پیچیدن طومار استثمار و خودکامگی فراعنه عصر ظهور را در دستور کار خود دارد، به مقاومت برخواهند خاست و چون دیگر طواغیت که برای اطفای نور الهی از هیچ جنایتی فروگذار نبودند، از هیچ تلاشی در این مسیر کوتاه نخواهند آمد.
به روشنی می‏توان دریافت که برای رسیدن به این نصرت الهی فداکاری، نبرد، مبارزه، قربانی دادن و قربانی شدن لازم است و کسی که به حق در انتظار طلوع خورشید حکومت مهدوی است می‏باید برای چنین ایثار و نثاری نیز آماده گردد، وگرنه این گمان که حضرت حجت(عج) به تنهایی و از راه‏های غیر عادی اوضاع را سامان بخشد و امور را اصلاح کند و آن‏گاه انسان‏ها بر سر سفره آماده رحمت آن حضرت بنشینند، بی‏آنکه رنج جهاد در راه خدا را بر خویش هموار کرده باشند، اندیشه‏ای باطل و زعمی آفل است که مشابه آن دامنگیر برخی از بنی‏اسرائیل نیز شده بود؛ همانان که دل به آسایش و آرامش رهایی از ظلم فرعونی خوش کرده بودند؛ اما نمی‏خواستند هزینه و بهای این پیروزی را بپردازند؛ عافیت‏طلبانی که به پیامبر خود حضرت موسی(علیه‌السلام) عرض کردند: ﴿فَاذهَب اَنتَ ورَبُّکَ فَقتِلا اِنّا ههُنا قعِدون﴾[۴۵].
آنان که با چنان اندیشه‏ای در انتظار حکومت امام مهدی(عج) نشسته‏اند و خویش را آماده چنین جهادی نمی‏کنند، در حقیقت دوستداران امام غائب‏اند نه منتظران امام قائم؛ و بر همین اساس، نخستین کسانی که در برابر آن حضرت ایستاده و نافرمانی می‏کنند، صاحبان اندیشه‏هایی چنین رفاه‏طلب و عافیت‏جو یا متعصب و متحجرند.
در برابر اینان، رادمردانی آزاده‏اند که جان خویش در بوته انتظار موعود منتظَر گداخته‏اند و کلام الهی در دستی و سلاح در دست دیگر دارند و در وقت ظهور حضرتش بسان پروانه دور وجود مبارکش گرد خواهند آمد و او را در این جهاد مقدس یاری خواهند کرد و نه از نثار جان دریغ می‏ورزند و نه از ایثار مال ابا می‏کنند.
اینان منتظران حقیقی امام قائم‏اند که انتظارشان به سر رسیده و قلوبشان در پرتو درخشش خورشید مهدوی روشنایی یافته است و حضور چشمگیر جوانان در میان اصحاب و یاران آن حضرت برجستگی خاصی دارد به گونه‏ای که عدد کهنسالان لشکر آن حضرت(عج) به میزانِ سرمه چشم و نمک در برابر توشه زندگی است:
عن أمیرالمؤمنین(علیه‌السلام) قال: أصحاب القائم (المهدی) شباب لا کهول فیهم إلاّ مثل کحل العین و الملح فی الزاد و أقلّ الزاد الملح.[۴۶]
اشتیاق فراوان جوانان به طریقت نورانی وحی و عترت، صفای باطنی، نورانیت ضمیر و زمینه مستعد برای قبول بذر هدایت، آنان را قابل می‏سازد تا بر اساس ﴿یَهدونَ بِاَمرِنا﴾[۴۷] با فیض امام هدایت و با «کن فیکون» حضرتش متحول گردند و خالصانه در مسیر اعتلای کلمة الله از هیچ کوشش و بخششی دریغ نورزند و امام عصر(عج) که تحقق بخشنده آمال و اهداف تمام انبیای الهی در طول تاریخ بشر است، بر اساس سیره مشترک همه انبیای الهی که استفاده از زبان لیّن و قول بلیغ در اوضاع عادی و زبانه تیغ در حال ضرورت است، پرچم توحید را بر فراز جامعه بشر به اهتزاز درخواهد آورد.
آثار رحمت الهی با ظهور آن حضرت تجلی دیگری خواهد یافت و وعده قرآنی ﴿ولَو اَنَّ اَهلَ القُری ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکتٍ مِنَ السَّماءِ والاَرض﴾[۴۸] عملی خواهد شد، به گونه‏ای که مسافری عراق تا شام را می‏پیماید، در حالی که جز بر گیاه و سبزه قدم نمی‏گذارد: لو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها و لأخرجت الأرض نباتها… حتی تمشی المرأة بین العراق إلی الشام، لا تضع قدمیها إلاّ علی النبات[۴۹].
چون آن حضرت ظهور کند، امانات و ودایع ظاهری و غیر ظاهری امامت و رسالت را آشکار خواهد کرد: پیراهن یوسف، انگشتری سلیمان، عصای موسی و لوای رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم با او خواهد بود و هیبت موسوی، صبر ایوبی، حکم داودی، زیبایی و بهای عیسوی و لباس ولایت علوی(علیه‌السلام) و… در وجود شریفش متجلی خواهد شد: قوله تعالی حکایة عنه (یعقوب):﴿اِنّی لاَجِدُ ریحَ یوسُفَ لَولا اَن تُفَنِّدون﴾[۵۰] و هو ذلک القمیص الذی انزل من الجنة. قلت: جعلتُ فداک! فإلی من صار هذا القمیص؟ قال(علیه‌السلام): إلی أهله و هو مع قائمنا إذا خرج؛ ثمّ قال(علیه‌السلام): کل نبی ورث علماً أو غیره، فقد انتهی إلی محمدصلی الله علیه و آله و سلم[۵۱] ؛ و نیز: إذا ظهر القائم(عج) ظهر برایة رسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم و خاتم سلیمان و حجر موسی و عصاه.[۵۲] ، …منّا مهدیّ هذه الاُمّة، له هیبة موسی و بهاء عیسی و حکم داود و صبر ایوب[۵۳] و همچنین: و انّ قائمنا من لبس درع رسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم[۵۴] ؛ و نیز: … أنّ قائمنا أهل البیت إذا قام لبس ثیاب علی(علیه‌السلام) و سار بسیرة علی(علیه‌السلام).[۵۵]

رسالت مهدوی
عناصر محوری رسالت آخرین ذخیره الهی، همان عناصری است که در رسالت تمام انبیا بوده است که شامل دو عنوان اساسی: افروختن و پاسداشت سراج وحی؛ حراست از سلامت مصباح عقل و دیده بصیرت بشر است. عقل و بصیرت در انسان‏ها در حکم چشم است و جامعه‏ای که چراغ روشنگری برای یافتن راه از چاه نداشته باشد، یا به سبب فقدان عقل سلیم و چشم بصیر راه و روشنایی را نبیند، سرانجام در پرتگاه هلاکت سقوط خواهد کرد.
عقل و وحی، چنان در هم تنیده‏اند که نه وحی بی‏عقل می‏تواند جامعه را به مقصد برساند و نه عقل بدون وحی. نه عقل کار وحی را می‏کند و نه وحی کار عقل را، چون عقلْ وحی درونی است و وحی عقل بیرونی؛ یکی ظاهر است و دیگری باطن؛ یکی چشم قلب بشر و اجتماع آدمیان است و دیگری چراغ روشنگر راه آن‏ها و این هر دو باید به کار گرفته شود تا کشتی بشر را به ساحل مقصود برساند، بنابراین روشن نگاه داشتن چراغ وحی و شکوفایی و محافظت از دیده عقل، عناصر عمده رسالت آن حضرت‏اند.
آن که می‏خواهد رسالات یاد شده را به انجام رساند، می‏بایست از پشتوانه‏ای عمیق و مبنایی عریق برخوردار باشد، وگرنه نخواهد توانست بار عظیم این رسالت را به دوش کشد و چون ناگزیر کاروان بشر می‏باید به منزلگاه مقصود برسد و این هدف جز با انجام دادن رسالات یاد شده شدنی نیست، باید کسی باشد تا رهنمای جامعه انسانی گردد و او را از ظلمات حیرانی به وادی نور هدایت کند. این امر از عهده دیگران خارج است، چرا که دیگران یا در نصاب کمال تام نیستند؛ یا از اساس فاقد آن تکیه‏گاه محکم و اساس ثابت‏اند، همان‏طور که قرآن کریم به اهل کتاب چنین خطاب می‏کند و آن‏ها را برای به‏پا داشتن این رسالت و راهنمایی کاروان انسانی فاقد صلاحیت معرفی می‏کند: ﴿قُل یاَهلَ الکِتبِ لَستُم عَلی شی‏ءٍ حَتّی تُقیموا التَّورةَ والانجیل﴾.[۵۶]
به آنان می‏فرماید که شما با کدام پایگاه و با تکیه بر کدام پشتوانه می‏خواهید معارف تورات و انجیل را اقامه کنید! اقامه معارف وحیانی و اناره دیده عقلانی، پایگاهی موحدانه و روحی والا و مقتدر و نفسی مطمئن می‏خواهد که شما ندارید، از این‏رو توان برپا داشتن این رسالت را نخواهید داشت.
بر همین اساس، امام صادق(علیه‌السلام) رسالت امام عصر(عج) را همسان با رسالت پیامبر اسلام‏صلی الله علیه و آله و سلم و سایر انبیا، انهدام رسوم جاهلی و احیا و نوسازی اسلام دانستند.[۵۷]
تذکر: تعبیر مناسب آن است که عقل در مقابل نقل است نه وحی زیرا عقل برهانی همانند نقل معتبر هر دو علم ذهنی و حصولی‏اند، هر دو خطاپذیرند، هر دو اختلاف‏پذیرند، ولی وحی علم قلبی و شهودی است، مصون از خطا است و اختلاف‏ناپذیر است.
عقل و نقل هر دو تحت اشراف و سیطره وحی معصوم به سر می‏برند و خود را نیازمند آن می‏دانند. دین خداوند صراط مستقیم است و عقل برهانی و نقل معتبر سراج آن صراطاند و هیچ‏کدام از خود قانونی ندارد. معنای قانون عقلی این است که عقل آن را کشف کرده است نه آنکه آن را وضع و تأسیس نموده، همانند فهم طبیب حاذق که کاشف است نه قانونگذار.

پاورقی: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - کتاب امام مهدی موجود موعود، تالیف حضرت آیت الله جوادی آملی، خلاصه صفحات ۲۲۵-۲۵۶
۲ ـ سوره بقره، آیه ۱۸۵/
۳ ـ سوره حدید، آیه ۲۵/
۴ ـ سوره ابراهیم، آیه ۱/
۵ ـ سوره نمل، آیه ۶/
۶ ـ سوره قدر، آیه ۱/
۷ ـ ر.ک: جامع البیان، ج۲، ص۱۹۲ ـ ۱۹۱/
۸ ـ کشف المراد، ص ۳۸۸؛ المسلک فی اصول الدین، محقق حلی، ص۱۹۴، پاورقی.
۹ ـ کمال الدین، ج۱، ص ۴۳۵ ـ ۴۳۴/
۱۰ ـ الغیبه، طوسی، ص۴۳۶/
۱۱ ـ سوره حمد، آیات ۷ ـ ۶/
۱۲ ـ سوره نساء، آیه ۶۹/
۱۳ ـ سوره قصص، آیه ۱۷/
۱۴ ـ فقه السنه، ج۲، ص۶۱۱؛ وضوء النبی، ج۱، ص۲۰۳/
۱۵ ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۸/
۱۶ ـ سوره بقره، آیه ۷۹/
۱۷ ـ سوره مائده، آیه ۶۴/
۱۸ ـ سوره صف، آیه ۸/
۱۹ ـ سوره زمر، آیه ۶۹/
۲۰ ـ سوره تکویر، آیه ۱/
۲۱ ـ سوره قیامت، آیه ۸/
۲۲ ـ سوره آل عمران، آیه ۱۶۴/
۲۳۳ ـ اللهوف، ص ۱۹۴؛ بحار الانوار، ج۴۵، ص ۱۳۵/
۲۴ ـ سوره صف، آیه ۸/
۲۵ ـ سوره قصص، آیه ۵/
۲۶ ـ سوره اعراف، آیه ۱۸۷/
۲۷ ـ کفایة الاثر، ص۱۶۷؛ بحار الانوار، ج۳۶، ص۳۴۱/
۲۸ ـ الکافی، ج۱، ص۳۶۸/
۲۹ ـ همان.
۳۰ ـ سوره طه، آیه ۶۴/
۳۱ ـ الغیبه، نعمانی، ص۲۹۷/
۳۲ ـ سوره اعراف، آیه ۱۵۷/
۳۳ ـ سوره هود، آیه ۸۶/
۳۴ ـ کمال الدین، ج۱، ص ۴۴۷/
۳۵ ـ الغیبه، طوسی، ص۴۵۳؛ بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۹۰/
۳۶ ـ الکافی، ج۴، ص۱۸۵/
۳۷ ـ الارشاد، ج۲، ص ۳۸۳ ـ ۳۸۲/
۳۸ ـ بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۰۸/
۳۹ ـ سوره مائده، آیه ۹۷/
۴۰ ـ الکافی، ج۴، ص۲۷۱/
۴۱ ـ کمال الدین، ج۱، ص ۴۳۴ ـ ۴۳۳/
۴۲ ـ منتخب الانوار، ص۱۷۶؛ بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۵۷/
۴۳ ـ کمال الدین، ج۲، ص ۳۹۲/
۴۴ ـ سوره مائده، آیه ۵۶/
۴۵ ـ سوره مائده، آیه ۲۴/
۴۶ ـ الغیبه، نعمانی، ص ۳۱۵؛ الغیبه، طوسی، ص۴۷۶/
۴۷ ـ سوره انبیاء، آیه ۷۳/
۴۸ ـ سوره اعراف، آیه ۹۶/
۴۹ ـ الخصال، ص ۶۲۶/
۵۰ ـ سوره یوسف، آیه ۹۴/
۵۱ ـ کمال الدین، ج ۲، ص ۳۹۲ ـ ۳۹۱/
۵۲ ـ الغیبه، نعمانی، ص ۲۳۸/
۵۳ ـ بحار الانوار، ج ۳۶، ص ۳۰۳/
۵۴ ـ بصائر الدرجات، ص ۱۹۶/
۵۵ ـ الکافی، ج ۱، ص ۴۱۱/
۵۶ ـ سوره مائده، آیه ۶۸/
۵۷ ـ الغیبه، نعمانی، ص ۲۳۰؛ ر.ک: الکافی، ج۸، ص ۴۲ ـ ۳۶؛ بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۶۰ ـ ۲۵۶/


فرستاده شده در امام زمان (عج) |

ارسال نظر