ظهور، بهار دل انگیز قلوب
338 viewsظهور، بهار دل انگیز قلوب[۱]
ضرورت ظهور
آثار عام ظهور
۱/احیای صراط نعمت داده شدگان
۲/ ظهور، نقطه عطف تاریخ
۳/ظهور، روز ثمر دادن جامعه بشری
۴/ ظهور، جلوه منّت الهی
زمان قیام قائم
سیمای عمومی عصر ظهور
جلوه گاه ظهور
روزهای خوش فرج
از ظهور تا پیروزی
رسالت مهدوی
ضرورت ظهور
اتحاد و یگانگی قرآن و عترت طاهره، اصل محکم و خللناپذیری است که بر اساس حدیث شریف ثقلین به اثبات میرسد. بر همین مبنا، ضرورت ظهور آخرین امام و منجی نهایی(عج) را میتوان از ضرورت وجود و ظهور قرآن در جهان طبیعت نتیجه گرفت.
توضیح:
۱/ انزال قرآن کریم اهداف فراوانی را تأمین میکند؛ از جمله هدایت انسانها ﴿هُدًی لِلنّاس﴾[۲] ، برانگیختن آنان برای برپایی حکومت عدل: ﴿لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط﴾[۳] زیرا قیام عمومی به عدل بدون حکومت عادل مقدور نخواهد بود و خارج کردن بشر از تیرگی و تاریکی جهل به روشنایی و نور هدایت: ﴿کِتب اَنزَلنهُ اِلَیکَ لِتُخرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُمتِ اِلَی النّور﴾.[۴]
۲/ تحقق این اهداف در گرو آن است که این کلام شریف در عالم طبیعت نزول کند و وجود کتبی یابد و در دسترس عموم بشر قرار گیرد، وگرنه انزال قرآن از مقام منیع لوح محفوظ که ﴿مِن لَدُن حَکیمٍ عَلیم﴾[۵] است تا بیت معمور، گرچه انزال قرآن را در شب مبارک قدر: ﴿اِنّا اَنزَلنهُ فی لَیلَةِ القَدر﴾[۶] محقق میسازد (آنچنان که برخی اندیشیدهاند)[۷] ، اگر در عالم طبیعت ظهور نکند و در قالَب وجود کتبی در اختیار مردم قرار نگیرد، اگرچه ممکن است برای مطهّرانی که به بیت معمور دسترسی دارند مایه هدایت و تنویر قلب باشد، آن دسته از اهداف عمومی قرآن که جامعه انسانی را به کلیّت آن لحاظ میکند تأمین نخواهد شد، پس نزول کلام الهی در عالم طبیعت ضروری و لازم است.
امام معصوم(علیهالسلام) هر عصر عِدْل و همتای قرآن است، بنابراین اگر خدای تعالی اهدافی را برای نزول قرآن برشمارد، همان اهداف درباره امام معصوم(علیهالسلام) نیز صادق است، پس جعل و نصب امام نیز اهداف یاد شده را تعقیب میکند.
پس از جعل و نصب امام به امامت امت اسلامی در صورتی که همواره در پس حجاب غیبت باشد و میان تودههای مردم ظهور نکند و حضور مشهودانه نداشته باشد، هیچ گاه آن دسته از اهداف عمومی امامت عملی نخواهد شد. حضور مداوم امام عصر(عج) در پرده غیبت، گرچه به کار اولیای خدا که بدان سرا بار یافتهاند بیاید و آنان از او بهرهمند شوند، جامعه عمومی بشر محروم میماند و اهداف اصلی از جعل امامت که هدایت توده مردم است حاصل نخواهد شد.
بر این اساس، ظهور وجود مبارک ولیالله اعظم امام عصر، مهدی موجود موعود ضروری و حتمی است؛ میماند غیبت یا طول مدت آن، که البته بازگشت چنین محرومیتی نیز به قابلیت جوامع انسانی است، همان طور که فرمودهاند: و عدمه منّا.[۸]
روایات متعددی نیز مؤید حتمیت ظهور حضرت صاحب الامر(عج) است: به نقل عبدالله بن عمر، حضرت سید الشهدا(علیهالسلام) فرمود: اگر از عمر جهان جز یک روز نمانده باشد، خداوند آن روز را به قدری طولانی میکند تا مردی از فرزندان من قیام کند و زمین را چنان از عدالت و قسط لبریز میسازد که پیش از آن از جور و ظلم لبریز بود و من این را از رسول خدا شنیدم: عن عبدالله بن عمر قال سمعت الحسین بن علی یقول: لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوم واحد، لطوّل الله (عزّ وجلّ) ذلک الیوم، حتی یخرج رجل من ولدی؛ فیملأها عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً. کذلک سمعت رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم یقول.[۹]
در برخی روایات نیز ظهور آن حضرت از حوادث قطعی قبل از قیامت شمرده شده است: عن أمیر المؤمنین(علیهالسلام) قال: قال رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم: عشر قبل الساعة لابدّ منها: السفیانی و الدجّال و الدخان و الدابّة و خروج القائم و طلوع الشمس من مغربها و نزول عیسی(علیهالسلام) و خسف بالمشرق و خسف بجزیرة العرب و نار تخرج من قعر عدن تسوق الناس إلی المحشر[۱۰] ؛ ده نشانه است که قبل از قیامت به ناچار پدید میآید: سفیانی؛ دجّال؛ دود؛ دابة الارض؛ قیام حضرت مهدی(عج)؛ طلوع آفتاب از مغرب؛ نزول عیسی(علیهالسلام)؛ زلزلهای در کام کشنده در مشرق؛ زلزلهای چون آن در جزیرة العرب و آتشی که از اعماق عدن برمیخیزد و مردم را به سوی محشر میراند.
آثار عام ظهور
۱/ احیای صراط نعمت داده شدگان
در سوره مبارکه حمد دعایی هست و ما هر روز چند بار از خدای سبحان میخواهیم که ﴿اِهدِنَا الصِّرطَ المُستَقیم ٭ صِرطَ الَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم﴾.[۱۱] صراط مستقیم، همان راهی است که پویندگان آن نعمت دادهشدگاناند و ما نیز از خدای والا خواستار طی همین راه هستیم.
سوره مبارکه نساء بارزترین مصادیق نعمت دادهشدگان را چنین معرفی میکند: ﴿ومَن یُطِعِ اللهَ والرَّسولَ فَاُولئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنعَمَ اللهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبِیّینَ والصِّدّیقِینَ والشُّهَداءِ والصّلِحینَ وحَسُنَ اُولئِکَ رَفیقا﴾.[۱۲] هنگامی که مشخص شد که نعمت داده شدگان کیاناند، حقیقت صراط مستقیم نیز شناخته خواهد شد.
پیمودن طریق نعمت دادهشدگان لوازمی دارد که برای پیوستن به صف آنها میباید آن لوازم نیز تحصیل شود که «پشتیبان مجرمان نبودن» یکی از آنهاست. پوینده مسیر نعمت دادهشدگان میداند که به پاسداشت نعمتهای الهی نباید پشتوانه یا پشتیبان مجرمان باشد، آنگونه که کلیم الهی موسی(علیهالسلام) که خود از نعمتدادهشدگان بود، به خدای سبحان عرض میکند: ﴿رَبِّ بِما اَنعَمتَ عَلَی فَلَن اَکونَ ظَهیرًا لِلمُجرِمین﴾.[۱۳]
آنگاه که وجود مبارک ولیعصر(عج) ظهور کنند، تمام این راهها احیا میشود و در پرتو این نعمت بزرگ، پویندگان این طریق از اینکه به هر شکلی پشتیبان و پشتوانه مجرمان باشند در امان خواهند بود، چرا که بر اثر این نعمت با تمام توان خود در جهت احیای حق و اماته باطل قیام میکنند.
چنین کسانی به هیچگونه پشتیبان مجرمان نخواهند بود، زیرا پشتیبانی از مجرمان تنها بدان معنی نیست که در صف آنها حضور یافته و آنان را پشتیبانی کنند، بلکه سکوت و بیطرفی در جایی که نتیجهای جز انکار یا تضعیف حق و قوت یافتن باطل ندارد، خود از مصادیق پشتیبانی از مجرمان است، همانطور که برخی محدثان از وجود گرامی حضرت خاتمالانبیاءصلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند: إنَّ الساکت عن الحق شیطان أخرس[۱۴] ؛ آنکه رواج باطل را در جامعهای مشاهده کند و بتواند با بیان یا با قلم، حق را اظهار کند ولی نکند، شیطانی دهان بسته است که سخن نمیگوید.
۲/ ظهور، نقطه عطف تاریخ
بیشک، ظهور حضرت ولی عصر(عج) نه تنها آغاز دوران درخشان تاریخ بلکه نقطه عطف تاریخ بشر است، همانگونه که وجود مبارک امیر مؤمنان علی(علیهالسلام) ظهور آن حضرت را چنانچه قبلاً بیان شد با چنین ویژگیای معرفی میکند: یعطف الهوی علی الهدی، إذا عطفوا الهدی علی الهوی؛ و یعطف الرأی علی القرآن، إذا عطفوا القرآن علی الرأی[۱۵].
شاید اصطلاح «نقطه عطف» که امروزه بسیار به کار میرود، برگرفته از همین بیان نورانی باشد. اگر مسیر حرکت جوامع انسانی همچون خطی باشد که در مسیر خود ناگزیر رو به سویی دارد و به سمت غایت و مطلوبی در حرکت است و حوادث اساسی در تاریخ زندگی بشر را هم که هر از گاهی به وقوع میپیوندد، بسان نقاطی برجسته بر روی آن در نظر گیریم، خواهیم دید که برخی حوادث (صرف نظر از بار ارزشی آنها) مسیر حرکت جامعه بشریت را تغییر داده و قافله انسانی را به سمت و سویی دیگر جهت بخشیدهاند؛ گوئیا این خط را به سَمت قبلهای که خاصّ آنهاست خم کرده و از مسیر قبلی برگرداندهاند. اینگونه حوادث مهم و اثرگذار را «نقطه عطف» مینامند.
هر نقطه عطفی، جهتی و گسترهای خاص خود دارد. گاهی جهت و عطفِ این نقاط، بازگرداندن مسیر جامعه انسانی از «عدل» به «ظلم» و «علم» به «جهل» است. چنین نقطه عطفی، جز به سقوط جامعه بشر نمیانجامد. کسانی که چنین نقاط عطفی در جوامع ایجاد میکنند، یا اساساً وحی را انکار میکنند و به کناری مینهند؛ یا آن را بر اندیشه خام خود عطف کرده و «باوری بیبنیان» را به نام دین به جامعه ارائه میدهند و مصداق کسانی میشوند که ﴿یَکتُبونَ الکِتبَ بِاَیدیهِم ثُمَّ یَقولونَ هذا مِن عِندِ الله﴾.[۱۶] اینان، هدایت را بر هوس و کلام خدای سبحان را بررأی خود عطف میکنند و از آنجا که معطوف همواره تابع معطوف علیه و فرع بر اوست، رأی خویش را اصل پنداشته و کلام الهی را بر محور زعم خویش تأویل میکنند.
در برابر این گروه، انبیای الهی و امامان معصوم و برخی از شاگردان آنان نیز تأثیراتی عمیق و حیاتبخش در تاریخ بشر داشته و جریان حرکت جوامع انسانی را از انحطاط و تیرگی به سوی نور و رستگاری معطوف کردهاند. این نقاط درخشان تاریخ، گرچه در سمت و سو بخشیدن به جوامع انسانی به سوی قبلهای واحد همداستان بودهاند، دامنه تأثیرشان در گوشهای از زمین و زاویهای از زمان متفاوت بوده است. ظهور وجود مبارک امام عصر(عج) همان نقطه عطفِ جهانشمولی است که جریان جامعه بشر را در گسترهای به وسعت تمامی زمین و تمامیت زمان خود، به سوی هدایت و تعالی معطوف میدارد.
از آنجا که دو جنبه علم و عمل یا اندیشه و انگیزه، تأمینکننده تمام فراز و فرودهای جوامع انسانی است، وجود مبارک امام عصر(عج) در هر دو جنبه تأثیری شگرف مینهد و نقطه عطفی نهایی میآفریند: در بُعد اندیشه و علم، آن حضرت با اثاره عقول بشر، حس و خیال و وهم را تحت فرمانروایی عقل و عقل را نیز به خدمت وحی درمیآورد و به نور کلام الهی هدایت میکند؛ بدینسان تمامی مجاری ادراکی جامعه را به حق معطوف میکند و به تعالی میرساند.
در بعد انگیزه یا عمل نیز گرایشها و گریزها، جذبها و دفعها، شهوتها و غضبها را تحت اراده و اداره عقل عملی میبرد و آنگاه عقل عملی را به رهبری وحی تکمیل و تتمیم میسازد و بدینسان هر کجراههای را بر راه مستقیم نور و هدایت منعطف میکند و بدینگونه جهانیترین نقطه عطف عالم بشر را شکل میدهد؛ نقطه عطفی که هوای نفس را بر هدایت و آرای بشر را بر محور وحی برمیگرداند و سعادت جامعه بشر را تأمین میکند.
۳/ ظهور، روز ثمر دادن جامعه بشر
جامعه بشر در مسیر تکامل و رشد خود هر روز به موفقیتی تازه دست مییابد؛ اما این پیشرفتها یا در حوزه انسانیت انسان نیست مانند رشد صنعتی؛ یا تنها یک جنبه از انسان را متکامل میسازد، حال آنکه درخت جامعه بشر آنگاه به بار خواهد نشست که هم در بُعد اندیشه، رأی صائبی داشته باشد و هم در حوزه انگیزه، بر محور حق و عدالت عمل کند و چنین کمالی که حقیقت حیات انسانی را تأمین میکند، جز در پرتو خورشید وحی و نبوت و شعاع درخشان ولایت و امامت به دست نخواهد آمد.
همانطور که زمین با نور خورشید از تیرگی و تاریکی رهایی مییابد و حیاتش مرهون آن است، زمینه قلوب انسانها نیز نیازمند بارقهای الهی است، تا جهل و تیرگی را از آن بزداید و دلها را به نور هدایت روشن سازد و ظلم و تباهی در سرحدّ عدم قرار گیرد و پرچم عدل و احسان در اوج به اهتزاز درآید و پندارهای باطل به اشراق اندیشههای برآمده از خورشید هدایت الهی مضمحل گردند.
چنین میوه شیرینی، محصول ظهور ولی الله اعظم(عج) است که آفات اندیشه و انگیزه را از جامعه بشر دور ساخته و گنجهای پنهان عقل را اثاره میکند و زمینههای مرده را زنده میگرداند. با ظهورش هر آتشی که جنگافروزان ضد بشر برمیافروزند خاموش میشود: ﴿کُلَّما اَوقَدوا نارًا لِلحَربِ اَطفَاَهَا الله﴾[۱۷] و تبلور فروغ الهی از گزند زبان دردزای بدخواهان مصون میگردد: ﴿یُریدونَ لِیُطفِءوا نورَ اللهِ بِاَفوهِهِم واللهُ مُتِمُّ نورِهِ ولَو کَرِهَ الکفِرون﴾[۱۸] و نور الهی زمینه حیات آدمیان را روشن خواهد کرد: ﴿واَشرَقَتِ الارضُ بِنورِ رَبِّها﴾[۱۹].
۴/ ظهور، جلوه منّت الهی
منّت، چنانچه گذشت همان نعمت سنگین الهی است که خدای سبحان به بندگان خاص خود ارزانی میدارد؛ نعمتی بس سنگین که جز خاصان درگاه حق دیگران توان حمل آن را ندارند؛ نعمتی نه مانند سایر نعمتها، چرا که سایر نعمتها گرچه به وسعت آسمان و پهنای زمین باشند، ناپایدارند زیرا روزی بساطشان در هم خواهد پیچید و شیء ناپایدار درخور تکریم الهی نیست، تا از آن به «منّت» یاد کند. آفتاب با همه تابشش روزی فرسوده خواهد شد و قانون ﴿اِذَا الشَّمسُ کُوِّرَت﴾[۲۰] براو حکومت خواهد کرد؛ ماه با تمام جلوهاش روزی محکومِ ﴿وخَسَفَ القَمَر﴾[۲۱] خواهد شد؛ آنچه روزی روشن است و روزی تاریک میشود، شایسته آن نیست که «منّت» نام گیرد؛ «منّت» آن نعمتی است که افول نمیپذیرد و محکوم زوال نیست و هیچ کسوف و خسوفی را برنمیتابد و هیچ عاملی توان فسرده کردن سراج منیرش را ندارد.
خدای سبحان نبوت نبی اعظمصلی الله علیه و آله و سلم را چنین نعمتی میخواند و آن را منّتی بر مسلمانان میشمارد: ﴿لَقَد مَنَّ اللهُ عَلَی المُؤمِنینَ اِذ بَعَثَ فیهِم رَسولاً مِن اَنفُسِهِم﴾.[۲۲] نبوت و رسالت آن وجود مبارک، چراغ روشنی است که هیچ کس را یارای خاموش کردنش نیست، همانگونه که زینب کبرا(علیهاالسلام) در شام به دستگاه فاسد اموی خطاب کرد: لاتمحو ذکرنا و لاتمیت وحینا[۲۳] ؛ هر کار که از شما برمیآید انجام دهید، ممکن نیست بتوانید نور نبوت، رسالت و وحی را خاموش سازید چون نور ایزدفروز دین، نه تنها خاموش شدنی نیست، در نهایت، هر نوری را مقهور نور خویش خواهد کرد: ﴿واللهُ مُتِمُّ نورِهِ ولَو کَرِهَ الکفِرون﴾.[۲۴]
امامت نیز که جز فروغ مستمر نبوت نیست از منّتهای الهی بر بندگان است و ظهور تام چنین نعمت عظیمی، هنگامی است که خورشید جمال مهدی موجود موعود از پس ابر غیبت به در میآید و عالم را روشنی میبخشد: ﴿ونُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الارضِ ونَجعَلَهُم اَئِمَّةً ونَجعَلَهُمُ الورِثین﴾[۲۵].
زمان قیام قائم
به تحقیق، زمان ظهور آن حضرت ناپیداست و تنها خدا یا کسانی از آن آگاهاند که خداوند علم به آن را در اختیارشان گذاشته است. در برخی روایاتِ معصومان(علیهمالسلام)، زمان ظهور حضرتش را چونان گاه برپایی قیامت دانسته و بدینسان بر ناپیدایی آن تأکید ورزیدهاند: إنّما مثله کمثل الساعة: ﴿ثَقُلَت فِیالسَّموتِ والارضِ لاتَأتیکُم إلاّبَغتَة﴾[۲۶و۲۷] .
زمان ظهور آن حضرت از اسرار الهی است و گمانهزنی درباره آن نه تنها عملی بیاساس است بلکه امامان معصوم(علیهمالسلام) از آن نهی فرمودهاند، همچنانکه از امام صادق(علیهالسلام) نقل گردیده است: عنعبدالرحمن بن کثیر قال: کنت عند أبیعبدالله(علیهالسلام) إذ دخل علیه مِهْزَم فقال له: جعلت فداک! أخبرنی عن هذا الأمر الذی ننتظر متی هو؟ فقال: یا مهزم! کذب الوقّاتون و هلک المستعجلون و نجا المُسَلِّمون[۲۸] و نیز: عن أبیبصیر عن أبی عبدالله(علیهالسلام) قال: سألته عن القائم(عج) فقال: کذب الوقّاتون إنّا أهل بیت لا نُوَقّت[۲۹].
عدم تعیین وقت ظهور و تأکید بر استتار آن، هرگز به معنی لزوم عدم اطلاع انسان کامل از زمان ظهور نیست، بلکه انسان کامل که به اذن الهی بر تمام عوالم امکانی احاطه دارد، از نتایج علم ازلی و صحنه علم بدائی مطلع است و زمان ظهور نیز از این جمله مستثنا نیست؛ اما مصلحت نامشخص بودن وقت ظهور برای جامعه بشر اقتضای کتمان این راز را میکرده است، همانطور که امام صادق(علیهالسلام) به ابیبصیر نفرمود که ما از وقت ظهور آگاه نیستیم بلکه فرمود: «ما وقتی را معیّن نمیکنیم».
بیتردید، روز ظهور آن حضرت یکی از بارزترین مصادیق ایام الله خواهد بود و انتظار عاقلانه و صادقانه آن روز، وظیفه هر مسلمانی است.
سیمای عمومی عصر ظهور
در پیش قدم ظهور حضرت ختم الاولیاء(علیهالسلام) جهان وضعیتی مشابه با عصر ظهور خاتم الانبیاء خواهد داشت: جهانیان دارای ملّتهای متعدد و نحلتهای متنوع بوده و اصول الهی فراموش، اصول انسانی متروک، مواثیق و تعهدات بین المللی مهجور و قانون حاکم بر مناسبات میان انسانها، خوی فرعونی ﴿قَد اَفلَحَ الیَومَ مَنِ استَعلی﴾[۳۰] خواهد بود.
از سوی دیگر، بر اثر قرائتهای متعدد از دین، کتابهای مقدس و معارف الهی و جامعه انسانی با مشکلی پیچیدهتر از عصر نبوی روبهرو خواهد بود، چرا که بزرگترین مسئله جوامع آن روزگار پرستش بتهای چوبی و سنگی بود که ادراک ناپسندی آن چندان دشوار نیست؛ اما ادراک نادرستی برخی تأویلها و قرائتها برای همه افراد آسان نیست و چه بسا سبب حیرت، سردرگمی یا گمراهی گردد: القائم(علیهالسلام) یلقی فی حربه ما لم یلق رسولاللهصلی الله علیه و آله و سلم؛ إنّ رسولاللهصلی الله علیه و آله و سلم أتاهم و هم یعبدون حجارة منقورة و خشباً منحوتة، و إنّ القائم یخرجون علیه، فیتأوّلون علیه کتاب الله و یقاتلونه علیه.[۳۱]
در اوضاعی چنین بیسامان که انسانیت، مقهور نفسانیت و عقلانیتْ مقهور وهم و خیال و نیز معارف وحیانی و کتابهای آسمانی بر اساس آرای باطل تأویل میگردند، اخلاق در جوامع انسانی رو به افول میگذارد و پیمانها محترم شمرده نمیشوند دلهای فرزندان آدم(علیهالسلام) دانسته یا ندانسته، مشتاق خورشیدی میشوند که باید ظهور کند و شب دیجور ستم را بشکافد و عقل را آزاد سازد و بند از دست و پای بشریت بگسلد: ﴿ویَضَعُ عَنهُم اِصرَهُم والاغللَ الَّتی کانَت عَلَیهِم﴾.[۳۲]
جلوهگاه ظهور
بر اساس روایات عترت طاهره(علیهمالسلام) شمس جمال مهدوی، از شهر مکه در کنار کعبه، و در حالی طلوع خواهد کرد که میان رکن و مقام ایستاده و جبرئیل مردم را به بیعت با او که همانا بیعت با خداست فرامیخواند و وی نیز با فریاد «أنا بقیةالله» صدای مبارکش را به گوش جهانیان میرساند: قال الباقر(علیهالسلام): فإذا خرج أسند ظهره إلی الکعبة… و أول ما ینطق به هذا الآیة: ﴿بَقِیَّتُ اللهِ خَیر لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنین﴾[۳۳] ؛ ثمّ یقول: أنا بقیة الله فی أرضه.[۳۴] و نیز: عنالباقر(علیهالسلام): کأنی بالقائم یوم عاشوراء یوم السبت؛ قائماً بین الرکن و المقام، بین یدیه جبرئیل(علیهالسلام) ینادی: البیعة لله.[۳۵]
برخی روایاتِ معصومان، حجر اسود را تکیهگاه آن حضرت در گاه حضور معرفی کردهاند که با بیان سابق منافاتی نخواهد داشت: قال الصادق(علیهالسلام): …و إلی ذلک المقام یسند القائم ظهره.[۳۶]
از امام صادق(علیهالسلام) نقل گردیده است که «حطیم» (فاصله میان حجراسود و درب کعبه) جایگاه نزول جبرئیل در نزد امام عصر(عج) در هنگام ظهور است و میافزاید که او اولین بیعتکننده با امام عصر(عج) خواهد بود: إذا أذن الله (عزّ اسمه) للقائم فی الخروج صعد المنبر فدعا الناس إلی نفسه و ناشدهم بالله و دعاهم إلی حقّه و أن یسیر فیهم بسیرة رسولاللهصلی الله علیه و آله و سلم و یعمل فیهم بعمله؛ فیبعث الله(عج) جبرئیل(علیهالسلام) حتی یأتیه فینزل علی الحطیم، یقول: إلی أیّ شیء تدعو؟ فیخبره القائم(عج) فیقول جبرئیل: أنا أوّل من یبایعک.[۳۷]
مکه نه تنها محل ظهور بلکه آغازین قیامگاه اوست، زیرا آن حضرت پس از ظهور، حاکمی را بر مکه میگمارد و خود به انجام دادن رسالت جهانیاش اقدام خواهد کرد: یبایع القائم بمکة علی کتاب الله و سنة رسوله و یستعمل علی مکة ثم یسیر نحو المدینة…[۳۸].
شاید سرّ ظهور آن حضرت از کنار کعبه این باشد که کعبه محور پایداری توده انسانها برای امتثال دستور حق و پرهیز از باطل و ستیز با ظلم و جور است: ﴿جَعَلَ اللهُ الکَعبَةَ البَیتَ الحَرامَ قِیمًا لِلنّاس﴾.[۳۹] ستون این قیام و مقاومتِ مردمی در برابر ظالمان فرومایه، قوام و حیات کعبه و ادامه امر آن است، چنانکه امام صادق(علیهالسلام) فرمود: تا زمانی که کعبه برپاست، دین نیز ماندگار است: لایزال الدین قائماً ما قامت الکعبة.[۴۰]
بر این اساس، حیات کعبه، بقای دین است و مردم با حیات دین به زندگیای عاقلانه زندهاند و چون کعبه کنار رود یا خراب شود، دین میمیرد و مردم نیز با مرگ دین خواهند مرد. مبنای تمام این سخنان آیه شریفه ﴿جَعَلَ اللهُ الکَعبَةَ البَیتَ الحَرامَ قِیمًا لِلنّاس﴾ است و چه بسا راز آغاز انقلاب جهانی امام عصر(عج) از کنار کعبه همین معنا باشد، چرا که کعبه یعنی محور قیام و قوام جوامع انسانی و ظهور و انقلاب آن حضرت نیز قیامی الهی به گستردگی تمام جهان بشریت است که قوام انسانیت جوامع انسانی وابسته به اوست.
گفتنی است که آن حضرت از امداد ویژه الهی نیز برخوردار است، به گونهای که خداوند کار او را یک شبه اصلاح میکند: و هو قائمنا أهلالبیت یصلح الله تبارک و تعالی أمره فی لیلة واحدة[۴۱] و زمین برای او درنوردیده میشود و هر مشکلی برایش آسان میگردد و اصحابش که ۳۱۳ نفرند از دورترین نقاط عالم به دور او گرد میآیند: و هو الذی یطوی له الأرض و یذلّ له کلّ صعب یجتمع إلیه من أصحابه عدّة أهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلاً من أقاصی الأرض[۴۲] و آنچنان که حضرت صادق(علیهالسلام) فرمودهاند، زمین برای او آنچنان مسطح میگردد که گویی تمام عالم در کف دستهای مبارک اوست و وی از کوچکترین حادثه در آن باخبر خواهد بود: إذا تناهت الاُمور إلی صاحب هذا الأمر رفع الله تبارک و تعالی له کلّ ما ینخفض من الأرض و خفّض له کلّ مرتفع منها حتّی یکون الدنیا عنده بمنزلة راحته، فأیّکم لو کانت فی راحته شعرة لم یبصرها؟[۴۳]
روزهای خوش فَرَج
از ظهور تا پیروزی
بیشک، پیروزی نهایی از آن حزب خداست: ﴿فَاِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغلِبون﴾[۴۴] و این ظفر همانا اهتزاز پرچم پرافتخار توحید بر فراز جوامع انسانی به دست حضرت بقیةالله خواهد بود؛ اما رسیدن به چنین فتح الفتوحی هرگز سهل و رایگان نیست، چرا که معاندان لجوج و دشمنان عنود که منطق فرعونی دارند، در برابر منادی یگانهپرستی و احیا کننده عدالت در عرصه زندگی انسان که در پی رهایی بشر از بندگی صاحبان زر و زور و هدایت آنان به بندگی خدای یگانه است و پیچیدن طومار استثمار و خودکامگی فراعنه عصر ظهور را در دستور کار خود دارد، به مقاومت برخواهند خاست و چون دیگر طواغیت که برای اطفای نور الهی از هیچ جنایتی فروگذار نبودند، از هیچ تلاشی در این مسیر کوتاه نخواهند آمد.
به روشنی میتوان دریافت که برای رسیدن به این نصرت الهی فداکاری، نبرد، مبارزه، قربانی دادن و قربانی شدن لازم است و کسی که به حق در انتظار طلوع خورشید حکومت مهدوی است میباید برای چنین ایثار و نثاری نیز آماده گردد، وگرنه این گمان که حضرت حجت(عج) به تنهایی و از راههای غیر عادی اوضاع را سامان بخشد و امور را اصلاح کند و آنگاه انسانها بر سر سفره آماده رحمت آن حضرت بنشینند، بیآنکه رنج جهاد در راه خدا را بر خویش هموار کرده باشند، اندیشهای باطل و زعمی آفل است که مشابه آن دامنگیر برخی از بنیاسرائیل نیز شده بود؛ همانان که دل به آسایش و آرامش رهایی از ظلم فرعونی خوش کرده بودند؛ اما نمیخواستند هزینه و بهای این پیروزی را بپردازند؛ عافیتطلبانی که به پیامبر خود حضرت موسی(علیهالسلام) عرض کردند: ﴿فَاذهَب اَنتَ ورَبُّکَ فَقتِلا اِنّا ههُنا قعِدون﴾[۴۵].
آنان که با چنان اندیشهای در انتظار حکومت امام مهدی(عج) نشستهاند و خویش را آماده چنین جهادی نمیکنند، در حقیقت دوستداران امام غائباند نه منتظران امام قائم؛ و بر همین اساس، نخستین کسانی که در برابر آن حضرت ایستاده و نافرمانی میکنند، صاحبان اندیشههایی چنین رفاهطلب و عافیتجو یا متعصب و متحجرند.
در برابر اینان، رادمردانی آزادهاند که جان خویش در بوته انتظار موعود منتظَر گداختهاند و کلام الهی در دستی و سلاح در دست دیگر دارند و در وقت ظهور حضرتش بسان پروانه دور وجود مبارکش گرد خواهند آمد و او را در این جهاد مقدس یاری خواهند کرد و نه از نثار جان دریغ میورزند و نه از ایثار مال ابا میکنند.
اینان منتظران حقیقی امام قائماند که انتظارشان به سر رسیده و قلوبشان در پرتو درخشش خورشید مهدوی روشنایی یافته است و حضور چشمگیر جوانان در میان اصحاب و یاران آن حضرت برجستگی خاصی دارد به گونهای که عدد کهنسالان لشکر آن حضرت(عج) به میزانِ سرمه چشم و نمک در برابر توشه زندگی است:
عن أمیرالمؤمنین(علیهالسلام) قال: أصحاب القائم (المهدی) شباب لا کهول فیهم إلاّ مثل کحل العین و الملح فی الزاد و أقلّ الزاد الملح.[۴۶]
اشتیاق فراوان جوانان به طریقت نورانی وحی و عترت، صفای باطنی، نورانیت ضمیر و زمینه مستعد برای قبول بذر هدایت، آنان را قابل میسازد تا بر اساس ﴿یَهدونَ بِاَمرِنا﴾[۴۷] با فیض امام هدایت و با «کن فیکون» حضرتش متحول گردند و خالصانه در مسیر اعتلای کلمة الله از هیچ کوشش و بخششی دریغ نورزند و امام عصر(عج) که تحقق بخشنده آمال و اهداف تمام انبیای الهی در طول تاریخ بشر است، بر اساس سیره مشترک همه انبیای الهی که استفاده از زبان لیّن و قول بلیغ در اوضاع عادی و زبانه تیغ در حال ضرورت است، پرچم توحید را بر فراز جامعه بشر به اهتزاز درخواهد آورد.
آثار رحمت الهی با ظهور آن حضرت تجلی دیگری خواهد یافت و وعده قرآنی ﴿ولَو اَنَّ اَهلَ القُری ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکتٍ مِنَ السَّماءِ والاَرض﴾[۴۸] عملی خواهد شد، به گونهای که مسافری عراق تا شام را میپیماید، در حالی که جز بر گیاه و سبزه قدم نمیگذارد: لو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها و لأخرجت الأرض نباتها… حتی تمشی المرأة بین العراق إلی الشام، لا تضع قدمیها إلاّ علی النبات[۴۹].
چون آن حضرت ظهور کند، امانات و ودایع ظاهری و غیر ظاهری امامت و رسالت را آشکار خواهد کرد: پیراهن یوسف، انگشتری سلیمان، عصای موسی و لوای رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم با او خواهد بود و هیبت موسوی، صبر ایوبی، حکم داودی، زیبایی و بهای عیسوی و لباس ولایت علوی(علیهالسلام) و… در وجود شریفش متجلی خواهد شد: قوله تعالی حکایة عنه (یعقوب):﴿اِنّی لاَجِدُ ریحَ یوسُفَ لَولا اَن تُفَنِّدون﴾[۵۰] و هو ذلک القمیص الذی انزل من الجنة. قلت: جعلتُ فداک! فإلی من صار هذا القمیص؟ قال(علیهالسلام): إلی أهله و هو مع قائمنا إذا خرج؛ ثمّ قال(علیهالسلام): کل نبی ورث علماً أو غیره، فقد انتهی إلی محمدصلی الله علیه و آله و سلم[۵۱] ؛ و نیز: إذا ظهر القائم(عج) ظهر برایة رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم و خاتم سلیمان و حجر موسی و عصاه.[۵۲] ، …منّا مهدیّ هذه الاُمّة، له هیبة موسی و بهاء عیسی و حکم داود و صبر ایوب[۵۳] و همچنین: و انّ قائمنا من لبس درع رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم[۵۴] ؛ و نیز: … أنّ قائمنا أهل البیت إذا قام لبس ثیاب علی(علیهالسلام) و سار بسیرة علی(علیهالسلام).[۵۵]
رسالت مهدوی
عناصر محوری رسالت آخرین ذخیره الهی، همان عناصری است که در رسالت تمام انبیا بوده است که شامل دو عنوان اساسی: افروختن و پاسداشت سراج وحی؛ حراست از سلامت مصباح عقل و دیده بصیرت بشر است. عقل و بصیرت در انسانها در حکم چشم است و جامعهای که چراغ روشنگری برای یافتن راه از چاه نداشته باشد، یا به سبب فقدان عقل سلیم و چشم بصیر راه و روشنایی را نبیند، سرانجام در پرتگاه هلاکت سقوط خواهد کرد.
عقل و وحی، چنان در هم تنیدهاند که نه وحی بیعقل میتواند جامعه را به مقصد برساند و نه عقل بدون وحی. نه عقل کار وحی را میکند و نه وحی کار عقل را، چون عقلْ وحی درونی است و وحی عقل بیرونی؛ یکی ظاهر است و دیگری باطن؛ یکی چشم قلب بشر و اجتماع آدمیان است و دیگری چراغ روشنگر راه آنها و این هر دو باید به کار گرفته شود تا کشتی بشر را به ساحل مقصود برساند، بنابراین روشن نگاه داشتن چراغ وحی و شکوفایی و محافظت از دیده عقل، عناصر عمده رسالت آن حضرتاند.
آن که میخواهد رسالات یاد شده را به انجام رساند، میبایست از پشتوانهای عمیق و مبنایی عریق برخوردار باشد، وگرنه نخواهد توانست بار عظیم این رسالت را به دوش کشد و چون ناگزیر کاروان بشر میباید به منزلگاه مقصود برسد و این هدف جز با انجام دادن رسالات یاد شده شدنی نیست، باید کسی باشد تا رهنمای جامعه انسانی گردد و او را از ظلمات حیرانی به وادی نور هدایت کند. این امر از عهده دیگران خارج است، چرا که دیگران یا در نصاب کمال تام نیستند؛ یا از اساس فاقد آن تکیهگاه محکم و اساس ثابتاند، همانطور که قرآن کریم به اهل کتاب چنین خطاب میکند و آنها را برای بهپا داشتن این رسالت و راهنمایی کاروان انسانی فاقد صلاحیت معرفی میکند: ﴿قُل یاَهلَ الکِتبِ لَستُم عَلی شیءٍ حَتّی تُقیموا التَّورةَ والانجیل﴾.[۵۶]
به آنان میفرماید که شما با کدام پایگاه و با تکیه بر کدام پشتوانه میخواهید معارف تورات و انجیل را اقامه کنید! اقامه معارف وحیانی و اناره دیده عقلانی، پایگاهی موحدانه و روحی والا و مقتدر و نفسی مطمئن میخواهد که شما ندارید، از اینرو توان برپا داشتن این رسالت را نخواهید داشت.
بر همین اساس، امام صادق(علیهالسلام) رسالت امام عصر(عج) را همسان با رسالت پیامبر اسلامصلی الله علیه و آله و سلم و سایر انبیا، انهدام رسوم جاهلی و احیا و نوسازی اسلام دانستند.[۵۷]
تذکر: تعبیر مناسب آن است که عقل در مقابل نقل است نه وحی زیرا عقل برهانی همانند نقل معتبر هر دو علم ذهنی و حصولیاند، هر دو خطاپذیرند، هر دو اختلافپذیرند، ولی وحی علم قلبی و شهودی است، مصون از خطا است و اختلافناپذیر است.
عقل و نقل هر دو تحت اشراف و سیطره وحی معصوم به سر میبرند و خود را نیازمند آن میدانند. دین خداوند صراط مستقیم است و عقل برهانی و نقل معتبر سراج آن صراطاند و هیچکدام از خود قانونی ندارد. معنای قانون عقلی این است که عقل آن را کشف کرده است نه آنکه آن را وضع و تأسیس نموده، همانند فهم طبیب حاذق که کاشف است نه قانونگذار.
پاورقی: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - کتاب امام مهدی موجود موعود، تالیف حضرت آیت الله جوادی آملی، خلاصه صفحات ۲۲۵-۲۵۶
۲ ـ سوره بقره، آیه ۱۸۵/
۳ ـ سوره حدید، آیه ۲۵/
۴ ـ سوره ابراهیم، آیه ۱/
۵ ـ سوره نمل، آیه ۶/
۶ ـ سوره قدر، آیه ۱/
۷ ـ ر.ک: جامع البیان، ج۲، ص۱۹۲ ـ ۱۹۱/
۸ ـ کشف المراد، ص ۳۸۸؛ المسلک فی اصول الدین، محقق حلی، ص۱۹۴، پاورقی.
۹ ـ کمال الدین، ج۱، ص ۴۳۵ ـ ۴۳۴/
۱۰ ـ الغیبه، طوسی، ص۴۳۶/
۱۱ ـ سوره حمد، آیات ۷ ـ ۶/
۱۲ ـ سوره نساء، آیه ۶۹/
۱۳ ـ سوره قصص، آیه ۱۷/
۱۴ ـ فقه السنه، ج۲، ص۶۱۱؛ وضوء النبی، ج۱، ص۲۰۳/
۱۵ ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۸/
۱۶ ـ سوره بقره، آیه ۷۹/
۱۷ ـ سوره مائده، آیه ۶۴/
۱۸ ـ سوره صف، آیه ۸/
۱۹ ـ سوره زمر، آیه ۶۹/
۲۰ ـ سوره تکویر، آیه ۱/
۲۱ ـ سوره قیامت، آیه ۸/
۲۲ ـ سوره آل عمران، آیه ۱۶۴/
۲۳۳ ـ اللهوف، ص ۱۹۴؛ بحار الانوار، ج۴۵، ص ۱۳۵/
۲۴ ـ سوره صف، آیه ۸/
۲۵ ـ سوره قصص، آیه ۵/
۲۶ ـ سوره اعراف، آیه ۱۸۷/
۲۷ ـ کفایة الاثر، ص۱۶۷؛ بحار الانوار، ج۳۶، ص۳۴۱/
۲۸ ـ الکافی، ج۱، ص۳۶۸/
۲۹ ـ همان.
۳۰ ـ سوره طه، آیه ۶۴/
۳۱ ـ الغیبه، نعمانی، ص۲۹۷/
۳۲ ـ سوره اعراف، آیه ۱۵۷/
۳۳ ـ سوره هود، آیه ۸۶/
۳۴ ـ کمال الدین، ج۱، ص ۴۴۷/
۳۵ ـ الغیبه، طوسی، ص۴۵۳؛ بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۹۰/
۳۶ ـ الکافی، ج۴، ص۱۸۵/
۳۷ ـ الارشاد، ج۲، ص ۳۸۳ ـ ۳۸۲/
۳۸ ـ بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۰۸/
۳۹ ـ سوره مائده، آیه ۹۷/
۴۰ ـ الکافی، ج۴، ص۲۷۱/
۴۱ ـ کمال الدین، ج۱، ص ۴۳۴ ـ ۴۳۳/
۴۲ ـ منتخب الانوار، ص۱۷۶؛ بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۵۷/
۴۳ ـ کمال الدین، ج۲، ص ۳۹۲/
۴۴ ـ سوره مائده، آیه ۵۶/
۴۵ ـ سوره مائده، آیه ۲۴/
۴۶ ـ الغیبه، نعمانی، ص ۳۱۵؛ الغیبه، طوسی، ص۴۷۶/
۴۷ ـ سوره انبیاء، آیه ۷۳/
۴۸ ـ سوره اعراف، آیه ۹۶/
۴۹ ـ الخصال، ص ۶۲۶/
۵۰ ـ سوره یوسف، آیه ۹۴/
۵۱ ـ کمال الدین، ج ۲، ص ۳۹۲ ـ ۳۹۱/
۵۲ ـ الغیبه، نعمانی، ص ۲۳۸/
۵۳ ـ بحار الانوار، ج ۳۶، ص ۳۰۳/
۵۴ ـ بصائر الدرجات، ص ۱۹۶/
۵۵ ـ الکافی، ج ۱، ص ۴۱۱/
۵۶ ـ سوره مائده، آیه ۶۸/
۵۷ ـ الغیبه، نعمانی، ص ۲۳۰؛ ر.ک: الکافی، ج۸، ص ۴۲ ـ ۳۶؛ بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۶۰ ـ ۲۵۶/
فرستاده شده در امام زمان (عج) |