حکـمـت و چـرایـی غـیـبـت

395 views

حکمت و چرایی غیبت[۱]

مطلق یا نسبی بودن غیبت ولی عصر(عج)
حکمت و چرایی غیبت
اسرار غیبت
۱/ ترس از قتل
۲/  رهایی از بیعت طاغوتها
۳/  افاضه تدریجی
سرّ نهانی غیبت
خورشید درحجاب
چگونگی بهره بردن از امام در عصر غیبت
ضرورت نیابت در عصر غیبت
نیابت در عصر غیبت

مطلق یا نسبی بودن غیبت ولی عصر(عج)
نام مقدس ولی عصر(عج) هماره با مفاهیمی چون غیبت و انتظار ملازم است. هرگاه از این مفاهیم مطالب صحیح برداشت شود، منشأ پویایی و حرکت جامعه اسلامی می‏گردد، وگرنه به توقف، جمود (و حتی در برخی اندیشه‏ها) تعطیلی دستورهای اکید قرآن و عترت می‏انجامد. همین امر موجب می‏شود تا آنان که در طریق وصول به معرفت حیاتبخش امام عصر(عج) عزمی راسخ و همتی بلند دارند با گسترش افق اندیشه به فهمی دقیق‏تر از مفاهیم ارزنده‏ای چون انتظار دست یابند و آن‏گاه نه تنها خویشتن بلکه جامعه را نیز به جاده صلاح و فلاح که مشار الیه سرانگشت مبارک امام هدایت(عج) است رهنمون گردند.
«غیبت» نیز از جمله مفاهیمی است که با ادراک صحیح آن می‏توان اندیشه انتظار را بارور ساخت و زیر سایه چنین باوری به حیات معقول رسید.
غیبت دو قسم است: مطلق و نسبی. غیبت مطلق آن است که در همه مقاطع وجودی و برای همگان پوشیده است؛ همچون ذات اقدس خداوندی که معرفت کنه ذاتش مقدور هیچ کس نیست و نسبت به همگان غیب است، گرچه هماره برای خود مشهود است، از این جهت وجود غیب مطلق به معنایی که برای خود آن شی‏ء نیز غیب باشد ممتنع خواهد بود، زیرا چنین چیزی جز معدوم محض نیست و معدوم محض، چیزی نیست تا معلوم باشد؛ خواه برای خود یا غیر خود.
غیب نسبی، آن است که در برخی مقاطع وجودی یا برای بعضی غیب است؛ همچون قیامت و فرشتگان که برای بسیاری غیب هستند؛ اما عده‏ای از انسان‏های پاک قیامت را در دنیا شهود می‏کنند و برخی اولیای الهی با تمثّل فرشتگان روبه‏رو می‏شوند: ﴿فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرًا سَویّا﴾.[۲]  اخبار گذشتگان نیز نسبت به انسان‏های امروز از مصادیق غیب است: ﴿ذلِکَ مِن اَنباءِ الغَیبِ نوحیهِ اِلَیک﴾[۳].
در برابر غیب مطلق و نسبی، شهادت مطلق و نسبی است: شهادت مطلق، مانند اصل واقعیت است که نسبت به هیچ موجودی پوشیده نیست. ولی موجودات محسوس مادی هرچند در نشئه شهادت قرار گرفته‏اند، چون بعضی از موجودات این نشئه از برخی دیگر غائب هستند، همه شهادت‏های عالم محسوس دارای غیب نسبی‏اند.
تقسیم موجود به غیبت و شهادت، به لحاظ اصل ذات شی‏ء نیست بلکه به لحاظ معرفت آن است و به دیگر سخن، نظیر تقسیم موجود به واجب و ممکن نیست که تقسیم امری عینی است. بلکه تقسیم معرفتی است.
بر این اساس، وصف شی‏ء به غائب، وصف به حال متعلق موصوف است؛ یعنی به اعتبار نسبت آن شی‏ء با غیر خودش به غائب وصف می‏شود، وگرنه هر شیئی برای خویش حاضر و مشهود است و هرگز چیزی در گستره هستی‏اش، ازخویش غائب نخواهد بود. آنچه می‏تواند حقیقت این مشهود همگانی و علم عمومی را روشن نماید آیات متعدد قرآن حکیم است که هر موجودی را مُسبِِّح، حامد، خاضع، منقاد و ساجد نسبت به خداوند سبحان می‏داند، زیرا همه این اوصاف در پرتو معرفت حاصل می‏شود. دلیلی بر حمل آیات اشاره شده بر مجاز نیست. گذشته از آنکه نظر نهایی حکمت متعالیه بر مساوقت علم با وجود است، هرچند مباحث میانی آن علم را مختص موجود مجرد می‏داند.
با این بیان روشن می‏شود که اتصاف وجود مبارک امام عصر(عج) به وصف غائب، به لحاظ محرومیت جامعه از ادراک وجود مبارک اوست، پس باید گفت مردم از محضر ایشان غائب‏اند نه آن حضرت، زیرا آن حضرت ولی حق و شاهد بر خلق است و هرگز از خود و غیر خود غائب نبوده و نیست.

حکمت و چرایی غیبت
حکومت صالحان بر زمین، وعده تخلف‏ناپذیر الهی است: ﴿وَعَدَ اللهُ الَّذینَ ءامَنوا مِنکُم وعَمِلوا الصّلِحتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الارض﴾[۴]  و وجود مبارک حضرت ولی‏عصر(عج) وقت تولد با قرائت آیه ﴿ونُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الارضِ ونَجعَلَهُم اَئِمَّةً ونَجعَلَهُمُ الورِثین﴾[۵]  بر تحقق این وعده الهی تأکید ورزیدند؛ اما تحقق چنین وعده مبارکی شروطی دارد که بی‏تحقق آن‏ها ظهور دشوار بلکه ناشدنی خواهد بود.
آری خدای قادر متعالی با امر تکوینی «کن» آنچه را اراده سازد محقق می‏گرداند: ﴿اِنَّما اَمرُهُ اِذا اَرادَ شیءاً اَن یَقولَ لَهُ کُن فَیَکون﴾[۶]  و فیاضیّت او در گرو هیچ شرطی نیست، به گونه‏ای که می‏تواند تمام فیوضات خویش را یکباره نازل سازد و هر زمان اراده کند حکومت صالحان را ایجاد فرماید؛ اما نقص وجودی موجودات مستفیض، سبب ناتوانی آنان در جذب دفعی فیض حق سبحانه می‏شود؛ غرض آنکه محدودیت از ناحیه قابل است نه فاعل.
در باور راسخ امامیه شکی نیست که این وعده الهی به دست آخرین ذخیره خداوند و پس از غیبتی طولانی جامه تحقق خواهد پوشید و غیبت، خود از شرایط تحقق این وعده تخلف ناپذیر است و بنابر همین باور، حکمتی والا و تدبیری حکیمانه برای غیبت هست که همانا زمینه‏سازی ظهور حکومت صالحان بر زمین است.
بحث و بررسی در حوزه حکمت‏های نهفته در مسئله غیبت، پسندیده است؛ ولی نباید رهزن مقصود نهایی گردد، چرا که هدف از گفت‏وگو درباره غیبت امام عصر(عج) اولاً و بالذات، کشف چرایی غیبت آن وجود مبارک نیست، بلکه آن است که مؤمنِ منتظر، وظیفه خویش را در زمان این غیبت حکیمانه باز شناسد و آن‏گاه دریابد که آیا به وظیفه خویش عمل می‏کند یا نه.

اسرار غیبت
۱/ ترس از قتل
برپایه برخی روایات، خوف از کشته شدن، از اسباب غیبت وجود مبارک ولی عصر(عج) است، چنان‏که امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: قال رسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم: لابدّ للغلام من غیبة. فقیل له: ولم یا رسول الله؟ قال: یخاف القتل.[۷]
ترس یاد شده هرگز خوف مذموم نیست که از ضعف نفس برمی‏خیزد، بلکه هراسی عقلی است که امری بس پسندیده و در برخی موارد لازم و ضروری است.
ترس برخاسته از بستر خوددوستی که سبب گریز از خطر کردن به روز حادثه درمسیر حفظ دین و مکتب می‏گردد، ضعف نفسانی و صفتی ناپسند در برابر شجاعت است؛ امّا خوفی که سبب حفظ جان آدمی و هدر نشدن و بی‏اثر نمردن گردد، ممدوح و عاقلانه، بلکه واجب است، زیرا مهم آن است که نثار خون نتیجه دهد و به ثمر بنشیند.
آن که خون می‏دهد اما به مثمر بودنش نمی‏اندیشد، متهور است نه شجاع، زیرا شجاعت در سنجیده عمل کردن و بجا کارزار کردن است، همان‏گونه که وجود مبارک علی(علیه‌السلام) در اوضاع خاصی از خطر کردن و هدر دادن جان خویش و خاندان مکرم و یاران اندکش حذر کرد: فنظرت فإذا لیس لی رافد ولا ذاب و لا مساعد إلاّ أهل بیتی فضننت بهم عن المنیة. فأغضیت علی القذی و جرعت ریقی علی الشجا و صبرت من کظم الغیظ علی أمر من العلقم و آلم للقلب من وخز الشفّار ؛[۸] نگریستم و دیدم نه مرا یاری است و نه مدافعی و مددکاری جز کسانم؛ که دریغ آمدم به کام مرگشان برانم، پس خار غم در دیده خلیده چشم پوشیدم و گلو از استخوان غصه آب دهان را جرعه جرعه نوشیدم و شکیبایی ورزیدم در خوردن خشمی که از حنظل تلخ‏تر بود و دل را از تیغ برنده، دردآورتر.
ایشان در حالی از کشته شدن دوری می‏کردند که ترس از شجاعت حضرتش هراسناک بود و این رذیلت اخلاقی را همچون دیگر رذائل، زهره نزدیکی به حریم مقدسش نبود! چگونه چنین نباشد، جایی که آن حضرت در لیلةالمبیت به تنهایی و بی‏هیچ سلاح و دفاعی در بستر رسول خدا خوابید، با آنکه می‏دانست چهل مرد مسلح قصد حمله به آن‏که در بستر آرمیده را دارند و به طور طبیعی هر که را در آن بستر بیابند، به گمان پیامبر بودن به تیغ خواهند کشت! او چگونه از مرگ بهراسد، که خود به عثمان بن حنیف نگاشت: لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت عنها[۹] ؛ اگر تمام عرب در صفی یگانه به جنگم آیند، هرگز به آن‏ها پشت نخواهم‏کرد.
گاه با حمله او دشمنان تار و مار می‏شدند و به کوه‏ها پناه می‏بردند و یکدیگر را به دوری از تیغش توصیه می‏کردند، بلکه می‏گفتند که گویا فرشته مرگ در جایی است که علی آنجاست. شجاعت آن حضرت بدان پایه بود که پیامبر خداصلی الله علیه و آله و سلم در جنگ خیبر او را مهاجم بی‏فرار: کرّار غیر فرّار نامید و کافران را به حمله و دلاوری‏اش تهدید می‏کرد: کانت قریش إذا رأوه فی الحرب تواصت خوفاً منه و قد نظر إلیه رجل و قد شقّ العسکر؛ فقال: علمت بأن ملک الموت فی الجانب الذی فیه علی، و قد سمّاه رسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم کراراً غیر فرّار فی حدیث خیبر و کان النبی‏صلی الله علیه و آله و سلم یهدّد الکفار به(علیه‌السلام).[۱۰]
بدین ترتیب مراد آن حضرت از ترس در این‏گونه روایات، ترس عاقلانه است که عین شجاعت است؛ نه ترس برخاسته از ضعف نفس، پس باید گفت که حضرت ولی عصر(عج) از آن ترسان‏اند که با ظاهر شدن در میان مردم، پیش از آنکه موعد الهی آن فرا رسد، حضرتش را به قتل رسانند و بدین‏سان با شهادت آخرین ذخیره الهی، دین حقیقی و غیر محرّف خدا رخت بر بندد و واسطه فیض میان خالق و مخلوق قطع شود و امدادهای الهی به شایستگانش نرسد و وعده حاکمیت صالحان محقق نشود و….
این ترس نه از سر ضعف نفس بلکه عین تدبیر و نهایت شجاعت است و عمل به آن، واجب؛ به ویژه آن ذات مبارک، آخرین ذخیره الهی است و همین سبب امتیاز ایشان از دیگر معصومان(علیهم‌السلام) است، چرا که سایر ائمه(علیهم‌السلام) چون شهید می‏شدند، حجّت و معصوم دیگری در زمین قیام می‏کرد؛ اما وجود مقدس امام عصر(عج) آخرین حجّت و امام معصوم الهی است.

۲/ رهایی از بیعت طاغوت‏ها
اسحاق بن یعقوب در نامه‏اش که به دست دومین نائب خاص حضرت ولی عصر(عج) محمد بن عثمان عمری» به آن حضرت رساند، در ضمن سؤالات خویش از حکمت غیبت پرسید و آن حضرت پاسخ فرمود: اما در خصوص علت غیبت پس؛ بدان که خدای سبحان می‏فرماید: ای مؤمنان! از اموری نپرسید که چون هویدا گردند، اندوهگین می‏شوید. همه پدرانم ناگزیر از بیعت طاغوت زمانشان بودند؛ اما من در حالی ظهور خواهم کرد که بیعت هیچ طاغوتی را بر گردن ندارم: و اما علة ما وقع من الغیبة؛ فإن الله(عزّ وجلّ) یقول: ﴿یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَسئَلوا عَن اَشیاءَ إن تُبدَ لَکُم تَسُؤکُم﴾[۱۱]  انه لم یکن أحد من آبائی(علیهم‌السلام) إلاّ وقد اوقعت فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه و إنی أخرج حین أخرج ولا بیعة لأحد من الطواغیت فی عنقی.[۱۲]
این روایت افزون بر آنکه بیان یکی از اسرار غیبت آن وجود مبارک است، نشان می‏دهد که حضرتش در زمان ظهور، تمام طاغوت‏های عصرش را به اسلام ناب فرامی‏خواند و اگر استنکار یا استکبار ورزند، با آنان مبارزه می‏کند و بر سر احکام الهی با کسی مداهنه، مواهنه و سازش روا نمی‏دارد و این رهایی، خود از برکات غیبت آن حضرت است، وگرنه هیچ امام معصومی از بیعت با خلفای ستم اموی، مروانی و عباسی خشنود نبوده‏است.

۳/ افاضه تدریجی
بی‏شک، امام معصوم(علیه‌السلام) واسطه فیض خدا بر خلق است و حضور مشهودانه ایشان خود فیضی مضاعف است؛ اما این فیض‏رسانی با شرایط و مقدمات خاصی ملازم است که بدون آن‏ها موجود مستفیض، یا از فیض محروم می‏شود؛ یا از آن بهره تامّی نمی‏برد، زیرا رابطه میان موجود فیّاض و مستفیض سه گونه است:
أ. فیاض و مستفیض توان اعطا و دریافت دفعی فیض را داشته باشند، همچنان که قرآن کریم در شب مبارک قدر بر قلب مقدس پیامبر گرامی اسلام‏صلی الله علیه و آله و سلم نازل گردید و مشام جان آن حضرت یکجا به شمیم وحی الهی مست فیض شد.
ب. نه فاعل در اعطا تام باشد و نه قابل در استفاضه؛ همانند مادری که طفلش را شیر می‏دهد که نمی‏تواند تمام شیر دوره شیرخوارگی را یکجا در اختیار طفل بگذارد، همان‏طور که کودک نیز نمی‏تواند سهمیه تمام مدت شیرخوارگی‏اش را دفعاً دریافت دارد، که این عدم توانایی افاضه و استفاضه هر دو را تدریجی می‏سازد.
ج. فاعل در اعطا تامّ باشد؛ امّا قابل نتواند فیض را به طور دفعی دریافت کند؛ مانند معلّمی که سال‏ها در رشته‏ای از علوم مانند ریاضی تحقیق و تدریس می‏کند و می‏تواند فرمولی اصلی به شاگردانش بیاموزد که چندین قاعده و فرمول فرعی ریاضی از آن استخراج گردد و در اعطای دانش خود با هیچ قید و شرطی روبه‏رو نیست؛ اما دانش‏آموزان هنوز بدان پایه از دانش ریاضی نرسیده‏اند که بتوانند قواعد و فرمول‏های فرعی مختلف را از همان یک فرمول اصلی استخراج کنند، در نتیجه نمی‏توانند از افاضه دفعی معلم استفاضه کنند.
همین معنا را با مثالی دیگر می‏توان بیان کرد: خدای سبحان عالم هستی را براساس ﴿وما اَمرُنا اِلاّوحِدَة﴾[۱۳]  یکباره ایجاد کرد؛ امّا از آنجا که عالم طبیعت توان استفاضه دفعی از فیض مبدأ فیاض را ندارد، بر اساس ﴿وقَدَّرَ فیها اَقوتَها فی اَربَعَةِ اَیّام﴾[۱۴]  این فیض دفعی را به تدریج دریافت کرده و می‏کند. در این صورت نیز اعطای فیض اگرچه به شکل دفعی صورت پذیرد، به سبب نقص قابل، تدریجی دریافت می‏گردد.
بر این اساس، سخن از تدریج اعطا و افاضه الهی، ناظر به عدم قابلیت مستفیض است نه نقص فاعل فیاض؛ و اشاره به تدریجِ افاضه در آیه ﴿اِنَّ رَبَّکُمُ اللهُ الَّذی خَلَقَ السَّموتِ والاَرضَ فی سِتَّةِ اَیّام﴾[۱۵]  و آیات مشابه به این معنی است که دریافت فیض تدریجی در هر درجه، قابل را برای دریافت فیض بعدی مستعد می‏کند، وگرنه افاضه دفعی آن فیض از سوی خدای سبحان مانعی نداشته و ندارد.
افاضه فیض تدریجی نیز بر اساس توان و استعداد قابل، دو گونه است: گاهی قابل توان جذب دفعی فیض الهی را ندارد؛ امّا می‏تواند فیض تدریجی خدای سبحان را یا بی‏واسطه یا با کمترین وسایط فیض دریافت کند، همان‏گونه که معجزات انبیای عظام و کرامات اولیای کرام از این دسته‏اند و نزول مائده آسمانی برای حضرت مریم(علیهاالسلام) شاهد این معناست: ﴿کُلَّما دَخَلَ عَلَیها زَکَرِیا المِحرابَ وَجَدَ عِندَها رِزقًا قالَ یمَریَمُ اَنّی لَکِ هذا قالَت هُوَ مِن عِندِ اللهِ اِنَّ اللهَ یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِساب﴾[۱۶]  و عبارت ﴿بِغَیرِ حِساب﴾ گویای ظهور فیض الهی بر طریقی غیر از روند معمول عالم طبیعت است، چرا که قانون عادی طبیعت بر وجود واسطه‏های فراوان در تحقق اشیاء جریان دارد، حال آنکه در چنین مواردی فیض الهی بر خلاف قانون عادی و مبتنی بر حذف یا تقلیل واسطه‏ها ظهور می‏یابد.
بنابر آنچه گذشت، برخورداری از فیض حکومت صالحان، گرچه از سوی مبدأ فیاض بی‏گذراندن مقدمات مانع ندارد، قابل‏ها فاقد استعداد لازم برای دریافت جمعی فیض و تابع شرایط، مقدمات و زمینه‏های لازم‏اند، به گونه‏ای که تا آن شرایط و مقدمات در بستر زمان فراهم نیایند، نمی‏توانند به این فیض الهی برسند و از شرایط اساسی استقرار حکومت صالحان، پرورش انسان‏های صالح و ایجاد آمادگی در مردم برای پذیرش حکومت عادلانه جهانی است که غیبت امام معصوم عصر(عج) برای تحقق این شرایط است.

سرّ نهانی غیبت
برپایه برخی روایاتِ معصومان(علیهم‌السلام)، غیبت، علل و اسرار دیگری نیز دارد که پس از ظهور آن وجود مبارک آشکار می‏گردد.
امام صادق(علیه‌السلام) در پاسخ کسی که از راز غیبت سؤال کرد فرمود: مصلحتی هست که مجاز به گفتنش نیستیم؛ سپس در پی اصرار پرسشگر فرمود: همان حکمتی که در غیبت حجج الهی در زمان‏های گذشته بود، در غیبت آن جناب نیز هست و این راز سر به مُهر قبل از ظهورش کشف نخواهد شد، چنان‏که راز شکستن کشتی، کشتن جوان و تعمیر دیوار به دست خضر(علیه‌السلام) قبل از جدایی برای موسی(علیه‌السلام) روشن نگردید.[۱۷]  این غیبت، امری از امور الهی، سرّی از اسرار و غیبی از غیوب اوست. وقتی می‏دانیم خدای سبحان حکیم است، تصدیق خواهیم کرد که افعال او همه حکیمانه است، هرچند که رازش بر ما پوشیده باشد: وجه الحکمة فی غیبته وجه الحکمة فی غیبات من تقدّمه من حجج الله تعالی ذکروه. إنّ وجه الحکمة فی ذلک لاینکشف إلاّ بعد ظهوره، کما لاینکشف وجه الحکمة لما أتاه الخضر(علیه‌السلام) من خرق السفینة و قتل الغلام و إقامة الجدار لموسی(علیه‌السلام) إلاّ وقت افتراقهما. یا ابن الفضل! إنّ هذا الأمر، أمر من أمر الله تعالی و سرّ من سرّ الله و غیب من غیب الله و متی علمنا انّه (عزّ وجلّ) حکیم، صدقنا بأنّ أفعاله کلّها حکمة، و إن کان وجهها غیرمنکشف لنا[۱۸].

خورشید در حجاب
چگونگی بهره بردن از امام(عج) در عصر غیبت
برخی چنین می‏اندیشند که چون امام چراغ هدایت است، برخورداری از نور وجودش در گرو دسترسی به اوست و از سوی دیگر، مراجعه به امام برای پاسخ به مسائل شرعی و مشکلات علمی و اجرای حدود و قوانین که ثمره وجود مبارک حضرت است در عصر غیبت میسور نیست، زیرا غیبت مانع افاضه آن مشعل هدایت و استفاضه مؤمنان می‏گردد. حال که چنین است، چرا امام(علیه‌السلام) باید در غیبت به سر برند و مؤمنان از فیض وجود مبارکشان بی‏بهره بمانند؟
آنچه در چنین اندیشه‏ای از فوائد وجود امام و مشروط به حضور ایشان بیان گردیده است، تنها بخش کوچکی از آثار وجود آن حضرت است، چون تأثیر امام معصوم(علیه‌السلام) در نظام آفرینش، والاتر از آن است که به امور خاص و مشروط به حضور مشهودانه محصور شود.
هرچند در برخی روایات، امام معصوم(علیه‌السلام) به چراغ هدایت تشبیه گردیده‏اند، این تعبیری متوسط درباره یک جنبه از منافع آن وجود مبارک است. همان‏طور که برخی روایات با تعبیری کامل‏تر و رساتر، امام(علیه‌السلام) را به آفتابی عالمتاب تشبیه کرده‏اند که به جهان روشنایی می‏بخشد: عن جابر الأنصاری انّه سأل النبی‏صلی الله علیه و آله و سلم: یا رسول الله فهل یقع لشیعته الانتفاع به فی غیبته؟ فقال‏صلی الله علیه و آله و سلم: أی و الذی بعثنی بالنبوة انّهم یستضیئون بنوره و ینتفعون بولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن تجلّلها سحاب![۱۹]
در این روایت طبق بیان رسول اکرم، وجود امام(علیه‌السلام) به خورشید و غیبت آن حضرت مهدی موجود موعود به وقوع شمس در پس ابر تشبیه شده است و چگونگی انتفاع مردم از آن حضرت، همچون بهره‏مندی آنان از آفتاب پنهان است:
۱/ چونان که خورشید در منظومه شمسی، محور حرکت کرات و سیارات است، وجود مبارک حجت خدا(علیه‌السلام) محور نظام هستی است: ببقائه بقیت الدنیا و بیمنه رزق الوراء و بوجوده ثبتت الأرض و السماء.[۲۰]
«مفتقر» در خمِ چوگان تو گویی، گوئیست! ٭٭٭٭ چرخ با آن عظمت نیز به جز گوی تو نیست[۲۱]
۲/ بهره‏مندی موجودات منظومه شمسی از خورشید به تابش مستقیم آن منحصر نیست تا پوشیده شدنش به ابر، مانع انتفاع کلّی از آن باشد، بلکه نیروی جاذبه که مایه ثبات و بقای نظام کیهانی است، وزش باد، ریزش باران، رویش گیاهان و… همه از برکات وجود خورشید و اشراق اوست؛ همچنین برکات وجود امام عصر(عج) بسیار فراتر از آن است که غیبت ظاهری آن انسان کامل، موجودات را از فیض او بی‏بهره سازد. قوام آسمان و زمین، تدبیر امور عالم، رزق دادن به روزی خورندگان، هدایت یافتن مستعدان و… همه گوشه‏ای از فیوضات وجود مبارک آن حضرت است که پرده غیبت مانع افاضه آن‏ها نیست.
۳/ هنگامی که ابر چونان پرده‏ای میان دیدگان و قرص خورشید حائل می‏شود، خورشید را پنهان نمی‏سازد، بلکه بیننده را می‏پوشاند و او را از دریافت نور و مشاهده اشراق خورشید محروم می‏سازد، چرا که هم خورشید بزرگ‏تر از آن است که به ابر پوشیده شود و هم منافعش بیش از آن است که با ندیدنش قطع گردد.
وجود مبارک انسان کامل نیز که مایه استمرار حیات عالم و آدم است بسی بزرگ‏تر از آن است که چیزی او را از افاضه، محجوب دارد و رابطه میان وی و عالم هستی را متزلزل سازد. چگونه موجودی که خلیفه خداست و عنان نظام هستی را به اذن خداوند در کف دارد و از نهان و آشکار آن با خبر است، دچار غیبت می‏شود؟
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی ٭٭٭٭ غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد[۲۲]
۴/ ابر، دیدگانی را که از زمین به خورشید می‏نگرند محجوب می‏سازد؛ نه چشم‏هایی را که از فراز ابرها نظاره‏گر اویند. وجود مبارک ولی عصر(عج) نیز در چشم دنیاطلبان که سر از عالم طبیعت بیرون نمی‏کنند و از پس ابر تعلقات دنیوی او را به نظاره می‏نشینند غائب است؛ امّا آنان که بر سر شهوت‏ها و غبار هواهای نفسانی پا نهاده و به آسمان معنی سر کشیده‏اند، هر لحظه در حضور آن وجود شریف‏اند.
تو کز سرای طبیعت نمی‏روی بیرون ٭٭٭٭ کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد؟[۲۳]
به بیان شیخ مصلح الدین سعدی:
نبینی که جایی که برخاست گرد ٭٭٭٭ نبیند نظر گرچه بیناست مرد[۲۴]
به گفته عارف رومی:
ز منزل هوسات ار دو گام پیش نهی ٭٭٭٭ نزول در حرم کبریا توانی کرد[۲۵]
۵/ نور افشانی و افاضه خورشید، قطع ناشدنی است و مرز و تبعیضی ندارد و هر قابلی به قدر استعداد و پیوندش با خورشید، از فیض او بهره‏مند می‏شود. حال، موجودی که تمام موانع را برمی‏دارد و خویش را بلاواسطه به اشراق شمس عرضه می‏کند، بهره کامل‏تری خواهد داشت.
وجود مبارک مهدی موجود موعود(عج) که واسطه فیض الهی است، چونان خورشیدی به تمام هستی فیض می‏رساند و در این جهت، میان بندگان خدا تفاوتی نمی‏گذارد؛ لیکن هر کس به میزان استعداد و قوّت ارتباط خود، مستفیض می‏گردد.
۶/ همچنان که نتابیدن خورشید، هرچند از پس ابر، به فراگیری ظلمت و شدّت برودت می‏انجامد و حیات زمین و زمینی را ناممکن می‏سازد، اگر عنایت و افاضه ولی خدا و انسان کامل عصر(عج)، هرچند از پس پرده غیبت نبود سختی‏ها و تنگنای معیشت و کینه‏توزی دشمنان، به دوستان خاندان عصمت امان نمی‏داد، همچنان که امام عصر(عج) در توقیع مبارک به شیخ مفیدِ چنین فرمود: ما در مراعات حال شما سهل‏انگار نیستیم و هرگز شما را فراموش نمی‏کنیم، وگرنه سختی‏ها و تنگناهای فراوانی به شما می‏رسید و دشمنان، شما را نابود می‏کردند: انّا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم؛ و لولا ذلک، لنزل بکم اللأواء و اصطلمکم الأعداء.[۲۶]
با که توان گفت این سخن که نگارم ٭٭٭٭ شاهد هر جایی است و پرده‏نشین است[۲۷]
نیز می‏توان امام(علیه‌السلام) را چونان مغناطیسی دانست که شاخص قبله‏نمای قلوب انسان‏ها و قطب‏نمای تمام هستی به سوی آن وجود مبارک جهت می‏گیرد، تا گمشدگان صحرای جهالت را به خورشید وجودش رهنمون شود.

ضرورت نیابت در عصر غیبت
براهین عقلی ضرورت نیاز جامعه بشر به عنصر فاعلی نظم صحیح برای حفظ نظام امت، در زمان غیبت ولی عصر(عج) می‏توانند برای تثبیت نائب یا نماینده آن حضرت به کار آیند، زیرا هرگز نمی‏توان دوران غیبت را که شاید معاذ الله هزاران سال بینجامد، روزگار هرج و مرج دانست؛ یا از بخش مهم احکام اسلامی چشم پوشید و حکم جاهلیت را به دست زمامداران خودسر اجرا کرد و به این بهانه که منشأ حرمان جامعه از برکات ظهور آن حضرت و آثار حیات‏بخش احکام الهی تبهکاری و عصیان مردم است، زعامت در زمان غیبت را نفی و حدود الهی را تعطیل؛ و یا به بهانه رویگردانی مردم از رهبری غیر معصوم ضرورت وجود زمامداری عادل را انکار کرد؛ عادلی که منش و روشش پیروی از قرآن کریم و رهبران معصوم باشد.
بر همین اساس در داستان لوط(علیه‌السلام) با اینکه فقط اعضای یک خانواده ایمان آورده بودند، و خداوند بر این حقیقت که دیگران ایمان نخواهند آورد عالم بود، پیامبر خود را برای رهبری آن قوم فرستاد: ﴿فَاَخرَجنا مَن کانَ فیها مِنَ المُؤمِنین ٭ فَما وجَدنا فیها غَیرَ بَیتٍ مِنَ المُسلِمین﴾[۲۸]  و در تبیین همین مطلب که تباهی مردم مانع تداوم سنت الهی نیست و خداوند هماره رهبران الهی را برای هدایت مردم ارسال می‏کند چنین فرمود: ﴿اَفَنَضرِبُ عَنکُمُ الذِّکرَ صَفحًا اَن کُنتُم قَومًا مُسرِفین ٭ وکَم اَرسَلنا مِن نَبی فِی الاوَّلین ٭ وما یَأتیهِم مِن نَبی اِلاّکانوا بِهِ یَستَهزِءون﴾[۲۹]  و چون برهان عقلی تخصیص‏بردار نیست، وجود نائب یا نماینده ولی عصر(عج) در زمان غیبت آن حضرت لازم خواهد بود و اینکه محقق طوسی(قدس‌سره) فرمود: وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منّا.[۳۰]  به این معناست که اصل وجود ولی عصر(عج) لطف است و تصرف خاص آن حضرت(عج) لطف دیگری است؛ به شکلی که هیچ تلازمی بین این دو لطف نیست، که اگر دومی نبود، اولی هم نباشد، چنان که امام علی(علیه‌السلام) فرمود: اللّهمّ! بلی لا تخلو الأرض من قائم لله بحجة؛ اما ظاهراً مشهوراً و إمّا خائفاً (حافیا) مغموراً لئلاّ تبطل حجج الله.[۳۱]
آری تصرف مطلق آن حضرت به وسیله نائبان و منصوبان عام خود، ممتنع یا معدوم نخواهد بود و در زمان غیبت با فقدان تصرف خاص و برکات مخصوص آن حضرت روبه‏رو هستیم که بر اثر تبهکاری جوامع بشر دامنگیر آنان شده است؛ ولی اصل تصرف آن حضرت، هرچند به صورت نصب نائب و توکیل عام، برقرار است.
آری اگر مردمی نخواستند نائبان آن حضرت را یاری دهند تا از کظة ظالم و لا سغب مظلوم[۳۲]  جلوگیری شود، فقدان این قسم از تصرف عمومی و از دست دادن این لطف، نتیجه سوء اختیار مردم است.
بی‏تردید، تأسیس نظام اسلامی و اجرای احکام و حدود آن و نیز دفاع از کیان دین و حراست آن از مهاجمان در زمان غیبت، مطلوب و پسندیده است، زیرا اگرچه حفظ میراث اسلامی بالاصاله در اختیار امام معصوم است، ولی در عصر احتجاب جامعه از شهود آن حضرت، حفظ کیان اسلام بالتبع وظیفه نمایندگان آن حضرت خواهد بود و هرگز احتمال تعطیل حکومت اسلامی و عطله احکام و حدود الهی در ذهن محقق اسلام‏شناس منقدح نخواهد شد و بدان نوبت نمی‏رسد تا فقیه نامور شیخ انصاری(قدس‌سره) بفرمایند: ثمّ انّ علم الفقیه من الأدلة جواز تولّیه، لعدم إناطته بنظر خصوص الإمام أو نائبه الخاص تولاّه مباشرةً أو استنابةً، إن کان ممّن یری الإستنابة فیه، وإلاّ عطّله، فإنّ کونه معروفاً لا ینافی إناطته بنظر الإمام(علیه‌السلام) و الحرمان عنه، عند فقده کسایر البرکات التی حرّمناها بفقده عجّل الله فرجه.[۳۳]
سرّ عدم انقداح احتمال مزبور آن است که نه هتک نوامیس الهی و مردمی در عصر غیبت رواست و نه زجر از آن قبل از ارتکاب از راه نهی از منکر مصوب بشر و نه بعد از ارتکاب با حدود و تعزیرات غیر دینی درست است. این معنا را می‏توان از سخنان حکیمانه صدر المتألهین نیز فراچنگ آورد، چرا که او چنین می‏گوید: و أمّا جهاد الکفار و أهل البغی فدفعاً لما یفسد به اعتقاد أهل الحق، إذ یتشوش بسبب مروق المارقین عن ضبط السیاسة التی یتولاها حارس السالکین و کافل المحقین، نائباً عن رسول رب العالمین؛ و اشتمال القرآن علی الآیات الواردة فی هذا الجنس ممّا لا یخفی علیک؛ و ما یشتمل هذا القسم علیها یسمی علم الحلال و الحرام و حدود الأحکام؛ و هذا العلم یتولاه الفقهاء و هو علم تعمّ إلیه الحاجة لتعلقه بصلاح الدنیا اولاً؛ ثمّ بواسطته بصلاح الآخرة….[۳۴]
این حکیم متأله، دین را همراه سیاست می‏داند و از فقه سیاسی کنار فقه عبادی سخن می‏گوید و کفالت آن را بر عهده نائبان رسول اکرم می‏سپرد و تولیت این علم جامع را در عصر غیبت به عهده فقیهان می‏نهد. شبیه به همین مطالب را در سخنان فارابی، ابن سینا و دیگر حکمای قبل از جناب صدر المتألهین نیز می‏توان دید.
خلاصه آنکه برهان عقلی بر ضرورت حفظ همه شئون نیابت‏پذیر امام معصوم(علیه‌السلام) در عصر احتجاب جامعه از آن حضرت، تامّ است و هیچ وهنی در مقدمات آن راه ندارد و ثمره این برهان در بحث‏های آینده روشن خواهد شد که نائب عام آن حضرت، متصدی همه شئون امامت خواهد بود، مگر اموری را که مشروط به عصمت است و در ضرورت نظم جامعه دخالت صریح ندارد.

نیابت در عصر غیبت
امام رضا(علیه‌السلام) در سفر به مرو و در میان مردم مشتاق نیشابور از آباء کرام و فرشتگان امین از خداوند نقل فرمودند: لا إله إلاّ الله حصنی[۳۵] ؛ یعنی آن که بخواهد در دنیا و آخرت در امان باشد، می‏باید موحد و خداپرست زندگی کند؛ آن‏گاه لحظاتی بعد هنگام حرکت، سر مبارکشان را از محمل بیرون آوردند و افزودند: بشروطها و أنا من شروطها.[۳۶]  آن که امامت و ولایت و رهبری خاندان رسول گرامی اسلام را نپذیرد، کلمه توحید نیز به حالش سودی نخواهد داشت؛ کسی در امان الهی است که امامت خاندان عصمت را پذیرا باشد.
همین سخن نورانی را وجود مبارک علی(علیه‌السلام) نیز فرمودند: انّ للا إله إلاّ الله شروطاً إنّی و ذریتی من شروطها[۳۷] ؛ کلمه لا إله إلاّ الله که زمینه رسیدن و مایه ورود به بهشت موعود حق است، شروطی دارد که عقیده به امامت من و فرزندانم از اهم آن شروط است و آن که به چنین ولایتی معتقد نباشد، اهل نجات نخواهد بود.
امروز، عصر ولایت و امامت چهاردهمین شخص خاندان عصمت و دوازدهمین امام این شجره طیب است و کنار سفره ولایت آن حضرت نشسته‏ایم. دست ما از دامان آن بزرگوار کوتاه است؛ امّا آیا کلمه طیب توحید، شروط خود را از دست داده است؟ آیا می‏توان گفت که در عصر غیبت وجود همین کلمه طیب کافی است و وجود ولی الهی و رهبری هدایتگر به عنوان شرط کلمه توحید بی‏دلیل است؟
اگر چنین باشد باید به تمام تحریف‏ها، مصادره به مطلوب‏ها و تفسیر به رأی‏هایی که با شعار توحید صورت می‏پذیرد تن در داد، حال آنکه در میان چنین سوء استفاده‏هایی، تناقض‏های روشن کم نیست و پذیرش این زعم آفل یعنی تصدیق به اجتماع نقیضین که بازگشتش به انکار بدیهیات و پذیرش سفسطه است؛ آن‏گاه چون از وجود رهبری راهدان که استمرار شرط ولایت و مایه پناه امّت در حصن کلمه طیب توحید باشد، ناگزیر هستیم، آن رهبر می‏باید چه ویژگی‏هایی داشته باشد؟ فقیهی عادل که فقاهتش نائب علم امام معصوم و عدالتش نماینده عصمت آن حضرت است، شایسته رهبری و مایه استمرار شرط توحید است؛ یا فرد دیگری که یا سنخیتی با منوب عنه ندارد و یا اساساً با او بیگانه است؟
مسلّم است، پیامبر گرامی اسلام‏صلی الله علیه و آله و سلم نخستین معلم و مبیّن قرآن کریم و والاترین منادی ندای توحید است که در دوران حیات وجود مبارکش تبیین آیات الهی و تطبیق آن بر موارد جزئی زندگی بشر از اولین برنامه‏های آن حضرت بود و این وظیفه خطیر و مسئولیت والا پس از ارتحال آن نبی مکرم بر عهده اهل بیت طاهرینش نهاده شد و آن بزرگان در زمان‏های گوناگون و اوضاع متفاوت و در تمام فراز و نشیب‏های زندگی مسلمانان و جامعه اسلامی، معارف بلند قرآن را همواره برای مردم تبیین و تفسیر فرموده‏اند.
در عصر غیبت وجود مبارک خاتم الاوصیاء(عج) شاگردان مکتب اهل بیت(علیهم‌السلام)، عالمان دینی و مفسران دقیق بر اساس منابع غنی و قوی معرفتی دین (کتاب کریم الهی، سنت معصومان(علیهم‌السلام) و عقل برهانی و اجماع)، به قدر میسور به تبیین آیات الهی پرداخته و فقهای وارسته‏ای با شناخت شرایط زمان و پدیده‏های نو ظهور هر عصر، احکام اسلامی را از آن منابع استنباط کرده و در اختیار اهل ایمان قرار داده‏اند. و همین تلاش پیگیر و مجاهدت خستگی‏ناپذیر، سبب بهره‏مندی جوامع اسلامی از علوم، معارف و احکام الهی و مانع حرمان انسان‏ها از هدایت قرآن و عترت در عصر غیبت شده است.

پاورقی: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱  - کتاب امام مهدی موجود موعود، تالیف حضرت آیت الله جوادی آملی، ص۱۲۵-۱۴۱
۲  ـ سوره مریم، آیه ۱۷/
۳  ـ سوره آل عمران، آیه ۴۴/
۴  ـ سوره، نور، آیه ۵۵/
۵  ـ سوره قصص، آیه ۵/
۶  ـ سوره یس، آیه ۸۲/
۷  ـ علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۸۵/
۸  ـ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۷/
۹  ـ همان، نامه ۴۵، بند ۱۹/
۱۰  ـ مناقب آل ابی‏طالب، ج۲، ص ۹۹ ـ ۹۸؛ بحار الانوار، ج ۴۱، ص۶۸/
۱۱  ـ سوره مائده، آیه ۱۰۱/
۱۲  ـ کمال الدین، ج۲، ص ۱۶۲ ـ ۱۶۱؛ الاحتجاج، ج ۲، ص ۵۴۵ ـ ۵۴۴/
۱۳  ـ سوره قمر، آیه ۵۰/
۱۴  ـ سوره فصّلت، آیه ۱۰/
۱۵  ـ سوره اعراف، آیه ۵۴؛ سوره یونس، آیه ۳/
۱۶  ـ سوره آل عمران، آیه ۳۷/
۱۷  ـ سوره کهف، آیات ۷۷ ـ ۷۱/
۱۸  ـ کمال الدین، ج ۲، ص ۱۵۸؛ بحار الانوار، ج۵۲، ص ۹۱/
۱۹  ـ کمال الدین، ج ۱، ص ۳۶۵؛ بحار الانوار، ج۵۲، ص ۹۳/
۲۰  ـ مفاتیح الجنان، «دعای عدیله».
۲۱  ـ دیوان آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی).
۲۲  ـ دیوان غزلیات حافظ، ص ۱۹۵، غزل ۱۴۴/
۲۳  ـ همان.
۲۴  ـ کلیات سعدی، ص ۲۹۱/
۲۵  ـ دیوان شمس تبریزی، ص ۳۵۹، شماره ۹۵۹/
۲۶  ـ الاحتجاج، ج ۲، ص ۵۹۸/
۲۷  ـ دیوان حاج ملا هادی سبزواری، ص۲۷/
۲۸  ـ سوره ذاریات، آیات ۳۶ ـ ۳۵/
۲۹  ـ سوره زخرف، آیات ۷ ـ ۵/
۳۰  ـ کشف المراد، ص ۳۸۸/؛ المسلک فی اصول الدین، محقق حلی، ص۱۹۴، «پاورقی».
۳۱  ـ نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷، بند ۱۱/
۳۲  ـ همان، خطبه ۳، بند ۱۷/
۳۳  ـ المکاسب، ج۲، ص۳۴، «مبحث ولایت فقیه».
۳۴  ـ مفاتیح الغیب، ج ۱، ص ۱۳۵/
۳۵  ـ التوحید، صدوق، ص ۲۵؛ عیون أخبار الرضا(علیه‌السلام)، ج۲، ص۱۴۵/
۳۶  ـ همان.
۳۷  ـ شرح غرر الحکم، ج۲، ص ۵۱۴/


فرستاده شده در امام زمان (عج) |

ارسال نظر